دیدگاه من در7پرده (پرده آخر)
ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠  

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا به امید تو

پروردگارا مرا به صراط مستقیم خود هدایت و برطریقت خود استوار فرما

یاصاحب الزمان ادرکنا و لا تهلکنا

1-در حالی که می کوشم همواره فردی مستقل باشم و هویت فردی خویش را گم نکنم، به عنوان عضوی از طیف اصلاح طلبان هستم، و به این عضویت افتخار می کنم، در عین حال از برخی نگرش های درون این جبهه بیزارم.

2-قدر مسلم در طیف اصلاح طلبان گرایشات مختلفی وجود دارد و یکی از شاخصه های تفکیک و تمایز گرایشات درون جناحی اصلاح طلبان، شاخصه امام خمینی است.

3-من خمینی محورم!

خمینی را بانی مکتب سیاسی جدیدی می دانم!

پیروی مکتبی هستم که خمینی آن را پایه ریزی کرده است!

حضورم در طیف اصلاحات به جهت اشتراک با آنان در باره اعتراض به وضعیت موجود حاکمیت در کشور است!

اصلاح طلبی هستم در چهارچوب مکتب خمینی و با هر نگرشی که با مکتب خمینی ناسازگار باشد، همراهی و هم نوایی نخواهم کرد!

4-بی تردید قرائت های مختلفی از خط امام(خمینی) وجود دارد!

من از اشتراکات خود با دیگران در مورد خط امام خشنودم!

در طی سی و اند سال گذشته همواره عقاید سیاسی خود را نقد درونی کرده ام، ولی نتیجه نقدهای درونی ام جز انسجام بیشتر عقایدم نبوده است!

5-به نظر من مکتب سیاسی خمینی توام با جوهر ذاتی است!

به عبارت دیگر مکتب سیاسی خمینی دارای پیکره ای است که حیات پیکره آن، وابسته به روح آن است!

پیکره مکتب سیاسی خمینی را خواست مردم تشکیل می دهد و بر همین اساس معتقد بود "میزان رای مردم است"!

روح مکتب سیاسی خمینی اسلام است؛ اسلامی با قرائت خمینی نه با قرائت متحجرانه و یا التقاطی!

من، رای مردم را میزان قطعی می دانم و بر این باورم؛ که حکمت خداوندی بر این اصل قرار گرفته که خواست مردم -چه خوب و چه بد- محقق شود!

گرچه خواست مردم به صورت آشکار و یا به صورت آرائ خاموش باشد! 

خواست مردم پیکره اندیشه سیاسی خمینی است و اسلام روح آن است!  

اگر مردم اسلام را بخواهند، اندیشه خمینی پیاده می شود!

اما اگر مردم اسلام را نخواهند، خواست مردم محقق می شود ولی تشابهی با اندیشه خمینی نخواهد داشت!

البته از آن جهت که معتقدم؛ اندیشه ها(چه خوب و چه بد) ذی حیات و زنده اند، لذا اندیشه سیاسی خمینی(چه حاکم باشد و چه منزوی گردد) نه تنها مستهلک نمی شود بلکه همواره حیات خواهد داشت(گرچه حتی یک نفر تابع هم نداشته باشد)!

بر این باورم؛ هر اندیشه ای که تبلور ذهنی یافت و از قابلیت تبیین برخوردار شد، پا به عرصه ی حیات می گذارد و تا قیام قیامت نخواهد مرد، بلکه در قیامت نیز در سیمای بنیان گزار خود ظهور خواهد کرد!

پایبندی من به مکتب سیاسی خمینی یعنی: تا زمانی که مردم اسلام را می خواهند، با آنان همراهم، اگر روزی مردم اسلام را نخواستند، مسیر خود را از آنان جدا خواهم کرد!

6-خداوندا گواه باش!

من همه چیز خود را!

جان و خانواده و مال و کشورم را برای اسلام می خواهم!

من از ندا هایی که اسلام را برای ایران می خواهد(که از سوی برخی گرایشات درون طیف اصلاح طلبان به گوش می رسد) به شدت بیزارم!

7-اما چرا نسبت به وضعیت موجود حاکمیت معترضم؟!

قدر مسلم اعتراض من به یک و یا چند مورد ختم نمی شود!

اما موضوع محوری اعتراضات من در چهارچوب مکتب سیاسی خمینی است!

8-قدر مسلم در طیف حاکمیت موجود هم گرایشات مختلفی وجود دارد!

گرایشات درون حاکمیت را با شاخصه خط امام نیز می توان تفکیک کرد!

برخی از این گرایشات از ابتدای انقلاب، قرائت شان از خط امام با ما متفاوت بود!

من این قرائت را به رسمیت می شناسم!

ولی به خود اجازه نمی دهم که بپذیرم قرائت های آنان از خط امام متاثر از موقعیت سیاسی آنان باشد!

(البته همین انتقاد به گرایشات درونی طیف اصلاحات هم وجود دارد!)

9-یکی از ملاک های من در میزان تبعیت از آیت الله خامنه ای، نحوه تبعیت وی از امام خمینی است!

همه می دانند و در تاریخ هم ثبت شده که ایشان در مواردی با نظرات امام مخالف بوده است!

حال چگونه می شود که اگر ما با بعضی از نظرات ایشان مخالف باشیم، متهم به ضدیت با ولایت فقیه، ضدیت با خط امام و گاه متهم به براندازی می شویم!

10-من بر اساس اندیشه سیاسی خمینی(و نیز مندرجات قانون اساسی) به ولایت مطلقه فقیه معتقدم!

ولایت مطلقه امری است ضروری برای موارد استثنایی، نه این تعاریفی که از سوی جناح حاکم هر روز تبلیغ می شود!

(بی انصافی است اگر آیت الله خامنه ای را متهم کنیم که دم به دم از اختیارات مطلقه ولایت فقیه استفاده می کند)

معتقدم همان طور که علی علیه السلام در امور حکومتی از مردم می خواست که او را مورد سوال قرار دهند، مردم هم مجازند رهبری خود را مورد سوال قرار دهند و این مساله ناقض ولایت مطلقه فقیه نیست!

همان طور که قانون اساسی اختیاراتی برای ولی فقیه قائل شده است، برای خبرگان رهبری هم وظایفی تعیین کرده که از جمله آنان نظارت بر دستگاه های تحت امر رهبری است!

طی این سالها مجلس خبرگان چه نظارتی بر دستگاه های تحت پوشش رهبری کرده؟!

در صورتی که برخی مراکز مهم سیاسی مانند شورای نگهبان و تشخیص مصلحت نظام، از جمله دستگاه های تحت پوشش رهبری هستند، خبرگان چه نظارتی بر آنها دارد؟!

مگر دستگاه های رسمی ترویج فرهنگ عمومی(از جمله صداوسیما، سازمان تبلیغات، ستاد ائمه جمعه و...) از جمله دستگاه های تحت پوشش رهبری نیستند، خبرگان چه نظارتی بر آنها دارند؟!

11-غیر از این که شورای نگهبان را مرکز معتبری برای تایید نامزدهای مجلس خبرگان نمی دانم، اساسا با ترکیب مجلس خبرگان مخالفم!

اگر قرار بود مجلس خبرگان مرجع تقلید انتخاب کند، ترکیب یک دست روحانی آن، مورد اعتراض نبود!

اما اعضای مجلس خبرگان قرار است فقیهی را برای حکومت داری تعیین کنند. که علاوه بر قوت و قدرت اجتهاد فقهی، در امور اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تبحر لازم را داشته باشد!

بی تردید عضویت شخصیت های حوزوی، روحانی و مجتهد در چنین مجلسی از شروط لازم عقلی است، ولی شرط کافی نیست!

به نظر من یک سوم تا یک دوم اعضای خبرگان باید از شخصیت های دانشگاهی باشند!

به نظر من باید تایید اجتهاد و صلاحیت نامزدهای روحانی مجلس خبرگان(مانند اول انقلاب) به عهده مراجع تقلید باشد، نه به عهده شورای نگهبان!

مگر حکومت ما دینی نیست؟!

اگر دینی است، جایگاه مراجع تقلید در این حکومت کجاست؟!

آیا نمی خواهید جایگاهی را که در اول انقلاب داشتند احیا کنید؟!

در اولین انتخابات مجلس خبرگان، با اعتباری که نظام برای مراجع تقلید قائل شده بود، آنها می توانستند شاگردان خود را نامزد انتخابات مجلس خبرگان کنند!

در آن دوره مراجع می توانستند در مدیریت نظام مشارکت داشته باشند ولی امروز این امتیاز از آنها سلب شده است!

احیای نقش مراجع در تایید صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان نه تنها نقش مرجعیت را در اداره کشور باز سازی می کند، بلکه به تقویت نهادهای اجتماعی-مذهبی منجر می شود!

آیا دوستانی که به نهادهای تعریف شده در جامعه مدنی بدبین هستند، با تقویت نهادهای جوامع مذهبی(هرم هایی که مرجعیت در راس آنها قرار می گیرند) نیز بد بین هستند؟!

12-تردید ندارم که نقش تاریخی روحانیت(به ویژه در تاریخ معاصر ما)، در این کشور بی بدیل است!

خطاهای روحانیت دین فروش و آخوندهای متحجر، نباید ما را از نقش منحصر به فرد روحانیت در مبارزه با استبداد و استکبار(در گذشته و حال) منصرف کند!

یکی از مشکلات بزرگ اصلاح طلبان این است که مجهز به ادبیات دینی نیستند!

نه به ادبیات دینی عوام پسند مجهزند و نه به ادبیات دینی روشنفکر پسند!

در طیف اصلاح طلبان جای یک دکترشریعتی خالی است!

هر چند که شخصیت هایی چون موسوی خوئینی ها می توانند این خلاء محسوس را پوشش دهند!

در مقابل اصلاح طلبان، جناح حاکم به ادبیات دینی عوام پسند کاملا مجهز است!

در عین اعتراف من به نقش بی بدیل روحانیت در مدیریت توده ای مردم در برابر استبداد و استکبار!

و در عین انتقاد صریح من به عدم درک افکار عمومی طیف اصلاح طلبان به نقش محوری روحانیت!

از جناح حاکم در نظام جمهوری اسلامی سوال می کنم:

جای دانشگاه و دانشگاهیان در کجای این نظام است؟!

آیا وحدت حوزه و دانشگاه یعنی که دانشگاهیان تحت پوشش حوزه قرار گیرند؟!

وحدت یعنی حوزه بالا سر دانشگاه قرار گیرد؟!

اگر مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه، تعامل بین این دو نهاد با حفظ هویت است، جایگاه دانشگاه در تعیین و نظارت بر مهم ترین پست مدیریت کشور(انتخاب ولی فقیه و نظارت بر او) کجاست؟!

آیا بعد از ثلث قرن از برپایی نظام جمهوری اسلامی، نباید دانشگاه جایگاه خود را در مدیریت کلان کشور پیدا کند؟!

13-با همه انتقاداتی که به وضعیت موجود حاکمیت در کشور دارم، به این نظام معتقدم!

معتقدم(از بعد اندیشه سیاسی) با برپایی این نظام، تحولی در تاریخ سیاسی بشریت صورت گرفته است!

بی تردید کسی که این نظام را عاملی در تحول تاریخ می پندارد، مبارزه با آن را هم بیهوده می داند!

به ویژه اگر خود پایبند آن نظام باشد!

پایبندی به نظام به معنی چشم و گوش بستن در برابر فعل و انفعالات درون نظام نیست!

معتقدم که این نظام بر اساس فتوای یک مرجع تقلید شکل گرفته و تا زمانی که فقیه مبرز دیگری نیاید و فتوای کارآمد جدیدی ندهد، این نظام مشروعیت شرعی دارد!

معتقدم(از بعد فقهی) بر اساس حدیث مشهور "فاما الحوادث الواقعه فارجعوا الی روات احادیثنا" این نظام شکل گرفته است!

اگر فتوای مشهور خمینی در برپایی این نظام را علت موجده نظام موجود فرض کنیم، علت مبقیه نظام نیز به تداوم پایبندی دست اندر کاران نظام به این فتوا بستگی دارد!

در وضعیتی که مردم ایران علیه رژیم شاه به خروش آمده بودند، ولی نمی دانستند چه نوع حاکمیتی را جایگزین رژیم سلطنتی کنند، خمینی فتوای سیاسی خویش را ارائه کرد و گفت:جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر!

خمینی بر اساس باورهای اندیشه سیاسی اش(که معتقد بود میزان رای ملت است)، عملیاتی شدن فتوای خود(جمهوری اسلامی) را هم به آرای عمومی گذاشت!

بی تردید جامعه سیاسی امروز ما و نیازهای امروزی کشور با روزهای آغازین انقلاب کاملا متفاوت است، لذا اگر(بر اساس حدیث مشهور "فاما الحوادث...) فقیهی فتوای جدیدی بدهد که آرای عمومی آن را بپذیرد، جابجایی نظام جدید با نظام موجود مشروعیت دینی پیدا می کند!

14-تا زمانی که این نظام مشروعیت دینی خود را از دست نداده، من پایبند این نظام هستم، حتی اگر بدترین افراد بر عالی ترین پست این نظام تکیه بزنند!

البته پای بندی به نظام به معنی تمکین رفتارهای زشت حاکمان نخواهد بود!

به رفتارهای زشت دیروز، امروز و فردا تمکین نمی کنم!

شریک قاتلان قتل های زنجیره ای، متهمان فجایع کهریزک و کوی دانشگاه نمی شوم!

با آنهایی هم که به فروپاشی نظام می اندیشند همراهی نخواهم کرد!

اگر پایه های این نظام را استقلال و آزادی تشکیل می دهد، پایه استقلال آن همچنان مستحکم است!

من استحکام استقلال کشور را هرگز ارزان نمی فروشم!

هرگز وابستگی های کشورم را طی دوران پهلوی و قاجار فراموش نمی کنم!

به امید احیای آزادی در نظام موجود، به وضعیت حاکم بر کشور معترضم!

ولی حاضر نیستم برای تحقق خواسته هایم چشم به بیگانه داشته باشم!

15-وضعیت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، مساله ای مهم است:

به نظر می رسد، آیت الله خامنه ای تمایل ندارد که اصلاح طلبان در قوه قضائیه و مجریه نقشی داشته باشند. ولی از حضور حداقلی(گرایشات معتدل) آنان در قوه مقننه نگران نیست!

قدر مسلم تمایلات آیت الله خامنه ای در بدنه اجرایی نظام اثر وضعی دارد و امکان موفقیت انتخاباتی اصلاح طلبان را محدودتر می کند!

با این وجود اصلاح طلبان نباید با انتخابات قهر کنند!

البته(با توجه به وضعیت امروز کشور) ارائه لیست انتخاباتی تحت عنوان اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، کاری به غایت غلط است!

نامزد شدن هر یک از اصلاح طلبان در تهران تحت هر عنوانی کاری به غایت غلط است!

در عین حال حضور احزاب(اصلاح طلب) در انتخابات و معرفی نامزدهای مستقل در سراسر کشور(به غیر از تهران) کاری پسندیده است!

16-اصلاح طلبان برای استحکام هویت خود باید راه کارهایی را پیدا نمایند!

به نظر می رسد ایده تشکیل مجلس اصلاحات، که توسط برخی اصلاح طلبان در سال 1388 مطرح شد بیش از پیش ضرورت پیدا کرده است!

تشکیل مجلس نمایندگان طیف اصلاحات، مزایای گوناگونی دارد!

تشکیل این مجلس می تواند یکی از نقاط ضعف اصلاحات را(که عدم برخورداری از شخصیت محوری است) جبران کند!

البته ممکن است که وضعیت امنیتی کشور اجازه چنین اقدامی را ندهد!

حتی در صورت میسر بودن تشکیل مجلس اصلاحات، باید نقش اولیه در تاسیس مجلس اصلاحات به عهده فرد و یا نهادی سپرده شود!

سید محمد خاتمی و نهاد مجمع روحانیون مبارز، بهترین فرد و نهادی هستند که می توان توقع نقش محوری(موقت یا میان مدت) از آنها داشت!


 
اسماء الهی
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠  

شرح

تفسیر دعای جوشن کبیر ملاهادی سبزواری 

توسط مرحوم سید محمد علی نجفی یزدی

در هیئت خانواده شهدا

بسم الله الرحمن الرحیم

 ترکیب اسماء و جلوات آنها

هزار اسم، تحت صد بند در جوشن ذکر شده که جبرئیل از جانب حق بر پیغمبر نازل کرده. این اسماء هر کدام جلوه ای از جلوات حق است. بعضی وقتها دو تا اسم با هم واقع می شود و یک جلوه خاص دیگری پیدا می کند. ترکیب این دو اسم یک جلوه خاص پیدا می کند. گاهی وقتها ترکیب سه اسم می شود، باز یک جلوه خاصی در دل ذاکر می دهد.

 

  هزار باب علم!

حضرت امام، یک معنای نورانی را در اینجا استخراج کردند. اشاره می کنند به علم امیرالمومنین (ع). پیغمبر اکرم (ص) لحظات آخر که از دنیا می رفتند با امیرالمومنین صحبت می کردند. شخصی پرسید: این لحظات آخر آقا به شما چه گفت. فرمود: «علمنی الف باب علم »! هزار در علم به من آموخت که از هر دری هزار باب باز می شود، می شود یک میلیون! حضرت امام می فرمایند: می دانی سّر این چیست؟ این هزار باب، همین هزار اسم است.. منتها هزار اسم تک تک، هزار تاست. ترکیب که می شوند، عدد اضافه می شود. هزار ضرب در هزار می شود.

در ترکیبات اسماء با یکدیگر، وقتی محاسبه می کنیم خودش هزار باب علم است. حقیقت علم به هزار باب جلوه کرده. اول فرمود هزار باب است. اما هزار ضرب در هزار، که ترکیب اسماء باشد . مثلا الرحمن یک جلوه است.. الرحمن الرحیم، جلوه دیگری است. می فرماید: می شود یک میلیون! این است که مولی می فرماید: الف باب علم که الف باب مثلا رحمن با رحیم (این یکی )، رحمن با کریم( این دو تا )، رحمن با رحیم و کریم (این سه تا )، رحمن با مقیم (این چهار تا )، رحمن با رحیم و کریم و مقیم ( پنج تا ) ... همینطور محاسبه کنید، یک میلیون اسم از آن استخراج می شود.

 

 لذت بی رنج

اگر کسی خدا این باب را بر دلش فتح کرد و جلوه اسماء الهی را به دلش نشان داد. دیگر هیچ چیز در عالم نه می خواهد بداند، نه دنبال چیزی است و نه چیزی برای او مهم است. گفت:

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است                     چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

اگر ده سال جایی منزویش کنند خسته نمی شود. وقتی آقا هشت، نه، سال گوشه جماران نشست، اگر کس دیگری بود می گفت ما خسته شدیم ما راببرید گشت و گذاری بکنیم. وقتی دل به تن بند است، تن را می کشد به گشت و گذار. اما دل وقتی از تن آزاد شد، خودش گشت و گذار می کند. گشت و گذاری که تن می خواهد بکند که خیلی مشکل است. همین است که اهل دنیا گرفتارش هستند. اهل دنیا خاک آلوده، لذت می برند. یعنی یک ذره لذت می برند بقیه اش رنج است. اما اولیاء خدا سّرش برایشان کشف شده، لذت بی رنج می برند.

 

 گرفتاری در دو قشر، صورت و ماده

اولیاء خدا معنا را بدون گرفتاری در دو قالب، می نوشند. همان معانی اسماء الله است که آمده سبزه و چمن و باغ و  رود  و دریا و این مظاهر طبیعت شده که خلق الله دنبالش می دوند اما در دو قشر سنگین. یکی قشر معنا در صورت و یکی صورت در ماده. هر دو زیادی است ولی اهل ماده این را باور نمی کنند. همانطوری که اهل صورت هم باور نمی کنند. اهل ماده اهل دنیا هستند که« له المحنه و البلا» اینقدر اینجا حقیقت رقیق و کم شده که فرع قالب بر اصل شده. یک ذره مغز است بقیه اش قشر است. پدرشان در می آید بخواهند یک ذره لذت ببرند. یک ذره! همه قشر و آشغال است. هزار بدبختی باید برای خودش پیش بیاورد تا مثلا فرض کنید برود صفایی بکند. کدام صفا! اینقدر کم است که گم است. اهل ماده این هستند. ولی کسانی که روحشان رقیق شده، خلاص می شوند. می بینند اصالت مال این ماده نیست. ماده فقط گرفتاری است و در عالم صور بلا مواد و صورتهای بهشتی وارد می شوند. همین جا هم می خورد به جانشان. علامه طباطبایی می گفت: من حورالعین را در مسجد کوفه دیدم با جامی از جامهای بهشت به طرف من آمد و اصرار کرد که توجه کنم به او. ولی استادم گفته بود حواستان جمع باشد.

اصل، معنای بی ماده و بی صورت است. یکبار در کپسولی ریخته شده صورت.یکبار دیگر در کپسول دیگری گذاشتند شده ماده. دو تا قشر ضخیم و غلیظ که نمی شود از آنها خلاص شد.

 

  کیسه و موم!

یکی از اقوام (زنی)اخوی ما را خواب دیده بود.می گفت :خواب دیدم آمده نشسته روی مبل و راحت دستها را انداخته پشت سر و پاها را انداخته روی هم. گفتم: فلانی چرا نمی آیی به ما سربزنی.حالا ما هیچ، سری به مادرت بزن.اصلا جواب نداد. چند بار گفتم :جواب نداد.ناچارش کردم به حرف زدن. با تندی گفت: نمی توانم. شما در موم هستید. شما در کیسه هستید. ( یادم هست والده مان می گفت: چرا من خوابش را نمی بینم. گفتم چون شما علاقه دارید. از شما فرار می کند. از این بنده ها می ترسند اینها ) شهدا از این هر دو خلاص شدند. در کیسه اید یعنی در تن و موم گرفته اید ( که این یکی بدتر است چون کیسه را می شود کند اما موم ذره ذره اش را گرفته ) گرفتاری صورت است و بدن برزخی است، که تازه وقتی از این خلاص بشوید تازه آنجا گرفتار می شوید که البته قابل قیاس نیست. خیلی ها هم به آن راضی اند. چه بدنهای نورانی ای، چه حالتی، چه وضعی، اما بدن می خواهد چه کند. قالب می خواهد چکار.

 

اهل دنیا، اهل عقبی ، اهل مولی

اهل دنیا مظاهر معنا را در ماده گرفتار می بینند.و اهل بهشت معانی و اسماء الهی را در صورت می بینند.حور وقصور وجنات وباغ و آب جاری با آن صورتهای نورانی.اما اهل معنا اسماء الهی را بی صورت وبی ماده می بینند. دیگر هم انتظار نمی کشند چون از همین جا  شروع می شودکرد.

این کلب و خنزیری که توی سر هم می زنند درعالم، اینها اهل ماده اند. اگر می خواهی همراهشان باشی بسم الله! این بدبختها هم از همین چشمه میخواهند بنوشنداما نصیبشان نیست مگر آن آشغالها. اگر اهل آخرتی، باید صبر کنی تا بعد برسد. ولی اگر اهل معنای خالصی از همین جا شروع می شود. بستگی به دنیا و آخرت ندارد. لذا لذات مال اینهاست . اینها آخرت برایشان شروع شده. مشعر به همین معنا است آن حدیث که فرمود: الدنیا حرام علی اهل الاخره والاخره حرام علی اهل دنیا» اهل دنیا آخرت ندارند و اهل آخرت دنیا نباید داسته باشند. «و کلا هما حرامان علی اهل الله» هر دوشان حرامند برای اهل الله.

یک حدیث دیگر هست که حضرت افراد را سه دسته می کند: اهل دنیا، اهل عقبی، اهل مولی. می فرماید: اهل الدنیا و له المحنه و البلا. اینکه هیچ. اسمش را می گذارند محنت و بلا. اهل العقبی و له العقبی.این بهشت است و می ارزد. اما باید صبر کنند. اگر حالا هم باشد گرفتاری و غم است. حالا هیچ ندارد. ولی اهل المولی فله الدنیا و العقبی و المولی. اینها هم دنیا دارند، هم عقبی دارند، هم مولی دارند.

........................

ماخذ: http://www.mghandi.blogfa.com/


کلمات کلیدی:   معارف
     
 
حوادث بعد از انتخابات از منظری متفاوت
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠  

بسم الله الرحمن الرحیم

یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح

با درود ؛ به زیبا ترین جلوه جمال الهی؛ محمد مصطفی که عالی ترین الگوی بشری برای ارتقاء مدارج انسانی است و دورود بر علی مرتضی و ائمه طاهرین, که در پرتوی انوار الهی شان دل های مجروح التیام یافته و تحمل هرگونه زشتی و پلیدی ممکن می شود.

با این مقدمه به نکات زیر می پردازم:   

1-      گرچه احتمال می دهم که اظهارات من به مذاق دوستان خوش نیاید ولی احساس وظیفه می کنم که بگویم...

2-      به نظرم حوادث 2 سال اخیر، برهه ای از روند تکاملی انقلاب است که هدف مشخصی را دنبال می کند و لذا اگرچه می توانستیم این هدف را بدون هزینه تامین کنیم ونیز اگرچه هنوز هدف مزبور تامین نشده و چه بسا هرگز هم به هدف نرسیم، لیکن تمام کسانی که در این برهه با ما همراهند ولی تمایل به خروج از انقلاب دارند و یا انقلاب اسلامی ما را ناکارآمد می پندارند,  نسبت به علت موجده ی حوادث موجود دچار خطا هستند.

( انقلاب اسلامی ما در مرحله ای قرار دارد که تمام طیف های سیاسی، نهادها و مسئولین کشور را به سوی اخلاق محوری، قانون گرایی و پاسخ گویی فرا می خواند).

3-      در طیف اصلاح طلب گرایشات مختلفی وجود دارد و گرایشات مزبور باید با حفظ مرزهای اندیشه خود، شناخت منطقی از سایر گرایشات درون جناحی خود داشته باشد، نه این که از روی احساسات آنها را تخطئه کنند.

4-      اگر طیف اصلاحات را با شاخصه رهبری بسنجیم سه گرایش در طیف اصلاحات وجود دارد، گرایش اول که به جریان سبز مشهور است، بر این باور است که هیچ نقطه اشتراک با رهبری پیدا نخواهد کرد. گرایش دوم، اصلاح طلبانی هستند که رهبری آیت الله خامنه ای را پذیرفته اند لیکن در اندیشه ی تعامل با رهبری هستند، اما گرایش سوم به اکراه و یا دلخواه می کوشند به عدم تبعیت از رهبری متهم نشوند.

5-      من از آقای خاتمی تشکر می کنم به این جهت که ادراکات خود را به جامعه عرضه می کند، فارغ از این که در جامعه و یا دربین اصلاح طلبان  پذیرایی آن، وجود داشته باشد، یا نداشته باشد.

 من شاخض قرار دادن سخن رهبری در 14 خرداد 90 توسط آقای خاتمی را ارج می نهم.

 بلکه معتقدم، ویژگی نخبگان ایجاب می کند که حداقل آنها باید یک گام جلوتر از جامعه قدم بردارند.

  فراتر از احساسات عمومی به واقعیت های موجود نگاه کنند.

  شناخت صحیحی از وضعیتی که جامعه در آن قرار دارد، ارائه کنند.

  و راهکارهای خروج از بحران را شناسایی بازگشایی نمایند.

  من متاسفم از دوستانی که منتقد نگاههایی ایده ئولوژیک هستند ولی خود ایده ئولوژیک عمل می کنند!

6-      اصولگرایان نیز مانند اصلاح طلبان طیف گسترده ای هستند که دارای گرایشات مختلفی می باشند، آنچه آنها را وحدت می بخشد دو عنصر رهبری و اصلاح طلبان هستند. در طیف اصولگرایان، تبعیت از رهبری عامل وحدت و رقابت با اصلاح طلبان عامل انسجام است.

7-      اشکالی ندارد که وجود اصلاح طلبان باعث انسجام اصولگرایان شود، اما اشکال اینجا است که گرایشات مختلف درون طیف اصولگرایان شفاف نیستند و اصولگرایان به اشتباه در پی انکار گرایشات درون جناحی هستند و می کوشند با خطرناک نشان دادن اصلاح طلبان مانع از بروز گرایشات درون طیف خود شوند.

 حال آنکه غیر شفاف ماندن گرایشات مانع از برنامه ریزی پایدار و  شناخت چشم اندازهای جناحی و ملی است.

 لذا اصلاح طلبان نباید طوری عمل کنند که اصولگرایان در این اشتباه خود در جا بزنند.

8-      شرکت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، از منظر مطلب فوق نیز مهم است.