انجمن حجتیه و رهبری
ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠  

مصاحبه حضرت آقای خامنه ای با روزنامه اطلاعات  در20 دی 1360 که توسط سایت رجانیوز منشر شده، نطر مرا جلب کرد.

البته تنها سوال و جواب درباره ی انجمن حجتیه ی آنرا در اینجا عرضه می کنم 

خبرنگار:

مسأله‌ای که مدت هاست مطرح شده و حق مطلب این است که گذشته از گروه هاى منحرف چپ و راست وابسته به شرق و غرب و گروه‌هاى مذهبى التقاطى مدعى پیروى از خط امام بعضا برادران متعهد و حزب اللهى نیز نگرانى‌ها و پرسش‌هایى درباره‌ی آن داشته‌اند و دارند، مسأله‌ی انجمن حجتیه است. آیت الله جنتى هم در آغاز با شدت خاصى این مسأله را مطرح کردند و نوع سؤالات ایشان از یک امر مهم حکایت داشت که ما واقعا در این مورد نمی‌دانیم حقیقت چیست. و لذا شما به عنوان یک روحانى آشنا و خبره و سابقه دار در این مورد بفرمایید اولا انجمن حجتیه به چه کسانى گفته می‌شود و آن‌ها در چه وضعیتى بسر می‌برند؟ ثانیا در مورد این انجمن و این طرز فکر آیا باید احساس نگرانى داشت یا خیر؟

 جواب:

انجمن حجتیه به آن عده‌ای گفته می‌شود که در طول بیست و چند سال همت خود را مصروف داشتند براى پاسخگویى و مقابله با شبهات فرقه‌ی ضاله‌ی بهائیت در ایران. و این را همه می‌دانیم که بهائى‌ها بیشتر یک باند سیاسى بودند تا یک گروه مذهبى و فکرى. اما این سؤال که آیا اینها چگونه هستند و اشاره به فرمایشات آقاى جنتى، به نظر من این سؤال شما سؤال طبیعى و درستى نیست و من بدون این که شما را در طرح این سؤال متهم بکنم، نفس وجود این مسأله و عمده کردن مسأله‌ی انجمن حجتیه را در جامعه متهم می‌کنم و کسانى را که براى اولین بار سعى کردند این شایعه و بحران مصنوعى را به وجود بیاورند، ناخالص می‌دانم. به نظر من در میان افراد انجمن حجتیه عناصر انقلابى مؤمن صادق و دلسوز براى انقلاب و مؤمن به امام و ولایت فقیه و در خدمت کشور و جمهورى اسلامى پیدا می‌شوند، هم‌چنان که افراد منفى بدبین کج فهم بى‌اعتقاد و نق‌زن و معترض هم پیدا می‌شوند. پس انجمن از نقطه نظر تفکر سیاسى و حرکت انقلابى طیف وسیعى است و منحصر به دایره‌ی محدود نیست.

 بنابراین ما نمی‌توانیم بگوییم کل انجمن نوع اول است یا نوع دوم، زیرا در انجمن هم از نوع اول و هم از نوع دوم کسانى هستند و شاید هم از هر دو نوع کسان زیادى وجود دارند. و من وقتى نگاه می‌کنم، از یک طرف چنین حقیقتى را می‌بینم و از طرف دیگر سؤال از حال انجمن و اصرار بر رد یا قبول انجمن را امروز از سوى گروه‌هایى در جامعه می‌بینم، احساس می‌کنم این یک حرکت طبیعى نیست بلکه دارند یک حرکت جدیدى را به وجود می‌آورند.

 رادر عزیزمان جناب آقاى جنتى که بنده براى ایشان احترام زیادى قائلم، بعد از آن خطبه‌ای که طى آن راجع به انجمن حجتیه سؤالاتى کردند، یک شب پیش من آمدند و من از ایشان سؤال کردم چطور شد این مسأله را مطرح کردید؟ ایشان در حالى که از آنچه واقع شده بود، خشنود نبودند، گفتند کارى است که صورت گرفته و حالا چگونه باید جبران کنیم؟ من به ایشان پیشنهاد کردم براى جبران این قضیه شما در نماز جمعه نسبت به کسانى که می‌خواهند از بیان شما سوء استفاده کنند و این مسأله را به صورت یک جریان عظیم در بیاورند و آن را در جامعه عمده کنند، تا به شکل یک تضاد اصلى انجمنى و ضدانجمنى در بیاید، اخطار کنید و بگویید نظرتان به هیچ وجه این نبوده است که تضاد اصلى در جامعه‌ی ما تضاد انجمنى و غیر انجمنى است. و اگر خود انجمنى‌ها در پاسخ سؤالات شما یک حرف قابل قبول و قابل تعریف آوردند آن را مجددا در نماز جمعه مطرح کنید. ایشان هم قبول داشتند که این مصلحت است و بعد انجام گرفت. اما به شکل کافى یا وافى دقیقا نمی‌دانم. پس عمل جناب آقاى جنتى به معناى این نیست که طرح این گونه مسائل امروز در جامعه‌ی ما یک کار بحق و عمل صالح است.

 و لذا من معتقدم تضادهاى اصلى در جامعه‌ی ما این‌ها نیست، بلکه تضاد انقلاب ما با ضدانقلاب‌هاى جهانى و داخلى است. لذا ما باید ضدانقلاب‌هاى داخلى را پیدا کنیم و از حرکاتشان جلوگیرى و پیشگیرى کرده جراحاتى را که بر پیکر جامعه به وجود می‌آورند، درمان کنیم و با ضدانقلاب هاى خارجى به شدت بجنگیم

منبع: سایت رجا نیوز 20 بهمن 1390

...........................

به نظر شما - با توجه به خبر زیر- هدف سایت رجانیوز از انتشار این خبر چیست؟

1-سایت فردا نیوز در 19 بهمن 1390به نقل از خبرگزاری فارس گزارش داد:

‌ حجت الاسلام والمسلمین حیدر مصلحی وزیر اطلاعات ... اظهار داشت: بنابر اطلاعات موثقی که بدست آمده دشمن به دنبال ایجاد بحران و چالش در مسیر انتخابات است که این امر نیاز به هوشیاری دستگاه‌های امنیتی و آحاد ملت غیور و انقلابی را در مباحث امنیتی دو چندان می‌کند. ....

مصلحی ... تصریح کرد: در شرایطی که دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب اسلامی از اوباما گرفته تا انجمن حجتیه و جریان های غیر همسو با امام (ره) و رهبری برای سوء استفاده از فرصت انتخابات و مقابله با آرمان های نظام و ولایت متحد و همسو شده‌اند باید با هوشیاری و بصیرت مراقب ترفندهای آنها باشیم.

2-سایت انتخاب در 20 بهمن1390 به نقل ازسایت 24 و به نقل ازسایت بنیاد تاریخ پژوهی متعلق به  حجت الاسلام سیدحمید روحانی آورده است:

*انجمن حجتیه که اکنون در دفتر ریاست جمهوری جاخوش کرده است با تز شیطانی «باید فساد را گسترش داد تا امام زمان ظهور کند» اختلاس، رشوه و دستبرد به بیت‌المال و فساد اخلاقی و اقتصادی را هرچه شدیدتر گسترش می‌دهد و گرانی و تورم و هرج و مرج اقتصادی را دامن می‌زند تا نظام جمهوری اسلامی را به چالش بکشد و توده‌ها را ضد این نظام بشوراند تا زمینه برای ظهور امام زمانشان (امریکا ـ انگلیس) فراهم شود.


 
پیروزی تدریجی
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠  

 بدیهی است سازمانهای اصلاح طلب با گرایشات اصلاح طلبی متفاوت است.

همچنین بدیهی است که شاخصه های پیروزی در انتخابات را سهم قانونی احزاب در ساختار سیاسی یک نظام مشخص می کند. ولی شاخص پیروزی گرایشات سیاسی، تحقق آرمانها و شعارهای آنان است. 

 قدر مسلم احزاب اصلاح طلب برنده ی انتخابات 88 نبودند، ولی رسوخ گرایشات اصلاح طلبی در جریان رقیب حکایت از پیروزی اندیشه اصلاح طلبی دارد.

اگر مواضع اخیر برخی عناصر شاخص اصولگرا مورد مطالعه قرار گیرد، ملاحظه می شود که شعارهای اصلاح طلبی در حال تحقق تدریجی است.

از سوی دیگر هدف راهبردی اصلاحات در انتخابات 88 برپایه ی اصلاح روش مدیریت کشور بود که با حذف حقوقی احمدی نژاد به دست می آمد.

در این راستا به ذکر دو نکته زیر توجه کنیم:

1-در مناظره معروف احمدی‌نژاد ـ موسوی، احمدی‌نژاد از موسوی پرسید که چرا بعد از 20 سال، در این دوره برای حضور در انتخابات اقدام کردی؟ چرا در دوره‌هایی که خاتمی یا هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بودند، وارد عرصه انتخابات نشدی؟

میرحسین موسوی در قالب جملاتی ممزوج با حجب و حیا، پاسخ نچندان روشنی به وی داد. اما در پایان مناظره با ذکر این نکته: من برای مقابله با رمالی آمده ام بطور شفاف به این سوال پاسخ داد.

به عبارت دیگر علت موجده ی نامزد شدن میرحسین موسوی، تنها و تنها به جهت ناصواب بودن مدیریت احمدی‌نژاد بود.

 میرحسین موسوی قبل از اعلام آمادگی خود برای نامزد شدن، طی گفتگویی دو جانبه در اتاق دربسته از(مشاور اقتصادی و یار دیرینه اش) دکتر فرشاد مومنی سوال می کند:

 به نظر شما اگر من نامزد انتخابات شده و پیروز شوم چقدر می توان در تغییر وضعیت موجود موثر باشم؟

دکتر فرشاد جواب می دهد: حداکثر 10 درصد می توانی وضعیت ایجاد شده را تغییر دهی.

میرحسین می گوید: پس لزومی ندارد که نامزد انتخابات شود.

دکتر فرشاد می گوید: اتفاقا نامزد شدن شما ضروری است، زیرا اگر چه حداکثر 10 درصد می توانی وضعیت را بهبود ببخشی ولی مساله مهمتر این است که می توانی روند جاری را متوقف کنی

و میرحسین که مدیریت احمدی نژاد را ناکارآمد و بلکه آفت زا و از نوع  رمالی می داند، با هدف پالایش مدیریت کشور وارد صحنه ی انتخابات می شود.   

2-هدف راهبردی آقای کروبی هم همین گونه بود:

پیش از نتخابات من با آقای کروبی دیدار داشتم، در آن جلسه سخنی گفتم که بیان عمومی آن را به صلاح نمی‌دانم و امروز از گفتن آن جمله پشیمانم.

 اما آنچه مهم است اینکه آن حرف من روی تصمیم گیری اقای کروبی برای نامزد شدن در انتخابات موثر واقع شد، و بلافاصله شروع به قدم زدن کرد  و در همان حال چنین گفت:

آدم وقتی فکر می‌کند که قرار است احمدی نژاد 4 سال دیگر توی این مملکت رئیس جمهور باشد، زانوانش می‌لرزد.

یقینا میرحسین و کروبی به جهت نگرانی از نحوه مدیریت احمدی نژاد وارد عرصه انتخابات شدند.

حال امروز موقعیت احمدی‌نژاد در بین کسانی که به وی رای دادند، بویژه نزد طیف اصولگرایان چگونه است؟!

به عبارت دیگر گذشت زمان هدفهای میرحسین و کروبی را به تحقق نزدیک کرده است!

البته این هدف می توانست در همان روز انتخابات رقم بخورد و نیازی به این هزینه سنگین نباشد.

از منظر دیگر، اندیشه اصلاح‌طلبی در پی آشنا کردن افکار عمومی با نگرش‌های جزمی آقای مصباح یزدی و شاگردانش است که امیدوارم انتخابات مجلس نهم، جدایی کامل جریان طرفدار آقای مصباح از اصولگرایان را در پی داشته باشد.

من معتقدم اساساً جریان مصباح بود که احمدی نژاد را در سال 84 رئیس جمهور کرد. آن‌ها بودند که بدنه‌ی نیروهای مذهبی سنتی را به نفع احمدی نژاد و علیه هاشمی رفسنجانی بسیج کردند. 

 اگر امروز فقط شخصیت‌هایی مانند علی مطهری، افروغ، توکلی، باهنر، زاکانی و علی لاریجانی مخالف این جریان بودند شاید می‌شد باور کرد که وضعیت عوض نشده ولی هنگامی که حزب موتلفه و جامعه ی روحانیت مبارز با آنها خط و خط کشی دارد و متقابلا جریان طرفدار مصباح، علیه سران جامعه ی روحانیت جزوه پخش می کند. باید گفت که اصولگرایان در حال پالایش هستند و این امر مبارکی از جنس اصلاحات است.1

 وقتی اقای مهدوی کنی به صراحت نگاه‌ محوری آقای مصباح را در حوزه انتخابات نهم به نقد می‌کشد، نشان می‌دهد که جناب مصباح که با هدف نزدیک شدن به سنگر ولایت فقیه اینگونه بی مهابا شخصیت‌هایی چون هاشمی رفسنجانی را مورد تعرض قرار می‌داد، بعد از انتخابات 88 نه تنها موقعیتش تقویت نشده بلکه به طور باورنکردنی، تضعیف شده است.

نتیجه: آن‌چه که اندیشه اصلاح‌طلبی در بستر انتخابات 88 در پی آن بود، با صبر و تحمل و گاهی سکوت، به تریج در حال تحقق است.

البته تجربه ی تاریخی چیز دیگری است.

تاریخ می گوید: علی القاعده پیروزی باید نصیب کسانی باشد که فرزند انقلاب نیستند، و فرزندان انقلاب صرفا موتور پیروزی هستند و سود انقلابها را همواره موج سواران مهمان انقلاب ها می برند.

.......................................

1- امیدوارم جریان اصلاحات نیز در این دست اندازها مسیر پالایش را طی کند. 


 
مثلت بی قاعده
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠  

 در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت می‌کنم؛ اما کسی را به حضور در انتخابات تشویق نمی‌کنم.

چرا که در سال 1388 عده‌ای که با تشویق من، به حضور در انتخابات ترغیب شدند، پس از آنکه ابهاماتی برایشان ایجاد شد، نتوانستم پاسخگویی شان باشم، لذا فعلا امکان تشویق دیگران به حضور در انتخابات برایم وجود ندارد.

 اما از آنجا که برخی از مراجعان به وبلاگ اینجانب تمایل دارند تا دیدگاه و نقطه نظرم را درخصوص انتخابات جویا شوند، نکاتی را متذکر می شوم:

 بر این باورم که جریان جبهه پایداری به رهبری اقای مصباح که همچنان از احمدی نژاد حمایت می‌کند، می کوشد در انتخابات مجلس نهم رأی اصولگراها را در شهرهای بزرگ مصادره کند و از سوی دیگر، جریان مشایی که آن نیز با احمدی نژاد متحد است در شهرهای کوچک با هزینه گزاف نماینده‌های مشایی گرای حامی احمدی نژاد را وارد مجلس کند.

به عبارت دیگر رابطه جبهه پایداری- احمدی نژاد- مشایی مثلث بدون قاعده ای است، که در راس آن احمدی نژاد و پیوند مصباح و مشایی قاعده رویت نشدنی آنست، این مثلث که یک سر آن را گرایشات لائیک(با نماد مشایی) و سر دیگر آن را تعصبات دینی(با رهبری مصباح یزدی) پرچمداری می‌کنند، اگر موفق شوند اکثریت مجلس نهم را بدست آورند، کمر به حذف اصولگرایان خواهند بست.تا درگام بعدی برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم خیز بردارند.(1)

به عبارت دیگر در این انتخابات اصولگرایان ، با دو جبهه پایداری و جبهه ی مشایی گرا روبرو هستند، دو جبهه ای که در واقع دو بازی احمدی نژاد محسوب می شوند.(2)

بر این باورم که در این انتخابات، احمدی نژاد می خواهد از دو جناح علیه اصولگرایات وارد میدان شود.

جریان احمدی نژاد که در دوره نهم جمهوری با پشتوانه ی اصولگرایان، اصلاح طلبان را از صحنه خارج کرد، در دوره دهم جمهوری، منزوی کردن اصولگرایان را هدف قرارداده است.

از منظری دیگر، احمدی نژاد که در انتخابات 84 و88 تمام انرژی خود را علیه هاشمی رفسنجانی متمرکز کرده بود، امروز درصدد است که به مخاطبین جهانی خود نشان دهد، مانع هاشمی را پشت سرگذارده و مانع بعدی سر راه او ... است، که از وی نیز عبور خواهد کرد.

و من با توجه آسیبی که از تداوم مدیریت احمدی نژاد و مصباح بر کشور وارد می آید تصمیم گیری خواهم کرد(انشاء الله).

.................................

1- پیشنهاد می کنم در خبر انتشار بولتن خبری 80 صفحه ای طرفداران جبهه پایداری، در نقد رفتاری افرادی همچون مهدوی کنی و حسین شریعتمدار تامل بیشتری نمایید.

در این کتابچه آمده: «سرمقاله های شریعتمداری مانند سایر اشکال تراشی های امنیتی، خیال پردازانه نیز هست»!

چنین مواضعی که شباهت فروانی به مواضع جریان مشایی گرا دارد حکایت از هدف های مشترک این دو جریان بظاهر متضاد دارد.

2- و چه بسا جبهه پایداری ناآگاهانه ماموریت دارد که با ایجاد رقابت بین اصولگرایان، موجب شکسته شدن آمار اصولگرایان و بالا آمدن آمار مشایی گراها باشد.

در ضمن با تسلیت شهادت پیامبر اکرم، امام مجتبی و امام رضا علیهم السلام، تا پایان ماه صفر پست جدیدی نخواهم داشت(انشاء الله). 


 
شاه باید برود!
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠  
بازهم سردار علایی بهانه ای ایجاد کرد که من به حافظه ام رجوع کنم:
حافظه ی تاریخی من براین باور است که امام خمینی- با وجودی که از قبل از مرجعیت با حکومت پهلوی مبارزه می کرد- تا قبل از کشتار مردم در 17شهریور 1357 نفرموده بود شاه باید برود!
البته هدف من از طرح این مساله صرفا یاد آوری به یک حقیقت تاریخی است که در بستر مدیریت امام خمینی شکل گرفته است و درعین حال، من بر صحت محفوظات ذهنی ام پافشاری ندارم. مشروط برآنکه دوستان اخباری برخلاف آن ارائه نمایند. و از قضا اینجانب با طرح این موضوع می خواهم حافظه ی تاریخی خود در این موضوع را به ارزیابی بگذارم، و درصورت تایید صحت حافظه ام، دوستان را به چرایی این برخورد زمانی امام دعوت کنم.
از روزی که امام گفت شاه باید برود، نکته فوق در ذهن من نقش بست که چرا تاقبل از این کشتار امام چنین موضعی اتخاذ نکرده بود؟!
در این باره همواره دنبال بهانه ای بودم که این نکته را بازگو کنم، تا اینکه امروز در سایت انتخاب با پاسخ سردار علایی به برادر حسین شریعت روبرو شدم.
در بند ششم این پاسخ نامه، نکته ای آمده که مرا به حافظه ام ارجاع داد تا بدین ترتیب اظهارات سردار علایی را تکمیل کنم.
امام خمینی به رغم فساد رژیم پهلوی، در ابتدای نهضت- در دهه ی 1340- اظهار نمی کرد شاه باید برود، بلکه تاکید به اصلاح شاه داشت و حتی بعد از کشتار محرم 1342 امام چنین مواضعی را اتخاذ نکرد، اما 15 سال بعد که سربازهایش به بلوغ رسیده بودند، و تظاهرات عمومی مردم در میدان ژاله(شهدا) نیز به رگبار بسته شد، تنها راه اصلاح جامعه را مشروط به خرج شاه از کشور دید.
....................................................      
 
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

در پی انتشار یادداشت حسین شریعتمداری، مدیر مسوول روزنامه کیهان علیه دکتر حسین علایی، وی در مطلب کوتاهی به این یادداشت پاسخ داد.

 به گزارش انتخاب به نقل از بازتاب، متن این نامه به شرح زیر است:
 برادر ارجمند جناب آقای حسین شریعتمداری
باسلام
 گرچه بنا نداشتم پس از توضیحی که در روز اربعین حسینی(ع) در باره سوء برداشت از "مقاله قیام 19 دی" منتشر کردم، پاسخی به نوشته های مختلف از جمله نامه بعضی از دوستان و همرزمان دوره دفاع مقدس بدهم، ولی نمی توان به مطلب درج شده در روزنامه کیهان با عنوان "قطره دریاست اگر با دریاست" بی تفاوت بود. بنابراین نکاتی را به این شرح تقدیم می دارم:
1- ...
2-  ...
3- ...
4- ...
5- ...
6- مسئله تغییر رژیم شاهنشاهی همیشه در نظر حضرت امام خمینی مطرح بوده است، ولی شعار سرنگونی شاه با گسترش سرکوب ها، آرام آرام در بین مردم مسلمان و هوشیار ایران توسعه یافت و خوشبختانه با قیام همگانی به رهبری حضرت امام خمینی رحمت الله علیه این حکومت فاسد برای همیشه از بین رفت.
 7- ...
در پایان توجه به این نکته ضروری است که توسعه تفکر اسلامی همچنان در مخالفت با ظلم و یاری از مظلومین است که تضمین می یابد. امام علی(ع) در آخرین وصیت خود می فرمایند:کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا  یعنی دشمن ظالم و یار مظلوم باشید.

 
خبرگان رهبری درنگاه من و عمادافروغ
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠  

بر اساس این آیین نامه، اعضای خبرگان تنها از بین مجتهدین روحانی انتخاب می شوند. درصورتی که وجود مجتهدین برای چنین ماموریتی شرط لازم است اما شرط کافی نیست و باید در این باره تجدید نظری صورت گیرد. تا این که مجموعه مجلس خبرگان علاوه بر برخورداری از مجتهدین، از نخبگان کارشناسی در حوزه های مختلف علوم انسانی بهره مند گردد.   

گزیده ای از سخنان عماد افروغ در برنامه تلویزیونی 

         * در مورد خبرگان که بحثی کارشناسی است واقعا این سئوال مفهومی را میخواهم مطرح کنم که فقط فقها خبره هستند؟ فقط حکم شناسی باید ورود داشته باشد و موضوع شناسی اهمیتی ندارد؟ اقتصاد شناس، فیلسوف، جهان شناس و.. نباید حضور داشته باشد؟

      * حوزه علمیه ما پیش از انقلاب مستقل بود و منبع خوبی برای بسیج توده ها بود ولی بعد از انقلاب نقش نظارت و نظریه پردازی را با تصدی گری فراموش کرد.

    * هرکسی در معرض نظارت و نقد قرار نگیرد از قاعده مندبودن خارج می شود.
   
    * فقهای ما باید مطمئن باشند که کشور ما دارد فقهی اداره می شود و سئوال کنند تصمیمی که گرفتید منبعش کجاست. باید اطمینان حاصل شود که کشور فقهی اداره می شود. این یعنی توجه به نیازهای متحول.


کلمات کلیدی: روحانیت ،خبرگان رهبری
 
ولایت فقیه از نگاه من و علی مطهری
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠  

علی مطهری در پاسخ به رد صلاحیت خود(به نقل از سایت بازتاب) به 4 نکته اشاره کرد که نکته چهارم آن در باره نحوه نگرش وی به اصل ولایت فقیه است، از سوی دیگر چون نظرات من درباره ولایت فقیه به ایشان بسیار نزدیک است، بند4 نظرات وی را به  نحو زیر ارائه کرده ام و نکته های مشترکمان را سیاه قلم نموده ام : 

1...

2...

3...

4- عدم وفاداری به اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه...البته اینجانب برداشت امثال جبهه پایداری از ولایت فقیه را قبول ندارم. ولایت فقیه را همان طور که شهید آیت الله مطهری گفته اند ولایت مکتب و ایدئولوژی می دانم نه ولایت شخص، و به تعبیر آیت الله جوادی آملی ولایت فقه است و به تعبیر رهبر انقلاب «مرز التزام به ولایت فقیه احکام حکومتی است» یعنی در احکام حکومتی باید اطاعت محض باشد اما در سایر امور هر کس آزاد است که نظر خود را ابراز کند هر چند مخالف نظر رهبری باشد.

در احکام حکومتی هم تا قبل از صدور حکم، هر کس مجاز است که نظر رهبری را تغییر دهد، آنچنان که شهید آیت الله مطهری در چند مورد امام خمینی (ره) را نسبت به نظر خود متقاعد کردند و امام(ره) نیز نه تنها ناراحت نمی شدند بلکه ایشان را حاصل عمر و پاره تن خویش نامیدند.

علاوه بر این، ولی فقیه، انتقادپذیر و در مقابل مردم پاسخگوست همچنان که مقام رهبری بارها به انتقادات با روی باز پاسخ داده اند و از هرگونه بت سازی و تملق و چاپلوسی بیزارند، و در تاریخ 17 مهر 86 نیز فرمودند: «البته نباید با مسئولان مبارزه و دشمنی کرد، اما این حرف به معنای انتقاد نکردن و مطالبه نکردن از مسئولان متخلف از جمله رهبری نیست، چرا که می توان در عین صفا و دوستی انتقاد هم کرد.»

بالاتر این که امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود «از من در خفا و علن انتقاد کنید» و خود به انتقاد و حتی توهین منتقدین و معترضین با روی گشاده پاسخ می دادند.

بنابراین اینجانب به ولایت مطلقه فقیه با برداشت درست از آن وفادارم و بخشی از مشکلات کشور را ناشی از برداشت غلط برخی دوستان نادان انقلاب از این اصل مترقی می دانم. البته وفاداری و التزام عملی اینجانب به اصل ولایت فقیه به آن شدت نیست که یازده روز در مقابل حکم ابقای وزیر اطلاعات مقاومت و خانه نشینی کنم و یا بر تعبیر «بیداری انسانی» در مقابل «بیداری اسلامی» درباره نهضتهای اجتماعی منطقه اصرار بورزم......

...........................

البته من ضمن مردود دانستن نظرات جریان مرسوم به جبهه پایداری صداقت جمعی از آنان را باور دارم، ولی به رهبری این جبهه (شخص آقای مصباح) بسیار بدبینم.


 
جرقه انقلاب
ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠  

به مناسبت سال رروز قیام 19 دی 1356 قم، بردار بسیار بزرگوارم، سردار حسین علایی مقاله ی کوتاهی در روزنامه اطلاعات درج کرده که دوستان می توانند آن را در سایت  baztab.net  ملاحظه نمایند.

با مطالعه ی این مقاله ی کوتاه نکته ای به ذهن من خطور کرد که به اجمال آن را یاد آور شده ام:

آن روزها من 26 سال داشتم و بیش از یک سال بود که به جرم دست بدست کردن تنها 3 اعلامیه، در زندان ستم شاهی بسر می بردم، قدرت حاکمیت آن روز به حدی بود که روزنه امیدی برای آزادی از زندان به نظر نمی رسید و من به همراه سایر دوستان نه تنها امیدی به آزادی از زندان(حتی پس از محکومیت چند ساله نداشتیم) بلکه هرگز به فکرمان خطور نمی کرد که به زودی تزلزلی در پایه های رژیم ستم شاهی پیدا شود.

آری محمدرضای پهلوی که آن روزها در اوج اقتدار به سر می برد و خود را جاودانه می پنداشت، دست به اقدام مغرورانه ای زد. با این گمان که "مردم دم فروبسته"، چشم و گوش به تدابیر ملوکانه باخته اند.

غافل از آنکه سکوت مردم نه از روی اختیار، بلکه سکوت ملتی  بود که شرایط رعب آور رژیم، دهان آنان را بسته بود.

اما بلاخره روزی فرا رسید که  غرور نابجای او، اقتدارش را فرو ریخت.

غرور از حد گذشته او به اثر وضعی تبدیل شد و ابتدا مردم را به واکنش مرحله ای واداشت و سپس به علت تدابیر ناکارآمد او علیه مردم،گام به گام وسعت اعتراضات مردمی توسعه یافت، تا جایی که کمتر از یک سال بعد از رهنمودهای ملوکانه، شعار مرگ بر شاه سراسر کشور را فرا گرفت.

اوج گیری افکار عمومی علیه رژیم پهلوی، اثر وضعی خود را به رژیم تحمیل کرد، به طوری که دیوارهای قطور و سیمانی غیرقابل عبور زندان های رژیم فروریخت، درهای زندانهای ستم شاهی گشوده شد و زندانیان بی گناه ناباورانه خود را در آغوش مردم دیدند.

 و به قول مرحوم دکتر شریعتی:

 آری اینچنین بود برادر!!!


کلمات کلیدی: انقلاب ،سیاسی ،محمدرضا شاه
 
فیلتر شدن سایت هاشمی
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠  

چند روزیست که سایت منتسب به آقای هاشمی رفسنجانی غیر قابل دسترسی شده است!

ظاهرا فیلتر نشده، امام امکان دسترسی به آن را ناممکن کرده اند!

دقت در این حادثه، گویای پیام مهمی است!

پیامی بسیار دردناک و خطرناک!

من با درک عمق این پیام، اعلام عزای عمومی از طرف بزرگان را ضروری می دانم!

ولی متاسفانه به قدری جامعه ی ما آسیب دیده و کرخت شده که اظهارات فوق در ذهن مخاطبان به نظرات افراطی بیشتر شبیه است تا ضرورتی واقع بینانه!

 

آنهایی که به تصور حمایت از رهبری، علیه هاشمی اقدام می کنند، نمی دانند دست پنهانی که درصدد کوبیدن هاشمی است، هدف بزرگتری دارد!

حذف هاشمی از مصادر انقلاب، هدف مرحله ای کسانی است که به نام حمایت از ولایت فقیه درصدد انتقام از خمینی هستند و ابراز علاقه آنها به خامنه ای تاکتیکی برای سرپوش گذاشتن به اهداف انتقامجویانه ی شان است!

آنان می دانند که با وجود هاشمی نمی توانند به خاکریز خامنه ای هجوم برند!

البته نباید گمان کرد که هجوم آنان به خامنه ای علنی و آشکار خواهد بود، بلکه احتمالا سناریوی آنان به دست گرفتن جایگزینی خامنه ای است و بعید نیست که برای حذف فزیکی خامنه ای هم نقشه داشته باشند!

اما خوب می دانند که تا هاشمی را از سر راه خود برندارند، به هدف شیطانی خود نمی رسند!

آن دست مرموزی که در سال 1384 و 1388 احمدی نژاد را بر خامنه ای تحمیل کرد، با اعتصاب 11 روزه ی احمدی نژاد - در برابر رهبری - عمق هدف های استراتژیک خود را نشان داد!

دلیل ناکامی توطئه ی اعتصاب 11 روزه، تصمیم شان به چیدن زود هنگام این میوه نرسیده بود!

اما باغبانی که این تخم توطئه را کاشته، هنوز به آبیاری آن مشغول است!

باغبان مزبور هدف های مرحله ای چندی را دنبال می کند، که به بعضی از آنها نزدیک شده است!

یکی از آن هدف ها مایوس کردن مردم از حضور درصحنه است و می بینیم که حوادث بعد از انتخابات 1388 به میزان غیر قابل تصوری آنها را به هدف های شان نزدیک کرده است!

این جریان مرموز که جایگاهی دربین مردم ندارد، با اتکا به شعارهای مردم پسند، کوشیده است رهبری جریانات طرفدار انقلاب را به دست گرفته و شور انقلابی توده های مذهبی و شعور نخبگان متدین را به ابزاری برای پیشبرد هدف های پنهان خود مبدل کرده و به قول مشهور "با دست سید مار بگیرد"

موضوع حذف هاشمی با تبر نهادها و افراد انقلابی نیز از همین مقوله است!

این جریان مرموز با سمپاشی گسترده ای که از انتخابات 1384 و سپس در مناظره 1388 کرد، کوشیده گام به گام هاشمی را در جامعه منزوی تر کند و همزمان واکنش جامعه را نیز تست نماید!

از این منظر سکوت در برابر فیلتر شدن سایت هاشمی، خواب غفلتی است که خظرات بعدی را درپی خواهد داشت!

................................................................................................................

البته دفاع از آقای هاشمی به معنی بی اشتباه دانستن ایشان نیست، بلکه انتقادات به آقای هاشمی، انتقاداتی اساسی و تاریخی است، اما درعین حال بند کفش هاشمی و خامنه ای به جریان مرموزی که کمر به هدم انقلاب بسته می ارزد! 


 
دعای به مرزداران
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠  

تلاش دوستان ایام عاشورایی پربرکت باد

به امید لحظه ای که در اوج صداقت از سبوی شهادت نوشیده و سرمستانه سرود پیروزی سردهیم

×××

راستی تمایل دارید از زمزمه ی روز عاشورای دوستان تان در هیئت خانواده ی شهدا باخبر شوید؟

 

لبیک- اللهم لبیک

جنب نهر فرات - آوردم آیات

اکبر سوره ی حمدم - زینب سوره ی مریم

اصغر سوره ی کوثر -  فی لیله القدر

 

لبیک - اللهم لبیک

در این دشت سوزان - نازل شد قرآن

عباسم همچو فرقان - مسلم سوره ی لقمان

قاسم سوره ی طارق - النجم الثاقب

 

ای جزئ و کل قرآن - حسین حسین حسین جان

 ای جزئ و کل قرآن - حسین حسین جان

 

..........................................................................................................

بی تردید انسان نیازمند برخورداری از الگوهایی است که از رفتارهای آنان نسخه برداری کند.

ما شیعیان که حضور عینی امام معصوم را به طور محسوس و مستدل باور داریم، یکی از ویژگی های متمایز کننده ی مان - نسبت به سایر مذاهب و مکاتب - برخورداریمان از برترین انسانهای عالم بشریت است تا بتوانیم از رفتار برترین انسانها نسخه برداری کنیم.

با همین مقدمه نظر دوستانم را به دعای مرزداران حضرت سجاد علیه السلام جلب می کنم.

آن حضرت در شرایطی برای مرزداران کشور اسلامی دست به دعا بر داشت که بنی امیه ظالمانه برتخت حکومت تکیه زده و بی رحمانه خون عزیزان امام سجاد را با وحشیانه ترین روشها می ریختند.

حال اجازه می خواهم در این باره سروده ی ناقابلی را به دوستان تقدیم کنم:

ای که حکومت پدرت کشته است

پنج عمو، برادرت کشته است

کشته شده برادرت شیرخوار

بریده سرهای صحاب کبار

پیکر خونین عموزاده ها

تن کبود معجر افتاده ها

خیام اهل بیت، غارت شده

به کودکانی که جنایت شده

اسارت سلاله ی پیمبر

خرابه و مرگ سه ساله دختر

نشان بود از خفقانی وخیم

سلطه ی سخت حاکمان دژخیم

سراسر صحیفه ات درد بود

رمز دعا به مرزداران چه بود؟!

هرآنکه از مرز حمایت کند

کمک به ابقای حکومت کند

یقین که مظلومی و ظالم ستیز

عنایتی، دهم حقیقت تمیز

گمان برم حفاظت از سرزمین

حب وطن لازمه ی حفظ دین

حکمت این دعای عالم فروز

یا علل دیگری دارد هنوز

هزار نکته اندرین راز هست

نکرده ای دعا به دژخیم پست!

...


کلمات کلیدی: معارف ،عاشورا ،اهلبیت عصمت
 
انتخابات و اصلاح طلبان
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠  

یک ماه از آخرین پستی که گذاشته ام می گذرد!

نه علاقه ای برای ارائه پست جدید دارم و نه در پاسخ به محبت دوستان وظیفه شناسی کرده ام!

نه فرصتی دارم و نه حوصله ای!

محرم در راه است:

ماه محرم می رسد احرام ها دربر کنید

آید نسیمی از بهشت آوارگان باور کنید

هنگام بهاری شدن دل زمستانی ام در پیش است!

وقتی نسیمی از جنت دلجوی یار در راه است، هر سخنی که بوی یار ندهد خالی از طراوت است!

درعین حال بگذار مانند لوتی های قدیم، که قبل از محرم برنامه ی کلوخ اندازون داشتند، من هم پا جای پای آنها بگذارم!

تا ببینیم بعد از محرم در به چه پاشنه است!

 

اما انتخابات مجلس نهم :

 در باره پیش بینی ام از انتخابات آینده و نیز درباره ی پیشنهادی که می خواهم به اصلاح طلبان داشته باشم حرف زیادی دارم ولی نه در یک پست می شود پرحرفی کرد و نه من حوصله تشریح دلایلم را دارم!

 پیشنهاد به اصلاح طلبان:

1- انتخابات را تحریم نکنید و به هرمیزانی که جناح حاکم برد تریبون شما را فیلتر نکند، مردم را به مشارکت درانتخابات دعوت کنید(حتی اگر مردم طرفدار اصلاحات علاقه ای به این حضور نداشته باشند)

2-از دادن لیست انتخاباتی پرهیز کنید ولی اجازه دهید دوستان اصولگرا با رقابت های درون جناحی خود موجب گرمی انتخابات شوند.

تبصره: هرچند گرمی انتخابات با منافع ملی ما گره خورده ولی جناح حاکم راه تنفس اصلاح طلبان رابسته لذا چشم اندازی برای رقابت انتخاباتی دیده نمی شود. با این وجود شرکت نامزدهای مستقل در انتخابات با هرگرایشی از جمله با گرایش اصلاح طلبی را تخطئه نکنید.

3- همزمان با انتخابات مجلس نهم لویی جرگه اصلاحات را کلید بزنید.

1/3- اگر تشکیلات لویی جرگه مجازی باشد، کمترین هزینه را درپی خواهد داشت  .

2/3- عضویت افراد در لویی جرگه انتخابی باشد نه انتصابی و یا سهمیه ای.

3/3- مبنای انتخابات باید آرائ طرفداران اصلاحات باشد.

4/3- نحوه ی رای گیری می تواند اینترنتی و همزمان با روز انتخابات مجلس نهم باشد.

5/3- احزاب اصلاح طلب نامزدهای خود را برای عضویت در لویی جرگه به طرفداران معرفی کنند. تا طرفداران به نامزدهای مورد پسندشان رای دهند.

6/3- پایبندی نامزدها به قانون اساسی شرط تایید صلاحیت نامزدها باشد.

7/3- ساختار لویی جرگه کارشناسی باشد نه قومی یا حزبی و یا جغرافیایی

8/3- فراکسیونهای داخلی لویی جرگه و ائتلاف های حزبی سهم احزاب را در لویی جرگه مشخص می کند

9/3- مجمع روحانیون مباز به ریاست سید محمد خاتمی می تواند برگزار کننده ی اولین دوره ی انتخابات لویی جرگه باشد.

10/3- بعد از تشکیل اولین دوره، مرامنامه و بسیاری از موارد از جمله سازوکار انتخابات بعدی لویی جرگه را می توان تعیین کرد. 

4- البته مبحث تشکیل لویی جرگه ی اصلاح طلبان، از دوران انتخابات دهم ریاست جمهوری مطرح بوده و چه بسا دوستانی که در آن زمان طراح چنین ایده ای بودند، نظرات صائبی داشته باشند. لذا ابتدا باید از آنها پرسید که چرا این ایده تا کنون اجرایی نشده است. درعین حال من احساس کردم در اوقات کلوخ اندازون کمی بزنم به خاکی، چنین پیشنهادی را ارئه کنم شاید بهانه ی شود برای احیای مجدد این گفتمان.

..............................................................................

آیا دوست دارید از برنامه ی ما در ایام محرم باخبر شوید؟

شنبه ۵ آذر تا پنجشنبه ۱۷ آذر

ساعت ۲۰:۳۰ : زیارت عاشورا 

ساعت ۲۱ : سخنرانی

ساعت ۲۱:۳۰ : عزداری

سخنرانان:

شب اول تا پنجم: حجت الاسلام عبدالحسین پهلوانی

شب ششم تا شام غریبان: حجت الاسلام محمدحسن سعیدی

شب های دوازدهم و سیزدهم: حجت الاسلام ایازی

مکان:مسجد قندی

نشانی: تهران- خیابان وحدت اسلامی-میدان وحدت سلامی(شاپور سابق) خیابان شهید فروزش(مهدیخانی سابق)   


 
حمله آمریکا به ایران (عدم کفایت احمدی نژاد)
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠  

 به نظر می رسد مسئله ی تقابل ایران و آمریکا به مرحله ی حساسی رسیده و خروج از آن به مراتب حساس تر از گذشته شده است و چه بسا بحران جدید بر سرنوشت جمهوری اسلامی ایران و حتی نظام سرمایه داری آمریکا تاثیرات تعیین کننده ای بر جای گذارد.

احتمالا اقدامات اخیر آمریکا علیه ایران، بخشی از طرح آمریکایی خاورمیانه جدید است. لذا سرنوشت خاورمیانه جدید با شکست یا پیروزی آمریکا در این توطئه، ارتباط مستقیم دارد.

البته ما باید مانع از تشدید بحران شویم، لیکن درصورت عدم موفقیت، پای مرگ و زندگی برای جمهوری اسلامی ایران و آغاز شمارش معکوس فروریزی ابرقدرتی به نام آمریکا در میان است.

ما باید برای کاهش شدت بحران و جلوگیری از شتاب حوادث، قدرت بازدارندگی خود را افزایش دهیم.

مهم ترین پارامتر بازدارنده ی جمهوری اسلامی با ارائه نمایشی از تجلی وحدت ملی محقق می شود.

برگذاری بیش از 30 انتخابات در عمر سی و چند ساله ی  کشور ما یکی از مهم ترین عوامل بازدارنده متجاوزان برای حمله به این کشور در سال های گذشته بوده است.

لیکن فرصت به دست آمده در انتخابات دهم ریاست جمهوری نه تنها مورد بهره برداری صحیح قرار نگرفت بلکه، موجب آسیب دیدگی وحدت ملی نیز شد و زمینه را برای تهدید بیگانگان علیه ایران فراهم کرد.

لذا انتخابات مجلس نهم از این بابت بسیار مهم تلقی می شود.

البته حوادث تلخ بعد از انتخابات 88 رغبتی برای حضور قاطبه ی مردم درپای صندوقها باقی نگذاشته است.

در نتیجه امید به حضور گسترده ی مردم در انتخابات اسفند 1390 در وضعیت فعلی بسیار ضعیف است. اما می توان جامعه خسته از انتخابات گذشته را با شوک بزرگی متحول کرد.

به نظر می رسد مهم ترین شوکی که می تواند جامعه ی بی تفاوت نسبت به انتخابات را متحول کند، در دست مجلس هشتم است.

طرح عدم کفایت احمدی نژاد اگر در دستور مجلس قرار گیرد، ضمن این که ممکن است کاسه و کوزه ی اختلاس، گرانی و حوادثی مانند کهریزک به پای او شکسته شود، می تواند به موج جدیدی از فعالیت سیاسی-همگانی تبدیل گردد.

یکی دیگر از اقداماتی که می تواند جامعه را از وضعیت فعلی خارج سازد، مبحث بازنگری در قانون اساسی است.

توجه داده می شود که زمزمه ی حذف پست ریاست جمهوری از قانون اساسی، جایگزینی نخست وزیر به جای رئیس جمهور و واگذاری انتخاب نخست وزیر به مجلس، چندی پیش در مجلس هشتم کلید زده شد. اما چنین اقدامی بدون بازنگری در قانون اساسی میسر نیست.

همچنین امضای حدود 100 نفر از نمایندگان پای نامه ی سوال از رئیس جمهور نیز مدتی است که به پشت در هیئت رئیسه ی مجلس رسیده است.

همچنان که می دانیم علی مطهری به علت تاخیر در اعلام وصول نامه ی مزبور، از سوی هیئت رئیسه ی مجلس، استعفاکرده است.

علی مطهری در استعفا نامه ی خود به اظهارات نمایندگانی که معتقدند رهبری با سوال از رئیس جمهور مخالف است پاسخ داده و به نامه ای که در این باره به رهبری نوشته واز ایشان کسب تکلیف کرده، اشاره کرده و عدم پاسخ رهبری به نامه ی خود را دلیلی بر عدم مخالفت رهبری با این اقدام دانسته است.

از قضا امروز رهبری در سخنان خود در کرمانشاه، به طور غیر مستقیم، عدم مخالفت قانونی خود در مورد سوال از رئیس جمهور را اعلام کرد.

همچنین رهبری به زمزمه ی تغییر پست ریاست جمهوری با نخست وزیری روی مثبت نشان داد.

حال این گونه موضع گیری رهبری اگرچه ممکن است از ابعاد مختلفی قابل تحلیل باشد، لیکن از جنبه ی احیای شور عمومی و بازگرداندن مردم به صحنه ی انتخابات و احتمالا همه پرسی آینده بسیار مهم تر است.

و چه بسا اظهارات اخیر رهبری برای افزایش قدرت بازدارندگی و خنثی سازی تهدیدات تکاندهنده ی اخیر آمریکا باشد.  


 
حمله آمریکا به ایران(موضع محمد خاتمی)
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠  

تهدید صریح چندی پیش سارکوزی(رئیس جمهور فرانسه) به حمله نظامی علیه ایران ، پس از ادعای روز گذشته آمریکا مبنی بر قصد ترور سفیر عربستان توسط عناصر ایرانی، شکل جدی تری به خود گرفته است.

تمرکز تبلیغاتی غربی ها به روی نقش محوری سپاه در این اتهام غیرقابل باور، این گمانه را تقویت می کند که درصورت حمله احتمالی، مراکز موشکی سپاه جزء هدف های اولیه ی متجاوزین خواهد بود.

از این سوی، اگرچه ما را از جنگ هراسی نیست و ما پیروی مکتبی هستیم که مولوی، شاعر ایرانی صده های گذشته گفته:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آیی          تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

      من از او عمری ستانم جاودان           او ز من  دلقی رباید رنگ رنگ 

  ولی در عین استقبال از مرگ شرافتمندانه و آرزوی شهادت فی سبیل الله، تمایل به آتش افرزی هم در مکتب ما جایی ندارد.

حال اگر جنگ پیش دستانه مقبول نیست، واگذاری ابتکار عمل به تجاوزگر نیز معقول نخواهد بود.

پس راه میانه چیست؟

وظیفه ی ما همواره ایفای نقش بازدارندگی است.

بازدارندگی مهم ترین وظیفه ایست که می باید نظام های آرامش طلب، برای حفظ امنیت مرزهای خود، درپی آن باشند.

بازدارندگی ابعاد و روش های گوناگونی دارد. اما مهم ترین عامل بازدارندگی ملت ها با وحدت ملی آنان میسر می شود.

اگر در انتخابات 88 پیروزی احتمالی میرحسین موسوی براندازی تلقی نمی شد و وحدت ملی ما طی دو سال گذشته این همه آسیب نمی دید، نه تنها قدرت های بیگانه جرأت چنین تهدیداتی علیه ما نداشتند بلکه امروز بهتر می توانستیم منافع ملی خویش را در میادین بین المللی- از جمله پروژه ی انرژی هسته ای- به پیش ببریم.

حال و اگرچه افسوس گذشته راهگشا نخواهد بود ولی بازسازی تابوی وحدت در سطح ملی، امروز امری غیر قابل اجتناب است و بعید نیست کسانی که به این نیاز روی خوش نشان ندهند، در محضر تاریخ سرشکسته نباشند.

البته طبیعی است که دوستان اصلاح طلب ما شرط بازسازی تابوی وحدت را باز شدن فضای سیاسی کشور بدانند.

لیکن به دو جهت با این شرط گذاری مخالفم:

1-آنهایی که ما را عوامل کودتای مخملی فرض کرده بودند و با همین پیش فرض این همه برما سخت گرفتند، مسلما تهدیدات امروز غرب را حلقه دیگری از آن کودتا می پندارند و احتمالا تصور می کنند: تهدیدات اخیر آمریکا برای باز شدن فضای فعالیت اصلاح طلبان است.

لذا شرط گذاری معقول ما را حلقه ای از توطئه ی از پیش طراحی شده فرض کرده و ممکن است به تصمیم گیری نادرست تری روی آورند.

2-دوستان جبهه ی مقابل ما نمی خواهند باورکنند، اتهاماتی که به جریان اصلاح طلب می زدند و ما را برانداز فرض می کردند دور از حقیقت بوده و نمی توانند به زودی خود را با حقیقت منطبق کنند. حتی  اگر هم بتوانند پیش فرض های خود را اصلاح کنند، نخواهند توانست آثار پمپاژ خبری گذشته ی خود را در ذهن هواداران به سرعت برطرف کنند.

حال آن که مدیریت زمان در وضعیت های اضطراری بسیار قابل اهمیت است.

اگر ما خود را مدافع اصلی منافع ملی می دانیم باید بدانیم که بروز هرگونه جنگی،(فارغ از آثار معنوی آن) علاوه بر تاثیرات تلخ اجتماعی، به شدت به زیرساخت های کشور آسیب می رساند. پس طرفداران منافع ملی نمی توانند نسبت به بروز جنگ احتمالی بی تفاوت باشند

هر دسته و گروهی که به منافع ملی پایبندتر است و رابطه اش با این ملت و این آب و خاک از جنس دایه و فرزند نیست بلکه از نوع رابطه ی مادر و فرزندی است، به گذشت از حقوق خود، برای صیانت از مرزهای کشور، سزاوارتر است.

اتهامات اخیر آمریکا علیه ایران به بهانه گیری برای آماده سازی افکار عمومی جهانیان شبیه است و به شدت بوی جنگ طلبی می دهد مرا برآن داشت که اظهارات سید محمدخاتمی در سایت آفتاب را بهانه کرده و این پست را ارائه کنم.

البته اظهارات این رادمرد از خود گذشته کمی مرا آسوده خاطر کرد، هرچند آنهایی که با استفاده از تریبون ملی بارها او را آمریکایی خواندند، در باروهای خودبافته ی شان باقی مانده باشند.              

 به گزارش سایت آفتاب، (سید محمد خاتمی)رییس‌جمهور پیشین کشورمان در پی ارائه دیدگاه‌ها و نظرات کارشناسی امنیتی – سیاسی درخصوص رفتار منسجم و تدبیر شده سیاسی – تبلیغاتی علیه ایران و ارزیابی این رویکرد غیرمنتظره، تصریح کرد: من نیز مانند شما نگرانم! به نظر می‌رسد که بهانه‌گیری‌ها علیه ما روز به روز بیشتر و در این اواخر تشدید شده است...

وی در این باره گفت: برای کسانی که به اصل انقلاب، مصالح ملی، حقوق مردم و سربلندی ایران می‌اندیشند به هیچ‌وجه قابل قبول و تحمل نیست که قدرت‌ها و کسانی درصدد ضربه زدن به ایران مصالح و منافع باشند و هرگونه برخورد خشن و خصمانه با ایران مطرود است و زیان آن بیش و پیش از هرکس و هرجا متوجه مردم بزرگوار ایران خواهد بود و اقدامی است علیه کل ملت و کشور که همگان باید در مقابل آن بایستند.

خاتمی افزود: لازم است هوشیاری خود را در برابر توطئه‌ها و بدخواهی‌ها افزایش دهیم.

رییس دولت اصلاحات همچنین تاکید کرد: مسائل و بحث و گفت‌و‌گوها و نقد و انتقادهایی که در درون ما هست امری است داخلی و نمی‌تواند و نباید دست‌آویز توجیه دخالت بیگانگان در امور داخلی شود.


 
سید احمد خمینی مخالف گسترش جنگ به خاک عراق
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠  

سردار حسین علایی در گوشه ایی از مصاحبه خود در 7/7/1390 با سایت پایگاه اطلاع رسانی جماران گفت:

تنها کسی که بعد از فتح خرمشهر می گفتند از مرزها عبور نکنید امام خمینی بودند.

 هم نظامی ها و هم سیاستمدارها به امام می گفتند حالا که ما در موضع قدرت نظامی هستیم دلیلی ندارد که ما جنگ را در داخل خاک ایران ادامه بدهیم از مرزها عبور بکنیم.

 امام می فرمودند نه از مرز عبور نکنید ولی تا خواسته های مان بجنگیم.

 خواسته هایمان هم همان 4 خواسته ای بود که همان روز اول جنگ اعلام شد:

 بیرون کردن ارتش عراق از مرز، پذیرش معاهده 1975، تایید تجاوز عراق و پرداخت خسارت جنگ از سوی عراق.

 امام تنها کسی بودند که می گفتند در ادامه جنگ، از مرزها عبور نکنید.

جلسه شورای اول دفاع روز 6 خرداد سه روز پس از فتح خرمشهر در حدمت امام تشکیل شده بود.

امام تبریک گفتند و فرمودند: الحمدالله همه چیز به خوبی و خوشی (مثلا به تعبیر من) جلو رفته حالا می خواهید چه کار کنید؟

در آنجا بعضی از حاضرین  گفتند که باید از مرز عبور کنیم.

 امام فرمودند چرا می خواهید از مرز عبور کنید؟

گفتند به دلایل نظامی که ما باید در محلی باشیم که از نظر عوارض پدافندی، زمین مناسب باشد باید پدافند کنیم ما نمی توانیم در زمین دشت باز پدافند کنیم ما باید برویم کنار رودخانه و کوهستان تا بتوانیم با نیروی کم پدافند کنیم این دلیل نظامی بود. سیاستمداران هم دلایل خود را داشتند.

البته باید مذاکرات شورای دفاع منتشر بشود تا دقیق تر بررسی شود. ولیکن آن چیزی که تا الان منتشر شده این است. سیاستمداران هم تقریبا یک همچون جمله ای گفتند که اگر ما بخواهیم جنگ را خاتمه بدهیم باید با دست پر جنگ را خاتمه بدهیم هنوز که ما نتوانسته ایم به طور کامل ارتش عراق را از خاک کشور بیرون کنیم بنابراین عراقی ها زیر بار  شرایط ما نمی روند.

اما امام با عبور از مرز مخالفت می کنند می گویند پس با این جلسه قانع نشدم بروید دوباره جلسه دوم بیایید.

در جلسه دوم شورای دفاع که حدود دو هفته بعد تشکیل می شود امام 4 تا ایراد می گیرند

امام می فرماید عبور از مرز 4 تا اشکال دارد

اشکال اول این است تا الان مردم عراق از ما طرفداری می کردند اگر ما برویم در خاک کشورشان ممکن است عرق ملی و تعصب ملی آنها به کمک صدام بیاید و آنها در خاک خودشان بهتر بجنگند

دوم اینکه تا الان مردم دنیا ما را قربانی تجاوز می دانستند اگر ما از مرز عبور کنیم ممکن است ما را متجاوز بخوانند.

حرف سوم امام این بوده که تا الان کشورهای دنیا به خصوص عربها رفتاری به ظاهر بی طرفانه ای اتخاذ کرده اند اگر ما به خاک عراق برویم، آنها رسما از صدام پشتیبانی خواهند کرد

 یک موضوع چهارمی هم می گویند که من الان فراموش کرده ام.

در فاصله ی بین جلسه اول تا جلسه ی دوم شورای عالی دفاع ،احمد آقا یک نامه ای خدمت امام نوشتند که این نامه تا حالا منتشر نشده ولی من شنیدم که ایشان نوشته اند که احمد اقا هم با عبور از مرز مخالفند و در آنجا خدمت امام می نویسند که من فکر می کنم چون شما به متخصصین خیلی اهمیت می دهید به این نامه من زیاد توجه نخواهید کرد من معتقدم که نظر شما که می فرمایید از مرز عبور نکنیم درست است چون شما به متخصصین اهمیت قائلید  آنها شما را قانع خواهند کرد که از مرز عبور کنید ولی اگر از مرز عبور کنیم درست است زیرا از این به بعد وارد مرحله ی جدیدی از جنگ می شویم که معلوم نیست چگونه تمام خواهد شد.

بنابراین بحث این بوده که امام مخالف عبور از مرز در آن مقطع زمانی بودند اما بعدها به هر دلیلی منع عبور از مرز برداشته می شود.

البته می دانید که از لحاظ منطقی وقتی جنگی شروع می شود ما نمی توانیم کشوری را مجبور کنیم که داخل مرزهایش بجنگد در حالی که کشور متجاوز ب از مرز عبور کرده است.

در همان روز که ارتش عراق از مرز عبور کرد و امد خرمشهر را گرفت ما نیز از نظر منطقی هیچ اشکالی نداشت از مرز عبور کنیم برویم بغداد را بگیریم ایرادی ندارد یعنی منطقا درست است

ولی امام با آن هوشیاری ای که داشتند معتقد بودند که نباید بگذاریم جنگ گسترش پیدا کند ما باید جنگ را تمام کنیم بنابراین من معتقدم که امام از روز اول دنبال تمام کردن جنگ بودند


 
هفته دفاع مقدس
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠  

بعد از این که دیدگاههای خودم را در 7 پرده ارائه کردم دیگر حرفی برای گفتن ندارم!

البته قول داده بودم که بعد از ارائه ی آخرین پرده به گفتگو با دوستان بنشینم ، لیکن از سویی فرصت گذشته را برای سرکشی به سایت ندارم و از سوی دیگر گفتگو با دوستانی که تصمیمات قطعی شان را از قبل گرفته و جز به تحکیم مواضع شان نمی اندیشند سودی نخواهد داشت!

در عین حال بعید نیست که گاه گداری بی بهانه سرحرف مان باردگر باز شود. همچنانکه در اینجا تبادلات پیامکی دوستانم را به مناسبت هفته دفاع مقدس ارائه کرده ام.

البته در نظر دارم بعد از یک هفته این پست را خاموش کنم تا به پست پرده ی آخر باز گردم.

همچنین ، چون "خمینی محورم" و خمینی هویت بخش اندیشه ی سیاسی من است لذا هرگاه احساس کنم که باید سکوتم را بشکنم ویا احساس کنم که می توانم به اهتزاز پرچم خمینی کمک کنم از گوشه گیری خارج خواهم شد.

انشاءالله

در ضمن اگر دوستی تمایل به مطالب معرفتی (از آن دستی که من بهره گرفته ام) داشت به وبلاگ مسجد قندی که بنده در خدمت آن هستم می تواند قدم رنجه فرماید.

آدرس:  http://www.mghandi.blogfa.com/ 

.......................................... 

حاج محسن:

شاهدی غائب تر از من نیست کس                       دیده ام پرواز انسان از قفس

در قفس بودم که هم رازم پرید                              رفت او من ماندم و زندان نفس

بستاک :

در جوار شهدای بازی دراز دعاگوی شما هستم

حاج احمد . س:

یاد باد آن روزگاران یاد باد

حیدر خان:

من ماندم و گوشه ی دلی تنگ                      با دفتر خاطراتی از جنگ

ای جنگ چه شد که قهر کردی                       در کام امام   زهر کردی

ای مرز میان مرد و نامرد                               گر مرد رهی دو باره برگرد

محمد . ن:

کاش می شد بچه ها را جمع کرد                 سنگر آن روزها را گرم کرد

کاش می شد بار دیگر جبهه رفت                 جنگ عشقی کرد و تیری خورد و رفت

صادقی(فرزند شهید)

مرا اینگونه باورکن

کمی تنها کمی خسته کمی از یادها رفته  خدا هم ترک ما کرده

نمی دانم

مرا شاید گناهی هست؟!

دعایم کن دعایم کن

حاج سعید . ع:

ما آمده بودیم که مردانه بمیریم                             در پیچ وخم جنگ دلیرانه بمیریم

آنجا که جنون حاکم بی چون و چرا بود                   شوریده و شیدایی و  مستانه بمیریم

سخت است در این شهر که دربین رفیقان               اینگونه پریشان و غریبانه بمیریم

مهلت بده ای عمر نفس گیر که شاید                    خونین کفن و شاد و شهیدانه بمیریم

چشمه ق:

آرزومان          کربلا بود         و نجف                        جان و سر دادیم در راه هدف

چفیه هامان رنگ و بوی یاس داشت                        رنگ و بوی بیرق عباس داشت

یاد شبهایی که     ما بودیم    و مین                       جستجوی مرگ در زیر زمین

همدم شبهایمان           سجاده بود                       حمله کردن خط شکستن ساده بود

حسرت رفتن در این دل  مانده است                        دست و پایم سخت در گل مانده است

عاشقان رفتند و     ما جا مانده ایم                          زیر بار غصه ها وا مانده ایم

اسدالله . ت:

خدایا

سهم ما از جنگ به غنیمت گرفتن دوستانی خوب به مثابه فرشتگان آسمانت بود!

علیرضا . ک:

درود خداوند بر یادگاران پنهان آن روزگاران

اصغر . م:

خداوندا

این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مکن!

مصطفی . م:

ساقی جبهه سبو بر لب هر مست نداد                  نوبت ما که رسید میکده را بست نداد

حال خوش بود کنار شهدا        آه دریغ!                  بعد یاران شهید حال خوشی دست نداد

 علی . م و:

جبهه جای عاشقان پاک بود             جبهه جای آشتی با خاک بود

جبهه یعنی سینه چاکان بلا             جبهه یعنی کربلا در کربلا

رضا . ن:

خون دل  خوردن از خون دادن سختر است

فرامرز:

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم

اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم

اگر داغ شرط است ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان گردنیم

اگر خنجر دوستان گرده ایم

گواهی بخواهید اینک گواه

همین زخم هایی که نشمرده ایم

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری بسر برده ایم

حاج حسن . س:

سلام بر آنهایی که

از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم

قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم

به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم

سلام بر آنهایی که

رفتند تا بمانند و نامندندتا بمیرند و زندگی سگی داشته باشند

هفته دفاع مقدس چقدر دردناکه!؟

کاش می شد عشق را در دیده کاشت           ذره ای از غیرت فهمیده داشت

یاد باد     آن     روزهای        بی غروب           خاطرات سرخ مردان جنوب

یاد     فصل کوچ    قایق ها        به خیر           یاد پهلوی شقایق ها به خیر

بهرام . ع:

یادگار از پدرم کهنه تفنگی باقیست             و لباسی که برآن زخم فشنگی باقیست

یادگار پدرم    دوش به من می نالید            که از این قصه فقط هفته ی جنگی باقیست

حاج داود . ر:

شهیدان زنده اند اما که افسوس                علم بگرفته اند این جمع سالوس

 

خداوندا  اگر بستی در باغ شهادت                

دگر مپسند میدان داری اهل شقاوت

اللهم النصر من نصرالحق

والخذل من خذل الحق

و الحقنی بالشهداء

مهدی . ر:

شهادت گذشتن از جان است برای حق و حقیقت

و ای بسا ایامی که گذشتن آبرو و مقام و...سخت تر ازآن باشد

ای بسا بسیاری از شهدا غبطه آزادگی رادمردان امروز را برند

بر تمامی حق پرستان درور

محمد . د:

امام علی (ع) فرمود:

ثبات الدول باقامة سنن العدل

ثبات و دوام دولت ها به برپا داشتن راه و رسم عدالت است و دادگری (منبع:غررالحکم)

م . ط:

خوشا روزی که گرم جنگ بودیم                     میان رنگ ها بی رنگ بودیم

دل هرکس شهادت را طلب داشت                 حدیث عشق و مستی را به لب داشت

خوشا تنهایی شبهای سنگر                        که دل بود و تمنا بود و دلبر

ط ط:

اینک که شهر شعله ور بی خیالی است             جان برادران غیورم چه خالی است

جای برادران غیوری که بعدشان                        این شهر محاصره در خشکسالی است

خ . م:

ردپای دزد دهکده روی برف چقدر شبیه چکمه های کدخداست

هفته ی اختلاس مبارک باد


کلمات کلیدی: دفاع مقدس ،امام خمینی
 
آیت الله شریعتمداری به زبان آیت الله خوئینی ها
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠  
قبل از هر چیز از این که این روزها فرصت کمی را برای گفتگو هزینه می کنم عذر می خواهم. لازم به یادآوری است که مشغول به فعالیتی هستم که تمرکز مرا به خود جلب کرده و لذا نتوانسته ام حضور بیشتری پیدا کنم. 
درعین حال از آنجایی که می دانم برخی دوستان علاقمندند که نسبت به سرگذشت مرحوم آیت الله شریعتمداری اطلاع بیشتری داشته باشند لذا مطلبی را که در سایت آفتاب به نقل آیت الله خوئینی ها دیدم عینا درج می کنم.
این مطلب از دو بعد قابل توجه است:
1-گوشه ای از آنچه بر مرحوم شریعتمداری گذشت.
2-نگاه آیت الله خوئینی ها به چرایی آنچه بر آیت الله شریعتمداری گذشت.
اما اصل خبر به روایت سایت آفتاب: 
 
آفتاب: سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها، دبیرکل مجمع روحانیون مبارز در سایت شخصی خود «آهنگ راه» در پاسخ به سووال یکی از کاربران به جریانات آیت‌الله شریعتمداری اشاره کرده است.

پرسش این کاربر و پاسخ موسوی خوئینی‌ها را در ادامه می‌خوانید:

با سلام. می‌خواهم نظرتان را راجع به جریان آیت‌الله شریعتمداری و اتفاقات آن زمان بدانم و آیا جنابعالی اتفاقاتی که افتاده را تایید می‌کنید یا خیر و شخص شما در آن زمان چه اقداماتی انجام دادید یا چه اظهارنظری کردید و چه مسوولیتی داشتید. با تشکر

من با مرحوم آقای شریعتمداری چندان معاشرت و ارتباطی از نزدیک نداشتم ولی از آغاز نهضت روحانیت تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آنچه از آن مرحوم به خاطر دارم تا اندازه‌ای به شک و تردید نسبت به همدلی ایشان با نهضت، دامن می‌زد. هیچ‌گونه مدرکی در دست نبود که کسی ایشان را متهم به ارتباط با رژیم شاه کند. هواداران نهضت، مواضع وی را به عافیت‌طلبی و نداشتن جرأت و شجاعت لازم برای ایستادن در مقابل رژیم تفسیر می‌کردند. ولی آن دسته از طلاب و فضلای حوزه که آنان نیز تمایلی به مبارزه با رژیم شاه نداشتند مواضع سیاسی ایشان را می‌پسندیدند و از اصحاب و اطرافیان وی محسوب می‌شدند. این نکته را نیز اضافه کنم که پس از گذشت چندی از آغاز نهضت تا سال‌های زیادی مراجع دیگری هم بودند که همدلی لازم با این حرکت نداشتند، لیکن نسبت به رفتار آنان کسی سوءظن نداشت- هرچند که اعتراض داشت. مثلا مرحوم آیت‌الله گلپایگانی - اعلی‌الله مقامه- اعتقاد به مبارزه «ولو بلغ ما بلغ» که منطق حضرت امام(ره) بود نداشتند، زیرا معتقد بودند این اندازه از مبارزه به حوزه علمیه قم لطمه و خسارت وارد می‌کند و حفظ حوزه واجب‌تر از مبارزه با رژیم شاه است و از همین رو ایشان در میان بعضی از طلاب و فضلا به اصالت الحوزوی مشهور بودند. هم‌چنین مرحوم آیت‌الله خوانساری رحمت‌الله علیه با مبارزه، بویژه در سال‌های تبعید حضرت امام(ره) به ترکیه و عراق همراهیِ لازم را نداشتند ولی این رفتار ایشان موجب سوءظن کسی نمی‌شد. مرحوم آیت‌الله خوانساری، نگران خونی بود که در راه مبارزه بر زمین ریخته شود و از قول ایشان شایع بود که چه کسی جواب این خون‌ها را باید بدهد؟ و به همین علت ایشان در بین طلاب و فضا به «اصالت الدّمی» مشهور بودند. این جمله را هم بگویم و برگردم به بحث کنکاش در مورد مرحوم آقای شریعتمداری و آن اینکه طلاب و فضلا به حضرت امام(ره) هم لقب «اصالت الاسلامی» داده بودند زیرا ایشان معتقد بودند که اسلام در خطر است و حفظ اسلام بر همه چیز از جمله حوزه علمیه قم و خونی که در این راه بر زمین ریخته می‌شود مقدم است و لذا در برابر کسانی که می‌گفتند تقیه باید کرد، ایشان حکمی به این عبارت صادر کردند: «التقیة حرامٌ ولو بلغ ما بلغ.»

اما مرحوم شریعتمداری، رفتار سوال‌برانگیزشان را تا سال پنجاه و شش به گونه‌ای ادامه دادند که خوش‌بینی بخش عظیمی از حوزه نسبت به ایشان ادامه داشت ولی از سال پنجاه و شش به بعد که قیام مردم ایران در برابر رژیم شاه اوج دوباره‌ای گرفت (که آغاز این اوج موج‌آفرین نیز از حوزه علمیه قم بود) رفتار ایشان به تدریج موجب کاهش خوش‌بینی‌ها شد به طوری که در تابستان پنجاه و هفت (تا آنجا که به خاطر می‌آورم) هواداران ایشان یا عده‌ای به نام هواداری از ایشان در قم شروع کردند به پاره کردن عکس‌های حضرت امام و کندن آنها از شیشه ماشین‌ها و مغازه‌ها و چسباندن عکس‌های آقای شریعتمداری به جای آنها و ایجاد درگیری در بین مردم و آقای شریعتمداری در برابر این رفتار ناپسند سکوت کردند، ولی طرفداران انقلاب به توصیه حضرت امام از نجف اعلام کردند که در مقابل این حرکت هیچ‌کس عکس‌العملی که به اختلاف و نزاع کشیده شود نشان ندهد و مراجع همه محترمند و با هم هستند و با این تدبیر موفق شدند این توطئه را در قم خنثی و بی‌اثر سازند. اگر کسانی به حوادث آن سال‌ها در روزنامه‌ها و کتاب‌هایی که به روزشمار وقایع پرداخته‌اند مراجعه کند به موارد بسیاری از مواضع آقای شریعتمداری برخورد می‌کند که تاییدکننده سوءظنی است که به آن اشاره کردم و حتی اهل دقت را به اطمینان می‌رساند.

اما پس از پیروزی انقلاب که دیگر درباری نبود و طرفداران دربار در میان اقشار اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی به احتمال زیاد جرأت آن را نداشتند که همچنان بر ادامه مواضع پیش از انقلاب تاکید کنند و آن را به آقای شریعتمداری القا کنند. پس چرا آقای شریعتمداری همچنان به راهی جز راه اکثریت قاطع ملت ایران می‌رفتند؟ آقای شریعتمداری برخلاف دیگر مراجع وقت، داعیه سهم‌خواهی از انقلاب داشتند. او گمان می‌کرد که رهبری امام خمینی که ملت از دل و جان آن را بر تارک انقلاب اسلامی نصب کرده بود پروژه‌ای بوده است که خمینی آن را با سازوکارهای رایج ریاست‌جویان و طالبان سروری بر بندگان خدا دنبال کرده است و به نتیجه رسانده است. آقای شریعتمداری خود شخصا و یا با وسوسه‌انگیزیِ فرصت‌طلبانی که همواره در پی منافع خود هستند با این تصورات نادرست به این فکر افتاده بود که چرا من چنین پروژه‌ای را پیگیری نکنم تا حداقل به نیمی از ریاست و سروری برسم و به این علت، غائله حزب خلق مسلمان حول محور ایشان شکل گرفت. آقای شریعتمداری به‌‌ همان اشتباهی دچار شد که شاه به آن گرفتار شده بود و آن ایستادگی در برابر خواست یک ملت بود. رهبری امام خمینی خواست یک ملت بود که در اطاعت از آن رهبری، هم به تکلیف شرعی خود عمل می‌کرد (زیرا که یک مرجع مسلم دینی به این تکالیف دستور می‌داد) و هم در اطاعت از این رهبری به خواست دیرینه خود یعنی از میان برداشتن سلطنت یعنی حاکمیت مطلق یک فرد بر مقدرات ملت و مملکت می‌رسید. آقای شریعتمداری نتوانستند عبرت بگیرند و بدانند که ایستادن در برابر خواست یک ملت، فرجامی بسیار تلخ به همراه دارد. مایلم در اینجا خاطره‌ای را نقل کنم و که خوانندگان عزیز کم‌کم با درازنویسی من آشنا شده‌اند و دور از انتظارشان نیست.

در اواخر ماه‌هایی که در پاریس خدمت امام(ره) بودم (اواخر دی یا اوایل بهمن) قرار شد که من جهت انجام پاره‌ای از کار‌ها به ایران بیایم. مقدمات کار تا جایی پیش رفت که من برای خداحافظی خدمت امام رسیدم، از جمله نکاتی که ایشان لازم دیدند که متذکر شوند این بود که فرمودند شما خدمت آقای شریعتمداری برسید و سلام مرا به ایشان ابلاغ کنید و عرض کنید که ایشان گفتند (نقل به مضمون) من به شما علاقه دارم و مایلم که شما همیشه در میان مردم محترم باشید و کاری نکنید که مردم قم عصبانی بشوند، من قمی‌ها را می‌شناسم اگر عصبانی بشوند کسی نمی‌تواند جلو آنها را بگیرد. اگر مردم قم نسبت به بعضی از کارهای شما عصبانی بشوند دست به کارهایی می‌زنند که من هم نمی‌توانم جلو آنها را بگیرم (ناگفته نماند که پیش از پرواز من به سوی ایران حضرت امام توسط مرحوم حاج احمد آقا پیغام دادند که شما بمانید با هم می‌رویم به ایران.)

نکته مهم دیگری را هم ناگزیرم اضافه کنم و آن این است که چرا آقای شریعتمداری در پروژه شرکت در رهبری و سهم‌خواهی از انقلاب دچار اشتباه محاسبه شده بودند. ایشان به خوبی مطلع بودند که آذری‌زبان‌های ایرانی به ویژه شهر‌ها و استان‌های ترک‌نشین، خصوصا استان آذربایجان و شهر تبریز مانند دیگر ایرانیان و همدوش آنان در انقلاب و پیروزی آن مشارکت داشته‌اند (همچنان که در نهضت مشروطه نیز چنین بوده است) و بر این مقدمه صحیح و غیرقابل تردید یک مقدمه نادرست و مردود را اضافه کرده بودند و آن اینکه چون من (شریعتمداری) آذری هستم پس آذری‌زبان‌های ایران با اطاعت از من و از رهبری من تا به این منزل مطلوب رسیده‌اند بنابراین اگر سایر نقاط کشور رهبری خمینی را پذیرفته‌اند حداقل آذری‌ها رهبری مرا خواهند پذیرفت و تاکنون هم بر اساس رهنمودهای من در انقلاب مشارکت جسته‌اند. ایشان رسیدن به جایگاه رهبری در جریان یک انقلاب خونین را با رسیدن به رهبری در احزاب و دسته‌جات سیاسی یکی و شبیه هم فرض کرده بودند و اگر در این‌گونه موارد حتی اندکی هوای نفس در جان انسان باقی مانده باشد با کمک شیاطینی که در اطراف انسان جمع می‌شوند خطر افتادن به ورطه‌ای که آقای شریعتمداری در آن غلتید بسیاری زیاد می‌شود، و رحمت خداوند اگر کمک نکند،‌‌ همان می‌شود که یوسف پیامبر علیه‌السلام فرمود که: «و ما اُبَرِّءُ نفسی انَّ النفسَ لَاَمّارةٌ بالسّوءِ الّا ما رَحِمَ ربّی.»

به هر حال پس از غائله حزب خلق مسلمان (که یکی از افراد بسیار موثر در ختم آن غائله، آیت‌الله جناب آقای سیدحسین موسوی تبریزی بود) آقای شریعتمداری به گونه‌ای عمل نکردند که مخالفان انقلاب و رهبری آن، از ایشان قطع طمع کنند و در غائله شبه کودتا، مجددا پای ایشان به میان کشیده شد که من از جزییات این غائله و حد و اندازه آن اطلاع کافی ندارم ولی به صدور اطلاعیه‌ای از جانب جامعه مدرسین سابق کشیده شد که شاید برای اولین بار نظر به عدم صلاحیت وی برای مرجعیت دادند. تا آنجا که به خاطر دارم من در یکی از سخنرانی‌هایم در مقابل لانه جاسوسی آمریکا در مقابل اجتماع هزاران نفر، این اقدام جامعه مدرسین را تایید کردم. جزییات بیشتر آن حادثه را باید دستگاه‌های اطلاعاتی کشور به آگاهی مردم برسانند (مانند بعضی از کشورهای توسعه‌یافته که پس از سه یا چهار دهه که از زمان وقایع می‌گذرد اسناد اطلاعاتی آن را چاپ می‌کنند و در اختیار دنیا می‌گذارند). من آنچه را برای کاربران محترم نوشتم از حافظه‌ام استفاده کردم، اگر اشتباهی در نقل مطالب رخ داده است عزیزان از طریق همین سایت اصلاح کنند و یا روایت دیگری از ماجرای آقای شریعتمداری دارند برایم بر روی سایت بگذارند به شرط اینکه کلمات اهانت‌آمیز و احیانا زشت (که متاسفانه رویه عادی هواداران بعضی از جریان‌های سیاسی شده است) به کار نبرند بسیار سپاسگزار خواهم شد.

در آخر باید یادآور شوم که با همه آنچه درباره آقای شریعتمداری نوشتم به معنای تایید تمام برخوردهایی که با ایشان شد نیست، در برخورد با ایشان حرمت مرجعیت پاس داشته نشد، شاید مفید باشد در اینجا مطلبی را که شنیده‌ام نقل کنم، تا ضمنا ختامه مسک هم باشد: صدا و سیمای ایران فیلمی پخش کرد که آقای شریعتمداری در دیداری که آقای ری‌شهری به عنوان وزیر اطلاعات با ایشان داشتند از اتفاقاتی که رخ داده بود و به نوعی دامن ایشان را نیز می‌گرفت ابراز ندامت کردند و استغفار نمودند به گونه‌ای که با جایگاه یک مرجع تقلید تناسب نداشت و ضعف زیادی از خود نشان دادند. پس از آن یکی از مدیران صدا و سیما در خدمت حضرت امام اظهار می‌کند اگر موافق باشید این فیلم را یکبار دیگر پخش کنیم و حضرت امام در پاسخ می‌فرمایند: ای کاش همان یکبار هم پخش نمی‌کردید.
کد مطلب : 133488

 
دیدگاه من در7پرده (پرده آخر)
ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠  

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا به امید تو

پروردگارا مرا به صراط مستقیم خود هدایت و برطریقت خود استوار فرما

یاصاحب الزمان ادرکنا و لا تهلکنا

1-در حالی که می کوشم همواره فردی مستقل باشم و هویت فردی خویش را گم نکنم، به عنوان عضوی از طیف اصلاح طلبان هستم، و به این عضویت افتخار می کنم، در عین حال از برخی نگرش های درون این جبهه بیزارم.

2-قدر مسلم در طیف اصلاح طلبان گرایشات مختلفی وجود دارد و یکی از شاخصه های تفکیک و تمایز گرایشات درون جناحی اصلاح طلبان، شاخصه امام خمینی است.

3-من خمینی محورم!

خمینی را بانی مکتب سیاسی جدیدی می دانم!

پیروی مکتبی هستم که خمینی آن را پایه ریزی کرده است!

حضورم در طیف اصلاحات به جهت اشتراک با آنان در باره اعتراض به وضعیت موجود حاکمیت در کشور است!

اصلاح طلبی هستم در چهارچوب مکتب خمینی و با هر نگرشی که با مکتب خمینی ناسازگار باشد، همراهی و هم نوایی نخواهم کرد!

4-بی تردید قرائت های مختلفی از خط امام(خمینی) وجود دارد!

من از اشتراکات خود با دیگران در مورد خط امام خشنودم!

در طی سی و اند سال گذشته همواره عقاید سیاسی خود را نقد درونی کرده ام، ولی نتیجه نقدهای درونی ام جز انسجام بیشتر عقایدم نبوده است!

5-به نظر من مکتب سیاسی خمینی توام با جوهر ذاتی است!

به عبارت دیگر مکتب سیاسی خمینی دارای پیکره ای است که حیات پیکره آن، وابسته به روح آن است!

پیکره مکتب سیاسی خمینی را خواست مردم تشکیل می دهد و بر همین اساس معتقد بود "میزان رای مردم است"!

روح مکتب سیاسی خمینی اسلام است؛ اسلامی با قرائت خمینی نه با قرائت متحجرانه و یا التقاطی!

من، رای مردم را میزان قطعی می دانم و بر این باورم؛ که حکمت خداوندی بر این اصل قرار گرفته که خواست مردم -چه خوب و چه بد- محقق شود!

گرچه خواست مردم به صورت آشکار و یا به صورت آرائ خاموش باشد! 

خواست مردم پیکره اندیشه سیاسی خمینی است و اسلام روح آن است!  

اگر مردم اسلام را بخواهند، اندیشه خمینی پیاده می شود!

اما اگر مردم اسلام را نخواهند، خواست مردم محقق می شود ولی تشابهی با اندیشه خمینی نخواهد داشت!

البته از آن جهت که معتقدم؛ اندیشه ها(چه خوب و چه بد) ذی حیات و زنده اند، لذا اندیشه سیاسی خمینی(چه حاکم باشد و چه منزوی گردد) نه تنها مستهلک نمی شود بلکه همواره حیات خواهد داشت(گرچه حتی یک نفر تابع هم نداشته باشد)!

بر این باورم؛ هر اندیشه ای که تبلور ذهنی یافت و از قابلیت تبیین برخوردار شد، پا به عرصه ی حیات می گذارد و تا قیام قیامت نخواهد مرد، بلکه در قیامت نیز در سیمای بنیان گزار خود ظهور خواهد کرد!

پایبندی من به مکتب سیاسی خمینی یعنی: تا زمانی که مردم اسلام را می خواهند، با آنان همراهم، اگر روزی مردم اسلام را نخواستند، مسیر خود را از آنان جدا خواهم کرد!

6-خداوندا گواه باش!

من همه چیز خود را!

جان و خانواده و مال و کشورم را برای اسلام می خواهم!

من از ندا هایی که اسلام را برای ایران می خواهد(که از سوی برخی گرایشات درون طیف اصلاح طلبان به گوش می رسد) به شدت بیزارم!

7-اما چرا نسبت به وضعیت موجود حاکمیت معترضم؟!

قدر مسلم اعتراض من به یک و یا چند مورد ختم نمی شود!

اما موضوع محوری اعتراضات من در چهارچوب مکتب سیاسی خمینی است!

8-قدر مسلم در طیف حاکمیت موجود هم گرایشات مختلفی وجود دارد!

گرایشات درون حاکمیت را با شاخصه خط امام نیز می توان تفکیک کرد!

برخی از این گرایشات از ابتدای انقلاب، قرائت شان از خط امام با ما متفاوت بود!

من این قرائت را به رسمیت می شناسم!

ولی به خود اجازه نمی دهم که بپذیرم قرائت های آنان از خط امام متاثر از موقعیت سیاسی آنان باشد!

(البته همین انتقاد به گرایشات درونی طیف اصلاحات هم وجود دارد!)

9-یکی از ملاک های من در میزان تبعیت از آیت الله خامنه ای، نحوه تبعیت وی از امام خمینی است!

همه می دانند و در تاریخ هم ثبت شده که ایشان در مواردی با نظرات امام مخالف بوده است!

حال چگونه می شود که اگر ما با بعضی از نظرات ایشان مخالف باشیم، متهم به ضدیت با ولایت فقیه، ضدیت با خط امام و گاه متهم به براندازی می شویم!

10-من بر اساس اندیشه سیاسی خمینی(و نیز مندرجات قانون اساسی) به ولایت مطلقه فقیه معتقدم!

ولایت مطلقه امری است ضروری برای موارد استثنایی، نه این تعاریفی که از سوی جناح حاکم هر روز تبلیغ می شود!

(بی انصافی است اگر آیت الله خامنه ای را متهم کنیم که دم به دم از اختیارات مطلقه ولایت فقیه استفاده می کند)

معتقدم همان طور که علی علیه السلام در امور حکومتی از مردم می خواست که او را مورد سوال قرار دهند، مردم هم مجازند رهبری خود را مورد سوال قرار دهند و این مساله ناقض ولایت مطلقه فقیه نیست!

همان طور که قانون اساسی اختیاراتی برای ولی فقیه قائل شده است، برای خبرگان رهبری هم وظایفی تعیین کرده که از جمله آنان نظارت بر دستگاه های تحت امر رهبری است!

طی این سالها مجلس خبرگان چه نظارتی بر دستگاه های تحت پوشش رهبری کرده؟!

در صورتی که برخی مراکز مهم سیاسی مانند شورای نگهبان و تشخیص مصلحت نظام، از جمله دستگاه های تحت پوشش رهبری هستند، خبرگان چه نظارتی بر آنها دارد؟!

مگر دستگاه های رسمی ترویج فرهنگ عمومی(از جمله صداوسیما، سازمان تبلیغات، ستاد ائمه جمعه و...) از جمله دستگاه های تحت پوشش رهبری نیستند، خبرگان چه نظارتی بر آنها دارند؟!

11-غیر از این که شورای نگهبان را مرکز معتبری برای تایید نامزدهای مجلس خبرگان نمی دانم، اساسا با ترکیب مجلس خبرگان مخالفم!

اگر قرار بود مجلس خبرگان مرجع تقلید انتخاب کند، ترکیب یک دست روحانی آن، مورد اعتراض نبود!

اما اعضای مجلس خبرگان قرار است فقیهی را برای حکومت داری تعیین کنند. که علاوه بر قوت و قدرت اجتهاد فقهی، در امور اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تبحر لازم را داشته باشد!

بی تردید عضویت شخصیت های حوزوی، روحانی و مجتهد در چنین مجلسی از شروط لازم عقلی است، ولی شرط کافی نیست!

به نظر من یک سوم تا یک دوم اعضای خبرگان باید از شخصیت های دانشگاهی باشند!

به نظر من باید تایید اجتهاد و صلاحیت نامزدهای روحانی مجلس خبرگان(مانند اول انقلاب) به عهده مراجع تقلید باشد، نه به عهده شورای نگهبان!

مگر حکومت ما دینی نیست؟!

اگر دینی است، جایگاه مراجع تقلید در این حکومت کجاست؟!

آیا نمی خواهید جایگاهی را که در اول انقلاب داشتند احیا کنید؟!

در اولین انتخابات مجلس خبرگان، با اعتباری که نظام برای مراجع تقلید قائل شده بود، آنها می توانستند شاگردان خود را نامزد انتخابات مجلس خبرگان کنند!

در آن دوره مراجع می توانستند در مدیریت نظام مشارکت داشته باشند ولی امروز این امتیاز از آنها سلب شده است!

احیای نقش مراجع در تایید صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان نه تنها نقش مرجعیت را در اداره کشور باز سازی می کند، بلکه به تقویت نهادهای اجتماعی-مذهبی منجر می شود!

آیا دوستانی که به نهادهای تعریف شده در جامعه مدنی بدبین هستند، با تقویت نهادهای جوامع مذهبی(هرم هایی که مرجعیت در راس آنها قرار می گیرند) نیز بد بین هستند؟!

12-تردید ندارم که نقش تاریخی روحانیت(به ویژه در تاریخ معاصر ما)، در این کشور بی بدیل است!

خطاهای روحانیت دین فروش و آخوندهای متحجر، نباید ما را از نقش منحصر به فرد روحانیت در مبارزه با استبداد و استکبار(در گذشته و حال) منصرف کند!

یکی از مشکلات بزرگ اصلاح طلبان این است که مجهز به ادبیات دینی نیستند!

نه به ادبیات دینی عوام پسند مجهزند و نه به ادبیات دینی روشنفکر پسند!

در طیف اصلاح طلبان جای یک دکترشریعتی خالی است!

هر چند که شخصیت هایی چون موسوی خوئینی ها می توانند این خلاء محسوس را پوشش دهند!

در مقابل اصلاح طلبان، جناح حاکم به ادبیات دینی عوام پسند کاملا مجهز است!

در عین اعتراف من به نقش بی بدیل روحانیت در مدیریت توده ای مردم در برابر استبداد و استکبار!

و در عین انتقاد صریح من به عدم درک افکار عمومی طیف اصلاح طلبان به نقش محوری روحانیت!

از جناح حاکم در نظام جمهوری اسلامی سوال می کنم:

جای دانشگاه و دانشگاهیان در کجای این نظام است؟!

آیا وحدت حوزه و دانشگاه یعنی که دانشگاهیان تحت پوشش حوزه قرار گیرند؟!

وحدت یعنی حوزه بالا سر دانشگاه قرار گیرد؟!

اگر مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه، تعامل بین این دو نهاد با حفظ هویت است، جایگاه دانشگاه در تعیین و نظارت بر مهم ترین پست مدیریت کشور(انتخاب ولی فقیه و نظارت بر او) کجاست؟!

آیا بعد از ثلث قرن از برپایی نظام جمهوری اسلامی، نباید دانشگاه جایگاه خود را در مدیریت کلان کشور پیدا کند؟!

13-با همه انتقاداتی که به وضعیت موجود حاکمیت در کشور دارم، به این نظام معتقدم!

معتقدم(از بعد اندیشه سیاسی) با برپایی این نظام، تحولی در تاریخ سیاسی بشریت صورت گرفته است!

بی تردید کسی که این نظام را عاملی در تحول تاریخ می پندارد، مبارزه با آن را هم بیهوده می داند!

به ویژه اگر خود پایبند آن نظام باشد!

پایبندی به نظام به معنی چشم و گوش بستن در برابر فعل و انفعالات درون نظام نیست!

معتقدم که این نظام بر اساس فتوای یک مرجع تقلید شکل گرفته و تا زمانی که فقیه مبرز دیگری نیاید و فتوای کارآمد جدیدی ندهد، این نظام مشروعیت شرعی دارد!

معتقدم(از بعد فقهی) بر اساس حدیث مشهور "فاما الحوادث الواقعه فارجعوا الی روات احادیثنا" این نظام شکل گرفته است!

اگر فتوای مشهور خمینی در برپایی این نظام را علت موجده نظام موجود فرض کنیم، علت مبقیه نظام نیز به تداوم پایبندی دست اندر کاران نظام به این فتوا بستگی دارد!

در وضعیتی که مردم ایران علیه رژیم شاه به خروش آمده بودند، ولی نمی دانستند چه نوع حاکمیتی را جایگزین رژیم سلطنتی کنند، خمینی فتوای سیاسی خویش را ارائه کرد و گفت:جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر!

خمینی بر اساس باورهای اندیشه سیاسی اش(که معتقد بود میزان رای ملت است)، عملیاتی شدن فتوای خود(جمهوری اسلامی) را هم به آرای عمومی گذاشت!

بی تردید جامعه سیاسی امروز ما و نیازهای امروزی کشور با روزهای آغازین انقلاب کاملا متفاوت است، لذا اگر(بر اساس حدیث مشهور "فاما الحوادث...) فقیهی فتوای جدیدی بدهد که آرای عمومی آن را بپذیرد، جابجایی نظام جدید با نظام موجود مشروعیت دینی پیدا می کند!

14-تا زمانی که این نظام مشروعیت دینی خود را از دست نداده، من پایبند این نظام هستم، حتی اگر بدترین افراد بر عالی ترین پست این نظام تکیه بزنند!

البته پای بندی به نظام به معنی تمکین رفتارهای زشت حاکمان نخواهد بود!

به رفتارهای زشت دیروز، امروز و فردا تمکین نمی کنم!

شریک قاتلان قتل های زنجیره ای، متهمان فجایع کهریزک و کوی دانشگاه نمی شوم!

با آنهایی هم که به فروپاشی نظام می اندیشند همراهی نخواهم کرد!

اگر پایه های این نظام را استقلال و آزادی تشکیل می دهد، پایه استقلال آن همچنان مستحکم است!

من استحکام استقلال کشور را هرگز ارزان نمی فروشم!

هرگز وابستگی های کشورم را طی دوران پهلوی و قاجار فراموش نمی کنم!

به امید احیای آزادی در نظام موجود، به وضعیت حاکم بر کشور معترضم!

ولی حاضر نیستم برای تحقق خواسته هایم چشم به بیگانه داشته باشم!

15-وضعیت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، مساله ای مهم است:

به نظر می رسد، آیت الله خامنه ای تمایل ندارد که اصلاح طلبان در قوه قضائیه و مجریه نقشی داشته باشند. ولی از حضور حداقلی(گرایشات معتدل) آنان در قوه مقننه نگران نیست!

قدر مسلم تمایلات آیت الله خامنه ای در بدنه اجرایی نظام اثر وضعی دارد و امکان موفقیت انتخاباتی اصلاح طلبان را محدودتر می کند!

با این وجود اصلاح طلبان نباید با انتخابات قهر کنند!

البته(با توجه به وضعیت امروز کشور) ارائه لیست انتخاباتی تحت عنوان اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، کاری به غایت غلط است!

نامزد شدن هر یک از اصلاح طلبان در تهران تحت هر عنوانی کاری به غایت غلط است!

در عین حال حضور احزاب(اصلاح طلب) در انتخابات و معرفی نامزدهای مستقل در سراسر کشور(به غیر از تهران) کاری پسندیده است!

16-اصلاح طلبان برای استحکام هویت خود باید راه کارهایی را پیدا نمایند!

به نظر می رسد ایده تشکیل مجلس اصلاحات، که توسط برخی اصلاح طلبان در سال 1388 مطرح شد بیش از پیش ضرورت پیدا کرده است!

تشکیل مجلس نمایندگان طیف اصلاحات، مزایای گوناگونی دارد!

تشکیل این مجلس می تواند یکی از نقاط ضعف اصلاحات را(که عدم برخورداری از شخصیت محوری است) جبران کند!

البته ممکن است که وضعیت امنیتی کشور اجازه چنین اقدامی را ندهد!

حتی در صورت میسر بودن تشکیل مجلس اصلاحات، باید نقش اولیه در تاسیس مجلس اصلاحات به عهده فرد و یا نهادی سپرده شود!

سید محمد خاتمی و نهاد مجمع روحانیون مبارز، بهترین فرد و نهادی هستند که می توان توقع نقش محوری(موقت یا میان مدت) از آنها داشت!


 
اسماء الهی
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠  

شرح

تفسیر دعای جوشن کبیر ملاهادی سبزواری 

توسط مرحوم سید محمد علی نجفی یزدی

در هیئت خانواده شهدا

بسم الله الرحمن الرحیم

 ترکیب اسماء و جلوات آنها

هزار اسم، تحت صد بند در جوشن ذکر شده که جبرئیل از جانب حق بر پیغمبر نازل کرده. این اسماء هر کدام جلوه ای از جلوات حق است. بعضی وقتها دو تا اسم با هم واقع می شود و یک جلوه خاص دیگری پیدا می کند. ترکیب این دو اسم یک جلوه خاص پیدا می کند. گاهی وقتها ترکیب سه اسم می شود، باز یک جلوه خاصی در دل ذاکر می دهد.

 

  هزار باب علم!

حضرت امام، یک معنای نورانی را در اینجا استخراج کردند. اشاره می کنند به علم امیرالمومنین (ع). پیغمبر اکرم (ص) لحظات آخر که از دنیا می رفتند با امیرالمومنین صحبت می کردند. شخصی پرسید: این لحظات آخر آقا به شما چه گفت. فرمود: «علمنی الف باب علم »! هزار در علم به من آموخت که از هر دری هزار باب باز می شود، می شود یک میلیون! حضرت امام می فرمایند: می دانی سّر این چیست؟ این هزار باب، همین هزار اسم است.. منتها هزار اسم تک تک، هزار تاست. ترکیب که می شوند، عدد اضافه می شود. هزار ضرب در هزار می شود.

در ترکیبات اسماء با یکدیگر، وقتی محاسبه می کنیم خودش هزار باب علم است. حقیقت علم به هزار باب جلوه کرده. اول فرمود هزار باب است. اما هزار ضرب در هزار، که ترکیب اسماء باشد . مثلا الرحمن یک جلوه است.. الرحمن الرحیم، جلوه دیگری است. می فرماید: می شود یک میلیون! این است که مولی می فرماید: الف باب علم که الف باب مثلا رحمن با رحیم (این یکی )، رحمن با کریم( این دو تا )، رحمن با رحیم و کریم (این سه تا )، رحمن با مقیم (این چهار تا )، رحمن با رحیم و کریم و مقیم ( پنج تا ) ... همینطور محاسبه کنید، یک میلیون اسم از آن استخراج می شود.

 

 لذت بی رنج

اگر کسی خدا این باب را بر دلش فتح کرد و جلوه اسماء الهی را به دلش نشان داد. دیگر هیچ چیز در عالم نه می خواهد بداند، نه دنبال چیزی است و نه چیزی برای او مهم است. گفت:

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است                     چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

اگر ده سال جایی منزویش کنند خسته نمی شود. وقتی آقا هشت، نه، سال گوشه جماران نشست، اگر کس دیگری بود می گفت ما خسته شدیم ما راببرید گشت و گذاری بکنیم. وقتی دل به تن بند است، تن را می کشد به گشت و گذار. اما دل وقتی از تن آزاد شد، خودش گشت و گذار می کند. گشت و گذاری که تن می خواهد بکند که خیلی مشکل است. همین است که اهل دنیا گرفتارش هستند. اهل دنیا خاک آلوده، لذت می برند. یعنی یک ذره لذت می برند بقیه اش رنج است. اما اولیاء خدا سّرش برایشان کشف شده، لذت بی رنج می برند.

 

 گرفتاری در دو قشر، صورت و ماده

اولیاء خدا معنا را بدون گرفتاری در دو قالب، می نوشند. همان معانی اسماء الله است که آمده سبزه و چمن و باغ و  رود  و دریا و این مظاهر طبیعت شده که خلق الله دنبالش می دوند اما در دو قشر سنگین. یکی قشر معنا در صورت و یکی صورت در ماده. هر دو زیادی است ولی اهل ماده این را باور نمی کنند. همانطوری که اهل صورت هم باور نمی کنند. اهل ماده اهل دنیا هستند که« له المحنه و البلا» اینقدر اینجا حقیقت رقیق و کم شده که فرع قالب بر اصل شده. یک ذره مغز است بقیه اش قشر است. پدرشان در می آید بخواهند یک ذره لذت ببرند. یک ذره! همه قشر و آشغال است. هزار بدبختی باید برای خودش پیش بیاورد تا مثلا فرض کنید برود صفایی بکند. کدام صفا! اینقدر کم است که گم است. اهل ماده این هستند. ولی کسانی که روحشان رقیق شده، خلاص می شوند. می بینند اصالت مال این ماده نیست. ماده فقط گرفتاری است و در عالم صور بلا مواد و صورتهای بهشتی وارد می شوند. همین جا هم می خورد به جانشان. علامه طباطبایی می گفت: من حورالعین را در مسجد کوفه دیدم با جامی از جامهای بهشت به طرف من آمد و اصرار کرد که توجه کنم به او. ولی استادم گفته بود حواستان جمع باشد.

اصل، معنای بی ماده و بی صورت است. یکبار در کپسولی ریخته شده صورت.یکبار دیگر در کپسول دیگری گذاشتند شده ماده. دو تا قشر ضخیم و غلیظ که نمی شود از آنها خلاص شد.

 

  کیسه و موم!

یکی از اقوام (زنی)اخوی ما را خواب دیده بود.می گفت :خواب دیدم آمده نشسته روی مبل و راحت دستها را انداخته پشت سر و پاها را انداخته روی هم. گفتم: فلانی چرا نمی آیی به ما سربزنی.حالا ما هیچ، سری به مادرت بزن.اصلا جواب نداد. چند بار گفتم :جواب نداد.ناچارش کردم به حرف زدن. با تندی گفت: نمی توانم. شما در موم هستید. شما در کیسه هستید. ( یادم هست والده مان می گفت: چرا من خوابش را نمی بینم. گفتم چون شما علاقه دارید. از شما فرار می کند. از این بنده ها می ترسند اینها ) شهدا از این هر دو خلاص شدند. در کیسه اید یعنی در تن و موم گرفته اید ( که این یکی بدتر است چون کیسه را می شود کند اما موم ذره ذره اش را گرفته ) گرفتاری صورت است و بدن برزخی است، که تازه وقتی از این خلاص بشوید تازه آنجا گرفتار می شوید که البته قابل قیاس نیست. خیلی ها هم به آن راضی اند. چه بدنهای نورانی ای، چه حالتی، چه وضعی، اما بدن می خواهد چه کند. قالب می خواهد چکار.

 

اهل دنیا، اهل عقبی ، اهل مولی

اهل دنیا مظاهر معنا را در ماده گرفتار می بینند.و اهل بهشت معانی و اسماء الهی را در صورت می بینند.حور وقصور وجنات وباغ و آب جاری با آن صورتهای نورانی.اما اهل معنا اسماء الهی را بی صورت وبی ماده می بینند. دیگر هم انتظار نمی کشند چون از همین جا  شروع می شودکرد.

این کلب و خنزیری که توی سر هم می زنند درعالم، اینها اهل ماده اند. اگر می خواهی همراهشان باشی بسم الله! این بدبختها هم از همین چشمه میخواهند بنوشنداما نصیبشان نیست مگر آن آشغالها. اگر اهل آخرتی، باید صبر کنی تا بعد برسد. ولی اگر اهل معنای خالصی از همین جا شروع می شود. بستگی به دنیا و آخرت ندارد. لذا لذات مال اینهاست . اینها آخرت برایشان شروع شده. مشعر به همین معنا است آن حدیث که فرمود: الدنیا حرام علی اهل الاخره والاخره حرام علی اهل دنیا» اهل دنیا آخرت ندارند و اهل آخرت دنیا نباید داسته باشند. «و کلا هما حرامان علی اهل الله» هر دوشان حرامند برای اهل الله.

یک حدیث دیگر هست که حضرت افراد را سه دسته می کند: اهل دنیا، اهل عقبی، اهل مولی. می فرماید: اهل الدنیا و له المحنه و البلا. اینکه هیچ. اسمش را می گذارند محنت و بلا. اهل العقبی و له العقبی.این بهشت است و می ارزد. اما باید صبر کنند. اگر حالا هم باشد گرفتاری و غم است. حالا هیچ ندارد. ولی اهل المولی فله الدنیا و العقبی و المولی. اینها هم دنیا دارند، هم عقبی دارند، هم مولی دارند.

........................

ماخذ: http://www.mghandi.blogfa.com/


کلمات کلیدی: معارف
 
حوادث بعد از انتخابات از منظری متفاوت
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠  

بسم الله الرحمن الرحیم

یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح

با درود ؛ به زیبا ترین جلوه جمال الهی؛ محمد مصطفی که عالی ترین الگوی بشری برای ارتقاء مدارج انسانی است و دورود بر علی مرتضی و ائمه طاهرین, که در پرتوی انوار الهی شان دل های مجروح التیام یافته و تحمل هرگونه زشتی و پلیدی ممکن می شود.

با این مقدمه به نکات زیر می پردازم:   

1-      گرچه احتمال می دهم که اظهارات من به مذاق دوستان خوش نیاید ولی احساس وظیفه می کنم که بگویم...

2-      به نظرم حوادث 2 سال اخیر، برهه ای از روند تکاملی انقلاب است که هدف مشخصی را دنبال می کند و لذا اگرچه می توانستیم این هدف را بدون هزینه تامین کنیم ونیز اگرچه هنوز هدف مزبور تامین نشده و چه بسا هرگز هم به هدف نرسیم، لیکن تمام کسانی که در این برهه با ما همراهند ولی تمایل به خروج از انقلاب دارند و یا انقلاب اسلامی ما را ناکارآمد می پندارند,  نسبت به علت موجده ی حوادث موجود دچار خطا هستند.

( انقلاب اسلامی ما در مرحله ای قرار دارد که تمام طیف های سیاسی، نهادها و مسئولین کشور را به سوی اخلاق محوری، قانون گرایی و پاسخ گویی فرا می خواند).

3-      در طیف اصلاح طلب گرایشات مختلفی وجود دارد و گرایشات مزبور باید با حفظ مرزهای اندیشه خود، شناخت منطقی از سایر گرایشات درون جناحی خود داشته باشد، نه این که از روی احساسات آنها را تخطئه کنند.

4-      اگر طیف اصلاحات را با شاخصه رهبری بسنجیم سه گرایش در طیف اصلاحات وجود دارد، گرایش اول که به جریان سبز مشهور است، بر این باور است که هیچ نقطه اشتراک با رهبری پیدا نخواهد کرد. گرایش دوم، اصلاح طلبانی هستند که رهبری آیت الله خامنه ای را پذیرفته اند لیکن در اندیشه ی تعامل با رهبری هستند، اما گرایش سوم به اکراه و یا دلخواه می کوشند به عدم تبعیت از رهبری متهم نشوند.

5-      من از آقای خاتمی تشکر می کنم به این جهت که ادراکات خود را به جامعه عرضه می کند، فارغ از این که در جامعه و یا دربین اصلاح طلبان  پذیرایی آن، وجود داشته باشد، یا نداشته باشد.

 من شاخض قرار دادن سخن رهبری در 14 خرداد 90 توسط آقای خاتمی را ارج می نهم.

 بلکه معتقدم، ویژگی نخبگان ایجاب می کند که حداقل آنها باید یک گام جلوتر از جامعه قدم بردارند.

  فراتر از احساسات عمومی به واقعیت های موجود نگاه کنند.

  شناخت صحیحی از وضعیتی که جامعه در آن قرار دارد، ارائه کنند.

  و راهکارهای خروج از بحران را شناسایی بازگشایی نمایند.

  من متاسفم از دوستانی که منتقد نگاههایی ایده ئولوژیک هستند ولی خود ایده ئولوژیک عمل می کنند!

6-      اصولگرایان نیز مانند اصلاح طلبان طیف گسترده ای هستند که دارای گرایشات مختلفی می باشند، آنچه آنها را وحدت می بخشد دو عنصر رهبری و اصلاح طلبان هستند. در طیف اصولگرایان، تبعیت از رهبری عامل وحدت و رقابت با اصلاح طلبان عامل انسجام است.

7-      اشکالی ندارد که وجود اصلاح طلبان باعث انسجام اصولگرایان شود، اما اشکال اینجا است که گرایشات مختلف درون طیف اصولگرایان شفاف نیستند و اصولگرایان به اشتباه در پی انکار گرایشات درون جناحی هستند و می کوشند با خطرناک نشان دادن اصلاح طلبان مانع از بروز گرایشات درون طیف خود شوند.

 حال آنکه غیر شفاف ماندن گرایشات مانع از برنامه ریزی پایدار و  شناخت چشم اندازهای جناحی و ملی است.

 لذا اصلاح طلبان نباید طوری عمل کنند که اصولگرایان در این اشتباه خود در جا بزنند.

8-      شرکت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، از منظر مطلب فوق نیز مهم است.


 
دیدگاه من در7 پرده (پرده ششم قسمت دوم)
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠  

 دسته بندی نسل جدید اصولگرایان، با دسته بندی نسل قدیم چندان تفاوتی ندارد، ولی در نسل جدید اصولگرایان، اصولگرایان انقلابی بر دو گرایش اصولگرایان سنت گرا و اصولگرایان ناپایدار می چربند:

 1-نسل جدید اصولگرایان سنتی

1/1-از آن جهت که حافظه ی تاریخی نسل جدید اصولگرایان سنتی, خالی از نقش مرجعیت در نهادهای مذهبی در یک نظام لائیک است. و نیز بدان سبب که پایگاه اجتماعی ولی فقیه حاضر(آیت الله خامنه ای) را با پایگاه اصولگرایان منطبق دانسته اند؛ لذا اتکای ویژه به مرجعیت را ضروری ندیده و همچنین تعلقات شان به مرجعیت و حوزه های علمیه, به مراتب کمتر از نسل گذشته ی شان بوده است.

 1/2-نکته فوق باعث شده؛ نسل جدید اصولگرایان سنتی از تعارضی که نسل قدیم شان با امام داشتند بی خبر و آسوده خاطر باشند و حتی(فارغ از واقعیت های تاریخی) نسل قدیم خود را پیرو پروپاقرص ولی فقیه فرض کرده و برای بازسازی صحنه تعارض امام خمینی#نسل قدیم اصولگرایان سنتی در برابر آیت الله خامنه ای احساس نیاز نکنند و شاهد تقابل آیت الله خامنه ای#نسل جدید اصولگرایان سنتی نباشیم.

1/3-از سوی دیگر به جهت نقش محوری اقتصاد بازار در جبهه ی اصولگرایان سنتی و انتقال این گرایش به نسل جدید آنان, طبعتا" گرایشات این دسته با سوداگری اقتصادی درهم تنیده شده و حمایت آنان از هر شخص و گروهی مشروط به تداوم اصل محوری اقتصاد بازار است.

01/4-از موضوع فوق استنباط می شود؛ در صورتی که ولی فقیه بعدی از پایگاه مخالف اصولگرایان برخیزد و یا به اقتصاد بازار توجه لازم را نداشته باشد از حمایت امروزی نسل قدیم و جدید اصولگرایان سنتی برخوردار نخواهد بود.

 

2-نسل جدید اصولگرایان انقلابی:

2/1-نسل جدید اصولگرایان انقلابی، سربازان ایثارگری هستند که بنیه اصلی نسل جدید اصولگرایان را تشکیل می دهند.

تاکید آیت الله خامنه ای به برابری فضلیت جوانان حزب اللهی ایام حاضر با جوانان دوران آغازین انقلاب، اشاره به همین جمعیت است.

2/2-من با این جماعت آشنایی دارم، به اخلاص آنان یقین دارم، آنان جوانانی دوستداشتنی هستند. آنان را سربازان ایثارگری برای اجرای اندیشه های رهبری می دانم.

من نیز در گذشته نه چندان دور، برای تقویت پیوند آنان با رهبری مایه گذاشته ام.

2/3-رابطه این جماعت با رهبری مشابهت فراوانی دارد با رابطه نسل دومی های چپ خط امام با امام خمینی، لذا من عمق تعلقات آنان نسبت به رهبری را و اهمیت کاربردی آن را به خوبی درک می کردم و به همین علت، در گفتگوی با آنان، بنیان های این پیوند را تقویت می کردم.

2/4-این جماعت با تمام تشابه شان به نسل دومی های چپ خط امام سه تفاوت اساسی با ما(نسل دومی های چپ خط امام) دارند:

2/4/1-ما به همه ی حوادث از پنجره و از منظر امام خمینی نگاه می کردیم و همه اشخاص و جریانها را با ملاک هایی که از امام خمینی آموخته بودیم (البته با قرائتی که نسل ما از امام خمینی داشت) ارزیابی می کردیم و حتی آن دسته از نسل ما که امروز بر سر پیمان خود با خمینی مانده اند، از همان پنجره به کلیه حوادث و شخصیت ها و از جمله به رهبری(آیت الله خامنه ای) نگاه می کنند.

  این جماعت هم از همان روش ما الگو برداری کرده اند با این تفاوت که همه چیز را و حتی به خمینی از پنجره ی آیت الله خامنه ای می نگرند.

لذا به میزانی که بین شخصیت امام خمینی با آیت الله خامنه ای تفاوت وجود دارد بین نسل جدیداصولگرای انقلابی با نسل دومی های مشهور به چپ خط امام تفاوت است.

2/4/2-مفسرین اسلام، انقلاب، جهاد، شهادت، امر به معروف و نهی از منکر، در دوره ی ما شاگردان مستقیم مکتب خمینی و افرادی چون مطهری، منتظری، بهشتی، باهنر، هاشمی، خامنه ای و هاشمی نژاد بودند، آنها بودند که نقش مفسرین خط امام را برای نسل دومی های انقلاب ایفا می کردند.

 در حالی که امروز این نقش را آیت الله مصباح یزدی و شاگردانش برای نسل سوم و چهارم اصولگرای انقلابی ایفا می کند.

لذا به میزانی که نگاه آیت الله مصباح و تربیت یافته گان مکتب او با شاگردان امام خمینی نسبت به معارف اسلامی-انقلابی تفاوت دارد، درک نسل جدید اصولگرایان انقلابی با معارف اسلامی و اصول انقلابی متفاوت است.

2/4/3-بین ما نسل دومی ها با نسل اولی های انقلاب چندین فرق است، یکی از این فرقها چنین است:

همانطور که خمینی در سال 1342 گفته بود سربازان من اکنون در قنداقه هستند،نسل دومی های انقلاب هنگامی چشم به دنیا گشودند،که پرچم مبارزه با ظلم رژیم پهلوی در دست خمینی در فراز بود و بلوغ سیاسی آنان همزمان شده بود با فروریختن کاخهای ستم شاهی با رهبری خمینی وبه دست ملت، به همین جهت آنان شیفته و مرید امام بودند.

 حال آنکه نسل اولی ها یا شاگرد امام بودند، لذا از سر کلاس درس، چانه زنی با او را آموخته بودند و یا سیاسیونی بودند که حتی قبل از قیام خرداد 1342 حوادثی چون ملی شدن نفت را پشت سر گذارده و خود را در مسائل سیاسی صاحب نظر می دانستند.

 به همین جهت می بینیم که برخی از تدابیر امام خمینی خالی از چالش با بزرگانی چون مطهری، منتظری،بهشتی، رفسنجانی و خامنه ای ، نیست. 

همین تفاوتی که بین ما(نسل دومی های مرید امام) با نسل اولی(های چالش کننده با امام) وجود داشت، امروز بین دو نسل پیشین(چالش کننده با آیت الله خامنه ای) از یکسو و دو نسل سوم و چهارم(مرید آیت الله خامنه ای) از سوی دیگر وجود دارد.

 

 3-نسل جدید اصولگرایان ناپایدار:

3/1-از آخرین پستی که از دیدگاه های خودم (تحت عنوان دیدگاه من در7پرده) ارائه کردم،کمتر از 3 ماه می گذرد، پیش بینی کرده بودم که احمدی نژاد در حال فاصله گرفتن از طیف اصولگرایان است و به همین خاطر از آنان تحت عنوان اصولگرایان ناپایدار نام بردم.

ولی هرگز گمان نمی کردم بدین سرعت شکاف بین گروه احمدی نژاد با اصولگرایان شفاف شود، لذا نگاه ما به نسل جدید این گروه نیز نمی تواند بدون توجه به دسته بندی های جدید باشد.

3/2-هم اکنون نسل جدید اصولگرایان ناپایدار به نسل جدید اصولگرایان انقلابی نزدیک شده اند، بلکه اساسا این جماعت از اول هم از جنس احمدی نژاد نبودند و به خطا زیر پرچم احمدی نژاد رفتند.

با این وجود بین نسل جدید اصولگرایان انقلابی با آنان تفاوت هایی وجود دارد.

3/2/1-یکی از تفاوت های نسل جدید اصولگرایان ناپایدار با انقلابی ها این بود که، اصولگرایان انقلابی به جهت حمایت رهبری از احمدی نژاد، از او حمایت می کردند. اما دسته ی اخیر تفاوتی بین اندیشه های احمدی نژاد با اندیشه های رهبری قائل نبودند و گویی از منظر آنان، آیت الله خامنه ای، آیت الله مصباح یزدی و دکتر احمدی نژاد یک روح بودند در سه پیکر.

3/2/2-آشکار شدن شکاف اندیشه های احمدی نژاد با اندیشه های رهبری، بیش از هر گروهی به این گروه(که از آن به نسل جدید اصولگرایان ناپایدار یاد کردم) آسیب می زند.

دوگانگی ناشی از تصورات چندی پیش آنان با ادراکات امروزی شان، وجدان آنان را آسوده نمی گذارد.

3/2/3-یکی دیگر از تفاوت های آنان با اصولگرایان انقلابی، تفاوت نگاه آنان به شخصیت سیاسی آیت الله مصباح است.

تعلق این جماعت به آقای مصباح عمیق تر از تعلق اصولگرایان انقلابی است.

لذا این جماعت نمی تواند به سرعت آقای مصباح، تغییر موضع دهد و از پشتیبانی پرحرارت از احمدی نژاد، به بزرگترین منتقد او تبدیل شود.

3/2/4-ممکن است تغییر جهت موضع گیری 180 درجه ای آقای مصباح نسبت به احمدی نژاد، فشار سنگینی را بر باورهای این جماعت وارد کند، هرچند که در کوتاه مدت آثار آشکاری از آنها بروز نکند.

.....................................

پرده های 1 تا 6 را می توانید در پست های فروردین و اردیبهشت 1390 جستجو نمائید

 

 


 
نغز شناسی و مغز شناسان
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠  

شرح

تفسیر دعای جوشن کبیر ملاهادی سبزواری 

توسط مرحوم سید محمد علی نجفی یزدی

در هیئت خانواده شهدا

مسجد قندی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

  مغز شناسان

"اهل مولی" آخر(انتهای) کار دستشان است!

 سّر کار دستشان آمده!

 دنیا(را) دارند!

 برای اینکه اولا اینجا درست برخورد می کنند! ثانیا چون نسبت به معنا شناخت دارند.

 در این(از میان) قشرهای آلوده، همان(اندک) ذره معنایش را بر می دارند(برمی گزینند)!

 حواسشان جمع است که لذت یعنی چه و چه جور باید زندگی کرد!

 همین جا (در دنیا) مغز را بر می دارد! در دین هم مغز را بر می دارد!

 

 شیعیان امیرالمومنین مغز را برداشتند

بعضی وقتها اولیاء خدا مودب برخورد می کنند.

 بعضی وقتها هم که جلوه  آن حقیقت قوی می شود، صراحت پیدا می کنند.

 گفت:

ما ز قرآن مغز را برداشتیم                 پوست را بهر خران بگذاشتیم

خدا ما را مغز شناس کرد، ما مغز را برداشتیم.

 ای کسانی که به امیرالمومنین پشت کردید!

 شما بروید اینقدر قرآن بخوانید تا بمیرید!!!

 "ربما تالی القرآن فلعنه"  چه بسیار تلاوت کننده قرآنی که قرآن دارد لعنش می کند!

 حق دارد بگوید ما پوست را بهر خران بگذاشتیم!

 از پوست هم که بدتر است!

 آن خر که پوست می خورد قوت می گیرد!

 تو که قرآن می خوانی از خدا دورت می کند!

 قرآنی که یزید می خواند، بعد به امام چهارم (ع) می گفت:

 اینکه شما گرفتارید« ذلک بما قدمت ایدیکم » این اثر سوء اعمال خودتان است!

 امام فرمود: این آیه مال ما نیست آن آیه(ای) مال ماست که می فرماید:هر چه به سرتان می آید تقدیر خداست. ما دخیل نیستم. این تقدیر الهی است.

 

آن خبیث هم قرآن می خواند، برداشتش را ببینید!

"اهل مولی" مغز شناس هستند!

 لذائذ را خوب می برند!

 در ریز ریز کارها لذت می برند!

 غذا هم که می خورند اینقدر نمی خورند که به حال خفگی برسند.

 حواسش جمع است که محتوا باید داشته باشد. مفید باشد برای تن، نه که شکم را پر کند!

 دنبال کیفیت اند!

 خدا از کمیت خلاصشان کرده!

.... همه چیزشان حساب شده است!

 اینکه امام می فرماید: «و له الدنیا»، دنیای خوب هم داریم.

 اگر حواس کسی باشد آن مغزها را برمی دارد!

  .... 

این خورد گردد همه نور احد            آن خورد گردد همه شرک و حسد

اهل دنیا را ملاحظه می کنید آخرش چه وضعی می شوند...!!!

"و له العقبی" اهل آخرت دنبال "صور بلا مواد" هستند. دنبال معنا نیستند.

 حورالعین را می خواهند.

 حورالعین اینجا نیست.

 مومن اگر ایمان دارد صبر می کند، اینجا محرومیت است.

 اینجا نمی تواند ببیند

(البته) که گاهی در این چمن، در این باغ، در این صحرا، جلوه ای از آخرت(قابل رؤیت) است.

 لذا باید صبر کند، "و له العقبی".

 اما "من کان له المولی"، کسی که خدا را دارد، 

یعنی(توجه اش به) معنای بی صورت و بی ماده است.

 در عالم ماده که انتخابش خوب است، چون مغزها را بر می دارد.

 دنیا را دارد و خوب و راحت زندگی می کند، بدون طمع، بدون حرص.

 ...اهل دنیا همین هستند!

 چون نعمت در کامشان نمی ماند!

 دنیا نمی گذارد بماند!

ولی "اهل الله" که دنیا را می شناسند، خوبش را جدا می کنند.

 هیچ حرص و جوشی، جنگ بی خودی ندارند!

 (نمی خواهد) فقط پاسبان اموالش باشد.

 

خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد

در عالم آخرت هم، آخرت مال اینهاست!

 با این فرق که نعم اهل دنیا محدود است.

 اما بهشت اینها محدود نیست.

 اینها هر چه بخواهند (دارند)!

 هر چه بخواهند!

 برای اینکه اینها چیزی در دستشان است که بهشت از آن آفریده شده...!

 این نیرو را دارند که(هرچه را که بخواهند) در خودشان به "اذن الله" ایجاد کنند.

"اهل مولی" بدون ماده بدون صورت (و محتوای کمی که در ماده است و محتوای بسیاری که در آخرت است) همه را در جلوات اسماء الهی بدون قالب و بدون جام، بر دلش دارد می ریزد.

 

یا منشا السحاب الثقال

در مطالعه اسماء الهی وقتی یک اسم را ... می خواند.

 مثل "یا منشا السحاب الثقال"،

 ای ایجاد کننده سحاب ثقال.

 این حرف در ظاهر یعنی ایجاد کننده ابرهای سنگین.

 اما می دانید در دل عارف چه معنایی دارد؟!

 حالی دارد که او را از خود بیخود می کند.

شخصی می گفت:

 کنار فرات رفته بودم قدم می زدم.

 آسمان نیمه ابر نیمه آفتاب بود.

 خدا عنایت کرد و یک مرتبه این اسم بر دلم جلوه کرد: «یا منشا السحاب الثقال».

 می گفت: می خواستم با صورت بیفتم به خاک.

 اینقدر حال دلم را فشرده کرده بود که اصلا داشتم دیوانه می شدم.

 نابود می شدم.

 

جلوات تدریجی

شما نمی دانید!

 این اسماء الهی اگر در دل جلوه کند چکار می کند!!!

 هر کدامش دل را پاره می کند!!!

 اگر خدا یکجا به دل عارف جلوه بدهد که اصلا نابود می شود!!!

 می میرد!

 یکی از دلایلی که خدا(اسمائ خود را در قلب دوستانش) تدریجا جلوه می دهد برای این است که تدریجا دل جا باز کند

 و گر نه می میرد!

کسی آمد پیش سید الشهداء

 گفت: آقا از آن اسماء، از آن غیوب، یک چیزی به ما بگو.

 آقا گفت: نمی توانی (تحمل کنی )!

 اصرار کرد.

 آقا فرمود: نمی توانی!

 هنوز ظرفیت نداری!!!

 فشار دارد!

 گفت: می توانم.

 (امام حسین علیه السلام:) «تکلم بکلمة»

 یک کلمه آقا گفت

 نمی دانیم چه گفت؟!

 در جا سر و صورت مرد سفید شد!

 و آن کلمه یادش رفت...!

 استادمان می فرمودند: اینکه یادش رفت، نجات یافت و الا می مرد!

 چه می کند که در یک لحظه از عظمت آن سر و رویش سفید شد.

 تعجب نکنید، امکان دارد.

 در عالم(هم) طبیعت(مانند آن) اتفاق افتاده.

 یک وقتی مجله ای می خواندم نوشته بود زنی محکوم به اعدام شده بود. شب به او گفتند صبح اعدامت می کنند. صبح که رفته بودند او را بیاورند تمام موهایش سفید شده بود.

 

دل را باید بزرگ کرد.

 دلهای کوچک جا ندارد:

دلی چو بحر بباید و گر نه موج محیطش

                             در آن دلی که به تنگی به سان جوست نگنجد

وقتی خدا به شما عنایت کند

 و وارد مظاهر اسماء الهی بشوید

 و اسماء الهی به دلتان جلوه کند

 کم کم خودتان حس می کنید که چه جور به دل فشار می آورد!

 دل را می خواهد پاره کند!!!

 دوایش همان غفلت است که خدا پیش می آورد.

 یک ذره غفلت می دهد تا بماند و الا می میرد.

 نمی دانید این اسماء الهی با دل چه می کند.

 اگر گوشه ای خودش را نشان بدهد.

 

50 ساعت علم

دنیاست و وقت محدود!

 انشاء الله در بهشت

 پای بیانات امیرالمومنین (ع)

 آن صبحی که غروب ندارد

 و آن روزی که شب ندارد

 یا آن شبی که روز ندارد(بنشینیم)

 چون روایت است بهشت نه شب است و نه روز!

 گفت : آقا پس چیست؟

 فرمود: بین الطلوعین!

 نه تاریک می شود نه روشن. برای اینکه مومنین آنجا مزاحمت نداشته باشند و بتوانند مثلا فرض بفرمائید 50 ساعت!

علم را یکجا بنوشند

« قطوفها دانیه»!

 آنجا وقتی امیرالمومنین (ع) شروع به بیان می کند

 دیگر ختمش با خود آقاست

 و دیگر هیچ محدودیتی ندارد!

 علم اینطوری است

 می فرماید: ماذا بعد الحق الا الضلال. 

 

شعراء، کلید گنجهای ربانی

انشاءالله قبل از شروع یا برای ختم مجلس، ابیاتی از افراد دلسوخته خلاص شده، که خدا زبانشان را کلید حکمت قرار داده انتخاب بشود.

 امام فرمود: «ان تحت العرش کنوز»، در زیر عرش گنجهای است که مفتاح آنها لسان الشعراء است.

 البته نه شعرای قافیه پرداز که دنبال قافیه اند.

 آن شعرا(مورد توجه ائمع علیم السلام) اصلا دنبال شعر نبودند، شعر از آنها صادر شده است.

انشاءالله خدا عنایت کند، دلهایمان را آماده تر کند که بتوانیم از معارف نورانی این دعا(ی جوشن کبیر)، بی قشر و بی پرده، استفاده کنیم.        والسلام 

.......................

 تنظیم از: ن.برزگر

 منبع:http://mghandi.blogfa.com/


کلمات کلیدی: معارف