سفر به نیویورک
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢  

سفر این روزهای حسن روحانی به سازمان ملل، با سفر تمامی روسای پیشین جمهوری اسلامی ایران تفاوت چشمگیری دارد. چیزی که موجب این تفاوت شده، تغییر لحن این روزهای رهبری است که با تابلوی "نرمش قهرمانانه" از آن یاد می شود.

البته تغییر لحن رهبری از روز اول فروردین 1392 در سخنرانی ایشان در مشهد مقدس قابل استشمام بود. هنگامی که ایشان راههای ورود به گفتگو را آسان خواند، دانستم که پالس های مثبتی برای مذاکره با آمریکا صادر شده است.

اندکی بعد همزمان با مذاکرات آلماتی، صدا و سیما دست به کار بی سابقه ای زد و همزمان با روزهای نشست 5+1 تکیه کلامهای اول فروردین رهبری (درباره تعامل با غرب) به طور مدام از صدا و سیما پخش می شد. به گونه ای که گمان می بردم جلیلی از نشست آلماتی دست پر برمی گردد. اما جلیلی دست خالی برگشت و شنیدم که رهبری به جهت ناکامی جلیلی او را مورد عتاب خود قرارداده بود.  

شاید بتوان گفت از هنگامی که آمریکایی ها (در توافقات غیر رسمی) موافقت خود را با غنی سازی 5 درصد اعلام کرده و آن را مشروط به توقف غنی سازی 20 درصد کرده بودند، رهبری درصدد بهره برداری از این موقعیت بود. اما جلیلی نتوانست از این موقعیت بهره بگیرد و لذا بعید نیست که مورد عتاب رهبری نیز واقع شده باشد. لذا به نظر می رسد گزینش نام حماسه سیاسی برای سال 1392 منحصر به انتخابات پرشور نبوده است. بلکه در نظر بوده است که با دست پر، زمینه تعامل با غرب نیز فراهم آید.

در اینجا بد نیست کمی عقب تر، به انتخابات 1388 هم  سری زده باشیم. انتظار حاکمیت از انتخابات 1388 به دست آوردن دو دستاورد بود.

1- بهره برداری از حماسه  انتخابات برای نشستن پرقدرت درپای میز مذاکره با طرفهای غربی

2- بهره برداری از حضور پرشکوه مردم برای دستگیری سردمداران رادیکال اصلاح طلب

اما واکنش های بخش وسیعی از رای دهندگان به مدیریت غیرشفاف انتخابات و دستگیری های از پیش تعیین شده، که مقابله نیروهای نظامی و انتظامی را به دنبال داشت، حماسه بزرگ 88 را مخدوش کرد و نقطه قوت نظام را در برپایی انتخاباتی حماسی به نقطه ضعف مبدل ساخت و امکان بهره برداری از انتخابات در پای میز مذاکره را از ما گرفت.

آسیب شناسی انتخابات88 رهبری را برآن داشت تا در انتخابات 1392 مانع از تکرار حوادث 88 شود. حال اگرچه شور انتخابات 92 کمتر از انتخابات 88 بود. اما امکان بهره برداری از انتخابات 92 با هدف حل مسئله هسته ای و تعامل سازنده با غرب در دستور کار رهبری قرارگرفته است.

روحانی که خود مرد گفتگوست با پشتوانه عزم رهبری، عازم نیویورک می شود. اما این همه ماجرا نیست. بلکه طرفین باید به گونه ای زمینه نزدیک شدن به یکدیگر را فراهم کنند و نیز به طرف مقابل تضمین های لازم را بدهند. در همین راستا ظریف وزیرخارجه می شود و شمخانی به نمایندگی مشترک رهبری و رئیس جمهور برکرسی شورای امنیت ملی تکیه می زند. سپس با شروع مسئولیت شمخانی تعداد قابل توجهی از زندانیان سیاسی آزاد می شوند، تصمیم گیری برای شکستن حصر میرحسن و کروبی به شورای امنیت ملی واگذار می گردد و شمخانی با میرحسین دیدار می کند.

آمریکایی ها هم باید تضمین های لازم را بدهند. صرف اظهارات مثبت مقامات ارشد امریکایی تضمین آور نیست و به همین جهت برخی تحریم ها برداشته می شود و غربی ها افکار عمومی را برای نزدیک شدن به ایران آماده می کنند.

البته پیش بینی سفر نیویورک مشخص نیست و معلوم نیست که آمریکایی ها تا چه مقدار بتوانند گروههای فشار داخل کشور خود را کنترل کنند و نیز هرگز نباید توقع تاثیرات زودهنگام از نیویورک داشت. اما این سفر مشخص خواهد کرد که طرفین برای نزدیک شدن به یکدیگر تا چه مقدار جدی خواهند بود.     

 


 
جنگ نعمت است یا نقمت
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢  

این که جنگ نعمت است یا نقمت، نوعی تعیین ارزش برای یک پدیده اجتماعی محسوب می شود. از سوی دیگر مبانی ارزشهای اجتماعی مرتبط است به تعریفی که از انسان و انسانیت داریم. و چون ارزشهای انسانی در مکتبهای گوناگون متفاوت هستند، باید ببینیم که من و شما از کدام زاویه دید به انسان و جامعه انسانی نگاه می کنیم.

 امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: "انّ الجهاد بابُُُُُ ُ مِن ابوابِ الجَنًة فَتَحَهُ اللهُ لِخاصّةِ اولیائِه" یعنی جهاد دری است از درهای بهشت که خدای متعال آن را به روی دوستان ویژه خود می گشاید. اما این ارزشی که علی علیه السلام برای جهاد قائل شده، مربوط به جامعه ای است که مردم آن دنبال جامعه علوی باشند نه در جامعه ای که دروغگویی در آن تقبیح نمی شود و نه در جامعه ای که حکومت علوی و واژه عدالت، را به ابزاری مردم فریب تبدیل کرده اید تا رای طبقه محروم به سبد انتخاباتی شما واریز شود.

این ارزش در جامعه ای که تجملگرایی ارزشمند به حساب می آید و مسئولینش مردم را به رقابت های هرچند سالم اقتصادی دعوت می کنند و با ترویج چنین ارزشی افکار عمومی را از فرهنگ ایثارگرایانه دور می کنند، مصداق عینی نخواهد داشت. همچنین آنجایی که ایثارگری عملی غیرعاقلانه محسوب می شود، جهاد با جنگ تنفرآمیز تفاوتی نمی کند.

در زمانی که در کشورهای همسایه و مسلمان گروههای تکفیری، غیر باند و دسته خودشان را تکفیر کرده و به نام "جهاد فی سبیل الله" احمق ترین انسانها، خون مردم بی گناه را می ریزند، معلوم است که واژه جهاد تنفرآمیز جلوه می کند.

امیرالمومنین که خود پرچمدار نعمت بودن جهاد است، درعین حال هیچگاه از بروز جنگ استقبال نمی کرد و می کوشید با گفتمان سازنده مانع از بروز جنگ شود. درعین حال چه چیزی ارزشمندتر از این است که وقتی تمام راههای گفتمانی به روی شما مسدود شده و دشمن نه تنها راههای مسالمت آمیز را مسدود کرده بلکه شما را وادار به سلطه پذیری می کند، در چنین وضعیتی آیا شعار امام حسین علیه السلام که می فرمود: "الموت اولی من رکوب العاری" یا می فرمود: "هیهاة منّا الذّلة" واقعا نعمت نیست؟ آیا تن به ذلت ندادن نعمت است یا نقمت؟ آیا مفهوم آزادی همان تن به ذلت ندادن نیست؟ آیا برای مخدوش نشدن آزادی هزینه کردن مذموم است؟ آیا نسلی که از ثمرات جانبازی نسل گذشته شان بهره مند شده اند، نباید هزینه هایی را که نسل گذشته شان صرف آزادی و آزادمردی کرده اند، مقدس بدانند؟ آیا منصفانه است که چشم خود را به روی مقاومت مقدس نسل گذشته شان ببندند؟ آیا شایسته است که شاخص ارزشگزاری مجاهدت های نسل اول و دوم انقلاب با شاخص های طالبانی یکی فرض شود؟

البته نسل جدیدهم قدردان ایثارگری های نسل دوران دفاع مقدس هستند، لیکن گاهی شاهد بازسازی آن دوران با هدف بهره برداری جناحی هستند و در مقابل بجای تفکیک آفت ها و آسیب هایی که براین سرمایه مقدس وارد می آید، به تشکیک درباره مقدس بودن آن دوران روی می آورند.

.......................

این مبحث بخشی از مصاحبه من با روزنامه قانون است که به مناسبت هفته دفاع مقدس انجام شده ولی هنوز منتشر نشده انشاﺀ الله پس از انتشار در روزنامه قانون بقیه مباحثش را هم ارائه خواهم کرد.


 
حجاب شرعی یا قانونی؟
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢  

سایت خبری انتخاب در خبر 128813 مورخ 22شهریور92 تحت عنوان "حجاب در تهران..."

گزارشی از خبرنگار روزنامه الشرق الاوسط(بزرگ‌ترین روزنامه لیبرال‌های جهان عرب) منتشر کرد و به نقل از آن خبرنگار نوشت :

«به محض ورود به تهران، شما دو بار غافلگیر می‌شوید و اطمینان می‌یابید که به کشور انقلابی ایران وارد شده‌اید. در هواپیما پیش از قدم زدن بر خاک تهران، باید موهای خود را بپوشانید تا "حجاب اسلامی را رعایت کرده باشید" و سپس با ورود به فرودگاه، گونه‌های جدید و غیرمنتظره "حجاب اسلامی" را مشاهده می‌کنید.»

در قسمتی از این گزارش آمده :

به نظر می‌رسد از همان دوران، ریشه‌های "انقلاب رنگین" در جوانان دهه بعد جوانه زد و تعمیق یافت. البته این انقلاب رنگین، از نوعی است که در رسانه‌ها داخلی ایران کم‌تر از آن صحبت می‌شود! «پس از مدتی، رقابت بر سر پیراهن زیر مانتو نیز رواج یافت! در حالی که گرمای هوا ایجاب می‌کرد لباس‌های نازک زیر مانتو بپوشیم، پیراهن‌های کرم‌رنگ، آبی روشن، صورتی و... و استعمال ادکلن رواج یافت که در جامعه وقت، نوعی هنجارشکنی برای بانوان به حساب می‌آمد.»

مطالب فوق مرا به سمت نگارش نکات زیر سوق داد.

حجاب در ایران را می توان در دو سطح تعریف کرد:

1- حجاب شرعی

2- حجاب قانونی

تحولاتی که در سه دهه اخیر در ایران به وقوع پیوسته (فارغ از جنبه های ارزشی و یا غیر ارزشی آن) تبعاتی را درپی داشته که تفاوت حجاب دیروز و امروز بانوان کشور نمادی از آن است. حجاب امری است فردی-اجتماعی که ابعاد فردی بودن آن جای مناقشه نیست. اما جنبه های اجتماعی آن می تواند چالش برانگیز باشد.

حدود شرعی حجاب موضوعی است فقهی و اگرچه درباره محدوده آن اختلاف نظرهم باشد، نیازی به مناقشه ندارد. زیرا فرض بر شیعه بودن اکثریت مردم ایران است و افرادی که به فقه شیعه معتقدند، به تناسب مبانی فقهی یا مجتهدند و یا مقلد. اگر مجتهد باشند، خودشان حکم شرعی را به دست می آورند و اگر مقلد باشند، نظر مرجعیت برگزیده شان را می پذیرند.

اما آنچه مناقشه برانگیز است، حدود قانونی حجاب است. به عبارت دیگر تا زمانی که دولتها درباره حجاب سکوت کرده باشند، حجاب مسئله ای فردی است (هرچند که درصورت عدم دخالت دولتها هم افراد می توانند جنبه های اجتماعی حجاب را عملی کنند. اما اگر جنبه اجتماعی آن را هم فراموش کنند، قانوناکسی نمی تواند متعرض آنان شود).

دولتها نمی تواند بدون تعریف حدود قانونی حجاب، خواستار رعایت حجاب شوند. به نظر می رسد که در کشور ما حدود قانونی حجاب با حدود فقهی آن یکی فرض شده است. لیکن چنین فرضی نمی تواند صحیح باشد. زیرا علاوه بر اینکه اقلیت های دینی و اهل سنت نمی توانند مقلد مراجع ما باشند، اکثریت شیعه هم مقلد مراجعی مختلفی هستند که  بعضا" نظراتشان با یکدیگر متفاوت است. (از جمله فتوای آیةالله صانعی که معتقد است دختران ایرانی تا قبل از 13 سالگی به بلوغ نمی رسند)  

لذا واگذاری تعیین حدود قانونی حجاب به حوزههای علمیه کاربردی نخواهد داشت، چه بسا موجب اختلال در امور نیز بشود و عدم قانونی که به تصویب مراکز مجاز قانونگزاری رسیده باشد، نتیجه اش آن میشود گاهی دستگاه مجری قانون (مانند اظهارات نه چندان دور سردار رادان جانشین حال حاضر نیروی انتظامی) مجبور به تعریف حدود حجاب شده و کار را بجایی میرساند که حتی حدود غیر مجاز کفش بانوان را هم مشخص می کند.

از سوی دیگر ورود حکومتها به مسائل عرفی، تنها درصورتی موفقیت آمیز خواهد بود که حکومت و مردم از پیوستگی مستحکمی برخوردار باشد؛ حجاب در ایران روزی قانونی شد که پیوندی مستحکم و تاریخی بین مردم و حکومت برقرار بود. ولی امروز که پیوند گذشته برقرار نیست و اتفاقا برخی اقدامات حاکمیت موجب نارضایتی برخی طبقات و یا گروههای اجتماعی  شده، حوزههای اعتراض مردمی دایره حجاب را نیز دربر گرفته و این پدیده چیزی است که حاکمیت، خود پاره ای از موجبات آن را ایجاد کرده است. لذا وضعیت امروز به گونه ای شده که ضرورت یافته، همچنانکه حاکمیت در دو مسئله "چهارشنبه سوری" و "سیزده به در" خود را را واقعیتها منطبق کرد، در مسئله حجاب نیز نوعی اغماض را برگزیند.


کلمات کلیدی:   معارف ،اجتماعی ،حجاب ،مرجعیت
     
 
دروغی به نام دموکراسی
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢  

در خبر ۳۱۷۵ سایت " تدبیر24" در ۱۸ شهریور ۱۳۹۲ درباره نحوه گزینش شهردار تهران، به قلم فواد صادقی و با تیتر"باخت شرافتمندانه"  مطالبی درج شده که مطالعه آن بسی ارزشمند است(1).

نکته های را که فواد دراین مقاله برشمرده(به فرض صحت) گوشه هایی از فساد سیاسی است. لیکن از منظر بنده این سوء استفادههای احتمالی، به عرف تبدیل شده، دیگر گریزی از آن نیست و دوران سیاست پاک را باید تمام شده تلقی کرد. هرچند که سیاستمداران برای جلب آراء مردم، سخن از سلامت به میان آورند و هرچند که بی تردید نسل سیاستمداران پاک برچیده نشده و شخصیتهای سیاسی با نام و نشان و یا بی نام و نشانی وجود دارند که دامانشان به چنین رانتهایی آلوده نشده و نمیشود.

آری! با توجه به روند رو به رشد عرفی شدن چنین ناپاکیها، پای صندوق رای می روم و دیگران را به رای دادن دعوت می کنم. زیرا درهرصورت مشارکت مردم درانتخابات را برای امنیت ملی ضروری می دانم و سود آن به جیب مردم هم خواهد رفت، اگرچه رانت خواران و باند بازان از کنار انخابات با ناپاکی سرمایه اندوزی کنند.   

اساسا نظام مردمسالار که بهترین نوع کشور داری است و به سایر نظامهای موجود دنیا شرف دارد - به جز در زمانهایی کوتاه و استثنایی- واقعیتی است به دور از حقیقت؛ دروغی بیش نیست، آلوده به ناپاکی اخلاق سیاسی است و در اکثر دورانها مردان اخلاق دراین میدان افرادی از پیش شکست خورده هستند.

با این وجود، درحالی که از هرگونه ناپاکی سیاسی بیزارم، تا زمانی که ناپاکی سیاستمداری برایم اثبات نشده، همچنان از آنان حمایت می کنم و از هرآنکس که ناپاکیش حقیقت یافت، تبری جسته و فاصله میگیرم.

........................

1- فواد صادقی:

هرچند اصولگرایان تلاش می کنند این نتیجه را شکست اصلاح طلبان قلمداد کرده و از آن نتایج سیاسی برداشت کنند، اما کسانی که از نزدیک شاهد جزئیات این رقابت بوده اند، مشاهده کردند که اگر باختی هم حاصل شده است، باخت شرافتمندانه بوده است.

نکته نخست در این میان، آن است که با وجود آن که پس از انتخابات ریاست جمهوری، هزاران صفحه اسناد ومدارک مربوط به تخلفات در شهرداری طی هشت سال گذشته به اعضای شورای شهر و گزینه شهرداری ارائه گردید، جمع بندی و تصمیم راهبردی «اصلاح طلبان میانه رو» آن شد که پیروزی را از راه افشاگری به دست نیاورند و این موضوع یک روز قبل از رای گیری نهایی در مطبوعات منتشر گردید. بخش کوچی از این
موارد توسط برخی اعضای شورا به اطلاع شهردار تهران رسید و ما بقی جهت رسیدگی وارد مسیر قانونی و کارشناسی، خارج از فضای رسانه ای خواهد شد.

نکته دوم، پرهیز از رویکرد تطمیع و دادن وعده و امتیاز جهت کسب رای بود. یکی از اعضای اصولگرای شورا صراحتا تمایل خود را برای تصدی یک سفارتخانه در جهت بیرون رفتن از شورا و به صورت طبیعی، جایگزینی یک اصلاح طلب از اعضای علی البدل بیان کرده بود. اما بنا براصول اخلاقی، از پذیرش آن خودداری شد و با توجه به نتایج رای گیری، اگر همین یک رای تغیر می کرد، شاید اکنون برنده و بازنده شهرداری تهران تفاوت می کرد.

نکته سوم ، خویشتنداری اکثریت اعضا و بدنه اصلاح طلبان میانه رو در برابر پیشنهادها و لابی های اغواکننده برای تغییر موضع خود بود. ناگفته پیداست که هم اکنون مطبوعات و رسانه های مجازی اصلاح طلب و اعتدال گرا با مضایق و مشکلات شدید مالی مواجهند و در شرایطی که حتی خنثی بودن و اتخاذ موضعی منفعلانه، می توانست مشکلات مالی آنها را برای مدتها برطرف کند، منافع را در فعالیت حرفه ای و
بها دادن به نظرات کارشناسی دخالت نداده و طبیعتا برای آن باید هزینه سنگینی هم پرداخت کنند. در جریان پروژه تطمیع تنها یکی از اعضای اصلاح طلب نظر خود را تغییر داد.

نکته چهارم، مقاومت در برابر تهدیدات بود. طی دو ماه گذشته و به خصوص طی 5 روز اخیر و پس از انتخاب رییس شورای شهر، تماس ها، پیغامها و اعمال فشارهای فراوانی بر اعضای اصلاح طلب ورزشکاران عضو شورا وارد شده بود که با این همه، جز یک نفر مابقی اعضا بر نظرات خود پافشاری کردند. در حالی که دامنه تهدیدات از حوزه اعضای شورا خارج و در یکی از موارد به دختر کوچک عضوی از شورا کشیده شد.

نکته پنجم، خودداری از اعمال نفوذ نهادهای خارج از شورا در فرایند تصمیم گیری است. با وجود ارتباط نزدیک دولت با اصلاح طلبان، اعتدال گرایان و آیت الله هاشمی، مجموعه نهاد دولت هیچ گونه اقدامی در جهت تاثیرگذاری بر فرایند انتخاب شهردار تهران انجام ندادند و از ظرفیت وزارت کشور، وزارت اطلاعات و یا نهاد ریاست جمهوری برای تقویت گزینه اصلاح طلبان و یا تضعیف شهردار فعلی تهران از طریق ابهام قانونی در تصدی گری سه بار در شهرداری یا بررسی تخلفات گذشته استفاده نشد.

نکته ششم، اصلاح طلبان در برابر استفاده از نهادهای عمومی نظیر معاونت نظارت مجلس شورای اسلامی، یا صداوسیما در جهت تقویت رقیب و برخی نهادهای خاص خویشتنداری کردند و سعی کردند الگوی عملکرد در انتخابات ریاست جمهوری را مسیرعملکرد خود قرار دهند.

در مجموع، فرایند انتخاب شهردار تهران نشان داد نوع جدیدی از رقابت سیاسی بر فضای اصلاح طلبان میانه رو حاکم شده است و آن، افزایش میزان تحمل وخویشتنداری، عقلانیت در عین پایبندی به اصول اخلاقی می باشد که اگرچه در مقایسه با انتخابات ریاست جمهوری نتیجه ای متفاوت را به همراه داشت، اما به هرتقدیر باختی شرافتمندانه بود ودر جریان انتخاب شهردار برخلاف رویه حاکم، تهدید و تطیمعی صورت
نگرفت، پولی پرداخت نشد و اصول حرفه ای و اخلاقی سیاست ورزی پاس نگه داشته شد. این سنت اگرچه در حساب کوتاه مدت در برابر قدرت به حساب نمی آید، اما در درازمدت بر سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان خواهد افزود واز حافظه عمومی زدوده نخواهد شد.


 
عقلانیت درشورای شهر(بازنگری شده)
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢  

درحالیکه همه به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم سرگرم بودند و درحالیکه نامزدهای نام آشنای اصلاح طلبان، زیر تیغ تایید صلاحیت ذبح شده بودند، اصلاح طلبان اکثریت شورای شهر را با 17 کرسی به دست آوردند.

بعد از این موفقیت، ریاست شورا شهر نیز به احمد مسجد جامعی؛ شاخص ترین اصلاح طلب شورا رسید.

اما وقتی نام طلایی به عنوان نفر دوم شورا معرفی شد، احساس شد بین دو فراکسیون اصلاح طلب و اصولگرای موجود در شورا، نوعی توافق نهانی صورت گرفته است و یا فراکسیون اصلاح طلبان از انسجام کافی برخوردار نیست.

لذا از همان زمان شمارش معکوس انتخاب قالیباف احساس می شد. تا اینکه در نهایت واقعیت آشکار شد؛ قالیباف در شهرداری باقی ماند.

به دنبال انتخاب قالیباف، واکنش های اعتراض آمیز رسانه های اصلاح طلب آغاز شد و نشان داد که اصلاح طلبان این شطرنج سیاسی را با برنامه از قبل طراحی شده اجرا نکرده اند، بلکه عدم انسجام کافی چنین سرنوشتی را برای شهرداری تهران رقم زده است. اما به نظر می رسد که چرخه حوادث مزبور، راهبردهای درازمدت اصلاح را به دنبال داشته باشد.

عقلانیت حاکم بر اندیشه اصلاح طلبی ابتدا ایجاب می کرد که اصلاح طلبان از موفقیت به دست آمده در شورای چهارم حداکثر بهره برداری را بنمایند. لذا با نامزد کردن محسن هاشمی برای ریاست شهرداری تهران چند گام مثبت برداشتند:

1- اثبات کردند که رد صلاحیت محسن هاشمی برای ورود در انتخابات شورای چهارم، غیرعادلانه بوده است.

2- نامزد کردن محسن هاشمی، نوعی حمایت از آیةالله هاشمی محسوب می شد و جوابی بود به جریاناتی که حذف هاشمی رفسنجانی از گردونه انقلاب هدف راهبردی آنانست.

3- کسی را نامزد شهرداری کردند که کارنامه مدیریتش در متروی تهران نشاندهنده توانایی اوست.(1)

4- نامزدی را معرفی کردند که نام و نشانش درمقابل رقیب امتیازاور بود.

اما آنچه به دست آمد نیز خالی از جوهر نهانی عقلانیت نیست:

1- اگرچه قالیباف در رقابت ریاست جمهوری یازدهم برخوردهای ناجوانمردانه ای علیه هاشمی و اصلاح طلبان کرد ولی فراموش نکنیم که وی در بازی قدرت گیر افتاده بود و برای اینکه تبلیغات اصولگرایان رادیکال را علیه خود خنثی کند و مانع از ریختن آراء بسیجی ها به صندوق جلیلی شود (باوجود خمیرمایه های اصلاح طلبانه اش) اینگونه اخلاق را فدای سیاست کرد.

2- شهردار شدن محسن هاشمی اگرچه موفقیت سیاسی بزرگی برای اصلاح طلبان محسوب می شد و شکست فوق العاده ای برای طایفه اصولگرای ضدهاشمی رفسنجانی به حساب می آمد، لیکن واکنش های متعصبانه مخالفین به ضرر شهرداری تهران و مدیریت کلان کشور تمام می شد.

3- شهردار شدن محسن هاشمی و رای نیاوردن قالیباف، دمیدن به تنور رادیکالهای اصولگرا و سوق دادن مجدد اصولگرایان معتدل به زیر علم آنها بود.(2)

به عبارت دیگر، رای آوردن قالیباف اگرچه حکایت از نابسامانی فراکسیون اصلاح طلبان دارد و باید در رفع آن نقیصه بکوشند، اما راهبرد عقلانی حفظ آرامش کشور و جلوگیری از میدان دار شدن مجدد راستهای افراطی است.

.....................

1- قابل یاداوری است که فشار دولت احمدی نژاد باعث برکناری محسن هاشمی از مدیریت متروی تهران شده بود. وی به بهانه حضور محسن در مترو، بودجه های مربوط به مترو را بسته بود. بعد از برکناری محسن از مترو، احمدی نژاد و قالیباف- لبخندزنان-  درکنار هم دیده شدند. اما اندک زمانی نگذشت که بازی احمدی نژاد دوباره شروع شد و متروی تهران تا انتهای دولت دهم، همچنان در تحریم احمدی نزاد باقی ماند و مردم هم همچنان دندان به جگر رفتارهای او را تحمل کردند.

2- رفتارهای صداوسیما نشان می دهد که این رسانه قصد دارد کم کم نقش ابوزیسیون دولت روحانی را ایفا کند و نشان می دهد که درصدد احیای احمدی نژاد است و هیچ بعید نیست که باردیگر مردم فریبی آغاز شود.   


 
شاخصهای حکومت دینی(1)
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢  

آشنایی شرایط محیطی امری عقلانی و ضرورتی خردمندانه است. قدر مسلم تصویری که از جوامع به دست می آید متاثر از شاخصهای است که برای ارزیابی برگزیده می شوند. شاخصهایی که جوامع بشری و نخبگان جوامع انتخاب می کنند، متناسب با شالوده فکریشان خواهد بود.  

جامعه ایرانی و بسیاری از نخبگان جامعه ما که بنیانهای فکریش متاثر از تعالیم دینی است، اگر شاخصهای ارزیابی خود را از مکتب پیامبراکرم و سلاله پاکش نگیرند، به خطا رفته اند.

در همین راستا، مقاله ای توسط روحانی نکته سنج؛ سروش محلاتی به دستم رسیده که برای پایبندان به مکتب پیامبراکرم و ائمه اطهار خواندنی خواهد بود.

آنچه در این مقاله آمده مبحثی تاریخی است که ممکن است مطالعه کننده گمان برد قصد مشابه سازی زمان حضرت صادق علیه السلام با دوران حاضر دربین بوده است. درحالی که این برداشت غلط است و منظور از انعکاس این مطلب نکات زیر می باشد:

1- اسلام را همانطوری که هست باید شناخت. نه با رفتار کسانی که دکّه ای به نام اسلام باز کرده اند تا به آب و نانی برسند.

2- بشریت نیازمند الگوهایی است تا از روش و مرام آنان نسخه برداری کند و جهان شیعه مفتخر است که از بهترین الگوهای بشری برخوردار است. لذا هر نکته ای که از سیره و مرام آنها به دست آید، شایسته است، چون گوهری گرانبها مورد بهره برداری قرارگیرد.

3- نخبگانی که در گنجینه های علمی- فرهنگی و در حوزههای اندیشه وتفکّر شناورند و برای جامعه خویش گوهرهای تابناک را استخراج کرده و آنها را ترویج می کنند، باید شناخته شده و ارجمندی شان آشکار گردد.

4- درضمن پیشاپیش از دوستانی که توقع داشته اند شاخصهایی حکومت دینی را، به طور مستقیم در این مباحث مشاهده کنند، اظهار می کنم که مقصود از انتخاب این عنوان، دعوت دوستان است به استخراج شاخصهای حکومت دینی از درون این متن.  

با این مقدمه به اطلاع ددوستان می رساند که محمد سروش محلاتی در مقاله ای تحت عنوان " اشک های امام صادق" شاخص هایی را برای حکومت عادلانه ارائه کرده است که مطالعه آن برای دوستانی که قبلا این مقاله را ندیده اند ارزشمند است. ازسویی به جهت مفصل بودن مقاله، آنرا به چندین پست تقسیم کردم. به امید آنکه مقبول بیفتد

   قسمت اول

  امام صادق (ع)، اصحاب و شاگردان زیادی داشتند که تعداد آنها تا چهار هزار نفر هم گفته شده است. ولی این تعداد زیاد همان هایی بودند که در درس های عمومی شرکت داشتند و به فراخور استعداد خود، در فقه، تفسیر، عقاید و علوم دیگر علم آموزی می کردند. سطح مباحث ارائه شده برای این جماعت انبوه، معمولا فراتر از همان مسائل عادی فقه و عقاید و اخلاق که برای همگان قابل بازگو کردن است نبود، ولی در این میان نادر زبدگانی هم بودند که امام، اسرار خود را با آنها در میان می گذاشت، برخی ظرفیت درک اسرار علمی را داشتند، و برخی هم ظرفیت درک اسرار سیاسی را داشتند، یکی از این نوادر، شخصیتی به نام «برید» است. که گاه صحنه های عجیب و یا گفته های استثنائی از امام بازگو می کند، صحنه هایی که فقط او شاهد و ناظر آن بود و امام صرفاً برای او رمزگشایی کرده است. وی گزارشی از یکی از این ملاقات ها ارائه کرده است.


 
شاخصهای حکومت دینی(2)
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢  

قسمت دوم از مقاله محمدسروش محلاتی

سقوط نظام در درّه

در یکی از مجالس خصوصی که امام با او خلوت کرده بود، حضرت با اشاره به شیوه حکمرانی امیرالمؤمنین (ع) چنان متأثر و ناراحت شد که بی اختیار شروع به گریستن کرد و در حالی که اشک از دیدگانش سرازیر بود و فشار بغض و ناراحتی اجازه سخن گفتن به او نمی داد، پرده از روی حقایقی برداشت. آنچه امام می خواست آشکار کند این بود که در جامعه ما از حقیقت دین چه چیزی باقی مانده است؟البته مسلمانان ـ و حتی طرفداران خلیفه ـ اذعان داشتند که حکومت بدون عیب و نقص نیست و در گوشه و کنار جامعه، مواردی از خطا یا گناه وجود دارد، نه کسی خلیفه را «معصوم» می دانست، و نه از حاکم «دفاع مطلق» کرده و در کشور پهناور اسلامی، وجود ظلم و احجاف را «به طور کلی» انکار می نمود، ولی سخن توأم با اشک امام صادق (ع)، با وجود این همه قضاوت های به ظاهر منصفانه، کاملا متفاوت بود، نظر امام این بود «همه حرمت»های الهی شکسته شده و «همه پرده ها» را دریده اند، یعنی «هیچ چیز» باقی نمانده است. به کتاب خدا و سنت پیامبر او عمل نمی شود، و از رحلت امیر المؤمنین تاکنون نه «حدّی» اجرا شده و نه به «کمترین حقّی» عمل گردیده است! امام این جملات را نه فقط با گریه ادا می کرد، بلکه با قسم به اسم جلاله هم قرین ساخته بود و سوگند می خورد که چنین است:«والله ما بقیت لله حرمة الا انتهکت... و لا عُمل بشیء من الحق.»این جملات بسیار سنگین و کوبنده بود و چونان پتکی «همه چیز» را نابود می کرد، از یک سو امام اهل اغراق گوئی و سیاه نمائی و گزافه سرائی نبود، و از سوی دیگر مگر می توان همه چیز را «سیاه» دید و برهمه افتخارات رژیم، مهر بطلان زد؟فهم این معما برای «بُرید» دشوار نبود ولی برای ساده انگارانی که در رونق مساجد و در رواج زیارت خانه ی خدا،" اوج دینداری" را می دیدند، چنین قضاوتی شگفت آور و باورنکردنی بود. آنها در پس ذهن و خیال خود درگیر این مسأله بودند که چرا امام صادق (ع) این همه خدمت دولت عباسی را نمی بیند و برتلاش آنان در عزت بخشیدن به اسلام در جهان ارج نمی نهد؟!


 
شاخصهای حکومت دینی (3)
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢  

قسمت سوم از مقاله محمدسروش محلاتی

آغاز چرخش نظام

البته این بُهت و اعتراض، تازگی نداشت. پیش از آن هم، چند نسل قبل با چنین مسأله ای در برابر داوری امیرالمؤمنین (ع) نسبت به اوضاع و احوال پیش از خلافت خود روبرو بودند. آن روزها هم مولا فرموده بود که شما به عقب برگشته اید، و این عقب گرد، درحد باز گشت به «نیمه راه» نیست و گمان نکنید که فقط از بخشی از مسیر برگشته اید، شما به «نقطه صفر» ـ روز بعثت پیامبر ـ رجعت کرده اید و هرآنچه را که به دست آورده بودید از دست داده اید و هیچ چیز از اسلام در میان شما نمانده است:«الا و انّ بلیّتکم عادت کهیئتها یوم بعث الله نبیکم» (خطبه16نهج البلاغه)و پاسخ حضرت به آنها که می پنداشتند مظاهر اسلام در همه جا دیده می شود و «جلوه های مسلمانی» سراسر جامعه را گرفته است، این بود که شما فقط «پوسته» می بینید و غافلید از این که در پس این ظواهر، چیزی وجود ندارد، و از «دیانت»، بجز انبوهی از «نام» اثری باقی نمانده است:«انکم صرتم بعد الهجرة اعراباً و بعد الموالاة احزاباً ما تتعلقون من الاسلام الّا باسمه و لا تعرفون من الایمان الّا رسمه.»(خطبه 234 نهج البلاغه)و اینک پس از گذشت حدود یک قرن، امام صادق (ع) بار دیگر همان سخن را تکرار می کند. بدون تردید این گونه قضاوت و داوری، دارای ملاک خاصّی است، ولی این ملاک، نه تقیّد به "مناسک" دینی مانند نماز جمعه و جماعت است، و نه "گسترش" مرزهای کشور اسلامی است، و نه رونق یافتن بازار "بحث های علمی" است، و نه از دیار" ثروت" و رشد اقتصادی. زیرا بر طبق این شاخص ها، جامعه اسلامی در آن دوره "پیشرفت" کرده و بر اساس آنها نمی توان به انحطاط و عقب گرد، نظر داد. به نظر میرسد امام صادق (ع) در داوری خود از شاخص دیگری استفاده می کرد و به نتیجه کاملاً معکوسی می رسید، از نظر امام «شاخص اسلامیّت» نظام، «عدالت» است و «شاخص عدالت»، «رفتار انسانی» حکمرانان است، و شاخص رفتار انسانی، رعایت «حقوق مردم» و احترام به شخصیت آنان و پرهیز از زبان زور و عنف و دوری از جباریت است.


 
شاخصهایی حکومت دینی(4)
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢  

قسمت چهارم از مقاله محمدسروشمحلاتی

چهره دوم حاکمیت

داوری امام صادق درباره عیار اسلامی بودن" نظام" ، بر اساس زندگی مسلمانی «افراد» و تقیّد آن ها به ارزش های دینی نیست. بدون تردید در همان دوره اموی و عباسی هم افرادی بودند که زندگی پاک و سالمی داشتند، نه زبان به هتک حرمت مسلمانی باز می کردند و نه مال و ناموس مردم دست درازی می نمودند، و از این قبیل افراد در میان اصحاب حضرت کم نبودند. ولی در این سخن، امام نظر به زندگی «افراد» ندارند و لذا مقیاس داوری را هم یک «فرد پاک» مثل سلمان قرار نداداه اند تا «افراد دیگر» را با او مقایسه کنند، بلکه امام، نگاه به دولت داشته و در بررسی عملکرد آن، مقیاس داوری را یک «نظام پاک» قرار داده اند. برای فهم عمیق تر و درک کامل تری از این داوری شگفت، فضای حاکمیت آن دوره باید مورد مطالعه قرار بگیرد. مثلاً باید دید که منصور دوانیقی چگونه رفتاری داشت؟ آیا او زندگی اشرافی داشت؟ آیا اموال عمومی را سخاوتمندانه به اطرافیانش می بخشید؟ آیا مقدسات دینی را مورد هتک و بی احترامی قرار می داد؟ و ....آنچه در تاریخ در این باره ثبت شده، کاملاً با این گونه داوری منفی متفاوت است. منصور زندگی کاملاً ساده و معمولی داشت، او نه تنها لباس فاخر به تن نمی کرد، بلکه معمولاً لباسش وصله دار بود، اگر در اطرافیانش کسی را می دید که به تجملات روی آورده، به شدت او را تنبیه می کرد مثلا محمدبن جمیل منشی خلیفه بود که پانزده ضربه شلاق خورد که چرا لباس پنبه و کتان به تن کرده و اسراف نموده است! احترام ویژه او برای مقدسات مذهبی چنان بود که قطعه حصیر کهنه ای را با اهتمام و ادب خاص، نگهداری می کرد، چون آن را منسوب به رسول خدا می دانست، در برابر مردم به این حصیر فرسوده تبرّک می جست و آن را به دیده می نهاد! او مجالس موعظه و اخلاق تشکیل می داد و از اهل خطابه و منبر دعوت می کرد تا او را موعظه کنند و خلیفه با شنیدن مواعظ ایشان اشک می ریخت و زار زار گریه می کرد.از سوی دیگر دستگاه خلافت، دستگاه علم پرور بود و هر دانشمندی که سرِ ستیز با حاکمیت نداشت، از عزت برخوردار می گردید. هم چنین در آن دوره، اسلام مرزهای کشور را درمی نوردید و سرزمین های کفر را تسخیر کرده و دولت کفر را مغلوب می ساخت، در همان ایام امام صادق (ع) بود که مسلمانان وارد خاک فرانسه شدند وتا رودخانه لوار در شمال غربی فرانسه پیش رفتند. و همین منصور بود که بغداد را بنا نهاد و آن را پایتخت کشور اسلامی قرار داد و از آن پس چنان توسعه پیدا کرد، که دولت های جهان را خیره ساخت!ولی امام صادق (ع)، بر اساس این عملکرد ها، داوری نمی کند زیرا برای اخلاق بیش از توسعه ارزش قائل است و ادب دولتمردان را فراتر از دولتشان می داند حرمت مؤمن را بالاتر از حصیر پیامبر می بیند و به تن کردن جامه وصله دار را رواج ریاکاری معرفی می کند و...امام صادق (ع) در داوری خود، مجذوب پرده های فریب کاری نمی شود، او میزان دینداری منصور را نه در مجالس موعظه، بلکه در سیاه چال های وحشتناکی می بیند که برای مخالفان ساخته است. امام (ع) او را از ماورای زهد فروشی ها می بیند و در خلوت خانه اش تماشا می کند. زیرا منصور در لایه درونی اش خلیفه سفّاکی بود که برای حفظ قدرت خود از هیچ جنایتی خود داری نمی کرد. مثلا گروهی از علویان معترض را در ربذه به زنجیر بسته و زندانی کرده بود و سپس آنها را به کوفه آورد ودر خانه ای زندانی کرد. در این زندان، شب و روز از یکدیگر تشخیص داده نمی شد و برخی از آنان که در شکنجه از دنیا رفتند، اجسادشان در همان زندان وانهاده شد، و زندانیان مجبور بودند در کنار بدن های متعفن دوستان خود زندگی کنند.


 
شاخصهای حکومت دینی(5)
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢  

شاخص اسلامیت نظام

امام صادق (ع) برای نشان دادن آن که جامعه امروز، چقدر از اسلام حقیقی فاصله دارد، مقیاس را «جامعه علوی» قرار می دهد و با یادآوری یک نمونه از دستور العمل های امیرالمؤمنین به راحتی آشکار می سازد که از اسلام چیزی باقی نمانده است.نمونه ای که امام صادق (ع) انتخاب کرده است، همان دستورالعملی است که امام علی (ع) برای مأموران جمع آوری زکات صادر کردند، در آنجا حضرت توضیح دادند که مأموران چگونه باید با مردم برخورد کرده، چگونه به سخن آنان اعتماد نموده و نظر آنها را بپذیرند و چگونه باید رأی آنان را بر خواست خویش مقدّم دارند و چگونه باید در مقام استیفای حق حکومت، از درشت گویی پرهیز کنند و چگونه موظف اند که به عنوان مأمور حکومت، از زبان زور و عنف دوری نمایند. حتی امام به آنان سفارش کرده اند در برخورد با حیوانات هم، رحم و عطوفت را در نظر گرفته، و رفتاری به دور از ملاطفت در حق آنها نداشته باشند. متن بخشنامه امام ـ به اختصارـ چنین بود:«برو با ترس از خدا، مسلمانی را مترسان واگر او را خوش نیاید ، بر سر وی مران، و بیش از حق خدا از مال او مستان، آرام به سوی ایشان رو، سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن و بگو: بندگان خدا، مرا ولیّ خدا سوی شما فرستاد تا حقی را که خدا در مال هایتان نهاد از شما بگیریم، آیا خدا را در مال های شما حقی است؟ اگر کسی گفت: نه. متعرض او نشو، و اگر کسی گفت: آری. با او برو، بی آن که او را بترسانی یا بیمش دهی و یا بر او سخت گیری. اگر اورا گاو و شتر هاست، بی رخصت او میان آن در مشو و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با خداوند آن در گرفتن حق خدا بدرفتاری مکن و چون مال مسلمانان را با کسی روانه داری، بدان بسپار که به دینداری او اطمینان داری، و به آن مگمار جز خیرخواهی مهربان و درستکاری نگاهبان که نه بر آنان درشتی کند و نه زیانشان رساند، و به دو سفارش کن که میان ماده شتر و بچه شیرخوارش جدائی نیفتد و ماده را چنان ندوشاند که شیرش اندک ماند و بچه اش را زیان رساند، و در سوار شدن به خستگی نیندازد و میان آن و دیگر شتران عدالت را برقرار سازد و باید شتر خسته را آسوده گرداند و آن را که از رفتن ناتوان گردیده، آرام راند، و چون از آبگیرها گذرد به آبشان درآرد و راهشان را از زمین های گیاهناک به جاده ها نگرداند و در ساعت هایی آن ها را آسوده بگذارد و به هنگام خوردن آب و چریدن گیاه مهلت شان دهد...»(نهج البلاغه، نامه25، ترجمه از دکترسید جعفر شهیدی)امام صادق (ع) با نقل این دستور العمل، حالش دگرگون شد و چنان قلبش به درد آمد، که شروع به گریستن کرد و در همین لحظات پر تأثّر و پر غصّه از یک سو گذشته در اوج افتخار را بازگو می کند و از سوی دیگر امروز را در حضیض انحطاط می بیند، با بیان چند جمله، از اندوه درونی اش پرده برمی دارد، بُرید ادامه ماجرا را چنین نقل می کند:«ثُمَّ بَکَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثُمَّ قَالَ یَا بُرَیْدُ لَا وَ اللَّهِ مَا بَقِیَتْ لِلَّهِ حُرْمَةٌ إِلَّا انْتُهِکَتْ وَ لَا عُمِلَ بِکِتَابِ اللَّهِ وَ لَا سُنَّةِ نَبِیِّهِ فِی هَذَا الْعَالَمِ وَ لَا أُقِیمَ فِی هَذَا الْخَلْقِ حَدٌّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَیْهِ وَ لَا عُمِلَ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْحَقِّ إِلَى یَوْمِ النَّاسِ هَذَا»محدث جلیل القدر ثقه الاسلام کلینی در کتاب عظیم القدر کافی (ج3،ص538) این روایت را با سند معتبر نقل کرده است.


 
شاخصهای حکومت دینی(6)
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢  

چند نکته

الف) معیار نفی و اثبات

امام صادق(ع) با یکی از توصیه های امیرالمؤمنین (ع)، نه درصدد بازخوانی تاریخ پیشینیان است و نه در صدد بازگوئی «سیره» امیرالمؤمنین. امام(ع) حتی درصدد آنکه یک «مسأله فقهی» در باب آداب جمع آوری زکات به بُرید یاد دهد، نبوده است.ذیل این نقل نشان می دهد که امام، با این نقل می خواهد «معیار» حکمرانی عادلانه را تبیین کند. و معیار شاقولی است که هم «راست بودن» رفتار و هم «کج بودن» اعمال را نشان می دهد، و چون شاخص، زبان دوگانه دارد و علاوه بر «اثبات» از آن می توان «نفی» را هم استنتاج کرد، لذا بلافاصله امام نتیجه می گیرد که «در این حکومت چیزی از حق و عدل وجود ندارد».

متأسّفانه شیخ حرّعاملی در کتاب وسائل الشیعه، به گمان اینکه ذیل کلام امام، دخالتی در فهم صدر ندارد و مشتمل بر حکم شرعی نیست، آن را حذف کرده و موجب آن گردیده که خواننده با مطالعه روایت بپندارد، امام با نقل سیره امیرالمؤمنین، صرفاً در مقام بیان حکم فقهی و مسأله گویی بوده است. درحالی که ذیل کلام گواه آن است که امام صرفا نمی خواسته «کلی گویی» کند، مگر کلی گویی و در فضای معلّق سخن گفتن، هشدار دهنده و برای توده ها آگاهی بخش است؟اگر صاحب وسائل، این تقطیع را نکرده بود و فقیهان و متفقهان را از بخش دوم روایت، محروم نمی کرد، برای آنها توجه و التفاتی بود که امام صادق(ع) هرگز در «مسأله گویی» توقف نمی کردو شاگردان مکتبش نیز شایسته چنین شیوه ای نیستند.امام صادق (ع) با استناد به کلام امیرالمؤمنین، به «مفهوم گیری» پرداخت و از آن استفاده کرد : پس کسی که این گونه حکومت نمی کند، حکومتش اسلامی نیست.خدا حفظ کند استاد بزرگوار آیة الله حسن زاده آملی را که در شرح نهج البلاغه وقتی به این کلام مولی رسید که به مأمورانش فرموده بود: «مبادا بدون اجازه به خانه کسی وارد شده و بدون رضایت بر اموال و اثاث او را دست بگذارید» در سال 1348 چنین نوشت:«فرمانروای دادگر الهی چنین است که مأمورش را از ورود به خانه هر مسلمانی ـ بدون رضایت ـ باز می دارد حتی اگر آن مسلمان، گوسفند چرانی در بادیه بوده و در پائین ترین مرتبه اجتماعی باشد، این ادب الهی کجا، و رفتار فرمانروایانی که خود را به اسلام می چسبانند و ادعای مسلمانی دارند، کجا؟! آنها که به مأموران خود دستور می دهند که برخانه علمای امت هجوم برده و حاملان قرآن را شب هنگام مورد تعرض قرار داده و خانه شان را غارت نموده و از خانه هایشان آواره سازند!» (منهاج البراعه،ج19، ص6)

ب)...

ج).....1

.....................

1- به جهت اینکه ادامه مقاله کیفیت قبلش را نداشت به انتشار آن تمایلی نداشتم.


 
کبکت خروس می خونه
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢  

دوست جوان و پزشک متعهدم که متاسفانه نسبت به آقای مصباح تعلق خاطر دارد در کامنت مربوط به پست "شش تایی ها" مطلبی نوشته و من پاسخی دادم که مناسب دیدم آنرا در پست مستقلی ارائه کنم:

 

حکمت:

سلام و ادب. حاجی کبکت خروس می خونه !! طنز نویس شده اید! لطفا به نوشته های قبل از انتخابات خودتان که سرشار از یاس و نومیدی بود توجه بفرمایید! متاسفانه شما و امثال شما از نقش مهم رای و نظر مردم  غافل هستید و هنوز هم هنوزه به رای و نظر ملت در سوم تیر 84 تمکین نمی کنید به خدا سوم تیر دیگری برای شما در راه است آن وقت چه خواهید کرد احتمالا در شوک بزرگی وارد شوید. بهنر هست که تحلیل درستی از مسائل داشته باشید و به مردم سالاری احترام بگذارید.

 

پاسخ:

سلام

خدا شاهداست که قصد رنجش دوستانی چون ترا و بلکه هیچ انسانی را ندارم. بلکه به جهت آنکه برخی دوستان جوان اصلاح طلب، از اینکه نه عارف معاون اول شد و نه اصلاح طلبان شاخص جایی درکابینه یافتند، ناراحتند، خواستم سطوح پیروزی انتخابات یازدهم را برای آنان بازگو کنم. آنوقت گمان تو این است که کبکم خروس می خونه!

ولی خدا گواهست که چنین نیست

آری مایوس بودم، بیش از آنچه فکرش را بکنی و خوشحالم که خدای متعال کشور را از سراشیبی سقوط نجات داد و  بی تردید از ریاست روحانی خوشحالم

من حتی از ریاست جلیلی هم ناراحت نمی شدم. فقط نجات کشور از دست احمدی نژاد برایم مهم بود.

درضمن این راهم بگویم که نگرش رجایی گونه(به فرض اینکه جلیلی اینکاره هم باشه) یک پارازیت است.

خدا گواهست که من رجایی را حجت خدا برهمه روسای جمهور میدانم ولی یادت باشه که این حجت درونی است و غیر قابل انطباق با وضعیت جامعه امروزی؛ در شرایط امروزی مدیریت رجایی گونه (مدیریت مدل دهه1360) یک پارازیت است و این مسئله به ضرر خط امام و مستضعفین تمام خواهد شد. توضیح آن مفصل و بعضا خلاف مصلحت است. اگر روزی از نزدیک با هم دیدار کردیم شاید این موضوع را برایت بشکافم هرچند که گفتمان من و تو از اشتراکات کمی برخوردار است.

 لیکن مهمترین مسئله برای من حذف جریان مخرب احمدی نژاد و درک خطر جریان مصباح از سوی اصولگرایان و حتی کیهان و بیت رهبری است.

اگر یادت باشه، بعد از انتخابات مجلس نهم من از رهبری به خاطر عدم ترجیح مصباح به سایر اصولگرایان، تشکر کردم و لذا نگاه مرا نسبت به جریان مصباح غیرجناحی ببین و آزردگی مرا از جریان احمدی نژاد نیز همین طور