اسلام آمریکایی
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩  

 

در یک دسته بندی کلی

اسلام سیاسی را می توان به دو دسته اسلام ناب و اسلام انحرافی تقسیم بندی کرد:

البته اسلام ناب موضوع این پست نیست در عین حال اسلام ناب دارای سطوح و گرایشات مختلفی است که از یک منظر متکی بر فقه جواهری و از منظر دیگری پاسخگوی مقتضیات زمان است.

اما اسلام انحرافی در فضای امروز ایران اسلامی خود با سه چهره (گرایش) شناخته می‌شود که تنها یکی از آن سه گرایش با غربگرایی مشابهت دارد و برچسب اسلام آمریکایی برای آنان دشوار نیست.

لذا در اینجا فقط برای یکی از سه چهره مزبور برچسب اسلام آمریکایی مناسب است و برای دو چهره دیگر لقب اسلام انگلیسی و اسلام اسرائیلی مناسب تر می باشد. هرچند که هر سه گرایش یاد شده از اتاق فکر مشترکی در آن سوی مرز برخوردار باشند.

دو گرایش از این سه گرایش بر طبل جدایی دین از سیاست می‌کوبند اما گرایش سوم نه تنها جدایی دین از سیاست را مردود اعلام می‌کند بلکه ایدئولوژی خود را بر پایه حکومت مقتدرانه دینی و خلافت گونه ای که مردم در آن نقشی ندارند به نمایش می‌گذارد.

صورت نمایشی دو گرایش اول که جدایی دین از سیاست را سرلوحه فعالیت خود می‌دانند متضاد به نظر می‌رسد؛

یک گروه که شعار جدایی دین از سیاست را با گرایش دین زدایی از صحنه سیاسی به نمایش می‌گذارد به اسلام غربگرا و لیبرالیستی و اسلامی با پرستیژ آمریکایی مشابه است.

 و گروه دیگری که با همان شعار ولی با گرایش سیاست زدایی از صحنه دین ایفای نقش می‌کنند و پرچمدار سنت گرایی ناکارآمد، عرفان صوفی گرانه , افیون توده ها بوده و فریبکارانه مردم را به خروج از صحنه می‌راند، به اسلام انگلیسی تشابه دارد.

دو اسلام یاد شده (آمریکایی و انگلیسی) نقش دو لبه قیچی را برای قطع نهال انقلاب اسلامی ایفا می‌کنند اما گروه سوم اسلام انحرافی را که اسلام اسرائیلی نامگذاری شده است اگرچه نقش دسته قیچی را دارد و کمر به تخریب محتوایی انقلاب اسلامی بسته ولی به جنگ زرگری اسلام آمریکایی و اسلام انگلیسی درآمده است زیرا که:

اولا با نفی آن دو جای پای خود را استحکام بخشد

ثانیا اسلام آمریکایی و اسلام انگلیسی را به دو اقلیت آلترناتیو تبدیل کند که در صورت حذف اسلام اسرائیلی، یکی از دو اسلام یادشده نقش جایگزین را ایفا نمایند.

لذا با توجه به آنچه به ترسیم کشیده شد، جنگ زرگری موجود بین سه اسلام یاد شده در بین پرچمداران و سیاهه لشکر آن سه گرایش از این منظر نیز قابل تامل است.


کلمات کلیدی:   سیاسی ،انقلاب
     
 
تقابل کیهان واصلاحات
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩  

اگر انتخابات 88 را از سال 87 مورد مطالعه قرار دهیم , نیمه دوم سال 87 را با شلیک سنگین و مداوم توپخانه ی برادران کیهانی به "قلعه ی فرضی" اصلاحات همراه می بینیم.

قلعه فرضی طراحی شده توسط کیهان , مثلثی است که دو راس آن را سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت و راس دیگر آن را سید محمدخاتمی تشکیل می دهد.

بعد از کناره گیری خاتمی از انتخابات دهم و نامزد شدن میرحسین موسوی به نظر می رسیدکه دوستان کیهانی تغییر خط مشی بدهند به ویژه هنگامی که سازمان و مشارکت نسبت به کناره گیری خاتمی و نامزد شدن میرحسین  روی خوشی نشان ندادند.

اما گویی هیچ اتفاقی نیفتاده بود و موسوی و خاتمی هیچ تفاوتی با یکدیگر نداشتند.در صورتی کیهان و همه اصولگرایان و اصلاح طلبان به تفاوت این دو شخصیت در اندیشه , روش و منش کاملا واقف بودند.

با این وجود گویا برای کیهان که هیچ مانعی نداشت برای حذف جریان اصلاحات حتی به دفع حداکثری به پردازد , با وجود کناره گیری خاتمی از انتخابات , قلعه فرضی خود را باز سازی کرد ؛ با این تفاوت که میرحسین را جایگزین خاتمی نمود و به آتشبارهای خود دستور تداوم اجرای آتش را صادر کرد.

حال آنکه کیهان می توانست بر روی اختلاف نگرش بین میرحسین و کروبی با سازمان و مشارکت انگشت گذاشته و نه تنها با تعمیق بخشیدن به این شکاف امکان برنده شدن کاندیدای مورد نظر خود را افزایش دهد بلکه مانع از وحدت جریان اصلاحات شود. اما به دلیل آن که فرماندهی توپخانه کیهان فاقد یک اندیشه کارآمد بود , به چیزی جز حذف فزیکی جریان اصلاحات نمی اندیشید و حال آن که جریانات فکری-اجتماعی (حد اقل در کوتاه مدت) حذف شدنی و محو شدنی نیستند.

بازسازی قلعه فرضی اصلاحات توسط کیهان و اجرای آتش مستمر توپخانه ی شان , به همراه دستگیری های سریع عناصر مشهور مشارکت و سازمان –در فردای انتخابات- حکایت از این می کند که پیشاپیش یکی از اهداف جریان کیهان در گرم کردن تنور انتخابات دهم حذف تمام و کمال اصلاح طلبان بوده است.

جریان کیهان که از سال 1376 تا 1388 برای حذف اصلاحات تلاش زیادی کرده بود حاضر نبود به چیزی جز تحقق خواسته هایش تن بدهد و حال آن که چنین خواسته ای در کوتاه مدت ونیز با بگیروببند عملی نبود , به همین دلیل در طی مدت 2 سال بعد از پایان انتخابات نیز هنوز بر تنور اختلافات می دمد و مانع از هرگونه تعدیل اصلاح طلبان و تعامل شان با اصولگرایان می شود.

اگر بخاطر آورید برخورد کیهان با کروبی را (وقتی که اظهار داشت دولت بعد از حکم تنفیذ را قبول دارد) و برخورد آنها با میرحسین را (وقتی که با بیانیه مشهور خود راههای دست یابی به تفاهم را نشان داد) و برخورد اخیرشان با خاتمی را (وقتی که از شروط مشارکت در انتخابات آینده سخن گفت) همه موارد یاد شده نشاندهنده هدف واحدی است که جز حذف بی چون و چرای اصلاح طلبان از صحنه سیاسی و اجتماعی کشور معنایی ندارد.

البته اگر این امر شدنی بود , می توانست قابل تامل باشد ولی ابهام وقتی بروز می کند که یک جریان سابقه دار سیاسی به نام کیهان در پی تحقق امری ناشدنی است.

نا گفته نماند که شعله ور نگهداشتن آتش اختلاف اصولگرایان با اصلاح طلبان می تواند مانع از انشعاب درونی اصولگرایان شود. لیکن از سویی پیوند اصولگرایان ناپایدارتر از آن است که بتوان با دشمن تراشی فرضی مانع از آن شد.

از سوی دیگر قوام فعلی حکومت به حضور مردم در پای صندوقهای رای است و عدم حضور اصلاح طلبان در انتخابات مسلما باعث کاهش حضور حداکثری مردم خواهد بود.

از قضا شروط خاتمی برای بازگشت به انتخابات نیز با همین پیش بینی صورت گرفته ؛ تا قبل از این که برای اصلاح طلبان پیغام دهند: برای گرم کردن تنور انتخابات آستین بالا بزنید , شرایط  مشارکت جریان اصلاح طلبان  را اعلام کرده باشد. هرچند که ممکن است سیاستگذاران نظام عطای اصلاح طلبان  را به لقائشان بخشیده باشند.


 
جامعه وعاظ ولایی
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩  

 

نوشته سایت تابناک در 12 دی ماه 1389 نظر مرا به خود جلب کرد

تابناک در آنروز  نوشت:

ذخیره ناگفته شجونی از کمک های مالی مشایی

« روزی آقای شجاعی واعظ ،‌جمعی از روحانیون از جمله بنده و آقای امیری‌فر را جمع کردند و آقای امیری‌فر را از فعالیت‌های غیرقانونی و غیر‌اخلاقی بر حذر داشت و گفت که پشت پرده این فعالیت‌ها شخصیت‌هایی هستند .آقای امیری‌فر در پاسخ گفت که آقای مشایی ما را ساپورت می‌کند و هفته‌ای 5 میلیون به ما کمک کرده و ماهی 100 هزار تومان به هر طلبه‌ای که ما معرفی کنیم‏، می‌پردازد».

تابناک قبلا هم از به نقل از حجت الاسلام امیری فر- در بازگویی چگونگی این انشعاب- اقتدارگرایی در جامعه روحانیت مبارز را از جمله عوامل این انشعاب نامبرده بود.

خبر انشعاب در روحانیت مشهور به اصولگرایی از زوایای مختلفی قابل تامل است.

1-در سه دهه اخیر در صحنه سیاسی تنها 2 تشکل  روحانی به نام های جامعه روحانیت ومجمع  روحانیون مبارز حضور داشته اند . ولی جامعه وعاظ ولایی تشکل جدیدی است که به طور قطع و یقین در حوادث آتیه سیاسی کشور حضور فعال خواهد داشت. به ویژه که از حمایت مالی و امنیت کافی برخوردار است.

2-بی تردید بنیان گذاران و مدیران ارشد فعلی جامعه روحانیت و مجمع روحانیون عناصر نسل اول انقلاب هستند ؛ در حالی که به نظر می رسد این نسل در حال انقراض است . و  نسل دومی های این دو تشکل نیز از مرز میان سالی در حال عبور هستند. ولی در مقابل در جامعه وعاظ ولایی از نسل اولی ها خبری نیست و نسل دومی های آن ها آنقدر جوان هستند که  اطلاق نسل سومی بر آنها جایی برای خرده گیری باقی نگذارد.

3-انشعاب جدید در جامعه روحانیت بقینا به تضعیف این تشکل می انجامد به ویژه  این که انشعابیون جوان بسیاری از پایگاه های سنتی روحانیت (مانند امامت جمعه شهرستانها و مساجد و منابر) را نیز در دست دارند.

در ضمن سکوت روحانیت مبارز در برابر برخی اقدامات دولت دهم که مورد انتقاد مراجع است , تریبون سنتی روحانیت را که در 30 سال گذشته در اختیار آنها بوده -مانند همسنگری بامراجع- از آنان سلب کرده است.

4-مجمع روحانیون مبارز نیز که با تدبیر امام خمینی پا به عرصه حیات گذاشت , همچنان که از ابتدا برای تداوم حیات خود -برای روزی که امام چشم از گیتی ببندد- تدبیری نداشتند گویا هنوز هم هیچ راهبردی برای  ایفای نقش دینی خود برای امروز و آینده ندارند.

5-بدین ترتیب به نظر می رسد میدان برای وعاظ ولایی روز به روز بازتر شود.

البته این احتمال دور از ذهنی نیست ولیکن چند نکته زیر قابل اهمیت است:

الف- فعل و انفعالات 30 ساله اخیر جامعه ی ایرانی نشان می دهد که حوادث پیش روی ما چندان قابل پیش بینی نیست .

ب-به هر صورت 2 تشکل روحانی سابقه دار در کشور داری شخصیت هایی هستند که هر کدامشان ممکن است در جهت گیری های جامعه امروزما تاثیراتی بگذارند که موجب تغییر پیش بینی ها ما شوند.

ج-عدم پیوند مستحکم جامعه وعاظ ولایی با مراجع مشهور و صرف اتکای آنها به پایگاه های فعلی شان , موقعیت آنها را نا پایدار جلوه می دهد.

د-حمایت های مالی مشایی از آنان اگرچه یکی از نقاط قوت آنان محسوب می شود ولی ممکن است در آستانه انتخابات یازدهم همین مساله به نکته مورد اختلاف بین آنها تبدیل شود.

نتیجه گیری:

به هرصورت انشعاب اخیر در روحانیت نکته کم اهمیتی نیست که از کنار آن بی تفاوت عبور کنیم.

ضمن این که انتخاب کلمه "وعاظ ولایی" بسیار قابل تامل است؛

باید دید مقصود از انتخاب کلمه "ولایی" اعلام استحکام و پیوند این جامعه با آیت الله خامنه ای است و یا گریزگاهی است برای روز مبادا و سوق به سمت "انجمن حجتیه"


 
پیام آقای هاشمی در19دی
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩  

به گزارش ایلنا، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به مناسبت 19 دی،طی پیامی اظهار داشت:


توهین و تهمت به کسانی که جایگاهی در قلوب مردم یک سرزمین یا پیروان یک آیین الهی دارند، شیوه همیشگی کسانی است که پایه‌های قدرت خویش را بر تارهای عنکبوتی بنا نهاده‌اند و شگفتا در تاریخ بسیار دیدیم و شنیدیم که حاکمان ناحق بسیاری، برای بقای خویش به این شیوه نخ‌نما تمسّک جستند و هر‌بار نیز آفتاب حقیقت از پس ابر توهین و تهمت بردمید و اساس شب‌پرستان را درنوردید، اما اذناب جور به این میراث اجدادی خویش پایبندند.

به تاریخ صدر‌اسلام برگردید که سران بت‌پرست حجاز، وقتی عجز خویش را در مقابله با پیام‌های آسمانی پیامبر رحمت دیدند و از اقبال مردم به دعوت اسلام و ادبار از خویش ترسیدند، تیر توهین و تهمت را در ترکش نهادند تا شاید با سیاه‌نمایی نورانیت رسول مکرم(ص) و سحر و جادو خواندن کلام وحی، بر روزگار قدرت خویش چند صباحی بیفزایند،اما دیدیم که لات، هبل و عزی یکی پس از دیگری شکستند و وحدانیت خدا در قالب تعالیم متعالی اسلام بر زبان‌ها جاری شد وامروز مسلمانان با بیش از 5/1 میلیارد جمعیت و 56 کشور با قومیت‌های مختلف و زبان‌های گوناگون فریاد برمی‌آورند که «اشهد ان محمداً رسول الله» فراز و فرود تاریخ و تهمت و توهین طاغوتیان در حق حق‌گویان را در 1400 سال گذشته می‌دانید و به رسم ایجاز، به تاریخ معاصر ایران، به عنوان ام القرای جهان اسلام می‌پردازم که سلطنتی به شیوه اشراف مکه و مدینه در اندیشه شوم حکومت موروثی به شیوه دیکتاتوری و استبدادی داشت.

مردی از قبیله اهل بیت(علیهم‌السلام) علم مبارزه ضدطاغوت را هرچند گروهی در آن مقطع پرچم ضلال می‌دانستند، برافراشت و در طول 17 سال با زبرالحدیدهایی که داشت، مردم را به میدان آورد.

اگر در نقطه آغاز مبارزه، رژیم پهلوی با کشتار بی‌رحمانه در 15 خرداد 42 و تبعید امام و حبس مبارزان، تسمه از گرده مردم کشید و به قول خویش زهر چشم گرفت، اما آن آتش، زیر خاکستر نهان بود و هر ‌ازچند گاهی انفاس قدسیه امام(ره) در بیانیه‌ها و روشنگری‌های مبارزان در سخنرانی‌ها، بر آن می‌دمید و در گذر زمان به سال 1356 رسیدیم.

رژیم پهلوی براساس اطلاعات میدانی ساواک که بعضاً تا عمق خانواده‌ها نیز نفوذ داشت، مانند سران مشرک قریش، پی به عجز خویش در مقابله با اقبال روزافزون مردم به امام و نهضت روحانیت برد و در همان سال، دو سیاست را برای ترور فیزیکی و شخصیتی امام پی گرفت.

برای ترور فیزیکی نور چشم امام، حاج آقا مصطفی خمینی را در آبان ماه 1356 نشانه گرفتند تا امام را از ادامه مبارزه مأیوس کنند. اما وقتی استواری امام را در تداوم مبارزه و صلابت مردم در حمایت از امام دیدند، در دی ماه همان سال سیاست ترور شخصیتی امام را در دستور کار خویش قرار دادند و مقاله‌ای سراسر توهین و تهمت به امام را در روزنامه اطلاعات منتشر کردند که به اعتراف دوست و دشمن، اتفاقات پس از آن، سقوط رژیم پهلوی را در سراشیبی تسریع نهاد.
 
مردم همه شهرهای ایران، به خصوص مردم شهر قم که امام را با همه سوابق می‌شناختند، چون آتشفشانی به خروش آمدند و اگرچه در 19دی در خیابان‌های قم در خون خویش غلتیدند، اما گدازه‌های خشم و نفرت خویش را بر کاخ پوشالی و سست بنیاد پهلوی ریختند.

همراهی پیر و جوان و زن و مرد قم با طلبه‌ها، فضلا، علمای بیدار و مراجع بزرگوار برای دفاع از حقانیت وجود یک سید جلیل‌القدر از سلاله پاکان ثابت کرد که تقدیر الهی در قرار دادن مضجع شریف حضرت معصومه(س) در قم و بعدها تأسیس حوزه علمیه در این خطه از جغرافیای وسیع ایران بی‌حکمت نبوده است.

مردم قم در 19 دی 1356 با خون خویش درختی را آبیاری کرده‌اند که سالها پیش خون مردم تهران و کفن‌پوشان ورامین و خود قم در پای نهال آن ریخته شده بود. درختی که شاگردان امام در طول 15 سال تبعید رهبر خویش با تحمل مرارت‌های شکنجه و زندان نگذاشتند شاخه‌های انحرافی بر آن رشد نماید، درختی که یک سال پس از قیام خونین مردم قم با عنوان «جمهوری اسلامی» ثمر داد. درختی که در سالهای پس از پیروزی، تثبیت و تداوم خویش با حضور مردم و اهدای خون جوانان در دفاع مقدس، سایه گستر شده است.

اینک 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد و بقایای فکری دین‌زدایی و روحانیت‌ستیزی که در بهار هوشیاری مردم ایران، چون مارهای افسرده سر در خاک انتقام فرو برده بودند، در پاییز بداخلاقی‌های سیاسی و اختلافات سلیقه‌ای، پوست‌اندازی کرده و سر برآورده‌اند و خاکریز به خاکریز جلو می‌آیند و شاهدیم که پس از توهین و تهمت به سران روحانی عرصه سیاست در 30 سال گذشته، به فضلا، علما و مراجع قم رسیده‌اند.

تأسف‌آور است که این بار برای توهین و تهمت، لباس رشیدی مطلق‌ها را درآورده و خرقه دوستی و ارشاد پوشیده‌اند، رندانه با چراغی که دروغ را اخلاق، تهمت را مبارزه و توهین را جهاد می‌دانند، مزوّرانه پشت خاکریزی پناه گرفته‌اند که مطمئناً آخرین و بالاترین هدف آنها خواهد بود.


کلمات کلیدی:   هاشمی رفسنجانی ،سیاسی ،امام خمینی
     
 
بازهم مشایی
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩  

 

نوشته سایت تابناک در 12 دی ماه 1389 که گزارشی بود از انشعاب در جامعه روحانیت مبارز , نظر مرا به خود جلب کرد.

تابناک در آنروز  نوشت:

ذخیره ناگفته شجونی از کمک های مالی مشایی

« روزی آقای شجاعی واعظ ،‌جمعی از روحانیون از جمله بنده و آقای امیری‌فر را جمع کردند و آقای امیری‌فر را از فعالیت‌های غیرقانونی و غیر‌اخلاقی بر حذر داشت و گفت که پشت پرده این فعالیت‌ها شخصیت‌هایی هستند .آقای امیری‌فر در پاسخ گفت که آقای مشایی ما را ساپورت می‌کند و هفته‌ای 5 میلیون به ما کمک کرده و ماهی 100 هزار تومان به هر طلبه‌ای که ما معرفی کنیم‏، می‌پردازد».

تابناک قبلا هم به نقل از حجت الاسلام امیری فر- در بازگویی چگونگی این انشعاب- اقتدارگرایی در جامعه روحانیت مبارز را از جمله عوامل این انشعاب نامبرده بود.

خبر انشعاب در روحانیت مشهور به اصولگرایی از زوایای مختلفی قابل تامل است.اما ارتباط این تشکل جدید به جناب مشایی شاید بیشتر جلب توجه می کند.

بی تردید تلاش های جناب مشایی مانندتلاش هر شخصیت هدفمند دیگری باید از یک هندسه ی تعریف شده ای برخوردار باشد. حال با وجود  اختلافات عدیده ی اصولگرایان با مشایی , راه اندازی تشکلی از روحانیت توسط مشایی حکایت از چه مفاهیمی دارد؟

1-جناب مشایی نقش کلیدی را در دولت دهم دارد و اگر او را عقل مجرد احمدی نژاد فرض کنیم , خیلی بیراه نرفته ایم.

2-احمدی نژاد و دوست صمیمی اش مشایی حتما برای ایرانی سرافراز و سر بلند بی اندیشه نیستند.

3-برای تحقق اندیشه های خود یقینا به تداوم حضور در راس قوه مجریه نیازمندند.

4-در نتیجه نباید برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری دست روی دست بگذارند.

5-البته ممکن است که احمدی نژاد+مشایی فرد ثالثی را نامزد دوره یازدهم کنند , ولی در حلقه اول تیم احمدی نژاد مشایی بیشترین شانس را دارد . زیرا:

1-به نظر می رسد ضمیر احمدی نژاد گویای آن است که :هیچکس برای من مشایی نمی شود.

2-تیپ جذاب نامزد انتخاباتی , یکی از عوامل مهم پیروزی در هر انتخابات است و مشایی از تیپ جذابی برخوردار است.

3-تنها جهره دولت دهم که در صحنه بین المللی شناخته شده است–بعد از شخص رییس جمهور- مشایی است.

4-لزوما مشایی نباید برای جمع آوری رای اصولگرایان سرمایه گذاری کند , بلکه همانطور که در گوشه و کنار گفته شده او در پی جمع آرائ معترضین و شاید مخالفین باشد.

5-البته میدان جمع آوری آرائ اصولگرایان را نیز خالی نخواهد گذارد , بلکه می تواند به کمک طرفداران روحانی خود ضمن کسب آرائ بخشی از آنان , مانع از وحدت اصولگرایان نیز باشد.

6-نگران رد صلاحیت او نباید بود زیرا اولا رد صلاحیت او توسط شورای نگهبان موجب گرم شدن تنور انتخابات و افزایش رای او می شود.

ثانیا ممکن است رهبری به جهت افزایش حضور مردم در پای صندوق های رای با حکم حکومتی صلاحیت او را تایید کند. 


کلمات کلیدی:   مشایی ،احمدی نژاد ،انتخابات ،روحانیت
     
 
مشایی و جمهوری یازدهم
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩  

مشایی در دیدار با ملک عبدالله پادشاه اردن

١-طبیعی است که تیم احمدی نژاد از فردای انتخابات دهم در اندیشه انتخابات یازدهم باشد.

٢-بی تردید مشایی نقش مهمی در هدف گذاری های تیم احمدی نژاد دارد.

٣-قدر مسلم مشایی مانند هر فرد دارای اندیشه ای از "پکیج فکری" برخوردار است.

۴-در کلیه فعالیت ها و جهت گیری های مشایی , آینده نگری او دخیل است.

۵-به گمان شما دیدار مشایی با ملک عبدالله کدام "پازل" از "پکیج" اندیشه سیاسی مشایی را تشکیل می دهد و ارتباط آن با انتخابات یازدهم ریاست جمهوری چیست؟


کلمات کلیدی:   مشایی ،انتخابات ،احمدی نژاد
     
 
رجانیوز و انجمن حجتیه
ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩  

به نظر شما چرا رجانیوز علیه انجمن حجتیه موضع گیری کرده است؟

...................................................................................................

اخیرا رجانیوز علیه انجمن حجتیه دست به افشاگری زده و از آنان به عنوان مذهبی های سکولار یاد کرده است.

چندی پیش نیز یکی از عناصر اصلی صدا و سیما انجمن حجتیه را مورد هجوم قرار داده بود.

البته این  احتمال وجود دارد که بعضی از عناصر نسل دومی رجانیوز از دهه اول انقلاب نسبت به انجمن حجتیه گرایش منفی داشته باشند. لیکن به دلایل زیر اقدام اخیر آنان قابل تامل است:

١-من یاد ندارم که طی دو دهه اخیر آیت الله خامنه ای مواضع آشکاری علیه انجمن حجتیه اتخاذ کرده باشد. ضمن این که در زمان حیات امام خمینی نیز مواضع ایشان نسبت به انجمن حجتیه با امام خمینی متفاوت بود.

حال با توجه به اینکه تبعیت از سیاستگزاری های رهبری یکی از ملاک های دوستان رجانیوزی بوده است.آیا به نظر شما این موضع گیری مورد تایید آیت الله خامنه ای است؟

٢-دولت مورد حمایت رجانیوز نه تنها هیچگاه علیه انجمن حجتیه موضع گیری نداشته بلکه شایعه سابقه همکاری برخی از دولتمردان نهم و دهم با انجمن حجتیه هیچ گاه از سوی دولت نهم و دهم تکذیب نشده است.

حال به نظر شما رجانیوز درحال فاصله گرفتن از تیم احمدی نژاد است؟

٣-تشابه مواضع سیاسی قبل از انقلاب(و بعد از نهضت ١٣۴٢ تا ١٣۵٧ ) آیت الله مصباح با انجمن حجتیه پیرامون عدم حمایت از نهضت امام خمینی نیز یکی دیگر از پارامترهای این مساله است. در حالی که دوستان رجانیوزی ما اعتیار ویژه ای برای اندیشه های آیت الله مصباح قایلند.

حال به نظر شما این موضع گیری برای بهینه سازی گذشته قبل از انقلاب آیت الله مصباح است؟

۴-طرح این مساله بعد از گذشت ۶ سال از ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و در آغاز بروز زمزمه های گزینش نامزد دوره یازدهم ریاست جمهوری  قابل تامل است.

حال به نظر شما گرایش نامزد دوره یازدهم ریاست جمهوری ضد انجمن است؟

۵-من جای پای انجمن حجتیه را در دو حوزه سیاست و دیانت حس می کنم. آنها در حوزه دیانت همچنان شعار جدایی دین از سیاست را تکرار می کنند و در حوزه سیاست در هر دو جبهه حاکم و محکوم حضور دارند.

حال -و به فرض صحت ادعای من- به نظر شما بچه های رجانیوز از شعار جدایی دین از سیاست آنها نگران شده اند؟اگر چنین است چرا بعد از این همه سال تازه نگران شده اند؟

یا مانند من جای پای آنها را در طیف معترضین حس کرده اند؟

یا این که قرار است انجمنی ها از درون حناح حاکم بیرون رانده شوند؟  

۶-به هرصورت از نفس این موضع گیری خشنودم اما درک علت این موضع گیری مهم تر از نفس این موضع گیری است. به ویژه وقتی بدانیم عناصر شاخصی مانند دکترحداد عادل -که در گذشته ید طولایی در انجمن حجتیه داشته اند و بعید است روابط دوستانه شان را با رفقای انجمنی خود قطع کرده باشند-از جمله افرادی هستند که مصادر مهمی را در کشور بعهده دارند. 

لذا درک علت این موضع گیری برای من واقعا دشوار است و به کمک دوستان نیازمندم , چه بهتر که همفکران رجانیوز هم در رفع این ابهام مرا یاری کنند!