آیت الله خامنه ای و روشنفکری(4)
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩  

بررسی تحولات سیاسی-اجتماعی ایران از زمان حذف جریان موسوم به لیبرالها (در سال١٣۶٠) تا آغاز دوره دوم ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای (در سال ١٣۶۴)

در این پست انشاالله به موارد زیر می پردازیم:

١-امام با حذف لیبرالها مخالف بود

٢-چرا امام با حذف لیبرالها مخالف بود؟

٣-بعد از حذف لیبرالها گرایش بسوی معنویت تشدید شد و متاسفانه قشری گرایی بر پدیده معنویت سوار شد

۴-قشری گرایی مذهبی چگونه بر جریان معنویت گرایی سوار شد؟

۵-اوج ظهور پدیده  قشریگرایی در آستانه مجلس دوم بروز کرد

۶-آیت الله خامنه ای در این دوران در چه موقعیتی قرار داشت

توضیح: قبل از هر چیز باید یاد آور شوم که کلیه جناح های شرکت کننده در پیروزی انقلاب از قشر روشنفکران محسوب می شدند. هر چند که اندیشه آنان از مکتب های روشنگرانه کاملا متفاوت و گاه متضادی سرچشمه می گرفت.  

...............................................................................

شرح مطلب اول:

امام خمینی اگر چه اندیشه ای کاملا متفاوت با جریان موسوم به لیبرالها داشت ولی با حذف آنان از دایره حاکمیت نظام مخالف بود.

امام خمینی درحالی با پیشنهاد نخبگان کشور برای واگذاری تصدی دولت موقت به مهندس بازرگان موافقت کرد که برخی کتابهای بازرگان (چون راه طی شده) را زمینه انحراف فکری سازمان مجاهدین خلق می دانست و در حالی دولت بازرگان را دولت امام زمان علیه اسلام معرفی می کرد که بازرگان را پدر فکری مجاهدین خلق می شناخت. و تا زمانی که وی از نخست وزیری استعفا نکرده بود از دولت وی حمایت می کرد. 

 امام خمینی با وجودی که به عدم التزام جبهه ملی به اسلام واقف بود ولی نه تنها با واگذاری پست مهم وزارت خارجه به عالی ترین مقام جبهه ملی(دکتر سنجابی) مخالفت نکرد بلکه تا زمانی که آن جبهه با "نص صریح" حکم الهی قصاص مخالفت نکرده بودند علیه آنها موضع نگرفت.

امام خمینی با وجود این که خود به ابوالحسن بنی صدر رای نداده بود ولی اختیارات خود در امر "فرماندهی کل قوا" را به او واگذار کرد و همواره می کوشید که مانع پیوند او با سازمان مجاهدین خلق شود. حتی بعد از فرار بنی صدر به پاریس امام با لحن دوستانه ای از او خواست که بجای ادامه تلاش براندازانه خود به تحقیق و نگارش روی بیاورد

...........................................

پاسخ مطلب دوم:

البته ابعاد اندیشه امام برای حذف نشدن جریان موسوم به لیبرالها برای من ناشناخته است. اما گمان می کنم دو عامل زیر بخشی از اندیشه امام را دربر می گیرد:

١-امام ضمن اینکه در مدیریت کشور تعامل روشنفکران مذهبی(جریان موسوم به خط امام) و روشنفکران شبه لیبرال را مناسب می دانست , در حوزه اندیشه جدال احسن روشنفکران مذهبی و روشنفکران غرب گرا را بستری برای شکوفایی اندیشه مذهبی می شناخت.

٢-امام می دانست حذف جریان شبه لیبرال از دایره حاکمیت موجب تجدید حیات قشری گرایی مذهبی و رشد وتوسعه آنها در جامعه می شود و امام نمی خواست بعد از ١۵ سال خون دلی که از قشری گرایان خورده و اسلام ناب محمدی را از بافته های ذهنی آنان نجات داده شاهد موجبات بازگشت آنان بر مراکز اندیشه سازی و تصمیم گیری باشد

امام نگرانی خود را از جریان قشری گرایی مذهبی پنهان نمی کرد

ایشان در ٢۵ خرداد ١٣۶٠ در پاسخ کوبنده خود به جبهه ملی -به جهت غیر انسانی خواندن حکم قصاص- متعرض قشری گرایان شده و می گوید:

ما با این نماز خوانها چه باید بکنیم؟...اینها همان جمعیت (قشری) هایی هستند که حضرت  امیر در مقابل آنها فشل شد نتوانست کاری بکند

همچنین امام در ٨ تیر ١٣۶٠ به مناسبت شهادت دکتربهشتی و یارانش که توسط منافقین شهید شدند بار دیگر ذهن ها را به سوی قشری گرایان هدایت کرده و از اسلام آمریکایی فریاد می کند:

از صدر اسلام تا کنون دو طریقه بوده , دو خط بوده...اشخاص راحت طلبی که تمام همشان به این است که یک طعمه ای پیدا کنند و بخورند وبخوابند...اسلام را خلاصه کرده اند در عبادات ...یک شخص سرشناس از این اشخاص گفته بود که ایرانی ها دیوانه شده اند. قیام در مقابل محمدرضا  را ... دیوانگی ...معرفی کردند...و همان آقای سرشناس پرونده اش از ساواک بیرون آمده و آنوقتی که جوانهای ما در خیابانها کشته می شدند انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود

امام در این سخنرانی از بهشتی و برخی همراهان شهیدش به عنوان ابرار نام می برد و می گوید:

من بیش از ٢٠ سال ایشان را می شناختم ...من او را یک فرد متعهد مجتهد متعهد متدین علاقه مند به ملت علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان می دانستم

اظهارات امام در تایید همه جانبه از بهشتی و او را از طایفه ابرا دانستن درحالی صورت می گرفت که عضو ارشد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم آیت الله...در جلسه جامعه مدرسین از بهشتی به عنوان فرد فاسدی نام برده بود که حمایت از وی فقط به منظور تقویت جبهه او در مقابل بنی صدر مجاز شمرده می شد. وی اظهار می داشت:"حمایت از بهشتی در برابر بنی صدر دفع افسد به فاسد است" (نقل به مضمون)

دقت در این نکات نشان می دهد که چرا و چگونه در حالی که جبهه ملی علیه موردی از احکام شرع موضع گرفته و منافقین ٧٢ مدیر ارزشمند کشور را بخاک و خون کشیده اند امام نوک پیکان انتقادات سخت خود را به سمت قشری گرایان گرفته است

آری در زمستان ١٣۵٩ یعنی زمانی که دو جناح معروف به خط امام و شبه لیبرال برای حذف یکدیگر تلاش می کردند جریانی با مشخصات طالبانی در حال ظهور بود که از شکاف بین دو جناح موجود در حاکمیت درپی بهره برداری بود . همان جریانی که پرچمدار جریان روشنفکر  مذهبی (دکتر بهشتی) را فاسد می دانست و منتظر فرصت بود تا پس از حذف جریان شبه لیبرال وارد صحنه شده و برسر روشنفکران مذهبی آن بیاورد که آورد!!!!!

.............................................

شرح مطلب سوم:

معنویت گرایی در هویت ذاتی انقلاب اسلامی نهفته است و تصور انقلاب اسلامی ـ که پرتویی از عاشورای حسینی است ـ بدون ایثارگری امری ذهنی و غیرواقعیست

 در عین حال محدود کردن عاشورای حسینی به مناجات و سوگواری و کمرنگ کردن نگاه تحلیلی و نقادانه به وضعیت محیطی با حقیقت عاشورا فاصله‌ای عمیق دارد

1ـ معنویت گرایی و یا هر خصلت دیگر انسانی بی تأثیر از عوامل محیطی و پیرامونی نیست

 پس از حذف شبه لیبرالها اتفاقات زیر موجب تشدید معنویت‌گرایی شد

1ـ2ـآ شهادت مردم کوچه و بازار به دست تیم‌های ترور مجاهدین خلق، مرگ مظلومانه و در عین حال افتخارآمیز را برای عموم جامعه ملموس و قابل دسترسی کرده بود

2ـ2ـ پیوند بنی‌صدر با سازمان مجاهدین و سکوت جریان شبه لیبرال در برابر ترورهای سازمان مجاهدین خلق نه تنها مردم را از جریان شبه لیبرال بیزار کرده بود بلکه هر گروه یا شخصیتی که در گذشته نگاه مثبت و یا متعادلی نسبت به جریان شبه لیبرال داشت از دید جامعه گناه‌کار شناخته می‌شد مگر آنکه از گذشته خود فاصله بگیرد

3ـ2ـ شهادت بزرگان کشور -همچون بهشتی و رجایی- به دست سازمان مجاهدین خلق، نه تنها پیوند مردم با جریان موسوم به خط امام را بیش از پیش تقویت کرده بود بلکه هاله قدسی برای شخصیت‌های شاخص آنان ایجاد کرده بود

4ـ2ـ در این بین مسئله‌ای به نام جنگ و جبهه و مقاومت‌های مقدسی که در جبهه‌ها جاری بود نیز به معنویت‌گرایی عینیت می‌بخشید و با عینیت پیدا کردن معنویت لزوم کاوش عقلی در امور معنوی احساس نمی‌شد

3ـ وضعیت جدید نه تنها رویکرد کاوشگرایانه را نسبت به وقایع پیرامونی کمرنگ می‌کرد بلکه موجب معنویت گرایی افراطی نیز شده بود تا جاییکه پوشش بانوان و آقایان را تحت تأثیر قرار داده بود به طوری که از آن به بعد پیراهن آستین کوتاه برای مردان گناه محسوب می‌شد و انجمن‌های اسلامی درب ورودی ادارات مانع از ورود مردان آستین‌کوتاه می‌شدند

این وضعیت در پوشش خوهران پاسدار بیشتر جلب توجه می‌کرد؛ تا آن روز لباس رسمی خواهران پاسدار مانتو و روسری بود اما از آن به بعد این پوشش جای خود را به "چادر الزامی" داد.

قبل از آن واقعه نماز جماعت خواهران و برادران پاسدار در ستاد مرکزی سپاه بدون پرده حائل انجام می‌شد ولی از آن به بعد چادری بین دو جنس مخالف کشیده شد

جالب تر آنکه ابتدا خواهران پاسدار برای کشیدن پرده حائل مقاومت شدیدی از خود بروز دادند تا جائیکه عاقبت کار به نظرخواهی از دفتر امام کشیده شد و نیز قابل توجه است که امام کشیدن پرده حائل را الزامی نکرد بلکه از قول امام نقل شد کشیدن پرده حائل بهتر است

4ـ بدین ترتیب معنویت گرایی که با حس کمال‌گرایی و مطلق گرایی انسانهای ایثارگر گره خورده بود زمینه را برای ظهور افراط‌‌ گرایی و احیای حیات قشری گرایی مهیا کرد.

................................................

 پاسخ به مطلب چهارم و پنجم:

1-شاخص‌ترین شخصیت‌های روشنفکران مذهبی(غیر از امام خمینی)در ابتدای انقلاب دکتر شریعتی و آیت‌الله طالقانی بودند، بطوریکه در تمام راه‌پیمایی‌های قبل از پیروزی انقلاب در دست مردم تظاهر کننده، در کنار عکس امام تنها عکس آیت‌الله طالقانی و دکتر شریعتی قابل رویت بود (البته به ندرت عکس دکتر مصدق و آیت‌الله شریعتمداری نیز دیده می‌شد. اما از سایرین خبری نبود) بعد از رحلت آیت الله طالقانی، دکتر بهشتی بود که شاخص‌ترین روشنفکر دینی به شمار می‌رفت و بعد از شهادت بهشتی این هاشمی رفسنجانی بود که پرچمدار جریان روشنفکر مذهبی شد.آقای هاشمی رفسنجانی با علم کردن پرچم عدالت اجتماعی جریان روشنفکر مذهبی را از سایر جریانات متمایز ساخت. شعار عدالت اجتماعی (برای توده مردم انقلابی بسیار مقبول و پذیرفته شده بود) و تشکل‌های سپاه، جهادسازندگی، دفتر تحکیم وحدت و انجمن‌های اسلامی معلمان و غیره سنگرهای مهم روشنفکری (مذهبی) شناخته می‌شد.نخست وزیر (میر حسین موسوی) نیز سیاست گذار این اندیشه بود.

2ـدر آغاز سال ١٣۶٠ جریان سنت‌گرایی مذهبی هنوز علیه روشنفکری مذهبی قد علم نکرده بود و در عین حال پایگاه تاریخی آنان در بین مردم (به نفع جریان عدالتخواه) در حال تغییر بود. این جریان که با برخورداری از شخصیت‌های بزرگ روحانی خود، -در آستانه انقلاب- نقش مهمی را در توسعه انقلاب در سراسر کشور ایفا کرده بود، تا قبل از سال 60 تقابلی با جریان روشنفکری مذهبی نداشت.

اما از سال 1360 با ترور شخصیتهایی چون آیت الله مدنی،آیت الله دستغیب،آیت الله صدوقی آیت الله اشرفی اصفهانی و آیت الله قدوسی، شکاف بین گرایشات روشنگری دینی و سنت‌گرایی بروز کرد

و متاسفانه این اختلافات از زبان شخصیت‌های شاخصی بروز کرد که به عنوان سنت‌گرایان انقلابی شناخته می‌شدند و از جمله آنان آیت الله آذری قمی، ،آیت الله محمد یزدی آیِت الله راستی و آیت الله خزعلی بود

3ـ گرایشی از سنت‌گرایان نیز که تندرو بودند و سابقه انقلابی داشتند و شهدایی چون "دیالمه" و "آیت" را نیز تقدیم انقلاب کرده بودند نیز نقش مهمی را در گرایشات مخالف عدالتخواهی ایفا می کرند

این جمعیت جناحی از حزب جمهوری اسلامی و حزب مؤتلفه را در اختیار داشتند , جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و روزنامه رسالت نقطه همگرایی‌شان بود و به مرور جامعه روحانیت مبارز تهران را (که در انتخابات اول ریاست جمهوری به ابوالحسن بنی صدر رأی داده بود) در اختیار گرفتند

4ـ در طی این مدت مقابله با جریان روشنگری مذهبی به ویژه مخالفت با شعار عدالت اجتماعی , تقابل با هاشمی رفسنجانی، ضد روحانی خواندن سپاه، جهاد , دفتر تحکیم وحدت و انجمن‌های اسلامی , به دست گرفتن مراکز تصمیم سازی در اقتصاد، و ایجاد آکادمی‌های تئوری سازی در آن حوزه (اقتصاد) به دست گرفتن پست‌های نمایندگی امام در نهادها و ـ دادن نقش درجه دوم به افراد غیرروحانی، و بی سواد قلمداد کردن روحانیون روشنفکر همت آنان شده بود

5ـ انتخابات مجلس دوم اوج قدرت گیری این جریان بود، به طوری که

اولاً از سنگر جامعه روحانیت مبارز تهران در سدد "تشکل بخشی" به کل روحانیت تحت نفوذ خود در سراسر کشور برآمدند.

ثانیاً لیست واحدی را برای همه کشور در دست تهیه قرار دادند/

ثالثاً شعار غیرروحانی نباید وارد مجلس شود را شعار خود قرار دادند.

اما امام خمینی در برابر آنان ایستاد و ضمن اینکه اجازه نداد جامعه روحانیت کل کشور را تحت پوشش بگیرد و بر استقلال روحانیت بلاد تأکید کرد، اظهار داشت:

آنان که امروز می‌گویند غیر روحانی نباید در سیاست دخالت کند. همانهایی هستند که دیروز می‌گفتند دین از سیاست جداست و بلکه این شعار بدتر از شعار جدایی دین از سیاست است (نقل به مضمون)

6ـ بدین ترتیب امام خمینی از اثر وضعی قشری گرایانی که در حال سواری گرفتن از سنت گرایان مذهبی بودند پرده برداشت.

..................................................

پاسخ سوال آخر:

جایگاه آیت الله خامنه ای در جریان روشنفکری در آن دوره:

١-برای شناخت اندیشه و یا رفتار اشخاص , در حوزه هایی چون حوزه سیاسی-اجتماعی باید یاد آور شد که همواره اشخاص دارای ٢ نوع خصلت ذاتی و عارضی هستند و ضمن شناسایی هر دو ویژگی , شناخت خصلت ذاتی اساسی تر از شناخت عارضی است.

٢-خصلت ذاتی آیت الله خامنه ای در حوزه اندیشه و رفتار سیاسی-اجتماعی همواره از نوع روشنفکری مذهبی بوده است و خصلت عارضی ایشان نیز تا قبل از تصدی ریاست جمهوری با خصلت ذاتی وی تطبیق داشته است اما اندکی پس از تصدی ریاست قوه مجریه دوره سوم وضعیت جدیدی ایجاد شد که به رغم خصلت های روشنفکری آیت الله خامنه ای , ایشان در تقسیم بندی جامعه در حوزه سنت گرایان قرار گرفت.

٣-لذا از آن به بعد برای شناخت جایگاه آیت الله خامنه ای , در جریان روشنفکری , همواره دچار تناقض می شویم. از سویی ایشان ذاتا" روشنفکر مذهبی است و از سوی دیگر منتسب به جریان سنت گرای مذهبی قلمداد می شود.

۴-در عین حال در طول ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای نمودهای روشنفکری ایشان گاه گاهی بروز می کرد و بعضا" اظهارات روشنفکرانه ای از جانب ایشان ابراز می شد که فراتر از دیدگاه جریان روشنفکری مذهبی آن زمان بود.

۵-خصلت روشنفکری آیت الله خامنه ای و جایگاه ایشان در طیف سنت گرایان مذهبی موجب گردید جریان سومی که دارای پوسته روشنفکر مذهبی بودند ولی در باطن , فراتر از سنت گرایان دینی سیر می کردند ؛ ذاتا" قشری گرا بودند و اساسا" با انقلاب رابطه حسنه ای نداشتند و در جامعه سیاسی منزوی شده بودند , بکوشند از وجه اشتراک "روشنفکری سطحی مذهبی" خود با خصلت روشنفکری ذاتی آیت الله خامنه ای سوء استفاده کرده و خلاء رابطه آیت الله خامنه ای با جریان روشنفکر مذهبی حاکم را پوشش دهند.

۶-بدین ترتیب جریان سومی(١) دربین جریانات مذهبی حاکم پا به عرصه سیاسی کشور گذاشت که به سنت ها بیش از سنت گرایان مذهبی پایبندی نشان می داد و نوعی قشری گرایی از آن استشمام می شد و در عین حال پوسته جالبی از روشنفکری دربر داشت. این جریان که در بستر توسعه معنویت در کشور متولد شده بود , می کوشید با آیت الله خامنه ای قرابت پیدا کند.

........................................................

پ.ن (١)

البته جریان سوم مذهبی همواره وجود امام خمینی را مانع از رشد خود می دید و اگرچه می کوشید باوجود مخالفت امام با حیات آنان , همواره خود را سرپا نگهدارد , اما تا امام زنده بود نتوانست آنگونه که می خواست رشد کند.

این جریان هنوز هم امکان فعالیت آشکار پیدا نکرده ولی حضوری کاملا محسوسی در مراکز مختلف دارد.


 
پاسخ به یک سوال
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩  

 نمی خواستم قبل از اتمام سلسله پست های مربوط به "آیت الله خامنه ای و روشنفکری" مطلب جدیدی ارائه کنم لیکن به جهت اهمیت پاسخ به یک پرسش خصوصی , ادامه سلسله پست های گذشته را به فرصتی دیگر سپردم تا خدا چه خواهد

متن سوال دوست ناشناس من: 

salam haj mohsen
man javani hastam ke ghesmat omde nojavani o javanimooo paye charpaye shoma o rouze o nouhatoon to masjed ghandi gozaroondam
shayad shoma man ro -hadeaghal be esm nashnasid - ama man shoma o pedar khoda biamorzetoono khoob mishnasam
haji be nazaram ozae kheili bad shode
chapa ba vabastegishoon-ya laaghal Eradateshoon- be gharb daran ye joor mardomo az din farari midan va rastiha ham ba tondravi hashoon o karhaye ...
haji be nazar shoam to in vanafsa chikar bayad kard?
man javoon baraye hefz dinam chikar bayad bokonam?
khoshhal misham rahnamaeim koni
ajret ba khode khoda
ya hagh

 اما پاسخ من:

١-ببخشید که پرسش خصوصی شما را علنی کردم

٢-کامنتت را آشکار کردم تا بتوانم  پاسخت را در همین صفحه ارائه کنم

٣-انتقادات وارد است لیکن اطلاق آن به کل جریان چپ یا راست صحیح نیست بلکه گرایشاتی در دوطرف وجود دارد که شامل انتقادات شما می شود

۴-ما انقلاب را بخاطر اسلام کردیم , لذا اگر اسلام را از دست بدهیم انقلاب را هم از دست داده ایم

۵-پس اسلام را رها نکن حتی اگر بقیمت از دست رفتن انقلاب باشد

۶-در زمان غیبت امام عصر -در جامعه ایرانی- نمی توان به اسلام بدون روحانیت امیدوار بود

٧-من براین باورم که خوب و بد کشور ما را باید بحساب روحانیت گذاشت . لذا از بد روحانیت پرهیز کن و خود را از نیکان آنها محروم نکن

٨-عالیترین سطح روحانیت شیعه سطح مرجعیت است پیوند خود را با مرجعیت تقویت کن

٩-اگر مرجع خود را درست انتخاب کرده باشی و تابع مرجع خود باشی نزد خداوند حجت داری وگرنه خیر

١٠-حکم کلی به عهده مراجع است لیکن تشخیص مصداق بر عهده ما است

١١-در مواردی که مرجع تو حکمی نکرده است از عقل کسب تکلیف کن

١٢-تا زمانی که مرجع تو ولی فقیه را تایید می کند تو هم تایید کن و هروقت او را از ولایت ساقط دانست تو هم از مرجع خود تبعیت کن

١٣-البته تایید یا عدم تایید ولی فقیه توسط مراجع موجب عزل حقوقی ولی فقیه نمی شود بلکه عزل و نصب ولی فقیه به عهده مجلس خبرگان است

١۴-من هویت حقوقی مجلس خبرگان را قبول دارم لیکن مشروعیت همه ابعاد نظام برای من مشروط به تایید مرجع من می باشد

١۵-بعد از رحلت امام به ترتیب مقلد آیت الله اراکی و آیت الله جوادی آملی بوده ام و چون آن بزرگواران "نظام بعد از امام" و "رهبری آیت الله خامنه ای" را تایید کردند من نیز سخن ایشان را تکرار می کنم

١۶-تا زمانی که قلبا" آیت الله خامنه ای را ولی فقیه می دانی مجاز نیستی که از حکم او سرپیچی کنی

١٧-فراموش نکنیم که تبعیت از حکم ارشادی ضروری نیست ولی حکم مولوی ایشان لازم الطاعه است


 
آیت الله خامنه ای و روشنفکری(3)
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩  

بررسی تحولات سیاسی-اجتماعی ایران از آستانه انقلاب (١٣۵٧) تا حذف جریان موسوم به لیبرالها (در سال١٣۶٠)

سابقه:پست قبلی را با ظهور چپ جدید پایان بخشیدم به امید اینکه در این پست تصویری از چپ جدید ارائه کنم . لیکن لازم می دانم قبل از ورود به این مبحث بازگشت به عقب کرده و نکاتی را یاد آورشوم:

١-هر چند که الزاما روشنفکران , چپ نیستند ولی همانطور که قبلا یاد آور شده ام لازمه روشنفکری عدم پایبندی به تاروپود سنت های غیر اصولی است و این ویژگی در راست ها که عموما دارای گرایشات محافظه کارانه ای هستند یافت نمی شود و به همین جهت خواستگاه عمومی روشنفکران سیاسی(فارغ از جنبه های ارزشی یا غیر ارزشی آنها) جریان های چپ سیاسی هستند . پارامتر دیگری که موضوع محوری بحث این پست می باشد عدالت است .

بنده براین باور هستم که عدالت خواهی و روشنفکری دو پارامتر به هم پیوسته هستند که البته در مکتب های مختلف رنگ و بوی ویژه آن مکتب را به خود می گیرند و لذا عدالت خواهی در سه مکتب مارکسیسم , اومانیسم و اسلام سه صبغه متفاوت دارد.

٢-قدر مسلم عدالت خواهی اومانیستی و مارکسیستی مورد بحث ما نیست . ولیکن نباید فراموش کنیم که به علت قدمت چپ مارکسیستی در این کشور و نشو و نمای عدالت خواهانه آن طی دهه های ١٣۴٠و١٣۵٠ تا قبل از افول شدید آن در سال های اولیه دهه١٣۶٠ این جریان نمود فوق العاده ای در بستر روشنفکری و پرچمداری جریان عدالت خواهی بردوش داشته است و با خون های روشنفکرانی که در این راه ارزانی می داشته است جایگاه بزرگی را(فراغ از ارزشمندی یا بی ارزشی آن) در قبل از انقلاب به خود اختصاص داده است ؛ جریانی که تا قبل از ظهور پدیده دکتر شریعتی روشنفکران مذهبی را منزوی کرده بود ؛ و جریانی که سازمان مجاهدین خلق را(که در روزها اولیه تاسیس اشگ شوق همه بزرگان دینی-حتی شهید مطهری- به جز امام خمینی را در پی داشته) مقهور و دنباله روی خود ساخته بود .

مرور موقعیت عدالت خواهانه چپ مارکسیستی از آن جهت برای ما مهم می شود که به خاظر آوریم , در برابر عدالت خواهان نوظهور مارکسیست جریان مذهبی فاقد قدرت دفاعی بود تا آنکه چپ مذهبی متولد شد.

البته خواستگاه چپ مذهبی بستر واحدی نبود بلکه چپ هایی که مبانی فکریشان را از سرچشمه های بی واسطه ی اسلامی نگرفته بودند راه مجاهدین خلق را پیمودند . لیکن دسته دیگری که آبشخور فکریشان سرچشمه های نیالوده دینی بود بعد از اندکی راه خویش را از سازمان مجاهدین جدا کردند و پرچمدار عدالت اسلامی باقی ماندند ؛ که چهره هایی چون طالقانی , منتظری , مشگینی , بهشتی , مطهری , باهنر , خامنه ای , هاشمی , کروبی و موسوی خوئینی ها از جمله عناصر شاخص آنانند . اما مذهبی های سنتی راه خودشان را می رفتند و هیچ اندیشه ای را برای تقابل با اندیشه عدالت خواهی مارکسیست ها ارائه نمی کردند.

٣-حوادث دهه١٣۵٠ به همین منوال گذشت ؛ چپ مذهبی نوپا در برابر "مارکسیت های قدر عدالت خواه" از سنگرهای عدالت اسلامی حفاظت می کردند در حالی که نه تنها از سوی سازمان مجاهدین خلق به عوامل ارتجاع متهم می شدند . بلکه از سوی کسانی که امام خمینی از آنان به حجتیه ای ها و ولایتی ها نام می برد نیز تخطئه می گردیدند . این وضعیت تا آستانه پیروزی انقلاب وجود داشت.

۴-تا آستانه انقلاب , بین مارکسیت های عدالت خواه , مجاهدین خلق و چپ های مذهبی رقابت غیر محسوسی -برسر هدایت جامعه به سوی انقلاب- وجود داشت . اما همه آنها در یک نقیصه بزرگ با هم شریک بودند -هرچند که مورد احترام تام و تمام مردم قرار داشتند- ولی نمی توانستند به زبان توده مردم سخن بگویند . اما امام خمینی -که از میان این ٣ دسته تنها به عدالت خواهان مذهبی شبیه بود- از این نقیصه مبرا بود.

امام خمینی که خود روشنفکری تمام عیار بود و زبان توده های مردم را می شناخت , توانست پیوند روشنفکران دینی و توده های مردم را برقرار کند ؛ وحدت کلمه ایجاد کند و انقلاب را به پیروزی برساند.

امام خمینی نه تنها زبان توده های مردم مذهبی و شیعی ایران را خوب می شناخت که خود عنصری اُمی و مردمی بود.

درعین حال امام نمی توانست مردم را به صحنه بیاورد اما راه را برای ورود کسانیکه سوار بر فرهنگ عمومی هستند (و سالها با ادبیات مردم پسند با مردم مرواده داشته اند) ببندد

لذا بسیاری از محافظه کاران شاخص مذهبی که تا قبل از انقلاب داعیه انقلاب نداشتند به همراه مردم وارد انقلاب شدند و به علت موقعیت های خود در بین توده های مذهبی , آرام آرام وارد مدیریت بعد از انقلاب شدند.

البته رخنه محافظه کاران غیر انقلابی , تا قبل از حذف جریان موسوم به لیبرال ها از صحنه مدیریت کشور , چشمگیر نبود لیکن از اسفند ١٣۵٩ -که اقدامات رئیس جمهور بنی صدر مقدمات سقوط وی را آشکار کرد- کم کم محافظه کاران به صورت یک جناح قدرتمند در صحنه مدیریت کشور ظاهر شدند.

 ۵-حضور قدرتمندانه محافظه کاران در صحنه قدرت که همزمان بود با حذف جریان موسوم به لیبرال ها , پیش زمینه دیگری هم داشت و آن ترور پرچمداران چپ عدالت خواه مذهبی بود . به عبارت دیگر رحلت طالقانی , ترور مطهری , مفتح , بهشتی و باهنر و نیز ترور نافرجام خامنه ای , هاشمی و اردبیلی از این منظر نیز قابل تامل و تعمق است 

(ادامه دارد)

......................................................................................................................

پ ن:

البته بی انصافی است اگر نقش سازنده راست مذهبی را در جریان انقلاب نادیده بگیریم

و این مطلب نیازمند به پست مستقلی است.لیکن به همین مقدار بسنده می کنم که طیف راست دارای گرایشات مختلفی بود و تنها در اینجا گرایش فرصت طلبان راست مذهبی مورد انتقاد ما است. 


کلمات کلیدی:   آیت الله خامنه ای ،سیاسی ،امام خمینی