نیروهای خودسر
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢  

سایت عصر ایران در 30 خرداد 1392 طی خبر کد: ۲۸۰۸۹۱ نوشت:

عصر ایران؛ اهورا جهانیان - ایران در هفته جاری، یکی از شادترین کشورهای جهان بود. پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری و صعود تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی، شادی بی‌نظیری به جامعه ایران تزریق کرد.

دو بار حضور خودجوش و طولانی‌مدت مردم در خیابان‌های شهرهای گوناگون، بویژه تهران و سایر شهرهای بزرگ کشور، از زوایای گوناگونی قابل بررسی است. مثلاً از منظر کمبود شادی در جامعه ایران؛ و یا از منظر فقدان خشونت در شادی‌های خودجوش مردم ایران. برخلاف بسیاری از کشورهای دنیا، در ایران وقتی که مردم به خیابان‌ها می‌ریزند تا پیروزی‌ای ملی را جشن بگیرند، کارشان به خشونت و درگیری نمی کشد.

اما در این یادداشت کوتاه، به نکته دیگری می‌پردازیم که جنبه سیاسی دارد. شنبه شب و سه‌شنبه شب که شهر تهران آکنده از حضور شاد و آزاد مردم بود، هیچ اثری از نیروهای خودسر نبود. انبوهی از ایرانیان به خیابان‌ها آمدند و فریاد شوق کشیدند و خواندند و زدند و رقصیدند و آخر سر بی‌دردسر به خانه‌هایشان بازگشتند.

شادی توام با رقص و آواز ایرانیان در این "شب‌های روشن"، چندان در دایره خطوط قرمز رسمی تعریف شده برای رفتارهای اجتماعی، نمی‌گنجید ولی با این حال، هیچ کجا هیچ خبر و هیچ اثری از نیروهای خودسر نبود.

پیشترها، نیروهای خودسر به کنسرت شجریان هم رحم نمی‌کردند! اواسط دهه هفتاد بود که محمدرضا شجریان در نمایشگاه بین‌المللی تهران چند شب کنسرت داشت و هر شب نیروهای ظاهراً خودسر با حضور تهدیدآمیزشان در اطراف محل کنسرت جمع می‌شدند، به مردم چشم‌غره می‌رفتند و اواخر کنسرت نیز که شجریان یکی دو تصنیف درخواستی مردم را برایشان می‌خواند، درها را باز می‌کردند و جلوی در ورودی سالن کنسرت می‌ایستادند که یعنی زودتر تمامش کنید! آن قدر این رفتارها را تکرار کردند که استاد را آزرده‌خاطر کردند و او هم اجرای شب آخر را لغو کرد.

پس از آن، در دوران هشت ساله خاتمی، همه جا سر و کله نیروهای خودسر پیدا بود. در انواع و اقسام تجمعات سیاسی مجوزدار، مردمی که به خاتمی رای داده بودند، باید طعم حضور تهدیدآمیز نیروهای خودسر و گاهی نیز طعم مشت و لگد آنها را می‌چشیدند. میتینگ بدون چک و لگد که میتینگ نبود و هیجانی نداشت! وزرای خاتمی نیز توسط همین نیروهای خودسر گوشمالی داده شدند. متفکران دگراندیش و خیلی‌های دیگر نیز هم.

در دوران احمدی‌نژاد، نیروهای خودسر پیشرفت بیشتری کردند و کارشان بالا گرفت. آنها دیگر به لغو کنسرت‌های مجوزدار شهرهایی مثل مشهد راضی نبودند. سخنرانی نوه امام را هم در حرم امام به هم می‌زدند. حتی وقتی که با احمدی‌نژاد هم چپ افتادند، سخنرانی رئیس‌جمهورشان را نیز خراب کردند. صابونشان به تن ناطق نوری هم خورد؛ ناطقی که روزگاری برای پیروزی‌اش در انتخابات ریاست جمهوری، چه کارها که علیه خاتمی نکردند. به در خانه هاشمی رفسنجانی هم رفتند و هاشمی و خانواده‌اش را به دشنام‌های آبدار میهمان کردند. قصه فائزه هاشمی و جوان ارزشی شهر ری هم که زبانزد عام و خاص شد و صدای مخالفان هاشمی را هم درآورد که آخر این‌جا دیگر کجاست و این دیگر چه رسمی است؟! آخر سر به سراغ علی لاریجانی هم رفتند و حرم حضرت معصومه (س) را با غوغاکده‌‌ی سیاسی خود اشتباه گرفتند. در کش‌رفتن مجسمه‌های تهران هم ظاهراً دستی داشتند!

آری، نیروهای خودسر همه جا بودند. از کنسرت شجریان تا درِ خانه هاشمی. ولی در این چند روز گذشته، اثری از نیروهای خودسر نبود که نبود. اگر قبلاً محرک‌هایی وجود داشت که نیروهای خودسر را تحریک می‌کرد به خودسری، همه این محرک‌ها در این "شب‌های روشن" نیز وجود داشت. از شعار مردم تا اطوار مردم. از پوشش مردم تا جوشش مردم. اینکه نیروهای خودسر این دو شب را بی‌خیال شدند و به شادی و آزادی مردم رحم کردند، به خوبی نشان می‌دهد که گام نهادن آنها در میدان خودسری، دلیل و منشاء دیگری دارد.
 نوع پوشش و طرز رفتار و اندکی شعار مردم نیست که زمینه‌ساز تاخت و تاز خودسرانه آنها می‌شود. مشکل چیز دیگری‌ست و در جای دیگری‌ و نیروهای موسوم به خودسر ، نه خودسر که ناخودسرند و تا دستور نرسد ، نمی تازند. اگر این نیروهای به ظاهر خودسر ، شأنی بیشتر از سایرین برای خود قائل نباشند دیگر هیچ کنسرت و هیچ میتینگ سیاسی‌ای به هم نمی‌خورد. هیچ دگراندیش و سیاستمداری کتک نمی‌خورد. همه چیز بر مدار قانون پیش خواهد رفت. متخلفین احتمالی میتینگ‌ها و تجمعات نه به چوب و چماق نیروهای خودسر، که به چوبدستی قانون و عدالت تادیب می‌شوند. کار ممکلت بر چرخ قانون می‌چرخد و روزگارِ خوشِ نورسیده‌ی ایرانیان، خوشتر می‌شود و رفتارها و روندهای عقلانی و قانونی در جامعه ایران، نهادینه می‌شود.


 
پیروزی اصلاح طلبان
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢  

خبرها حاکی از پیروزی قاطع حسن روحانی دارد و هرچند که تا قبل از اعلام رسمی نتیجه انتخابات، نمی خواهم چیزی را به خود بباورانم. با این وجود و با فرض پیروزی روحانی، مطالب زیر را نوشته ام:

1- حماسه بزرگی که سبب افتخار جهان اسلام و به ویژه عالم تشیع  شده است به محضر مبارک حضرت صاحب الزمان مبارک  باد.

2- ملتی که با تمام ناامیدی، به صحنه آمد و چنین حماسه ای را رقم زدند پیروز اصلی انتخابات است.

3- رهبری که با سعه صدر ، امکان تحقق حماسه سیاسی را ایجاد کرد، پیروز  دیگر  انتخابات  شناخته می شود.

4- هاشمی رفسنجانی که  سیاست صبر و سکوتش،  زمینه پیروزی نماینده ویژه خود را به وجود آورد، برنده ای است که جهت گیری  4 سال آینده کشور منطبق با برنامه های اوست.

5-  سیدمحمد خاتمی  که با رهبری اصلاحات، موجب واریز شدن یکپارچه رای اصلاح طلبان به صندوق یک "اصولگرای هاشمی پیشه" شد، فضای تنفسی 4 ساله ای را برای طیف اصلاحات طلبان به وجود آورد که هرگز امیدی به آن نمی رفت.

6- عارف که قهرمان اخلاق اتنخاباتی شد، به گنجینه اصلاح طلبان، ذخیره دیگری افزود.

 7- حال ببینیم چه توقعاتی باید از دولت حسن روحانی داشته باشیم.

7.1- باید ساختار قدرت را درکشور به رسمیت بشناسد.

یعنی:

- رهبری را با  تمام اختیارات حقیقی و حقوقی اش به رسمیت بشناسد.

- به تفکیک سه قوه را در حوزه قوای کشوری پایبند باشد.

- با قوای لشکری در چارچوب قوانین مربوطه همکاری همه جانبه داشته باشد.

7.2- باید همت خود را پاسخگویی مطالبات مردم  قرار دهد.

- معیشت، اولیه ترین مطالبه مردم  است و  محوری ترین عامل در این مطالبه با معتبر شدن ریال رابطه مستقیم دارد. (روحانی در تبلیغات انتخاباتی اش اعتبار  بخشیدن به ریال را از برنامه های محوریش معرفی کرد.)

- امنیت، دومین مطالبه مردم است و  پایان گرفتن حصر میرحسین و کروبی می تواند طلیعه  توسعه تامین امنیت عمومی تلقی شود.( مسلما پیروزی روحانی، نگرانی رهبری را  از حواشی احتمالی آزادی میرحسین و کروبی برطرف خواهدکرد. لذا امکان رایزنی روحانی برای پایان حصر خانگی آقایان بسیار زیاد است.)

- آزادی، سومین مطالبه مردم است و روحانی می تواند با احیای احزاب، زمینه های نهادینه شدن آزاردی را تحقق بخشد.  

8- "چه باید کرد" اصلاح طلبان در این برهه چیست؟

- نباید توقع داشت که اصلاح طلبان در کابینه جایی داشته باشند.(هرچند که پیش بینی می شود اکثریت کابینه را اصلاح طلبان میانه رو  تشکیل دهند.) 

- اصلاح طلبان اشتباهات دوره حاکمیت خود را تکرار نکنند و از جمله خط قرمزهای مورد نظر رهبری را رعایت کنند.

- اصلاح طلبان با توجه به فرصت تنفس پیش آمده، خود را برای بازگشت به حاکمیت در 8 سال دیگر آماده کنند.


 
عارف ذخیره ملی
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢  

عارف به جمع ذخایر ملی پیوست

 و گوهری دیگری به گنجینه اصلاح طلبان افزوده شد.

اگرچه از سال 1391، یعنی از زمانی که زمزمه نامزدی عارف برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم شنیده شد، تمایل داشتم اصلاح طلبان از نامزد شدن وی استقبال کنند، لیکن مسائلی چند(که پرداخت به ان را باید به فرصت های دیگری موکول کنم)  چنین فرصتی را ایجاد نکرد.

شاید یکی از عواملی که مانع تصمیم گیری اصلاح طلبان بود، رسانه ای نبودن چهره عارف باشد. لیکن حوادث اخیر نه تنها شخصیت وی را رسانه ای کرد، بلکه ویژگی هایی از او اشکار ساخت که نشان داد او شخصیتی بزرگ و ذخیره ای ملی برای کشور وبه ویژه گنجینه ای برای جریان اصلاح طلبی است و بررسی بیانیه عارف(1) در مورد علل انصرافش نمونه ای برای اثبات این مدعاست.

لذا امیدوارم جریان اصلاحات از این پتانسیل بهره برده و از هم اکنون برای نامزد شدن عارف در دوره بعدی انتخابات برنامه ریزی کند.

..................................................................

1- علل انصراف عارف در بیانیه او:

به نام او

مردم عزیز ایران!

برخود لازم می‌دانم برای پاسخگویی به پرسش‌های بی‌شمار شما عزیزان درباره چرایی آمدن و چرایی کناره‌گیری خود در جریان یازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری توضیحاتی ارائه کنم. بعد از انتخابات سال ۸۸، برداشت من بر این بود که دو چراغ رو به خاموشی رفته است؛ چراغ عقلانیت در بخشی از بدنه اجرایی و چراغ امید در بخشی از بدنه جامعه. بعضی از فعالان سیاسی، از جمله اصلاح‌طلبان و تحول‌خواهان، امید خود را از دست دادند و گوشه‌گیری را بر میدانداری ترجیح داده بودند. فعالیت‌های حزبی ورسانه‌ای و حلقه‌های همفکری و همکاری رو به زوال می‌رفت؛ زیرا با خود می‌گفتند فایده‌ای بر این هم‌اندیشی و همکاری مترتب نیست.

 اما من و همراهانم اعتقاد داشتیم و تصمیم گرفتیم که فعالانه در عرصه اجتماعی و سیاسی حضور داشته باشیم. در کنار دیگر فعالیت‌هایم در سازمان‌های مردم‌نهاد، بنیاد دیگری را نیز تاسیس کردیم. نه‌تنها نامش را امید که مرامش را نیز امید برگزیدیم تا در آن وانفسای ناامیدی، یادآوری کنیم که امید کلید گذر از شب‌های تاریک به صبح روشن فرد‌است و رسالت آن بنیاد را این‌گونه تعیین کردیم: حاکمیت اخلاق و عقلانیت بر کشورداری؛ دو نیازی که سخت در آن روزها به‌چشم می‌خورد.

 گذشت و زمان به سال ۱۳۹۲ نزدیک‌تر می‌شد. جمع‌بندی مشاوران و همراهان من این بود که دیگر سکوت شایسته نیست؛ گوشه‌گیری و عقب‌نشینی دیگر جایز نیست. این مسئله با افراد مختلفی مطرح شد، اما فضای دلخوری، ناامیدی و عدم مشارکت چنان سنگین بود که نمی‌شد کاری کرد.

 بنابراین تصمیم گرفتم پس از سال‌ها سکوت، فریاد مطالبات اصلاح‌طلبانه باشم. البته شخصیت و منش‌ام رسانه‌ای نبود، اما چاره‌ای نداشتم جز این‌که وارد میدان شوم. در آن ایام من دو هدف را همزمان پیگیری می‌کردم؛ هدف اول من دمیدن امید به بدنه جامعه بود که «می‌شود» و «می‌باید» کاری کرد و هدف دوم من، فعال‌کردن پتانسیل بزرگ اصلاح‌طلبی.

 گفتمان خود را «معیشت، منزلت، عقلانیت» انتخاب کردم. معیشت یعنی هرکسی باید خانه‌ای، خانواده‌ای و منبع درآمدی داشته باشد و از آموزش و سلامت بهره‌مند باشد. منزلت را به‌دلیل مشی اصلاح‌طلبانه‌ام انتخاب کردم، یعنی شخصیت و کرامت انسان‌ها مهم است فارغ از نژاد، قوم و مذهب؛ یعنی همان‌گونه که نسبت به تمامیت ارضی کشور حساس هستیم، باید نسبت به شرافت و آبروی تک‌تک انسان‌ها نیز حساس باشیم، ولو زندانیان و تبعیدیان. عقلانیت یعنی نظام کشورداری باید بر مدار تدبیر و خرد جمعی قرار گیرد؛ یعنی به جای نزدیک‌بینی، خیالبافی، تک‌روی، افراط‌و‌تفریط باید آینده‌اندیشی، واقع‌گرایی، اعتدال و تفاهم حاکم باشد.

آمدم تا دوباره تفکر اصلاح‌طلبی را احیا کنم.

آمدم تا از عملکرد، مشی و‌منش اصلاح‌طلبی دفاع کنم.

آمدم تا بگویم اصلاح‌طلبی می‌تواند معیشت و منزلت مردم را تامین و تضمین کند.

آمدم تا بگویم مردم! درمان تمام دردهای شما امید و اخلاق و عقلانیت است.

فریاد امید، اخلاق و عقلانیت در کوهستان جامعه پیچید و پژواک آن مردم را به‌وجد آورد.

 از همان روزها یک راهبرد را در پیش گرفتم و آن همگرایی و اجماع در جبهه اصلاح‌طلبان بود. گفته بودم که براساس مشی اخلاقی و فرهنگی‌ام، اگر خاتمی و هاشمی بیایند من با آن‌ها رقابت نمی‌کنم؛ همچنین معتقد بودم باید بین نامزدهای منسوب به اصلاح‌طلبان نیز اجماع صورت بگیرد. تعهد خود را بارها اعلام کرده بودم که به هر اجماعی با محوریت خاتمی تمکین می‌کنم.

 شرایط به‌گونه‌ای پیش رفت که به‌طور طبیعی من تنها نامزد باقیمانده از اصلاح‌طلبان شدم، اما جبهه اصلاح‌طلبان به این جمع‌بندی رسید که با جبهه اعتدال‌گرایان همراه شود و من نیز در مواجهه با یک تصمیم قرار گرفتم. ماندن یا رفتن؟

 زمانی که وارد عرصه انتخابات شدم، برای اولین‌بار منشور اخلاق انتخاباتی را در طول تاریخ سیاسی کشور در ۱۰ بند منتشر کردم. در آنجا پایبند شده بودم به این‌که هدفمان اصلاح‌طلبانه باشد. روش‌هایمان نیز باید اصلاح‌طلبانه باشد؛ یعنی اقدامات و تصمیمات ما به ایجاد گسست در سرمایه‌های اجتماعی، ساختاری و مدیریتی کشور منجر نشود. و متعهد شده بودم که منافع ملی، ثبات کشور و آرامش مردم را فدای منافع کوتاه‌مدت سیاسی خود و دیگران نکنم و براساس همان منشور اخلاقی تصمیم به رفتن گرفتم.

 آمده بودم تا فریاد اخلاق و اتحاد سر دهم.

رفتم تا نشان دهم که شجاعت هزینه‌کردن از خود برای اخلاق و اتحاد را دارم.

آمده بودم تا بگویم پیشرفت در گرو تصمیم و خرد جمعی است.

رفتم تا خواست فردی را در پای تصمیم و خواست و خرد جمعی قربانی کنم.

آمده بودم تا تفکر اصلاح‌طلبی را یک گام به پیش ببرم.

رفتم تا به مردم نشان دهم اصلاح‌‌طلبی به سطح بالاتری از بلوغ دست یافته است.

ایران ما به از‌خودگذشتگی و مبنا‌قرار‌گرفتن خرد جمعی نیازمند است. رییس‌جمهوری‌شدن هنر و هدف، نبوده و نیست. هدف نهایی دستیابی به زندگی آبرومندانه و شرافتمندانه برای همه ایرانیان است و من برای این هدف حاضر بودم از همه‌چیزم بگذرم.

 مردم عزیز میهنم! رای تک‌تک شما مهم است. هرکسی ایران را دوست دارد و برای سربلندی ایران نگران است، باید از حق مشارکت خود در تعیین سرنوشت کشورمان استفاده کند. مطمئن هستم که حرف اول و آخر را مردم خواهند زد. من نیز چون قطره‌ای از این دریای خروشان با شما خواهم بود. تاکنون ثابت کرده‌ام که به همه تعهداتم پایبندم. می‌خواهم در انتها آخرین تعهدم را بدهم: من همیشه با شما خواهم ماند و در اولین قدم همانند شما به اصلاح‌طلبی، عقلانیت و اخلاق رای می‌دهم.

ارادتمند شما، محمدرضا عارف

منبع: سایت بهار نیوز پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۲ کد مطلب : 12580


 
شراب تلخ
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢  

 

 

تو نیکی می کن و در دجله انداز

که ایزد دربیابانت دهد باز  

در جهانی که مهد رشد و تعالی بشریت است، لذت پایداری نیست مگر ممزوج با زهر!!!

شراب طهور مردان و زنان خداجو، در دنیای ما تلخ تلخ است!!!

هرچند که در نهایت تلخی، شیرینی ذاتی دارد و همچون شراب کوثر گواری گواراست!

آری حوادث تلخ 1388 آنچنان کامها را تلخ کرده که کسی رغبت رفتن پای صندوقها را ندارد!

ولی تز، دکترین و آموزه ای که خمینی از خود به یادگار گذاشت و "عمل به تکلیف" را سرعنوان آن قرارداد، نه تنها نوشیدن زهر از روی میل را مفهوم بخشید، بلکه بسیاری از رفتار اولیای خدا را قابل فهم کرد!!!

حال مائیم و انتخابات پیش رو !

خدا گواه است که هیچ میلی به ترغیب دوستان برای حضور در انتخابات ندارم!!!

خدا شاهد است که من رای خود را تنهای تنها به صندوق جمهوری اسلامی می ریزم و بس!!!

خدا می داند گرچه به روحانی رای می دهم و در صحت این گزینش تردیدی ندارم. ولی رای نمی دهم که از صندوق بیرون آید!!!

در این یکی دو ماهه اخیر سعی کردم در حدی که دستم می رسید، رسانه های بیگانه را رصد کنم.

رصد بیگانگان نشان می دهد که آنان از اقبال مردم به صندوقها نگرانند و من به این نگرانی آنها به شدت مشکوک شده ام!!!

اگرچه بیخردان و بلکه آسیاب گردانان بیگانه، با کاری که علیه هاشمی کردند، تبلیغات منفی بیگانگان را رونق بخشیدند. ولی چرا ما در این بازی که علیه منافع ملی در شُرف اجراست، از حداقل تاثیرگزاری خود غافل باشیم!!!

به همین خاطر و اگرچه بسیار دیر هنگام، از دوستانی که کشورشان را دوست دارند و از بیگانگان و بیگانه صفتان بیزارند و عملکرد برخی جریانات نادان از چشم تزبین شان دور نمانده و بغض مقدس شان در گلوی شان گیر کرده، درخواست می کنم: در 24 خرداد 1392 این شراب تلخ را قربةالی الله بنوشید و رای خویش براساس آموزه

تو نیکی می کن و در دجله انداز

که ایزد دربیابانت دهد باز  

هرچه از دستتان برمی آید برای حفظ این کشور کمک کنید و کار مهندسان بی مقدار را به خدا واگذار نمایید. 


 
به روحانی رای می دهم
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢  

بالاخره کارگروه اصلاح طلبان، که از طرف جناب خاتمی مسئولیت برقراری ائتلاف بین روحانی و عارف را به عهده داشتند، به نتیجه رسیده و حمایت خود را از نامزد شدن روحانی اعلام نمودند.

 لذا هم طبق وعده قبلی، دوباره آمادگی ام را برای گفتگو پیرامون انتخابات اعلام می کنم.

 ابتدا به موارد زیر اشاره کنم:

 1- به حسن روحانی رای می دهم ولی امیدوارم ولایتی رئیس جمهور شود. زیرا نگران واکنش های تند اصولگرایان رادیکال هستم.

 2- حسن روحانی را بهترین گزینش می دانم درحالی که او اصلاح طلب نیست و در این شرایط رای اصلاح طلبان به یک اصولگرای معتدل را تصمیمی صحیح و راهبردی می دانم.

 3- از عارف به جهت پایبندی به قولی که داده بود و بر همان اساس کناره گری کرد تشکر کرده و قلبا به او احترام می گزارم.

 4-حمایت اصلاح طلبان از یک اصولگرای معتدل(روحانی) و کناره گیری تنها نامزد اصلاح طلبان(عارف)، تدبیری بود که اصلاح طلبان در سال 1387 نیز آن را در دستور داشتند، ولی اصولگرایان اجازه ندادند که نامزد اصولگرای مورد نظر اصلاح طلبان(ناطق نوری) نامزد انتخابات شود.

5- پیروزی حسن روحانی، پیروزی هاشمی و اصولگرایان معتدل است و واکنش شدید اصولگرایان رادیکال را درپی خواهد داشت.

6- پیروزی ولایتی، پیروزی اصولگرایان معتدل است و حربه اصولگرایان رادیکال را کُند می کند.

7- روحانی در سطح بین المللی از ولایتی قویتر است و در مدیریت داخلی بسیار قوی تر از ولایتی عمل خواهد کرد.

8- روحانی خط مشی هاشمی را در حوزههای سیاست خارجی و داخلی دنبال می کند. ولی ولایتی خط مشی رهبری را ملاک عمل می داند.

9- دیدگاههای روحانی و ولایتی در سیاست خارجی بسیار به هم نزدیک است. در حوزه اقتصاد نیز شبیه یکدیگر خواهند بود. اما در حوزه سیاست داخلی، مقوله فرهنگ و مباحث اجتماعی اختلافات فراوانی بین آنها وجود دارد. 


 
شهادت موسی بن جعفر.ع
ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢  

به مناسبت شهادت امام هفتم حضرت کاظم الغیض، موسی بن جعفر علیه السلام، از نماز ظهر امروز مراسمی در مسجد قندی برپاست و حجت الاسلام محمد فیضی سخنرانی می کند.

نوحه هیئت خانواده شهدای مسجد قندی بدین قرار است: 

از شان تو هارون شده هراسان

از این سبب رفتی به کنج زندان

جائران منحوس – ترا کرده محبوس

 نورت ولی گردیده تابان   

 تا بیکران ز کنج زندان

 

زندانی ات نموده اند و  لیکن

صبوری ات بلای جان دشمن

صبر کاظم الغیض – بوده چشمه ی فیض

آتش گرفته جان هارون

کشته ترا به نام قانون

 

تو حجت حق بر تمام خلقی

بین تو و حق نیست ذره فرقی

به درگاه جلیل – تویی عبد ذلیل

فانی تویی در حضرت حق

یعنی تو هستی حق مطلق

 

در کنج زندان گرم راز و نیاز

در گفتگو با خالق بی نیاز

صاحب ولایت – غرق در عبادت

زندان او چون کوه طور است

موسی بن جعفر غرق نور است

                                                               


کلمات کلیدی:   معارف ،اهلبیت عصمت ،موسی بن جعفرع
     
 
تماشاچی
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢  

سکوت ما عین سیاست ماست

و سیاست ما عین دیانت ماست.

با این فلسفه، تصمیم دارم تا پایان انتخابات یازدهم ریاست جمهوری

و تنفیذ حکم ریاست جمهوری توسط رهبری،

از هرگونه بارگذاری در این وب پرهیز کنم.

زیرا که تا روشن شدن وضعیت قوه مجریه انگیزه ای برای نوشتن ندارم.

البته به نظر می رسد بازگشت مشایی به صحنه انتخابات

و یا حمایت خاتمی و یا هاشمی از عارف و یا روحانی،

انگیزه هایم را برای گپ و گفتگو احیا خواهد کرد.

امید است انتخابات پیش رو، موجب بهبود وضعیت موجود کشور شود. 


 
اصلاح طلبان محافظه کار
ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢  

رای من در این دوره که صرفا با انگیزه بازدارندگی و حفظ مرزهای کشور از  تهاجم بیگانگان است، الزاما" سفید نیست.

اما خیلی هم فرق نمی کند که چه نامی برروی آن نقش ببندد.

با وجود آشفتگی های درونی ناشی از رد صلاحیت آقای هاشمی، به تبعیت از توصیه او به خویشتنداری، یکبار دیگر دیدگاه خود در گذشته نزدیک را مرور می کنم:

از فردای انتخابات 88 به این نتیجه رسیدم که به دودلیل اصلاح طلبان نباید در صحنه انتخابات وارد شوند.

1- درصورت بیرون نیامدن نامزدشان از صندوق، نمی توانند طرفداران خویش را اقناع کنند.

2- درصورت به دست گرفتن مسند مدیریت کشور، به جهت چوب هایی که رقبایشان لای چرخ رئیس دولت خواهند گذاشت، کارآمدی شان کاهش می یابد

 

لیکن مدتی بعد نظراتم را با یک متم اصلاح کردم و به این باور رسیدم که اگر اصلاح طلبان از پیروزی در انتخابات صرفنظر کنند و صرفا انتخابات را فرصتی برای کاهش تنش های بین خود و جناح حاکم درنظر بگیرند، ورود به صحنه انتخابات مفید خواهد بود و حداقل دو فایده زیر را دربرخواهد داشت:

1- پنجره ای برای گفتگو بین اصلاح طلبان و رهبری گشوده می شود.

2- نگرانی های رهبری از جریان اصلاح طلبی کاهش یافته، درنتیجه اصلاح طلبان فرصت فعالیت بیشتری پیدا می کنند.  

 

 اما لازمه چنین اقدامی قبول چند عامل زیر بود:

1- باید زمینه های کاهش فاصله اصلاح طلبان با رهبری ایجاد می شد.

2- دوگرایش رادیکال و محافظه کار در طیف اصلاح طلبان، که کاملا آشکار است، باید به رسمیت شناخته می شد.

3- مسلما رادیکالهای اصلاح طلب نمی توانستند کانال های مناسبی برای مراوده با رهبری باشند ولی محافظه کاران از چنین امتیازی برخوردار بودند.

 

اما اصلاح طلبان، به جهت غلبه کمی و آرمانی رادیکال ها بر محافظه کاران، هرگز نتوانستند گرایش محافظه کاران را به رسمیت بشناسند.

از سوی دیگر نگاه اصلاح طلبان به انتخابات، بیش از اینکه از راهبرد درازمدت تبعیت کند، از راهبردی تعجیلی تبعیت می کرد و از همین بابت، هدفی جز پیروزی در انتخابات نداشتند و با همین راهبرد بجز خاتمی و هاشمی را به کاندیداتوری نمی پذیرفتند.

آنها آن قدر آرمانگرایی کردند که هیچیک از نامزدهای محافظه کار اصلاح طلب نتوانستند از حمایت جناح خود بهره بگیرند.

این راهبرد اصلاح طلبان که با واقعیات توزیع قدرت منطبق نبود، با رد صلاحیت هاشمی بی نتیجه ماند و اگرچه رد صلاحیت وی به یک واقعه تاریخی مبدل شد و می تواند سرفصل های جدیدی را در جامعه ما باز کند، لیکن این واقعه در چارچوب اصلاح طلبی یک ناکامی محسوب می شود.

از سوی دیگر، فضای عاطفی و سیاسی به وجود آمده از رد صلاحیت هاشمی، امکان هرگونه بهره برداری از وجود دو کاندید باقی مانده اصلاح طلب(حسن روحانی و محمد رضا عارف) در میدان رقابت را دشوار کرده و چه بسا اگر اصلاح طلبان به جای آرمانگرایی، واقعا اصلاح طلبی می کردند، می توانستند با هدف غنیمت دانستن حداقل ها، امروز از آرامش بیشتری برخوردار باشند.

حال اگرچه شرایط روحی- سیاسی پیش آمده(ناشی از رد صلاحیت هاشمی) مناسب نیست، اما صبر ایثارگونه هاشمی می تواند دستمایه ای بر بهره برداری از حداقل ها و اعلام موجودیت اقلیت اصلاح طلبان با گرایش محافظه کاری باشد.


 
باورهای مشترک ما و ...
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢  

درپی ردصلاحیت جناب آقای هاشمی رفسنجانی مطالب مختلفی در دفاع از ایشان بیان شده است اما نامه فرزند آیةالله جوادی آملی که می تواند منعکس کننده نظرات شخص آیةالله جوادی باشد مفهوم دیگری دارد

سایت انتخاب به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، امروز متن نامه ی حجت الاسلام مرتضی جوادی آملی به آیت الله هاشمی رفسنجانی را منتشر کرده است.

حجت الاسلام والمسلمین مرتضی جوادی آملی فرزند آیت‌الله جوادی آملی با ارسال نامه‌ای از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی تقدیر کرد. متن نامه چنین است:
بسمه تعالی

حضور مبارک آیت‌الله هاشمی رفسنجانی (دامت‌برکاته)
باتقدیم سلام و ارادت خالصانه

مردان الهی همواره در خروش و جاری‌اند و آسایش آنها در نهاد ناآرامشان بی‌قرار است،‌ کم نیستند آنانی که در خلوت شبانگاهی خود با ناله و آه سر می‌کنند و پیشانی عبودیت در پیشگاه داور یکتا و یگانه می‌سایند، کم نیستند رادمردانی که در جلوت نبرد و چکاکک شمشیرها پا در رکابند و از شبانگاهان تا سپیده‌دمان بر افسار گسیختگان می‌تازند و تا صبح ظفر ندمد از اسب ستیز با ستم پیاده نمی‌شوند، بسیارند هنرمندانی که بر عرشه منبر و یا سنگر خطابه دلها را می‌شورانند و به کوی مقصود کوچ می‌دهند، چه بسیار قلمهایی که رقص کنان دلها می‌ستانند و جانها را به دیار یار به پرواز در می‌آورند، فراوانند افرادی که نه زردی زر و نه سپیدی سیم و نه کرسی مقام و نه صیت نام بر آنها چیره نگشته، و فریبا نیامد، نادر نیستند آنانی که سر در گرو یار نهادند و تا بی‌خود شدن ازخود و پرگشتن از ساغر یار از پا ننشستند و از مرکب فرمانبری نیاساییدند تا آنکه امید فتح کاشتند و نوید ظفر درو نمودند، چه بسیار رادمردانی که تخم مصیبت در هاون صبر کوبیدند و تلخی آنرا نیوشیدند تا دیگران بر سفره شیرین ظفر برآیند و ازشهد آن ساغر بر گیرند.

اما خدا شاهد است و پیام آوران او گواهی می‌دهند که بسیار نادرند اشخاصی که اینهمه را با هم دارند و در عین حال با نهایت سادگی و خلوص با تن پوش ارادت و کلاه خود معرفت درحالی که رگبار اهانت و دروغ و طوفان تهمت و افترا می‌بارد بار دیگر به میدان پا می‌نهند و پرچم عقلانیت و اعتدال را به اهتزاز در آورده و راه می‌نماینند، خستگان را توان و افسردگان را جان و تشنگان را آب روان و به ناباوران امید می‌نوشانند.

صاحب این قلم که تنها بر تماشاگه راز برآمده، به ایران اسلامی افتخار می‌کند که سردارانی همچون هاشمی رفسنجانی را در نهاد خود پرورانده که به دماوند استواری می‌آموزد و بر پهنه نیلگون خلیج فارس دریادلی رسم می‌نماید، به شجره طوبی ثمردهی می‌آموزد و حنظل می‌خورد و عسل به بار می‌نشاند و کنار جهالتها با سلام می‌گذرد و از گذرگاه لئیمان با کرامت عبور می‌نماید.

اکنون همگان بر امام راحل(ره) درود می‌فرستند که یار تنهایی او که با زنده بودنش نهضت را زنده می‌دانست اکنون شجر به ثمر نشسته‌ای کشته و می‌رود تا با تفکری عمیق‌تر و وسیع‌تر امتداد اندیشه‌اش را در روزگار نوین نمایان سازد و آینده نهضت را باخوانشی شایسته به گونه دیگر رقم زند، در دنیایی که خزف بجای لعل و وهم به جای عقل می‌نشیند ضروری می‌نمود تا فرزانه‌ای برخیزد و باطن اندیشه و جانمایه انگیزه امام راحل(ره) و نهضت بزرگش را نمایان سازد تا همگان بیابند به میزانی که صدف انقلاب سخت و دشوارست، گوهر آن نرم و گواراست.

بر شما که نه تنها قهرمان بهرمانید بلکه پهلوان ایرانید از سر صدق و ارادت درود می‌فرستم و از درگاه خدایی که تنها به او پناه می‌برید و شکایت نمی‌برید می‌خواهم که نامتان را در صحبت عزت بلند دارد و آرزوی دیرینتان که نمایان ساختن ایران اسلامی سربلند غیور آباد و آزاد برای همه ایرانیان و ایران دوستان است در پیش چشمانتان برافراشته دارد.

              ارادتمند شما  مرتضی جوادی

..................

منبع: سایت انتخاب

کد خبر: ۱۱۲۹۴۵
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۹۲ -

 
رای مشروط
ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢  

در روزگار جوانی، هنگامی که سربازبودم و از رژیم شاه نفرت داشتم،

در آن سالهای 1353-1352 هنگامی که تازه حزب بعث درعراق حکومت را قبضه کرده بود

و از سازمان مجاهدین خلق - که آرمانی ترین گروه مبارز علیه حکومت پهلوی شناخته می شد- حمایت می کرد

آن روزگاران که رژیم شاه، مهمترین حامی رژیم غاصب اسرائیل در خاورمیانه بود

و رژیم عراق یکی از دولتهای سرسخت حامی فلسطین مظلوم قلمداد می شد

متنفرین از رژیم شاه، قلبا برای صدام حسین احترام قائل بودند

در آن ایام که درگیری های مرزی بین ایران و عراق، دو کشور را با خطر جنگ روبرو ساخته بود

و من یکی از سربازانی بودم که هرآن ممکن بود عازم جبهه شوم خلجاناتی در ذهنم خطور می کرد

در عالم جوانی، خیانت شاه را به مردم و کشور با اقدامات مترقیانه سوسیالیستی رژیم عراق مقایسه می کردم

و درصورت رویارویی با ارتش عراق ذهنم را برای سرپیچی از فرماندهانم ارتش ایران آماده می ساختم

و به مترقیانه بودن اندیشه ام یقین داشتم

اما امروز که چهل سال است از آن واقعه می گذرد نه تنها شرمنده افکار کودکانه جوانی هستم،

بلکه از کمترین مقاومت سربازان ایرانی، دربرابر تهاجم کشور بیگانه، با بالاترین افتخار یاد می کنم

و از اندک مقاومت سربازان رضاشاه در پایگاه دریایی خرمشهر که دربرابر قوای متفقین بروز کرد، باوجود شکست سخت شان در برابر تجاوزگران انگلیسی، با غرورتمام نام می برم

حال این مقدمه چینی برای این بود که بگویم برای من حفظ مرزهای کشور ازخطر تهاجم بیگانگان، از هر واجبی واجب تر است

و اگر بازدارندگی، کم هزینه ترین دفاع برای حفظ مرزهای کشوراست، چرا ازآن چشم بپوشم؟!

بی تردید روشهایی که موجب بازدارندگی می شوند، متعدد می باشند

اما یکی ازاین روشها نمایش انسجام ملی است، چیزی که در روزهای به یاد ماندنی 22بهمن هرسال رقم می خورد

لیکن هیچ نمایشی به اندازه انتخابات، نمایانگرمیزان انسجام ویا از هم پاشیدگی ملی نیست

ضرورت نمایش انسجام ملی بود که هاشمی را با کهولت سن وادار کرد تا اعتبارش را به دست رقیبان بیرحم و دور از اخلاق بسپارد

حال که هاشمی ردصلاحیت شده و مهر پایانی به امکان بازگشت نزدیکترین شاگرد بنیان گزار انقلاب خورده، چه باید کرد

آیا رقیبان بی انصاف، این برادران نامرد، رای امثال مرا "تایید ردصلاحیت هاشمی" تعبیر نمی کنند

چرا حتما حتما چنین خواهد شد

نه تنها چنین خواهند کرد که رای امثال مرا چماقی کرده و برسرمان می کوبند

خدایا چه باید کرد؟!!!

پاسخ دشوار نیست ولی سخت تلخ است، همچون زهری که جگرانسان را از درون پاره پاره می کند

رای من برایم کشنده تراست یا رای هاشمی برای او؟!!!

حال که هاشمی با کام تلخ و خار درچشم، می گوید ومی نویسد:

"رواست در این راه مشکلات و تلخی‌ها، ما را از ادامه این راه مقدس باز ندارد"

چرا نگران زخم زبان برادران نامرد باشم؟!

اگر انقلاب و کشور دایگانی دارد و ما از آن جنس نیستیم، چرا بگذاریم آتش افروزی دایگان، دامان کشور را بیش از این بگیرد؟!

پس با نا باوری تمام، رای می دهم اگرچه تمام حیثیتم گداخته شود

اما اینکه به چه کسی رای می دهم

به هیچکس!!!

به ایمانم رای می دهم!! 


 
روزنه های امید
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢  

دوستداران راه خمینی ناامید نباشند که ناامیدی از گناهان کبیره است.

به شکرانه پروردگار!

ذخایر مکتب خمینی همچون معادن پنهان در زیر خاک، کیمیا جویان را به سوی خویش  فرامیخوانند.

ذخایری که رگه هایی از آن گاه به گاه جلوه گری می کنند.

یادگاران خمینی که سلاله های فرزند رحلت نموده آن پیر سفر کرده هستند، چون ستارههایی که گه به گاه در افق سیاسی کشور طلوع می کنند، از جمله معادن مکتب او می باشند.

دربین خانواده سرافراز خمینی، سیمای سیدحسن از همه درخشانتر است.

او یکی از امیدهای جبهه پایمردان راه خمینی و مکتب اوست.

سیدحسن امیدی است در دل های غم گرفته دوستان خمینی،

چه روزه سکوت بگیرد و چه عملکرد خطاکاران را به نقد بکشد

چه بی ادبان هتاک بر او بتازند یا مورد اکرام بزرگان باشد

از همان روزی که وی در مرقد جدبزرگوارش مورد هتاکی قرارگرفت، همه دانستند که جریان افراطی، سیدحسن را سد راه خویش می داند

ظرفیت اجتماعی و هوش و ذکاوت سیاسی او نگرانی مخالفین پشت پرده راه خمینی را برانگیخته

دستیابی اوبه درجه اجتهاد و تدریس در حوزه علمیه که نشانگر شان او در فقاهت است،طمع کنندگانی را که برای مصادره خط امام طرحریزی می کنند با مانع روبروساخته

آری او یکی از امیدهای دوستان خسته و به غم نشسته ای است که همچنان خمینی مدار مانده اند.

..............

البته دوستان گان نبرند که این جمعبندی اخیر بنده است بلکه از فردای انتخابات مجلس هشتم، چنین چشم اندازی را به دست آوردم و در اسفند 1386 در یکی از پست هایم چنین سرودم: 

حسین ابن علی بنموده دین جد خود زنده
کند سید حسن هم راه جد خویش پاینده

اگر سید علی امروز پرچم دار این راه است
قبای رهبری بعد از علی بر او برازنده

ولی الله اعظم کی بیاید کاین امانت را
ستاند از فقیهان و زند بر رویشان خنده


 
همدردی آفاسیدحسن با هاشمی
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢  

در پی اعلام اسامی نامزدهای احرازصلاحیت شده انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان قانون اساسی حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی یادگار گرامی حضرت امام خمینی(س) نامه‌ای خطاب به حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی نوشتند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، متن کامل این نامه بدین شرح است:

بسمه تعالی

سرور معظّم حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی دامت برکاته

 خبر غیر قابل باور عدم احراز صلاحیت جنابعالی در نامزدی انتخابات ریاست جمهوری دل همه علاقمندان به شما و بخشی عظیم از دلبستگان به امام عظیم الشأن. دوستداران رهبری معظم انقلاب را بدرد آورد. بی شک سابقه شما از عوامل ارادت پیروان امام به جنابعالی است ولی برای من که توفیق آشنایی نزدیکتری را – از روزهای دهه شصت تا سالهای حاضر – داشته ام، این ارادت تنها به سبب نقش های بزرگ گذشته شما و علاقه زائد الوصف امام به جنابعالی و فداکاری های بیاد ماندنی شما در سالهای مبارزه و انقلاب، جهاد و سازندگی، نیست، بلکه علاوه بر همه آنچه گفته شد و همگان می دانند، جنابعالی را از توانمندی هایی برخوردار یافتم که در کمتر کسی مشابه آن را می توان یافت. صبر و حوصله تا آنجا که گاه آدمی از این همه تحمل خسته می شود؛ دور اندیشی و زکاوت، تا آن حد که در بسیاری از مواقع موجب شگفتی می شود، تجربه و شناخت زوایای پیدا و پنهان جامعه ایران و دنیای خارج از کشور تا به آن وسعت که همگان حتی مخالفین شما و نظام نیز بدان معترفند، همه و همه در کنار دل بی کینه شما، ارزش مضاعف می یابد. بخوبی بیاد دارم که چه زیبا درباره آنهایی سخن می گفتید که با شما بدیها کرده اند.

من امروز چندان هم مکدّر نیستم: تلک الایّام نداولها بین الناس؛ بلکه تا حدودی هم – بعللی که بعدها معلوم خواهد شد – خوشبینم و در حقیقت به آینده مانند همیشه امیدوارم و اکنون امیدی بیشتر یافته ام. ولی آنچه مرا از صمیم قلب خوشحال می کند – بگونه ای که گاه دلم می خواهد امام و دیگر یارانش نیز بودند و این لحظات را  می دیدند - اقبال عمومی خارج از توصیفی است که زن و مرد، پیر و جوان، روستایی شهری، و در یک کلام اکثریتی قاطع از یکایک مردم این سرزمین پاک نسبت به شما پیدا کرده اند.

این اقبال – که باید قدر آن را بدانید- اقبال به امام و ارزشهای امام است. اقبال به مردی است که از سالهای دهه سی تا به امروز  جزنام مبارک خمینی بر زبان نیاورده است؛ اقبال به روحانیت متعهد و مشکل گشای شیعه است؛ اقبال به مفسری است که از حجاب تنگ الفاظ بیرون امده و آماده است اسلام را کارآمد و مذهب علی و فاطمه را جهان شمول معرفی کند. روزهای گذشته در میان زایران حرم امام، وقتی با اقبال بیش از90 درصد مردم نسبت به شما مواجه شدیم، برخود لرزیدم و خدمت جنابعالی هم عرض کردم که ملجأ آمال یک ملت بودن و نقطه کانونی امید ایشان شدن هم یک نعمت الهی است و هم یک وظیفه سخت را بر دوش شما قرار می دهد.

از این پس نام هاشمی رفسنجانی تنها با مبارزه و انقلاب، دفاع مقدس و سازندگی گره نخورده است، بلکه علاوه بر آن، نام شما توأم با امید به فردا، در حافظه مردم ایران نقشی برجسته خواهد یافت. و همین است که نام شما را جاودانه می سازد. امید سرمایه اصلی یک ملت است.

سید حسن خمینی

...........

منبع: سایت انتخاب

کد خبر: ۱۱۲۶۵۸
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۳

 
نامه دختر امام
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢  
در پی اعلام اسامی نامزدهای احراز صلاحیت شده انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان، زهرا مصطفوی فرزند امام خمینی(ره) طی نامه‌ای به مقام معظم رهبری درخواست کرد که در تصمیم شورای نگهبان تجدید نظر شود.
 
«بسم الله الرحمن الرحیم
حضور محترم مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله العظمی آقای خامنه‌ای مدظله‌العالی
با عرض سلام و ارادت کامل؛
همان روزی که تأئید امام بر رهبری حضرتعالی را از زبان ایشان (امام) شنیدم و همواره آن نظریه را در مواقع لازم بیان کرده‌ام تأئید صلاحیت برادر آقای هاشمی (برای رهبری) را هم شنیدم زیرا امام بعد از نام جنابعالی نام ایشان را هم ذکر کردند. (1)خوشبختانه و به حق حضرتعالی مورد رأی خبرگان قرار گرفتید، لذا لزومی نمی‌دیدم تا ذکری در این مورد از ایشان به میان آورم. اما متاسفانه امروز که می‌بینم شورای نگهبان دست به رد صلاحیت ایشان برای ریاست جمهوری زده است، خواهرانه تذکر می‌دهم که این کار هیچ معنایی جز فاصله انداختن بین دو یار امام و بی‌توجهی به شوق و اقبالی که مردم کوچه و خیابان به نظام و انتخابات پیدا کرده است ندارد.

من مدعی نیستم که آقای هاشمی امروزی همان فرد دیروزی است زیرا این تغییرات در تک تک مردم در گذر زمان رخ داده است «وَمَا أُبَرِّیءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» اما جدا شدن تدریجی شما از هم بزرگترین لطمه‌ای است که به انقلاب و نظام وارد می‌شود چنانچه امام همیشه می‌فرمودند: این دو وقتی با هم باشند خوبند. خواهشمند است در این امر مهم دخالت فرمائید و نگذارید که یک حرکت همه تلاشها را خراب کند و نشان دهید که چرا امام می‌فرمود: «ولایت فقیه برای آن است که نگذارد هرکس هر کاری دلش می‌خواهد بکند و ولایت فقیه می‌خواهد جلوی دیکتاتوری را بگیرد».

خواهش می‌کنم فلسفه وجودی ولایت مطلقه فقیه را یکبار دیگر عینیت ببخشید. اطمینان دارم که این درخواست زبان حال بسیاری از دلسوزان نظام است که نگران وضع ایران اسلامی هستند و دلشان برای شنیدن طنین وحدت و همدلی در این کشور می‌تپد.
ارادتمند 92/2/31
زهرا مصطفوی»
........
منبع: سایت انتخاب
کد خبر: ۱۱۲۵۴۴
تاریخ انتشار: ۰۱ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۳

 

1- براساس شنیدههای اینجانب، وقتی امام به برکناری آیت الله منتظری از سمت قائم مقام رهبری مصمم میشود، جلسه سران سه قوه شامل رئیس جمهور(آقای خامنه ای) نخست وزیر(میرجسین موسوی) رئیس مجلس(آقای هاشمی) رئیس قوه قضائیه(آیت الله موسوی اردبیلی) و حاج سید احمد خمینی به حضور امام رسیده و نگرانی خود را از برکناری آیت الله منتظری ابراز داشته و می گویند درصورت رحلت شما، ما بعد ازشما کسی را غیر از آقای منتظری نداریم

امام در پاسخ به نگرانی آنها برای انتخاب فقیه جایگزین خود می گوید:

مثل یکی از شما آقایان و به آقایان خامنه ای، هاشمی و اردبیلی اشاره می نماید.

آقای هاشمی که خود شاهد این ماجرا بوده، پس از رحلت امام، به جهت وضعیت ویژه کشور و لزوم انتخاب هرچه سریعتر جایگزین امام راحل و لزوم جلب نظرات نمایندگان خبرگان به رهبری آیت الله خامنه ای، بخشی از جریان را که مربوط به تایید رهبری آیت الله خامنه ای بوده نقل می کند و بقیه اش راناگفته می گذارد تا آنکه روزی آیت الله موسوی اردبیلی حواشی آن دیدار را در محفلی خصوصی بیان می کند و به گوش امثال من می رسد.