سروش و مصباح
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩  

 

تعجب نکنید اگر کسی در خواب ببیند که روزی در ایران اسلامی آیت الله مصباح در پست ولایت فقیه تکیه زده و همزمان دکتر سروش، صندلی ریاست مجلس را عهده دار گردیده است.

قدر مسلم طراحان صحنه های سیاسی، سناریوهایی را برای اجرا طراحی میکنند و هدف های خود را مرحله بندی می نمایند. گاهی هدفهای مرحله ای , طبق پیش بینی محقق میشود که در آن صورت گام بعدی آغاز میگردد و گاه نیز در تحقق هدف، مشکلاتی به وجود می آید و یا درصدی از هدف محقق نمی شود. آن وقت تئوریسین ها و طراحان مجبور به اصلاح برنامه می شوند.

در یک طرح باید از عناصری استفاده شود که در کنار یکدیگر هارمونی لازم را ایجاد کنند والا طرح شکست خواهد خورد.

برای ایجاد هارمونی لازم، چند چیز لازم است:

مبانی واحد، هدف واحد، استراتژی واحد و یا استراتژی مکمل( هم پوشان) از آن جمله است.

اگر مصباح و سروش دارای مبانی واحد و هدف واحدی باشند، کافی است ببینیم هم پوشانی در استراتژی دارند یا نه!

هر دو شخصیت قبل از انقلاب معتقد به جدایی دین از سیاست بودند.

هر دو شخصیت پس از پیروزی انقلاب کوشیدند در سرچشمه های فرهنگ، علم و دین لنگر بیاندازند.

سروش دانشگاه را میدان نفوذ خود قرار داد و مصباح حوزه را.

در زمان امام هیچ کدام از آن دو نتوانستند بر سرچشمه های مزبور مسلط شوند؛

هر دو شخصیت با اتکای به دوستان خود در انقلاب، همزمان با حیات امام، از حداکثر امکان برای میدان داری بهره گرفتند.

بعد از امام که پیوند روشنفکران و سنت گرایان گسسته شد، سروش تئوری پرداز روشنفکران شد و مصباح سنت گرایان را تغذیه فکری می کرد.

هر دو شخصیت شاگردان شناخته شده ای را از مکتب خود فارغ التحصیل کردند که در دسته بندی سیاسی جامعه، دو سر تندروی جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی را تحت پوشش تئوریک دارند.

فعالیت سروش و مصباح ظاهرا متضاد ولی باطنا مکمل یکدیگر است.

آنان مانند دو لبه قیچی به کمک هم آمده تا نهال جمهوری اسلامی را قطع کنند.

سروش رهبری نظام را هدف قرار داده و مصباح مدام در کوره حذف آقای هاشمی میدمد.

سروش با ارائه تز دین زدایی از صحنه سیاست، تبدیل جمهوری اسلامی به جمهوری ایرانی را دنبال می کند

مصباح با نفی نقش ارزشی رای مردم برای تبدیل کردن جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی تلاش میکند؛

لذا نتیجه فعالیت هر دوی آنها استحاله جمهوری اسلامی از نوع نگرش امام خمینی است.

البته حوادث تلخ بعد از انتخابات دهم اگرچه تئوریسین های تندروی اصلاح طلب و اصولگرا را به تغییر ثبات امیدوار کرد،

در عین حال گام اول مخالفین راه امام را- که همانا با حذف هاشمی رفسنجانی شروع میشد، و در نهایت با ترور شخصیت رهبری به سرانجام میرسید- خنثی کرد.

آری نتیجه خونهای ریخته شده -از هریک از دو طرف- در کوتاه مدت برنامه های استحاله نظام را متوقف کرد.

تا ببینیم دست اندرکاران امور کشور از این فرصتی که با هزینه فراوان بدست آمده چگونه بهره برداری خواهند کرد.

باید عوامل پایبند به راه خمینی ، وحدت گسسته خود را ترمیم کنند.

این مهم تحقق نمی یابد مگر به زدودن مخالفین قسم خورده خمینی از جناحین طرفدار امام!!!

 

به نظرمن لازمه  بهبود وضعیت و بازگشت به اول خط , نزدیک شدن رهبری و مهندس موسوی است و این امر محقق نمی شود مگر طرفین مصباح و سروش را از خود برانند!


 
بوی کودتای فرهنگی
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩  

گاهی حس ششم انسان بویی را استشمام می کند که ادله ای هم برای اثبات آن وجود ندارد و چه بسا بوی سوختگی غذای همسایه شامه صاحبخانه را حساس کرده باشد!

علی ایحال!

در یکی از روزهای شهریور ١٣٨٧ به مجلس "بله برونی" دعوت شده بودم. در آن مجلس نکاتی به گوشم خورد که احساس کردم:"ما را خواب غفلت فراگرفته و درحال دعواهای "عنب و انگوریم" و انجمن حجتیه مانند" آب زیرکاه" در بستر امن فرهنگی در حال گسترش است!

غم بزرگی دلم را فرا گرفت!

عزیزی که از چهره درهم گرفته من در عجب شده بود , علت ماجرا را پرسید. من پاسخی به او ندادم ولی این سروده برای دل خود گفتم:

الا ای آنکه می گویی مکن گریه!!!

ز قلب پر ملال من چه میدانی؟!!!

که من با چشم خود دیدم چه آمد برسر آیین پیغمبر!!!

و نیز امروز می بینم!!!

چگونه حجتیه انقلابی مخملی کرده!!!

نگهدارد خدا!!!

"سیدعلی" را!

"هاشمی" را !

"خاتمی" را !

و ما باردگر راه امام خویش را از نو بیاغازیم!!!

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری این شعر را در اولین پست خود گذاشتم . ولی بعضی از کامنت ها مرا پشیمان کرد و آنرا حذف کردم. چون نمی خواستم برای خود دردسر ایجاد کنم!

من که از دوران قبل از انقلاب دوستان انجمنی داشتم اگرچه در دروران مبارزه راهم را از آنها جدا می دانستم ولی همواره برایشان حرمت قائل بودم همچنانکه هنوز هم به عناصر آن احترام می گذارم!

لیکن دل خونی که خمینی از این دسته داشت نمی گذارد که به خاطر ظاهر محترمانه شان فریاد های خمینی را از گوش به درکنم!

لذا به تفاوت خط مشی خود با آنها در دوران انقلاب اکتفا نکرده و همواره کوشیده ام با فریاد علیه انجمن کمی از تعهد خود به خمینی را تحقق بخشم!

شاید بتوانم دل سوخته خمینی را کمی التیام دهم!

دل سوخته عارفی که "جفای انجمنی ها به نهضت را" سوزان تر از گلوله های سرخی می دانست که تفنگ های رژیم پهلوی بدان وسیله سینه ها مجاهدان را سوراخ  کرده بود!

آری دوستی با گروهی که نهضت پاک خمینی را تخطئه می کردند برای سرسپردگان راه خمینی امری محال است!

فرق نمی کند چه شخصیت یا چه گروهی باشد!!!

البته در این دنیا راه برای بازگشت باز است اما لازمه بازگشت اعتراف عمومی به خطاهای گذشته است!

نه بافریبکاری!!! 


کلمات کلیدی:   انجمن حجتیه ،امام خمینی ،انقلاب
     
 
سیدحسن خمینی
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩  

در زمستان ١٣٨۶ از سید حسن آقا خمینی سخنانی هوشمندانه ای منشر شد که-هرچند آن سخنان را امروز به یادم نمی آورم- ولی آن روز احساس کردم , سیدحسن آقا می تواند دوستداران نظام اسلامی را به آینده انقلاب امیدوارتر کند. لذا ٣ خط شعر زیر سروده شد.

حال بعد از حرمت شکنی نسبت به بیت امام !!!

در حرم امام !!!

در روز رحلت امام !!!

در حضور میهمانان و خبرنگاران خارجی!!!

لازم دیدم ضمن ابراز موضع خویش نسبت به حادثه ای که اعماق آن برایم از خود حادثه بسیار نگران کننده تر است , نگاه خود را نسبت به سیدحسن آقا به عنوان یکی از ذخایر  مهم این کشور اعلام دارم.لذا شعری را که در اسفند ١٣٨۶ عرضه کرده بودم بار دیگر ارائه نمودم. هرچند که بنده پیش گو نیستم ولی درعین حال پرده از احتمالی برداشتم که برای دوستداران راه خمینی کبیر می تواند بسیار امیدبخش باشد!

تا خدا چه خواهد!    

.....................................................

حسین ابن علی بنموده دین جد خود زنده
کند سید حسن هم راه جد خویش پاینده

اگر سید علی امروز پرچم دار این راه است
قبای رهبری بعد از علی بر او برازنده

ولی الله اعظم کی بیاید کاین امانت را
ستاند از فقیهان و زند بر رویشان خنده


 
نامه دفتر آیت الله رفسنجانی
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩  

دفتر آقای هاشمی رفسنجانی در پاسخ به مقاله٩خرداد ١٣٨٩روزنامه وطن امروز مطالبی را در سایت آقای هاشمی منتشر کرد که بخشی از آن در زیر ارائه می شود: 

نویسنده...متن خویش را با جمله «اخلاق، گمشده سیاست است» آغاز کرده...وبا انتساب لقب دروغگویی به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ... همان کاری که آن نامزد انتخاباتی در آن مناظره کذایی...انجام داده است.
بهانه چاپ مجدد این متن...انتشار نامه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به آیت‌الله خامنه‌ای در سایت شخصی است.
...این روزها بعضی از مراکز خبری...به بازبینی و انتشار مجدد آن نامه پرداختند که نمونه بارز آن اختصاص دو قسمت از مطالب مسلسل با عنوان «مطالبات غیرقانونی» توسط روزنامه کیهان است که به نقش آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات و نامه ایشان به آیت‌الله خامنه‌ای پرداخته است.
چه شده است که انتشار نامه از سوی کیهان افشاگری فتنه و سران فتنه!!! تلقی می‌شود، اما اگر همین نامه از سوی سایت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی منتشر شود، دمیدن بر آتش فتنه تلقی می‌گردد؟!
نویسنده نامه، دفاع آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از دستاوردهای
۳۰
ساله انقلاب در نامه به آیت‌الله خامنه‌ای را یک بدعت غیراخلاقی در مخالفت با رهبری معظم انقلاب می‌داند...فراموش کرده‌اند که آن بدعت غیراخلاقی...در مناظره تلویزیونی پایه‌ریزی شده است و اینک توسط پاره‌ای از رسانه‌های وابسته به یک جریان خاص ادامه دارد.
جای تعجب است که جمله معروف رهبری معظم انقلاب در
۱۴ خرداد ۱۳۸۸
در حرم امام را که فرمودند: «صحیح و موردپسند نیست که یک نامزد در نطق‌های تلویزیونی برای اثبات خود به نفی دیگران متوسل شود» را یا نشنیدند و یا نمی‌خواستند بشنوند و رئیس جمهور را ولایی‌ترین رئیس جمهور تاریخ ایران می‌دانند و سپس ابراز مطالب خلاف در مناظره تلویزیونی را حق ایشان برای جبران عدم حمایت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از دولت می‌شناسند.
به فرض محال که حمایت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از آقای موسوی در انتخابات مسجل شده بود، آیا به گناه حمایت یک شخص از یک نامزد، باید هر دروغی را که به ذهن می‌آید، علیه آن شخص و خانواده ایشان در تلویزیون گفت؟!
...سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مقام امام جمعه منصوب مقام ولایت در خصوص لزوم سلامت انتخابات، حمایت از یک نامزد تلقی می‌شود؟ مگر قبل از انتخابات اسب‌های همت زین شده بود که چه کسی انتخاب شود؟!
...آیت الله هاشمی...از همان ماههای نخستین پس از انقلاب اسلامی که به حکم مستقیم امام راحل به عنوان سرپرست وزارت کشور برای برگزاری انتخابات شدند، وقتی با سخنان دلسوزانه!!! یکی از مسئولین وقت وزارت کشور مواجه شد که بفرمایید انقلاب به چه کسانی نیاز دارد تا نامشان را از صندوق آرای مردم بیرون بیاوریم!!، عتاب آلود آن کلام دلنشین امام را تکرار کرده‌اند که «میزان رأی مردم است»
این چه شیوه ناشیانه در سیاست است که
۱۲ سال پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶

اولاً وقیحانه خود را همه‌کاره انقلاب می‌دانید

و ثانیاً وقیحانه‌تر می‌گویید اگر سخنان هاشمی رفسنجانی مبنی بر برخورد با تقلب در انتخابات نبود، خاتمی رئیس جمهور نمی‌شد؟!!

 آیا غیر از این است که اعتراف می‌کنید از همان سال به دنبال شکل‌دهی نطفه حرام تقلب انتخاباتی در رحم جامعه بودید؟!!

 آیا حضور ۱۰۶ درصدی همه مردم یکی از استان‌های غربی کشور در همان انتخابات کافی نیست

 که به عنوان منادیان دروغین مردم‌سالاری دینی اسلامی خجالت بکشید؟!
چرا نمی‌گویید دور جدید اظهار نگرانی‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از عدم توجه به رأی مردم و سلامت انتخابات از زمانی شروع شده است که بعضی از شخصیت‌های مؤثر دست‌اندرکار انتخابات صراحتاً اعلام می‌کردند که رأی مردم در حکومت اسلامی تشریفاتی و زینتی است؟!
چرا وقتی می‌خواهید تسلسل تاریخ برگزاری انتخابات را طی سال‌های اخیر بگویید و براساس دیدگاههای خویش تحلیل کنید، هنگامی که به انتخابات مجلس خبرگان در سال
۱۳۸۶
می‌رسید، سکوت می‌کنید؟! چرا وقتی از نتایج خیره‌کننده آن انتخابات و فاصله رأی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با نفر دوم پرسیده می‌شود، حضور ناظران بی‌شمار ایشان در همه صندوق‌های حوزه انتخابیه استان تهران را دلیل می‌آورید؟ آیا این دلیل در قرینه خویش پاسخی غیر از این دارد که اگر ناظران آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هنگام شمارش آرا نبودند، نتیجه انتخابات غیر از این بود؟
مگر نمی‌دانید در همان انتخابات وقتی مقام معظم رهبری حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات خبرگان را «متعیّن» می‌خوانند، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم نام‌نویسی خویش را مشروط به عدم دخالت نهادهای غیرمسئول در انتخابات می‌کنند و مقام معظم رهبری هم می‌فرمایند: «این شرایط را فراهم می‌کنم»؟!
چرا وقتی بحث انتخابات مجلس ششم می‌شود، فقط و فقط به خاطر عقده‌های قدیمی و کینه‌های شخصی با لباس اصول‌گرایان، مروج اندیشه‌های آن مبلغ سکولاریسم می‌شوید؟ چرا فکر نمی‌کنید که مقدمه انقلاب‌ستیزی و اسلام‌ستیزی نویسنده کتاب کذایی عالی جناب سرخ‌پوش هم مثل بعضی از شماها هاشمی‌ستیزی بوده است؟!
چرا در بیان نتایج انتخابات مجلس ششم در سال
۱۳۷۸ نعل وارونه می‌زنید؟ مگر نمی‌دانید با شمارش مجدد تنها ۲۰
درصد صندوق‌های حوزه انتخابیه تهران، که توسط شورای نگهبان انجام می‌گرفت، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از رتبه سی‌ام به نوزدهم رسید؟ مگر نمی‌دانید وقتی آن آبروریزی داشت اساس انتخابات را زیر سؤال می‌برد، رهبر معظم انقلاب دستور توقف بازشماری را صادر فرمودند؟
در فرازی دیگر از نامه به جفاهای اصلاح‌طلبان در حق آیت‌الله هاشمی رفسنجانی اشاره شده و آمده است که آن موقع «همین بسیجی‌ها و امت حزب‌الله بودند که به میدان دفاع از جناب‌عالی آمدند.»
اولاً جفای در حق آیت‌الله هاشمی رفسنجانی معطوف به عملکرد افراطیون دیروز اصلاح‌طلبی و افراطیون امروز اصول‌گرایی نیست. اگر اسناد به اصطلاح تاریخی ساواک در قبل از پیروزی انقلاب را ورق می‌زدید، می‌خواندید که شیخ اکبر هاشمی
۴۰
میلیون تومان به خرابکاران اجتماعی پیرو امام خمینی(ره) کمک کرده است. اگر تورق آن اوراق را در شأن روحیه دین‌مداری خویش نمی‌دانید، تاریخ دو سه سال اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی را بخوانید که تهمت‌ها و توهین‌های امروز روزنامه وطن امروز، تکرار مطالب روزنامه «انقلاب اسلامی» دیروز است که توسط بنی صدر مدیریت و منتشر می‌شد.
ثانیاً تفاوت آنها با شما در هتک حرمت شخصیت‌های مؤثر انقلاب اسلامی چون شهید هاشمی‌نژاد، شهید بهشتی، شهید مفتح، شهید مطهری، شهید رجایی، شهید باهنر، آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، در نوع عملیات ترور فیزیکی و شخصیتی است.
تفاوت دیگر این است که اگر آن روز، گروهی هاشمی‌ستیزی را نردبانی برای روحانی‌ستیزی و اسلام‌ستیزی خویش قرار می‌دادند، فوراً با نهیب «این تذهبون» امام مواجه می‌شدند و امروز سکوت مصلحت‌آمیز رهبری معظم انقلاب که در نامه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به آن اشاره شده، کار را به جایی رسانده که یک نامزد به خود اجازه می‌دهد جلوی
۵۰
میلیون بیننده تلویزیونی دروغ و تهمت بزند و روزنامه‌های همسو قسم یاد کنند که با بهانه و بی‌بهانه هاشمی‌ستیزی را تیترهای اول و دوم هر روز خویش کنند.
ثالثاً، امت حزب‌الله و بسیجی‌های واقعی دیروز که با قانون سهمیه حضور رزمندگان در دانشگاهها، محققان و استادان دانشجویان امروز هستند و با اعتراف نماینده ولی فقیه در دانشگاهها
۷۰ درصد با افراطیونی چون شما نیستند، خون دل می‌خورند و وقتی می‌بینند به بهانه‌های سیاسی، فرمانده شهدا، بسیجیان، سپاهیان و ارتشیان در ۸
سال دفاع مقدس آماج تهمت‌ها قرار می‌گیرد و به قول خویش در آن نامه صبوری پیشه می‌کند، بر مظلومیت شهدا و فرمانده‌شان اشک می‌ریزند. مشکل اینجاست که اول بسیجیان قدیم را خانه‌نشین کردید و سپس لباس آنان را پوشیدید و به فرمانده‌شان می‌تازید. حکایتی که یادآور آن واقعه‌ای است که شخصی به آیت‌الله العظمی بروجردی عرض کرد که یک روحانی را در حال دزدی گرفتند و حضرتش برآشفت و گفت: نگویید یک روحانی دزدی می‌کرد، بگویید دزدی لباس روحانیت پوشیده بود.
رابعاً، گیریم که گروه اندک شما همان گروه کثیر مردمی حامیان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در توطئه‌های تجزیه‌طلبی و شورش‌های کور و بعدها در غائله
۱۴ اسفند ۱۳۶۰ و بعدها در غائله اسفندماه ۱۳۷۸
است، چه شده است که کفاره آن حمایت‌ها را، تهمت‌های امروز قرار داده‌اید و عمق گناهی که برای آن حمایت‌ها احساس می‌کنید، چقدر است که تهمت را با توهین آمیخته‌اید، کلاه انصاف از سر گرفته‌اید و لباس بی‌تقوایی به تن کرده‌اید؟
دور از شأن شما در ادعای اصول‌گرایی و سیاستمداری است که در نقادی‌ها این‌گونه ناشیانه قلم روزنامه‌نگاری به دست گیرید و در یک متن به اصطلاح نامه دچار تضاد‌های آن‌چنانی شوید!!!
از یک طرف شکست آقای ناطق نوری در انتخابات
۷۶
را نتیجه به تنگ آمدن مردم از سیاست‌های دولت سازندگی می‌دانید و از طرف دیگر به میدان آمدن فرزندان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و حزب کارگزاران را عامل پیروزی آقای خاتمی در همان انتخابات می‌دانید!!
از یک طرف پیش‌بینی‌های اظهر من الشمس نارضایتی مردم از سوی رئیس عالی‌ترین مجمع مشورتی مقام معظم رهبری به ایشان را القای تقلب در انتخابات می‌دانید و از طرف دیگر جمله معروف آن نماینده مجلس را که می‌گفت: «باشید تا رأی
۲۴
میلیونی آقای احمدی‌نژاد را در فردای انتخابات ببینید» حاصل درایت و دوراندیشی می‌دانید؟!!
از یک طرف قانون وضع می‌کنید که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌بایست برای افزایش «مشارکت حداقلی» در قبال سیل تهمت‌ها و توهین‌ها و دروغ‌ها تا پس از انتخابات ریاست جمهوری سکوت اختیار می‌کرد و از طرف دیگر حکم شرعی می‌دهید که آن نامزد انتخابات برای افزایش «مشارکت حداکثری» دروغ‌های مناظره را در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های انتخاباتی تکرار کند!!!
از یک طرف می‌گویید «ما نمی‌گوییم نامه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با نیت تقویت اردوکشی خیابانی نوشته شده و از طرف دیگر در چند سطر پایین‌تر می‌گویند «نامه هاشمی برای پشتیبانی از آشوبگران نوشته شده بود.»
از یک طرف ابراز نگرانی می‌کنید که فلان تئوریسین اجتماعی که به غرب گریخته، در نوشته‌های خویش اختلاف مسئولان عالی‌رتبه نظام را القا می‌کند و از طرف دیگر برای فراگیری این القای شیطانی از هیچ روزنی دریغ نمی‌کنید؟!
این بی‌انصافی‌ها نتیجه کدام نوع نگاه به مسئولان جمهوری اسلامی است؟ چرا برای جبران ضعف عملکرد خویش در اقتصاد و فرهنگ، راه چاره را دشمن‌تراشی از میان انقلابیون سابق می‌دانید؟ اگر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی سکوت اختیار می‌کنند، برآشفته می‌شوید و وقتی لب به سخن می‌گشاید که اساس اسلام با رأی مردم بود و خواهد بود، آشفته‌تر می‌شوید؟!
...
شاید یکی از گناهان نابخشودنی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از دیدگاه مدعیان دروغین پیرو خط امام و رهبری که این‌گونه هتاکانه به ایشان می‌تازند، عنایت ویژه امام به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی باشد که «وجود ایشان را برای انقلاب مفید می‌دانستند.»
و چه زیبا و دقیق آن عبد صالح در
۲۸ سال قبل پیش‌بینی فرمودند: «... احتمال قوی می‌دهم که بعد از من برای انتقام‌جویی از من به بعضی از نزدیکان و دوستانم تهمت‌های ناروا بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند، آنان را بسوزانند...» (صحیفه نور، جلد ۱۷
، ص‌90)
برای حسن ختام توجه کسانی که خود را در خط امام می‌دانند و هتاکانه به حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌تازند، به خاطره‌ای از آیت‌الله حائری شیرازی جلب می‌نماییم که روزنامه دولتی ایران در تاریخ
۱۲/۳/۱۳۸۹
نقل و منتشر کرده است: «حضرت آیت‌الله‌ العظمی خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری به من فرموده بودند هر زمان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به مسافرت می‌رفت، امام(ره) گوسفندی را برای سلامتی ایشان قربانی می‌کردند و زمانی که ایشان از سفر بازمی‌گشت نیز امام(ره) گوسفند دیگری را به شکرانه سلامتی‌اش قربانی می‌کردند و برای ایشان اهمیت ویژه‌ای قائل بودند و معتقد بودند که وجود آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برای انقلاب لازم است.»
امید آنکه در بیان تاریخ و خاطرات دوران مبارزه و پیروزی، حبّ و بغض‌ها مانع بیان حقیقت‌ها نشود و بیان واقعیت‌ها متقدم بر همه دروغ‌ها باشد که این بهترین کار برای رسانه و ارباب رسانه‌هاست.

والسلام علی من اتبع الهدی               ماخذ سایت تابناک


 
یوم الله15خرداد
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩  

 

صد هزاران طفل سر ببریده شد     تا کلیم الله صاحب دیده شد

 

تا کنون به این بیت مشهورمولوی توجه کرده اید!

به نظر شما مقصود مولوی ازجمله "صاحب دیده" شدن موسی علیه السلام چیست؟

همه می دانند که فرعون چه جنایاتی کرد تا خواب معبران تعبیر نشود ولی خدای متعال در کاخ فرعون و در دامن همسرش ,یعنی در محل امنی که هرگز فرعون و درباریانش گمان نمی کردند موسی را پرورید

اما مولوی نگاه دیگری دارد و معتقد است "بیش از آنکه دامن فرعون بسترپرورش موسی باشد جامعه سرکوب شده مصر موجب پرورش عقلانیت موسی و "صاحب دیده" شدن وی گردیده است.

با این مقدمه حوادث 15 خرداد 42 تا پاییز 1356 را به اجمال مرورکنیم.

قیام 15 خرداد پس از یک کشتار سنگین توسط رژیم پهلوی آرام گرفت.

این حادثه سهمگین که نقطه انعقاد نطفه انقلابی بزرگ بود به جز برای رهبر با هوش آن که می گفت سربازان من امروز در گهواره هستند , برای دیگران نه تنها نشناخته بود بلکه به غیر از کسانی که دل به رهبر فهیم و شجاع خود بسته بودند , مورد تخطئه سایرین قرار می گرفت.

رجوع به تاریخ نشان می دهد که تخطئه کنندگان  قیام 15 خرداد را 4 گروه تشکیل می دادند

1-رژیم پهلوی که مخالفتش با این قیام دور از انتظار نبود. ولی بکارگیری اصطلاح "ارتجاع سیاه" و تشابه این واژه با ادبیات و فرهنگ شوروی(روسیه) دوستان ضد آمریکایی در خور توجه بود.

2-احزاب چپ مارکسیستی به پرچمداری حزب توده که کعبه آمالشان شوروی بود و در جامعه شناسی انقلابی شان قیام 15 خرداد نا مفهوم بود و با ارتجاعی تصور کردن این قیام , آن را موجب تاخیر در انقلاب طبقه کارگر دانسته لذا آن را تخطئه می کردند.

3-گروههای ملی گرا با پرچمداری جبهه ملی که تنها به مبارزات پارلمان تاریستی می اندشیدند وبرای مذهب وفقاهت موقعیتی جز در محدوده اخلاق و حداکثراحکام فردی قائل نبودند.

4-گروهی از مذهبی ها(1) به پرچمداری انجمن حجتیه(2) که مبارزه باشاه را حرام می دانستند و مروج جدایی دین از سیاست بودند.

 

اندکی بعد از فروکش کردن قیام 15 خرداد جریاناتی حادث شد که مرور هر چند اجمالی آنها عبرت آمیز است

الف-برخی از همراهان جریان 15خرداد که قدرت پهلوی درسرکوب قیام , آنان را نسبت به ادامه مبارزه ناامید کرده بود , به جای تمرکز اندیشه و توانشان در نفی استبداد پهلوی , به سوی تئوری های فرصت طلبانه گرایش یافته و راه انجمن حجتیه را در پیش گرفتند و به صف مخالفین15خرداد پیوستند که از جمله آنان آقای مشهوری است که امروز دایه دلسوز تر از مادر شده و از انقلابی ها انقلابی تر شده است.

ب-طرفداران مبارزات پارلمان تاریستی که ریشه در گذشته داشتند و تنها ابزاری بودند در دست حکومت پهلوی , که هرگاه به عللی فشار بین المللی-تحت عنوان عدم رعایت حقوق بشر در ایران و یا...-علیه حکومت وقت صورت می گرفت , اجازه تنفسی به آنان بدهد.

ج-جریا ن شوروی دوستانی که همواره عامل روسها بودند و به عنوان ابزاری برای میز مذاکرات روسها با آمریکایی ها بر سر مساله ایران شناخته می شدند.

و از قضا تعدادی از آنها آنچنان به مبارزه پشت کردند که به ساواکی ها موفق تبدیل شدند.

د-جریانی که به مبارزه مسلحانه روی آورد

طرفداران مبارزه مسلحانه را می توان با سه گرایش کاملا متفاوت شناخت

1-گروههای مارکسیستی و یا مائوئیستی که شاخص ترین آنها سازمان چریکهای فدایی خلق بود.

            

2-گروه مذهبی و متکی به تئوری های مبارزاتی از نوع مارکسیسم تحت عنوان سازمان مجاهدین خلق

3-گروههای مذهبی-اسلامی فدائیان اسلام و موتلفه اسلامی

 

با ظهور اقدامات مسلحانه گروههای مزبور بویژه با موفقیت های گروههای مذهبی و ترور مزدوران رژیم پهلوی و وابستگان آمریکا , کانون های امید در دل مردم روشن می شد و اگرچه به تزلزل و حتی سقوط نظام پهلوی کسی امیدوار نبود ولی با هر خبری که از موفقیت آنان منتشر می شد , از آتش دل مردم کاسته می گردید.البیته موفقیت گروههای مزبور نتوانست تداوم پیدا کند:

 

فدائیان اسلام و موتلفه ای ها بعد از ترور نخست وزیر حسنعلی منصور با 4 اعدامی و دستگیری بقیه عناصر فعال شان عملا از اقدام مسلحانه باز ماندند. و عفو نامه نوشتن شخصیت های محوری موتلفه در زندان شاه درروزهای پایانی 1356حکایت از به بن بست رسیدن این جریان مسلحانه بود.

 

ترور چند آمریکایی در خیابانهای تهران توسط سازمان مجاهدین خلق بسیا ر غرور آفرین بود. لیکن دستگیری گروه ترور کننده و متعاقب آن اعترافات تلویزیونی وحیدافراخته (از عناصر کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق) به ویژه که او به ترور نا جوانمردانه مجیدشریف واقفی(که دانشگاه صنعتی شریف به نام او مزین است) برای مردم باورکردنی نبود. اما اندکی بعد با افشای تغییرات ایئولوژیک سازمان همه طرفداران سازمان در اغما فرورفتند!

بدین ترتیب مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین خلق نیز به بن بست رسید.

 

ضمن این که از دید نازک بینان دور نمانده بود که تلاش کاظم رجوی برادر مسعود که از خادمان رژیم پهلوی بود که به عفو ملوکانه مسعود رجوی توسط رژیم پهلوی و تقلیل محکومیت او از اعدام به ابد منجر شده بود – درحالیکه همراهان او همگی به جوخه اعدام سپرده شدند- نمی توانست خالی از ابهام باشد.

 

سازمان چریک های فدائیان خلق نیزکه به جهت ماهیت غیر دینی شان از مقبولیت کمتری دربین مردم برخوردار بود , پس از سرکوب قیام جنگل واعدام مرکزیت سازمان توسط رژیم پهلوی عملا پرونده فعالیت شان در حال انقباض بود.

 

در این بین امام نه تنها اقدامات مسلحانه (حتی دوستان نزدیکش در موتلفه) را تایید نمی کرد , بلکه روی خوشی هم به آنها نشان نمی داد و تنها به سازماندهی و آگاه سازی مردم توصیه می کرد.

 

بدین ترتیب و درحالیکه سایر گروهها برای تغییر رژیم پهلوی در بن بست بسر می بردند,امام با رهبری خود همچون حرکت آب در زیر کاه جامعه را به سمت نقطه مطلوب پیش می برد. و رژیم پهلوی با توجه به بن بست همه جریانات مخالف خود و بدون آگاهی از حیات دینی زیر پوست جامعه , علیه امام خمینی شعر بی ادبانه ای خواند!

 

شاه به طعنه امام را سیدی هندی خواند تا به مردم القا کند اصالت امام خمینی غیر ایرانی است و مغرورانه اقدامات خود را به پرتو افشانی نور ماه تشبیه کرد و چنین گفت :

 

مه فشاند نور و سگ عوعو کند 

آری در زمانی که شاه هیچ خللی در حکومت خود نمی دید و بدون احساس نگرانی ,شاهانه ابراز وجود می کرد , حرکت زیر پوست جامعه فوران کرد , و چون معدن نوری منفجر شد و تاج و تخت شاه را به دست باد ویرانگر داد!

ولله عاقبة الامور

 ....................................................................................................................................

پ.ن

(1)امام خمینی در پیامی ازآنان به عنوان "مقدس نمایا احمق" , "متحجر" , "ساده لوحان بی سواد" , "بازی خورده" , "روحانی نما" , "دشمن رسول الله" , "مارهای خوش خط و خال" و "مروجان اسلام آمریکایی" نام می برده است(3اسفند1367).

(2)امام خمینی در پیام خود به روحانیت می گوید: "اگر می خواستی بگویی شاه خائن است , بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است" "دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان-ارواحنافداه- را مفید و راهگشا می دانستند , امروز...فریاد وااسلاما سر می دهند! دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند , امروز انقلابی تر از دیروز شده اند! ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجرخود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند درعمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند!(3اسفند1367)


 
بنی صدر خائن بود؟
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٩  

بسی نکته در این مطلب نهفته               که شمخانی به صد لفافه گفته

برنامه روبه فردای شبکه3 گفتگویی در سالگرد آزادی خرمشهر با علی شمخانی فرمانده سپاه خوزستان, فرمانده نیروی زمینی و جانشین فرمانده کل سپاه در دوران جنگ 8 ساله داشت که حاوی سخنان نگفته ای بود و باب گفتگوهای جدیدی را گشود.لذا گوشه هایی از این گفتگو را در این پست عرضه کرده ام و بخش های دیگری را در پینوشت درج نموده ام شاید مقبول افتد.البته می توان تفصیل این گفتگو را در سایت "جام جم آنلاین" مطالعه کرد.

************************************************************************************

یامین پور :ما در سال اول جنگ 20 هزار کیلومتر خاک‌مان را از دست دادیم و سال بعد پس گرفتیم، چرا این اتفاق افتاد؟

شمخانی:ما درگیر انقلاب بودیم و ناآشنا با واقعیات جنگ. این البته مفهومش خیانت نیست؟

مجری:شما درباره بنی صدر صحبت می‌کنید؟

شمخانی:بله! بنی‌صدر خائن نبود. این تفاوت نگاه وی در اداره جنگ بود و اندیشه‌ی عمل وی غلط بود اما خیانت نبود.

شمخانی اضافه کرد: بنی‌صدر می‌خواست با پیروزی در جنگ در میدان جنگ تهران نیز پیروز شود و به هیچ بهایی حاضر نبود جنگ را ببازد و حتی نمی‌خواست پیروزی در جنگ را با هیچ کس شریک شود. او مطمئن بود که پیروز جنگ خواهد بود و امیدوار بود با پیروزی در جنوب در تهران هم پیروز شود که البته این نیت صادق و سالم نبود و روش‌های وی برای جنگ نیز غلط بود.

مجری:مطالبی که درباره ندادن مهمات و تجهیزات به نیروهای سپاه مطرح می‌شود و نامه‌ای که خودتان در این‌باره نوشته اید!

شمخانی: بله من این نامه را نوشتم و بنی‌صدر مخالف سپاه بود. بنی‌صدر مخالف سپاه و ما بود اما دشمن ما نبود.یک وقتی آدم با طرفش تبانی کرده که شکست بخورد این خیانت است اما یک وقتی اشتباه می‌کند و شکست می‌خورد.

**************************************************************************

........................................................................................................................................................

پ.ن

بخش های دیگری از این گفتگو چنین بود:

یامین پور: ماجرای این امدادهای غیبی چه بود؟

شمخانی: امدادهای غیبی دیدن اسب سفید نیست، اینها را قبول ندارم. اگر مدیریت صحیح در استفاده از امکانات و توان خود کنید و به خدا هم توکل کنید، خداوند هم کمک می‌کند. چرا الان ما نمی‌توانیم مشکلات اقتصادی را با امداد غیبی رفع کنیم؟ اینها که از کار جنگ راحت‌تر است.

ببینید در جنگ حتی صدام نیز بخشنامه‌ها و نامه‌های خود را با آیات قرآن شروع می‌کرد و خطاب به نیروهایش می‌گفت ای فرزندان علی و خالد. اینها آن طرف هم بود.

یامین‌پور: چه شاهکاری در فتح خرمشهر وجود داشت؟

شمخانی: یکی از مهم‌ترین دلایل شاهکار بودن بیت‌المقدس این بود که دشمن را بدون غافلگیری شکست دادیم. 

یامین‌پور:فرهنگ دوم خردادی‌ها با سوم خردادی‌ها چه فرقی دارد؟

شمخانی:امروز که ما نمی‌توانیم فرهنگ قائم شده دیگران را در نفی دوم خرداد کتمان کنیم. سوم خرداد مظلوم است و این کاری هم به دوم خرداد ندارد. شما فرهنگ سوم خرداد را تعریف کنید بعد افراد را مقایسه کنید.

یامین‌پور:بین معتقدین به این دو فرهنگ الان هم جنگ هست

شمخانی ضمن رد این مطلب پس از آنکه مجری برنامه به وجود جنگ نرم در داخل کشورمان اشاره کرد اندکی مکث کرد

مجری:آیا شما لفظ فتنه را برای اتفاقاتی که در سال 88 افتاد، قبول دارید؟

شمخانی: این تغییری در اصل قضایا ایجاد نمی‌کند. من به عنوان یک عنصری که نگاه امنیتی دارم و نه سیاسی معتقدم که ما در پیش‌بینی، پیشگیری، کنترل حادثه و روش مقابله با آن در سال 88 دچار اشتباه شدیم.

مجری:آیا شما هنوز هم بسیجی هستید و آیا به تبع بسیجی بودن حق را می‌گویید؟

شمخانی:من هنوز هم بسیجی هستم. همیشه حق را گفته‌ام و الان هم می‌گویم که هل دادن افراد به سمت شکستن مرزها خطاست. ما الان اگر همه‌مان هم کنار هم باشیم باز هم کم هستیم. نباید خطای تحلیلی پیدا کنیم و از کشتی پیاده شویم یا کسی را از کشتی بیرون بیندازیم .

مجری:اگر به تعبیر رهبر معظم انقلاب کسانی اصرار داشته باشند که خودشان از کشتی پیاده شوند، تکلیف چیست؟

شمخانی: ما تابع مقام معظم رهبری هستیم و  در این مورد من تردیدی ندارم. ایران بدون ولایت معنا ندارد و این باور همه کسانی است که شما هم حتی تعجب می‌کنید از باور آنها.

شمخانی ادامه داد: البته ابراز دائمی این موضوع برای بعضی‌ها دکان است و برای بعضی عزت‌مداری

مجری:همیشه حرف و حدیث بوده که چرا بعد از خرمشهر جنگ 6 سال ادامه یافت؟

شمخانی:این سوال خوبی است، اما بزرگی فتح خرمشهر را نباید تحت تاثیر قرار دهد،

وی اظهار داشت: بحث ورود به خاک عراق در طرح‌های عملیاتی قبل از خرمشهر هم بوده است و حتی در عملیاتی که زمان بنی‌صدر انجام شد هم این موضوع دیده شده بود. در عملیات هویزه طرح عملیات ورود به خاک عراق بود.

وی افزود: خود عملیات بیت‌المقدس خط ایستایی‌اش شرق بصره بود و این بحث مربوط به بعد از خرمشهر نیست. این را بدانید که این سوال بعد از پایان جنگ مطرح شد و این ناشی از نوع پایان جنگ و مسائل مطرح شده بعد از آن بود. کسانی این سوال را بیشتر مطرح می‌کنند که می‌خواهند بگویند سیاست ایران در اداره جنگ سیاست صحیحی نبود.

مجری:آیا در مدیریت جنگ اتفاق نظر وجود داشت ؛ می‌گویند کسی که در سال 61 خواهان ادامه جنگ بود در سال 67 خواهان پایان جنگ بود،

شمخانی: تنبیه متجاوز بخشی از جنگ ما بود که هیچ کس در انتخاب آن تردید نداشت. بعد از عملیات بیت‌المقدس هیچ اختلافی بین سیاسیون و نظامیان برای ادامه جنگ نبود.

وی ادامه داد: ببینید آقای هاشمی به امام گفت اجازه بدهید جنگ را من اعلام کنم که تمام شود و من مسئولیت آن را بر عهده می‌گیرم و بعد شما با من برخورد کنید، شما ببینید از خودگذشتگی از این بزرگ‌تر می‌شود؟

مجری درباره مسائل مربوط به نامه‌نگاری آقای محسن رضایی با آقای هاشمی رفسنجانی در سال 67 که به پذیرفتن پایان جنگ از سوی امام منجر شد، پرسید

شمخانی: هاشمی رفسنجانی از رضایی سوال کرده بود که برای ادامه جنگ چه نیازهایی دارید و رضایی نامه نیازمندی‌های جنگ را نوشت و این نامه برای ادامه جنگ بود و نه پایان جنگ.

مجری: آیا دولت از کمک به جبهه دریغ می‌کرد؟

شمخانی: ما توان ادامه جنگ نداشتیم، دولت هم چیزی نداشت که ندهد. ما در هشت سال جنگ‌مان 22 میلیارد دلار خرج کردیم و عراق 180 میلیارد دلار

مجری:کسانی می‌گویند که دولتی‌ها به جنگ نرسیدند و جام زهر را به امام نوشاندند و ما ظرفیت ادامه جنگ را داشتیم؟ نظر شما چیست؟

شمخانی: ما همواره از همان ابتدای جنگ دنبال صلح بودیم اما به شرط اینکه متجاوز را بشناسانیم و تضمین بگیریم که دوباره تجاوز نمی‌کند و قرارداد 1975 را هم می‌پذیرد و غرامت می‌دهد.

وی خاطرنشان کرد:نظرات آقای هاشمی رفسنجانی و آقای رضایی درباره ادامه یا عدم ادامه جنگ نباید در فضای سیاسی امروز پاسکاری شود. نامه رضایی نامه ادامه جنگ است نه خاتمه جنگ.

شمخانی تصریح کرد: من خودم از اولین فرماندهانی بودم که به آقای هاشمی گفتم باید فکری برای جنگ کنیم.


 
تبریک آزادی خرمشهر
ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩  

در پی برنامه روبه فردا در شبکه ٣سیمای ج.ا.ا حاجی عادل کامنتی گذاشت که بهانه ای به دست داد تا به رغم سکوتم پیرامون دوران پر افتخار جنگ باب گفتگوی جدیدی را با دوستان باز کنم تا خدا چه خواهد

حاج عادل:

... پیروز و سربلند باشی برادر ... دیشب وقتی صحبت های شمخانی رو گوش می دادم یاد شما کردم ...

پاسخ:
سلام خدا برهمه رزمندگان فتح خرمشهر
حاجی عادل!!!
ببین چه وضعیتی شده!!!
بچه هایی که تا پایان جنگ سن شون به 10 سالگی نرسیده بود باید بیاند و امثال شمخانی و "س" "ج" کنند
همه همتشون هم اینه که هاشمی رو بزنند زمین
بعد مثل بهشتی که شهید شد
بشینن براش گریه کنن
کاشکی اینا میدونستن که آب به آسیاب کسائی دارن میریزن که تو زمان جنگ نه اینا جرات داشتن با بچه های جنگ هم کاسه بشن و نه بجه های جبهه چشم دیدن اینا رو داشتن!!!
الله اکبر از صبر خدا!!!

کلمات کلیدی:   دفاع مقدس ،اجتماعی ،هاشمی رفسنجانی
     
 
آیت الله وحید (عقل وفرهنگ)
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩  

 گزارش تلخیص شده سهیل محمودی از دیدار با آیت الله وحید:

همراه گروهی از اهل فرهنگ و هنر و رسانه در حسینیه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی منتظر نشسته‌ایم. بهانه دیدار به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) است. در این دیدار صمیمی گروهی از هنرمندان خوشنویس، گرافیست، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و ناشر حضور داشتند. تفکیک و تلفیق فرهنگ و هنر آیت‌الله بحث خود را با...این دو مفهوم شروع کرد؛

 آیت‌الله العظمی وحید خراسانی با اشاره به سخنان مسجد جامعی گفت: «آقا فرمود آقایان اهل فرهنگ و هنر هستند. فرهنگ و هنر یعنی چه، و از کجا پیدا شده است، و خودش چیست؟ بعد به کجا منتهی می‌شود. خود این بحث یعنی شناختن فرهنگ، بحثی است مفصل و بعد بازشناختن هنر. نسبت بین این دو، از جهت فنی منقسم می‌شود به چهار قسم. بین هر دو چیز نسبتی است. این را از نظر منطق و فلسفه بحث می‌کنند؛ نسبت اربعه. یکی از این نسبت‌ها «عموم من وجه» است.

سهیل افزود:

برای اینکه موضوع روشن‌تر شود، آیت‌الله رابطه عالم و عادل را مثال زد: "می‌شود کسی عالم باشد، اما عادل نباشد. می‌شود عادل باشد اما عالم نباشد

حالا باید دید فرهنگ چیست و هنر چیست؟

 فهم این دو کلمه و هر یک جداگانه و باز فهم انضمام هر دو. این است که مباحث از نظر علمی، قدرت علمی مستمع باید موشکافی شود. تقسیم‌بندی و ریشه‌یابی کند و خود حقیقت را، منشاء آن حقیقت را و نتیجه آن حقیقت را. گاهی افرادی نعمتی را به دست می‌آورند و خودشان نمی‌دانند آن نعمت چیست. «النعمه اذا فقدت عرفت». ما الان دو چشم داریم، این زبان را داریم، هیچ نمی‌گوییم چه داریم، اما اگر آسیبی برسد و زبان لال بشود آن وقت می‌فهمیم که چگونه می‌شد از آن استفاده کرد و چرا نشد  آن حسرت آدم را بیچاره می‌کند. انسان تمام امتیازش به عقل و ذوق است. این دو، مزیت انسان است؛ والا هر چه در آدم هست در حیوان هم هست. آنچه امتیاز داده به آدم عقل است و ذوق. عقل کمالش در فرهنگ و است ذوق کمالش در هنر است. این حقیقت فرهنگ و هنر است. فهم خود این مسئله از معضلات است. نه هر کسی که ادعا بکند من می‌دانم، می‌داند. خود فرهنگ و هنر این است.

..........................................................................................................................................................................

پ.ن

ادامه مطلب  آیت‌الله وحید خراسانی

آیت‌الله که با شنیدن شعر سهیل محمودی متأثر شده و به یاد خاطرات قدیم افتاده بودند، به پرده فاطمیه اشاره می‌کنند که استاد «حسین موحد» به مناسبت شهادت حضربت زهرا (س) آماده کرده‌اند. می‌گوید: خوب ببین این آقا، این پرده را نوشته، خوب این مطالب را در این هیات زیبا درآورده. مطالب همان مطالب است. اولاً این پرده را جز طبقه اول فقها، نمی‌فهمند در این پرده چه هست! سِر تنظیم این پرده این بود: وقتی قضیه شهادت حضرت زهرا (س) تعطیل رسمی شد و هیآت بیرون آمدند، خب این قضیه برای بعضی‌ها خیلی گران تمام شد، ما فکر این را کردیم که ممکن است الازهر مصر به حکومت ایران اشکال بکند که این قضیه چه است؟ ما این پرده را ترتیب دادیم و این پرده از قرآن است و از سنت قطعی است یعنی روایاتی از عامه که چهار مذهب در مقابلش تسلیم هستند. قدرت این پرچم این است

از آن طرف هم هر سنی معتقد به این مطلب که پیغمبر فرمود: «انی مخلف فیکم کتاب الله و سنتی». ما این پرده را از این دو تا ساختیم. کتاب الله و سنت رسول‌الله. طوری در این پرده دقت شده که اگر فخر رازی هم سر از خاک بردارد، از جواب این پرده عاجز خواهد بود. «انما» که در پرانتز است را خوب نگاه کنید؛ نکته‌اش این است که طرق شیعه «انما» نیست، اما در طرق عامه «انما» هست. با این دقت این پرده تنظیم شده است. حالا همه این مواد، از آیات، از آن روایات، از آن تتمه که در زیرش است، مثالی دارد. آن‌جا از قرآن و سنت مطلب را تمام کردیم و بعد هم در دو بیت شعر جدال احسن را تمام کردیم و آن این است که:

مسلمانان چرا شب دفن شد صدیقه کبری چرا گم شد نشان قبر آن انسیه حورا هنوز از رحلت ختم رسل نگذشته ایامی نگین خاتم پیغمبران بشکست واویلا مسلمانان مخاطب است؛ شیعیان ندارد! این چرا را باید مسلمانان جواب بدهند. از آن سالی که این پرده هست، به مصر رفته، به آفریقا رفته، به عراق رفته، به همه دنیا رفته و پرده در هیات‌ها هست. مراجع نجف از ما درخواست کردند که این پرده را به آن‌ها بدهیم.  آیت‌الله وحید در این جلسه به خلق آثار هنری در خصوص ائمه اطهار (سلام الله علیهم اجمعین) می‌پردازد. مشروح سخنان آیت‌الله وحید، به نقل از سهیل محمودی در روزنامه شرق به شرح زیر است: مودت ذوی‌القربا بعد از این آیت‌الله وحید درباره اجر فعالیت‌های فرهنگی و هنری با اشاره به آیاتی که آقای نجفی قدسی در آغاز جلسه قرائت کردند، می‌گوید: از این زندگی باید استفاده کرد، حالا این قلم را می‌توان در هر راهی مصرف کرد. اما اگر آمد در کتاب و سنت و بعد هم منتسب شد به حضرت زهرا (س)، این آقا رفته در خانه خوابیده، اما این پرده را در آفریقا یک نفر عالم سنی می‌آید می‌بیند، بعد متأثر می‌شود و همان را بعد در دفتر عمل این آقا می‌نویسند، حال آن‌که خودش هم هیچ خبر ندارد.

اهل فرهنگ و هنر باید از این دو کلمه حداکثر استفاده را بکنند. قضیه حضرت زهرا (س) فوق تصور است، هرچه گفته بشود، باز هم کمه مطلب را کسی نمی‌داند. همین آیه‌ای که آقا خواندند، اگر کسی این آیه را بفهمد «قل لا اسئلکم علیکم اجر الا الموده ذوی‌القربا». هر چیزی مزدی دارد و مزد هم معین است؛ حالا شما فکر کن مزد رسالت خاتم الانبیاء چیست؟ اصلاً قابل درک نیست. ابراهیم خلیل باید بفهمد که رسالت خاتم یعنی چه و ارزش و اجر این رسالت را خدا مودت به ذی‌القربا قرار داده است. بعد خود پیغمبر هم فرمود: «اقرب الخلق علی فاطمه». آن وقت نتیجه این می‌شود که قلم زدن و شعر گفتن برای حضرت زهرا، آن شهر را منقلب کردن از نظر هیات عزا در شهادت حضرت زهرا همه می‌شود مودت به ذی‌القربا. بعد اجر رسالت عظمی، حال دیگر ما چه کاره‌ایم که شرح بدهیم ارزش مطلب چیست.

در ادامه به شأن و جایگاه صدیقه کبری (سلام الله علیها)، در صحرای محشر و بهشت برین پرداخت: اولین بهشتی در سخنان آیت‌الله دو نکته جالب وجود دارد ـ نکاتی که تاکنون شنیده نشده است ـ : اولی وصیت کتبی حضرت زهرا (س) به امام علی (ع). دوم هم مقام و ارزش آن حضرت است که طبق روایات پیشاپیش حضرت رسول (ص) گام در بهشت می‌گذارد و این از نظر ارزش زن در اسلام اهمیت فراوان دارد.

آیت‌الله می‌گوید: حضرت زهرا را چه کسی شناخته؟ همه علمای سنی معترفت‌اند روز قیامت خاتم‌النبیین (ص) سوار بر براق است اما جلوی آن فاطمه زهرا (س) است. این جور است حشر او در روز محشر. مهم این است که نص روایت است آن هم از کتب شیعه نیست، از کتب عامه است. بهشتی که خدا ساخته و مرکز قرب اوست. اول شخص باید اول به آن وارد بشود. اول شخص عالم کیست؟ پیامبر عالم است، اما می‌بینیم که مقدم بر پیامبر، حضرت فاطمه زهرا است و اولین قدمی که به عرصه بهشت می‌خورد، قدم حضرت زهرا (س) است و قدم بعد قدم خاتم‌الانبیا.

شما اهل فرهنگ و هنر هستید، مردم عادی نیستید، در این بین فکر کنید و ببینید آن جنازه برداشته می‌شود، اگر کسی تصور بکند یک همچین شخصی نیمه شب بدنش آن جور غسل می‌شود، دختر پنج ساله، پسرها، غوغایی است. آن جنازه برداشته شد، شب دفن شد، بعد به امیرالمؤمنین وصیت نوشت و گذاشت در بالین خودش، بعد که دفن شد و بازگشت، وصیت را از کنار بستر حضرت برداشت و بعد وصیت را خواند که گفتنی نیست. آن وصیتی که کمر عالم را می‌شکند. وظیفه هر کسی خصوصاً وظیفه کسانی که اهل فرهنگ و هنر هستند، یعنی اهل فکر و ذوق هستند، اینها باید تمام قدرت فکری و ذوقی خود را در این راه صرف کنند که فردا حسرت نخورند که می‌توانستیم یک قلم بیشتر، یک شعر بیشتر، یک نوشته و خطابه بیشتر در این قضیه بگوییم و نگفتیم. این حسرت خواه‌ناخواه همه ما یک روز مردن داریم و یک که هر دو روز هم بزرگ‌ترین مصیبتش حضرت که چرا می‌توانستیم این کار را بکنیم و نکردیم، چرا می‌توانستم کردم و کمتر کردم، آن وقت درجات در آن‌جا برحسب این مقامات است.

(روزنامه شرق ـ مورخه پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه 1389 )


کلمات کلیدی:   وحید خراسانی ،اهلبیت عصمت ،اجتماعی