فرزندان شهید بهشتی (باقیات الصالحات)
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸  
سایت آینده مصاحبه علیرضاحسینی بهشتی(فرزندشهیدبهشتی)را به نحو زیرمنتشرکرد:
خاتمی و کروبی، عضومرکزی ”راه سبز امید“
دلیل آوردن کلمه «امید» هم این است که قرار بود، «دولت امید» تشکل شود و از مردم هم می‌خواهم علی‌رغم تمام مشکلات دچار یاس و سرخوردگی نشوند زیرا حوادثی که پیش آمده، امکان ایجاد چنین فضایی را به وجود آورده و نوعی سرخوردگی، دل‌مردگی و نومیدی نسبت به حرکت اصلاحی ایجاد شده است. امیدواریم این تشکیلات کمک کند تا مردم هم‌چنان با نشاط ، پرشور و قانونی وارد فعالیت شوند.
مشاور ارشد میر حسین موسوی از عضویت سید محمد خاتمی و مهدی کروبی در شورای مرکزی تشکیلات ”راه سبز امید خبر داد“ و گفت:راه سبز امید قصد دارد دیده‌بان جامعه باشد.

علیر ضا حسینی بهشتی در گفت وگو با خبرنگار ایلنا به تشریح جزییاتی از ”راه سیز امید“،تشکیلاتی که میر حسین موسوی قرار است آن را تاسیس کندپرداخت و در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چرا موسوی به فکر راه‌اندازی چنین مجموعه‌ای شده است،گفت:شرایطی که در طی این انتخابات پیش آمد یک شرایط خاصی است و به تعبیر برخی از دوستان جامعه‌شناس گویا یک ملتی در جریان این انتخابات دوباره متولد شد و طبیعی است که به هر حال این نیروهایی که به میدان آمدند و برای تحقق مطالبات به حق خود تلاش کردند نمی‌توان از آنها برای یک دوره کوتاه انتخابات انتظار داشت که در میدان باشند و از مشارکت آنها برای پیشبرد اهداف متصور استفاده نکرد.

وی با اشاره به تماسهای مکرر شهروندان با دفتر میر حسین موسوی برای مشارکت در مسائل گوناگون گفت: با توجه به تخلفاتی که در انتخابات رخ داد و در حالی که دستگاه‌های مربوطه هم زیر بار این تخلفات نمی‌روند و راه‌حلی هم برای احقاق حقوق وجود ندارد باید به فکر استیفای حقوق مردم و تحقق مطالبات‌شان با توجه به این نیروی عظیمی که اغلب هم در میان زبدگان، نخبگان و فرهیختگان جامعه وجود داشت بود به همین دلیل باید به یک نوع تشکیلات می‌رسیدیم.

ایرادات حزب و جبهه سیاسی
فرزند شهید بهشتی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چرا موسوی با توجه به عضویت‌اش در حزب جمهوری اسلامی به فکر تاسیس حزب نیافتاد، گفت: چند نوع تشکل می‌توانست مطرح شود که یکی از آنها تشکیل یک حزب بود .آقای موسوی قبلا تجربه عضویت در یک حزب را داشته‌اند ولی مساله این بود که با توجه به جایگاهی که احزاب در ایران دارند و محدودیت‌هایی که خود حزب به صورت طبیعی دارد و نیز امکاناتی که لازم دارند آیا می‌تواند یک ساختار مناسب برای این نوع فعالیت‌ها باشد؟

وی ادامه داد:در این خصوص بحث و گفت‌وگو زیاد شد و به هر حال به این نتیجه رسیدیم که شکل حزب نمی‌تواند خیلی مفید و پایدار باشد بعد از آن صحبت یک جبهه بود .در جبهه هم به آن صورتی که به طور سنتی در جامعه ما شناخته می‌شود این است که احزاب و سازمان‌های گوناگون دور هم جمع بشوند و فعالیت داشته باشند. این یک قدم به جلو در واقع می‌توانست بهتر پاسخگوی نیازها باشد تا تشکیل یک حزب اما ایراداتی هم داشت.
بهشتی ادامه داد: احزاب سیاسی در ایران با وجود تلاش‌ها و فعالیت‌هایی که دارند و فعالیت‌های‌شان باید ارزشمند ارزیابی شود با این حال در این که بتوانند در میان جامعه و در میان اقشار مختلف رسوخ کنند و ریشه بدوانند جای شک و تردید دارد و معمولا برخی از این احزاب آنچنان موفق نبودند که دلیل عدم موفقیت‌شان به نوع شکل‌گیری این احزاب بر می‌گردد.

وی با بیان اینکه اغلب احزاب، احزاب دولت ساخته‌اند و نه دولت‌زا و در میان حلقه‌ای از نخبگان محصور است،اظهار داشت: مشکلات دیگری که در درون احزاب است به شکل ساختار نظام سیاسی بر می‌گردد که آنچنان جایی برای فعالیت احزاب باز نمی‌کند و همین مقدار قلمرویی که احزاب برای فعالیت دارند به علت نوعی بدبینی و سوءظن که نسبت به فعالیت احزاب سیاسی دارد محدود می‌شود و در همین محدوده قانونی خودشان هم امکان فعالیت ندارند.

سابقه تشکیل شبکه اجتماعی
استاد دانشگاه تربیت مدرس تصریح کرد: طی چند دهه اخیر در بسیاری از کشورها شکلی از کار گروهی تجربه شده که در واقع نوعی شبکه‌سازی اجتماعی است البته در واقع باید گفت در کشور ما هم در دوران ماه‌های پیش از انقلاب و هم در دوران مبارزه حتی از مشروطه به بعد نوعی شبکه‌سازی را تجربه کردیم و به این معنا خیلی هم با آن بیگانه نیستیم اما این تجربیات معمولا خیلی بادوام و سامان‌یافته نبوده است.

بهشتی با اشاره به این شبکه اجتماعی،بخشی از شکل‌گیری آن را در جریان انتخابات دانست و گفت: آن چیزی که اکنون شکل گرفته بخشی از آن به قبل و حین انتخابات برمی‌گردد که افراد این شبکه نوعی همبستگی با همدیگر احساس می‌کنند و ارتباط راحتی با هم برقرار می‌کنند.
وی با اشاره به گسترش این شبکه اجتماعی در فضای مجازی،اظهار داشت شکل‌گیری این شبکه باید سامان و گسترش پیدا کند. این چیزی است که هدف شکل‌گیری راه سبز امید است.

تفاوت حزب و شبکه اجتماعی
مشاور میر حسین موسوی به تفاوت شبکه اجتماعی و حزب اشاره کرد و گفت: در شبکه اجتماعی یک اهداف حداقلی متصور است برخلاف آنچه که در حزب است و به این خاطر می‌توان فراگیری خیلی زیادی داشته باشد این حداقل‌ها در بیانیه‌ای که به زودی منتشر می‌شود چارچوب‌های اصلی‌اش مشخص شده است. به عنوان مثال تحقق قانون اساسی و عملی کردن تمام ظرفیت‌های آن از جمله مواردی است که در دستور کار این شبکه اجتماعی قرار دارد.

وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه منظور موسوی ازجلوگیری از تنازل قانون اساسی که اخیرا در صحبت‌های خود آن را مطرح کرده بود چه می‌باشد؟ گفت :منظور آقای موسوی این بود که فقط یک بخش‌های خاصی از قانون اساسی در کشور عملی نشود و برخی فصول دیگر قانون اساسی مورد احترام قرار بگیرد و بگونه‌ای نباشد که بسیاری از بخش‌های دیگر آن کاملا نادیده گرفته بشود.
بهشتی یادآور شد:بخش مربوط به حقوق ملت بخش مهم قانون اساسی است که متاسفانه نادیده گرفته شده است در حالی که این مردم زمانی که سال 58 به طرح قانون اساسی رای دادند به تمام فصول آن رای دادند و حق دارند این مطالبه را داشته باشند که همه آن اجرا بشود.

وی با بیان اینکه هیچ قانونی اساسی بشری نیست که دچار تناقضاتی نباشد و این باید به تدریج اصلاح شود،گفت در این انتخابات مساله قانون‌گرایی و مبارزه با قانون‌گریزی یکی از محورهای اصلی و شعارهای تبلیغاتی‌ای بود که گروه‌های مختلفی مطرح می‌کردند و در این خصوص همه احزاب، گروه‌ها، شخصیت‌ها و تشکل‌های مختلف متجدد یا سنتی می‌توانند احساس همدلی و همراهی کنند به همین دلیل هیچ مانعی ندارد که احزاب و گروه‌های دیگری هم بتوانند وارد این شبکه بشوند.
فرزند شهید بهشتی در خصوص معنای شبکه اجتماعی نیز گفت: اگر بخواهیم تفسیر خوب و روشنی از شبکه داشته باشیم به این معناست که اجزاء تشکیل دهنده این شبکه مانند دانه‌های تسبیحی هستند که دانه‌های تسبیح هرکدام برای خودش هویت مستقل دارند اما یک نخ تسبیحی است که اینها را به هم وصل می‌کند. آن اهداف و مطالبات حداقلی در واقع به منزله این نخ تسبیح هستند.

وی همچنین در خصوص الزامات این نهضت فراگیر نیز گفت :وقتی یکسری ملاک و معیارهای حداقلی تعیین بشود در واقع فراگیری‌اش هم را تضمین می‌کند .هر کسی که به هویت ایرانی- اسلامی به عنوان یک سرمایه نگاه کند و یا اینکه هر کسی که مساله انقلاب ایران را به عنوان یک حادثه‌ای که متجلی خواست مردم ما بوده باور دارد و یا تعهد و پایبندی به قانون اساسی را به عنوان یک مبنا بپذیر می‌تواند وارد این تشکیلات شود.
بهشتی خاطرنشان کرد: این نهضت فراگیر به این معنا است که در واقع می‌توانند اقشار مختلف جامعه و تفکرات مختلف جامعه را در بر بگیرد و همچنین به لحاظ جغرافیایی محدودیتی ندارد و در سراسر ایران می‌تواند شکل بگیرد چنانکه در طول انتخابات هم گام‌های اولیه شکل‌گیری نهضت فراگیری به طور طبیعی برداشته شد.

موسوی شخصاَ نام ”راه سبز امید“ را برگزید
وی در پاسخ به این سوال که چه کسی پیشنهاد نام ”راه سبز امید“ را ارائه کرده است؟ گفت:اسامی مختلفی مطرح ولی شخص آقای موسوی این عنوان را پیشنهاد کردند و در بین عناوینی که پیشنهاد شد«راه سبز امید» جامع‌تر به نظر می‌رسید از سوی دیگر می‌خواستیم این نام به گونه‌ای باشد که تداعی حزب یا جبهه به معنای کلاسیک خود را ایجاد نکند و بتواند با نوع شبکه‌سازی اجتماعی تطبیق کند.

مشاور میر حسین موسوی در خصوص انتخاب رنگ سبز در عنوان این تشکیلات نیز گفت:رنگ سبز هم نمادی ملی و هم مذهبی است و در طی این انتخابات مردم رابطه خوبی با آن پیدا کردند و در همان مدت کوتاه توانست هویتی را برای خود کسب کند.
وی ادامه داد: دلیل آوردن کلمه «امید» هم این است که قرار بود، «دولت امید» تشکل شود و از مردم هم می‌خواهم علی‌رغم تمام مشکلات دچار یاس و سرخوردگی نشوند زیرا حوادثی که پیش آمده، امکان ایجاد چنین فضایی را به وجود آورده و نوعی سرخوردگی، دل‌مردگی و نومیدی نسبت به حرکت اصلاحی ایجاد شده است. امیدواریم این تشکیلات کمک کند تا مردم هم‌چنان با نشاط ، پرشور و قانونی وارد فعالیت شوند.

بهشتی در بخش دیگری از این گفت وگو به ساختار ”راه سبز امید“ اشاره کرد و با بیان اینکه در این شبکه اجتماعی شورای مشورتی و کمیته‌های مختلفی وجود دارد،اظهار داشت: کمیته‌ها زیر مجموعه شورای مشورتی نیستند و کار خود را انجام می‌دهند دبیرخانه‌ای هم شکل گرفته که ارکانش را کم‌کم سامان می‌دهد.

مرامنامه به جای اساسنامه
وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا این تشکیلات اساسنامه هم دارد،گفت:این تشکیلات اساسنامه رسمی که نیاز به ثبت رسمی داشته باشد ندارد ولی مرامنامه‌ای را تنظیم خواهیم کرد و تاکید هم بر این است که از تعامل بخش‌های مختلف این تشکل، مرامنامه شکل بگیرد.
بهشتی همچنین به مخالفت‌هایی که احتمالا با راه اندازی این شبکه اجتماعی در بخشی از حاکمیت صورت خواهد گرفت اشاره کرد و گفت:ما مطمئنیم که این کار مخالفینی هم خواهد داشت. مخصوصا از سوی گروه‌هایی که موافق فعالیت‌های مدنی نیستند و طبیعی است که این مقاومت‌ها خواهد بود. ولی در روند توسعه سیاسی هر کشور، این مسائل همیشه بوده و به تدریج خیلی موارد جای خود را باز می‌کند و خیلی از بدفهمی‌هاو کج‌فهمی‌ها به تدریج برطرف می‌شود و یا حداقل ما امیدواریم که چنین اتفاقی بیافتد.

وی با بیان اینکه یکی از مزیت‌های شبکه اجتماعی این است که کارها از پایین به بالا صورت می‌گیرد: در این شبکه اجتماعی گروه‌های مختلف خود به خود شکل می‌گیرند، همانطور که چند مورد آن تشکیل شده است و ممکن است گروه کوچکی را هم برای تنظیم برنامه‌ها انتخاب کنند، ولی آن گروه باید نماینده همه تفکرات باشد و طبیعی است که آنچه مهم است این است که همه کمیته‌ها بتوانند با این گروه‌ها ارتباط دو سویه داشته باشند.
مشاور میر حسین موسوی افزود: ما خیلی از کارشناسان را داریم که نظرات خوبی دارند و در حوزه تخصصی خودشان بهترین افرادی هستند که می‌توانند نظر دهند، مثلا دست‌اندرکاران بنگاه‌های اقتصادی که از آسیب‌ها، فرصت‌ها وتهدیدهای کار خبر دارند و نظرات آنها بسیار مفید است. ما در جامعه هیچ سیستمی نداریم که بتواند این نظرات را جمع کند. طبیعی است که این نظرات می‌تواند در این کمیته‌ها تجمیع شده و سر و سامان یابد.

کمیته‌های ”راه سبز امید“ در حال شکل گیری است
وی با بیان اینکه کمیته‌های ”راه سبز امید“ در حال شکل گیری است در خصوص شورای مرکزی آن نیز گفت:شورای مرکزی کوچک خواهد بود و احتمالا از 5-6 نفر تشکیل می‌شود که آقایان خاتمی،‌کروبی از جمله آنها هستند.
بهشتی در خصوص شورای مشورتی نیز گفت: شورای مشورتی راه سبز امید مجموعه بزرگتری از شورای مرکزی است که حدود 30-40 نفر را شامل می‌شود و به تدریج و به طور طبیعی باید شکل گیرد و چیزی نیست که از قبل تعیین شود. در واقع باید از دل کمیته‌ها افراد مناسب انتخاب شوند.
وی با بیان اینکه در این شبکه، مطبوعات و رسانه‌ها هم جای خود را دارند و همه دست به دست هم می‌دهند تا اهداف مورد نظر را مورد بررسی قرار دهند،اظهار داشت:یک شورای مرکزی برای این کار در نظر گرفته شده است که متشکل از چهره‌های موثری خواهد بود همچنین یک شورای مشورتی وجود خواهد داشت و کمیته‌های دیده‌بانی هم کار خود را انجام خواهندداد.

استاد دانشگاه تربیت مدرس با بیان اینکه تفاوت این نوع تشکیلات با کار حزبی این است که بخش زیادی از تشکیل‌دهندگان این کمیته‌ها نیروهای کیفی جامعه هستند، که متخصصان و تحصیل‌کردگان را در برمی‌گیرند،گفت: البته اقشار دیگری هم در این گروه‌ها حضور داشته و دارند و نکته مهم اینکه اگر این‌ افراد متشکل شوند، هیچ حکومتی نمی‌تواند صدای آنها را نادیده بگیرد.

راه سبز امید و دیده‌بانی جامعه
وی با بیان اینکه به لحاظ عملی این گروه می‌تواند کارهای موثری را انجام دهد که می‌توان آن را در «دیده‌بانی» تعریف کرد،اظهار داشت:حکومت‌ها در غیاب هرگونه دیده‌بانی کار خودشان را انجام می‌دهند و از سوی دیگر دستگاه‌های نظارتی درون نظام هم در برخی زمینه‌ها می‌توانند اثرگذار باشند و در برخی زمینه‌های دیگر هم اثرگذاری‌شان اثرگذاری کم می‌شود.
بهشتی در خصوص نحوه دیده‌بانی تشکیلات راه سبز امید نیز گفت: کار دیده‌بانی این است که گروه‌ها می‌توانند آنچه را در دولت به عنوان سیاستگذاری‌ها شکل می‌گیرد را نقد و بررسی ‌کنند و به اطلاع مردم برسانند. برای این کار هم به بدنه کارشناسی در حوزه‌های مختلف نیاز است تا در نهایت ضمن جمع‌بندی، آنها را برای مردم اطلاع‌رسانی کنند.

پاسخ به مخالفان
وی با بیان اینکه نهادهای مدنی در راه سبز امید نقش موثری ایفا می‌کنند در خصوص سرمقاله یکی از روزنامه‌ها که راه اندازی این تشکیلات را الگو برداری از کشورهای خارجی عنوان کرد نیز گفت:کسانی که قلم به دست دارند مطالبی را جسته و گریخته از این طرف و آن طرف شنیده و آن را مطرح می‌کنند مخصوصا در عرصه مطبوعات خیلی راحت می‌شود اینگونه مطالب را منتقل کرد.
بهشتی علت اینگونه اظهارنظرها را ناشی از کج‌فهمی‌ها و ناآگاهی ‌دانست و گفت:ما امیدواریم با کارهایی که پیش می‌رود این سوءظن‌ها برطرف شود ولی بخشی از اظهارنظرها از جانب افرادی است که اساسا هر حرکتی به جز آنچه خودشان می‌پسندند را بر نمی‌تابند و در مقابلش مقاومت می‌کنند.اینها افرادی هستند که حاضر نیستند واقعیت تکثر در جامعه را بپذیرند، اینها افرادی هستند که با استفاده از سیاست‌ها همگن ‌سازانه می‌خواهند واقعیت تعدد را نادیده بگیرند و همه را در غالب‌های مشخصی که خودشان در نظر گرفتند شکل بدهند.

وی ادامه داد: غالبا هم این افراد از واژه‌های مهندسی استفاده می‌کنند و گمان می‌کنند جامعه و افراد مثل مواد خاصی می‌مانند که به هر شکلی که آنها بخواهند می‌توانند شکل بدهند.
مشاور میر حسین موسوی در مورد ارتباط اتهام با بیگانگان نیز گفت:اینگونه مطالب که در حد یک تهمت و افترا است را بارها مطرح کرده‌اند و نتیجه هم نداده است در حالی که این دیدگاهی که آقایان دارند بیشتر می‌تواند به خودشان نسبت داده شود اینها این مساله را درباره انقلاب مخملی و انقلاب رنگی مطرح کردند و به تدریج در میان قشرهای زیادی از مردم حتی در بسیاری از مسئولین معلوم شد که اساسا این اتهام برچسب‌های ناچسبی بیش نبود.
وی با بیان اینکه روشهای اتهام‌زنی به تدریج نخ‌نما می‌شود،اظهار داشت: مردم ما آگاهتر از این هستند که زیر بار این مسائل بروند و امیدواریم این افراد از خواب بیدار ‌شوند و مقداری روشن‌تر به مسائل نگاه‌ کنند اما اینکه هر چه قبلا در تاریخ تجربه شده است را بخواهیم نوعی گرته ‌برداری و مدل‌سازی از بیرون تصور کنیم ،به صلاح کشور نیست.
بهشتی با بیان اینکه جمهوری اسلامی هم قبلا تجربه نشده بود،گفت: جمهوریت اساسا یک الگویی نیست که در کشور تجربه شده باشد و چیزی است که ما از تجربیات بشری استفاده کردیم و مانعی هم ندارد. خود امام که بنیان‌گذار این جمهوری اسلامی است هیچ عیب وایرادی ندیدند که از این مدل حکومتی استفاده کنند.
مشاور میر حسین موسوی در پایان تاکید کرد: اینگونه تفکرات(توهم توطئه) متاسفانه در خط تحلیل مسئولین ما رسوخ کرده و این به خاطر این است که برخی مسئولین ما فاقد ظرفیت‌ها و توانایی‌های لازم برای تحلیل شرایط هستند.

 
فرزندان مطهری (باقیات الصالحات)
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸  

سایت تابناک به نقل از حجة الاسلام محمد مطهری (فرزندشهیدمطهری)نوشت:

امام خمینی (ره) نه تنها انقلاب را لحظه به لحظه رهبری کرد بلکه برای حفاظت از آن در غیاب خود، نکات راهگشایی را نیز برای حامیان نظام اسلامی به یادگار گذاشت. یکی از آن نکات هوشمندانه این بود که هرگاه دیدید دشمنان از شما تعریف کردند معلوم می‌شود عیبی در کار است (صحیفه نور، ج 17، ص 250).

متأسفانه این هشدار بجا ـ که پس از ارتحال امام، با تعابیر مختلف از جمله همسو نشدن با دشمن، شاد نکردن دشمن و عدم تکرار سخن دشمن از سوی رهبر انقلاب نیز بارها مورد تأکید واقع شده است ـ برخی دلسوزان را به اشتباه انداخته تا آنجا که گمان کرده‌اند که «هر سخنی» که دشمن از آن استقبال کند یا به شادی دشمن منجر شود، یقینا ماهیت ضد نظام و انقلاب دارد! برای روشن شدن مسأله با چند مثال آغاز می‌کنم.

بدون شک امام خمینی شاگردی به بزرگی مطهری و دشمنی به بزرگی شاه نداشت. اما همین شاگرد، بارها بزرگترین دشمن امام را شاد کرد. زمانی که مجاهدین (منافقین) با شاه مبارزه می‌کردند، مطهری علم مخالفت با آنها را برافراشت و از جمله شدیدا از اینکه آنان مطالب خود را به جای «به نام خدا»، با «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران» آغاز می‌کردند انتقاد کرده، آن را مصداق شرک خواند و باعث اختلاف میان مبارزان شد، به گونه‌ای که گروهی از انقلابیون مطهری را همکار ساواک خواندند.

مطهری چندین بار دیگر نیز دشمن امام و خودش را شاد کرد: در مجله فاسد زمان شاه یعنی «زن روز» سلسله مقالات نوشت، سالها مردانه علیه مارکسیسم ـ که شاه آن را تهدید بزرگی علیه حکومت خود می‌دید ـ مبارزه سرسختانه کرد و حتی صنف خود یعنی روحانیت را چند بار در کتب و سخنرانیهایش «درخت آفت زده» خواند، با اینکه خود بزرگترین مدافع اساس روحانیت بود و حتی شهید «تز اسلام منهای روحانیت» شد. اتفاقا همین کارهای «دشمن شاد کن» مطهری، بیت الغزل هر ساله سخنرانان در تجلیل از مقام اوست.

چگونه است که امام از میان شاگردانش همان کسی را که بیش از همه دشمن او را شاد کرده بود «پاره تن» و «حاصل عمر» خویش خوانده، آثارش را بی استثنا آموزنده و روانبخش دانست؟! شاد شدن شاه از برخی اقدامات مطهری چگونه با هشدار امام که در ابتدای مقاله ذکر شد سازگار است؟

نکته قابل توجه این است که حتی خود امام و رهبر انقلاب هم گاهی اقداماتی کرده‌اند که در عین درست بودن، دشمنان هم از آن شاد شده‌اند و این روشن ترین دلیل است بر اینکه از نظر امام و رهبر انقلاب هر اقدامی که دشمن از آن شاد شود لزوما نادرست نیست.

همه به یاد داریم که در زمان حیات امام، اسرائیل و دشمنان قسم خورده انقلاب، همواره خواستار آزادی بی‌قید و شرط افرادی مانند بمب‌گذاران و جاسوسان و ترورکنندکان مردم بیگناه در خیابان بودند. اما در همان دوران، امام خمینی چند بار محکومان دادگاه انقلاب را مورد تخفیف مجازات و عفو قرار داده و اسباب آزادی برخی از آنان را فراهم نمود. آیا هیچ نادانی پیدا می‌شود که بگوید امام با این اقدام خود در جهت منافع اسرائیل حرکت کرده است؟! یا رهبر انقلاب اخیرا دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را صادر کردند. این کار تأییدی بود از بالاترین مقام نظام اسلامی بر وقوع بدرفتاری با برخی بازداشت شدگان، که عزل و بازداشت دوازده نفر از عاملان وقایع کهریزک را به دنبال داشت. آیا این اقدام کاملا درست، اسباب شادی دشمن و نیز سوء استفاده او را فراهم نکرد؟ اگر همیشه و در همه جا شادی یا سوء استفاده دشمن، معیار منحصر به فرد بود این دستور باید به صورت محرمانه صادر می‌شد.

نه تنها در سیره بزرگان، بلکه حتی در آیات قرآن، سیره پیامبر (ص) و ائمه (ع) به موارد بسیاری می‌توان اشاره کرد که دشمنان برای آن شادی کرده‌اند. داستان تغییر قبله، از نمونه آیات دشمن شاد کن است. خداوند متعال که برای او علم به حال و گذشته و آینده یکی است قطعا می‌دانست که تعیین بیت المقدس به عنوان قبله اول مسلمانان، باعث نه تنها شادی بلکه طعنه دشمن می‌شود و چنین هم شد، اما این امر باعث نشد خداوند از ابتدا کعبه را قبله مسلمانان اعلام کند. اگر «شاد شدن» دشمن «تنها ملاک» برای ارزیابی درستی یک کار است باید گفت نعوذ بالله فرمان اولیه در مورد قبله غلط بوده است!

در سیره اهل بیت هم مصادیق فراوان است. آیا وقتی امیرالمؤمنین (ع) یاران خود را «نامرد» خواند (یا اشباه الرجال و لا رجال) دشمن بزرگ خود یعنی معاویه را شاد نکرد؟ آیا کلام سوزناک و تأثیرگذار امام صادق (ع) به شیعیان که «مایه زینت ما باشید نه مایه ننگ ما» دست آویز دشمنان تشیع قرار نگرفت؟ پس رمز و راز مطلب کدام است؟

من فقط در مورد شادی دشمن توضیح می‌دهم که البته در مورد هرکدام از همسویی با دشمن، تکرار سخن دشمن، تعریف دشمن از یک فرد و... می‌توان توضیحات مشابهی ارائه کرد، گر چه درهر کدام ظرافتهایی وجود دارد.

اساسا قدم اول برای هر گونه اصلاح در اجتماع، پذیرش عیب و ایراد است و در عصر ایمیل و اینترنت و ماهواره، هیچ گونه پذیرش عیبی ممکن نیست مگر آنکه دشمن از آن آگاه شده و بالطبع اسباب شادی اش فراهم شود. اما نکته مهم و کلیدی این است که شادی دشمن دو گونه است: شادی «موقت» و شادی «طولانی یا دائم». در یک صورت است که شاد کردن «موقت» دشمن نه تنها مذموم نیست بلکه واجب است و آن زمانی است که تنها راه پیشگیری از شادی طولانی و بلکه همیشگی دشمن، شاد کردن موقت او باشد.

امام فرمود اگر این نظام خدای ناکرده سقوط کند لااقل تا قرنها نمی‌توان سربلند کرد (صحیفه نور، ج18، ص17). بنابراین سقوط نظام، معادل شادی چند صدساله دشمن است. پس وقتی ظلمی از ناحیه حکومت صورت می‌گیرد ـ که به فرموده پیغمبر(ص) نابود کننده هر حکومتی است ـ و عده‌ای توجیه گر وارد میدان می‌شوند و عده‌ای دیگر تنها به دنبال تصفیه حسابهای جناحی می‌دوند چه کسی باید به این ظلم‌ها اعتراض کند؟ اگر فرد معترض اصلاح‌طلب باشد، می‌گویند به خاطر ناراحتی از شکست در انتخابات است. بنابراین کسانی که عشق به نظام داشته و از هر گونه خط بازی پرهیز داشته‌اند و احتمال می‌دهند سخنشان تأثیری داشته باشد وظیفه خطیری به عهده دارند .

بگذار در کنار سرور بسیاری از نیروهای دوستدار انقلاب، ده سایت ضد انقلاب هم چند روزی خوشحال باشند که صدای پسران مطهری هم از ظلمها درآمد، اما در عوض، پس از سقوط نظام، شادی چند صد ساله و نسل اندر نسل نکنند. در این موارد «شادی» موقت دشمن در واقع «دلخوشی» اوست و نباید آن را ملاک مطلقی برای درستی یا نادرستی یک اقدام قرار داد.(1)

یک دلیل تن دادن به شادی دشمن در قرآن و روایات و سیره بزرگان دقیقا همین است که گرچه آن اقدام برای دشمن سرور و شادی به همراه آورده است اما در واقع او را از شادی بزرگتر محروم کرده است و نوعا دشمن بدان واقف نبوده است. (مثلا شاه از مقاله زن روز مطهری شاد بود اما غافل بود که مطهری فرصتی برای تبیین اسلام برای قشری که هرگز در آن زمان راه دیگری برای رساندن پیام به آنان نبود پیدا کرده بود.)

به هر حال تردیدی نیست که بدرفتاری غیر قابل انکار با برخی از بازداشت شدگان وقایع اخیر اسباب شادی چندین ساله را برای دشمن فراهم کرده است. اما پرسش این است که چرا امروز مجبوریم به این «شادی چند ساله» تن دهیم؟ پاسخ روشن است: برای اینکه در گذشته حاضر نشدیم به «شادی چند روزه» دشمن تن دهیم و لو عدالت قربانی شود. این مطلب را می‌توان در قالب یک مثال توضیح داد.

اگر فرضا دو سال پیش یکی از ائمه جمعه در خطبه هایش مرگ قطعی زهرا بنی یعقوب در زندان را مطرح می‌کرد (دختر پزشکی از یک خانواده مذهبی که در مهرماه 86 در پارکی در همدان دستگیر شده و دو روز بعد جنازه اش به خانواده او تحویل داده شد)، برخی دوستان از سر دلسوزی و برخی مدعیان طرفداری از رهبری می‌گفتند چرا حرفهای دشمن شادکن می‌زنید؟ ندیدید دیشب بی بی سی سخن شما را با آب و تاب نقل کرد؟

مسلما از چنین اقدامی رادیوهای بیگانه استقبال می‌کردند و چند روزی سرخوش بودند اما نتیجه اش این بود که هر کس در محیط بسته زندان کار می‌کند مطمئن می‌شد که تخلف او می‌تواند در خطبه‌ها و یا در اخبار مطرح شود و فریاد «یا للمسلمین» هر مظلومی می‌تواند بی‌ملاحظه علنی گردد. در این صورت آیا امروز کسی جرأت می‌کرد با مرحوم روح الامینی و امثال او چنین رفتار کند؟ آری، با رسانه‌ای نکردن مرگ زهرا بنی یعقوب به خیال خودمان از بدنام شدن نظام جلوگیری کردیم و آن شادی چند روزه را از دشمن گرفتیم ولی امروز در عوض، شادی چند ساله را تقدیمش کرده ایم.

بگذریم از اینکه چنین «خدمت» بزرگی به انقلاب از سوی همین امام جمعه فرضی، توسط برخی رسانه‌ها به «خیانت» تعبیر می‌شد و با بهره گیری از شغل پرطرفدار تحریفگری و با سرهم کردن تصاویری از فاکس نیوز و سخنرانی نماینده مجلس اسرائیل و با ارائه تفسیری نادرست از این سخن صحیح امام که حرفهای دشمن شادکن نزنید، بار دیگر به همگان پیام داده می‌شد که سخن به میان آوردن از این قبیل امور فقط در آخرت امکان پذیر است.

از این گونه خدمات به انقلاب زیاد شده است. هر وقت قرار شد تخلفی امنیتی مربوط به درون نظام مورد رسیدگی قرارگرفته یا علنی شود و یا با آقازاده‌ای برخورد شود، توجیهاتی از قبیل شاد نکردن دشمن و حفظ آبروی نظام و بدبین نشدن مردم از راه رسیده‌اند. نتیجه این شده است که در جامعه ما حتی گاهی «اقوی» (قوه قضاییه) نمی‌تواند حق خود را از «قوی» (آقازاده) بگیرد در حالی که در جامعه مطلوب پیامبر «ضعیف» باید بتواند حق خود را از قوی بگیرد آنهم بدون لکنت.

آنچه گفته شد تنها در حد مجال این نوشتار بود و دقایق بسیاری در این باره وجود دارد که باید در فرصتی دیگر به آنها پرداخت اما از آنجا که در فضای غبارآلود کنونی بازار تحریف داغ بوده و نه تنها با کمرنگ شدن اخلاق رسانه‌ای بلکه بعضا با فقدان حیای رسانه‌ای و بلکه با نوعی رذالت رسانه‌ای مواجهیم لازم است نکاتی را تاکید کنم.

1. هشدارهای امام و رهبر انقلاب درباره توجه به عکس العمل دشمن کاملا صحیح و راهگشاست و یک «هشدار» بازدارنده است برای دوستداران انقلاب که ناخواسته در خدمت دشمن قرار نگیرند. اما بدین معنا نیست که هرگاه دشمن از اقدامی اظهار شادی کند «قطعا» آن کار نادرست است (گر چه در موارد بسیاری چنین است). مثلا حکم امام درباره اعدام سلمان رشدی کاملا درست بود اما چون برای یک «ذهن غربی» صدور حکم اعدام به سبب توهین به پیامبر قابل هضم نیست، رسانه‌های ضد اسلامی برای مخالف نشان دادن اسلام با آزادی و حقوق بشر، از آن استقبال فراوانی کردند. حکم امام بر طبق مبانی اسلامی و عقلی کاملا قابل دفاع است و سوء استفاده و شادی دشمنان هرگز از اعتبار آن نمی‌کاهد. بله، اگر کاری «تنها اثرش» شادی دشمن باشد در این صورت با اتکا به سخن امام می‌توان آن را باطل دانست.

2. نه امام و نه رهبری هیچ گاه نگفته‌اند که برای تعیین صحت و سقم یک سخن، به محتوا توجهی نکرده و فقط به سایتهای ضد انقلاب مراجعه کنید، اگر استقبال کرده بودند حتما آن سخن غلط است! آیا اسلامی که می‌گوید که به خود «گفته» (ما قال) و نه به «گوینده» (من قال) باید توجه کرد، استقبال دشمن را «ملاک مطلق» قرار داده است؟! اگر چنین باشد باید گفت زمانی که امام علیه آمریکا مردانه ایستاد کار اشتباهی بود چون شوروی و چین کمونیست از آن استقبال می‌کردند!

مخالفت امام با آمریکا از قلب سرشار از ایمان، غیرت دینی و اتکال به خداوند نشأت گرفته و نوعی عبادت بود، این مخالفت هیچ ربطی به مخالفت شوروی یا چین که تحت تأثیر افکار مارکسیستی و حرصهای اقتصادی و دهها عامل دیگر دنیایی بود نداشت گرچه این دو مخالفت در ظاهر با هم همسو بودند. ضمنا اگر تنها ملاک درستی، اتخاذ موضعی بر خلاف موضع دشمن است، آیا در صورتی که دشمن به هر دلیل موضع خود را پس از مدتی تغییر داد ما هم باید موضع خود را تغییر دهیم تا همچنان با او مخالفت کرده باشیم؟

3. شناخت دقیق مبانی دشمن شناسی امام خمینی نیاز به پژوهش لااقل یکساله گروهی از محققین زبده دارد. به فراموشی سپردن بسیاری از رهنمودهای دیگر امام و حتی سیره خود امام و چسبیدن به ظاهر یک جمله، مانند آن است که کسی چنین استدلال کند که امام از روحانی بودن خود در دهه آخر عمر پشیمان شده بود چون خود چنین گفت که «ای کاش من یک پاسدار بودم».

حتی اگر با روایات معصومین (ع) هم بخواهیم چنین خام برخورد کنیم به نتایج باطلی می‌رسیم. در روایات آمده است که کسی که برای رضای خدا مجلس غیبتی را ترک کند بهشت بر او «واجب» می‌شود. این سخنی است درست و توضیح قانع کننده‌ای دارد ولی آیا کسی می‌تواند این را ملاک مطلق قرار داده، پس از یک بار بلند شدن از مجلس غیبت، تا آخر عمر به هر فسق و جنایتی دست بزند و با استناد به این روایت توقع بهشت هم داشته باشد؟ قطعا معنای عمیق این روایت این نیست.

اگر در تفسیر سخنان امام خمینی دقت لازم را به خرج ندهیم به مشکلات زیادی بر می‌خوریم. روزنامه‌ها و کارشناسان صهیونیستی بارها به تمجید از کیاست، تدبیر و صداقت سید حسن نصر الله پرداخته‌اند و نیز همانها خواستار نابودی ملاعمرند، ولی نه اولی منقصتی برای رهبر بی بدیل مقاومت است و نه دومی منقبتی برای رهبر بی عقل طالبان.

در اینجا متواضعانه از اهل فکر می‌خواهم که با نقد منصفانه این مقاله به این بحث غنا بخشیده و نویسنده را بر خطاهای احتمالی اش واقف سازند. (البته همچنانکه اشاره شد طرح فنی این بحث نیاز به پرداختن به جزئیات فراوانی دارد از جمله اینکه دشمن باید دقیقا تعریف و انواع دشمن باید تفکیک شود و هر کدام از شادی دشمن، عدم تکرار سخن دشمن، همسو نشدن با دشمن و ... جداگانه مورد بررسی قرار گیرد).

نیازی به ذکر نیست که کسانی که در طول سالها با تفاسیر خود خواسته از سخن امام و رهبر انقلاب، بسیاری را بدون دلیل کافی و با همین نوع تحلیلها از حول انقلاب و ولایت فقیه رانده و برای آن شادیها کرده‌اند – که من علت این شادی را نمی‌فهمم - مخاطب این مقاله نبوده و نیستند، همان کسانی که برای پاسخ به هر مطلبی ابتدا به تحریف سخن نویسنده پرداخته و سپس نقد! را آغاز می‌کنند و غالبا به کمتر از اثبات ارتباط نویسنده با بیگانگان رضا نمی‌دهند.

در اینجا به همه عاشقان انقلاب توصیه می‌کنم که هیچگاه این نکته را از یاد نبرند که هر گاه افراد حرفه‌ای و معلوم الحال، در برابر سخن گفتن از یک ظلم مسلم و قطعی در نظام اسلامی، به اموری مانند شاد نکردن دشمن متوسل شدند باید قویا احتمال داد که چنین افرادی نگران شادی دشمن نیستند بلکه نگران لو رفتن دوستانند.

اما امروز چه باید کرد؟ به نظر می‌رسد بهترین راه برون رفت از وضعیتی که کشورمان بدان گرفتار آمده، رساندن رایحه عدالت به همه مشامهاست و این امر البته شادی موقت دشمن را به دنبال خواهد داشت. تحقق چنین امری بدون اصلاح نظام اطلاع رسانی ممکن نیست، اصلاحی که برکات بی شمار داشته و وحدت و اعتمادی حتی بیش از گذشته به جامعه برخواهد گرداند. (2)

در کشوری که نظام اطلاع رسانی اش درست عمل می‌کند نه انتخاباتش به جنجال طولانی می‌کشد و نه هیچ کس می‌تواند در کشاندن مردم به کف خیابانها توفیق یابد. سیاستهای کنونی اطلاع رسانی امروز، بخشی از مردم را ناخودآگاه روانشناس کرده است. بیش از آنکه ببینند رسانه ملی چه می‌گوید به این فکر می‌کنند که چرا چنین می‌گوید و در پس یک مطلب چه چیزی می‌خواهد القا کند.

امیدواریم روزی به نقطه‌ای برسیم که همه گروههای دوستدار انقلاب پس از هر حادثه‌ای متفق القول باشند که امشب حقیقت از زبان رسانه ملی بی ملاحظه گفته خواهد شد. اما تا زمانی که بخواهیم با تفاسیر تنگ نظرانه از مفاهیمی چون شادی دشمن، آبروی نظام، حفظ نظام، ظلم به نظام و بدبین نشدن مردم و مانند آن حاشیه امن برای متخلفان - از هر دسته که باشند - ایجاد کنیم راه به جایی نخواهیم برد.

برای بقای انقلاب، شادی روح امام، پاسداری از خون صدها هزار شهید و برای محروم کردن دشمنان از شادی دائمی، چاره‌ای نیست جز آنکه دشمن را کمی شاد کنیم.


-----------------------------
پی نوشت‌ها:
1ـ ممکن است گفته شود به جای اقدام به انتشار مقاله، اعتراض به ظلمها می‌توانست به صورت غیر رسانه ای مطرح شود تا دشمن حتی از همان شادی «موقت» هم محروم شود. پاسخ این است که حتی با رسانه ای کردن هم امید چندانی به اصلاح نبود همچنان که وقتی سال گذشته سیزده مقاله «دشمن شادکن» در سایت تابناک منتشر کرده و در مقاله پنجم تحت عنوان «آبرویش را بریز و او را به مردم معرفی کن» از بی‌توجهی به نامه استمداد خانواده زهرا بنی یعقوب انتقاد کردم و باز در یک مصاحبه بر آن تأکید کردم هیچ ثمری نداشت.

روشن است که دفاع از مظلومانی که فریادرس ندارند و به هر طریق از سوی حکومت آسیب دیده اند در اولویت است و موضوع مقاله گذشته درباره ظلم حکومتی بود (برخوردی که می‌توانست قاطعانه باشد ولی ظالمانه نباشد). البته برخی از بسیجیان نیز در جریانات اخیر آسیب دیدند ولی این افراد فریادرس دارند و چنانکه دیدیم تصویر برخی از ضاربان آنان به سرعت از تلویزیون و یا در قالب دادگاه علنی پخش شد.

برای بی کسی برخی مظلومان حوادث اخیر همین بس که با اینکه ظلم صورت گرفته در کوی دانشگاه دل رهبر انقلاب را به تعبیر خودشان «خون» کرد ـ تعبیری که در مورد هیچ‌کدام از وقایع اخیر به کار برده نشد ـ اما پس از این شکوای علنی بالاترین مقام کشور حتی از یک دادگاه غیرعلنی هم خبری نشد. این است دلیل اینکه در مقاله گذشته سخنی از مظلومان بسیجی به میان نیامد.

البته کسی که به مردم معترض در یک اعتراض آرام، ناسزاهای آنچنانی نثار کرده و از کتک زدن آنان لذت می برد و در وبلاگش از اینکه فردا عده ای دیگر را کتک می‌زند ابراز خوشحالی کند اساسا بسیجی نیست ولی کسی که در برخورد با یک آشوبگر واقعی در دفاع از جان و مال و ناموس مردم آسیب می‌بیند صد البته قهرمانی بزرگ ویک بسیجی واقعی و مایه افتخار است و هر ظلمی که بر او رفته باید جبران شود. 

2ـ نقد من نسبت به نظام اطلاع رسانی ارتباطی با جریانات اخیر ندارد. سال گذشته در مقاله‌ای با عنوان «ام المشکلات کشور چیست؟» توضیح داده‌ام که چگونه با یک سیاست اطلاع رسانی واقع بینانه می‌توان ناراستیهای کشور در زمینه‌های مختلف را سامان داد.

 

کلمات کلیدی:   اجتماعی ،سیاسی ،شهید مطهری ،امام خمینی
     
 
تجربه تاریخ
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸  

روزی که شهید بزرگوار"شیخ فضل الله نوری" را بدار آویختند و پای دار او کف زدند, مردم علاقمند به مشروطه نمی دانستند آب به آسیاب چه کسانی میریزند.

نمی دانستند ؛ آنانی که مقدمات "جدایی دین از سیاست" را پایه ریزی می کردند , سوء استفاده کنندگان این ماجرا خواهند بود.

نتیجه بدار کشیدن "شیخ شهید" در میان مدت , بی تفاوتی افکار عمومی و مردم مسلمان از سرنوشت نهضت مشروطه بود و در بلند مدت کودتای رضاخانی را بدنبال داشت.

روزی که بین سردمداران روحانی مشروطه ؛ یعنی "بهبهانی و طباطبایی" از یکطرف و "شیخ فضل الله" از طرف دیگر شکاف ایجاد شد , شاید عده ای گمان می کردند که برای پالایش نهضت چنین امری ضروریست .

اما اندکی تامل نشان می دهد که این حادثه چه ضربه بزرگی را به نهضت وارد کرد و در این شکاف چه عناصری رشدکردند و نیز در نتیجه این اختلاف چه اقشاری از مردم دچار افسردگی سیاسی شدند و عطای نهضت را به لقای آن بخشیدند و بی تفاوتی پیشه کردند و با کمرنگ شدن حضور مردم در صحنه چگونه امکان رشد فرصت طلبان توسعه یافت.

آری انقلاب اسلامی که به پیروزی رسید دست طبیعت , برخی از بزرگان روحانی چون "طالقانی" رااز ماگرفت و عناصر شاخصی چون "مطهری , بهشتی , مفتح , باهنر" و...هدف ترور های برنامه ریزی دشمن قرار گرفتند تا اطراف "امام" خالی شود و امکان مهره چینی آنان برای بعد از امام فراهم آید.

اما بااین وجود , خداوند سه چهره از یاران مشهور امام یعنی آقایان "موسوی اردبیلی , هاشمی و خامنه ای" را از مرگ نجات داد و ترور آنان بی نتیجه ماند.

حال از نزدیکان آن روز امام همین سه نفر باقی مانده اند.

آری این افراد انگشت شمار سرمایه های اصلی این نظام هستند که اگرچه ارزش دیگران را تحت الشعاع قرار نمی دهند ولیکن عضویت آنان در "شورای انقلاب" و نقش آنان در هدایت کشور درطول ٨ سال جنگ به عنوان "سران سه قوه" , پشتوانه ملی و انقلابی بزرگی است که نباید اجازه داد کسی حرمت آنان را زیر پابگذارد.

تعرض به این سه بزرگوار , حمله به ذخایر ملی-انقلابی این کشور است.

و اینچنین است: آنان که پای دار شیخ فضل الله کف می زدند و گمان داشتند که به حمایت از بهبهانی و طباطبایی , رهبری نهضت را پالایش می کنند , نمی دانستند چه کلاهی سرشان رفته و چه کلاهی سر بهبهانی و طباطبایی گذاشته اند.

و امروز نیز آنان که برای حذف یاران ارزنده امام روزشماری می کنند و گسست بین آنان را "تسویه انقلاب" و "جهش انقلاب به جلو" تصور می کنند نمی دانند نخواسته آب به آسیاب کسانی می ریزند که در پی احیای تز "جدایی دین از سیاست" می باشند.     

 


 
جامعه درحال زایمان است
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸  

زبانحال:

باز ما هستیم و این ایام بد

کاش پنهان می شدم زیر لحد

با شهیدان آنکه هم ساغر نشد

زندگیش اینگونه باشد تا ابد

........................................

گرامی باد شهادت امیرخلبان حسین لشکری

همو که ١٨سال از عمر گرانمایه خود را در زندانهای رژیم بعث عراق سپری کرد

و آن آزادمردی که درسوم خرداد ١٣٨٨ در مراسم بزرگداشت پیروزی خرمشهر , در فرهنگسرای بهمن ,که توسط ستادمیرحسین برگزار گردید , درحضور میرحسین موسوی , به سخنرانی پرداخت

یادش و راهش گرامی باد

.........................................

با تشکر از دوستانی که سکوت مرا به نقد کشیده اید

آماده شنیدن انتقاداتی به مراتب شدیدتر از این هستم

اما اجازه دهید همچنان ساکت بمانم

زیرا که هنوز از "کمای انتخابات" خارج نشده ام

ازسویی به چاچوب نظام  "ولایت فقیه"و شخص رهبری علاقمند و پایبندم

از سوی دیگر  "هاشمی" "خاتمی"  "میرحسین"  "ناطق نوری" "کروبی" "محسن رضایی" و....را سرمایه های نظام میدانم و یقین دارم که سرنوشت آنان با سرنوشت انقلاب گره خورده است

اجازه بدهید با جمله ای از دکترخوش چهره نگفته هایم را بگویم

خوش چهره گفته است:" انقلاب درحال پوست اندازی است"

جامعه امروزی ایران اسلامی درحال زایش است

من نمیدانم چه مولودی در حال تولد است

امیدوارم مولودی مبارک باشد

در شرایط سختی بسر می بریم

بقول مولوی:

صدهزاران طفل سر ببریده شد          تا "کلیم الله" صاحب دیده شد

البته خدا میداند که عاقبت کار بکجا می انجامد

"و لله عاقبة الامور"

خدا کند که در این مسیر هویت دینی خودرا فراموش نکنیم

تفکر کنیم

حوادث را , گفتارها و رفتارها را بدقت رصدکنیم  

به "حضرت صاحب الزمان" توسل کنیم

با مرجعیت همخوانی داشته باشیم