صبر می کنیم
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢  

صبر می کنیم

غمی نیست

هاشمی برنده شد

همچنانکه همه ایثارگران تاریخ برنده هستند

هاشمی آبرویش را وسط گذاشت

تا خط امام برنده شد

رد صلاحیت او به عنوان شاگرد مبرز مکتب سیاسی امام، نشانداد آنچه امروز درکشور می گذرد از راه خمینی جداست

و خمینی همچنان زنده است

هرچند متاسفانه جام زهری به کام جامعه ریخته شد که تاریخ هرگز آن را فراموش نخواهد کرد

ایکاش روحانی و عارف هم به نفع جلیلی کناره گیری کنند

ما حرفی نداریم

از اول هم چیزی نمی خواستیم

اگر احمدی نژاد را براین مردم حاکم نمی کردید، نه میرحسین کاندید88 می شد و نه کهریزک پیش می آمد

هاشمی هم آمده بود بلکه  تخریب های احمدی نژاد را ترمیم کند

کشور مال شما

به شرط اینکه دوباره فریب امثال مصباح و احمدی نژاد را نخورید

و مدیریت کلان کشور را به دست افرادی که با حجتیه ای ها پالوده می خورند نسپارید

این کشور مال شما

ما چیزی از شما نمی خواهیم

 جز معیشت و امنیت مردم

و حفظ مرزهای کشور از تحریم و تهاجم  


 
ردصلاحیت هاشمی رفسنجانی
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢  

گاهی تنها راه چاره آرزوی مرگ است!

وقتی از زاویه علاقه خود به این نظام نگاه می کنم

و آنگاه که بنیان گزاران نظام را شمارش می کنم

 و می بینم از بین بنیان گزاران این نظام حتی به اندازه انگشتان یکدست باقی نمانده است

و آنگاه که یکی از شاخصترین یادگاران و بنیان گزارن، در سیمای هاشمی رفسنجانی متجلی است

و هنگامی که شایعه ردصلاحیت هاشمی توسط شورای نگهبان در شهر دهن به دهن می پیچد

جز آرزوی مرگ چیز دیگری نمی توانم داشته باشم

من که حاضر بودم، حتی با رد صلاحیت خاتمی و رد صلاحیت همه اصلاح طلبان، بازهم پای صندوق حاضر شوم، نمی توانم باورکنم که هاشمی ردصلاحیت شده باشد و من به زندگی سیاسی ام ادامه دهم!  

 .................

در ضمن شما را به این کامنت شاخ نبات (که هیچگاه از جنس اصلاح طلبان نبوده) توجه می دهم:

سخنگوی شورای نگهبان:

اگر فردی فقط قادر به انجام چند ساعت کار در روز باشد نمی‌تواند تایید صلاحیت شود.

سلام حاج آقا !

من تا حالا فکر میکردم آقای هاشمی تایید صلاحیت شدنش حتمی ست بخاطر موقعیت ایشان و حضور ایشان در مجمع تشخیص مصلحت نظام اما گویا اشتباه میکردم !

به نظر شما در صورت رد صلاحیت ایشان عکس العمل حامیانشان چه خواهد بود؟!

 

پاسخ من:

واکنش دیگران را نمی دانم ولی درصورت وقوع چنین حادثه ای مرگ برای من بهتر از زندگی سیاسی است!

وقتی که جناب حدادعادل و ولایتی که در گذشته به عضویت در انجمن حجتیه اشتهار داشتند و در طول عمر 35 ساله انقلاب، هیچ موضعی علیه انجمن حجتیه اتخاذ نکرده اند، تایید صلاحیت شده و شخصیت های حزب اللهی قلمداد می شوندو متقابلا شایعه ردصلاحیت هاشمی قند در دل اصولگراها آب کرده، اگر کسی از این غصه بمیرد، با شهدای اول انقلاب محشور خواهد شد.

آری وقتی که حدادعادل با سابقه همکاری در دفتر فرح پهلوی، انقلابی معرفی می شود و کسانی که با رژیم پهلوی مبارزه کرده و زندان کشیده اند و بعد از پیروزی انقلاب توسط گروههای چپ آمریکایی ترور شده اند، متهم به فتنه گری می شوند، اگر کسی نتواند مانع از ترکتازی این دست افراد شود، مردنش بهتر از زنده بودن است.    


 
نگرانی شاخ نبات
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢  

شاخ نبات گوشه ای از نگرانی خود را درباره وضعیت موجود و آینده، چنین منعکس کرده است:

سلام

علیراغم تمام انتقادات و "تنفری" که از جریان اصولگرای حزبی دارم، به آقای هاشمی خوشبین نیستم.

البته این خوشبین نبودن به معنی ضد ولایت فقیه بودن یا طراحی کودتای مخملی  یا از این حرفهایی که از جنس آقای شریعتمداریست نیست !

خوشبین نبودنم برمیگردد به سابقه ی مدیریتی ایشان و سلیقه ایشان در اداره مملکت.

گرایش ایشان به بازار آزاد و سرمایه داری و...

در زمان آقای هاشمی بود که شهر طبقاتی هم ایجاد شد؛ رسما گفتند افرادی که از این رقم، درامد بیشتری دارند درتهران بمانند و مابقی کوچ کنند !

از این قبیل اظهاراتی که وجود نابرابری ها موتور رشد و توسعه اقتصادیست .

یا اینکه برای رسیدن به توسعه بایستی بخشی از جامعه زیر چرخ توسعه له شوند و...

حاج محسن آقا ! تنم میلرزد وقتی به این فکر میکنم که نظام سرمایه داری غرب در کشور انقلابی ما پیاده شود. آنهم نصفه و نیمه !

میترسم از سیرت انقلاب چیزی نماند جز صورت انقلاب .

هرچند امروز هم خبری از سیرت انقلاب نبست و من بخش عظیم این قصور را متوجه اصولگراهای تندروی حزبی میدانم.

راهنماییم کنید.

..............................

اما پاسخ من

 سلام

1- نمی دانم به چه استنادی این مواضع را

"رسما گفتند افرادی که از این رقم، درامد بیشتری دارند درتهران بمانند و مابقی کوچ کنند! ...یا اینکه برای رسیدن به توسعه بایستی بخشی از جامعه زیر چرخ توسعه له شوند و..."

به آقای هاشمی نسبت می دهی؟!

2- درباره حاکمیت نظام سرمایه داری غربی در ایران هم نکات زیر به نظرم می رسد:

2.1- ابتدا اعتراف می کنم که من از علم اقتصاد بی بهره ام.

2.2- مسیر 35 ساله ای که ما طی کرده ایم امکان آشتی زودرس بین ما و سرمایه داری غربی را غیرممکن می کند.

2.3- خروج بیش از دودهه ما از ارزشهایی اقتصادی دوران آغازین انقلاب، امکان بازگشت به آن ارزشها را غیرممکن کرده و بیش از دودهه است که برای پیشرفت اقتصادی، نگاههای جدیدی را حاکم کرده ایم، چیزی که هر دو جناح کشور و رهبری نظام هم درپی آن هستند.

3- مدت هاست که سیرت انقلاب آسیب دیده ولی هنوز چیزهایی از آن مانده است.

3.1- برای تقویت سیرت انقلاب باید اثبات کنیم که جمهوری اسلامی از کاربردهای لازم و کافی برای معیشت عزتمندانه مردم برخوردار است.

3.2- در حال حاضر بهترین فردی که می تواند در راس قوه مجریه قرار بگیرد و پتانسیل های بالقوه جمهوری اسلامی را به مرحله فعلیت نزدیک کند، هاشمی رفسنجانی است.


 
ساز مخالف جناب مصباح
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢  

عدم حضور جدی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، گرچه غم انگیز بود، ولی ثمره خوبی هم داشت.

اصلاح طلبان با خالی کردن صحنه رقابت انتخابات مجلس نهم، رقابت درون جناحی اصولگرایان را موجب شدند و این مسئله به خروج بخش بزرگی از اصولگرایان از زیر پرچم جناب مصباح یزدی منجر شد.

در انتخابات نهمین دوره مجلس، نه تنها اصولگرایان معتدل حساب خود را از جبهه پایداری جداکردند، بلکه بخشی از اصولگرایان رادیکال هم کم کم سفره شان از جبهه پایداری جدا شد.

بدین ترتیب پرچم اصولگرایی از دست پرچمدار انحصاری دو دهه اخیر؛جناب مصباح  بیرون آمد و اصولگرایان را به تکثر پرچمداری مبتلا ساخت.

جناب مصباح که با ابزار جبهه پایداری در انتخابات مجلس نهم، برای حذف اصولگرایان معتدل پا به صحنه انتخابات گذاشته بود، چون نتوانست حمایت بیت رهبری را جلب کند، با شکستی راهبردی مواجه شد و نه تنها آن انتخابات به حذف اصولگرایان معتدل منجر نشد، بلکه پس از انتخابات، جبهه پایداری از درون دچار تفرقه شد.

انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری، جبهه پایداری را امیدوار به بازگشت انحصارطلبانه در صحنه سیاسی کرد. اما ضمن ناتوانی این جبهه در به دست گرفتن مجدد انحصارطلبانه پرچم اصولگرایی، حضور هاشمی رفسنجانی در میدان انتخابات، همه معادلات را به هم ریخت، برنامه ریزی اصولگرایان را متلاشی کرد و پیش فرض های جبهه پایداری باطل شد.

البته ورود هاشمی به صحنه می توانست به تقویت موقعیت مصباح در جبهه اصولگرایان کمک کند. اما درعین ناباوری، جناب مصباح به جای تبلیغ وحدت گرایی در جبهه اصولگرایان به یکی از عوامل مهم تفرقه اصولگرایان مبدل شده است.    

افول موقعیت انحصاری جناب مصباح، می تواند یکی از عوامل مخالف خوانی وی محسوب شود.

لذا باوجودی که مواضع آشکار جناب مصباح همواره به ترجیح منافع اصولگرایی بر منافع حزبی دلالت داشت و باوجودی که همواره ایشان نگران بازگشت اصلاح طلبان به صحنه بوده است، اخیرا از وحدت جبهه اصولگرایی سرباز زده و برحمایت بی چون چرا از لنکرانی؛ نامزد جبهه پایداری پافشاری می کند.

هرچند مواضع اخیر وی می تواند ناشی از عوامل دیگری هم باشد و تردید در تایید صلاحیت لنکرانی هم می تواند یکی از همان عوامل محسوب شود. لیکن آنچه مهم است، ایجاد تفرقه در جبهه اصولگرایان، به ویژه توسط شخصیت مشهوری به نام مصباح یزدی، به افزایش احتمال شکست اصولگرایان در برابر رقیب منجر می شود و مانع از دو قطبی شدن اصولگرایی و اصلاح طلبی می شود و بلکه میدان را برای دو قطبی شدن به مشایی می سپارد تا قطب مقابل هاشمی را منحصر به خود سازد.

لذا هرگونه مخالف خوانی در جبهه اصولگرایی را می توان به نفع مشایی و هاشمی تصور کرد و چنین موضع گیری از سوی رادیکال ترین پرچمدار اصولگرایان قابل هضم نیست و نکاتی را به ذهن متبادر می سازد که باورش سخت است.


 
شمای کابینه هاشمی
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢  

انتصاب اعضای ستاد انتخاباتی آقای هاشمی، نشاندهنده  گرایش کابینه آینده او و ترکیب احتمالی آن می باشد.

شخصیت های منصوب آقای هاشمی در ستاد انتخاباتی وی که ترکیبی از اصلاح طلبان میانه رو و اصولگریان معتدل را دربرگرفته، حکایت از تداوم مشی میانه روی هاشمی با ترکیبی از چپگرایی معتدل را نشان می دهد.

اتخاذ این خط مشی، علاوه براینکه می تواند از نگرانی بزرگان نظام بکاهد و نگرانی آنان را از بازگشت چپ رادیکال به راس هرم مدیریت کشور برطرف کند و علاوه براینکه موجب دلگرمی اصولگرایان معتدل و همگرایی بیشترشان با جناب هاشمی می شود، بیشرین سهام مدیریت کشور را به اصلاح طلبان میانه رو واگذارکرده و در حاشیه آن، موجبات فضای باز برای اصلاح طلبان رادیکال را به وجوداورده است.   

انتصاب اسحاق جهانگیری به ریاست ستاد انتخابات هاشمی و علی عبدالعلی زاده به عنوان جانشین جهانگیری، که هردو از چپ های خط امامی دهه اول و اصلاح طلب میانه رو اخیر هستند، ضمن اینکه بیانگر تداوم گرایشات هاشمی می باشند، از تمایل آقای هاشمی برای واگذاری پست معاون اول رئیس جمهوری به جهانگیری هم حکایت می کند.

انتصاب محمدعلی نجفی، به عنوان مسئول تدوین برنامه انتخاباتی، که آخرین رئیس سازمان برنامه و بودجه دولت خاتمی بوده، نیز واگذاری احیای سازمان برنامه و بودجه را به وی محتمل می سازد.

انتصاب علی یونسی به عنوان معاونت اجتماعی ستاد انتخابات، که وزیراطلاعات دوره خاتمی بوده، نشاندهنده احتمال مسئولیت آینده یونسی در پست وزارت اطلاعات است.

انتصاب  عباس آخوندی به عنوان معاون اقشار صنوف، که قرابت نزدیکی با ناطق نوری داشته، سابقه وزارت مسکن دوران هاشمی را داراست و مسئول ستاد اصولگرایان 1388 میرحسین موسوی بوده، احتمال صدارت وزارت مسکن را برای وی به ذهن تبادر می کند.  

انتصاب مجید انصاری به عنوان رئیس ستاد استان تهران، که عضو فعال مجمع روحانیون مبارز است و سابقه طولانی در مجمع تشخیص مصلحت و ریاست کمسیون بودجه مجلس را در چند دوره مجلس داشته است، نیز احتمال گزینش او برای وزارت کشور دور از ذهن نیست.

انتصاب علی ربیعی به عنوان معاونت سیاسی، که مشاور امنیتی سید محمد خاتمی در دوران 8 ساله اصلاحات بوده، نشانه ای از اعتماد مشترک خاتمی و هاشمی به وی دارد.

انتصاب سیدصفدر حسینی به عنوان معاونت امور استان‌ها، که سابقه صدارت وزارت دارایی دارد، نیز از نقش احتمالی وی در کابینه آینده هاشمی حکایت می کند.

به نظر می رسد که سه نامزد انتخاباتی عارف، شریعت و روحانی هم به ترتیب وزیر علوم، بازرگانی و خارجه باشند.(اگر رهبری مخالف روحانی در پست وزارت خارجه باشد، نقش محوری در  شورای امنیت ملی به او واگذار می شود)

..........

کامنت خصوصی:

 سلام سردار. امیدوارم خوب و سلامت باشید. این پیغام خصوصی برای شما ارسال می شود. دو نکته. اولا ریاست شورای عالی امنیت ملی به بر عهده ی رییس جمهور خواهد بود طبق قانون. نکته ی دوم هم این است که آقای دکتر پزشکیان از روحانی و شریعتمداری و عارف، اصلاح طلب تر است

پاسخ:

متشکرم

مقصودم از این پست ارائه شمایی از کابینه آینده هاشمی بود و این پیش بینی ها از اعتبار لازم برخوردار نیست. 


 
واکنش احمدی نژاد چیست؟
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٢  

محسن ثانی می پرسد واکنش های احمدی نژاد در صورت رد صلاحیت مشایی چیست

با توجه به تعدد نامزدهای اصول گرا به نظر شما احتمال این نیست که رهبری بین گزینه های ریاست جمهوری هاشمی و به تبع اون از دست دادن استقلال در حکومت کردن که در این 8سال هزینه زیادی بابتش پرداختن و از طرف دیگر به ریاست جمهوری رسیدن مشایی و مدیریت ایشون گزینه دوم را انتخاب کنند؟ به نظر من نه اقای قالیباف نه اقای جلیلی یا ولایتی توانایی رقابت با اقای هاشمی را ندارند. در اخر.شما در پست هاتون اشاره ای به بلوای احمدی نژاد در صورت رد صلاحیت مشایی نکردین.لطفا بگین احتمال به وقوع پیوستن این بلواها به نظرتون چقدره؟و چه مطالبی؟در مورد چه کسانی؟ تشکر از مطالب خوندنیتون. ارادتمند.

............

من بیشترین بحثم را به قسمت اول مطلب محسن اختصاص می دهم و می گویم:

سلام
1- بی تردید نامزدهای اصولگرا دربرابر اقای هاشمی متحد می شوند. همچنانکه مواضع آنان بعد از ثبت نام هاشمی بیانگر این ادعاست.
2- به عبارت دیگر رقابت بین ولایتی و ...با هاشمی نیست، بلکه رقابت جناح اصولگرابا تمام توان در برابر هاشمی است.
3- البته افراد سرشناس و قابل احصایی از اصولگرایان طرفدار هاشمی هستند،ولی 4 سال اتهام ساکتین فتنه (به علت عدم همراهی با رادیکالهای اصولگرا) برایشان تجربه خوبی است که مانع از ابراز حمایتشان از هاشمی خواهد بود.
4-درمورد بند3 استثنا هم وجود دارد و کسانی چون ناطق نوری که از هم جناحی های خود شدیدا دلگیر هستند، بی تردیدحمایت شان را از هاشمی ابراز خواهند کرد.
5- به ریاست رسیدن هاشمی یعنی پنبه شدن آنچه طی 8 ساله گذشته اصولگرایان حاکم بافته بودند. به عبارت دیگر ریاست هاشمی یعنی تغییر،یعنی اصلاحاتی که فرصت های بی حد و اندازه اصولگرایان را محدود می کند. لذا بیجا نیست اگر پیروزی یا شکست هاشمی را مرگ یا زندگی خود محسوب کنند و بیجا نیست که بلافاصله بعد از ثبت نام هاشمی اینگونه دست پاچه شده اند.
6- درباره میزان ونوع واکنش احمدی نژاد در برابر رد صلاحیت مشایی تاکنون چیزی به ذهنم نرسیده ولی گمان می کنم که احمدی نژاد یک حرف بیشتر نمی فهمد و آنهم این است که مشایی باید از صندوق بیرون بیاید، چه رای داشته باشد یا نداشته باشد.
7- گمان می کنم اگر هاشمی از صندوق بیرون نیاید، مردم را به آرامش دعوت می کند ولی اگر مشایی بیرون نیاید، احمدی نژادطرفداران رقیب شکست خورده را هم علیه فرد پیروز می شوراند.
8- تصور می کنم جریان سبز داخلی، پشت پرچم احمدی نژاد نمی رود.اما بعید نمی دانم که جریان سبز آنسوی مرز، مخالفین را به حمایت از احمدی نژاد ترغیب کند.


 
تایید صلاحیت مشایی
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢  

علیرضا در نقد تحلیل من در پست"ثبت نام هاشمی؛ تغییر معادلات" نوشته:

سلام

 1 امیدوارم این چیزها باعث غفلت ما از پیگیری تشکیل احزاب واقعی و فراگیر، نشود.

 2 من که هنوز درست متوجه نشده ام به نظر شما آقای مشایی چه خطری دارد. ولی امیدوارم احتمال پیروزی او را شبیه احمدی نژادِ اردیبهشت 84، دست کم نگیرید. به علاوه حتی اگر احتمالِ پیروزی او ضعیف است، اگر به نظر شما آقای مشایی بسیار خطرناک است، باید دقت توجه ویژه ای به او داشته باشید. به قول آقای محمد تقی مصباح، حتی وقتی احتمال ضعیف است، اگر محتمل قوی است، رفتار عقلایی این است که پیشگیری کنیم.

نویسنده: علیرضا قلیزاده [gholizadeh.alireza@gmail.com][http://baadie.blogfa.com]

....................

اما پاسخ من

بعد از سلام

درباره خطر مشایی همین قدر بگویم که آمدن وی را با تهدید استقلال کشور قرین می دانم و معتقدم: اگرچه مقوله آزادی در کشور ما دلپذیر نیست ولی استقلال ما همچنان پابرجاست.اما با حضور او در پست ریاست جمهوری، این پایه نظام که گمشده دوقرن اخیر مردم ما بوده دوباره به خطر می افتد.

اما درباره پیروزی مشایی، هرچند آن را نمی توان دست کم گرفت ولی به نظر می رسد که بعد از حضور هاشمی به صحنه، رهبری مانع از رد صلاحیت وی نمی شود و اگر صلاحیتش رد شود، دیگر جایی برای بررسی پیروزی او باقی نمی ماند.

توجه داشته باشیم که شورای نگهبان صلاحیت مشایی را رد می کند.

البته رد صلاحیت اوتوسط شورای نگهبان، بخشی از سناریوی احمدی نژاد ومشایی است. زیرا آنها می خواهند با پُز مخالفت با نظام حاکم و مخالفت با شورای نگهبان به عنوان سمبل روحانیت، رای جمع کنند.

درعین حال احمدی نژاد توقع دارد که با حکم حکومتی رهبری، مشایی تایید صلاحیت شود.

پاسخ مشایی به خبرنگاران درباره رد صلاحیت هم نشان می دهد که درصورت عدم تایید صلاحیتش، وی نقش رهبری را عامل تعیین کننده می داند.

حال ببینیم چه عواملی ممکن است باعث شود که رهبری برای تایید صلاحیت مشایی از حکم حکومتی استفاده کند.

یکی از عواملی که می توانست باعث چنین کاری باشد، لزوم ایجاد شور انتخاباتی بود و حال انکه با حضور هاشمی شور لازم ایجاد شده و برای شورانگیزی، دیگر نیازی به ورود مشایی به صحنه نیست.

به ویژه اینکه ابقای مشایی در میدان انتخابات، آرای طرفداران احمدی نژاد را که می تواند به صندوق اصولگرایان واریز شود، به صندوق مشایی واریز می کند و این واقعه شانس پیروزی اصولگرایان را در برابر هاشمی کاهش می دهد.

اما عامل دیگری که باعث خواهد شد مشایی از مواهب حکم حکومتی برخوردار شود، بستگی به قدرت فشار احمدی نژاد دارد. مسلما احمدی نژاد درصورت خواستن، از اهرمهای خود برای فشار حداکثری به رهبری استفاده می کند و چه بسا موفق هم بشود. آنگاه است که خطر پیروزی مشایی دوباره جدی می شود.


 
ثبت نام هاشمی؛ تغییرمعادلات
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢  

با ثبت نام هاشمی در یازدهمین دوره ریاست جمهوری، بسیاری از معادلات سیاسی در حوزه انتخابات یازدهم ریاست جمهوری بهم خورد.

1- با ثبت نام هاشمی، نامزد نهایی اصلاح طلبان مشخص شد و حال آنکه تا این لحظه اصولگرایان با تعدد نامزدها روبروهستند و چه بسا یکی از عوامل تاخیر اعلام آمادگی هاشمی، پیشگیری از دو قطبی شدن انتخابات بین دو جبهه اصلاح طلب و اصولگرا بوده است.

2- اصولگرایان برای شکست هاشمی باید متحد شوند و الا باخت شان دربرابر هاشمی قطعی است. در نتیجه باید منتظر تغییر وتحولات سریع و جلسات پی درپی اصولگرایان برای رسیدن به وحدت باشیم.

3- گرایشات درون جناحی اصولگرایان 4 گرایش را دربر می گیرد:

3.1-  ولایتی، حدادعادل، قالیباف، ابوترابی، متکی، زاکانی، داود احمدی نژاد و جلیلی را می توان جزﺀ اصولگرایان سنتی محسوب کرد.

3.2-  لنکرانی هم جبهه پایداری را نمایندگی می کند.

 3.3- محسن رضایی هم خود را نماینده یک جبهه مستقل  می داند.

3.4- نامزدهای طرفدار دولت مثل جوانفکر (منهای مشایی) هم گرایش چهارم اصولگرایان را دربر می گیرد.

4- اصولگرایان برای ایجاد وحدت نیازی به جلب نظر محسن رضایی در خود نمی بینند و محسن رضایی هم چون می داند که اصولگرایان حاضر به دادن امتیاز به وی نیستند، به نفع کاندید واحد کناره گیری نخواهد کرد.

5- اصولگرایان برای وحدت با جبهه پایداری مشکل چندانی ندارند، مشروط برآنکه نامزد نهایی شان فردی غیر از قالیباف باشد و بسیار خشنود خواهند شد اگر نامزد نهایی جلیلی باشد.

6- دشواری اصولگرایان برای معرفی نامزد واحد، راضی کردن رئیس دولت است.

6.1- چشم پوشی احمدی نژاد از مشایی مانند نوشیدن جام زهر تلخ و غیرقابل قبول است.

6.2- احمدی نژاد اگر بپذیرد که با ثبت نام هاشمی، زمینه ای برای پیروزی مشایی باقی نمی ماند، به جز قالیباف و متکی، حاضر با وحدت با اصولگرایان برسردیگران(به ویژه حدادعادل، ولایتی و جلیلی) خواهد شد.

7- اگر اصولگرایان بخواهند دربرابر هاشمی شکست نخورند و اگر بخواهند انتخابات 1384 را شبیه سازی کنند، باید روی جلیلی تمرکز کنند که انسان ساده زیست و سالمی است ولی از جنس احمدی نژاد نیست.

من حدس می زنم که ثبت نام جلیلی در آخرین لحظات انتخابات – با توجه به اینکه قبلا اصرار جبهه پایداری را برای ثبت نام نپذیرفته بود- با توصیه مرکزیت تصمیم سازی اصولگرایان و برای مهندسی دوقطبی انتخابات و مبارزه با آقای هاشمی انجام شده است.

8- با نامزد شدن هاشمی انتخابات یازدهم بسیار پرشور خواهد شد و لذا برای شور انتخابات، لزومی به تایید صلاحیت مشایی نیست. از سوی دیگر تایید صلاحیت مشایی باعث می شود که آرای حامیان احمدی نژاد در صندوق اصولگرایان ریخته نشود و مانع از دو قطبی شدن انتخابات شده و به توان اصولگرایان برای مهندسی انتخابات آسیب می رساند.

9- با ثبت نام هاشمی، مشایی نمی تواند آرای اصلاح طلبان را به نفع خود مصادره کند. از سوی دیگر رای اصولگرایان هم به صندوق مشایی سرازیر نخواهد شد. لذا حتی در صورت تایید صلاحیت، مشایی نمی تواند پیروز انتخابات شده و برکرسی مدیریت کشور تکیه کند.

بدین ترتیب حداقل سود ثبت نام هاشمی برای منافع ملی چنین است:

9.1- انتخاباتی پرشور را در روبرو داریم.

9.2- خطر دست یابی مشایی به بالاترین مدیریت کشور برطرف شد.


 
چرا از هاشمی دفاع می کنم
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢  

عبدالله در حاشیه پست "هاشمی و تایید رهبری" نوشته است:

حاج اقا متاسفانه حافظه ما ایرانی ها خیلی کم شده!! یادم هست که در انتهای دولت هاشمی جناح متصل به شما و روزنامه سلام چه مطالب تندی علیه ریخت و پاشها و اصراف های دولت ایشان بیان میکردند!!چی شده که حالا شما ها عاشق سینه چاک ایشان شده اید؟ ایشان و دولتشان چه چیز جدیدی قراره ارایه بدند؟؟؟؟

..................

اما پاسخ من

سلام بر عبدالله و جمیع بندگان خدا

1- انتقاد امثال من، به عملکرد  آقای هاشمی ( قبل از انتخابات 1376)، برای بازگشت به شعار "ساده زیستی" که ارزشی برآمده از خط امام است، بود و هست.

ولی آیا می دانی که شما اصولگرایان در آن ایام با شعار "مخالف هاشمی مخالف رهبر است- مخالف رهبری دشمن پیغمبر است" در مقابل پاسداری ما از ارزشهای خط امام سنگر گرفته بودید و آیا نمی دانی که دکترین وآموزه شما اصولگرایان در انتخابات مجلس چهارم چنین بود " به چپی ها(خط امام) رای ندهید، چون مانع از اقدامات دولت آقای هاشمی هستند"

آیا قبل از اینکه از من بپرسی، "چرا دیروز با آقای هاشمی مخالف بودید" نباید پاسخ دهی" چرا امروز شما علیه هاشمی شعارهایی می دهید که دیروز ما را به دلیل همان شعارها دشمن پیغمبر می دانستید"  

2- حمایت امروز امثال من از جناب هاشمی، برای این است که پرچم مخالفت با هاشمی به دست آقای مصباح یزدی و شاگردان وی افتاده است و شما اصولگرایان کمتر از گل به ایشان نمی گویید.

جناب مصباح یزدی که آخرین کارنامه او (تا امروز) تحمیل احمدی نژاد به نظام بوده است. همو که در زمان امام، از "بسط ید" ولی فقیه ابراز نگرانی می کرد و امروز مواضعش درباره ولایت فقیه حتی از ولی فقیه زمان هم آتشی تر است. آن جنابی که شاگردانش احمدی نژاد بی اخلاق را در برابر میرحسین موسوی ساده زیست وارزشمدار، حمایت کردند. هرگز ساده زیستی میرحسین را بر زبان نیاوردند و هرگز با وجود اختلاس های میلیاردی زمان احمدی نژاد، متعرض احمدی نژاد نشدند. آیا بر من وامثال من وظیفه نیست که برای خروج از چنین وضعیتی، درحد بضاعت مان اقدام کنیم؟

 برای نجات کشور از دست افرادی که سابقه انقلابی شان مخدوش و بلکه کارنامه شان منفی است، چرا از توانایی مدیرترین شخصیتی که می تواند وضعیت را عوض کند،بهره نگیریم .

جناب مصباح که امام را در پیروزی انقلاب یاری نکرد و شواهد وقرائن نشان می دهد بعد از پیروزی انقلاب، امام نگران تصدی امثال او بر امور کشور بوده، امروز پرچمدار انقلاب و خط امام شده است. این مسئله برای امثال شما یادآور وصیت امام نیست که گفت"نگذارید کشور به دست نااهلان بیفتد" (نقل به مضمون) البته که امثال من نسبت به اقدامات دهه 1370 جناب هاشمی انتقاد داریم، لیکن هاشمی از مبارزین شاخص قبل از پیروزی و معتمد چندین ساله امام است او بعد از شهادت بهشتی و درحالیکه آقای خامنه ای رئیس جمهور رسمی کشور بود، در حیات امام، دومین شخصیت کشور بعد از امام محسوب می شد. و امروز مخالف سرسخت وی؛ کسی است به نام جناب مصباح، که قبل از انقلاب مبارزه را ترک کرد، در پیروزی نقش نداشته، در طول 8 سال جنگ ومقاومت، پایش را به جبهه نگذاشته و حال طفیلی سفره آماده انقلاب شده است.

به عبارت دیگر انتقاد من به هاشمی از جنس نقد درون سازمانی است، همچنانکه نقد بسیاری از بزرگان انقلاب را برای خود جایز می دانم ولی اجازه شکستن حرمت پایه گزاران انقلاب را به کسی نمی دهم. به ویژه که حرمت شکن فردی مانند مصباح باشد و حرمتی شکسته شود، که دارای سابقه ای درخشانی چون هاشمی رفسنجانی است.


 
هاشمی و تایید رهبری
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٢  

این بار شاخ نبات مرا مجبور به پرحرفی کرد. هرچند که خیلی خلاصه پاسخ داده باشم

شاخ نبات:   

دوباره سلام.

و حالا در مورد صحبتهای اخیر آقای رفسنجانی :

1) ایشان فرموده اند :کسانی که می گویند ما به سمت استقلال می رویم دروغ می گویند تصریح کرد: اگر کار اساسی انجام شده است افتتاح و شروع آن در زمان دولت من انجام شده و در چند سال اخیر تنها کارهای کوچکی شده است که ظرف یکی دو سال قابل انجام است.

حاج آقا کم کم داره باورم میشه که انگار "بی انصافی" در خون ما ایرانی هاست ! احمدی نژاد و رفسنجانی و مشایی هم نمیشناسد !

ایکاش کسانی که زیر سوال بردن خدمات دولتهای قبل از طرف  احمدی نژاد را در آن مناظره تاریخی محکوم کردند ، یک اشاره کوچکی به این قبیل اظهارات آقای رفسنجانی هم بکنند. بنده که کلا با این رویه مخالفم.

2) آقای رفسنجانی حضور یا عدم حضور خودشان را به نظر رهبری مربوط دانسته اند. به نظر شما با این موضع اگر ایشان وارد انتخابات شود به مردم اینگونه القا نخواهد شد که رهبری آقای رفسنجانی را تایید و حمایت میکند؟ آیا این روش با سیره ای که خود آقای رفسنجانی دائما بر آن تاکید میکنند (عدم هزینه از رهبری) منطبق است؟

.................

اما پاسخ من درباره بند دوم نظرات شاخ نبات:

1-      یک احتمال این است که آقای هاشمی می داند چه دست هایی در سال1384 انتخابات را علیه او مهندسی کردند و در این دوره هم نگران تکرار سناریوی جدیدی توسط همان گروههاست و از آنجایی که براین باوراست که مهندسی کنندگان انتخابات 1384 در سویدای دلشان گمان می کردند، اقدامشان مورد تایید رهبری است، لذا می خواهد ببیند آیا رهبری می تواند مانع مهندسی انتخابات 1392 شود، اگر چنین است وارد صحنه شود.

2-      براساس احتمال دوم آقای هاشمی می خواهد به هواداران تفهیم کند و حتی در تاریخ ثبت شود که اگر او نامزد انتخابات نشده از روی راحت طلبی نبوده ، بلکه چون رهبری موافق حضور وی در راس قوه مجریه نبوده، نامزدنشده است.


 
انگلستان و انتخابات 1384 ایران
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢  

17 اردیبهشت 1392

در سال 1384 استعمارگران پیر؛ انگلیسی ها، از کجا احمدی نژاد را برنده انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری ایران می دانستند؟!

سایت خبری انتخاب در خبر  ۱۱۰۰۱۷---  ۱۷ اردیبهشت  ۱۳۹۲  نوشت:

(حسن) روحانی در دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی سخنان مهمی را بیان کرد که مهمترین بخش های آن بدین شرح است:

- انگلیسی‌ها در سال 84 به ما می‌گفتند شهردار تهران رئیس‌جمهور بعدی شما خواهد بود در حالی که ما فکر می‌کردیم هاشمی رأی می‌آورد.

(بقیه موارد را در سایت انتخاب بخوانید)

..............

18اردیبهشت 1392

این مطلب حسن روحانی که در 17 اردیبهشت در دانشکده حقوق شهید بهشتی ایراد شده بود برای من تازگی نداشت، بلکه 3 سال پیش و یا بیشتر بود که در این باره چیزی شنیده بودم.

لذا  وقتی با این خبر روبه رو شدم، سعی کردم مقدمه و موخره این نکته را در سخنان حسن روحانی پیدا کنم. تا با شنیده های خودم مطابقت کنم. ولی نه تنها در سایت انتخاب مقدمه وموخره این مطلب را نیافتم، بلکه در بقیه سایت ها و خبرگزاری ها،به همین مقدارش را هم دست پیدا نکردم. لذا دانستم که به همین مقدار باید بسنده کنم. 

.....................

19اردیبهشت 1392

بنا به گزارش سایت انتخاب حسن روحانی در 19 اردیبهشت92 در دیدار بادانشجویان دانشگاه آزاد گفت:

 اگر همچنان بعضی ها اصرار کنند که از لفظ فتنه در این رابطه استفاده کنند بنده هم مجبور می شوم خیلی از مسائل را که صلاح نمی بینم در این مقطع آن را بازگو کنم به زبان بیاورم، که ممکن است به مزاق خیلی ها خوش نیاید.

در این لحظه عده ای از دانشجویان با ایجاد بلوا و آشوب سعی کردند که جلسه را بهم بزنند که حسن روحانی در نهایت آرامش و خونسردی خطاب به بلوا کنندگان در سالن گفت: 4 سال است حرف هایی که به مزاقتان خوش می آمده شنیدید حالا یک بار هم جور دیگری بشنوید.


 
آیا هاشمی در انتخابات پیروز می شود؟
ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢  

1- ابتدا از اینکه فاصله بین مطالبم بیش از توقع برخی از دوستان است، عذرخواهی می کنم.

2- برای بررسی درصد پیروزی نامزدهای انتخاباتی، باید عواملی را که موجب حضور مردم پای صندوق ها می شود،شناخت.

3- در دهه اول انقلاب، یکی از دلایلی که مردم را پای صندوق می کشاند، وحدت دولت و ملت بود، لیکن در دهه های بعدی این پیوند به مرور کم رنگ شد.

بعد از دوم خرداد 1376، این پیوند در دوانتخابات مجلس ششم و دوره اول انتخابات شوراها، در مقیاس محدودتری به نمایش گذاشته شد، لیکن کارنامه غیرقابل قبول اصلاح طلبان در دوره اول شوراهای شهر- که در باره چرایی آن تحلیلی وجود دارد- و نیز حوادث روزهای پایانی مجلس ششم، نهالی را که با شبیه سازی پیوند دولت و ملت  در بستر اصلاح طلبی در حال رشد بود، خشکاند.

4- از دیگر عواملی که در تمام طول چند دهه انقلاب، موجب حضور مردم در صحنه های عمومی، از جمله مشارکت در انتخابات شده، احساس خطر دربرابر هجوم نظامی کشورهای بیگانه بوده است. اما به جهت اینکه در زمان حاضر، خطر حمله نظامی جدی نیست، این احساس هم در بین مردم کم رنگ است.

البته مسئله تحریمهای جهانی می تواند نگرانی مردم را برانگیخته و عاملی برای حضور مردم در پای صندوق ها باشد، همچنانکه نگرانی مردم از این دست عوامل، موجب حضور غیرقابل باورشان در راهپیمایی 22 بهمن 1391 شد.

لیکن مدیریت ضعیف دولت وقت، باعث شده، مردم بیش از آنکه نگران تحریم بیگانه باشند، در انتظار به پایان رسیدن دولت احمدی نژاد بسربرند.

لذا امید به تغییر دولت دهم، عاملی برای حضور در پای صندوق هست، اما تاثیرگذاری آن به مقدار تهدید خارجی نیست.

5- عامل دیگری که مردم را به پای صندوق می آورد، چالش های بین نامزدهای انتخاباتی است.

البته درصدی از مردم همچنان مانند دهه اول انقلاب، بین خود و دولت شکافی احساس نکرده، لذا درهر انتخاباتی پای ثابت حضور هستند. درعین حال انگیزه آنها برای مشارکت، در زمانی که چالش بین نامزدها تهیج کننده شود، بسیار بیشتر از وضعیتی است که فرقی بین منتخبین نباشد.

6- اولین انتخابات بعد از امام- ریاست جمهوری اول آقای هاشمی در سال 1368و رفراندوم بازنگری قانون اساسی- آخرین حضوری بود که قاطبه مردم درچارچوب وحدت دولت وملت پای صندوق آمدند.

انتخابات مجلس ششم و دوره اول شورای شهر هم بی شباهت به دهه اول نبود، لیکن جان مایه اش از دوم خرداد 1376 بود که بیش از آنکه تجلی وحدت ملی باشد، رای به مخالفت با دولت وقت بود.

7- از اوائل دهه 1370، آرائ مردم به سه گرایش تقسیم شد.

گرایش اولی ها خواهان حفظ بی کم و کاست حاکمیت بودند.

گرایش دومی ها تغییرات در چارچوب نظام را خواستار بودند.

گرایش سومی ها خواستار تغییر وضعیت، حتی به قیمت تغییر نظام بود.

8- بروز و ظهور گرایش اولی ها و گرایش دومی ها به سالهای دهه اول انقلاب برمی گردد، هرچند که این دو گرایش مواضع شان در دهه اول 180 درجه با دهه های بعدی فرق می کرد. اما پیروزی خانم فائزه هاشمی در انتخابات مجلس پنجم (که رای اول مردم تهران را به دست آورد) را می توان بروز و ظهور گرایش سومی ها فرض کرد. 

9- دوم خرداد 1376، آغاز پیوند گرایشات دوم وسوم بود. لذا فرزندی که از پیوند این دو گرایش متولد شده، از یک زاویه اصلاح طلب و از منظری دیگر متهم به براندازی شد. منتها چون از آغاز پیوند این دو گرایش، رهبری جریان به دست گرایش دومی ها بوده، این جریان هرگز به خط قرمز براندازی نزدیک نگردید، گرچه از اظهار نظرات برخی گرایش سومی ها، طرح براندازی استشمام می شده است.

10- نام دیگری به گرایش سومی ها داده شده و آنان را به "رای خاکستری ها" و یا "آرای خاموش" مشهور شده اند.

11- رهبران جریان پیوندی (گرایش دومی+گرایش سومی ) تا کنون از بین گرایش دومی ها بوده، این رهبران تاکنون آراﺀشان خاموش نبوده - مانند رای خاتمی در انتخابات مجلس نهم-و گرایش دومی ها تا قبل از 1376 در این ترکیب از اکثریت برخوردار بودند، ولی روند حوادث دو دهه گذشته- به ویژه از انتخابات 1388 به بعد- باعث شده که گرایش سومی ها از نظر کمیت به گرایش دومی ها غلبه کنند.

12– دوم خرداد 1376 ضمن اینکه بروز و ظهور طیف آراﺀ خاموش محسوب می شود، روز انعقاد نطفه مهندسی انتخابات نیز به حساب می آید.

تا قبل از دوم خرداد76، اگرچه حاکمیت در دست گرایش اولی ها بود، لیکن در زیر مجموعه حاکمیت، ترکیبی از دوگرایش اول و دوم سرگرم امور مورد نظرشان بودند. به طوری که درصد آرائ سال1376 خاتمی در ملت و نهادهای دولتی یکسان بود.اما از آن پس گرایش اولی ها چاره اندیشیده و با ترویج اندیشه خود، در زیر مجموعه ها جریان سازی کردند، جریانی را راه اندازی کردند که از سویی فراتر از اصولگراهاست و از سویی دیگر برخی از نحله های اصولگرایی را نیز بیگانه دانسته و برای طرد و حذف آنان روز شماری می کنند.

13- حال اگر این فرض صحیح باشد که گرایش اولی ها (که شاید بتوان از آن به "جریان مصباحیه" یاد کرد) و گرایش دومی و سومی ها( که به آراﺀ خاموش مشهورند)، شالوده آراﺀ را تشکیل می دهند و در انتخابات نقش تعیین کننده دارند، باید دید که کنش و واکنش این دو جریان نسبت به کاندیداتوری آقای هاشمی رفسنجانی در سال 1392 چه خواهد بود.

14- با معذرت خواهی از اطاله این مبحث و ناتمام ماندن آن، به جای وعده ادامه مطلب، دوستان را به اندیشیدن وتحلیل پیرامون درصد پیروزی آقای هاشمی(درصورت کاندید شدن) دعوت می کنم.


 
هاشمی رفسنجانی گزینه سوم
ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢  

بازهم حامد مرا مجبور به پرحرفی کرد.

اما حامد چگونه مرا به حرف کشید

باسلام   حاج محسن گرامی با توجه به اینکه احتمال حضور سید مظلوم ما آقای خاتمی در  انتخابات کمتر شده است، البته این نظر ایشان  شاید بااظهار مخالفت جنابعالی و دوستان در حضور ایشان که ما تصویرش را در سایت ها دیدیم، قوی تر شده است!! ..... نظر حضرت عالی در خصوص کاندیداتوری آیت الله هاشمی به جای ایشان چیست؟ و اگر ایشان با حمایت اصلاح طلبان و اصولگرایان منتقد، بیایند احتمال پیروزی شان چقدر است؟

 

سلام بر حامد عزیز

1- خواهش می کنم در گفتگوی با من بجای احترام گذاری مرسوم، خودمانی صحبت کن

آیا می دانی که در دهه اول انقلاب این ادبیات مرده بود و بجای الفاظی که حاکی از فاصله بین افراد می کند، صمیمیت، شفافیت و صراحت حاکم بود؟

ولی حالا اگر بخواهی کسی را مخاطب قراربدهی، اگر عاقل باشی باید قبل از هرچیز نگران پرونده سازی قضایی باشی

2- نظراتم را درباره نامزد شدن آقای هاشمی و یا جناب خاتمی در پست های قبلی گفته ام و گمان کنم همه آنها را رویت کرده ای.

به نظرم انگیزههای دیگری از طرح این سوال داری

3- اگر خاتمی نامزد انتخابات شود فوائد فراوانی داردکه تنها 4 مورد آن چنین است

الف- مشایی به عنوان بزرگترین خطر امروز برای نظام، یا کاندید نمی شود و یا اگر کاندید شود،نمی تواند آراﺀ خاموش را به طرف خود جذب کند.

ب- شور انتخاباتی فوق العاده می شود و این نقش را هیچ نامزد دیگری به اندازه خاتمی نمی تواند ایجادکند.

ج- طراوت اجتماعی جایگزین روحیه افسرده موجود جامعه شده و بهار امید، تلاش و سازندگی آغاز می شود.

د- جامعه جهانی باردیگر به عظمت ملت ایران تعظیم می کند.

4- ولی نظرات فوق مورد تایید رهبری نیست.

الف- ایشان خطر خاتمی را بسیار بیشتر از مشایی می داند.

ب- با توجه به همزمانی انتخابات ریاست جمهوری با شوراها و طولانی شدن صف رای دهندگان(به علت تعدد فراوان لیست نامزدهای شوراها) صورت بیرونی شور انتخاباتی محقق می شود.

در ضمن رسانه ملی می تواند رقابت بین نامزدهای موجود را داغ کند

فراموش نکنیم که درصورت عدم  حضور خاتمی، مخالف خوانی های احمدی نژاد و مشایی به گرمی انتخابات کمک فراوانی می کند.

ج- رهبری، جامعه امروز ایران را با طراوت دانسته و نگاه های خلاف آنرا کج سلیقگی و متاثر از تبلیغات بیگانه می داند.

د- رهبری جامعه جهانی را دسته بندی کرده، قدرت های بزرگ را در دربرابر عظمت امروز ایران اسلامی معترف می بیند و ایران را الگوی جهان سومی ها می داند

ما هم با نظر ایشان در اینباره موافقیم، لیکن براین باوریم که نباید عظمت جهانی ما با پروژه ایران هراسی پیوند بخورد.    

5- آنچه اصلاح طلبان از جناب خاتمی می خواهند، مصلحت نیست.

الف- اصلاح طلبان به جهت هزینه سنگین رد صلاحیت خاتمی، اولا براین باورند که نظام چنین نمی کند وثانیا براین اندیشه اند که اگر رد صلاحیت شد، ما در انتخابات شرکت نمی کنیم.

در صورتی که اگر عدم تمایل رهبری برای نامزدی خاتمی مسجل است، پس اگر تایید صلاحیت هم شود، نهادهای مرتبط با رهبری با وی همکاری نمی کنند.

درضمن اگر به هردلیل خاتمی ردصلاحیت شود، دود هزینه سنگین آن به چشم مردم ومنافع ملی می رود.

مسلما درچنین وضعیتی کسانی که رابطه شان با ملت رابطه فرزند ودایه نیست، باید ایثارگری شان بیشتر باشد و حال آنکه این مهم در محاسبات اصلاح طلبان دیده نمی شود.

ب- اصلاح طلبان چه تضمینی دارند که با وجود اعلام مقامات رسمی مبنی بر مهندسی انتخابات 92 ، خاتمی از صندوق بیرون آید.

اگر خاتمی از صندوق بیرون نیامد، سکوت می کنند؟

در صورت سکوت چه پاسخی را برای طرفداران آماده می کنند؟

درصورت عدم سکوت، چه تضمینی هست که حوادث بعد از 88 تکرار نشود؟

آیا نگران عمق خسارتهای، در صورت تکرار حوادث بعد از 88 نیستند؟

6- با فرض اینکه خاتمی از صندوق بیرون آید و با توجه به سخنان جناب خاتمی (در دیدار با ایثارگران) که مهمترین مشکل کشور را "رویکرد" حاکمیت دانسته،

الف- آیا این به معنای، جایگزینی رویکرد اصلاح طلبان بجای رویکرد رهبری نیست؟

ب- آیا قانون اساسی اجازه می دهد که هر حزبی به حاکمیت رسید، رهبری کشور را به دست گیرد؟

ج- آیا اصلاح طلبان درصورت پیروزی، از خاتمی می پذیرند که در چارچوب رویکردهای رهبری فعالیت کند؟

7- درصورت عدم حضور خاتمی، آراﺀ خاکستری به چه سمتی گرایش پیدا خواهدکرد؟

الف- حس پنهان من می گوید، نیامدن خاتمی پیروزی بزرگ مشایی است.

ب- در آنصورت، رسانه های بیگانه در تجمیع آراﺀ خاکستری به نفع مشایی نقش موفقی را ایفا خواهند کرد.

ج- سردمداری آراﺀ خاموش توسط میرحسین موسوی و خاتمی، به جهت نجابت آنان قابل کنترل بود ولی اگر رهبری این آراﺀ دست افرادی بیفتد که نگران بقای نظام نباشند، کنترل آن پرهزینه و یا غیرقابل کنترل می شود.   

8- آیا کاندیداتوری آقای هاشمی می تواند گزینه سوم باشد؟

الف- کشورما طی سی و چند سال گذشته، مدیری به توانمندی هاشمی (و سپس مهندس موسوی) نداشته است. و سامان دادن به این اقتصاد و مدیریت به هم ریخته کار مردان بزرگ است.

ب- هاشمی مقبول اصلاح طلبان است و درعین حال اصلاح طلبان توقعی که از خاتمی دارند و فشاری را که به خاتمی واردخواهندآورد، نمی توانند به هاشمی وارد کنند.

ج- نهادهای مرتبط با رهبری نمی توانند هاشمی را مانندخاتمی تحت فشار قراردهند.

د- آن دسته از اصولگرایان که سلامت وکارایی خاتمی را قبول دارند ولی به جهت موقعیت جناحی خود نمی خواهند با خاتمی همراهی کنند و حتی برای ناکامی او با مخالفانش مشارکت می کنند، نه تنها با مخالفان هاشمی همراهی نمی کنند، بلکه حاضر می شوند زیر چتر مدیریت وی قرار گیرند.

ه- در بحرانهای بزرگی چون جنگ و ارتحال رهبری نقش رئیس جمهور بسیار مهم است و در آن صورت هیچکس مانند هاشمی نمی تواندکشور را از بحران سالم عبور دهد.

9- آیا هاشمی درصورت نامزد شدن پیروز می شود؟

انشاﺀ ادامه این مبحث در فرصت بعد


 
جامعه شبهه آلوده(1)
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢  

دوستی در پست "آیا خاتمی می آید" با یک کامنت خصوصی، ضمن نقد نظرات من در باره هدف های راهبردی سال 1392، مهمترین هدف راهبردی سال 92 را احیای "اسلام ناب محمدی" دانسته و اظهار داشته:

"شما فرمودید ما در انتخابات 1392 ، چند هدف راهبردی را درپیش رو داریم؛ سامان بخشیدن به اقتصاد از هم پاشیده و تقویت مواضع بین المللی و ...

اما تنها اقتصاد از هم پاشیده و روابط نمی تواند تنها هدف باشد به نظر بنده هدف مهمتری وجود دارد و آن، از بین نرفتن اسلام ناب محمدی است که متاسفانه متاسفانه این آقایان در این مدت از بین بردند و جای آن اسلام ناب آمریکایی را جایگزین کردند."

سپس نظر مرا درباره تناسب انتخاب خاتمی و احیای "اسلام ناب" جویا شده و پرسیده:

"اگر خاتمی بیاید، می تواند اسلام محمدی را زنده کند؟ می تواند عقاید مردمی که در این مدت از بین رفت و از اسلام زده شدند را برگرداند؟ آیا خاتمی می تواند؟"

او از من خصوصی سوال کرده ولی من علاقه دارم عمومی به سوال او پاسخ دهم.

از منظر من، ورود به اینگونه بحث ها بسیار ضروری است، ولی پرداخت به این دست مباحث در فرصت کم و در فضای اینترنتی کم ثمر است و نیازمند گفتگوهای مکرر، مداوم و چهره به چهره است.

در هرصورت و هرچند که این روزها همه درپی اخبار و تحلیل انتخابات هستند ولی به جهت اهمیت ویژه ای که برای این موضوع قائلم، امشب به دعای دوستان و به امید برخورداری از عنایت شهدا اولین پست را با نام "جامعه شبهه آلوده" کلید می زنم و خوشحال می شوم اگر سایر دوستان با نظراتشان به تقویت بحث کمک کنند.

مبحث اول:

دوست عزیز! ادبیات شما نشان می دهد که دهه اول انقلاب را درک کرده ای و دغدغه شما با عزیزانی که دوست ندارند برای واژههایی مانند "اسلام" تامل و یا گفتگوکنند کاملا متفاوت است.

همچنین غصه های در گلونشسته شما از بیخبری کسانی که منادیان راستین "اسلام ناب" را نمی شناسند و از متهم کردن شان تا مرز بی دینی ابایی ندارند، احساس می شود.

نمی دانم هنگامی که این واژه از سرچشمه اندیشه امام خمینی وارد ادبیات ما شد، در چه شرایط سنی بسرمی بردی.

آیا می دانی که چند سال قبل از ورود واژه "اسلام ناب محمدی" به ادبیات انقلاب، واژه "اسلام آمریکایی" وارد ادبیات ما شده بود؟!

هیچ فکر کرده ای که شان صدور هریک از این دو واژه چه بوده است؟!

یاد داری که براساس ضرب المثل "وقتی چوب را برمیداری گربه دزده..." در هریک از دو زمان یاد شده، چه جریان و یا اشخاصی این کلام امام را هجوم علیه خود تلقی کردند؟!

من قصد پرداخت به این مسائل را ندارم، فقط برای اینکه ذهن مخاطبین را به ضرورت پژوهش دراینباره ترغیب کنم و به برخی از آنها یادآور شده باشم که مصادیق ذهنی شما درباره خط امام آلوده به شبهات است و برخی دیگر را یادآوری کنم که نباید در "صغری و کبری" و "نتیجه گیری" دیگران غرق شوند، زیرا که حقیقت به این شفافیت نیست.

ادامه دارد...(انشاﺀالله)   


 
چرا جامعه از بیگانگان الگو میگیرد
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢  

 چرا جامعه از بیگانگان الگو میگیرد

آیت‌الله جوادی آملی :

·         جمعیت ایران یک‌صدم جمعیت جهان است. ایران 10 درصد ثروت‌های دنیا را دارا است که اگر نتوانیم با این امکانات خود را اداره کنیم، دچار مشکل هستیم. یک سال جشن خودکفایی گندم برپا شد و پس از آن گندم دوباره وارد شد و وقتی علت را پرسیدیم گفتند دیگر نمی‌توانیم علوفه وارد کنیم و مجبوریم به جای علوفه گندم به دام‌ها دهیم؛ مگر علوفه انرژی هسته‌ای است که ما را تحریم کنند یا نتوانیم آن را وارد کنیم.(1)

·         اگر با کسی بازی کنیم نظام ما را تحمل نمی‌کند. اگر به مردم حقیقت را نگوییم، کاری که گفته‌ایم را انجام ندهیم این با حقیقت عالم هماهنگ نیست و به دنبال آن عالم بالا می‌آورد و خلقت به گونه‌ای است که اگر کسی به بیراهه رفت حُسن عاقبت ندارد.

·         اکنون مردم در رنج هستند، در حالی که براساس فرمایش امام علی (ع) ستون سیاست توده مردم هستند و توده مردم ولی‌نعمت ما هستند(2) که باید با آنها درست رفتار کنیم. سیاست درست این است که به مردم راست بگویید و درست عمل کنید، چرا که مردم را می‌توان با حق بالا آورد و اگر مردم را با تحقیق بالا نیاورید، دیگران قادرند مردم را با تقلید پایین بیاورند،(3) زیرا برای کسی که تحقیق نکرده، تبلیغ به جای تعلیم و تکرار به جای تحلیل تلقی می‌شود، در حالی که برای یک محقق تعلیم غیرتبلیغ و تحلیل غیرتکرار ممکن است.

·         اگر مردم را با رسانه‌های گروهی از منظر دلالی اداره کنیم، به جای تعلیم و تحلیل آنها تبلیغ و تکرار می‌کنند که باعث می‌شود ماهواره‌ها بر مردم سوار شوند و برعکس اگر تحلیل و تعلیم جای تبلیغ و تکرار را بگیرد، مردم بیمه می‌شوند اما اکنون به جای دلیل، دلالی می‌کنند و ما خودمان و مردم را فریب می‌دهیم.

·         وارد کردن علوفه از خارج کشور ننگ است. قبل از اینکه کسی رئیس جمهور شود باید فکر اداره کردن جامعه باشد. رئیس جمهور باید کمبود خود را با حضور افراد متفکر پر کند. رئیس جمهور باید تلاش کند تا به هر شکلی که می‌تواند به مردم، نظام و انقلاب کمک کند.

·         سیاست دینی با فریب مردم نمی‌شود. نمی‌توان به مردم با شعار دادن کمک کرد و یا مردم را با دروغ گفتن و پول دادن اداره کرد(4).

·         ملت مقروض شب‌ گرفتار غصه و روز گرفتار ننگ است. کشور را با روش‌های کمیته امدادی و یارانه دادن نمی‌توان اداره کرد چرا که ما در کشور امکانات و منابع سرشار داریم و باید شغل و تولید ایجاد کنیم

...............

منبع: خبر آنلاین  ۱۳۹۲/۲/۳

1- شاید دوستان اصولگرا براین باورند که چون جرج سوروس به اصلاح طلبان خط میدهد پس حتما در خودکفایی گندم در دولت اصلاحات کاسه ای زیر نیم کاسه بوده، پس لقای خودکفایی گندم توسط دولت خاتمی را به عطایش بخشیدیم! 

2- ایکاش جناب مصباح یزدی و بزرگان اصولگرا هم نسبت به نگاه امیرالمومنین به مردم همین باور را داشتند. 

3- وقتی کار بجایی برسد که مردم باید با ضرب آهنگ ما حرکت کنند و هرآنچه در اندیشه شان جز اندیشه ما باشد، ناروا خوانده شود، آنگاه چرا مردم بجای تقلید از ما از دیگران تقلید نکنند؟! 

4- آنگاه که منادیان دیانت تنها ما هستیم و بس و به نام دین سر ملت را کلاه می گذاریم و خود را منتسب به امام زمان.س می کنیم، اگر مردم دین گریز نشوند، جای تعجب.    


کلمات کلیدی:   معارف ،جوادی آملی ،مصباح یزدی ،اصلاح طلبان