مثلت بی قاعده
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠  

 در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت می‌کنم؛ اما کسی را به حضور در انتخابات تشویق نمی‌کنم.

چرا که در سال 1388 عده‌ای که با تشویق من، به حضور در انتخابات ترغیب شدند، پس از آنکه ابهاماتی برایشان ایجاد شد، نتوانستم پاسخگویی شان باشم، لذا فعلا امکان تشویق دیگران به حضور در انتخابات برایم وجود ندارد.

 اما از آنجا که برخی از مراجعان به وبلاگ اینجانب تمایل دارند تا دیدگاه و نقطه نظرم را درخصوص انتخابات جویا شوند، نکاتی را متذکر می شوم:

 بر این باورم که جریان جبهه پایداری به رهبری اقای مصباح که همچنان از احمدی نژاد حمایت می‌کند، می کوشد در انتخابات مجلس نهم رأی اصولگراها را در شهرهای بزرگ مصادره کند و از سوی دیگر، جریان مشایی که آن نیز با احمدی نژاد متحد است در شهرهای کوچک با هزینه گزاف نماینده‌های مشایی گرای حامی احمدی نژاد را وارد مجلس کند.

به عبارت دیگر رابطه جبهه پایداری- احمدی نژاد- مشایی مثلث بدون قاعده ای است، که در راس آن احمدی نژاد و پیوند مصباح و مشایی قاعده رویت نشدنی آنست، این مثلث که یک سر آن را گرایشات لائیک(با نماد مشایی) و سر دیگر آن را تعصبات دینی(با رهبری مصباح یزدی) پرچمداری می‌کنند، اگر موفق شوند اکثریت مجلس نهم را بدست آورند، کمر به حذف اصولگرایان خواهند بست.تا درگام بعدی برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم خیز بردارند.(1)

به عبارت دیگر در این انتخابات اصولگرایان ، با دو جبهه پایداری و جبهه ی مشایی گرا روبرو هستند، دو جبهه ای که در واقع دو بازی احمدی نژاد محسوب می شوند.(2)

بر این باورم که در این انتخابات، احمدی نژاد می خواهد از دو جناح علیه اصولگرایات وارد میدان شود.

جریان احمدی نژاد که در دوره نهم جمهوری با پشتوانه ی اصولگرایان، اصلاح طلبان را از صحنه خارج کرد، در دوره دهم جمهوری، منزوی کردن اصولگرایان را هدف قرارداده است.

از منظری دیگر، احمدی نژاد که در انتخابات 84 و88 تمام انرژی خود را علیه هاشمی رفسنجانی متمرکز کرده بود، امروز درصدد است که به مخاطبین جهانی خود نشان دهد، مانع هاشمی را پشت سرگذارده و مانع بعدی سر راه او ... است، که از وی نیز عبور خواهد کرد.

و من با توجه آسیبی که از تداوم مدیریت احمدی نژاد و مصباح بر کشور وارد می آید تصمیم گیری خواهم کرد(انشاء الله).

.................................

1- پیشنهاد می کنم در خبر انتشار بولتن خبری 80 صفحه ای طرفداران جبهه پایداری، در نقد رفتاری افرادی همچون مهدوی کنی و حسین شریعتمدار تامل بیشتری نمایید.

در این کتابچه آمده: «سرمقاله های شریعتمداری مانند سایر اشکال تراشی های امنیتی، خیال پردازانه نیز هست»!

چنین مواضعی که شباهت فروانی به مواضع جریان مشایی گرا دارد حکایت از هدف های مشترک این دو جریان بظاهر متضاد دارد.

2- و چه بسا جبهه پایداری ناآگاهانه ماموریت دارد که با ایجاد رقابت بین اصولگرایان، موجب شکسته شدن آمار اصولگرایان و بالا آمدن آمار مشایی گراها باشد.

در ضمن با تسلیت شهادت پیامبر اکرم، امام مجتبی و امام رضا علیهم السلام، تا پایان ماه صفر پست جدیدی نخواهم داشت(انشاء الله). 


 
شاه باید برود!
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠  
بازهم سردار علایی بهانه ای ایجاد کرد که من به حافظه ام رجوع کنم:
حافظه ی تاریخی من براین باور است که امام خمینی- با وجودی که از قبل از مرجعیت با حکومت پهلوی مبارزه می کرد- تا قبل از کشتار مردم در 17شهریور 1357 نفرموده بود شاه باید برود!
البته هدف من از طرح این مساله صرفا یاد آوری به یک حقیقت تاریخی است که در بستر مدیریت امام خمینی شکل گرفته است و درعین حال، من بر صحت محفوظات ذهنی ام پافشاری ندارم. مشروط برآنکه دوستان اخباری برخلاف آن ارائه نمایند. و از قضا اینجانب با طرح این موضوع می خواهم حافظه ی تاریخی خود در این موضوع را به ارزیابی بگذارم، و درصورت تایید صحت حافظه ام، دوستان را به چرایی این برخورد زمانی امام دعوت کنم.
از روزی که امام گفت شاه باید برود، نکته فوق در ذهن من نقش بست که چرا تاقبل از این کشتار امام چنین موضعی اتخاذ نکرده بود؟!
در این باره همواره دنبال بهانه ای بودم که این نکته را بازگو کنم، تا اینکه امروز در سایت انتخاب با پاسخ سردار علایی به برادر حسین شریعت روبرو شدم.
در بند ششم این پاسخ نامه، نکته ای آمده که مرا به حافظه ام ارجاع داد تا بدین ترتیب اظهارات سردار علایی را تکمیل کنم.
امام خمینی به رغم فساد رژیم پهلوی، در ابتدای نهضت- در دهه ی 1340- اظهار نمی کرد شاه باید برود، بلکه تاکید به اصلاح شاه داشت و حتی بعد از کشتار محرم 1342 امام چنین مواضعی را اتخاذ نکرد، اما 15 سال بعد که سربازهایش به بلوغ رسیده بودند، و تظاهرات عمومی مردم در میدان ژاله(شهدا) نیز به رگبار بسته شد، تنها راه اصلاح جامعه را مشروط به خرج شاه از کشور دید.
....................................................      
 
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

در پی انتشار یادداشت حسین شریعتمداری، مدیر مسوول روزنامه کیهان علیه دکتر حسین علایی، وی در مطلب کوتاهی به این یادداشت پاسخ داد.

 به گزارش انتخاب به نقل از بازتاب، متن این نامه به شرح زیر است:
 برادر ارجمند جناب آقای حسین شریعتمداری
باسلام
 گرچه بنا نداشتم پس از توضیحی که در روز اربعین حسینی(ع) در باره سوء برداشت از "مقاله قیام 19 دی" منتشر کردم، پاسخی به نوشته های مختلف از جمله نامه بعضی از دوستان و همرزمان دوره دفاع مقدس بدهم، ولی نمی توان به مطلب درج شده در روزنامه کیهان با عنوان "قطره دریاست اگر با دریاست" بی تفاوت بود. بنابراین نکاتی را به این شرح تقدیم می دارم:
1- ...
2-  ...
3- ...
4- ...
5- ...
6- مسئله تغییر رژیم شاهنشاهی همیشه در نظر حضرت امام خمینی مطرح بوده است، ولی شعار سرنگونی شاه با گسترش سرکوب ها، آرام آرام در بین مردم مسلمان و هوشیار ایران توسعه یافت و خوشبختانه با قیام همگانی به رهبری حضرت امام خمینی رحمت الله علیه این حکومت فاسد برای همیشه از بین رفت.
 7- ...
در پایان توجه به این نکته ضروری است که توسعه تفکر اسلامی همچنان در مخالفت با ظلم و یاری از مظلومین است که تضمین می یابد. امام علی(ع) در آخرین وصیت خود می فرمایند:کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا  یعنی دشمن ظالم و یار مظلوم باشید.

 
خبرگان رهبری درنگاه من و عمادافروغ
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠  

بر اساس این آیین نامه، اعضای خبرگان تنها از بین مجتهدین روحانی انتخاب می شوند. درصورتی که وجود مجتهدین برای چنین ماموریتی شرط لازم است اما شرط کافی نیست و باید در این باره تجدید نظری صورت گیرد. تا این که مجموعه مجلس خبرگان علاوه بر برخورداری از مجتهدین، از نخبگان کارشناسی در حوزه های مختلف علوم انسانی بهره مند گردد.   

گزیده ای از سخنان عماد افروغ در برنامه تلویزیونی 

         * در مورد خبرگان که بحثی کارشناسی است واقعا این سئوال مفهومی را میخواهم مطرح کنم که فقط فقها خبره هستند؟ فقط حکم شناسی باید ورود داشته باشد و موضوع شناسی اهمیتی ندارد؟ اقتصاد شناس، فیلسوف، جهان شناس و.. نباید حضور داشته باشد؟

      * حوزه علمیه ما پیش از انقلاب مستقل بود و منبع خوبی برای بسیج توده ها بود ولی بعد از انقلاب نقش نظارت و نظریه پردازی را با تصدی گری فراموش کرد.

    * هرکسی در معرض نظارت و نقد قرار نگیرد از قاعده مندبودن خارج می شود.
   
    * فقهای ما باید مطمئن باشند که کشور ما دارد فقهی اداره می شود و سئوال کنند تصمیمی که گرفتید منبعش کجاست. باید اطمینان حاصل شود که کشور فقهی اداره می شود. این یعنی توجه به نیازهای متحول.


کلمات کلیدی:   روحانیت ،خبرگان رهبری
     
 
ولایت فقیه از نگاه من و علی مطهری
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠  

علی مطهری در پاسخ به رد صلاحیت خود(به نقل از سایت بازتاب) به 4 نکته اشاره کرد که نکته چهارم آن در باره نحوه نگرش وی به اصل ولایت فقیه است، از سوی دیگر چون نظرات من درباره ولایت فقیه به ایشان بسیار نزدیک است، بند4 نظرات وی را به  نحو زیر ارائه کرده ام و نکته های مشترکمان را سیاه قلم نموده ام : 

1...

2...

3...

4- عدم وفاداری به اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه...البته اینجانب برداشت امثال جبهه پایداری از ولایت فقیه را قبول ندارم. ولایت فقیه را همان طور که شهید آیت الله مطهری گفته اند ولایت مکتب و ایدئولوژی می دانم نه ولایت شخص، و به تعبیر آیت الله جوادی آملی ولایت فقه است و به تعبیر رهبر انقلاب «مرز التزام به ولایت فقیه احکام حکومتی است» یعنی در احکام حکومتی باید اطاعت محض باشد اما در سایر امور هر کس آزاد است که نظر خود را ابراز کند هر چند مخالف نظر رهبری باشد.

در احکام حکومتی هم تا قبل از صدور حکم، هر کس مجاز است که نظر رهبری را تغییر دهد، آنچنان که شهید آیت الله مطهری در چند مورد امام خمینی (ره) را نسبت به نظر خود متقاعد کردند و امام(ره) نیز نه تنها ناراحت نمی شدند بلکه ایشان را حاصل عمر و پاره تن خویش نامیدند.

علاوه بر این، ولی فقیه، انتقادپذیر و در مقابل مردم پاسخگوست همچنان که مقام رهبری بارها به انتقادات با روی باز پاسخ داده اند و از هرگونه بت سازی و تملق و چاپلوسی بیزارند، و در تاریخ 17 مهر 86 نیز فرمودند: «البته نباید با مسئولان مبارزه و دشمنی کرد، اما این حرف به معنای انتقاد نکردن و مطالبه نکردن از مسئولان متخلف از جمله رهبری نیست، چرا که می توان در عین صفا و دوستی انتقاد هم کرد.»

بالاتر این که امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود «از من در خفا و علن انتقاد کنید» و خود به انتقاد و حتی توهین منتقدین و معترضین با روی گشاده پاسخ می دادند.

بنابراین اینجانب به ولایت مطلقه فقیه با برداشت درست از آن وفادارم و بخشی از مشکلات کشور را ناشی از برداشت غلط برخی دوستان نادان انقلاب از این اصل مترقی می دانم. البته وفاداری و التزام عملی اینجانب به اصل ولایت فقیه به آن شدت نیست که یازده روز در مقابل حکم ابقای وزیر اطلاعات مقاومت و خانه نشینی کنم و یا بر تعبیر «بیداری انسانی» در مقابل «بیداری اسلامی» درباره نهضتهای اجتماعی منطقه اصرار بورزم......

...........................

البته من ضمن مردود دانستن نظرات جریان مرسوم به جبهه پایداری صداقت جمعی از آنان را باور دارم، ولی به رهبری این جبهه (شخص آقای مصباح) بسیار بدبینم.


 
جرقه انقلاب
ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠  

به مناسبت سال رروز قیام 19 دی 1356 قم، بردار بسیار بزرگوارم، سردار حسین علایی مقاله ی کوتاهی در روزنامه اطلاعات درج کرده که دوستان می توانند آن را در سایت  baztab.net  ملاحظه نمایند.

با مطالعه ی این مقاله ی کوتاه نکته ای به ذهن من خطور کرد که به اجمال آن را یاد آور شده ام:

آن روزها من 26 سال داشتم و بیش از یک سال بود که به جرم دست بدست کردن تنها 3 اعلامیه، در زندان ستم شاهی بسر می بردم، قدرت حاکمیت آن روز به حدی بود که روزنه امیدی برای آزادی از زندان به نظر نمی رسید و من به همراه سایر دوستان نه تنها امیدی به آزادی از زندان(حتی پس از محکومیت چند ساله نداشتیم) بلکه هرگز به فکرمان خطور نمی کرد که به زودی تزلزلی در پایه های رژیم ستم شاهی پیدا شود.

آری محمدرضای پهلوی که آن روزها در اوج اقتدار به سر می برد و خود را جاودانه می پنداشت، دست به اقدام مغرورانه ای زد. با این گمان که "مردم دم فروبسته"، چشم و گوش به تدابیر ملوکانه باخته اند.

غافل از آنکه سکوت مردم نه از روی اختیار، بلکه سکوت ملتی  بود که شرایط رعب آور رژیم، دهان آنان را بسته بود.

اما بلاخره روزی فرا رسید که  غرور نابجای او، اقتدارش را فرو ریخت.

غرور از حد گذشته او به اثر وضعی تبدیل شد و ابتدا مردم را به واکنش مرحله ای واداشت و سپس به علت تدابیر ناکارآمد او علیه مردم،گام به گام وسعت اعتراضات مردمی توسعه یافت، تا جایی که کمتر از یک سال بعد از رهنمودهای ملوکانه، شعار مرگ بر شاه سراسر کشور را فرا گرفت.

اوج گیری افکار عمومی علیه رژیم پهلوی، اثر وضعی خود را به رژیم تحمیل کرد، به طوری که دیوارهای قطور و سیمانی غیرقابل عبور زندان های رژیم فروریخت، درهای زندانهای ستم شاهی گشوده شد و زندانیان بی گناه ناباورانه خود را در آغوش مردم دیدند.

 و به قول مرحوم دکتر شریعتی:

 آری اینچنین بود برادر!!!


کلمات کلیدی:   انقلاب ،سیاسی ،محمدرضا شاه
     
 
فیلتر شدن سایت هاشمی
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠  

چند روزیست که سایت منتسب به آقای هاشمی رفسنجانی غیر قابل دسترسی شده است!

ظاهرا فیلتر نشده، امام امکان دسترسی به آن را ناممکن کرده اند!

دقت در این حادثه، گویای پیام مهمی است!

پیامی بسیار دردناک و خطرناک!

من با درک عمق این پیام، اعلام عزای عمومی از طرف بزرگان را ضروری می دانم!

ولی متاسفانه به قدری جامعه ی ما آسیب دیده و کرخت شده که اظهارات فوق در ذهن مخاطبان به نظرات افراطی بیشتر شبیه است تا ضرورتی واقع بینانه!

 

آنهایی که به تصور حمایت از رهبری، علیه هاشمی اقدام می کنند، نمی دانند دست پنهانی که درصدد کوبیدن هاشمی است، هدف بزرگتری دارد!

حذف هاشمی از مصادر انقلاب، هدف مرحله ای کسانی است که به نام حمایت از ولایت فقیه درصدد انتقام از خمینی هستند و ابراز علاقه آنها به خامنه ای تاکتیکی برای سرپوش گذاشتن به اهداف انتقامجویانه ی شان است!

آنان می دانند که با وجود هاشمی نمی توانند به خاکریز خامنه ای هجوم برند!

البته نباید گمان کرد که هجوم آنان به خامنه ای علنی و آشکار خواهد بود، بلکه احتمالا سناریوی آنان به دست گرفتن جایگزینی خامنه ای است و بعید نیست که برای حذف فزیکی خامنه ای هم نقشه داشته باشند!

اما خوب می دانند که تا هاشمی را از سر راه خود برندارند، به هدف شیطانی خود نمی رسند!

آن دست مرموزی که در سال 1384 و 1388 احمدی نژاد را بر خامنه ای تحمیل کرد، با اعتصاب 11 روزه ی احمدی نژاد - در برابر رهبری - عمق هدف های استراتژیک خود را نشان داد!

دلیل ناکامی توطئه ی اعتصاب 11 روزه، تصمیم شان به چیدن زود هنگام این میوه نرسیده بود!

اما باغبانی که این تخم توطئه را کاشته، هنوز به آبیاری آن مشغول است!

باغبان مزبور هدف های مرحله ای چندی را دنبال می کند، که به بعضی از آنها نزدیک شده است!

یکی از آن هدف ها مایوس کردن مردم از حضور درصحنه است و می بینیم که حوادث بعد از انتخابات 1388 به میزان غیر قابل تصوری آنها را به هدف های شان نزدیک کرده است!

این جریان مرموز که جایگاهی دربین مردم ندارد، با اتکا به شعارهای مردم پسند، کوشیده است رهبری جریانات طرفدار انقلاب را به دست گرفته و شور انقلابی توده های مذهبی و شعور نخبگان متدین را به ابزاری برای پیشبرد هدف های پنهان خود مبدل کرده و به قول مشهور "با دست سید مار بگیرد"

موضوع حذف هاشمی با تبر نهادها و افراد انقلابی نیز از همین مقوله است!

این جریان مرموز با سمپاشی گسترده ای که از انتخابات 1384 و سپس در مناظره 1388 کرد، کوشیده گام به گام هاشمی را در جامعه منزوی تر کند و همزمان واکنش جامعه را نیز تست نماید!

از این منظر سکوت در برابر فیلتر شدن سایت هاشمی، خواب غفلتی است که خظرات بعدی را درپی خواهد داشت!

................................................................................................................

البته دفاع از آقای هاشمی به معنی بی اشتباه دانستن ایشان نیست، بلکه انتقادات به آقای هاشمی، انتقاداتی اساسی و تاریخی است، اما درعین حال بند کفش هاشمی و خامنه ای به جریان مرموزی که کمر به هدم انقلاب بسته می ارزد!