دیدگاه من در7 پرده (پرده ششم قسمت دوم)
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠  

 دسته بندی نسل جدید اصولگرایان، با دسته بندی نسل قدیم چندان تفاوتی ندارد، ولی در نسل جدید اصولگرایان، اصولگرایان انقلابی بر دو گرایش اصولگرایان سنت گرا و اصولگرایان ناپایدار می چربند:

 1-نسل جدید اصولگرایان سنتی

1/1-از آن جهت که حافظه ی تاریخی نسل جدید اصولگرایان سنتی, خالی از نقش مرجعیت در نهادهای مذهبی در یک نظام لائیک است. و نیز بدان سبب که پایگاه اجتماعی ولی فقیه حاضر(آیت الله خامنه ای) را با پایگاه اصولگرایان منطبق دانسته اند؛ لذا اتکای ویژه به مرجعیت را ضروری ندیده و همچنین تعلقات شان به مرجعیت و حوزه های علمیه, به مراتب کمتر از نسل گذشته ی شان بوده است.

 1/2-نکته فوق باعث شده؛ نسل جدید اصولگرایان سنتی از تعارضی که نسل قدیم شان با امام داشتند بی خبر و آسوده خاطر باشند و حتی(فارغ از واقعیت های تاریخی) نسل قدیم خود را پیرو پروپاقرص ولی فقیه فرض کرده و برای بازسازی صحنه تعارض امام خمینی#نسل قدیم اصولگرایان سنتی در برابر آیت الله خامنه ای احساس نیاز نکنند و شاهد تقابل آیت الله خامنه ای#نسل جدید اصولگرایان سنتی نباشیم.

1/3-از سوی دیگر به جهت نقش محوری اقتصاد بازار در جبهه ی اصولگرایان سنتی و انتقال این گرایش به نسل جدید آنان, طبعتا" گرایشات این دسته با سوداگری اقتصادی درهم تنیده شده و حمایت آنان از هر شخص و گروهی مشروط به تداوم اصل محوری اقتصاد بازار است.

01/4-از موضوع فوق استنباط می شود؛ در صورتی که ولی فقیه بعدی از پایگاه مخالف اصولگرایان برخیزد و یا به اقتصاد بازار توجه لازم را نداشته باشد از حمایت امروزی نسل قدیم و جدید اصولگرایان سنتی برخوردار نخواهد بود.

 

2-نسل جدید اصولگرایان انقلابی:

2/1-نسل جدید اصولگرایان انقلابی، سربازان ایثارگری هستند که بنیه اصلی نسل جدید اصولگرایان را تشکیل می دهند.

تاکید آیت الله خامنه ای به برابری فضلیت جوانان حزب اللهی ایام حاضر با جوانان دوران آغازین انقلاب، اشاره به همین جمعیت است.

2/2-من با این جماعت آشنایی دارم، به اخلاص آنان یقین دارم، آنان جوانانی دوستداشتنی هستند. آنان را سربازان ایثارگری برای اجرای اندیشه های رهبری می دانم.

من نیز در گذشته نه چندان دور، برای تقویت پیوند آنان با رهبری مایه گذاشته ام.

2/3-رابطه این جماعت با رهبری مشابهت فراوانی دارد با رابطه نسل دومی های چپ خط امام با امام خمینی، لذا من عمق تعلقات آنان نسبت به رهبری را و اهمیت کاربردی آن را به خوبی درک می کردم و به همین علت، در گفتگوی با آنان، بنیان های این پیوند را تقویت می کردم.

2/4-این جماعت با تمام تشابه شان به نسل دومی های چپ خط امام سه تفاوت اساسی با ما(نسل دومی های چپ خط امام) دارند:

2/4/1-ما به همه ی حوادث از پنجره و از منظر امام خمینی نگاه می کردیم و همه اشخاص و جریانها را با ملاک هایی که از امام خمینی آموخته بودیم (البته با قرائتی که نسل ما از امام خمینی داشت) ارزیابی می کردیم و حتی آن دسته از نسل ما که امروز بر سر پیمان خود با خمینی مانده اند، از همان پنجره به کلیه حوادث و شخصیت ها و از جمله به رهبری(آیت الله خامنه ای) نگاه می کنند.

  این جماعت هم از همان روش ما الگو برداری کرده اند با این تفاوت که همه چیز را و حتی به خمینی از پنجره ی آیت الله خامنه ای می نگرند.

لذا به میزانی که بین شخصیت امام خمینی با آیت الله خامنه ای تفاوت وجود دارد بین نسل جدیداصولگرای انقلابی با نسل دومی های مشهور به چپ خط امام تفاوت است.

2/4/2-مفسرین اسلام، انقلاب، جهاد، شهادت، امر به معروف و نهی از منکر، در دوره ی ما شاگردان مستقیم مکتب خمینی و افرادی چون مطهری، منتظری، بهشتی، باهنر، هاشمی، خامنه ای و هاشمی نژاد بودند، آنها بودند که نقش مفسرین خط امام را برای نسل دومی های انقلاب ایفا می کردند.

 در حالی که امروز این نقش را آیت الله مصباح یزدی و شاگردانش برای نسل سوم و چهارم اصولگرای انقلابی ایفا می کند.

لذا به میزانی که نگاه آیت الله مصباح و تربیت یافته گان مکتب او با شاگردان امام خمینی نسبت به معارف اسلامی-انقلابی تفاوت دارد، درک نسل جدید اصولگرایان انقلابی با معارف اسلامی و اصول انقلابی متفاوت است.

2/4/3-بین ما نسل دومی ها با نسل اولی های انقلاب چندین فرق است، یکی از این فرقها چنین است:

همانطور که خمینی در سال 1342 گفته بود سربازان من اکنون در قنداقه هستند،نسل دومی های انقلاب هنگامی چشم به دنیا گشودند،که پرچم مبارزه با ظلم رژیم پهلوی در دست خمینی در فراز بود و بلوغ سیاسی آنان همزمان شده بود با فروریختن کاخهای ستم شاهی با رهبری خمینی وبه دست ملت، به همین جهت آنان شیفته و مرید امام بودند.

 حال آنکه نسل اولی ها یا شاگرد امام بودند، لذا از سر کلاس درس، چانه زنی با او را آموخته بودند و یا سیاسیونی بودند که حتی قبل از قیام خرداد 1342 حوادثی چون ملی شدن نفت را پشت سر گذارده و خود را در مسائل سیاسی صاحب نظر می دانستند.

 به همین جهت می بینیم که برخی از تدابیر امام خمینی خالی از چالش با بزرگانی چون مطهری، منتظری،بهشتی، رفسنجانی و خامنه ای ، نیست. 

همین تفاوتی که بین ما(نسل دومی های مرید امام) با نسل اولی(های چالش کننده با امام) وجود داشت، امروز بین دو نسل پیشین(چالش کننده با آیت الله خامنه ای) از یکسو و دو نسل سوم و چهارم(مرید آیت الله خامنه ای) از سوی دیگر وجود دارد.

 

 3-نسل جدید اصولگرایان ناپایدار:

3/1-از آخرین پستی که از دیدگاه های خودم (تحت عنوان دیدگاه من در7پرده) ارائه کردم،کمتر از 3 ماه می گذرد، پیش بینی کرده بودم که احمدی نژاد در حال فاصله گرفتن از طیف اصولگرایان است و به همین خاطر از آنان تحت عنوان اصولگرایان ناپایدار نام بردم.

ولی هرگز گمان نمی کردم بدین سرعت شکاف بین گروه احمدی نژاد با اصولگرایان شفاف شود، لذا نگاه ما به نسل جدید این گروه نیز نمی تواند بدون توجه به دسته بندی های جدید باشد.

3/2-هم اکنون نسل جدید اصولگرایان ناپایدار به نسل جدید اصولگرایان انقلابی نزدیک شده اند، بلکه اساسا این جماعت از اول هم از جنس احمدی نژاد نبودند و به خطا زیر پرچم احمدی نژاد رفتند.

با این وجود بین نسل جدید اصولگرایان انقلابی با آنان تفاوت هایی وجود دارد.

3/2/1-یکی از تفاوت های نسل جدید اصولگرایان ناپایدار با انقلابی ها این بود که، اصولگرایان انقلابی به جهت حمایت رهبری از احمدی نژاد، از او حمایت می کردند. اما دسته ی اخیر تفاوتی بین اندیشه های احمدی نژاد با اندیشه های رهبری قائل نبودند و گویی از منظر آنان، آیت الله خامنه ای، آیت الله مصباح یزدی و دکتر احمدی نژاد یک روح بودند در سه پیکر.

3/2/2-آشکار شدن شکاف اندیشه های احمدی نژاد با اندیشه های رهبری، بیش از هر گروهی به این گروه(که از آن به نسل جدید اصولگرایان ناپایدار یاد کردم) آسیب می زند.

دوگانگی ناشی از تصورات چندی پیش آنان با ادراکات امروزی شان، وجدان آنان را آسوده نمی گذارد.

3/2/3-یکی دیگر از تفاوت های آنان با اصولگرایان انقلابی، تفاوت نگاه آنان به شخصیت سیاسی آیت الله مصباح است.

تعلق این جماعت به آقای مصباح عمیق تر از تعلق اصولگرایان انقلابی است.

لذا این جماعت نمی تواند به سرعت آقای مصباح، تغییر موضع دهد و از پشتیبانی پرحرارت از احمدی نژاد، به بزرگترین منتقد او تبدیل شود.

3/2/4-ممکن است تغییر جهت موضع گیری 180 درجه ای آقای مصباح نسبت به احمدی نژاد، فشار سنگینی را بر باورهای این جماعت وارد کند، هرچند که در کوتاه مدت آثار آشکاری از آنها بروز نکند.

.....................................

پرده های 1 تا 6 را می توانید در پست های فروردین و اردیبهشت 1390 جستجو نمائید

 

 


 
نغز شناسی و مغز شناسان
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠  

شرح

تفسیر دعای جوشن کبیر ملاهادی سبزواری 

توسط مرحوم سید محمد علی نجفی یزدی

در هیئت خانواده شهدا

مسجد قندی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

  مغز شناسان

"اهل مولی" آخر(انتهای) کار دستشان است!

 سّر کار دستشان آمده!

 دنیا(را) دارند!

 برای اینکه اولا اینجا درست برخورد می کنند! ثانیا چون نسبت به معنا شناخت دارند.

 در این(از میان) قشرهای آلوده، همان(اندک) ذره معنایش را بر می دارند(برمی گزینند)!

 حواسشان جمع است که لذت یعنی چه و چه جور باید زندگی کرد!

 همین جا (در دنیا) مغز را بر می دارد! در دین هم مغز را بر می دارد!

 

 شیعیان امیرالمومنین مغز را برداشتند

بعضی وقتها اولیاء خدا مودب برخورد می کنند.

 بعضی وقتها هم که جلوه  آن حقیقت قوی می شود، صراحت پیدا می کنند.

 گفت:

ما ز قرآن مغز را برداشتیم                 پوست را بهر خران بگذاشتیم

خدا ما را مغز شناس کرد، ما مغز را برداشتیم.

 ای کسانی که به امیرالمومنین پشت کردید!

 شما بروید اینقدر قرآن بخوانید تا بمیرید!!!

 "ربما تالی القرآن فلعنه"  چه بسیار تلاوت کننده قرآنی که قرآن دارد لعنش می کند!

 حق دارد بگوید ما پوست را بهر خران بگذاشتیم!

 از پوست هم که بدتر است!

 آن خر که پوست می خورد قوت می گیرد!

 تو که قرآن می خوانی از خدا دورت می کند!

 قرآنی که یزید می خواند، بعد به امام چهارم (ع) می گفت:

 اینکه شما گرفتارید« ذلک بما قدمت ایدیکم » این اثر سوء اعمال خودتان است!

 امام فرمود: این آیه مال ما نیست آن آیه(ای) مال ماست که می فرماید:هر چه به سرتان می آید تقدیر خداست. ما دخیل نیستم. این تقدیر الهی است.

 

آن خبیث هم قرآن می خواند، برداشتش را ببینید!

"اهل مولی" مغز شناس هستند!

 لذائذ را خوب می برند!

 در ریز ریز کارها لذت می برند!

 غذا هم که می خورند اینقدر نمی خورند که به حال خفگی برسند.

 حواسش جمع است که محتوا باید داشته باشد. مفید باشد برای تن، نه که شکم را پر کند!

 دنبال کیفیت اند!

 خدا از کمیت خلاصشان کرده!

.... همه چیزشان حساب شده است!

 اینکه امام می فرماید: «و له الدنیا»، دنیای خوب هم داریم.

 اگر حواس کسی باشد آن مغزها را برمی دارد!

  .... 

این خورد گردد همه نور احد            آن خورد گردد همه شرک و حسد

اهل دنیا را ملاحظه می کنید آخرش چه وضعی می شوند...!!!

"و له العقبی" اهل آخرت دنبال "صور بلا مواد" هستند. دنبال معنا نیستند.

 حورالعین را می خواهند.

 حورالعین اینجا نیست.

 مومن اگر ایمان دارد صبر می کند، اینجا محرومیت است.

 اینجا نمی تواند ببیند

(البته) که گاهی در این چمن، در این باغ، در این صحرا، جلوه ای از آخرت(قابل رؤیت) است.

 لذا باید صبر کند، "و له العقبی".

 اما "من کان له المولی"، کسی که خدا را دارد، 

یعنی(توجه اش به) معنای بی صورت و بی ماده است.

 در عالم ماده که انتخابش خوب است، چون مغزها را بر می دارد.

 دنیا را دارد و خوب و راحت زندگی می کند، بدون طمع، بدون حرص.

 ...اهل دنیا همین هستند!

 چون نعمت در کامشان نمی ماند!

 دنیا نمی گذارد بماند!

ولی "اهل الله" که دنیا را می شناسند، خوبش را جدا می کنند.

 هیچ حرص و جوشی، جنگ بی خودی ندارند!

 (نمی خواهد) فقط پاسبان اموالش باشد.

 

خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد

در عالم آخرت هم، آخرت مال اینهاست!

 با این فرق که نعم اهل دنیا محدود است.

 اما بهشت اینها محدود نیست.

 اینها هر چه بخواهند (دارند)!

 هر چه بخواهند!

 برای اینکه اینها چیزی در دستشان است که بهشت از آن آفریده شده...!

 این نیرو را دارند که(هرچه را که بخواهند) در خودشان به "اذن الله" ایجاد کنند.

"اهل مولی" بدون ماده بدون صورت (و محتوای کمی که در ماده است و محتوای بسیاری که در آخرت است) همه را در جلوات اسماء الهی بدون قالب و بدون جام، بر دلش دارد می ریزد.

 

یا منشا السحاب الثقال

در مطالعه اسماء الهی وقتی یک اسم را ... می خواند.

 مثل "یا منشا السحاب الثقال"،

 ای ایجاد کننده سحاب ثقال.

 این حرف در ظاهر یعنی ایجاد کننده ابرهای سنگین.

 اما می دانید در دل عارف چه معنایی دارد؟!

 حالی دارد که او را از خود بیخود می کند.

شخصی می گفت:

 کنار فرات رفته بودم قدم می زدم.

 آسمان نیمه ابر نیمه آفتاب بود.

 خدا عنایت کرد و یک مرتبه این اسم بر دلم جلوه کرد: «یا منشا السحاب الثقال».

 می گفت: می خواستم با صورت بیفتم به خاک.

 اینقدر حال دلم را فشرده کرده بود که اصلا داشتم دیوانه می شدم.

 نابود می شدم.

 

جلوات تدریجی

شما نمی دانید!

 این اسماء الهی اگر در دل جلوه کند چکار می کند!!!

 هر کدامش دل را پاره می کند!!!

 اگر خدا یکجا به دل عارف جلوه بدهد که اصلا نابود می شود!!!

 می میرد!

 یکی از دلایلی که خدا(اسمائ خود را در قلب دوستانش) تدریجا جلوه می دهد برای این است که تدریجا دل جا باز کند

 و گر نه می میرد!

کسی آمد پیش سید الشهداء

 گفت: آقا از آن اسماء، از آن غیوب، یک چیزی به ما بگو.

 آقا گفت: نمی توانی (تحمل کنی )!

 اصرار کرد.

 آقا فرمود: نمی توانی!

 هنوز ظرفیت نداری!!!

 فشار دارد!

 گفت: می توانم.

 (امام حسین علیه السلام:) «تکلم بکلمة»

 یک کلمه آقا گفت

 نمی دانیم چه گفت؟!

 در جا سر و صورت مرد سفید شد!

 و آن کلمه یادش رفت...!

 استادمان می فرمودند: اینکه یادش رفت، نجات یافت و الا می مرد!

 چه می کند که در یک لحظه از عظمت آن سر و رویش سفید شد.

 تعجب نکنید، امکان دارد.

 در عالم(هم) طبیعت(مانند آن) اتفاق افتاده.

 یک وقتی مجله ای می خواندم نوشته بود زنی محکوم به اعدام شده بود. شب به او گفتند صبح اعدامت می کنند. صبح که رفته بودند او را بیاورند تمام موهایش سفید شده بود.

 

دل را باید بزرگ کرد.

 دلهای کوچک جا ندارد:

دلی چو بحر بباید و گر نه موج محیطش

                             در آن دلی که به تنگی به سان جوست نگنجد

وقتی خدا به شما عنایت کند

 و وارد مظاهر اسماء الهی بشوید

 و اسماء الهی به دلتان جلوه کند

 کم کم خودتان حس می کنید که چه جور به دل فشار می آورد!

 دل را می خواهد پاره کند!!!

 دوایش همان غفلت است که خدا پیش می آورد.

 یک ذره غفلت می دهد تا بماند و الا می میرد.

 نمی دانید این اسماء الهی با دل چه می کند.

 اگر گوشه ای خودش را نشان بدهد.

 

50 ساعت علم

دنیاست و وقت محدود!

 انشاء الله در بهشت

 پای بیانات امیرالمومنین (ع)

 آن صبحی که غروب ندارد

 و آن روزی که شب ندارد

 یا آن شبی که روز ندارد(بنشینیم)

 چون روایت است بهشت نه شب است و نه روز!

 گفت : آقا پس چیست؟

 فرمود: بین الطلوعین!

 نه تاریک می شود نه روشن. برای اینکه مومنین آنجا مزاحمت نداشته باشند و بتوانند مثلا فرض بفرمائید 50 ساعت!

علم را یکجا بنوشند

« قطوفها دانیه»!

 آنجا وقتی امیرالمومنین (ع) شروع به بیان می کند

 دیگر ختمش با خود آقاست

 و دیگر هیچ محدودیتی ندارد!

 علم اینطوری است

 می فرماید: ماذا بعد الحق الا الضلال. 

 

شعراء، کلید گنجهای ربانی

انشاءالله قبل از شروع یا برای ختم مجلس، ابیاتی از افراد دلسوخته خلاص شده، که خدا زبانشان را کلید حکمت قرار داده انتخاب بشود.

 امام فرمود: «ان تحت العرش کنوز»، در زیر عرش گنجهای است که مفتاح آنها لسان الشعراء است.

 البته نه شعرای قافیه پرداز که دنبال قافیه اند.

 آن شعرا(مورد توجه ائمع علیم السلام) اصلا دنبال شعر نبودند، شعر از آنها صادر شده است.

انشاءالله خدا عنایت کند، دلهایمان را آماده تر کند که بتوانیم از معارف نورانی این دعا(ی جوشن کبیر)، بی قشر و بی پرده، استفاده کنیم.        والسلام 

.......................

 تنظیم از: ن.برزگر

 منبع:http://mghandi.blogfa.com/


کلمات کلیدی:   معارف
     
 
انجمن های ولایتی
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠  

 

قیام الهی مردمی امام خمینی علیه لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی از آغاز تا لغو لایحه

پس از فوت آیت‌الله بروجردی فضای انزوا و سرکوب روحانیت سیاست امریکا و شاه بود و از سوی دیگر مرجعیت امام‌خمینی هنوز در تمامی اقشار جامعه جای خود را باز نکرده و مقدس نماها و روشنفکران نیز این مرجعیت را بر نمی‌تافتند. در چنین شرایطی سیاست درهای باز امریکا در راستای تحکیم حکومت های دست نشانده‌ای چون شاه زمینه تصویب قانون انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی را فراهم کرده و اهداف خود را در کشور دنبال می‌کرد.

رژیم شاهنشاهی این قانون را در سال 1341 با حذف شرط سوگند به قرآن و نیز حق انتخاب کردن و انتخاب شدن زنان را به تصویب رساند. این در حالی بود که در جامعه آن روز، مردها از حق رأی آزادانه محروم بوده و این مسئله جز یک طرح فریب بیش نبود. لذا امام خمینی خواستار لغو این لایحه شده که حمایت برخی از علمای قم و نجف را به دنبال داشت.

مقاومت اسدالله علم نخست‌وزیر وقت و تهدید به سرکوب روحانیت، منجر به تحرکات مردمی در صحنه مبارزات شد.

امام خمینی در 6 آبان 1341 در بخشی از سخنرانی خود در مخالفت با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و لغو آن که خواسته مردم نیز می‌باشد گفت:

"اگر این قانون [لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی] عملی بشود، دنبالش چیزهای دیگری است، و خواستة اکثریت مردم، شرط است؛ اکثر مردم این مملکت از این امر بیزارند. اسدالله عَلم [نخست‌وزیر وقت] در این مملکت چه می‌خواهد بکند؟! این کار بازخواست و محاکمه‌های بعدی دارد. به طوری که شنیدم، از امینی این موضوع را خواسته بودند؛ ایشان قبول نکرد و به کنار رفت. به حساب ارسنجانی هم روزی خواهند رسید. اگر تمام دنیا ـ یکطرفه ـ بگویند: باید بشود! من یکی می‌گویم: نباید بشود. نه وظیفة من تنهاست، بلکه وظیفة شاهنشاه و همة افراد این مملکت است که بگویند این کار صلاح نیست...

[خطاب به حجت‌الاسلام انصاری، واعظ شهیر قم:]

شنیده‌ام دو شب است زبان تو را بسته‌اند. چه می‌شود که اگر دستبند به دست من و شما بزنند و به گوشة زندان بیندازند؟ مگر ما از حسین بن علی و امام سجاد بالاتر هستیم؟ در تمام نقاط این کشور، این جریان، رویش بحث است و مردم تنفر خودشان را از این امر چه به شاهنشاه و چه به دولت، نوشته‌اند.

این کشور، قانون اسمی‌اش قانون امام جعفر صادق است و باید تا موقع ظهور امام زمان، این قانون باقی بماند. از کلیة علما بخواهید تا آنها بخواهند. فرستادة آقای بهبهانی [از علمای سرشناس تهران] نزد من آمد و گفت: من تا آخرین نفس برای این موضوع اقدام می‌کنم. دولت باید بنویسد در روزنامه‌های رسمی که این عمل نقض شد و علناً به مردم اعلام کند. شنیده‌ام آقای فرماندار گفته است: دولت کار دارد. چه کاری از این کار واجبتر است که رضایت بیست میلیون جمعیت را فراهم کنند؟"

.............

زمان: 6 آبان 1341 / 28 جمادلی الاول 1382

مکان: قم، منزل امام خمینی

حضار: دویست نفر از کسبة بازار تهران از جمله آقایان: نیلچی، حسین ـ توفیقی ـ مظاهری، میرزاعلی ـ پیش قدم، لطف‌الله ـ بزاز، علی نقی ـ خراز، میرزاعباس ـ خراز، جوانمرد

 

 


کلمات کلیدی:   امام خمینی
     
 
سخنگوی افکار عمومی
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠  

عرفایی که می‌خواهند سوز هجر را به شهد وصل شیرین کنند عموما خلوت می گزینند

اما سیره ی عرفانی امام خمینی(ره) به سیره انبیاء(ص) و ائمه اطهار(ع) شبیه تر است

او از تمامی متعلقات نورانی برای خدمت به خلق خدا دل کنده الهی هب لی کمالَ الا نقطاع اِ لیک را از درون جامعه جستجو می کند

وی با وقف حیات خود به امورات خلق اجرای فرمان فادخلی فی عبادی را گردن نهاده "بنده وار" درپی وصال مطلق حضرت دوست از دالان دشوار جامعه است

خروج از منازل ظلمانی و عبور از حجب نوررانی نفس خویش کرده و از سوی محبوب به همراه محبوب به سوی خلق بازگشته تا خلق را در پناه حضرت حق به سوی حق رهنمون شود

 

با این همه وصف

مردم را ولی نعمت خود دانسته و بازبانی گویا، خواسته های مردم را دنبال می کند

 

درعین وصال

تکیه به آراء مردم دارد و پذیرش رهبری اش از سوی مردم را ملاک اختیارت خود می داند

 

در بدو ورود به ایران (در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷) در سخنرانی خود در بهشت زهرا اعلام می‌کند

« من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد...»

او در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا همان حرفی را زد که در 12 شهریور 1341 در مخالفت با اسرائیل و بهائیان زده بود

امام خمینی در شهریور 1341 در قم در بخشی از سخنرانی خود چنین گفت:

 «راهی که من انتخاب کرده‌ام راهی است که مردم خواهان آن می‌باشند. و اگر من هم مثل دولتی ها حرف بزنممردم مرا هم طرد خواهند نمود»

.................

منبع وبلاگ هیئت خانواده شهدا-مسجد قندیhttp://www.mghandi.blogfa.com/


کلمات کلیدی:   امام خمینی