اهانت به پیامبر اکرم(ص)
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱  

دوستی به نام hadis برایم نوشته:

پیشنهاد میکنم برای توهین بزرگ اخیر هم مطلبی بنویسید.

در پاسخ می گویم:

1-      به نظر شما کشته شدن دیپلماتهای آمریکایی در لیبی و ناتوانی آمریکا در نشان دادن واکنش متناسب با پرستیژ آمریکایی ها به نفع آمریکاست یا به ضرر آنها؟

2-      آیا قبول دارید که موافقت آمریکایی ها با روی کار آمدن دولت های جدید به جای امثال حسنی مبارک، به بهبود افکار عمومی جامعه عربی نسبت به آمریکا کمک کرده است و آیا قبول دارید که این اقدام موهن به دستاورد منطقه ای چندی پیش آمریکایی ها آسیب زده؟

3-      آیا احساس نمی کنید که این اقدام، موجب می شود (حداقل در کوتاه مدت) از درجه اهمیت بحران سوریه و سوژه ایران هراسی، کاسته شود؟  

لذا نتیجه می گیریم که تا اینجای کار بازنده اصلی این حادثه وهن آمیز دولت آمریکاست!

بی تردید چنین اقدام وهن آمیزی نمی تواند از سوی امت اسلامی (که هویتشان درگرو پاسداشت شان پیامبر اکرم(ص) است) صورت گرفته باشد.

رقبای بین المللی آمریکا (چین و روسیه) نیز برای آسیب رساندن به موقعیت رقیب، هیچ وقت دست به چنین ریسک خطرناکی که ممکن است منافعشان را در جهان اسلام به خطر اندازد، نخواهند زد.

از سوی دیگر خیال خامی است اگر گمان کنیم  این واقعه پدیده ای بی هدف  و از جانب افراد سرخود صورت گرفته است و همچنین به سادگی ملاحظه می شود که اسرائیل از تیره شدن روابط آمریکا با اعراب و مسلمانان بیشترین سود را می برد. در نتیجه و بی تردید اسرائیل نقش مهمی در این پروژه موهن دارد. همچنانکه خبرهای دریافت شده، از نقش اول اسرائیل در این پروژه حکایت دارد.

 البته دلایل و نتیجه گیری فوق در حالی که کاملا منطقی به نظر می رسد، ابهامی را به همراه دارد!

چطور ممکن است اسرائیل منافع آمریکا را به مخاطره اندازد؟!  

برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته اشاره کرد:

1-      ازبرگزاری اولین نشست مشترک فلسطینی- اسرائیلی توسط آمریکا در دهه 1980 میلادی، مشخص شد که آمریکا استراتژی  نیل تا فرات اسرایئلی ها را دست نیافتنی می داند. در حالی که اسرائیل تا کنون حاضر به عدول از آن استراتژی نبوده است و لذا از همان روزی که آمریکایی ها توانستند یاسر عرفات را در کنار رئیس دولت اسرائیل بنشانند و مجبور به قبول واقعیت ملتی به نام فلسطین شدند، باید شکاف بین استراتژی منطقه ای آمریکا با استراتژی ملی اسرائیل درک می شد.

2-      آمریکایی ها توانستند، یاسر عرفات مبارز و جنبش مسلحانه فتح را به سازش با اسرائیل ترغیب کنند، اما طی سه دهه اخیر به علت نفوذ فوق العاده یهودیان در طبقه حاکمه آمریکا، نتوانستند اسرائیلی ها را به پذیرش دولت خودگردان فلسطینی وادار نمایند.  

3-      بعد از سه دهه ناکامی در برابر لابی اسرائیل، آمریکایی ها با بهره برداری از زمینه های بیداری اسلامی و تبدیل آن به بهارعربی، در حال بازسازی خاورمیانه جدیدی هستند که ضمن تامین امنیت مرزهای اسرائیل و واگذاری نقش محوری به آن دولت، پایگاه های نظامی و بازارهای جدیدی را در کشورهای عربی منطقه برای خود ایجاد کند.

4-      اسرائیل نه تنها به موفقیت اجرای سیاستهای منطقه ای آمریکا بدبین است، بلکه عدول از استراتژی نیل تا فرات را نوعی بی هویتی قلمداد می کند.

5-      اسرائیل، وجود کشورهای غیر یهود در خاورمیانه را تهدید بالقوه علیه خود تلقی می کند و براین باور است که بعد جغرافیایی آمریکا با خاورمیانه، مانع از درک آمریکا از نگرانی اسرائیل از کشورهای هجوار خویش است.

6-      اسرائیل نمی تواند شدت نگرانی خود را از نفوذ انقلاب اسلامی ایران در منطقه و توانمندی های بالفعل و بالقوه نظامی ایران کاهش دهد. بلکه وجود جمهوری اسلامی ایران، به کابوس وحشتناکی برای اسرائیل بدل شده و براین باور است که تا قبل از نابودی این نظام، هرآن ممکن است تمام خاورمیانه، همصدا با جمهوری اسلامی ایران علیه اسرائیل به پاخیزند.

7-      آمریکایی ها هم جمهوری اسلامی ایران را کابوسی برای اسرائیل تلقی می کنند با این تفاوت که آنها به این باور قطعی رسیده اند که نظام جدید ایران پایدارتر از آن است که فروبریزد و تنها امیدشان به استحاله درونی جمهوری اسلامی است. ضمن آنکه آمریکا برای پیشبرد سیاستهای خاورمیانه ای خود نمی تواند جنگی علیه ایران به راه اندازد که تشدید انزجار افکار عمومی مسلمانان را به دنبال داشته باشد.

8-      لذا اسرائیلی ها که به تحولات منطقه خوش بین نیستند و احساس می کنند امنیت مرزهایشان هر روز متزلزلتر می شود، و از بهره برداری منطقه ای ایران بسیار نگرانند(همچنانکه در خاورمیانه بیش از هرکشور دیگری، ایران از حمله آمریکا به افغانستان و عراق سود برد) می خواهند آمریکا را به جنگ علیه ایران وارد کنند تا جمهوری اسلامی ایران در جنگی کاملا نابرابر از پای درآید. ولی تلاش اخیر اسرائیل برای وادار کردن اوباما به جنگ علیه ایران بجایی نرسیده و لذا دولت او را با بحران روبرو کرده است.

9-      سیاستهای خاورمیانه ای آمریکا که تحت عنوان خاورمیانه جدید، از زمان دولت بوش پسر شروع شده است، بخش مهمی از استراتژی فراملی آمریکایی هاست و (هرچند تغییراتی در تاکتیک آمریکایی ها برای تشکیل خاورمیانه جدید ملاحظه می شود) اما اجرایی کردن این راهبرد فراتر از دو حزب بزرگ آمریکا و رئیس جمهور اوباما است.

10-   به نظر می رسد این اقدام اسرائیل بیش از آنکه موجب تعطیلی راهبرد خاورمیانه ای آمریکا شود، با قصد تحت تاثیر قرار دادن انتخابات آینده آمریکا دنبال می شود و با هدف ناکامی اوباما در انتخابات آینده صورت گرفته است به ویژه که رقیب اوباما اظهار داشته: از حمله اسرائیل به ایران حمایت می کند. ولی تصور می کنم، حتی رقیب اوباما در صورت پیروزی، وارد جنگ با ایران نخواهد شد


 
یارغار یا قاتل پشت صحنه؟!
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱  

در حالی که روابط شهید رجایی با بهزاد نبوی قبل از انقلاب (در بند 4 زندان قصر ) وبعد از انقلاب بسیار صمیمی بود و رجایی در کابینه اش به شدت از بهزاد حمایت می کرد، نحله ای از جناح راست بهزاد را عامل پشت پرده شهادت رجایی معرفی می کنند.

این نحله که در مراکز امنیتی نیز همفکرانی داشتند، بعد از شهادت رجایی و باهنر پرونده ای را درهمین زمینه گشودند و اقداماتی هم کردند که با دستور امام به دادستان وقت، متوقف شد. لیکن هنوز نگرش های مزبور وجود دارد و تصور می رود این نگرش در اعلام انحلال اخیرسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تو سط مسئولین قضایی و دستگیری اکثر عناصر کادرمرکزی آن سازمان (از فردای انتخابات1388) بی تاثیر نبوده است.

از همین زاویه مصاحبه آقای شجونی با خبرگزاری دانشجو که در 5شهریور1391 متنشر شده قابل توجه می باشد.

 در بخشی از این مصاحبه (که به مناسبت سالروز شهادت رجایی و باهنر برگزار شده) آمده است:

حجت الاسلام شجونی عضو جامعه روحانیت مبارز همزمان با هفته دولت و سالروز شهادت شهیدان باهنر و رجایی در گفت و گو با خبرگزاری دانشجو ضمن تشریح ابعاد ناگفته ای از عملیات ترورشهدای هشتم شهریور، از حمایت های برخی چهره های سیاسی کشور در جهت پیشبرد اهداف تروریستی دهه 60 سخن گفت...

خبرگزاری دانشجو: عوامل پشت پرده این ترورها چه کسانی بودند، به هر حال کلاهی و کشمیری  با عواملی در ارتباط بودند و به واسطه آن‌ها وارد سیستم شدند، کسانی که علیه آن‌ها اسنادی وجود داشت، اما این افراد هیچ گاه به طور جدی محاکمه نشدند تا جایی که حتی بعد از فتنه 88 برخی از این افراد به خاطر ورود به ماجرای فتنه دستگیر شدند، اما هرگز به خاطر این موضوع محاکمه نشدند؛ چرا هیچ گاه این افراد را محاکمه نکردند.

شجونی: چرایی که شما می‌گویی من هم می‌گویم.

 در دوره اول مجلس، نماینده مجلس بودم، من فرمایشات شهید لاجوردی را به طور صد درصد قبول داشتم.

آن زمان بهزاد نبوی می‌خواست به عنوان وزیر صنایع رای اعتماد بگیرد، چنان جوی علیه بهزاد نبوی درست شده بود که من تصور می‌کردم که بیشتر از سه رای نیاورد، همه ما علیه بهزاد نبوی حرف زدیم.

موقع رای گیری آقای هاشمی از بهزاد نبوی چنان دفاعی کرد که همه ما مبهوت ماندیم، چنان مغز نمایندگان را تسخیر کرد که بهزاد نبوی که من خیال می‌کردم سه رای هم نمی‌آورد، 183 رای آورد.

بعد که آقای هاشمی از آن بالا پایین آمد، رفتم پیش او و گفتم این طور که می‌گویند بهزاد نبوی دو بار در زندان مرتد شده، یک‌بار مسعود رجوی مسلمانش کرده و یک بار شهید رجایی.

 ... آقای هاشمی در پاسخ به من گفت، این مملکت را بهزاد نبوی و میرحسین موسوی می‌توانند نگه دارند نه عسگراولادی و بازاری‌ها.