ریسک بزرگ اوباما
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳٩٢  

انتخاب اوباما به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست آمریکا، پیامی را برای جهان سوم به همراه داشت. اما به نظر می رسد ماموریت اصلی اوباما بهبود وضعیت منافع آمریکا در خاورمیانه بود.

آمریکایی ها که از فردای فروپاشی شوری پرچم نظم نوین جهانی را بردوش گرفته بودند- ناتوان از تحقق خواسته های خود- شعار خاورمیانه جدید را نیز در دستور قرار دادند.

عملیاتی کردن استراتژی تشکیل خاورمیانه جدید، که با انفجار برج های دوقلو در 11 سپتامبر کلید خورده بود، به دلیل ناکامی، با پایان یافتن دوره 8 ساله جمهوری خواهان و اتمام ریاست جمهوری بوش پسر، تغییر کرد.

شکست استراتژی آمریکا در تشکیل خاورمیانه جدید، پیروزی دموکراتها را رقم زد و اوبامای سیاهپوست را به کرسی ریاست نشاند تا با تکتیک دیگری منافع آمریکا در خاورمیانه تقویت شود.

تحولات دو دهی پایانی قرن بیستم در خاورمیانه که با انقلاب اسلامی ایران کلید خورده بود، خاورمیانه و شمال آفریقا را به سمت حاکمیت سیاسی مذهب سوق می داد و این پدیده از تغییراتی محسوس و فزاینده در ذائقه جوامع کشورهای مسلمان حکایت می کرد.

آمریکایی ها برای بهره برداری از وضعیت درحال دگرگونی، به مدل موفقی دست یافتند و آن مدل چیزی نبود جز روی کارآمدن اخوان المسلمین در ترکیه.

بعد از آن بود که راهبرد خاورمیانه ای آمریکا- در دوران حاکمیت دموکراتها برکاخ سفید- به نقشه راه جدیدی منجر شد. در پی اجرای این نقشه، آمریکایی ها با بهره برداری از سه عامل گراشات مذهبی مردم منطقه، فساد دستگاههای حاکمه و عروبت (حس ناسیونالیسم عربی) درصدد حمایت از گرایشات اخوانی برآمده و حوادثی را دامن زدند که نام بهارعربی برآن نهادند.

این طرح که با حاکمیت اخوان السلمین در مصر آغاز شده و سراسر منطقه را فراگرفته بود سوریه را هم می خواست به کام خود بکشد که ایستادگی ایران در دفاع از سوریه، حرکت ماشین آمریکایی ها در اخوانی کردن سوریه با مشکل روبه رو ساخت.

آمریکایی ها که در برابر بهار اخوانی خاورمیانه، برای کاهش نگرانی اسرائیل از روی کارآمدن دولتهای اخوانی، با بزرگنمایی جغرافیای شیعی تحت شعار هلال شیعی، شیعه هراسی را دامن می زدند، بی علاقه نبوند که توطئه در سوریه رنگ جهاد اخوانی ها علیه هلال شیعی فرض شود.

اما ادامه مقاومت ایران در سوریه که با ناباوری موجب ناکامی آمریکایی ها می شد، با بروز ناکاربردی بودن حاکمیت اخوانی در مصر همزمان شد و معادلات قبلی را به هم زد.

آمریکایی ها که خواهان خاورمیانه اخوانی با مدل ترکیه بودند، با خطر حاکمیت سلفی ها در مصر روبه رو شده و برنامه های خود را ناموفق یافتند. لذا از نقشه خاورمیانه اخوانی پا پس کشیده و رویکرد خود را در اخوانی کردن سوریه رها کردند. لیکن نمی خواستند شکست خورده میدان را ترک کنند. لذا بهانه حمله به سوریه را پیش کشیدند درحالی که اذعان می کردند: هدف ما از حمله نظامی سرنگونی اسد نیست.

اما حمله به سوریه ریسک بزرگی بود و خطر تهدید اسرائیل، با درایت ایران؛ از سوی حزب الله لبنان، حماس و ارتش سوریه بسیار جدی بود. در نتیجه طرح روسی- ایرانی امحاء تسلیحات شیمیایی سوریه راه خروجی را برای آمریکایی ها گشود تا از یک ریسک بزرگ نجات یابند.

یعنی بازهم پای ایران به وسط آمد و آمریکا را از مهلکه بزرگی نجات داد و باردیگر ایران و آمریکا همچنانکه در افغانستان و عراق در دو قطب مخالف به منافع مشترکی دست یافتند، در سوریه هم به منفعت مشترک نزدیک شدند.

این رخدادها بر عامل مهمی دلالت دارد و آن مسئله اینستکه ایران قدرت پرنفوذی در منطقه است و آمریکا بدون همکاری با ایران نمی تواند به منافع تضمین شده در منطقه برسد.

این موضوعی نیست که آمریکایی ها به تازگی به آن دست یافته باشند بلکه از گذشته دور و از دهه 1330 شمسی که توانستند در ایران جانشین انگلستان شوند، به این مسئله پایبند بودند. اگر طی آن دوران آمریکایی ها برای تامین منافع خود، استقلال ایران را زیرپا نمی گذاشتند، چه بسا که انقلابی هم در ایران رخ نمی داد.

حال آمریکایی ها در ایران با حکومتی روبه رو هستند که با آمریکایی ها منافع مشترکی دارد ولی نه به هر قیمت و طرف ایرانی برای دستیابی به منافع مشترک حاضر به از دست دادن استقلال خود نیست.

حال اوباما برسر این دو راهی که رویکرد منافع مشترک به ایران را انتخاب کند یا اردوکشی منطقه ای علیه ایران، رویکرد اول برگزیده است. اما این ریسک بزرگ ممکن است به برگ برنده جمهوری خواهان در انتخابات آینده ریاست جمهوری مبدل شود.

جمهوری خواهان که خود به اهمیت تعامل با ایران واقفند و آنها بودند که  در اوج جنگ 8 ساله، مک فارلین را راهی تهران کردند، نمی خواهند برگ برنده رابطه با ایران به نام دموکراتها ثبت شود و لذا ضمن استقبال استراتژیک از آب شدن یخ روابط ایران و آمریکا، می کوشند از این واقعه استفاده دو سویه ببرند: از یک سوی زمینه همکاری با ایران را به دست رقیب دموکرات فراهم کنند و از سوی دیگر با اتهام نزدیک شدن به ایران مساوی با نادیده گرفتن تهدیدات اسرائیل، مقدمات پیروزی خود را در انتخابات آینده پایه ریزی کرده و دولت اوباما را تحت فشار قرار دهند؛ همان چیزی که با عدم تصویب بودجه مورد نظر اوباما، دولت وی را با چالش اجتماعی بزرگی روبه رو ساختند.

اما اوباما روزی که در سازمان ملل از فتوای رهبری به عنوان نقطه قابل اعتماد یاد کرد و به حقوق ایران در غنی سازی صلح آمیز اعتراف کرد، دست به این ریسک بزرگ زده و پل های پشت سرش را خراب کرده او یا باید به این راه ادامه دهد و یا شکست در برابر جمهوری خواهان را بپذیرد.

اوباما اگرچه دو سال تا پایان ریاستش مانده ولی می فهمد که بیش از یکسال وقت ندارد و اگر مسئله روابط با ایران به سال آخر ریاستش برسد، سود آن را جمهوری خواهان خواهند برد. همچنانکه آزادی گروگانهای آمریکایی در زمان جیمی کارتر به تصویب ایرانیان رسید اما شکست کارتر و پیروزی ریگان را به دنبال داشت.  


 
ترویج فرهنگ شهادت (مصاحبه با جماران آخرین سوال)
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

چندی است که تصمیم گرفته ام اگر دوست خبرنگاری با من گفتگو کرد، بعد از انتشار مصاحبه توسط رسانه مربوطه، متن گفتگو را روی وب خویش ارائه کنم. البته بعضا رسانه ها در درج اظهارات من محدودیت دارند. همچنین گاهی به جهت اهمیت مسائل روز (مانند سفر اخیر روحانی به نیویورک) رسانه مربوطه، نشر مصاحبه مرا به زمان دیگری موکول می کند. حال متن حاضر مصاحبه بنده است با سایت جماران که آن را در 6 پست عرضه کرده ام   

سوال: خب نگاه کنید فرضا انجمن های اسلامی بخواهند که در این زمینه این خلاء را جبران کنند و الگوسازی جدیدی از جنگ و شهدا به مخاطبان امروزی ارائه کنند با برخورد یکسری نهادها مواجه می شوند که شهید و شهدا را انحصاری کرده اند درحالیکه در فحوای کلام شما شهدا ملی و مذهبی اند و برای تمام ایرانیان...

پاسخ:

البته واژه ملی- مذهبی امروز تعریفی پیدا کرده که اگر بخواهیم از آن منظر به شهید وشهادت نگاه کنیم، با حقیقتی که امثال من برای شهید قائلیم متفاوت است. هرچند که منظور شما چیز دیگریست و شاید می خواهید بگویید چرا شهدا را با تابلوهای جناحی به جامعه عرضه می کنند و حتما مقصودتان این استکه (به قول شهید مطهری) شهدا چراغ محفل بشریتند. که من هم با شما اتفاق نظر دارم. اما درباره چیزی که از آن به تیپولوژی یاد کردید، باید بگویم که این اتفاق افتاده است. ولی از یک نگاه این مسئله مثبت است چرا که "من تشبه بقومٍ فهو منهم"  کسیکه خود را شبیه یک قومی می کند گویی یکی از آنهاست. ازیک بابت این تیپولوژی خوب است اما از این جهت که با مصادیق و حقیقت امر منطبق نیست از هر بدی بدتر است. ما اگر بخواهیم اینگونه رفتار کنیم، خیلی از دارایی هایمان را از دست داده ایم. چنانچه خواهان چکانیدن این مبحث به نسل امروز هستیم باید خود یک شهید زنده باشیم.شهید زنده یعنی ایثارگر یعنی عاشق. فرضا رجایی را یک مدل بگیرید با این شاخص می توانید تمامی روسای جمهور و وزرا را مورد سنجش قرار دهید.مقصودم رجایی شناسی نیست بلکه الگو سازی عینی و محسوس فارغ از شعارها و کلیشه هاست. من به همان میزان که کار بدم دیگران را به ضلالت می کشاند اگر کار درستی کنم حجت قابل لمسی برای دیگران خواهد بود. راه نشر ایثارگری بدون ارائه الگوهای زنده، شاخص و قابل نسخه برداری به جایی نمی رسد.


کلمات کلیدی:   شهید ،دفاع مقدس ،شهید رجایی ،جماران
     
 
نقد اصلاح طلبان (مصاحبه با جماران5)
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: فرهنگ شهادت مصادیقی داشته است که اکنون خلاصه شده در یک تیپولوژی خاص و یکسری عکس به در و دیوار و نام بزرگراه و ریش و تسبیح...برای انتقال آن فرهنگ به آینده به عنوان کسی که جنگ را باتمام وجودتان احساس کرده اید چه پیشنهادی دارید؟

پاسخ:

یک نکته بسیار مهم عامل انتقال است. نسلی که انقلاب کرد از مستضعفین بود. اینکه امام میگه تنها پابرهنه های تا آخر خط همراه ما هستند (نقل به مضمون) یا تنها پابرهنه در جبهه ها شرکت دارند (نقل به مضمون) این به این معنی نیست که تنها خانواده های فقیر و کم درآمد باید پا به عرصه می گذارند. بلکه معنی ان این استکه کسانی پا در این راه می گذارند که کوخ کاخ نشینی را در نفس خویش ذبح کرده اند.

 از مشکلات مهم اصلاح طلبان این است که نمی توانند مستضعفین را به خوبی درک کنند. به بچه های اصلاح طلب این اتهام وارد است که از طبقه متوسط هستند. حتی تیپ هایی نظیر ما که از فقرای رژیم قبل هستیم امروز از زمره طبقات متوسط بعد ازانقلاب محسوب می شویم . البته اشکالی هم ندارد چرا که ما انقلاب کردیم که مردم را از فقر نجات دهیم ومعنای حقیقی عدالت را محقق کنیم هرچند که احمدی نژاد طعم تلخ فقر را به جامعه آنهم تحت لوای عدالت چشانید .که البته من این را الطاف خفیه وآزمونی از طرف خداوند  می بینم که در کنه آن رحمت و گشایش است. برگردیم سر اصل مطلب، این تغییر طبقاتی ما  باعث شده که ما به شعائر قناعت کنیم و کدهایی که می توان از آن عزم و اراده جدی برای عمل استنباط کرد وجود ندارد.ادبیات شهیدپرور، ادبیاتی است که استضعاف در ان قابل لمس است.شما باکری و بابایی را ندیده اید! اگر می دیدی شان باورت نمی شد که اینها فرمانده هستند از بس که خاکی و متواضع بودند. معرفی دیگران لازم بود تا بفهمید که اینها فرمانده هستند اساسا واژه ای به نام فرماندهان و مسئولین در جنگ وجود نداشت. دولت موسوی در دوران جنگ خود را خدمتگذار می نامید. اما این مسئله در فرهنگ عمومی آن روزگار موضوع فوق العاده ای نبود. مردم درعین محبت فوق العاده به مسئولینشان، از آنها تعریفی جز خدمتگذازی و شهادت طلبی نداشتند. اما بعدا این مسئله تبدیل به شعار شد.


 
آسیبی که نسل سوم دید(مصاحبه با جماران4)
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: خب بااین اوصاف  باید از نسل امروز قطع امید کنیم؟

پاسخ:

نه من کی چنین حرفی زدم؟

سوال: اگر بااین حرف مخالف هستید پس چه راهی را پیشنهاد می کنید که فلسفه "شهادت" چکانده شود به این نسل منقطع و منفک از آرمانهای جنگ؟

پاسخ:

ابتدا باید بگویم که نسل سوم دراین مورد آسیب سختی خوردند. اینها فرزند نسل دوم اند. حوادث بعد از دهه اول انقلاب یک فضایی را ایجاد کرد که باعث یک اختلال اساسی در ذهن و اندیشه نسل سوم شد. نسل چهارمی ها با مشکل نسل سوم روبه رو نستند. آن مسئله  چیست؟نسل سومی ها در دوران جنگ متولد شده اند معنای آژیرخطر را می فهمیدند بسیج را و کمک به جبهه را می شناختند و می فهمیدند که شهید یعنی چه ولی به ناگاه به این رسیدند که انگار جنگ را اشتباه فهمیده اند و دیگر نمی توانند معنای شهادت را درک کنند و شاید اصلا تا کنون خواب بوده اند و خواب می دیده اند. این مسئله آن هارا دچار یک پارادوکس اساسی کردکه نسل چهارم این مسئله را ندارد.دوگانگی آدمی را نابود می کند و ما یک مرتبه وارد فضایی شدیم که برای امثال من کشنده بود این بچه های ما بودند که آن فضارا دیده بودند اما این بچه ها از عمل ما به اینجا رسیدند که پدر و مادر ما چه شده؟ آن ساده زیستی آن اخلاق آن آزادی خواهی عدالت طلبی کجا رفت؟ این کلاه سرهمدیگر گذاشتن ها اختلاس ها دروغ ها چیست؟ واین مسئله ضربه ای کشنده به این نسل وارد کرد. شما وقتی می بینید که یک نفر مرتد شده است آسیبی که می بیند و به دیگران نیز وارد می کند به عقیده من بسیار بیشتر از کسی است که کافر شده است.البته مقصود من جنبه فقهی آن نیست. قصد توهین یا مقایسه هم بین نسل های انقلاب ندارم می خواهم شدت واقعه را بیان کنم که این نسل بین زمین و هوا گیر کردند.در دهه شصت ویدئو خط قرمز بود و بچه می دید که تا دیروز پدر و مادرش اهل مناسک مذهبی بودند اما اکنون در خانه شان و دوستان خانواده شان با مناظری روبه می شدند که همخوانی را آموزههای گذشته نزدیکشان نداشت.همان آسیب باعث شد که این نسل عکس العمل نشان دهد ازکوزه همان برون تراود که در اوست. مقصر اصلی هم این نسل نبود بلکه این ما ئیم که مقصریم اما بهرحال واقعیتی بود که رخ داد.نسل چهارم...

سوال: فکر کنم بااین تفاسیر جزو کافرها محسوب میشوند...

پاسخ:

(باخنده)نه! رفتار شناسی نسل چهارم را باید از هم نشینی و مجاورت با نسل سوم بررسی کرد. نسل چهارمی ها کلا ازبن و پایه بی خیال و راحت بودند و تا انتخابات سال 1388 درد اجتماعی چندانی نداشتند. درعین حال حادثه ای که در سال88 به وقوع پیوست و آن موجی که به وجود آمد در فضای انتخاباتی یک نقطه برگشت بسیار بزرگی برای نظام بود. نسل چهارمی ها که تا قبل از انتخابات  88 از ما می پرسیدند، چرا انقلاب کردید؟ و اگر شما انقلاب نکرده بودید، ما سرنوشت خوبی داشتیم، در آن برهه با ما نسل دومی ها و اولی ها ادراک مشترک پیدا کردند. فهمیدند که انقلاب برای چی و هزینه کردن برای انقلاب یعنی چی. ولی ما این فرصت را سوزاندیم: اینکه نام خمینی بر سر زبان نسل چهارمی  به اعتقاد من مقدس ترین اتفاق بود که ازآن بخوبی استقبال نشد. و لذا پردههای ضخیم دیگری بر اوهام افتاد و ابهامات را به ناکجاآباد سوق داد


کلمات کلیدی:   امام خمینی ،دفاع مقدس ،انقلاب ،انتخابات 1388
     
 
آفت نگاه جناحی بر شهید (مصاحبه جماران3)
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: به نکته خوبی اشاره کردید به نظر شما آیا قشری نگری و انحصاری کردن شهدا باعث و بانی این جدایی شده است؟

پاسخ:

قبل از این سوال شما  یک پرسش دیگر مطرح است که چرا اینگونه شده است؟ این جمع بندی دو دهه من است که به بخشی ازآن اشاره می کنم: به اعتقاد من، مدیریت در صحنه جنگ، مدیریتی بود که در عمل واحد اما در نظر غیر واحد بود، در نظرات مختلف، اما اقدام یکسان بودو این اختلاف نظر ابعاد مثبت و منفی داشت. امام به عنوان  فرمانده کل قوا از جنبه های مثبت هردو گرایش استفاده می کرد.اگر جنبه های منفی آن را خط قرمز تلقی کنیم امام نمی گذاشت که نظرات به ان مرحله برسد اما جنبه های مثبت هردو طرف را تقویت می کرد. این دونگرش کلان در زمانی که جنگ به اتمام رسید و امام هم به رحمت خدا رفت این دونگرش که در صحنه جنگ وجود داشت در صحنه جامعه شکاف ایجاد کرد.

سوال: این دونگرش منظورتان همان نگاه سنتی و غیر سنتی و پویا است که بعدها دوگرایش سیاسی را تشکیل می دهند؟

پاسخ:

من قصد ندارم وارد جزئیات شوم. چراکه اگر به مصادیق وارد شویم خیلی مسائل باز می شود و درحال حاضر مصلحت نیست که بیان شود. این دونگاه یک چالشی در جامعه ایجاد کرد که مباحثی از قبیل  دفاع مقدس و شهید و شهدا و... دراین کشاکش، جناحی و سیاسی شد.اختلافها همواره وجود دارد و اشکالی هم به آن وارد نیست اما وقتی این مسئله بعد از فوت امام گسست اجتماعی ایجاد کرد و ارزش ها یارکشی شد و ارزشها درخلال این کشمکش وارد مسائل جناحی شد مجموعه هایی که از جنس ارزش ها نبودند پابه میدان نهاده و با آن عجین وآمیخته شدند.واین قصه را خراب کردو حکایت دزدی شد که برای اینکه چهره واقعی اش مشخص نشود فریاد میزد:"کی بود کی بود و... آی دزد"! اصل موضوع گم شد که ارزش های شهدا و دفاع مقدس کجاست؟ ادامه دهنده راه شهدا کیست؟و این آمیختگی نامانوس در این سه دهه منتج به هزینه های سنگینی شد. من  و شما اگر خود را اصلاح طلب فرض کنیم در این 15 سال اخیر متاسفانه نیامدیم درمقابل آنچه که ضد ارزش می دانیم مدافع ارزش ها باشیم. هنر این را نداشتیم که  دراین باره شفاف سازی کنیم. نتوانستیم شبهات را شناسایی، احصا و پاسخ دهیم. ضمن اینکه در دوران اصلاحات به این مسئله کمک کردیم و بخشی که هیچ ارتباطی به ارزش ها دردهه اول انقلاب نداشت بنام ارزش ها آنها را انحصاری کرد و نهایتا ماحصلش پرچمداری امثال احمدی نژاد در قبال آن حقایق شد.اولین سال دولت آقای خاتمی بود و اولین مراسم انتخاب "کتاب برتر دفاع مقدس" در خرمشهر برگزار شد.درآنجا ایشان به عنوان رئیس جمهور وقت تاکید کرد که این مسئله و جریان گفتمان دفاع مقدس را باید ملی کنیم و دولت باید دراین قسمت فعال شود. درهمان زمان کسی که از جمله هیئت ژوری انتخاب کتاب برتر دفاع مقدس بود به من گفت: " مگر ما می گذاریم این مسائل دست دولت بیفتد؟". این نگاه ها غلط بود که متاسفانه از آنسو دامن زده شد و ازاینطرف نیز آغوشی برای این مسائل باز نشدو هر زمان هم نظیر آقای خاتمی به این مسائل آغوش باز کرد در را به روی او  بستند.


 
شهدا و نسل جدید (مصاحبه جماران2)
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: اما این آرمانخواهی به نظر می رسد که در نسل های بعدی یعنی نسل سوم و چهارم تداوم نمی یابد و دراین دونسل یک نوع بیزاری و انقطاع از شهدا و ادبیات دفاع مقدس به وجود آمده است...

پاسخ:

شما چهارتا  واژه به کار بردید : بیزاری،انقطاع،شهدا و ادبیات دفاع مقدس!این چهار موضوع مجزاست و چیدن این واژگان در کنار یکدیگر جای نقد دارد.نسل چهارم و بهتر است بگوییم  بشر و حتی دشمن نمی تواند به یک انسان آرمانگرا به چشم تنفر نگاه کند. در تاریخ اسلام داریم که معاویه برای امام علی می گرید ومیگوید : کی دهر می تواند مثل علی(ع) بزاید؟مامون برای امام رضا(ع) منصور دوانیقی برای امام موسی بن جعفر مروان حکم بر پای مرثیه ام البنین می گرید. اینها همه قاتل ائمه بودند بر انها می گریستند و این نشئت گرفته از فطرت انسانی است فطرت انسان حجت الهی است و تا  دنیا دنیاست این حجت خداوند فعال است. برای انسان های پاک که چراغ هدایت است وبرای انسان های ناپاک هم چراغی است که گاهی روشن و بیشتر اوقات خاموش می ماند. از قول دکتر ظریف نقل شده است که:"آمریکایی ها به من می گویند دشمن قابل احترام" از یک زاویه سخنی است سیاسی.اما از نگاهی دیگر ما می توانیم این را یک موضوع فطری قلمداد کنیم.در خاطرات آقای ولایتی هم  شنیده ام که بعد از فوت امام و در زمانیکه ایشان به عراق سفر می کند. صدام به وی می گوید:" آقای خمینی یک چیز  دیگری بود!". یعنی دشمن خونخوار هم به بلندمرتبه بودن امام خمینی اذعان دارد.

 نسل جدید همگی نسل با فطرتی هستند و از زاویه فطرتشان با شهدا ارتباط می گیرند. بنابراین باید دانست که بیزاری وجود ندارد اما انقطاع هست. این را هم باید دانست که وقتی از نسل جدید صحبت می کنیم این را نیز باید اعتراف کنیم که بخشی از همین نسل همچنان ارتباطشان با اصول اخلاقی شهدا برقرار است اما اگر درصد گیری کنیم درمقابل منقطعین در اقلیتند. درباره اینکه چرا این انقطاع به وجود آمده است محمدرضا حکیمی یک کتابی دارند به نام "امام در عینیت جامعه" من این کتاب را در  زمان جوانی و در دوران زندان خوانده ام کتابی است ساده با جوهری عمیق که بسیار حائز اهمیت است. آنزمان 25 ساله بودم و تا اکنون که 62 سال دارم هنوز برایم کاربرد دارد و آن این است که فرق شیعه با غیر شیعه این است که  شیعه امامی دارد که زنده است و امامش الگو پذیر است. یعنی رفتار امامش قابل نسخه برداری است. ما اگر شهیدمان قابل نسخه برداری باشند انقطاع به وجود نمی آید. اگر شهید را گونه ای طرح کردیم که قابل الگو سازی و نسخه برداری نباشد این انقطاع به وجود می آید وآنقدر ادامه می یابد که شهید تبدیل به افسانه میشود. بعد دراین شرایط اگر به جوان امروزی بخواهیم درباره "شهید" گفتگو کنیم، با بی اعتنایی برخورد می کنند و می گویند آنها اسطوره هایی بودند که برای خودشان، تکرار پذیر هم نخواهند بود و نیاز امروز ما چه ارتباطی می تواند با آن آسمانی ها داشته باشد. اصالت شهید را رد نمی کند. اما اینگونه تعبیر می شود که آنها برای خودشان اسطوره اند و به درد زندگی امروز ما نمی خورند. حکایت پیامبران و مردمان زمانه شان همین گونه است که وقتی مردم با وجود اینکه فطرتشان بر حقانیت پیامران صحه می گذارد، اما به آنان با دید اساطیر گذشتگان می نگرند. می گویند "ان هذا الا اساطیر الاولین"  علتش این است که آنها  در طول نسلها، نسل به نسل ساختاری به وجود آوده اند برای زندگی مردم و آنقدر از سیره شهدا دور شده اند که میگویند آنها اسطوره هایی تکرار ناپذیرند. یعنی دراینجا یک مسئله مهم اجتماعی رخ داده است که بین شهید و شهدا و بین دفاع مقدس و جامعه امروزی گسستی ایجاد شده و  نسل جدید ما کاربرد این شهید را در زنگی اجتماعی خود باور ندارد. بویژه وقتی می بیند که ازآن کارکردی سوء استفاده گرانه نیز می شود این نگاه او به مرز تنفر نزدیک می کند. یعنی حقیقت را نمی تواند انکار کند. اما مصداقهای ارائه شده را نمی پذیرد.


 
آرمانخواهی نسل 1و 2 (مصاحبه جماران1)
ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: یکی از مسائلی که در مورد سالهای جنگ مطرح بوده است و یکی از شاخص های آن زمان محسوب می شود گرایش اقشار جامعه اعم از دانشجو و طلبه و پیرو جوان به آرمان خواهی است علت اصلی این گرایش را در چه چیزی می بینید؟

پاسخ:

برای ما نسل دومی ها و خصوصا نسل اولی ها حفظ  خواستگاهی که ازآن به اجتماع آمده ایم خیلی مهم است چراکه احساس میکنیم که این خواستگاه مخدوش شده و شکل دیگری به خود گرفته است. همین مسئله مارا به این سمت سوق میدهد که پیام خود را به جامعه برسانیم و علمی را که پای آن سینه زده ایم آن را حفظ کنیم.من فرزند نسلی هستم که شاهد اشغال تهران در شهریور20بوده و قحطی بزرگ کشور را که در اثر جنگ جهانی دوم دامنگیر کشور شده بود مشاهده کرده و نواده نسلی هستم که شکست مشروطه را دیده است. من نواده نسلی هستم که ترکمنچای را دیده است. من دوسالم بود که کودتای 28 مرداد به وقوع پیوست و در طول دوران جوانی و نوجوانی ام  استبداد و خفقان پهلوی دوم را شاهد بودم. من کسی هستم که با تمام شرایط نوجوانی 15 خرداد را درک کرده ام و در طول همان دوران شاهد درگیری ها و دستگیری ها و اعدام های مجاهدین خلق و سیاهکل و فدائیان اسلام را باتمام وجودم احساس کردم. من  درهمان خانواده ای بزرگ شدم که با وجود اینکه مذهبی و ضد رژیم بودند از ترس اینکه مبادا برای من اتفاقی بیفتد اجازه نمیدادند که در خانه حرف سیاسی بزنم. حال شما من را مشت نمونه خروار در نظر بگیر که به ناگاه با یک جهشی مواجه می شوی که فرد و جریان و حاکمیتی که حتی فکر نمی کردی سایه اش از سر این ملک و ملت کنده شود اکنون ازبین رفته است.این جهش بزرگی که اتفاق افتاد که یک عقده حدودا 200 ساله به یک باره سر باز کرد. آن مطالبات در گلو مانده طبیعی است که جامعه را به سمت آرمانخواهی خواهد برد. انقلاب با چه توانی به پیروزی رسید؟ دقیقا نیروی محرکه این جنبش و جریان عمدتا بچه های جوان و دانشجویان بودند. و جوانی نیروی محرکه انقلاب خود نقش مهمی در آرمانخواهی ها ایفا می کند. ما وافعا بهشت را حس می کردیم؛ ابتدای انقلاب در همان  ماه های منتهی به انقلاب نسیم بهشت را احساس می کردیم. البته ما که نمی دانیم حقیقت بهشت چیست. اما آن حس و حال آنقدر دلنشین بود که ما آن را مترادف نسیم بهشتی در نظر می گرفتیم. درچنین شرایطی شما درنظر بگیرید که آیا ممکن است کسی از آرمانهایش عقب نشینی کند؟ یک ضرب المثلی است که میگوید "از نخورده بگیر بده به خورده".مردم تا آرمان را نچشیدند مثل نسلی که قبل از ما بودند که اغلب منفعلانه با مسائل برخورد می کردند که شاید روزی دری به تخته بخورد اتفاقی بیفتد و مردم از آن وضعیت خفقان آور نجات یابند. اما نسل ما این مسائل را چشید. خفت دویست ساله که به یک اوج گیری جدید می انجامد و همه هم در حال پروازند وچون همگی هم انسان اند و ورابط درونی هم به وجود می آید طبیعی است که اغراق هم به وجود بیاید.در اصل وقتی انسان به وادی آرمانخواهی بیفتد دیگر واقعیت را نمی بیند. اما  واقعیت ها در طول زمان خود را نشان می دهد.


 
بازندگان88 (مصاحبه با قانون قسمت آخر)
ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

در پست "جنگ نعمت است یا نقمت" به تاریخ 31 شهریور 1392 خبر مصاحبه ام با روزنامه قانون را اطلاع رسانی کردم. حال که این مصاحبه منتشر شده است  مطالب آن را در7 قسمت بارگذاری کردم (البته رسانه مزبور انتشار جواب سوال مربوط به "جنگ نعمت است یا نقمت" را مصلحت ندیده. من هم که قبلا آن مبحث را ارائه کرده بودم).

سوال: برخی از مردم دیدگاه خوبی نسبت به سپاه ندارند و دکتر روحانی نیز در سخنان خود اشاره کردند که سپاه رقیب مردم نباشد و سپاه، سپاه همه مردم باشد برای این تغییر دیدگاه مسئولان سپاه باید چه اقداماتی را داشته باشند؟

پاسخ:

بازنده حوادث بعد از انتخابات 88 همه بودند. همه طرفهای حادثه باختند. سپاه هم از این قاعده مستثنی نبود. نمی دانم آیا می توان امیدوار بود که این هزینه سنگین، تجربه ماندگار و غیر قابل تردیدی را برای دو جناح بزرگ کشور و سازمانهایی چون شورای نگهبان و سپاه نهادینه کرده باشد. اگر انتخابات 1392 را نتیجه تجربه 88 بدانیم که برداشت قرین به صحتی است ولی بعید می دانم که بتوانیم این تجربه را نهادینه شده فرض کنیم، چون طرف های درگیر به جای آسیب شناسی عملکرد خویش، در طول 4 سال گذشته درپی محکوم کردن طرف مقابل بوده اند؛ همچنانکه گفتمان حاکم بر نمایندگان مجلس در رای اعتماد به کابینه پیشنهادی روحانی ادامه خطای گذشته و مقصر دانستن انحصاری طرف مقابل بود.


 
دخالت سپاه در سیاست(مصاحبه با قانون6)
ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: با توجه به فرمایشات رهبر انقلاب مبنی بر عدم ورود سپاه به مسائل سیاسی نظر شما در این باره چیست؟

پاسخ:

اگر در کلام اخیر رهبری توجه کرده باشید، ایشان سپاه را نسبت به ورود در مسائل سیاسی نهی نکرده بلکه ضرورت آن را انکار کرده است. مسلما انکار ضرورت به معنای نفی همیشگی آن نیست. البته ممکن است ایشان بنا به مصلحتی که بر ما پوشیده است، به نهی همیشگی ورود سپاه به سیاست تصریح نکرده است.

 سوال: چرا سپاه نباید وارد سیاست شود؟

پاسخ:

به این موضوع اگر خارج از تاثیرات پیرامونی نگاه کنیم به نکاتی چند برمی خوریم:

1- تجربه کشور داری، ضرورت برکناری نیروهای نظامی را از ورود به فعل و انفعلات سیاسی قطعی می کند. نیروهای مسلح که حافظ مرزهای کشور از تهاجم بیگانگانند، برای اجرای چنین ماموریتی به حمایت همه جانبه مردم خود نیازمندند. حال آنکه ورود نیروهای مسلح به فعل و انفعالات سیاسی داخل کشور، موجب کاهش موقعیت مردمی نیروهای مسلح شده و حداقل حمایت جناحی را از دست خواهد داد که در صحنه سیاسی مقابل نیروهای مسلح قرارگرفته اند.

یکی ازخیانت هایی که محمدرضا پهلوی مرتکب شد، به خیابان کشیدن ارتش بود. آثار این خیانت وقتی آشکار شد که ارتش عراق به مرزهای ایران هجوم سراسری کرد. اولا یکی از عوامل تهیج کننده عراق برای حمله به ایران، تحلیلی بود که حکومت عراق درباره ارتش تضعیف شده ایران داشت. ثانیا ارتش جمهوری اسلامی ایران، بعد از فروپاشی ارتش شاهنشاهی خودباوریش را از دست داده بود. درصورتی که در دوران انقلاب امام خیلی سعی کرد مانع از فاصله بین ارتش با مردم شود و این تلاش امام با همه تاثیرات مثبتش اثرات منفی خیانت شاه به ارتش به صفر نرساند.  

2- ورود نیروهای مسلح به رقابت های سیاسی مغایر مردمسالاری است و می تواند به کودتا تعبیر شود. به عبارت دیگر درصورت ورود نیروهای مسلح به صحنه های انتخاباتی، انتخابی در میان نخواهد بود و زنگ پایان مردمسالاری زده خواهد شد.

3- پذیرش توصیه های امام خمینی به عنوان بنیان گزار جمهوری اسلامی برای همه پایبندان به جمهوری اسلامی الزامی است و برای سپاه پاسداران که واژه خمینی با هویت آنان آمیخته شده الزامش نه از روی اکراه بلکه از روی تبعیت آغشته به محبت باید باشد و این خمینی است که نیروهای مسلح را از ورود به مناقشات سیاسی برحذر داشته است.

4- درعین حال فراموش نکنیم نقشی که قانون اساسی جمهوری اسلامی برای سپاه تعیین کرده، فراتر از حوزه وظایف مرسوم نیروهای مسلح است. البته تفسیر این بند قانون اساسی که ازسوی مراکز قانونی صورت گرفته وظایف سپاه را در حد نیروهای مسلح محدود کرده است. اما به نظر من این تفسیر منطبق با روح مندرج در آن بند نیست. امیدوارم که روزی این تناقض و پارادوکس حل شود. ولی حل آن بگونه ای نباشد که موجب تغییر هویت ذاتی سپاه شود.

   سوال: برخی ها معتقد هستند این توصیه رهبر انقلاب به پاسداران برای جلویگری از توطئه ها و ادعا هایی است که علیه سپاه صورت می گرید،آیا درست است؟

پاسخ:

چه توطئه ای علیه سپاه است؟! من که چنین توطئه ای را استشمام نکرده ام. به نظر من شاید هدف از توصیه رهبری بهبود موقعیت سپاه باشد. 


 
سپاه در سوریه(مصاحبه با قانون5)
ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: به نظر شما نقش سپاه در سوریه سبب استقامت این کشور در برابر دشمنان نیست؟

پاسخ:

البته که حمایت شوروی و به ویژه حمایت ایران از سوریه در استقامت سوریها بسیار موثر بوده اما چرا می گویید سپاه؟ چرا نقش جمهوری اسلامی را منحصر به نقش سپاه می کنید؟ بی تردید کشورها به حمایت یکدیگر نیازمندند و بی تردید منافع مشترک عامل همکاری و پشتیبانی کشورها از یکدیگر است. لذا حمایت ایران از سوریه برمبنای منافع مشترک دو کشور انجام شده است.

یکی از منافع ایران در حمایت از سوریه، توسعه امنیت پیرامونی است. دفاع از مرز کشورها در محدوده سرزمینی، احتمال آسیب پذیری را افزایش می دهد. لذا توسعه امنیت پیرامونی امری عقلانی و شناخته شده است و سرمایه گذاری حمایتی ایران از سوریه، عراق لبنان و فلسطین از این منظر مسئله ای شناخته شده است و منتقدان به حمایت ایران از سوریه و حزب الله و حماس باید توجه داشته باشند که حمایت های یاد شده منطبق با منافع ملی ما است.  


کلمات کلیدی:   سپاه ،نیروی قدس سپاه ،سوریه ،روسیه
     
 
اندیشه های متفاوت(مصاحبه با قانون4)
ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: در صورتیکه سیاستمدار یا فردی نظامی بر خلاف جریان غالب و تصمیمات مسئولان حرکت می کرد، چه برخوردی با وی می شد؟

پاسخ:

یکی از روشهای مرسوم دولتها در حین بروز جنگ، سرکوب مخالفین بوده و حتی دور از ذهن نبوده اگر برای سرکوب مخالفین، جنگ زرگری راه اندازی کنند و به جنگ دیپلماسی روی بیاورند. اما در جنگ 8 ساله ما، نه تنها چنین روشهایی بکارگیری نشد، بلکه درحالی که عراق از مرزهای کشور عبور می کرد، اختلافات جناحی بین دولت مردان و احزاب و سازمانهای حامی شان به شدت رواج داشت و هرگز جنگ بهانه ای برای دستگیری آنان نشد. حتی سازمانهایی که به طور غیر قانونی مسلح بودند، آزادانه فعالیت داشتند. تنها سازمانهایی که علیه کشور وارد فاز نظامی می شدند، سرکوب می شدند.

حال با ترسیم سیاستهای آن روز حاکم بر کشور، کمی شبیه طنز است اگر گمان کنیم که به دلیل داشتن نظری مخالف با نظرات حاکمیت، امنیت کسی به مخاطره افتد. هرچند بعضی اظهار نظرات که حفظ وحدت ملی را مخدوش می کرد و یا فرماندهان جنگ را تضعیف می کرد، با تذکر امام روبه رو می شد. امام در این تدبیر هیچیک از فرماندهان را استثنا نمی کرد. حتی بعد از عملیات هویزه که به فرماندهی بنی صدر انجام شد و شهادت 140 دانشجوی رزمنده، فضا را علیه بنی صدر تهیج کرده بود، امام به حمایت از بنی صدر برخواست و به منقدان وی تذکری داد که از سوی حزب اللهی ها قابل هضم نبود.


 
راهبردهای ایران درجنگ(مصاحبه با قانون3)
ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: آیا کسانی بودند که در آن زمان مخالف تدابیر و نگرشهای رهبران نظامی جنگ باشند؟

پاسخ:

در ماههای اول جنگ  دو راهبرد دفاعی وجود داشت: راهبرد سرزمینهای سوخته و راهبرد سلب آرامش از دشمن

راهبرد مبتنی بر استراتژی سرزمین های سوخته براین مسئله تاکید داشت که باید برای به دست آوردن زمان، از زمین صرفنظر کنیم تا پس از آمادگی لازم با هجوم به دشمن سرزمینهای اشغال شده را بازستانیم.

راهبرد دیگر مبتنی بر ندادن فرصت به دشمن و ممانعت از تثبیت آنان در سرزمینهای اشغال شده بود که می توان آن را استراتژی "سلب آرامش از دشمن" نام نهاد.

ارتش و فرمانده کل قوا؛ بنی صدر راهبرد سرزمین های سوخته را ترجیح می دادند. اما امام خمینی جنگ را به سوی عملیاتی کردن راهبرد "سلب آرامش از دشمن" سوق می داد و افکار عمومی؛ پاسداران و نیروهای مردمی چنین راهبردی را دنبال می کردند.

اگرچه پس از تاکیدات امام خمینی راهبرد مورد نظر امام برگزیده شد اما این دوگانگی در عمل تاثیرات خود را درپی داشت.

بعد از گذشت 4 ماه از شروع جنگ که توقف ماشین جنگی متجاوزین عراقی را درپی داشت، راهبرد سرزمینهای سوخته عملا موضوعیت خود را از دست داد و تا آغاز راهبرد آزادسازی سرزمینهای اشغال شده، راهبرد "سلب آرامش از دشمن" جاری بود. هرچند که هیچ اجباری برای هیچ سازمان نظامی و یا نیروی مردمی برای تن دادن به این راهبرد مشاهده نمی شد.

راهبرد بیرون راندن متجاوز از سرزمین های اشغالی مورد اتفاق همه صاحب نظران سیاسی و نظامی بود. هرچند که درباره روش و تاکتیک دست یابی به این هدف راهبردی، نظرات متفاوتی وجود داشت.

البته موقعیت دیپلماسی آن روز کشور و مرز بندی های دو ابر قدرت شرق و غرب با جمهوری اسلامی و رقابت آن دو ابرقدرت با یکدیگر برسر به دست آوردن موقعیت در نظام جدید ایران، امکان مانور سیاسی را نمی داد. لذا راههای سیاسی برای فعالیت دیپلماسی بسته بود. اما درباره تاکتیک های نظامی و سازمانهای متناسب برای عملیاتی شدن راهبرد نظامی، بیش از یک نظر وجود داشت.

پس از فتح خرمشهر دو راهبرد در پیش رو قرار گرفت: راهبرد متارکه جنگ و راهبرد تعقیب و تنبیه تجاوزگر.

مرکزیت تصمیم گیری پس از برسی جوانب مختلف قضیه، راهبرد تنبیه متجاوز را برگزید. تا بتواند با تحمیل اراده خود بردشمن ضمن گوشمالی متجاوز، غرامت های وارده بر ایران را بستاند.

در این برهه خارج از سطوح تصمیم گیری، جریانی مانند نهضت آزادی بودند که نظرشان مخالف ادامه جنگ بود. اما نظرشان در افکار عمومی جایی نداشت. ضمن اینکه همگرایی نچندان دور نهضت آزادی با ائتلاف بحران سازانی که از مجاهدین خلق (سازمان منافقین)، جبهه ملی و طرفداران رئیس جمهور بنی صدر تشکیل شده بود، موجب گردید که افکار عمومی به چشم دوست به آنان نگاه نکند. اگرچه داشتن نظر مخالف هم محدودیتی برای آنان درپی نداشت.

پس از اتخاذ راهبرد تعقیب متجاوز و پس از بروز موانعی که برسر راه تحقق این راهبرد آشکار شد، بر سر نوع دستیابی به راهبرد مزبور دو نگاه بروز کرد: در یک نگاه، تجمیع همه امکانات کشور برای تحقق راهبرد تعقیب متجاوز ضروری بود و در نگاه دوم، نبردهای نظامی می بایست درخدمت فعالیت دیپلماتیک قرار می گرفت.

صاحبان این دو نگرش هردو در مرکزیت فرماندهی عالی جنگ جای داشتند و امام محدودیتی برای هیچکدام از آنهاایجاد نمی کرد.


 
همدلی درجنگ(مصاحبه با قانون2)
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: اگر ایران قدرت الان را داشت عراق به ایران حمله می کرد؟

پاسخ:

اولا توجه داشته باشید که قدرت امروزی ایران مستقیم و یا به طور غیر مستقیم، نتیجه کسب موفقیت های نظام ما در دوران دفاع مقدس است. به عبارت دیگر موضوعی که در این سوال مفروض گرفته شده است، خود خروجی 8 سال مقاومت است.

ثانیا فراموش نکنیم که حکومت آن روزهای عراق و صدام حسین که نقش محوری در رهبری حزب حاکم عراق داشت، از فردای معاهده 1975 در جلسات درون حزبی، سال 1979 را برای شروع جنگ علیه ایران وعده داده بود.

سوال: اگر ایران قدرت الان را داشت دست به تصرف خاک عراق می زد؟

پاسخ:

اشتباه نکنید، اشغالگر کشوری است که جنگ را شروع کرده و اگر کشور اشغال شده متجاوز را اخراج و سپس برای تامین مرزهایش و تامین حقوقش، ارتش کشور اشغالگر را در خاک متجاوزگر تعقیب کند، هم از نظر نظامی کار خارج از عرف انجام نداده و هم در چهارچوب نظم بین المللی اقدام خارج از عرفی به وقوع نپیوسته است.

سوال: به نظر شما عامل اصلی پیروزی در جنگ همدلی مردم و مسئولین نبود؟

پاسخ:

در هرم جامعه سیاسی دهه اول انقلاب، فاصله ای بین مردم و مسئولین جود نداشت. نزدیکی مسئولین به مردم تا حدی بود که نوع ویژه ای از آمیزش مردم و مسئولین را به وجود آورده بود و ضرورت دارد برای تعریف علمی این نوع آمیزش دولت و ملت، پژوهش های کافی صورت گیرد.  


کلمات کلیدی:   صدام حسین ،دفاع مقدس
     
 
من فرمانده نبودم(مصاحبه با قانون1)
ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: نقش تدبیر و درایت رهبر یک کشور در پیروزی چقدر است؟

پاسخ:

اگر مقصودتان اینست که در صد تاثیر گذاری درایت رهبری یک نظام را در پیروزی های به دست آمده آن نظام تعیین کنیم، میسر نیست. لیکن بی تردید یکی از شاخصه هایی که در نقد وبررسی شکست یا پیروزی ازشاخصه های اصلی محسوب می شود، نقش ودرایت رهبری آن نظام است.

سوال: با توجه به اینکه کم و کاستی های مادی که بر پیکره سازمانی رزمندگان فشار می آورد، چه چیزی باعث موفقیت های آنان با فرماندهی شما بزرگواران می شد؟

پاسخ:

البته بنده از فرماندهان جنگ نبودم، بلکه عضو دفتر سیاسی سپاه بودم و افتخار تاریخ نگاری آن دوران را دارم. ما تاریخ نگاران جنگ که به راویان جنگ شناخته می شدیم، در پیچ و خم دوران جنگ شاهد مطالب بسیاری بودیم که امروز ما را به مطلعین آن روزگار تبدیل کرده است. به عبارت دیگر امثال من به این توفیق برسند که از خاک پای جنگ، کیمیایی را مشاهده کنند که دستمایه کشور برای حال و آینده باشد.

اما برای پاسخ به سوال شما عرض می کنم: آنچه در امروز از بکاربردن واژه کم وکاستی به ذهن متبادر می شود با آنچه در افکار عمومی دهه اول انقلاب منعکس می شد تفاوت ماهوی دارد. به عبارت دیگر نباید فراموش کنیم که واژههای امروزی اگرچه تکرار همان کلمات گذشته است اما تفاوت بسیاری بین مفاهیم واژههای مشترک امروز و دیروز یافت می شود که توضیح آن برای نسل جدید دشوار و دور از ذهن است. حتی برای آن دسته از نسل قدیم که دچار نوعی گسست با معیارهای گذشته خود شده اند، بازخوانی معیارهای گذشته نوعی افسانه انگاری است، چه برسد به نسل جدید که حوادث ارزشمند گذشته- در باورشان- نمی تواند بیش از اسطوره و افسانه تلقی شود.

فرهنگ عمومی جامعه آن روز، غوطه ور در ایثار و ازخود گذشتگی بود و بی تردید، نه تنها در بستر فرهنگ ایثار کم و کاستی ها بارسنگینی را بردوش جامعه وارد نمی کرد، بلکه انرژی سرشاری که به طور طبیعی ازسرچشمه ایثار در جامعه تزریق می شد، احساس کم و کاستی ها را به عاملی برای همافزایی روح ایثارگری مبدل می ساخت.


کلمات کلیدی:   امام خمینی ،دفاع مقدس ،سپاه