نگاه تکراری
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩  

شیخ فضل الهی ام اما نه راست             قصه ما از کج اندیشان جداست

شرع و عقل زندگانیمان یکی است          شرع ما زاییده جز از عقل نیست

نیست اسلامم به غیر از حوزوی             گر کند حوزه، بزرگان منزوی

هست دانشگاه مولودی ز غرب              گرچه باید کرد علم از آن طلب

لیک آبشخور نگیرم غرب را                    هم نخواهم کوفت طبل حرب را

بلکه باید علم در خدمت گرفت               با عبور از هفت اقلیم شگفت

شیخ فضل الله در رزمی سترگ             شرع را بیرون کشید از گام گرگ

ظاهرا همرنگ استبداد شد                  باطنا از رنگ ها آزاد شد

مرگ آن هشیار بر بالای دار                  استناداتی بود تاریخ وار

مشی فضل الله مشی مجلسی          عصر او اینگونه بنما وارسی

                                ************

حوزه ها در عصر غیبت در عیون           طی سه خط مشی کرده تا کنون

همتش در ابتدا احکام بود                   حفظ فقه شیعه از حکام بود

خوب بنگر دوره شیخ مفید                  فقه صادق(ع) را چه سان بیرون کشید

                                 ************

دوره دوم کلیدش مجلسی است         صاحب هوشی چو او کمتر کسی است

فقه شیعه حاکمیت یافت زان              در گرو بگرفت افسار شهان

تا رضاخان جمله شاهنشهان             وامدار فقه بوده بی گمان

شرع را چون پهلوی انکار کرد              خط مشی مجلسی را تار کرد

دوره پایان مشی مجلسی                سر برون آورد از حوزه کسی

                                 ************

دوره سوم چنین آغاز شد                  بابی از فقه ولایی باز شد

پرچم آن را خمینی داشت کف           پهلوی تبعید کرد او را نجف

تا طرفداران خط مجلسی                  فقه او خاموش سازند و نسی

غافل آنکه بعد از چندین صده             خط مشی مجلسی سرآمده

فلسفه تاریخ خورد اینسان رغم         دوره فقه ولایی است ای قلم

                                    ************

هر که در افتاد با این مرحله               پای خود را میگذارد در تله

آری این ره تا کنون پیمایشی است    گرچه در بطنش همانا کاهشی است

دین ستیزانی که درمانده شدند        بهر تقلیب اش هم آماده شدند

میکند فقه ولایی منحرف                  آنکه دین را بُد مخالف از الف

از برای کسب پیروزی بر آن               گرد آوردند جمعی از یلان

تا جدا سازند عقل و شرع را             در هم آمیزند اصل و فرع را

با دغل بازی مقدس گشته اند          قصد امحاء خمینی کرده اند

الغرض آن روز فضل الله و دار            همچنان امروز ما و یار غار

یار غاری نیست جز فرصت طلب      آنکه باشد از شهیدانش طلب

ای کنار از جنگ و دور از انقلاب!!!      از که می خواهی کنون حق حساب!!!


 
یازهم آقای مصباح
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩  

آیت الله مصباح یزدی: شورایی بودن رهبری از نظر شرع و عرف مردود، و در عمل ناکارآمد است.

 

آیت الله مصباح یزدی در هفتمین نشست از سلسله نشست‌های «تبیین علمی ولایت فقیه» در مدرسه علمیه فیضیه به بعضی شبهات مطرح شده در باره موضوع ولایت فقیه پاسخ گفت.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی ، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در جمع طلاب و فضلای حوزه علمیه قم گفت: شرایط ایده‌آل حکومت اسلامی این است که معصوم(ع) حضور داشته و زمینه حکومت برای او فراهم باشد؛ زیرا معصوم(ع) هم قانون را به خوبی می‌شناسد، هم تحت تأثیر هوای نفسانی واقع نمی‌شود، و هم در تشخیص مصالح جامعه خطا نمی‌کند.
آیت الله مصباح یزدی با اشاره به این قاعده عقلایی که هرگاه استیفای کامل مصلحت میسر نبود، باید به شبیه‌ترین گزینه به مصلحت کامل مراجعه شود، ادامه داد: اگر دسترسی به معصوم میسر نباشد، باید به شبیه‌ترین افراد به معصوم مراجعه کرد.
وی با استناد به روایتی گفت: تشکیل حکومت واجب است؛ اما چون شرایط حکومت ایده‌آل که حکومت معصوم(ع) است، فراهم نیست، باید به شبیه‌ترین افراد به معصوم مراجعه شود؛ نه این‌که اصل تشکیل حکومت منتفی شود.
علامه مصباح یزدی در جواب این شبهه که اسلام در زمان غیبت معصوم(ع) کاری به حکومت ندارد و خداوند این مسأله را به بندگان خود واگذار کرده است، گفت: خدای متعال راضی نیست که جامعه انسانی و به خصوص جامعه اسلامی در معرض فساد قرار گیرد و این امر اختصاص به زمان حضور معصوم ندارد.
وی در ادامه افزود: هر امری از نظر شارع حکمی دارد و هیچ مسأله‌ای وجود ندارد که بدون حکم شرعی باشد؛ ولی کشف این احکام گاهی از طریق نقل است و گاهی عقل توانایی کشف آن را دارد؛ از جمله این موارد آن است که ما به حکم عقل می‌فهمیم شارع راضی به اختلال در نظام و فوت شدن مصلحت مسلمین نیست، و از مسلمات فقهی است که هر امری که منجر به اختلال نظام شود، از نظر شرع مردود است.
عضو مجلس خبرگان رهبری سپس به شبهه دیگری مبنی بر تشکیل شورای رهبری اشاره کرد و گفت: عده‌ای ادعا می‌کنند که اقربیت به معصوم می‌تواند از طریق تشکیل شورای رهبری حاصل شود؛ و اگر در این شورا در باره مسأله‌ای اتفاق باشد، اطمینان بیشتری به نتیجه حاصل می‌شود و اگر اتفاق نظر نباشد، از اصل عقلایی پیروی از نظر اکثریت متابعت شده است.
وی در پاسخ به این شبهه با اشاره به این‌که هیچ فقیهی در هیچ کتاب فقهی‌ای چنین شیوه‌ای را مطرح نکرده است، ادامه داد: انبیاء و ائمه(ع) نیز شورایی را به عنوان هیأت حاکمه تشکیل ندادند. این روش نه تنها در اسلام، بلکه در هیچ‌یک از ادیان الهی و یا حتی حکومت‌های موفق دنیا هم مطرح نشده، و حتی در کشور شوروی سابق که به صورت شورایی اداره می‌شد نیز صدر هیأت رئیسه که یک‌نفر بود، در موارد اختلافی حرف آخر را می‌زد.
علامه مصباح یزدی افزود: هر چند از نظر عقل شورایی بودن رهبری محال نیست، ولی چنین شیوه‌ای در عمل موفق نیست؛ زیرا کمتر اتفاق می‌افتد که در مسائل نظری مهم همه اعضای شورا اتفاق نظر داشته باشند.
وی هم‌چنین گفت: شورایی بودن رهبری باعث تأخیر در انجام برخی امور می‌شود؛ در حالی‌که بعضی از مسایل سرنوشت‌ساز نیازمند تصمیم قطعی و سریع است و در چنین مواردی با تشکیل شورا مصلحت فوت می‌شود؛ حتی در مواردی تصمیم‌گیری همراه با خطا بهتر از این است که تأخیری در آن صورت بگیرد. نمونه‌های بارز چنین تصمیم‌گیری‌های قطعی و سریع را می‌توان در طول 8 سال دفاع مقدس مشاهده کرد.
وی افزود: امام خمینی(ره) تشخیص دادند که در روز 22 بهمن 57 مردم به خیابا‌ن‌ها بیایند؛ در حالی‌که هیچ یک از سیاست‌مداران و روحانیون موافق این کار نبودند. اما با حضور مردم در خیابان‌ها و شکستن حکومت نظامی بود که انقلاب به پیروزی رسید.
علامه مصباح یزدی در ادامه با اشاره به نظر اسلام در خصوص شورایی بودن حکومت گفت: مشورت در اسلام مورد تأکید است و حتی پیامبر(ص) و ائمه(ع) نیز مشورت می‌کردند؛ اما در هنگام تصمیم‌گیری مستقل عمل می‌کردند. نص قرآن و روایات و سیره عملی انبیاء(ص)، ائمه(ع) و علما نیز بر واحد بودن رهبری دلالت دارند.
وی ادامه داد:طرح چنین مسأله‌ای این احتمال را به ذهن می‌آورد که اندیشه ناسالمی برای تضعیف ولایت فقیه در کار است. البته شاید افرادی با نیت خیر این مسأله را مطرح کرده‌اند و یا خود را مصلحت‌دان کامل می‌دانند و خواسته‌اند با تشکیل شورای رهبری زمینه حضور خود را در این شورا فراهم کنند، تا در جهت مصلحت جامعه عمل کنند.
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به نحوه انتخاب ولی فقیه از بین افراد واجد شرایط گفت: همان‌گونه که هر کس برای انتخاب مرجع تقلید خود به سراغ کارشناس و اهل خبره می‌رود، برای انتخاب ولی فقیه نیز باید کارشناسان و خبرگان نظر بدهند.
استاد اخلاق حوزه علمیه افزود: اگر افراد در انتخاب مرجع تقلید اعلم با یکدیگر اختلاف داشته باشند اشکالی ایجاد نمی‌شود؛ زیرا اختلاف در عمل به احکام فردی مشکل‌ساز نیست؛ اما در مسائل اجتماعی نمی‌توان گفت هرکسی به مرجع تقلید خود مراجعه کند زیرا مصالح اجتماعی در سایه یکپارچگی در تصمیم وعمل حاصل می‌شوند؛ پس باید کارشناسان فقیه جامع‌الشرائط و اعلم را شناسایی کنند ودر صورت ثابت شدن اعلمیت یکی از ایشان، همه مردم، حتی فقهای دیگر نیز باید در مسائل اجتماعی و حکومتی نظر وی را بپذیرند تا اختلال در نظام و تفویت مصالح مسلمین لازم نیاید. هم‌چنان‌که در زمان رهبری امام(ره) فقهای بزرگی که بعضی از ایشان از استادان حضرت امام (ره) بودند، احکام حکومتی وی را بر نظر خود ترجیح می‌دادند.
وی با اشاره به شیوه انتخاب کارشناسان و خبرگان برای شناسایی اصلح گفت: مردم هر شهر یا منطقه که به عالم شهر خود دسترسی دارند و به عدالت و علم او اطمینان دارند، با شناخت کافی آنها را به عنوان اهل خبره انتخاب می‌کنند، تا آنها نیز از میان فقها فرد اصلح را برای تصدی منصب ولایت فقیه انتخاب کنند؛ چون مسلم است که همه افراد جامعه توانایی شناسایی فقیه اصلح را ندارند.
گفتنی است در پایان این جلسه که دوشنبه، 20 مهرماه برگزار شد، علامه مصباح یزدی به سؤالات و شبهات حاضران در خصوص ولایت فقیه پاسخ گفت.
(یایگاه اطلاع رسانی آثار آیت اله مصباح در تاریخ ٢٢/٢/١٣٨٩گزارش فوق را تحت عنوان خبر ٢١١منتشر کرد) 

کلمات کلیدی:   مصباح یزدی ،سیاسی
     
 
روزنه امید
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  

تحلیل رویدادهای قبل و بعد از انتخابات 1388 بیش از آنکه از منظر انتخابات ریاست جمهوری دهم اهمیت داشته باشد از منظر تئوریک مهم است

به نظر من از منظر تئوریک پدیده انتخابات 88 مرحله‌ای از مراحل انقلاب و تقابل تئوریک دو جریان داخل نظام بود

1ـ جریانی که رأی مردم را نمی‌توانست تبیین اعتقادی کند لذا آن را تعیین کننده نمی‌دانست و حداکثر نقش تزئینی برای رأی مردم قائل بود

2ـ جریانی که نه تنها تبیین ایدئولوژیک برای رأی مردم داشت بلکه رأی مردم را علت موجده و مبقیه انقلاب قلمداد کرده و معتقد است ولی فقیه ـ که بالاترین مقام در نظام جمهوری اسلامیست ـ به شرط رأی مردم به مقام ولایت می‌رسد

 

 اخیراً از جانب تئوریسین اصولگرایان بنیاد گرا که در گذشته برای به مسند نشستن فقیه خواست مردم را تعیین کننده نمی‌دانست با اظهاراتی جدید روبرو شدیم

 

آیت‌الله مصباح یزدی در مدرسه فیضیه قم گفت:

آنچه برای فقیه واجب است آن است که برای تصدی پست حاکمیت اعلام آمادگی کند امااگر مردم او را قبول نکردند نمی‌تواند حاکمیت را به عهده بگیرد (خبرگزاری فارس، 7/2/89)

 

صرفنظر از ابهاماتی که از عدم همراهی آیت‌الله مصباح یزدی با جریان انقلاب از فردای سرکوب قیام 15 خرداد تا بعد از پیروزی انقلاب وجود دارد از آنجا که ایشان ایدئولوگ جریان اصولگرای بنیادگرا شناخته می‌شود، تغییر نگاه ایشان را می‌توان به فال نیک گرفت و آن را روزنه‌ای برای عبور از گردنه‌ سر راه ماشین انقلاب قلمداد کرد.

 

برای تشریح بهتر اظهارات فوق لازم است نگاهی اجمالی به گذشته داشته باشیم:

اساساً پدیده دوم خرداد 1376 پیش از آنکه رأی مردم به اصلاحات باشد، فرار مردم از استقرار اندیشه‌ای بود که به "جمهوری اسلامی" معتقد نبود و کلیت حاکمیت  دینی را به گونه‌ای ترسیم می‌کرد که نوعی بازگشت به "خلافت اسلامی" را در اذهان متبادر می‌ساخت.

این اندیشه نه تنها حق انتخاب برای مردم قایل نبود که این روش حکومت داری را غیر اسلامی می‌دانست و شاخص‌ترین نخبه پرچمدار این نظریه آیت‌الله مصباح یزدی بود

اما با موفقیت جریان طرفدار جمهوری اسلامی و استقرار شعار مردم سالاری دینی و به چالش کشیده شدن تئوری (شبه) خلافت اسلامی، در فاصله خرداد 76 تا خرداد 88 تغییراتی در نظریات تئوریسین مشهور طرفدار حکومت (خلافت) اسلامی به وجود آمد به طوری که رأی مردم در کلام سیاسی ایشان جایگاه پیدا کرد و بر خلاف گذشته که رأی مردم را تعیین کننده تلقی نمی‌کرد،برای مردم در امر شناسایی "ولی فقیه"،  شأنیت قایل شد .

اما در عین حال از منظر ایشان همچنان ولی فقیه، برگزیده خدا معرفی می‌شد و رأی مردم در انتخاب او تنها در حد کشف فقیهی بود که پیشاپیش مورد عنایت خداوند بوده است و از این رو بیعت بلاشرط با وی تکلیف ، دانسته می‌شد.

به این ترتیب و در اثر تقابل دو اندیشه اصلاح طلب و اصولگرا کم کم در ادبیات سیاسی اصولگرایان بنیادگرا تغیر ایجاد شد و بکارگیری واژه "جمهوری اسلامی" جایگزین واژه "حکومت اسلامی" گردید .

این تغییر نگاه اگرچه می‌توانست مثبت تلقی شود، لیکن همچنان با جریان مقابل خود تفاوت‌های مبنایی داشت و هنوز بر مبنای اندیشه آنان رأی مردم "تعیین کننده" شمرده نمی‌شد.

 

در حالی که نحوه گزینش رهبری در جمهوری اسلامی ـ بجز نحوه به رهبری رسیدن امام خمینی که طی یک پروسه 15 ساله تحقق یافت_و انتخاب" ولی فقیه" برای تصدی جایگاه مربوطه باید بر اساس رأی مستقیم یا غیر مستقیم مردم باشد (همچنانکه آیت الله خامنه ای با رای غیر مستقیم مردم یعنی با رای مجلس خبرگان رهبری در این جایگاه نشست)

از سوی دگر باید در نظر داشت که مردم بر مبنای منشوری به نام قانون اساسی به پای صندوق می‌روند. لذا هر گونه انتخاب مردم نوعی انتخاب مشروط است، مشروط به پای بندی شخص انتخاب شده به قانون اساسی؛ همچنان که التزام به قانون اساسی در سوگندنامه رئیس جمهور و نمایندگان مجلس منظور شده است به عبارت دیگر نه تنها فقهای بعد از بنیان‌گذار جمهوری اسلامی به شرط رأی مردم به حکومت می‌رسند بلکه التزام به قانون اساسی "شرط ضمن بیعت" مردم با" فقیه برگزیده شده" تلقی می شود.

 

حال اگرچه آیت‌الله مصباح یزدی در سخن اخیرش در حوزه "شرط ضمن بیعت" اظهار نظری نکرده است، اما همین که خواست مردم را در به حکومت رسیدن ولی فقیه مهم دانسته و با استدلال عقلی اثبات کرده است که اگر مردم نخواهند ولی فقیه نمی تواند حکومت کند خود گامی به پیش محسوب می شود که من  آن را به "روزنه امید" تعبیر کرده ام.

 

آیت‌الله مصباح در مدرسه فیضیه گفته است:

اگر مردم او (یعنی فقیه) را قبول نکردند او نمی‌تواند حاکمیت را بر عهده بگیرد چرا که از یک نفر اجرای تمام قوانین ساخته نیست (خبرگزاری فارس 7/2/89)

.................................................................................................................................

*برای اطلاع از متن کامل اظهارات آیت الله مصباح یزدی _براساس آنچه در سایت خبرگزاری فارس آمده_ می توانید پست قبلی مرا مطالعه کنید.


 
اظهارات آیت الله مصباح یزدی
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی دوشنبه ‌شب در مدرسه فیضیه قم در جمع طلاب علوم دینی گفت: حق حاکمیت تنها از آن خداست و دلیل عقلی و شرعی برای حاکمیت از آن کسی است که از طرف خدا اذن داشته باشد.
وی با بیان اینکه فقیه در زمان غیبت حق حاکمیت دارد، افزود: زمانی که دسترسی به امام معصوم وجود ندارد، فقیه واجد شرایط حق حاکمیت دارد.
استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: اگر شرایطی پیش آید که مردم حاضر باشند حاکمیت فقیه را بپذیرند و اگر او این حاکمیت را بر عهده نگیرد، حاکمیت به غیرفقیه می‌رسد، در این شرایط اقامه حکومت برای فقیه به یک امر واجب تبدیل می‌شود.
وی افزود: آنچه برای فقیه واجب است، آن است که برای تصدی پست حاکمیت اعلام آمادگی کند، اما اگر مردم او را قبول نکردند، او نمی‌تواند حاکمیت را بر عهده بگیرد چراکه از یک نفر اجرای تمام قوانین ساخته نیست.
مصباح یزدی خطبه شقشقیه امیرالمومنین(ع)‌ را موید این مطلب دانست و اظهار داشت: این وظیفه‌ای بر دوش علماست تا نسبت به سیری ظالم و گرسنگی مظلوم بی‌تفاوت نباشند.
وی اضافه کرد: مقابله با ظالم یک واجب متعین عمومی است که اگر کسانی آن را انجام دهند از دیگران ساقط می‌شود.
استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه اثبات حق و ایجاد تکلیف هر یک مصلحت کامل فرد را مدنظر دارد، ادامه داد: در زمان حضور امام معصوم قطعا این امام معصوم است که حق حاکمیت دارد، اما وقتی شروطی برای تصدی یک پست تعیین می‌شود و شروط به صورت کامل مسیر نمی‌شود، کسی که اقرب واجد این شروط است، باید متصدی آن پست شود.
وی این موضوع را منطبق بر عقل دانست و تصریح کرد: اگر شخصی در جامعه حضور دارد که هیچ خطایی از او سر نمی‌زند و در واقع معصوم است نباید از حکومت کنار گذاشته شود اما اگر مصلحت صد درصد قابل تعیین نبود، باید 99 درصد مصلحت را به دست آورد.
مصباح یزدی با بیان اینکه کسی می‌تواند به جای معصوم حکومت کند که شبیه‌تر به معصوم باشد، گفت: کسی که برای رای آوردنش صدها نفر کشته می‌شوند و کسی که اموال بیت‌المال را خود و خانواده‌اش بلعیده‌اند حق حاکمیت ندارد.
وی این اقربیت و نزدیکی به صلاحیت را در سه مسئله دانست و افزود: برای آن که کسی مجری قانون باشد باید در سه چیز مهارت داشته باشد، نخست آن که عالم به قانون (الهی) باشد و دوم آن که مورد اعتماد و باتقوا باشد.
استاد حوزه علمیه قم تشخیص مصالح مردم را بعد سوم اقربیت به عصمت دانست و گفت: به دلیل آنکه تشخیص مصالح مردم به آشنایی با مسائل اجتماعی، فردی و عبادی نیاز دارد، حاکم باید به جز فقاهت حدنصابی از مدیریت و کارآمدی را نیز دارا باشد.
وی ادامه داد: کسی که نه روزنامه می‌خواند، نه تلویزیون می‌بیند و نه در مباحث سیاسی شرکت می‌کند، چگونه می‌خواهد جامعه را اداره کند.
مصباح یزدی با بیان اینکه امام راحل(ره) در اوایل نهضت خود مرجعیت کلی نداشت، خاطرنشان کرد: در آن زمان در کنار امام خمینی(ره) مراجع دیگری هم بودند و علما از آن مراجع تقلید می‌کردند.
وی با بیان اینکه نمی‌توان گفت یک نفر همزمان هم افقه باشد، هم اعلم باشد و هم در تشخیص مسائل جامعه برتر باشد، افزود: نمی‌توان گفت امام راحل(ره) صرفا به دلیل افقه بودن رهبر شد. 
٧‌‌/2/1389


کلمات کلیدی:   سیاسی ،مرجعیت ،مصباح یزدی ،امام خمینی