شایعه توافق ایران و آمریکا
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱  

شایعات پیرامون گفتگوهای پشت پرده بین ایران و آمریکا کم نیست. ضمن اینکه هر شایعه ای را نباید بد تلقی کرد.

به نظر من هرگونه توافقی با آمریکا که مغایرمنافع ملی ما نباشد، ارزنده است.

به هرحال مناسب دیدم خبری را که سایت انتخاب از سوی رسانه های اسراییلی منشر کرده ارائه نمایم:  

دبکا مدعی شد: توافق 8 ماده ای ایران و آمریکا

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
سایت دبکا  با انتشار خبری مدعی شد که ایران و ایالات متحده آمریکا بر سر ادامه برنامه هسته ای به توافق رسیده اند و یوکیا آمانو مدیر کل آژانس بین المللی انرژی هسته ای در سفر غیرمنتظره روز یکشنبه خود به تهران متن توافق هشت بندی مورد گفتگوی ایران و آمریکا را نهایی خواهد کرد.

به گزارش عصر ایران، این وب سایت امنیتی – اطلاعاتی اسراییل با ادعای اینکه به متنی هشت بندی از توافق احتمالی ایران و آمریکا دست یافته است ، مفاد هشت توافق بین ایران و آمریکا بر سر بحث هسته ای را منتشر کرد.

بر اساس این گزارش مسوولان ایران با قبول این توافق با آمریکا در صدد به انزوا بردن رژیم تل آویو هستند چرا که به خوبی می دانند بندهایی از این توافق مورد موافقت اسراییل نیست و در عین حال از دستور کار خارج شدن بحث حمله به ایران و تشدید اختلاف در موضع دولت اوباما با رژیم نتانیاهو مطلوب دولتمردان جمهوری اسلامی است که با رسیدن به این توافق حاصل خواهد شد.

در مقابل بنا بر این گزارش ، آمریکا نیز از بازی دو گانه خود و اسراییل (سیاست چماق و هویج) در برابر ایران منفعت می برد چرا که ترکیب تهدید اسراییل به حمله نظامی به ایران با تلاش های دولت اوباما برای حل مساله از راه دیپلماتیک شرایطی را فراهم می کند که دولتمردان ایران برای گریز از جنگ به رویکرد دیپلماتیک روی آورند و با غرب بر سر مساله هسته ای به توافق برسند.

دبکا فایل در ادامه هشت بند ادعایی خود درباره توافق ایران و آمریکا را چنین بر می شمرد:

1- ایران و آمریکا توافق می کنند که با توجه به عدم انعطاف پذیری در بعضی مواضع شان این توافق به صورت محرمانه بین دو کشور باشد و در نتیجه این توافق ، هم دولت ایران بتواند ادعا کند که به خواست های هسته ای خود رسیده هم دولت آمریکا بتواند در برابر افکار عمومی و جامعه جهانی این ادعا را مطرح سازد که جلوی تهدید اتمی ایران را گرفته است.

2- ایران غنی سازی بیست درصدی را متوقف می کند اما فعالیت سایت هسته ای فردو را بر خلاف خواست اسراییل متوقف نمی کند.

3- ایران 110 کیلو اورانیوم غنی شده 20 درصدی اش را به یک کشور ثالث صادر می کند و در عوض میله های سوخت تحویل می گیرد.

4- هیچ حد نصابی برای تولید اورانیوم با غنای 3.5 تا 5 درصد برای ایران تعیین نمی شود .( ایران تا هر میزان می تواند در این غنا اورانیوم داشته باشد)

5- ایران پروتکل الحاقی پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای را امضا می کند و
با این کار فعالیت بازرسان آژانس در ایران گسترش می یابد.

6- سایت های مخفیانه هسته ای ایران که واشنگتن هیچ اطلاعی از آنها ندارد کاملا خارج از دید ناظران بین المللی قرار می گیرد.

7- آمریکا واروپا مرحله به مرحله تحریم ها علیه ایران را کاهش می دهند و اجازه می دهند کشورهایی چون چین ، روسیه و ترکیه به همکاری های مالی و بانکی خود با ایران ادامه دهند.

8- آمریکا و اروپا تحریم نفتی را که قرار بوده از اول جولای سال جاری میلادی علیه ایران اعمال شود ، لغو می کنند.

 
حوادث88 فتنه بود یا سوء مدیریت
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱  

 محسن رضایی در 27 اردیبهشت1391 در همایش نقش مردم در تولیدملی که به همت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید چمران در آمفی تئاتر علوم برگزار شد، ضمن طرح مباحث اقتصادی، اعتراض را حق قانونی و یک روی سکه مردمسالاری دانست و افزود:

 مشکل فتنه‌، آمدن مردم به خیابان‌ها نبود بلکه مشکل این بود که آنها نتوانستند اعتراض مردم را مدیریت کنند.

 اعتراضی که می‌شد در مدت یک ماه آن را حل و فصل کرد، هفت ماه طول کشید و حوادث بعد از انتخابات بر مشارکت مردم و جایگاه سیاسی ایران در دنیا تأثیر گذاشت.

وی تأکید کرد: مردم به نتیجه انتخابات معترض بودند و اعتراض آنها از نوع اجتماعی بود نه سیاسی و در حالی که می‌توانست مسالمت آمیز ادامه یابد و ختم شود اما به علت ضعف مدیریت، به فتنه تبدیل شد.


وی در پاسخ دانشجوی دیگری، مبنی بر اینکه چرا شما علی رغم سخنان رهبری مبنی بر صحت انتخابات باز همگام با میر حسین موسوی و کروبی بحث تقلب در انتخابات را به پیش کشیدید گفت:

 در آن زمان افکار عمومی دچار تشویش شده بود و اگر دولت در آن زمان اجازه شمارش آرا را می داد، هیچ موقع تظاهرات به ناهنجاری کشیده نمی‌شد.

رضایی در ادامه گفت: بنده هیچ موقع اسم تقلب را نیاوردم بلکه از آن به عنوان تخلف یاد کرده ام و اسناد آن در سخنرانی های بنده موجود می باشد .

در انتهای جلسه مجری برنامه  سوال کرد که آیا شما حوادث  بعد از انتخابات را فتنه می دانید یا اعتراض؛ که رضایی در پاسخ گفت:

 بنده آنها را تخلف واعتراض میدانم و اگر مسئولان نظام با سوء مدیریت با آن بر خورد می کردند فتنه بوجود نیامده  بود. 

................................

منبع: سایت های خبری


 
اسراییل عامل شکست مذاکرات
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱  

باید همه موظف به حمایت از تیم مذاکره کننده ایرانی در برابر آمریکایی ها باشند.

همه می دانند که این مذاکرات با هدایت رهبری در حال وقوع است.

نیز باید بدانیم؛ سیاست خارجی ما در نقطه عطفی قراردارد که درصورت ناتوانی ما برای  عبور از این مرحله عوارض نامطلوبی را برجای خواهد گذاشت و چه بسا باید آماده جنگ بزرگی شویم که شاید علاوه بر آمریکا و اسراییل، کشورهای جنوب خلیج فارس نیز در آن جنگ مشارکت خواهند داشت.

لذا کسانی که رعایت منافع ملی را بر سایر ابعاد سیاسی ترجیح می دهند، در این وضعیت حساس نباید عملکرد و مواضعی داشته باشند که موجب تضعیف گروه مذاکره کننده شود.

من در دیدار خصوصی اخیر خود با آقای خاتمی، ضمن تشکر از حضور وی درپای صندوق انتخابات مجلس نهم، یکی از فواید راهبردی این اقدام شایسه را، تقویت موضع تیم مذاکره کننده دانستم و به ایشان گفتم آمار حضور چشمگیر مردم سرجای خود محفوظ، لیکن حضور شخص شما به عنوان نماینده جناح مقابل حاکمیت در تقویت موضع تیم مذاکره کننده بسیار موثر است.

فراموش نکنیم که همواره اسراییلی ها یکی از عوامل تداوم تنش روابط ایران و آمریکا بوده اند. آنها بودند که موجب افشا شدن مساله مک فارلین شدند.

اگر سفر مک فارلین به ایران افشانشده بود، چه بسا اطلاعات عملیات کربلای 4 فاش نمی شد وچه بسا وعده مسئولین کشور که سال 1365 را سال سرنوشت جنگ تعیین کرده بودند، تحقق می یافت. اما اسراییلی ها که نمی خواستند در مذاکره فی مابین ایران و آمریکا کنار گذاشته شوند، از طریق جاسوس دوجانبه شان که یک ایرانی بود، موجب فاش شدن مذاکرات شدند.

در این هنگام امام که عمق فتنه گری اسراییلی ها را دریافته بود، آقای هاشمی رفسنجانی را مامور به افشاگری کرد، تا اینکه توپ را به زمین دشمن بیاندازد.

حال باید از تجربه گذشته درس گرفت و نباید اجازه داد که اسراییل برای به شکست کشاندن مذاکرات،علاوه بر لابی های آمریکایی و اروپایی اش، از عناصر وابسته ی داخلی نیز استفاده کند.


 
چرا رای دادم
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱  

رای دادن من از زوایای مختلف معنا داراست. اما در اینجا تنها از یک دریچه انگیزه ام را باز می کنم. ولی قبل از شرح مساله، به انتقاداتی که برایم ارسال شده و مرا به سخن آورده اشاره می کنم:

برادر دوست داشتنی من دکتر غلامعلی رجایی برایم چنین کامنت گذاری کرده بود:

سلام به بذر پاش دیگه چرارای می دهید اقا محسن؟! 

عزیز دیگری به نام مرتضی دردمندانه نوشته بود:

سلام حاجی خدا را شکر من این لیست را ندیدم! صد هزار مرتبه شکر ... من به پشت گرمی سرداریت، مردانگی و شرافتت این بار رای دادم! اما باور نمی کنم که شما به برخی از این افراد رای داده باشید. زاکانی!!!!!؟ جهان را نمی خوانی سردار؟ فدایی!؟ ... دیگر اسم نمیارم ... دلم شکست حاجی! دلم شکست

محمد مهدی هم چنین گفته:

 در مورد افرادی که نوشته اید.. واقعا فکرم به رای دادن نمی رود و واقعا دلیلی برای خودم پیدا نمی کنم که رای دهم.. در هر حال اینکه متعصب نیستید و تنها خدا و صلاح مملکت را در نظر می گیرید قابل تقدیر است. همیشه موفق و صبورتر باشید در پناه حق..

پس از سلام و با تشکر از اعتراض دوستان، ملاک انتخاب من در دور دوم نبودن در لیست جبهه پایداری بود.

من از 50 نامزد دور دوم انتخابات، به هرکس که درلیست پایداری نبود رای دادم. به همه 25 نفر حذف شده از لیست پایداری رای دادم تا درحد توانایی ام میدان را برای دوربرداشتن جبهه پایداری -تا آنجاییکه شرایط به من اجازه می دهد- محدود سازم.

  زیرا به نظر این برادر کوچک شما، مساله اصلی در انتخابات مجلس نهم، ممانعت از توسعه مصادره مناصب کشور توسط جریان حامی جناب مصباح یزدی است.

 هرچند که تجربه تاریخی به من می گوید: حاکمیت تدریجی به دست آنها ختم می شود و اگرهم روزی اصلاح طلبان به مناصب خودشان بازگردند، دولت شان کوتاه مدت خواهد بود و کینه هایی که توسط تریبونهای این گرایش، به قشر متدین بی خبر تزریق شده، رورگار را بر آنان تلخ و سرخ خواهد کرد.
 درعین حال تکلیف ما این نیست که فلسفه تاریخ را مبنای تصمیم گیری قراردهیم. بلکه اصلاح طلبی ایجاب می کند، به هر میزانی که نظام ظرفیت اصلاح پذیری دارد، به تقویت آن بکوشیم و چه بسا که در یک پیچ تاریخی مناسبات موجود تغییر اساسی کرد.
از منظر این حقیر، جبهه پایداری در دوره نهم مجلس (به رغم موفقیت های آماری) شکست راهبردی خورد.
باورهای من می گوید: جبهه پایداری برای منزوی کردن رقیب درون جناحی خود (جبهه متحد اصولگرایی) مانورهای "ظاهرا رهبری پسندی" را تهیه کرده و درحال اجرا بود، اما رهبری به این نمایش هدفمند روی خوشی نشان نداد. درصورتی که پایداریچی ها می خواستند به توده های اصولگرا تلقین کنند که " جناح رقیب در حمایت از رهبری صادق نیست و بلکه تنها وفاداران جبهه پایداری پای ولایت فقیه ایستاده اند".
حال خارج از باورها و یا ناباوریها نسبت به فرضیه ولایت فقیه و مصداق آن،اصلاح طلبان باید از بی تفاوتی رهبری نسبت به ابراز وفاداری (شبه دوستی...) جبهه پایداری خشنود بوده و از این پنجره برای احیای مراودات خود با اصولگرایان معتدل بهره برداری کنند.
در پایان ضمن تشکر از انتقادات برادرانه شما، طالب تداوم نقدهای ارزشمندتان هستم. 


 
بازهم رای می دهم
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱  

بازهم رای می دهم!

به همان دلایلی که در دور اول انتخابات مجلس نهم رای دادم!

لیست انخاباتی دوره دوم من به شرح زیر است:

 1- علی مطهری

2- علیرضا محجوب

3- سهیلا جلودارزاده

4- محمدنبی رودکی

5- مجتبی رحماندوست

6- حسن غفوری فرد

7- حسین مظفر

8- غلامرضا مصباحی مقدم

9- محمدرضا باهنر

10- احمد توکلی

11- الیاس نادران

12- محسن کازرونی

13- حسین نجابت

14- علی اصغر خانی

15- پرویز سروری

16- الهام امین زاده

17- زهره الهیان

18- فاطمه رهبر

19- لاله افتخاری

20- علیرضا زاکانی

21- فدایی آشتیانی

22- اسدالله بادامچیان

23- محمد نبی حبیبی

24- ابراهیم انصاریان

25- مهرداد بذرپاش


کلمات کلیدی: انتخابات مجلس نهم
 
مذاکرات ایران و آمریکا
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱  

هرچند که در هیئت 5+1 مواضع روسها و چینی ها به ما نزدیکتر است تا 4 کشور دیگر، ولی مواضع چینی و روسی را باید از منظر منافع ملی خودشان بررسی کرد. قدر مسلم دو کشور چین و روسیه بیشترین سود را از روابط متشنج ایران و غرب می برند. زیرا که از سویی ایران مجبور می شود که در اثر فشار غربی ها اتکای بیشتری به روس و چین نماید و از سویی دیگر آن دو کشور با در دست داشتن برگ ایران، می توانند در گفتگو با غربی ها قدرت مانور بیشتری داشته باشند. لذا آنان از ادامه وضعیت فعلی بهره فراوانی می برند، در نتیجه نباید موافق بهبود روابط ایران و غرب باشند.

از سویی دیگر، نقش آمریکا در تصمیم سازی 5+1 نقش محوری است و 3 کشور اروپایی بیشتر از چین و روس با آمریکایی ها هماهنگ هستند.

بدین ترتیب می توان 5+1 را ابزاری دانست که آمریکایی ها برای تعامل با ایران و یا تحت فشار قراردادن ایران به آن نگاه می کنند.

و متقابلا می توان 5+1 را بستری دانست که در آن بستر ایران می تواند ارتباطش را با نظام بین الملل – با محوریت آمریکا – تنظیم کند.

با این مقدمه، می توان گفت در وضعیت فعلی 5+1 بستری است که ایران و آمریکا میزان تعامل و یا تقابل خود را مشخص می کنند.

قدر مسلم ایران  و آمریکا درپی منافع خویشند.

رئیس جمهور آمریکا که طی سال گذشته با جنبش وال استریت روبرو بوده است، در آستانه انتخابات جدید قرار دارد و به رای جنبش وال استریت نیاز دارد، سعی می کند نمایشی از پایبندی خود بر سیاست های صلح آمیز ارائه کند.

این خواسته در وضعیتی است که اوضاع منطقه ای، آمریکا را به برپایی جنگ در سوریه سوق می دهد و نیز اسرائیل و رقبای انتخاباتی اوباما درصدد بودند تا قبل از پایان ریاست جمهوری اوباما او را آلوده جنگ با ایران کنند.

لذا امروز نیاز آمریکا به گفتگوی با ایران مسئله ای اساسی است. زیرا نه تنها یافتن راه حل غیر نظامی در سوریه به نقش ایران بستگی دارد، بلکه یافتن راه حل غیرنظامی در برخورد با ایران نیز از همین طریق جستجو می شود.

اوباما برای بازکردن گره گفتگو با ایران، باید چراغ سبزی را نشان می داد. این چراغ سبز، پذیرش حق ایران درغنی سازی 3.5 درصد اورانیوم بود - که اردوغان در دیدار با رهبر ایران  حامل این پیام از سوی اوباما برای ایشان بود.

اوباما با قبول این امتیاز منتظر امتیازات طرف ایرانی است. وی از ایرا ن امتیازی می خواهد که بتواند آنرا دربرابر رقبای انتخاباتی اش روی میز انتخابات بگذارد. همچنین وی نمی تواند فرصت زیادی برای کسب امتیاز از ایران داشته باشد. زیرا که انتخابات آمریکا در آبان ماه 1391 برگذار می شود و او باید در زمانی امتیاز بگیرد که بتواند در فعالیت انتخاباتی خود از آن بهره کافی ببرد.

اما اگر نتواند امتیاز مورد نظر را در زمان مورد نظر دریافت کند، آنگاه باید در انتظار شکست بزرگی باشد که نه تنها باعث سرافکندگی او می شود بلکه شکست بزرگی به حزب دموکرات آمریکا وارد می آورد و در آن صورت تنها چیزی که می تواند مانع شکست حزب دموکرات باشد، آغاز جنگ علیه ایران است تا در آن صورت اگر اوباما هم شکست خورد لااقل حزب دموکرات از خود اعاده حیثیت کرده باشد.

حال به نظر می رسد آمریکایی ها در سه حوزه منطقه ای، هسته ای و حقوق بشر با ایرانی ها به گفتگو بنشینند.

 سابقه اخیر تعامل ایران و آمریکا درمسایل پیرامون افغانستان و عراق و همچنین توافقات طرفین برسر طرح کوفی عنان نشان می دهد که تعامل منطقه ای قابل تحقق است.

 در زمینه هسته ای نیز به نظر می رسد که ایرانی ها از مواضع اخیر آمریکایی ها راضی هستند.

 تنها چیزی که ممکن است موجب بن بست مذاکرات شود، تعریف آمریکایی ها از رعایت حقوق بشر در ایران است.

 البته قضاوت در این باره زود است و باید دید اوباما برای برنده شدن در انتخابات آینده آمریکا، چه تصویری از مذاکرات با ایران  می خواهد به نمایش بگذارد.  


 
اظهارات هاشمی و ارتباط با آمریکا
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱  

دوست من شرف الدین گفته بود:
حاج محسن خوشحال میشیم اگر نظر شما درباره صحبتهای اخیر آقای هاشمی درباره ارتباط با آمریکا را بخوانیم

نویسنده: شرف الدین [http://aldin.blogfa.com

پاسخ دادم:

بعد از ابراز سلام
چند احتمال برای علت اظهارات اخیر آقای هاشمی وجود دارد.
فراموش نکنیم، موضوع فقط اظهارات اخیر آقای هاشمی نیست، بلکه نظرات آقای موسویان- در باره ی فعالیت هسته ای ایران و تعریفی که او از شخصیت سردارقاسم سلیمانی ارائه کرده-  را هم  باید درهمین راستا تحلیل کرد.

به ویژه با توجه به اینکه وی هم اکنون در آمریکا ساکن است و نیز از نزدیکان آقای هاشمی شناخته می شود، اظهارات وی مهم تلقی می شود.
همچنین شنیده ها حاکی از آنست که در مسایل دیپلماتیک اخیر بین ایران و آمریکا به آقای ظریف، نماینده سابق ایران در سازمان ملل (که او هم از جمله افراد نزدیک به آقای هاشمی شناخته می شود) نیز نقش فعالی سپرده شده است.
لذا فعلا اظهار نظر کمی دشوار است، باید کمی صبر کرد تا ببینیم نبرد دیپلماتیک اخیر ایرن و آمریکا به کجا می انجامد.
به نظر می رسد این بده به بستانها تا انتخابات آبان ماه 1391 آمریکایی ها ادامه دارد.

امیدوارم که ایران در این نبرد دیپلماتیک کار را به گونه ای پیش ببرد که بعد از پایان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دست ایران برای تداوم نبرد خالی نباشد.


کلمات کلیدی: آمریکا ،هاشمی رفسنجانی
 
پست آینده کامران دانشجو چیست؟
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱  

 از آنجایی که طی دو دهه ی اخیر کامران دانشجو آرام آرام مدارج ترقی را طی کرده و بعید نمی دانم که نامزد ریاست جمهوری دوره ی یازدهم باشد، هرگونه اطلاعات(صحیح و یا غلط و شایعه ی بی اساس و یا واقعی) درباره ی او را دنبال می کنم.

در همین زمینه خبری از پایگاه اطلاع رسانی جام نیوز را که در 25 اسفند 1390 به نقل از شبکه العربیه منشر شده است ارائه کرده ام:  

وزیر علوم جمهوری اسلامی مسیحی شده است!!

 شبکه العربیه در گزارشی مدعی شد 'کامران دانشجو' وزیر علوم جمهوری اسلامی با تغییر دین خود مسیحی شده است.   

 به گزارش سرویس سیاسی جام نیوز، شبکه العربیه (Alarabiya) یکشنبه 11مارس ( 21اسفند) با پخش مستندی به نام زیر خاکستر درباره "کامران دانشجو" وزیر علوم و تحقیقات جمهوری اسلامی ایران، مدعی شد: «وی با تغییر دین مسیحی شده است.»

"حسن عباسی" از اپوزیسیون در گفتگو با نجاح محمد علی گفت: «تو به یونان سفر کردی و این مرد تائید کرد که او مسیحی شده است!»

نجاح محمد علی مدعی شد: «شخصیت دانشجو فارغ از اینکه وی مسیحی شده است یا خیر، در انگلیس جنجال زیادی بوجود آورد، زیرا وی متهم به تلاش برای قتل "سلمان رشدی" نویسنده کتاب آیات شیطانی بود که موجب اخراج وی از لندن پایتخت انگلیس شد.»

نجاح گفت: «دانشجو پس از بازگشت به تهران، دارای مسئولیت های متعددی شد، که گفته شده مهمترین آن ها مشارکت وی در فعالیت های هسته ای ایران بوده است، ولی آنچه کامران دانشجو را مهم جلوه داد مسئولیت وی در ستاد انتخابات کشور در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم بود که منشاء اختلافات و ایجاد شک و شبهه در صحت آن شد و موجب بروز بحرانی که در ایران شد که همچنان ادامه دارد.

زمانی که دانشجو به تهران بازگشت از دوستان نزدیک محمود احمدی نژاد شد. وی مدتی مدیر مرکز پرواز بود مرکزی که کارشناسان غربی معتقدند تبدیل به یکی از موسسات فرعی وزارت دفاع به نام (فدات) شده است و گفته شده، قلب مخفی و محرمانه ایران برای تولید سلاح های هسته ای می باشد.

آنچنان که روزنامه "اشپیگل" (Spiegel) (منبع این اطلاعات) نوشته است شخصیت دیگری که نقش مهمی داشت، "محسن فخری زاده" بوده که در پنجم ماه فوریه سال 2010 ترور شد.

این روزنامه مدعی شده است که وی همکار کامران دانشجو در برنامه 111 بوده و گروهی که در ساخت و تولید موشک شهاب3 شرکت داشته نیز با آن ها همکاری داشته اند.»

در اواخر سال 2009مدارکی از سوی یکی از سایت های ایرانی منتشر شد که معلوم می کرد کامران دانشجو وزیر علوم و تحقیقات در اواخر سال 1978و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مسیحی شده است.

حکومت ایران این داستان را نه تکذیب کرد و نه تائید و تنها این داستان منجر به ایجاد مناقشاتی در فضای اینترنتی بین ایرانی ها شد.

نجاح مدعی شد: «دانشجو زمانی که جانشین وزیر کشور بوده است نقش بسیار مهمی در پیروزی احمدی نژاد در انتخابات سال 2009 داشته است.

پس از شکست تلاش های ما در پاریس و لندن به یونان رفتیم تا مدارک اصلی را در آن جا مورد جستجو قرار دهیم. زمانی که به دنبال مکانی که کامران دانشجو در آن جا غسل تعمید داده شده بود رفتیم به شخص سالخورده ای برخورد کردیم که شاهد غسل های تعمید بوده است.

وی مدعی شد که دانشجو در سال 78 غسل تعمید داده شده بود.»

.......

به نظر شما پست بعدی کامران دانشجو چیست؟


 
حلول سال 1391
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠  

قبل از هر چیز شرکت ایثارگرانه ی همه کسانی را که با وچود ناملایمات موجود در انتخابات شرکت کردند، تشکر می کنم.

و نیز به بهانه ی حلول سال 1391 را پیشاپیش تبریک گفته و دوبیتی زیر را تقدیم می کنم:

از 90 هم گذشت این ایام                    کام از دیگران، ز مردم نام

سهم مردم هماره خون دل است         قرنها حفظ شد چنین، اسلام

 


کلمات کلیدی: معارف ،اجتماعی
 
جبهه متحد چرا شکست خورد
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠  

طی 9 دوره ی انتخابات مجلس همواره ملاک شکست و یا پیروزی جریانها و جناح های سیاسی را نتایج انتخابات پایتخت تعیین می کرده است.

به عبارت دیگر فارغ از نتایج کلی انتخابات که طیف بندی 4 ساله ی مجلس را تعیین می کند و جناح پیروز واقعی را مشخص می نماید، برنده ی روانی انتخابات جریان پیروز در تهران است و این موفقیت روانی در انتخاب هیئت رئیسه و تشکیل کمیسیونهای مجلس تاثیر گذار است.

هرچند تکلیف بیش از 80 درصد منتخبین مردم تهران به دور دوم انتخاب کشیده شده، ولی بررسی 5 نفری که از تهران به مجلس راه یافته اند، شکست محسوس جبهه متحد را دربرابر رقیبش(جبهه پایداری) نشان می دهد.

به ویژه اینکه جبهه پایداری تحت مدیریت کاریزماتیک مصباح یزدی به جهت داشتن ایده ئولوزی منسجم، در مراحل بعدی هم موفق خواهد بود.

زیرا که جبهه متحد هم از مدیریت نسبتا دموکراتیک مهدوی کنی برخورداراست و هم از منظر ایده ئولوژی صرف، به مسائل پیش رو نمی اندشند.

حال با این مقدمه شناسایی علل شکست جبهه متحد در دور اول برای تداوم حرکت این جبهه لازمست و چه بسا شناسایی صحیح علل شکست دوره ی اول بتواند موجبات پیروزی دور دوم را رقم بزند.

به نظر می رسد موارد زیر را می توان از جمله عوامل شکست قلمداد کرد:

1- جبهه متحد و سایر جبهه های سیاسی واقعا جبهه هستند و از سلیقه ی واحدی تبعیت نمی کنند و حال آنکه جبهه پایداری اگرچه واژه ی جبهه را برگزیده است ولی به یک سازمان ایده ئو لوژیک بیشتر شبیه است تا به یک جریان سیاسی و رقابت با یک سازمان دارای ایده ئولوژی و برخوردار از رهبری متمرکز و کاریزماتیک توسط جبهه های غیر منسجم دشوار است.

2- جبهه متحد همان اشتباه جناح اصلاح طلب را (البته در ابعاد بسیار کوچکتر) دنبال کرده است و اگرچه  کوشیده، نقش کاریزماتیک برای مهدوی کنی قائل شود ولی ویژگی دموکراتیک مهدوی کنی مانع از تاثیر روحیه ی کاریزمایی وی در تصمیم سازی شده است.(متاسفانه اصلاح طلبان نه تنهاحاضر نیستند به ضرورت رهبری کاریزماتیک امثال خاتمی تن دهند بلکه نقش محوری مجمع روحانیون مبارز را هم نمی پذیرند و لذا بیش از جبهه متحد اصولگرا در تصمیم سازی ناتوانند)

3- سپردن نقش محوری به شخصیتهای دوگانه ای شبیه حداد عادل بیشترین ضربه را به جبهه متحد زد:

1/3- به رغم اتحاد مستحکم جبهه پایداری با مصباح یزدی و رقابت علنی پایداری با جبهه متحد، اصولگرایان مورد غضب جبهه ی پایداری نه تنها(ناکامانه) کوشیدند حساب مصباح را از پایداری جدا سازند، بلکه عناصر متمایل به مصباح یزدی را در صدر هیئت تصمیم سازی خود قرار دادند.

2/3- سپردن نقش محوری به شخصیت دوگانه ای به نام حداد عادل که می خواست درصدر دو لیست رقیب قرار گیرد را باید به عنوان مدیریت خوش باورانه مهدوی کنی فرض کرد.

3/3- باوجودی که بسیاری از عناصر سرشناس جبهه متحد، مشترک نبودن نامزدهای دو جبهه متحد و پایداری را ضروری می دانستند، لااقل زمانی که حدادعادل این حریم را رعایت نکرد، باید از گروه تصمیم گیری جبهه متحد کنار گذاشته می شد.

4/3- برخی اقدامات حدادعادل که جایگاه خود را در دو لیست رقیب قطعی می دید، موجب تجزیه جبهه متحد اصولگرایان شد و این مسال ضربه ی بزرگی به آرای جبهه متحد در این انتخابات زد.

بنابر اطاعات آشکار علی مطهری که در شورای تصمیم گیری جبهه متحد رای لازم را کسب کرده بود، صرفا به علت نفوذ خارج از ضابطه ی حدا عادل از لیست حذف شد.

حال آنکه اولا صرف نام مطهری در هر لیستی می توانست میزان آرای آن لیست را بالا ببرد و هم مانع از لیست مستقل صدای ملت( که توسط مطهری و سایر اصولگرایان منقد دولت ارائه شد) شود.

4- اشتباه دیگر جبهه متحد به بازی نگرفتن جبهه ایستادگی و به نوعی بی اعتنایی به آنان بود. در صورتیکه تنها با گنجاندن نام یک نفر (امیدوار رضایی) می توانستند مانع از انشقاق جبهه ایستادگی از جبهه متحد شوند.

5- این نوع تصمیم گیری را باید به یکی از دلایل زیر دانست:

1/5- بی تجربگی سیاسی

2/5- غرور ناشی از خود بزرگی بینی

3/5- حضور عناصر رقیب  در مرکزیت جبهه و نقش تخریبی آنان


 
تشکر از سیدمحمدخاتمی
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠  

وظیفه می دانم که به دلایل زیر از عملکرد سید محمد خاتمی در انتخابات مجلس نهم نهایت تشکرم را ابراز دارم:

1- اگر اصلاح طلبان در این دوره با اصولگرایان به رقابت می پرداختند، عملی اصلاح طلبانه تلقی نمی شد.

بلکه در این دوره "مساعدت به اصولگرایان معتدل(جبهه متحد+ ایستادگی + صدای ملت) برای جدا شدن از اصولگرایان افراطی (جبهه پایداری)" رفتار اصلاح طلبانه شناخته می شد.

2- تفکیک بین دو گرایش افراطی و معتدل اصولگرایان یک ضرورت راهبردی است، زیرا از آنجایی که هردو گرایش در سطوح ملی، در تصمیم سازی، برنامه ریزی و اجرا نقش دارند، باید نقش هرگرایش در طرحریزی ها و اجرا مشخص شود تا مردم و نخبگان عوامل تاثیر گذار در میادین خوب و بد را با شفافیت تشخیص دهند  و اگر لازمست به مردم تفهیم شود که باید به استقبال بحران بروند، بدانند با طناب چه گرایش وارد چاه می شوند.

3- همچنین تفکیک بین دو گرایش اصلاح طلبی ضرورتی غیر قابل انکار است:

گرایشی که فعالیت خود را منحصر به چهارچوب قانون اساسی می داند و گرایش دیگری که از اصلاح طلبی عبور کرده و درپی برپایی نظامی جدید است.

مسلما اگر اصلاح طلبان در انتخابات نهم لیست ارائه می کردند، این جدایی صورت می گرفت. لیکن این جدایی زایمان زودرس تلقی می شد و هزینه اش سنگین تر از ثمره اش بود.

همانطور که تفکیک معتدلین اصولگرایان از افراطیون در انتخابات 88 میسر نبود، تفکیک اصلاح طلبان پایبند به قانون اساسی از گرایشاتی که به خروج از نظام می اندیشند نیز هنوز مقدور نیست، لیکن حضور سید محمدخاتمی در پای صندوق های رای مجلس نهم، می تواند نقطه آغازین تفکیک این دو گرایش محسوب شود. 

4- راهبرد من (به عنوان یکی از اعضای فعال ستاد انتخاباتی 88 مهندس محبوبم میرحسین موسوی) در انتخابات 88 جلب اعتماد از دست رفته رهبری نسبت به جریان اصلاح طلب بود.

در این حوزه خیلی تلاش کردم، موفق هم بودم.

انتشار عکس رهبری در کنار میرحسین و خانواده او با پیگری من و اقدام خواهرزاده میرحسین(سید رضا موسوی که برادر گرامیش در عاشورای 88 به نحو مشکوکی شهید شد) انجام شد.

حتی سید رضا موسوی قسمتی از عکس را که تصور می کرد انتشار آن مورد پسند رهبری نیست از آن تصویر حذف نمود و سپس آنرا برای انتشار دراختیار ما گذاشت.

راهبرد من در انتخابات 88 مبتنی بر دو پایه بود اول تجربه مجلس ششم و دوم سخنان رهبری در نوروز 88 در مشهد

در نوروز 88 ایشان گفته بود برای من فرقی نمی کند که چه کسی انتخاب شود. ولی نمی دانم در فاصله نوروز88 تا سفر رهبری به کردستان چه حوادثی اتفاق افتاد که علاقه رهبری به انتخاب مجدد احمدی نژاد آشکار شد.

من بعد از استماع سخنان رهبری در کردستان به بسیاری از دوستانم پیامک زدم که: "موسوی و کروبی بی خود وقت خود را صرف می کنند و نظر رهبری انتخاب مجدد احمدی نژاد است" اما آن روز دیگر دیر شده بود و حتی خودم هم نتوانستم از فعالیت انتخاباتی کناره گیری کنم.

درعین حال راهبرد برگزیده شده ی من صحیح بود و جریان اصلاح طلب می بایست اعتماد از دست رفته رهبری را که در اثر رفتار افراطی ما در مجلس ششم پیش آمده بود، بازسازی کند و هرچند که حوادث 88 این بی اعتمادی را در دو سوی صحنه تعمیق بخشید، اما جریان اصلاح طلب باید به باز سازی اعتماد رهبری نسبت به خود بیاندیشد.

5- من دورادور و هم در توفیقاتی که برخی اوقات در دیدار خصوصی با خاتمی داشته ام، با قاطعیت می گویم که خاتمی هماره درپی جلب اعتماد رهبری بوده است، لیکن از سویی دوستان کیهانی و از سوی دیگر دوستان زخم خورده ی انتخاب 88 فضا را برای آشکار شدن تلاش خاتمی مسدود می کنند.

همچنانکه حضور خاتمی در پای صندوق رای مجلس نهم را هر دو گروه تخطئه کرده اند.

6- من به سهم ناچیز خود از این تلاش خاتمی نهایت تشکر را می کنم و درخواست های زیر را از ایشان دارم:

1/6- تا زمان جلب اعتماد رهبری همچنان از تلاش های حزبی پرهیز نمایید.

2/6- مجمع روحانیون مبارز را از جرگه ی احزاب خارج کرده و آن مجموعه را به اندیشه پردازی و پشتوانه سازی جریان اصلاح طلب در حوزه های مذهبی، سیاسی و اجتماعی مبدل سازید.

3/6- لویی جرگه ی اصلاحات را (در صورت عدم واکنش رهبری)  با محوریت مجمع روحانیون مبارز تشکیل دهید.

4/6- مراودات خود را با جامعه ی روحانیت مبارز و اصولگرایان معتدل برقرار نمایید.

5/6- برای احیای فعالیت احزاب معتدل به ویژه حزب اعتماد ملی بیاندیشید.

6/6- مجاری فعالیت رسمی مشارکت و مجاهدین انقلاب را به کمک افرادمورد اعتماد نظام (مانند سلامتی و شکوری راد) بررسی نمایید.

7/6- برا ی رفع حصر خانگی میرحسین و کروبی با رهبری وارد گفتگو شوید.  


 
چرا رای میدهم؟
ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠  

به دلایل زیر رأی میدهم، اگرچه کسی را به رأی دادن تشویق نمیکنم:

1- به عنوان یکی از اعضای فعال ستاد مرکزی میرحسین موسوی در انتخابات 88، در انتخابات مجلس نهم پای صندوق میروم، تا شاید آنهایی که به ما تهمت براندازی میزدند، در خلوت خویش از خدای متعال عذر خواهی کنند.

2- به عنوان کسی که بر این باور است که اگر میرحسین موسوی امروز رئیس جمهور بود، نه با این مشکلات سرسام آور اقتصادی روبرو بودیم، نه با اختلاس های افسانه ای، نه تحریم های جهانی دو ساله اخیر و نه گره های جدید در فعالیت انرژی هسته ای پیش می آمد

با این باور پای صندوق میروم تا آنانی که اینهمه بحران برای کشور به وجود آورده اند، ناکارآمدی خود را به گردن مخالفین خود نیندازند.

3- به عنوان کسی که میرحسین موسوی را سالم ترین مدیر کشور در 30 ساله اخیر بعد از رجائی میدانم، پای صندوق میروم تا اثبات کنم ما برای حکومت کیسه ندوخته بودیم و حاضریم برای اداره کشور حتی با گروه هایی که کمر به حذف بهترین ها بسته بودند، همکاری کنیم.

4- پای صندوق میروم تا اثبات کنم برای حفظ اقتدار نظام در برابر تحریم های بین المللی و تهدیدهای نظامی حاضریم از حقوق مدنی خود صرف نظر کنیم (هرچند که سوء مدیریت عوامل جناح رقیب مورد تشدید تحریم ها و تهدیدها شده باشد).

5- پای صندوق میروم و به نفع اصولگرایان رأی میدهم تا به سهم خود، مانع از نفوذ بیشتر پیروان مکتب "مصباحیه" شوم (هرچند که از مواضع اصولگرایان، به ویژه در دوره امام خمینی، اندوه تاریخی دارم ولی به هر صورت، آنان را از جمله صاحبان انقلاب میشناسم و امثال جناب مصباح را مهمان موج سوار انقلاب میدانم).

6-پای صندوق میروم و به اصولگرایان رأی میدهم، زیرا که شرم اصولگرایان را در حاکم کردن جمعیت احمدی نژاد، کاملا حس میکنم و حاضرم بدون سرزنش، آنان را در نجات کشور از دست احمدی نژاد یاری دهم.

7- پای صندوق میروم به دلیل اینکه می بینم عناصر اصولگرا اندک اندک به اندیشه های اصلاح طلبی گرایش پیدا کرده اند (هرچند که همچنان از رسانه ی ملی و سایر رسانه های در امنیت شان یکطرفه به ما هجوم می آورند و امکان دفاع را از ما سلب میکنند).

اما لیست مورد نظرمن که از با محور قرار دادن لیست "صدای ملت" و "مردمسالاری" و تکمیل آن با لیست جبهه متحد و جبهه ایستادگی تهیه کرده ام بدین نحو است:

- علی مطهری (کد انتخاباتی: 7824)

2-علیرضا محجوب ( کد (7457))

3-الهه راستگو (مردمسالاری)

4--سهیلا جلودارزاده ( کد (2478)   )

 5- علی عسگری (کد انتخاباتی: 5412)

6- نبی رودکی (کد انتخاباتی: 4258)

7-  مجتبی رحماندوست (جبهه متحد)

8- سید محمد حسن ابوتربی (کد انتخاباتی: 1274)

9- غلامرضا مصباحی مقدم (کد انتخاباتی: 7815)

10- حسن غفور فرد (کد انتخاباتی: 5457)

11- امیدوار رضایی میرقائد (کد انتخاباتی:8547 )

12- -احمد توکلی (2415)

13- حمیدرضا کاتوزیان(کد انتخاباتی: 7125)

14- حسین شیخ الاسلام ( کد (4874) )

15- علی عباسپور تهرانی فرد(کد انتخاباتی: 5271)

16- الیاس نادران (8257)

17- رضا حسینی قطب آبادی (کد انتخاباتی: 4241)

18- سید حسین هاشمی (کد انتخاباتی:8452)

19- محمد رضا باهنر(کد انتخاباتی: 1814)

20- حسین مظفر (کد انتخاباتی: 7827)

21- حسن زمانی( کد (4524)  )

22-سید مهدی هاشمی (کدانتخاباتی: 8458)

23- علی رضا دهقانی(دهقان) ( کد (4128)  )

24--ناصری زنجانی ( مردمسالاری)

25-  سید محمود ابوالمعالی ( کد (1271)  )

26- حسین ابراهیمی (1251)

27- ایراندخت فیاض  (کد انتخاباتی: 5784)

28-اکبر ولی زاده (کد انتخاباتی:8487)

29- محسن کازرونی (کد انتخاباتی: 7127)

30- سید ابوالحسن نواب (کد انتخاباتی: 8417)


 
تدبیر صحیح
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠  

میزان برجستگی رهبران در مدیریت بحرانها مشخص می شود.

انسانهای مطلع و منصف می دانند که جبهه ی اصلاحات از فردای دوم خرداد 1376( چه در حاکمیت و چه در محکومیت) چه روزهای دشواری را پشت سرگذاشته است.

حوادثی که از فردای دوم خرداد 1376آغاز شد و - به گفته خاتمی- هر چند روز یکبار با بحران جدیدی روبرو بود و تا امروز ادامه دارد،‌از خاتمی، موسوی خوئینی ها و همفکرانشان ذخیره ای ایجاد کرده که در محاسبات توان ملی جایگاه خود را باز کرده است.

من این پتانسیل ملی و  ذخیره استراتژیک را به مردمی که به آینده کشور علاقمند می باشند تبریک می گویم.

آخرین تدبیر ارزشمند اصلاحات نحوه ی تصمیم گیری در مورد انتخابات مجلس نهم بود که هر چند سازوکارهای لازم برای تصمیم سازی وجود نداشت اما به بهترین وجه ممکن تصمیم گرفته شد.

بدین ترتیب جبهه ی اصلاحات، ضمن بهره برداری از حداکثر فضایی که حاکمیت برایشان قائل بود، حاضر به سرمایه گذاری بیهوده و صرف انرژی بدون بازده در انتخابات نشدند.


 
ارزش یا ابزار
ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠  

 عکسهای زیر که از راهپیمایی 22 بهمن 1390 و 1389توسط سایت های اصولگرا ارائه شده این سوال را در ذهن متبادر می کند:

 

 تصاویری که از راهپیمایی های 1390 و 1389توسط سیمای جمهوری اسلامی و سایت های اصولگرا ارائه می شود این سوال را در ذهن متبادر می کند:

بد حجابی پسندیده است یا ناپسند؟

اگر خوب است، چرا مشارکت این عناصر در بین اصلاح طلبان به عنوان آثار عدم تقید دینی معرفی می شود؟

اگر بد است، چرا اصولگرایان حضور حتی انگشت شماری از آنان را در بین خود به عنوان سند افتخار ارائه می کنند؟

به عبارت دیگر، آیا غیرت دینی ما را به جبهه گیری علیه اصلاح طلبان وادار کرده، یا حمایت از ارزشها مشزوط به پیشبرد هدفهای جناحی ماست؟

 


 
انجمن حجتیه و رهبری
ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠  

مصاحبه حضرت آقای خامنه ای با روزنامه اطلاعات  در20 دی 1360 که توسط سایت رجانیوز منشر شده، نطر مرا جلب کرد.

البته تنها سوال و جواب درباره ی انجمن حجتیه ی آنرا در اینجا عرضه می کنم 

خبرنگار:

مسأله‌ای که مدت هاست مطرح شده و حق مطلب این است که گذشته از گروه هاى منحرف چپ و راست وابسته به شرق و غرب و گروه‌هاى مذهبى التقاطى مدعى پیروى از خط امام بعضا برادران متعهد و حزب اللهى نیز نگرانى‌ها و پرسش‌هایى درباره‌ی آن داشته‌اند و دارند، مسأله‌ی انجمن حجتیه است. آیت الله جنتى هم در آغاز با شدت خاصى این مسأله را مطرح کردند و نوع سؤالات ایشان از یک امر مهم حکایت داشت که ما واقعا در این مورد نمی‌دانیم حقیقت چیست. و لذا شما به عنوان یک روحانى آشنا و خبره و سابقه دار در این مورد بفرمایید اولا انجمن حجتیه به چه کسانى گفته می‌شود و آن‌ها در چه وضعیتى بسر می‌برند؟ ثانیا در مورد این انجمن و این طرز فکر آیا باید احساس نگرانى داشت یا خیر؟

 جواب:

انجمن حجتیه به آن عده‌ای گفته می‌شود که در طول بیست و چند سال همت خود را مصروف داشتند براى پاسخگویى و مقابله با شبهات فرقه‌ی ضاله‌ی بهائیت در ایران. و این را همه می‌دانیم که بهائى‌ها بیشتر یک باند سیاسى بودند تا یک گروه مذهبى و فکرى. اما این سؤال که آیا اینها چگونه هستند و اشاره به فرمایشات آقاى جنتى، به نظر من این سؤال شما سؤال طبیعى و درستى نیست و من بدون این که شما را در طرح این سؤال متهم بکنم، نفس وجود این مسأله و عمده کردن مسأله‌ی انجمن حجتیه را در جامعه متهم می‌کنم و کسانى را که براى اولین بار سعى کردند این شایعه و بحران مصنوعى را به وجود بیاورند، ناخالص می‌دانم. به نظر من در میان افراد انجمن حجتیه عناصر انقلابى مؤمن صادق و دلسوز براى انقلاب و مؤمن به امام و ولایت فقیه و در خدمت کشور و جمهورى اسلامى پیدا می‌شوند، هم‌چنان که افراد منفى بدبین کج فهم بى‌اعتقاد و نق‌زن و معترض هم پیدا می‌شوند. پس انجمن از نقطه نظر تفکر سیاسى و حرکت انقلابى طیف وسیعى است و منحصر به دایره‌ی محدود نیست.

 بنابراین ما نمی‌توانیم بگوییم کل انجمن نوع اول است یا نوع دوم، زیرا در انجمن هم از نوع اول و هم از نوع دوم کسانى هستند و شاید هم از هر دو نوع کسان زیادى وجود دارند. و من وقتى نگاه می‌کنم، از یک طرف چنین حقیقتى را می‌بینم و از طرف دیگر سؤال از حال انجمن و اصرار بر رد یا قبول انجمن را امروز از سوى گروه‌هایى در جامعه می‌بینم، احساس می‌کنم این یک حرکت طبیعى نیست بلکه دارند یک حرکت جدیدى را به وجود می‌آورند.

 رادر عزیزمان جناب آقاى جنتى که بنده براى ایشان احترام زیادى قائلم، بعد از آن خطبه‌ای که طى آن راجع به انجمن حجتیه سؤالاتى کردند، یک شب پیش من آمدند و من از ایشان سؤال کردم چطور شد این مسأله را مطرح کردید؟ ایشان در حالى که از آنچه واقع شده بود، خشنود نبودند، گفتند کارى است که صورت گرفته و حالا چگونه باید جبران کنیم؟ من به ایشان پیشنهاد کردم براى جبران این قضیه شما در نماز جمعه نسبت به کسانى که می‌خواهند از بیان شما سوء استفاده کنند و این مسأله را به صورت یک جریان عظیم در بیاورند و آن را در جامعه عمده کنند، تا به شکل یک تضاد اصلى انجمنى و ضدانجمنى در بیاید، اخطار کنید و بگویید نظرتان به هیچ وجه این نبوده است که تضاد اصلى در جامعه‌ی ما تضاد انجمنى و غیر انجمنى است. و اگر خود انجمنى‌ها در پاسخ سؤالات شما یک حرف قابل قبول و قابل تعریف آوردند آن را مجددا در نماز جمعه مطرح کنید. ایشان هم قبول داشتند که این مصلحت است و بعد انجام گرفت. اما به شکل کافى یا وافى دقیقا نمی‌دانم. پس عمل جناب آقاى جنتى به معناى این نیست که طرح این گونه مسائل امروز در جامعه‌ی ما یک کار بحق و عمل صالح است.

 و لذا من معتقدم تضادهاى اصلى در جامعه‌ی ما این‌ها نیست، بلکه تضاد انقلاب ما با ضدانقلاب‌هاى جهانى و داخلى است. لذا ما باید ضدانقلاب‌هاى داخلى را پیدا کنیم و از حرکاتشان جلوگیرى و پیشگیرى کرده جراحاتى را که بر پیکر جامعه به وجود می‌آورند، درمان کنیم و با ضدانقلاب هاى خارجى به شدت بجنگیم

منبع: سایت رجا نیوز 20 بهمن 1390

...........................

به نظر شما - با توجه به خبر زیر- هدف سایت رجانیوز از انتشار این خبر چیست؟

1-سایت فردا نیوز در 19 بهمن 1390به نقل از خبرگزاری فارس گزارش داد:

‌ حجت الاسلام والمسلمین حیدر مصلحی وزیر اطلاعات ... اظهار داشت: بنابر اطلاعات موثقی که بدست آمده دشمن به دنبال ایجاد بحران و چالش در مسیر انتخابات است که این امر نیاز به هوشیاری دستگاه‌های امنیتی و آحاد ملت غیور و انقلابی را در مباحث امنیتی دو چندان می‌کند. ....

مصلحی ... تصریح کرد: در شرایطی که دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب اسلامی از اوباما گرفته تا انجمن حجتیه و جریان های غیر همسو با امام (ره) و رهبری برای سوء استفاده از فرصت انتخابات و مقابله با آرمان های نظام و ولایت متحد و همسو شده‌اند باید با هوشیاری و بصیرت مراقب ترفندهای آنها باشیم.

2-سایت انتخاب در 20 بهمن1390 به نقل ازسایت 24 و به نقل ازسایت بنیاد تاریخ پژوهی متعلق به  حجت الاسلام سیدحمید روحانی آورده است:

*انجمن حجتیه که اکنون در دفتر ریاست جمهوری جاخوش کرده است با تز شیطانی «باید فساد را گسترش داد تا امام زمان ظهور کند» اختلاس، رشوه و دستبرد به بیت‌المال و فساد اخلاقی و اقتصادی را هرچه شدیدتر گسترش می‌دهد و گرانی و تورم و هرج و مرج اقتصادی را دامن می‌زند تا نظام جمهوری اسلامی را به چالش بکشد و توده‌ها را ضد این نظام بشوراند تا زمینه برای ظهور امام زمانشان (امریکا ـ انگلیس) فراهم شود.


 
پیروزی تدریجی
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠  

 بدیهی است سازمانهای اصلاح طلب با گرایشات اصلاح طلبی متفاوت است.

همچنین بدیهی است که شاخصه های پیروزی در انتخابات را سهم قانونی احزاب در ساختار سیاسی یک نظام مشخص می کند. ولی شاخص پیروزی گرایشات سیاسی، تحقق آرمانها و شعارهای آنان است. 

 قدر مسلم احزاب اصلاح طلب برنده ی انتخابات 88 نبودند، ولی رسوخ گرایشات اصلاح طلبی در جریان رقیب حکایت از پیروزی اندیشه اصلاح طلبی دارد.

اگر مواضع اخیر برخی عناصر شاخص اصولگرا مورد مطالعه قرار گیرد، ملاحظه می شود که شعارهای اصلاح طلبی در حال تحقق تدریجی است.

از سوی دیگر هدف راهبردی اصلاحات در انتخابات 88 برپایه ی اصلاح روش مدیریت کشور بود که با حذف حقوقی احمدی نژاد به دست می آمد.

در این راستا به ذکر دو نکته زیر توجه کنیم:

1-در مناظره معروف احمدی‌نژاد ـ موسوی، احمدی‌نژاد از موسوی پرسید که چرا بعد از 20 سال، در این دوره برای حضور در انتخابات اقدام کردی؟ چرا در دوره‌هایی که خاتمی یا هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بودند، وارد عرصه انتخابات نشدی؟

میرحسین موسوی در قالب جملاتی ممزوج با حجب و حیا، پاسخ نچندان روشنی به وی داد. اما در پایان مناظره با ذکر این نکته: من برای مقابله با رمالی آمده ام بطور شفاف به این سوال پاسخ داد.

به عبارت دیگر علت موجده ی نامزد شدن میرحسین موسوی، تنها و تنها به جهت ناصواب بودن مدیریت احمدی‌نژاد بود.

 میرحسین موسوی قبل از اعلام آمادگی خود برای نامزد شدن، طی گفتگویی دو جانبه در اتاق دربسته از(مشاور اقتصادی و یار دیرینه اش) دکتر فرشاد مومنی سوال می کند:

 به نظر شما اگر من نامزد انتخابات شده و پیروز شوم چقدر می توان در تغییر وضعیت موجود موثر باشم؟

دکتر فرشاد جواب می دهد: حداکثر 10 درصد می توانی وضعیت ایجاد شده را تغییر دهی.

میرحسین می گوید: پس لزومی ندارد که نامزد انتخابات شود.

دکتر فرشاد می گوید: اتفاقا نامزد شدن شما ضروری است، زیرا اگر چه حداکثر 10 درصد می توانی وضعیت را بهبود ببخشی ولی مساله مهمتر این است که می توانی روند جاری را متوقف کنی

و میرحسین که مدیریت احمدی نژاد را ناکارآمد و بلکه آفت زا و از نوع  رمالی می داند، با هدف پالایش مدیریت کشور وارد صحنه ی انتخابات می شود.   

2-هدف راهبردی آقای کروبی هم همین گونه بود:

پیش از نتخابات من با آقای کروبی دیدار داشتم، در آن جلسه سخنی گفتم که بیان عمومی آن را به صلاح نمی‌دانم و امروز از گفتن آن جمله پشیمانم.

 اما آنچه مهم است اینکه آن حرف من روی تصمیم گیری اقای کروبی برای نامزد شدن در انتخابات موثر واقع شد، و بلافاصله شروع به قدم زدن کرد  و در همان حال چنین گفت:

آدم وقتی فکر می‌کند که قرار است احمدی نژاد 4 سال دیگر توی این مملکت رئیس جمهور باشد، زانوانش می‌لرزد.

یقینا میرحسین و کروبی به جهت نگرانی از نحوه مدیریت احمدی نژاد وارد عرصه انتخابات شدند.

حال امروز موقعیت احمدی‌نژاد در بین کسانی که به وی رای دادند، بویژه نزد طیف اصولگرایان چگونه است؟!

به عبارت دیگر گذشت زمان هدفهای میرحسین و کروبی را به تحقق نزدیک کرده است!

البته این هدف می توانست در همان روز انتخابات رقم بخورد و نیازی به این هزینه سنگین نباشد.

از منظر دیگر، اندیشه اصلاح‌طلبی در پی آشنا کردن افکار عمومی با نگرش‌های جزمی آقای مصباح یزدی و شاگردانش است که امیدوارم انتخابات مجلس نهم، جدایی کامل جریان طرفدار آقای مصباح از اصولگرایان را در پی داشته باشد.

من معتقدم اساساً جریان مصباح بود که احمدی نژاد را در سال 84 رئیس جمهور کرد. آن‌ها بودند که بدنه‌ی نیروهای مذهبی سنتی را به نفع احمدی نژاد و علیه هاشمی رفسنجانی بسیج کردند. 

 اگر امروز فقط شخصیت‌هایی مانند علی مطهری، افروغ، توکلی، باهنر، زاکانی و علی لاریجانی مخالف این جریان بودند شاید می‌شد باور کرد که وضعیت عوض نشده ولی هنگامی که حزب موتلفه و جامعه ی روحانیت مبارز با آنها خط و خط کشی دارد و متقابلا جریان طرفدار مصباح، علیه سران جامعه ی روحانیت جزوه پخش می کند. باید گفت که اصولگرایان در حال پالایش هستند و این امر مبارکی از جنس اصلاحات است.1

 وقتی اقای مهدوی کنی به صراحت نگاه‌ محوری آقای مصباح را در حوزه انتخابات نهم به نقد می‌کشد، نشان می‌دهد که جناب مصباح که با هدف نزدیک شدن به سنگر ولایت فقیه اینگونه بی مهابا شخصیت‌هایی چون هاشمی رفسنجانی را مورد تعرض قرار می‌داد، بعد از انتخابات 88 نه تنها موقعیتش تقویت نشده بلکه به طور باورنکردنی، تضعیف شده است.

نتیجه: آن‌چه که اندیشه اصلاح‌طلبی در بستر انتخابات 88 در پی آن بود، با صبر و تحمل و گاهی سکوت، به تریج در حال تحقق است.

البته تجربه ی تاریخی چیز دیگری است.

تاریخ می گوید: علی القاعده پیروزی باید نصیب کسانی باشد که فرزند انقلاب نیستند، و فرزندان انقلاب صرفا موتور پیروزی هستند و سود انقلابها را همواره موج سواران مهمان انقلاب ها می برند.

.......................................

1- امیدوارم جریان اصلاحات نیز در این دست اندازها مسیر پالایش را طی کند. 


 
مثلت بی قاعده
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠  

 در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت می‌کنم؛ اما کسی را به حضور در انتخابات تشویق نمی‌کنم.

چرا که در سال 1388 عده‌ای که با تشویق من، به حضور در انتخابات ترغیب شدند، پس از آنکه ابهاماتی برایشان ایجاد شد، نتوانستم پاسخگویی شان باشم، لذا فعلا امکان تشویق دیگران به حضور در انتخابات برایم وجود ندارد.

 اما از آنجا که برخی از مراجعان به وبلاگ اینجانب تمایل دارند تا دیدگاه و نقطه نظرم را درخصوص انتخابات جویا شوند، نکاتی را متذکر می شوم:

 بر این باورم که جریان جبهه پایداری به رهبری اقای مصباح که همچنان از احمدی نژاد حمایت می‌کند، می کوشد در انتخابات مجلس نهم رأی اصولگراها را در شهرهای بزرگ مصادره کند و از سوی دیگر، جریان مشایی که آن نیز با احمدی نژاد متحد است در شهرهای کوچک با هزینه گزاف نماینده‌های مشایی گرای حامی احمدی نژاد را وارد مجلس کند.

به عبارت دیگر رابطه جبهه پایداری- احمدی نژاد- مشایی مثلث بدون قاعده ای است، که در راس آن احمدی نژاد و پیوند مصباح و مشایی قاعده رویت نشدنی آنست، این مثلث که یک سر آن را گرایشات لائیک(با نماد مشایی) و سر دیگر آن را تعصبات دینی(با رهبری مصباح یزدی) پرچمداری می‌کنند، اگر موفق شوند اکثریت مجلس نهم را بدست آورند، کمر به حذف اصولگرایان خواهند بست.تا درگام بعدی برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم خیز بردارند.(1)

به عبارت دیگر در این انتخابات اصولگرایان ، با دو جبهه پایداری و جبهه ی مشایی گرا روبرو هستند، دو جبهه ای که در واقع دو بازی احمدی نژاد محسوب می شوند.(2)

بر این باورم که در این انتخابات، احمدی نژاد می خواهد از دو جناح علیه اصولگرایات وارد میدان شود.

جریان احمدی نژاد که در دوره نهم جمهوری با پشتوانه ی اصولگرایان، اصلاح طلبان را از صحنه خارج کرد، در دوره دهم جمهوری، منزوی کردن اصولگرایان را هدف قرارداده است.

از منظری دیگر، احمدی نژاد که در انتخابات 84 و88 تمام انرژی خود را علیه هاشمی رفسنجانی متمرکز کرده بود، امروز درصدد است که به مخاطبین جهانی خود نشان دهد، مانع هاشمی را پشت سرگذارده و مانع بعدی سر راه او ... است، که از وی نیز عبور خواهد کرد.

و من با توجه آسیبی که از تداوم مدیریت احمدی نژاد و مصباح بر کشور وارد می آید تصمیم گیری خواهم کرد(انشاء الله).

.................................

1- پیشنهاد می کنم در خبر انتشار بولتن خبری 80 صفحه ای طرفداران جبهه پایداری، در نقد رفتاری افرادی همچون مهدوی کنی و حسین شریعتمدار تامل بیشتری نمایید.

در این کتابچه آمده: «سرمقاله های شریعتمداری مانند سایر اشکال تراشی های امنیتی، خیال پردازانه نیز هست»!

چنین مواضعی که شباهت فروانی به مواضع جریان مشایی گرا دارد حکایت از هدف های مشترک این دو جریان بظاهر متضاد دارد.

2- و چه بسا جبهه پایداری ناآگاهانه ماموریت دارد که با ایجاد رقابت بین اصولگرایان، موجب شکسته شدن آمار اصولگرایان و بالا آمدن آمار مشایی گراها باشد.

در ضمن با تسلیت شهادت پیامبر اکرم، امام مجتبی و امام رضا علیهم السلام، تا پایان ماه صفر پست جدیدی نخواهم داشت(انشاء الله). 


 
شاه باید برود!
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠  
بازهم سردار علایی بهانه ای ایجاد کرد که من به حافظه ام رجوع کنم:
حافظه ی تاریخی من براین باور است که امام خمینی- با وجودی که از قبل از مرجعیت با حکومت پهلوی مبارزه می کرد- تا قبل از کشتار مردم در 17شهریور 1357 نفرموده بود شاه باید برود!
البته هدف من از طرح این مساله صرفا یاد آوری به یک حقیقت تاریخی است که در بستر مدیریت امام خمینی شکل گرفته است و درعین حال، من بر صحت محفوظات ذهنی ام پافشاری ندارم. مشروط برآنکه دوستان اخباری برخلاف آن ارائه نمایند. و از قضا اینجانب با طرح این موضوع می خواهم حافظه ی تاریخی خود در این موضوع را به ارزیابی بگذارم، و درصورت تایید صحت حافظه ام، دوستان را به چرایی این برخورد زمانی امام دعوت کنم.
از روزی که امام گفت شاه باید برود، نکته فوق در ذهن من نقش بست که چرا تاقبل از این کشتار امام چنین موضعی اتخاذ نکرده بود؟!
در این باره همواره دنبال بهانه ای بودم که این نکته را بازگو کنم، تا اینکه امروز در سایت انتخاب با پاسخ سردار علایی به برادر حسین شریعت روبرو شدم.
در بند ششم این پاسخ نامه، نکته ای آمده که مرا به حافظه ام ارجاع داد تا بدین ترتیب اظهارات سردار علایی را تکمیل کنم.
امام خمینی به رغم فساد رژیم پهلوی، در ابتدای نهضت- در دهه ی 1340- اظهار نمی کرد شاه باید برود، بلکه تاکید به اصلاح شاه داشت و حتی بعد از کشتار محرم 1342 امام چنین مواضعی را اتخاذ نکرد، اما 15 سال بعد که سربازهایش به بلوغ رسیده بودند، و تظاهرات عمومی مردم در میدان ژاله(شهدا) نیز به رگبار بسته شد، تنها راه اصلاح جامعه را مشروط به خرج شاه از کشور دید.
....................................................      
 
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

در پی انتشار یادداشت حسین شریعتمداری، مدیر مسوول روزنامه کیهان علیه دکتر حسین علایی، وی در مطلب کوتاهی به این یادداشت پاسخ داد.

 به گزارش انتخاب به نقل از بازتاب، متن این نامه به شرح زیر است:
 برادر ارجمند جناب آقای حسین شریعتمداری
باسلام
 گرچه بنا نداشتم پس از توضیحی که در روز اربعین حسینی(ع) در باره سوء برداشت از "مقاله قیام 19 دی" منتشر کردم، پاسخی به نوشته های مختلف از جمله نامه بعضی از دوستان و همرزمان دوره دفاع مقدس بدهم، ولی نمی توان به مطلب درج شده در روزنامه کیهان با عنوان "قطره دریاست اگر با دریاست" بی تفاوت بود. بنابراین نکاتی را به این شرح تقدیم می دارم:
1- ...
2-  ...
3- ...
4- ...
5- ...
6- مسئله تغییر رژیم شاهنشاهی همیشه در نظر حضرت امام خمینی مطرح بوده است، ولی شعار سرنگونی شاه با گسترش سرکوب ها، آرام آرام در بین مردم مسلمان و هوشیار ایران توسعه یافت و خوشبختانه با قیام همگانی به رهبری حضرت امام خمینی رحمت الله علیه این حکومت فاسد برای همیشه از بین رفت.
 7- ...
در پایان توجه به این نکته ضروری است که توسعه تفکر اسلامی همچنان در مخالفت با ظلم و یاری از مظلومین است که تضمین می یابد. امام علی(ع) در آخرین وصیت خود می فرمایند:کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا  یعنی دشمن ظالم و یار مظلوم باشید.

 
خبرگان رهبری درنگاه من و عمادافروغ
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠  

بر اساس این آیین نامه، اعضای خبرگان تنها از بین مجتهدین روحانی انتخاب می شوند. درصورتی که وجود مجتهدین برای چنین ماموریتی شرط لازم است اما شرط کافی نیست و باید در این باره تجدید نظری صورت گیرد. تا این که مجموعه مجلس خبرگان علاوه بر برخورداری از مجتهدین، از نخبگان کارشناسی در حوزه های مختلف علوم انسانی بهره مند گردد.   

گزیده ای از سخنان عماد افروغ در برنامه تلویزیونی 

         * در مورد خبرگان که بحثی کارشناسی است واقعا این سئوال مفهومی را میخواهم مطرح کنم که فقط فقها خبره هستند؟ فقط حکم شناسی باید ورود داشته باشد و موضوع شناسی اهمیتی ندارد؟ اقتصاد شناس، فیلسوف، جهان شناس و.. نباید حضور داشته باشد؟

      * حوزه علمیه ما پیش از انقلاب مستقل بود و منبع خوبی برای بسیج توده ها بود ولی بعد از انقلاب نقش نظارت و نظریه پردازی را با تصدی گری فراموش کرد.

    * هرکسی در معرض نظارت و نقد قرار نگیرد از قاعده مندبودن خارج می شود.
   
    * فقهای ما باید مطمئن باشند که کشور ما دارد فقهی اداره می شود و سئوال کنند تصمیمی که گرفتید منبعش کجاست. باید اطمینان حاصل شود که کشور فقهی اداره می شود. این یعنی توجه به نیازهای متحول.


کلمات کلیدی: روحانیت ،خبرگان رهبری
 
ولایت فقیه از نگاه من و علی مطهری
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠  

علی مطهری در پاسخ به رد صلاحیت خود(به نقل از سایت بازتاب) به 4 نکته اشاره کرد که نکته چهارم آن در باره نحوه نگرش وی به اصل ولایت فقیه است، از سوی دیگر چون نظرات من درباره ولایت فقیه به ایشان بسیار نزدیک است، بند4 نظرات وی را به  نحو زیر ارائه کرده ام و نکته های مشترکمان را سیاه قلم نموده ام : 

1...

2...

3...

4- عدم وفاداری به اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه...البته اینجانب برداشت امثال جبهه پایداری از ولایت فقیه را قبول ندارم. ولایت فقیه را همان طور که شهید آیت الله مطهری گفته اند ولایت مکتب و ایدئولوژی می دانم نه ولایت شخص، و به تعبیر آیت الله جوادی آملی ولایت فقه است و به تعبیر رهبر انقلاب «مرز التزام به ولایت فقیه احکام حکومتی است» یعنی در احکام حکومتی باید اطاعت محض باشد اما در سایر امور هر کس آزاد است که نظر خود را ابراز کند هر چند مخالف نظر رهبری باشد.

در احکام حکومتی هم تا قبل از صدور حکم، هر کس مجاز است که نظر رهبری را تغییر دهد، آنچنان که شهید آیت الله مطهری در چند مورد امام خمینی (ره) را نسبت به نظر خود متقاعد کردند و امام(ره) نیز نه تنها ناراحت نمی شدند بلکه ایشان را حاصل عمر و پاره تن خویش نامیدند.

علاوه بر این، ولی فقیه، انتقادپذیر و در مقابل مردم پاسخگوست همچنان که مقام رهبری بارها به انتقادات با روی باز پاسخ داده اند و از هرگونه بت سازی و تملق و چاپلوسی بیزارند، و در تاریخ 17 مهر 86 نیز فرمودند: «البته نباید با مسئولان مبارزه و دشمنی کرد، اما این حرف به معنای انتقاد نکردن و مطالبه نکردن از مسئولان متخلف از جمله رهبری نیست، چرا که می توان در عین صفا و دوستی انتقاد هم کرد.»

بالاتر این که امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود «از من در خفا و علن انتقاد کنید» و خود به انتقاد و حتی توهین منتقدین و معترضین با روی گشاده پاسخ می دادند.

بنابراین اینجانب به ولایت مطلقه فقیه با برداشت درست از آن وفادارم و بخشی از مشکلات کشور را ناشی از برداشت غلط برخی دوستان نادان انقلاب از این اصل مترقی می دانم. البته وفاداری و التزام عملی اینجانب به اصل ولایت فقیه به آن شدت نیست که یازده روز در مقابل حکم ابقای وزیر اطلاعات مقاومت و خانه نشینی کنم و یا بر تعبیر «بیداری انسانی» در مقابل «بیداری اسلامی» درباره نهضتهای اجتماعی منطقه اصرار بورزم......

...........................

البته من ضمن مردود دانستن نظرات جریان مرسوم به جبهه پایداری صداقت جمعی از آنان را باور دارم، ولی به رهبری این جبهه (شخص آقای مصباح) بسیار بدبینم.