سید حسن خمینی
ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩  


فرارو- سید مرتضی ابطحی نویسنده روحانی وبلاگ تورجان در آخرین پست این وبلاگ با اعلام این خبر که سید حسن خمینی در سال جدید حوزوی به تدریس درس خارج اصول فقه می‌پردازد، بیان کرده است که با آغاز تدریس نوه امام(ره) در مقطع خارج در مدرسه دارالشفا، مدیران حوزه به اجتهاد ایشان گواهی داده‌اند. 

مطلب این روحانی جوان را که به مناسبت سال تحصیلی جدید حوزه نگاشته شده ‌است، را در زیر بخوانید:

سال جدید تحصیلی حوزه امسال نیز با پوشش خوب خبری از شنبه آغاز شد. البته بعضی از استادان مانند آیت الله العظمی وحید خراسانی درس را از روز چهارشنبه هفته گذشته آغاز کرده بودند. معمولا در سنت حوزه روز چهارشنبه روز آغازین بوده است و این روز را «یوم الشروع» می گویند. اما به هر حال سال تحصیلی به طور رسمی از روز شنبه آغاز شد.

یکی از اخبار جالب توجه این روزهای حوزه، خبر آغاز درس خارج اصول فقه حاج حسن آقای خمینی است. حاج حسن آقا که تا پارسال به تدریس کتاب های رسائل و مکاسب شیخ انصاری و کفایه آخوند خراسانی برای طلاب سال های هفتم تا دهم حوزه مشغول بودند و پیش از آن نیز در دهه هفتاد برای طلاب دوره مقدمات تدریس می کردند، از امسال وارد تدریس در عالی ترین دوره حوزه شدند و بدین ترتیب، بر خلاف درخواست برخی تجمع کنندگان خرداد امسال درقم، نه تنها درسشان تعطیل نشد بلکه ارتقا هم پیدا کرد. 

با آغاز تدریس سید حسن آقا در مقطع خارج در مدرسه دارالشفا، مدیران حوزه نیز عملا به اجتهاد ایشان گواهی داده اند.

 


کد مطلب: 56926

آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdch-wnm.23n-idftt2.html

 

پایگاه خبری تحلیلی فرارو

  http://www.fararu.com


کلمات کلیدی:   سیدحسن خمینی
     
 
آیت الله خامنه ای و روشنفکری(2)
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩  

سابقه:در پست قبل انگیزه خود را از لزوم آشنایی با گرایشات روشنفکرانه آیت الله خامنه ای و موقعیت ایشان در دهه اول انقلاب به صورت اجمالی و در حد فهم خویش بیان کردم و در این پست به ارتباطات ایشان -بعد از رهبری- با جریان موسوم به چپ عرضه کرده ام تا مورد نقادی دوستان قرار گیرد 

آیت الله خامنه ای و جناح چپ

با شروع رهبری آیت الله خامنهای علی القاعده میبایست زمینههای لازم برای بروز ایدههای روشنفکرانهی ایشان فراهم شده باشد.لیکن پیوندهای دهه اول انقلاب بین ایشان و جریان راست سنتی مانع از تحقق خواسته هایش بود .

به عبارت دیگر از آنجایی که سنتگرایان عموما محافظه کارند و از شاخصهای روشنفکری کمتر بهره می گیرند , ظرفیت مناسبی برای بروز ایدههای روشنفکری نیستند و نتوانستند برآورده کننده نظرات روشنفکرانه ایشان باشند.حتی دقت نظر آیت الله خامنه ای در هنگام معرفی کابینه دولت آقایان هاشمی و خاتمی –در حوزه گزینش وزیر ارشاد- نیز نتوانست زمینه مورد نظر ایشان را ایجاد کند.

البته روشنفکری –اگرچه می تواند ابزار دست هر جریانی قرار گیرد-  هنری است که از هر طیفی ساخته نیست بلکه به شاخصه هایی نیازمند است که در کشور ما در جریان های چپ مذهبی و چپ لیبرال به مراتب بیشتر از راست مذهبی و یا راست لائیک یافت می شود.

 با توجه به دسته بندی های خودی و غیر خودی در حاکمیت دو دهه اخیر طبعا امکان روابط صمیمی بین آیت الله خامنه ای با چپ لیبرال میسر نبوده است . اما امکان برقراری پیوند  صمیمی بین ایشان و چپ مذهبی -در عالم ذهن- غیر ممکن نبود.

در عین حال رابطه متقابل ایشان و چپ مذهبی -آن روز کشور که به خط امام مشهور بود- بسیار سرد بود؛ سوابق ذهنی متقابل چپ خط امام و آیت الله خامنه ای نه تنها زمینههای پیوند را نوید نمیداد بلکه با حذف جریان چپ خط امام از مراکز تصمیمسازی و مدیریت کلان کشور -بعد از حیات امام- شکاف بین چپ خط امام و آیت الله خامنه ای عمیقتر شد.

 این وضعیت تا بروز پدیدهی دوم خرداد 76 -هرچند غیر آشکار- ادامه داشت.

بعد از بروز پدیده دوم خرداد آیت الله خامنهای –اگرچه در ابتدا روی خوشی به پیروزی اصلاحطلبان در سال 76 نشان نداد- در آستانهی انتخابات مجلس ششم طرح بازسازی و ترمیم رابطه با جریان چپ موسوم به خط امام را فراهم آورد .

لیکن سیر تحولات پس از رحلت امام تا آغاز مجلس ششم هویت جدیدی به چپ مذهبی داده بود؛ یعنی چپی متولد شده بود که بیش از آنکه عدالتخواه -که شاخصه مهم چپ خط امام در دهه اول انقلاب بود- باشد، توسعه گرا بود.

با این وجود آیت الله خامنهای از موضع طرفداری با اصلاحات وارد صحنه شد لیکن موافقت خود را مشروط به هدایت اصلاحات باسرانگشت رهبری کرد.

اما چپ توسعه گرا به این ایده وقعی ننهاد و لذا شکاف بین چپ و رهبری که تا قبل از دوم خرداد خیلی علنی نبود به وضوح آشکار شد و لذا این اقدام نیز نتیجه بخش نگردید.

در این هنگام بود که زمینه برای بروز چپ جدیدی فراهم شد و گروههای جدیدی مانند آبادگران – با انتخابات مجلس هفتم- وارد صحنه سیاسی کشور شدند.    (ادامه دارد)


کلمات کلیدی:   آیت الله خامنه ای ،سیاسی
     
 
آیت الله خامنه ای و روشنفکری(1)
ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩  

پیشگفتار:

لازم بود قبل از ورود به مبحث زیر غرضم را از ارائه این مطلب بیان کنم

همه می دانیم که یکی از مشکلات تاریخ معاصر جامعه ما عینک سیاه و سفیدی است که در شناخت پدیدهها , جریانات و یا شخصیتها بکار برده ایم 

از سوی دیگر بدون نگاه منطقی و بیطرفانه نمی توان به درک عقلانی از امور مورد نظر رسید

همچنین تردیدی نیست که شناخت اندیشه های آیت الله خامنه ای لازمه حرکت صحیح در جامعه امروز ما است

لذا می کوشم فارغ از دید طرفدارانه و یا مغرضانه به یکی از ویژگی های آیت الله خامنه ای که (به نظر من) گرایشات روشنفکری ایشان است بپردازم . ضمن آنکه هیچ پیش فرضی در این گفتار ندارم جز اینکه روشنفکر بودن ایشان را مفروض گرفته ام

مقدمه:      

بررسی کوتاهی ا ز سوابق آیت الله خامنه ای نشان می دهد پایگاه اجتماعی ایشان در قبل از انقلاب پایگاه روشنفکر مذهبی بوده است

بلکه اساسا عناصری می توانستند گرایش انقلابی  داشته باشند که یا از کرامت انسانی-عاشورایی برخوردار باشند و یا از سنت های پوسیده زمانه به تنگ آمده و خواهان اصلاحات اساسی شده باشند

این دو ویژگی در عناصر انقلابی-مذهبی جمع بود و آیت الله خامنه ای هم جزء این دسته محسوب می شد از قضا انتخاب ایشان از سوی امام خمینی به عنوان عضو شورای انقلاب و سپس امام جمعه تهران ناشی از همین ویژگی بود (کمتر اتفاق افتاد که امام خمینی در طول زمان رهبریش پست های حساس را به سنت گرایان واگذار کند)

زندگی ساده و محقرانه , اهتمام به تدریس نهج البلاغه , ذوق هنری و بویژه آشنایی با موسیقی –در دوران انقلاب-  نمونه هایی از گرایشات روشنفکری ایشان محسوب می شود

 در عین حال تحولات دوره اول و دوم ریاست جمهوری ایشان و اختلاف نظرات جدی ایشان با دولت وقت -که دارای گرایشات چپ مذهبی بود و در جناح بندی آن روز در مقابل راست مذهبی قرار داشت- موجب برقراری پیوند جدیدی بین راست مذهبی و آیت الله خامنه ای شد بطوری که در دسته بندی های آن روز ایشان عضوی از سنت گراها شناخته می شد و حال آن که جوهره روشنفکری آیت الله خامنه ای موید پایداری چنین پیوندی نبود 

(ادامه مطلب را در پست جدید مطالعه فرمایید)


کلمات کلیدی:   آیت الله خامنه ای ،سیاسی
     
 
دین ودینداری
ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩  

دین هدفدار نباشد , دین نیست

     کبر شاهانه و مشق کین نیست

رهبرش زارع و از طیف شبان

     سینه چاکش همه ی محرومان

قوت مردان خدا نان جوین

     وصله برپاپوش و کهنه آستین

دشمنان راهشان خواهان جاه

     اندرون پر , بیخبر از سوز و آه

جملگی در جستجوی مال و زر

     از مساکین و یتیمان بیخبر

شرط دینداری ما را لازمه

     سینه ای مملوّ درد جامعه

جز عدالت داروی این درد نیست

     باوری دیگر اگر داری , بایست!

راه ما ازیکدگر باشد جدا

     دشمنی با تو ندارند اغنیا

"ان الانسان لیطغی" خوانده ای؟!

     "ان راه استغنی" اش نشنیده ای؟!

هرکه مستغنی شود طغیان کند

     پشت بر فرمایش جانان کند

معنی "الفقرفخری" چیست؟ هان!

     فقر یعنی آینه ی آسمان

فقر یعنی ظرفیت , گیرندگی

     یعنی استعداد جذب و بندگی

چون فقیری گشت روزی معتبر

     خارج از دین است و از حق بیخبر

درد ما از مسلم "نوکیسه" است

     آنکه بارش را به نام دین ببست

گرچه بعد از رحلت "ختمی مآب"

     می کشیده جانماز خویش آب

کم کمک در شام خرگاهی زدند

     آشکارا طبل گمراهی زدند

از همان روزی که شد "حسبی کتاب"

     زیرکان را جمله روشن شد حساب

انحراف ابتدایی غامض است!

     در کجایش با عدالت ناقض است؟!

صبر بنما قصه را منما رفو

     بود استغنایی , اما همچو "مو"

دسته ای مستغنی از تفسیر وحی

     متکی برخویش کردند امر و نهی

خویشتن را چون غنی پنداشتند

     "مرتضی" را پشت سر بگذاشتند

جامعه از حرف آنان خام شد

     در "حقیقت فهمی" اش ابهام شد

اغنیا آنجاکه زهرا را زدند

     نیشتر بر قلب مصطفی زدند

شهر در خاموشی مبهم نشست

     وحدت اندیشه ی مردم گسست

شهر شد آماده ی کشت جدید

     بذرهای غیر دینی پرورید

در فراز و شیب حکام غنی

    نحله ها آمد پدید و دیدنی

دسته هایی خارجی مسلک شدند

     دسته ای در دین دچار شک شدند

آنچنان مال و منال اندوختند

     دین به "درهم" های زر بفروختند

پس قیامت نسیه , "ری" را دید نقد

     "زاده شیراُحد" فرزند "سعد"

سرببرید از حقیقت همچو آب

     از برای جلب سلطان شراب

فاصله گیرد هرآن قومی ز فقر

     می شود محروم از آیات نصر

ای خدا "الفقر فخری" دین ماست

     صبر جویم از تو در این راه راست

دست و پا بشکسته حرفم را زدم

     گاه بر چپ , گاه آنسو تر زدم

هرچه بادا باد! من جز این نی ام

     کس نمی داند سخنگوی کی ام

من نگویم جز برای خود سخن

     خواه با من باشی یا بر ضد من   


کلمات کلیدی:   اهلبیت عصمت ،اجتماعی ،معارف ،کارت شناسایی
     
 
درس تاریخ
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩  

بیا مهدی که هنگام سحر شد

بیا مولا که زخمم کهنه تر شد

اگر پرده ز رخسارت نگیری

به خود گویم که آهم بی اثر شد

اگر عمری است گرم قیل و قالم

ولی بی شک همی بر خود ببالم

به خود می بالم آنکه شیعه هستم

برای غربت دینم بنالم

کنار کعبه ای یا شهر کوفه

همانجا که عدالت زد شکوفه

علی شد کشته در پای عدالت

معاویه به دنبال علوفه

از آن وقتی که "خال المؤمنین" شد

شبیه پوستین وارونه دین شد

علی را در دل محراب کشتند

مساجد ملک طلق مشرکین شد

*********************

گرفتی زاویه راه پیمبر

چو خالی کرد شهری پشت حیدر

مدینه خسته می بود از شهادت

به کام جامعه شد تلخ , کوثر

دگر باره "بتی" را برگزیدند

برای سجده بر او صف کشیدند

رجوع اصل خود کرده دوباره

بساط جاهلیت باز چیدند

نموده عقل خود اینگونه راضی:

"یقین عصر رسالت گشته ماضی"

کنون باید به کف گیریم پرچم

عرب ماییم و ما هستیم قاضی

عرب را بر عجم تحریض کردند

سرِ پا پرچم تبعیض کردند

عروبت جاگزین دین نمودند

نعم با نقمتی تعویض کردند

نژادِ خویشتن خواندند برتر

زدند آتش به محصول پیمبر

گسستِ جامعه را باز کردند

به مانندِ شکافِ فرقِ حیدر

بنی هاشم ز حق خویش محروم

تکالیف اعاجم نیز معلوم

و نسلی "خر مقدس" پروراندند

کمین کردند در محراب معصوم

********************

همانانی که مشتاق بهشتند

علی را در طلوع صبح کشتند

چنان تاریکخانه گشت آن روز

که دولت را به نام خود نوشتند

بیا مهدی کزین تاریخ تاریک

حقیقت همچو مویی گشته باریک

بیا و سلطه ی اغیار برچین

اگر پایان باطل هست نزدیک


کلمات کلیدی:   معارف ،اهلبیت عصمت