دفاع مقدس (قسمت8)
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳  

مصاحبه با روزنامه ایران هفته دفاع مقدس 1393(قسمت آخر)

س: برخی از افراد مدعی شده بودند که اگر امام(س)اجازه می دادند ما بصره را نیز می گرفتیم به نظر شما این اظهارات شدنی بود یا در حد شعار باقی می ماند؟

ج: امام با قطعنامه قبول و اعلام نوشیدن جام زهر، مظلومیتش را برای همگان نمایان کرد و همین اقدام سبب شد که نیروی فوق العاده ای به سوی جبهه ها سرازیر شود و آن شگفتی را در مرصاد بیافرینند؛ سه بار عراق را از جنوب اهواز تا لب مرز عقب برانند، آخرین باری که در منطقه خوزستان، ارتش عراق به آن سوی مرز رانده شد، فرمانده سپاه آقای رضایی از طریق آیت الله خامنه ای به امام پیغام دادند که ما آماده ایم جنگ را به سوی عراق ادامه دهیم که البته به نوعی انعکاس آمادگی روحی و منعکس کننده خود باوری بود. اما امام موافقت نکرد و فرمود ما قطعنامه را نه به صورت تاکتیکی بلکه به صورت واقعی پذیرفته ایم.

س: سخنان ابهام آمیز برخی از فرماندهان این شک را بر می انگیزد که گویی از طرف اهالی سیاست بر روی حضرت امام(س)برای پذیرش قطعنامه فشاری تحمیل شده بود،شما این ادعا را تایید می کنید؟

ج: نامه ای که امام به آیت الله هاشمی داد تا علت پذیرش 598 را برای خبرگان قرائت کند توجهات را به نکته ای جلب می کند. ولی امام در پیام استقامت خود که در تیرماه 1367 منتشر کرد، می فرماید:" به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری می کنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم" یعنی از سویی امام روشن شدن علل پذیرش 598 را به آینده موکول می کند و از سوی دیگر اعتماد خود را نسبت به بالاترین سطوح سیاسی ونظامی کشور ابراز می دارد. لذا به نظر می رسد که متهم کردن هریک از شخصیت های سیاسی و یا فرماندهان نظامی، با شاخص هایی مورد نظر امام خمینی انطباق ندارد.

س: آیا واقعا همه حقیقت جنگ زیبا و مقدس بود؟

ج: مردم اساسا دوست دارند که از پیروزی بشنوند. واژه دفاع مقدس که ابداع گر آن آیت الله خامنه ای است، به نظر می رسد که به این دلیل این نام را برای آن برگزیدند که با وجود همه چالش ها و تجربه هایی دارای چالشی که در جنگ بوده، باید به مقدسات آن پرداخته شود و خلل کاستی ها را در اطاق های فکر باید بررسی کرد و از کاستی ها درس گرفت.

س: فرماندهانی که در سپاه زمان جنگ خدمت می کردند بیشتر از جوانان بودند و کمتر آموزش نظامی دیده بودند،عواملی که سبب موفقیت این جوانان در دوران دفاع شد را برا ما بازگوکنید.

ج: عواملی وجود دارد که مطرح کردنش در وضعیت فعلی دشوار است. به عبارت دیگر چون باورهای عمومی دستخوش آسیب شده، مطرح کردن پاره ای از مفاهیم نه تنها بی اثر است بلکه اذهان را به سمت انکار حقایق می کشاند. لذا بجای پاسخ به این سوال، پاسخش را به خلوت افراد احاله می دهم. آنجایی که جای تردید نیست که افرادی چون قاسم سلیمانی که امروز ژنرال زبردست شماره یک خاورمیانه شناخته می شود و پرستیژ پرطمطراق افرادی چون ژنرال شوارتزکف آمریکایی را که در جنگ آمریکا علیه عراق، به شخصیت شماره یک نظامی جهان مبدل شده بود، پشت سرگذاشته است.


 
دفاع مقدس (قسمت7)
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳  

مصاحبه با روزنامه ایران هفته دفاع مقدس 1393(قسمت هفتم)

س: صحبت از اختلاف  نظرها پیش آمد.آقای رضایی در نامه ای که در اختیار رسانه ها قرار دادند به اقدامات اهالی سیاست در زمان جنگ انتقاد شدیدی کردند. واقعا در زمان دفاع سران کشوری با قوای لشکری همکاری لازم را نداشتند؟آیا اهالی سیاست نمی دانستند که اگر جبهه ها شکست بخورد دیگر آن ها نیز جایی در این کشور ندارند؟

ج: باید توجه  داشت هیچ ایرادی ندارد که یک فرد نظامی به یک تصمیم سیاسی منتقد باشد و یا بلعکس، ولی اینکه فرمانده سپاه یا وزیر امور خارجه را تخریب کنیم، این کار به نظام ضربه می زند. محسن رضایی نقش بی بدیلی در جنگ داشت و همچنین صفوی و شمخانی نیز از قهرمانان این کشور هستند و از سمت دیگر آیت الله هاشمی نیز قهرمان انقلاب است. اگر اهالی رسانه انتقاد و اعتراضی به مدیریت جنگ داشته باشند ایرادی ندارد ولی اینکه متهم می کنند افراد را درست نیست.

برای مثال برخی گفتند که می خواستند برای عقب نشینی رزمندگان از فاو فرماندهان را در دادگاه نظامی محاکمه کنند! این حرف را افراد متعهدی زدند که اطلاعی از جنگ و وقایع راستین صحنه نبردهای پایانی جنگ در فاو نداشتند و نمی دانستند که رحیم صفوی و بقیه فرماندهان و رزمندگان در آنجا چه مقاومتی را به نمایش گذاشتند.نبودند ببیند که فرماندهانی مانند مرتضی قربانی و شهید احمد کاظمی تا آستانه شهادت و رحیم صفوی تا مرز اسارت مقاومت کردند.

البته اشکلالی ندارد اگر که سیاست مداران از منظر خود جنگ را تجزیه و تحلیل کنند و اصولا جنگ ابزاری است برای نمایش قدرتمندی در حوزه دیپلماسی. از این منظر طبیعی خواهد بود، اگر اهالی سیاست منتقد مدیریت جنگ باشند. ولی ابتدای جنگ ما مستثنی بود هرچند که در پایان این قاعده در جنگ ما هم محقق شد.

با پیروزی انقلاب اسلامی، نظام بین الملل به صف آرایی در برابر انقلاب گرفت. لذا فضاهای مناسب برای مانور دیپلماتیک برای ما وجود نداشت. لذا تا زمانی که ملت ایران نتوانسته بود اراده خود را به طرفهای مقابل تحمیل کند، دیپلماسی در اختیار جنگ قرار داشت. اگر آقای هاشمی به نظامی ها می گفت یک عملیات پیروز داشته باشید و سپس مدیریت صحنه را به بسپارید، با همین منطق بود و اگر قوای نظامی می خواستند که با قدرت نظامی پایان جنگ را رقم بزنند، ناخواسته در چهارچوب همان تئوری گام گذاشته بودند، بلکه خواستار زمینه سازی برای دیپلماسی پایان دهنده بودند. زیرا که در هرصورت هرجنگی با دیپلماسی پایان می پذیرد.

البته خواسته آقای هاشمی محقق نشد و پیروزی مورد نظر آقای هاشمی تحقق نیافت. به عبارت دیگر پیروزی های بزرگ خیبر و فاو و شلمچه اگرچه بخشی از اراده ما را بر دشمن تحمیل کرد، و اگرچه از فردای نبرد خیبر دنیا دانست که مجبوراست دریچه های گفتگو با ایران را بگشاید، اما عقب نشینی جهان در برابر ما به اندازه ای نبود که به احقاق حقوق ما منجر شود.

دنیا با ما ارتباط دیپلماتیک نداشت و نمی خواست داشته باشد و فرصت مذاکره به ما بدهد. اما طی یک روند 2 تا 3 ساله وارد تعاملی با ایران شد که ورود مک فارلین به ایران نقطه اوج آن بود. در این تعامل هم چون می خواست پای اسرائیل را به مذاکرات بکشاند و چون گفتگو با اسرائیل خط قرمز ایران است، آن روند هم بسته شد.


کلمات کلیدی:   محسن رضایی ،هاشمی رفسنجانی ،شلمچه ،فاو
     
 
دفاع مقدس (قسمت 6)
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳  

مصاحبه با روزنامه ایران هفته دفاع مقدس 1393(قسمت ششم)

س: چندی پیش کتابی به قلم یکی از فرماندهان سپاهی جنگ نوشته شده بود که مورد انتقاد برخی ارتشیان قرار گرفت و معترض بودند که در این کتاب نقش ارتش را در عملیات هایی مانند مرصاد کمرنگ جلوه داده اند آیا این اختلافات در آن زمان هم وجود داشت یا اینکه در حال حاضر ماشاهد اینگونه بحث های تفرقه ای هستیم؟

ج: هرگونه ایجاد اختلاف میان ارتش و سپاه اشتباه است. البته ضرورت تجربه اندوزی ایجاب می کند که نسبت به عملکرد سازمان های مزبور در فضایی آکادمیک حلاجانه نگاه شود و نقاط ضعف و قوت ها شناسایی گردد ولی بازگو کردن این مباحث در جامعه سازنده نیست.

البته رفتارها و نگرش ها قابل نقد هستند ولی حفظ حرمت سازمانها و شخصیت ها ضروری است. امروز پرستیژ سپاه و ارتش که شاکله قوای مسلح ایران را تشکیل می دهد، به عنوان برترین قوای مسلح خاورمیانه نقش بازدارنده ای در برابر تهدیدها ایفا می کند و هرگونه تضعیف این دو سازمان، کاهش قدرت بازدارندگی در برابر تهدیدات خارجی است.

نقش افراد نیز با اهمیت است. نظامها نیازمند حفظ اسطوره ها تاریخی و قهرمانان ملی هستند. همانطور که قهرمانان ورزشی دارای اعتبار ملی هستند صد چندان بیشتر قهرمانان جنگ و مردان بزرگ انقلابی قابل تقدیر و احترام هستند. هتک حرمت قهرمانان یک نظام، خدشه دارکردن هویت ملی و نمادهایی است که نقاط اتکاء جامعه شناخته می شوند. البته رفتار و اندیشه قهرمانان نیز قابل نقد است و الا قابل نسخه برداری نمی شوند. مردان بزرگ انقلاب ساز مانند آقای هاشمی رفسنجانی و قهرمانان صحنه های نبرد مانند آقایان محسن رضایی و رحیم صفوی قهرمانانی هستند که حفظ حرمتشان ضرورت دارد و نقد رفتارشان بلامانع است. ولی تخریب شخصیت شان، آسیب رسانی به ذخایر ملی کشور است.

امروز قدرتمند ترین نیروهای مسلح منطقه خاورمیانه قوای مسلح ایران است. در صورتی است که تا قبل از جنگ 2006 لبنان، اسرائیل به عنوان ارتش اول خاورمیانه را داشت. اما شکست ارتش قدرتمند اسرائیل در برابر حزب الله لبنان و حماس، که نوعی شکست اسرائیل در برابر ایران شناخته می شد، قوای مسلح ایران را به رده اول خاورمیانه ارتقاء داد و اسرائیل را به رده پایین تر نازل کرد. حال قوای مسلح ایران، تضعیف پرستیژ جهانی و منطقه ای این قواست. ولی این به معنای تقدیس آن سازمانها و آن شخصیت ها نیست. حفظ حرمت افراد به معنای حفظ شأن آنانست نه به معنای تقدیس شان. 

اگر خودمان ارتش و سپاه که توان ملی ماست از درون تخریب کنیم چه انتظاری باید از دشمنان داشت. هر جامعه ای برای حفظ هویت خود نیاز به حفظ اسطوره هایش دارد. البته اسطوره ها قابل نقد هستند و تنها ذوات مقدسه انیاءعظام و معصومین علیهم السلام قابل نقد نیستند.

جریانها، احزاب و افراد حق ندارند برای یار کشی های سیاسی اقدام به تخریب شخصیت های نظام کنند. چرا بعضی تصور می کنند که برای تحکیم پیوندهای درون جناحی و یا یار کشی های سیاسی، باید از شخصیت هایی چون آقای هاشمی ابراز برائت کنند؟! آن عزیزی که در تحلیل پذیرش قطعنامه 598 نقش آقای هاشمی را به عنوان عاملی که برای بعد از امام برنامه ریزی می کرده به مرز تخطئه ایشان نزدیک شده، نمی داند که آقای هاشمی از فردای شهادت بهشتی تا اول دولت احمدی نژاد، شخصیت دوم کشور بوده و جای به تخطئه ندارد! و آیا آقای هاشمی بهترین نقش را در خبرگان بعد از رحلت امام، برای به رهبری رسیدن آیت الله خامنه ای نداشته است؟! پس این چه جای تخریب و تخطئه دارد و چه نیازی به استدلال برای این ادعاست؟!


کلمات کلیدی:   سپاه ،ارتش ،محسن رضایی ،هاشمی رفسنجانی
     
 
دفاع مقدس (قسمت 5)
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳  

مصاحبه با روزنامه ایران هفته دفاع مقدس 1393(قسمت پنجم)

س: همیشه این سوال اذهان رو به خودش جلب کرده است که آیا در زمان جنگ تنها سوریه،کره شمالی و لیبی کمک حال ایران بودند و کل جهان در روبه روی ما قد کشیده بوده است یا این بیشتر یه داستان حماسی است؟

ج:حقیقت محض است. هیچ کشوری ما را کمک نمی کرد ولی در مقابل هم ابرقدرتهای شرق و غرب، هم کشورهای اروپایی اعم از اعضای پیمان ورشو در اروپای شرقی و اعضای پیمان ناتو در اروپای غربی و حتی اعضای کشورهای غیرمتعهد، اتحادیه عرب و کشورهای حوزه خلیج فارس به وفور به عراق کمک می کردند. عراق از جیب کشورهای نفت خیز جنوب خلیج فارس، با تجهیزات روسی، فرانسوی، برزیلی و آرژانتینی و تکنولوژی آلمانی، یوگسلاوها و ... با ما می جنگید. ولی تنها سوریه و کمی هم کره شمالی آن هم در قبال دریافت وجه و نیز لیبیایی ها به ما سلاح می فروختند. حتی لیبی در وسط کار ما را در پوست گردو گذاشتند و ما را در بکارگیری موشکهای اسکادشان با بحران روبه رو کردند. ولی این اقدام آنان باعث بروز ابتکار عمل ما شد که در نتیجه آن نه تنها توانستیم موشکهای اسکاد را فعال کنیم بلکه این ابتکارعمل سرآغاز تولد صنعت موشک سازی ایران شد و صنعت موشکی ما از همان جا کلید خورد.

س: در پیروزی هایی که در عملیات ها نصیب ایران می شد، فرماندهان این موفقیت ها را مربوط به تدبیر و برنامه ریزی خود می دانستند و یا تلاش های رزمندگان را نیز در این امر دخیل می کردند؟

ج: صحنه دفاع مقدس صحنه تجلی خدا بود و بس. فرمانده و رزمنده همه و همه برای جلب رضای خدا کار می کردند و چیزی به نام فرمانده با تعریف کلاسیک و با تعریف امروزی آن، نه در اذهان فرماندهان و نه در احساس رزمندگان، عینیت خارجی نداشت. فرماندهی وجود داشت ولی ادعای فرماندهی وجود نداشت. نه رزمنده احساس می کرد در زیر دست مافوقی قراردارد و نه فرماندهی بود که خود را خادم رزمندگان نداند. به عبارت دیگر محبت متقابل بستر رابطه سازمانی فرمانده و رزمنده را تشکیل می داد.

س: بعد از قطعنامه و حمله ای که عراق و منافقین به کرمانشاه داشتند،آیا آن ها توان رسیدن به تهران و از پا درآوردن نظام را داشتند؟

ج:امام سنبل همه چیز ایران بود. خودی و دشمن به این موقعیت امام واقف بودند با این تفاوت که نگاه و حس ما نسبت به این سنبل با نگاه حکومت عراق و منافقین، دو وجه کاملا متفاوت داشت. هنگامی که امام(س)قطعنامه را پذیرفت و تعبیر نوشیدن جام زهر، محبوبیت ایشان را در قلب های مردم ایران دو چندان کرد ولی در ذهن منافقین این بود که اظهار امام به نوشیدن جام زهر به معنای شکست امام و  فرو ریختن نماد مقاومت مردم ایران است. لذا حکومت عراق به گمان خود زمان را برای حمله ای بسیار گسترده مناسب دید و با 12 لشکر به خوزستان هجوم کرد. احساس منافقین هم همین بود؛ تصور می کردند که به سرعت از استانهای مرزی عبور کرده، خود را به تهران می رسانند. آن ها از تحلیل حوادث ایران به این نتیجه رسیده بودند. ولی همه دیدیم که واقعیت چیز دیگری بود.


 
دفاع مقدس (قسمت 3)
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳  

مصاحبه با روزنامه ایران هفته دفاع مقدس 1393(قسمت سوم)

س: نقش رهبری امام خمینی(س) در زمان جنگ چگونه بود؟

ج: نقش امام خمینی را هیچگاه نمی توان نادیده گرفت. وقتی صحبت از راهبرد به میان می آید، علی القاعده هدف گذاری های کلان از سوی رهبری نظام صورت می گیرد. امام خمینی هم خود اهداف استراتژیک را مشخص می کرد. مثلا درست در زمانی که منافقین با ترورهای کور و بعضا هدفمند در داخل کشور مردم و شخصیت ها را به خاک و خون می کشند و خطر فرعی شدن اهمیت دفاع از مرزهای کشور در اذهان خطور می کند، امام خمینی تاکید می کند که هدف اصلی جبهه های جنگ است.

س: نقشه منافقین برای ترور شخصیت های نظام چه بود؟

ج: منافقین ترورهای شان را در دو سطح راهبردی و توجیهی پیش می بردند؛ در سطح راهبردی هدف شان حذف رده دوم مدیریت انقلاب بود و در نظر داشتند رده مدیریتی بعد از امام را حذف کنند تا اینکه هم حلقه واسط اجرای اندیشه های امام را حذف کرده باشند و هم نظام را بدون آینده کنند تا بعد از امام امکان تداوم اندیشه های امام با دشواری روبه رو شود و با همین انگیزه موفق شدند برخی عناصر شاخص چون مطهری و بهشتی را از نظام بگیرند و در حذف بزرگانی آیت الله خامنه ای، آیت الله هاشمی و موسوی اردبیلی هم ناکام ماندند. گروه فرقان که امثال مطهری را ازمدیریت سطح عالی انقلاب حذف کرد و سازمان منافقین که امثال بهشتی و رجایی را ازما گرفتند، همه هدفهای فراسازمانی داشتند، هدفهایی که ثمرات آن مستقیما به آسیاب ابرقدرت ها ریخته می شد. اما این گروهها نمی توانستند عمق هدفهای جنایت آمیز خود را بدون توجیهات ایده لوژیک، به عوامل تحت پوشش خود منتقل کنند. سازمانهایی چون منافقین که در تحلیل های درون سازمانی خود این باور را ترویج می کردند که "انقلاب هنوز به پیروزی نرسیده " ترورها را گامهایی به سمت پیروزی قلمداد کرده و این چنین عومل اجرایی ترورها را توجیه می کردند.


 
دفاع مقدس (قسمت2)
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳  

مصاحبه با روزنامه ایران هفته دفاع مقدس 1393(قسمت دوم)

 س: به نظر شما تنها دلیل عدم اعتماد و دوری نسل های بعدی جنگ دید منفی مردم به رسانه ها و اظهارات مسئولان است؟

ج: صداقت عمومی در ذهن اقشار وسیعی از مردم زیر سوال رفته و از آنجایی که مطالب و نکاتی که در رابطه با جنگ و انقلاب منتشر می شود آلوده به منافع جناحی - سیاسی است و به جهت آن که جناح ها دیدگاههای خود را باورداشته و به دیدگاههای طرف مقابل بی اعتمادند، این بی اعتمادی دامان مباحث مربوط به انقلاب و جنگ را هم دربر می گیرد و این درد بزرگی است که باید مداوا شود.

س: در اوایل جنگ و بعد از اینکه عراق خاک ایران را تصرف کرد،کشور ما توانست در عملیات هایی مانند ثامن الائمه و بیت المقدس پاسخ سختی به دشمن بدهد به نظر شما دلیل این پیروزی ها برنامه ریزی های اطاق فکر جنگ و فرماندهان بودند و یا اینکه رشادت و شهادت طلبی رزمنده ها عامل آن موفقیت ها بود؟

ج: این دو قابل تفکیک نیست.چراکه موفقیت ها هم به حوزه برنامه ریزی و تعیین راهبرد بستگی دارد و هم در عرصه اجرا به عوامل اجرایی و تاکتیکی نیازمندید. برای اجرای راهبردها نیازمند عوامل موثر هستید. در حوزه تاکتیک و اجرا شجاعت ها بسیاری کارساز بود.

 در این بین تاثیر نقش مسئولین کشوری در مدیریت کلان جنگ را نیز نمی توان نادیده گرفت. مثلا اگر دوره ثامن الائمه تا فتح خرمشهر را یک دوره ویژه در تاریخ جنگ محسوب کنیم، در آن دوره، گذشته از دفاع در مرزها، کشور با تهدات داخلی زیادی مانند ترورهایی که توسط منافقین صورت می گرفت، روبه رو بود و تدابیر و عملکرد قوای کشوری در تامین امنیت داخلی، نقش مستقیمی در روند دفاع از مرزهای کشور می گذاشت.


کلمات کلیدی:   دفاع مقدس ،انقلاب ،خرمشهر ،سازمان منافقین
     
 
هفته دفاع مقدس (قسمت1)
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳  

مصاحبه با روزنامه ایران هفته دفاع مقدس 1393(قسمت اول)

س:

در سال های گذشته شاهد آن هستیم که تحریم ها و مشکلات ناشی از آن بر زندگی ها تاثیر گذاشته است و مردم نیز نسبت به این فشار ها شکایت دارند و این در حالی است که در زمان جنگ مشکلات به مراتب بیشتر از امروز بود و مردم نه تنها شکایتی نداشتند بلکه فرش زیر پای خود را به جبهه ها می فرستادند.به نظر شما دلیل این تغییر رویکرد مردم چیست؟

ج:

وضعیت عمومی جامعه در اول انقلاب با الان قابل مقایسه نیست.یکی از عوامل آن است که مردم درآن زمان از زیر فشار های یک نظام مستبد شاهنشاهی بیرون آمده بودند و می دانستند که برای انقلاب خو باید هزینه کنند و برای این هزینه ها آمادگی داشتند.

از سوی دیگر با گذشت زمان نسل هایی در این کشور به وجود آمده اند که نه تنها آشنایی با آن دوران ندارند بلکه اعتراض می کنند چرا با آن رژیم مقابله کرده اید!

عامل دیگر هم اینکه در زمان جنگ مردم احساس نمی کردند آنچه از مسئولان می شنوند غیر واقعی است و به قصد امتیاز آوردن در انتخابات، تبلیغات و دعواهای جناحی سخن می گویند.

عامل دیگر هم رسانه هایی بود که در آن زمان مشغول به کار بودند.مردم ما در زمان طاغوت به اخباری که اعتماد داشتند که از بی بی سی می شنیدند و به خبرهای منتشر شده از رادیو- تلویزیون شاهنشاهی اعتماد نداشتند. اما بعد از انقلاب و در طول یک دهه وضعیت برعکس شد و مردمی که به رادیو- تلویزیون داخلی بی اعتماد بودند، به صدا و سیمای جمهوری اسلامی کاملا مطمئن شدند و در مقابل بی بی سی و رادیو آمریکا در افکار عمومی مردم به رسانه ای منفور تبدیل شد. ولی آیا الان وضعیت دهه اول انقلاب ادامه دارد و باز هم وضعیت رسانه ای کشور به همان صورت است؟!

 در آن زمان وحدت کلمه به شکل واقعی به ویژه میان رسانه ها و مردم وجود داشت و چند روزنامه مانند اطلاعات،کیهان،رسالت و جمهوری اسلامی برای مردم خبر تهیه می کردند. حتی در سالهای اول انقلاب که روزنامه انقلاب اسلامی از سوی ابوالحسن بنی صدر و روزنامه میزان؛ ارگان نهضت آزادی، منتشر می شد. اگرچه روزنامه های رسالت، انقلاب اسلامی و میزان هرکدام حزب یا جناحی را نمایندگی می کردند و سایر اقشار به مطالب منتشره از سوی آنها اعتماد کامل نداشتند، اما در حوزه سیاست خارجی و اخبار بیگانگان، اعتماد عمومی را جلب کرده بودند و مردم هم احساس نمی کردند از رسانه ها دروغ می شنوند.


 
بازهم داعش
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۳  

درپی مصاحبه قبلی ام با خبرنگار سایت شفقنا، توفیق دیگری به دست آمد تا باردیگر مزاحم خبرنگاری از سایت شفقنا شده و نظرات تکمیلی ام را درباره داعشی ها عرضه کنم.

آنچه در زیر می آید تمامی گفتگویم با شفقناست که امیداست مورد نقد دوستان قرارگیرد.

در این پست برخلاف پستهای گذشته که مصاحبه ها را تقطیع می کردم، به جهت نحوه تنظیم گفتگو توسط خبرنگار محترم، نتوانستم روش گذشته را اعمال کنم لذا پیشاپیش به جهت طولانی بودن متن، از مخاطبین محترم عذرخواهی می کنم

مقدمه خبرنگار:

داعش از همان ابتدا برای مردم خاورمیانه یک اعلام خطر بود و خیلی طول کشید تا جهان این خطر را درک کرد. امروز داعش را گروهی می شناسند که در رفتار و جنایت هایش حد و مرزی نمی شناسد و از هیچ رفتار غیرانسانی -که باعث ایجاد رعب و وحشت می شود- فروگذار نمی کند. یکی از تفاوت های این جریان با جریان های تروریستی دیگر در خاورمیانه، حضور چشمگیر تروریست های اروپایی است و این نگرانی را برای اروپایی ها ایجاد کرده که اگر اینها روزی با این رفتار و خشونت به اروپا بازگردند چه فاجعه ای ایجاد می کنند.

داعش چه گروهی است و چه مشخصاتی دارد؟ چگونه گروهی تندرو که به هیچ اصلی پایبند نیستند در خاورمیانه برآمدند و جان گرفتند و امروز به تهدیدی جهانی تبدیل شده اند؟ واکنش جهان به این گروه و تشکیل ائتلاف تا چه حد جدی است و اهداف پشت پرده این ائتلاف چیست؟

خبرنگار شفقنا در این رابطه نظر سردار محسن رشید – محقق جنگ هشت ساله ایران و عراق – را جویا شده است. او معتقد است داعش بخشی از برنامه منفعلانه در عین حال هدفمند آمریکا برای تغییرات گسترده در خاورمیانه است.

متن کامل گفتگو:

رشید می گوید: آمریکایی‌ها بعد از فروپاشی شوروی در ظاهر بلامنازع بودند هنوز هم البته هستند اما برای این که این قدرت را عینیت تام ببخشند در خاورمیانه اقداماتی را انجام داده اند مثلا به بهانه انفجار یازده سپتامبر به خاورمیانه لشکر کشیدند و دو کشور را به تصرف خود در آوردند. این در حالی بود که یکی از سه کشوری که جرج دبیلو بوش آنها را محور شرارت خوانده بود، ایران بود و اقدامات آمریکا در افغانستان و به خصوص در عراق به نفع ایران تمام شد و این نشان داد که آمریکایی ها علی رغم هزینه زیاد در خاورمیانه به موفقیت مورد نظر خود دست نیافتند. واقعیت این است که آمریکایی ها در ابتدا با مشکل مواجه شدند. به عبارت دیگر عملیاتی که با ابتکار آمریکایی ها در افغانستان و عراق به وقوع پیوست، به طور ناخواسته بهره برداری ایران را درپی داشت و این واقعیتی بود که جبر زمان به آمریکایی ها تحمیل کرد.

این محقق و تحلیلگر مسایل منطقه به بهار عربی اشاره کرده و می گوید: با روی کار آمدن دموکرات ها در آمریکا و به وجود آمدن جنبش های ضد استبدادی در کشورهای خاورمیانه که از آن به «بهار عربی» یا «بیداری اسلامی» تعبیر می شد آمریکایی ها از فرصت به وجود آمده و خلائی که در قدرت های منطقه ایجاد شده بود استفاده کرده و باز هم سیاست منطقه ای خود را پی گرفتند اما به نتیجه دلخواهشان نرسیدند من معتقدم آمریکایی ها برای این که اهداف خود که همان طرح خاورمیانه بزرگ بود را پی بگیرند از تکفیری ها به عنوان خط شکن ماجرا بهره بردند که بیشترین نمود این جریان را در شکستن مقاومت سوریه می بینیم. به نظر می رسد مصر، لیبی، یمن و سوریه در لیست تغییرات بزرگ خاورمیانه ای آمریکا قرار داشتند اما مقاومت سوری ها و نیز ناکامی مرسی در مصر آمریکایی ها را ناکام گذاشت.

وی بر شکست بهار عربی تاکید کرده و یادآور می شود: پروژه بهار عربی آمریکایی ها را به مطلوب خود نرساند و الان به نظر می رسد از سوی آمریکایی ها فاز جدیدی مطرح شده است و معلوم نیست نقش آمریکایی ها در این بخش چقدر است.

رشید به سخنان هیلاری کلینتون در تایید نقش آمریکا در تشکیل داعش اشاره کرد و می گوید: وقتی خانم کلینتون می گوید ما خود داعش را راه انداختیم و اشتباه کردیم به مفهوم پایان سیاست بهار عربی است . این سخن کلینتون به معنای آن است که آمریکایی ها از مرحله میدان دادن به تکفیری ها عبور کرده اند. بهار عربی قرار بود با خط شکنی تکفیری ها به نتیجه حاکمیت اخوان المسلمینی ها منجر شود تا مانع قدرت گرفتن بیش از حد لازم تکفیری ها باشد اما مرسی نتوانست تکفیری ها را کنترل کند ناکامی مرسی در کنترل تکفیری ها نشانه ناموفقیت آمریکایی ها در طرح بهار عربی بود و اینچنین شد که طرح بهار عربی شکست خورد. و از آنجا که مصر بزرگترین کشور عربی خاورمیانه است شکست طرح در مصر به مفهوم شکست کل طرح است و به همین دلیل معتقدم که این پروژه در سوریه هم متوقف شده است. درحالی که سفیر آمریکا بعد از انقلاب مصر به یکی از مقامات عراقی نوید داده بود که بعد از مصر، لیبی، یمن و سوریه در لیست بهار عربی قرار دارند اما این طرح شکست خورده است و به همین دلیل است که اخوان از گردونه بازی های خاورمیانه کنار گذاشته می شود و جریان حزب اعتدال و توسعه ترکیه که به نوعی شاخه ای از اخوان المسلمین محسوب می شود، با وجود اینکه گرایش منطقه ای خود را به تبع تغییر سیاست خارجی آمریکا عوض کرده، هنوز هم که هنوز است نمی خواهد با کنار رفتن مرسی در مصر و قلع و قمع اخوانی ها کنار بیاید.

وی می افزاید: واقعیت این است که آمریکا به دنبال تسلط کامل بر خاورمیانه است و این هدف را در شکل های مختلف دنبال کرده اما تاکنون نتوانسته به این هدف خود برسد و حالا معتقدم داعش گروهی است که آمریکایی ها می خواهند از آن به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف خود بهره  ببرند اما مساله ای که آمریکایی ها باید با آن کنار بیایند بازیگران منطقه ای هستند.

یکی از این کشورها ترکیه است همان طور که گفتیم ترک ها شاخه ای از اخوانی ها هستند و وقتی بهار عربی شکل گرفت ترکیه اعتبار بالایی کسب کرد اما وقتی بهار عربی فروکش کرد ترک ها جایگاه خود را از دست دادند در عین حال ترک ها می دانند که در مغایرت با سیاست های آمریکا کاری نباید انجام دهند؛ هر جا آمریکا فعال می شود آنها هم هستند اما وقتی عقب می کشد ترکها هم عقب می نشینند.

قطری ها به لطف شبکه الجزیره و دلارهای نفتی شان و استقرار مفتی مشهور اخوانی ها؛ قرضاوی در این کشور، در سال های اخیر به یک بازیگر فعال منطقه ای تبدیل شده اند اما آنها بیشتر شبیه ترک ها و هماهنگ با آمریکایی ها رفتار می کنند. از همین زاویه زمزمه جابجایی قرضاوی از قطر به خارج از کشور قابل تفسیر است.

در نگاه رشید، عربستان متفاوت تر از سایر کشورها در منطقه رفتار می کند. او می گوید:  عربستان داستان دیگری دارد عربستانی ها قبل از انقلاب خود را مرکز جهان اسلام منهای شیعه می دانستند اما با انقلاب اسلامی نقش عربستان به مرور ضعیف شد به همین دلیل مشکل اصلی آنها ایران و نقش بین المللی و اسلامی جمهوری اسلامی است. اگر به یاد داشته باشید در ابتدای انقلاب شایعه ای ایجاد شد مبنی بر این که ایران قصد دارد کعبه معظمه را به قم منتقل کند. واقعیت این است که چنین چیزی از اساس دروغ بود و کسی که اندکی فهم داشته باشد به خوبی متوجه بی پایه بودن این خبر خواهد شد اما این شایعات در راستای شیعه هراسی و ایران هراسی بود و به نظر می رسد که عربستان به طور هدفمند به این شایعات دامن می زد. رقابت بین ایران و عربستان از آن سال ها شروع شد.

این سردار دوران دفاع مقدس و محقق و تحلیل گر منطقه در ادامه خاطرنشان می کند: همان طور که در ابتدای بحث گفتم حاصل جنگ های آمریکا در عراق و افغانستان به نفع ایران تمام شده است و این اصلا به مذاق عربستانی ها خوش نمی آید. عربستان از قدرت گرفتن شیعیان در منطقه ناخرسند است و به دنبال تقویت تکفیری های مخالف شیعیان است با عنایت به این نکته متوجه می شویم که بزرگترین ضرر کننده تغییر سیاست آمریکا در منطقه عربستان است به همین دلیل عربستان می کوشد آمریکا را به همراهی با گروه های تکفیری و استفاده از آنها ترغیب کند. تحلیل من این است که آمریکایی ها به عربستان تفهیم کرده اند که کنار گذاشتن مالکی امتیازی است که به آنها داده شده تا راضی شوند و با سیاست های جدید آمریکا همراهی کند.

وی رژیم صهیونیستی را یکی دیگر از بازیگران منطقه دانسته و می گوید: اسراییل یکی دیگر از بازیگران منطقه است؛ واقعیت اینجاست که اسراییل با وجود پیروزی در جنگ 1967 بر اعراب یک نکته را برای استراتژیست ها روشن کرد و آن این که شمارش معکوس پایان آرمان «نیل تا فرات» کلید خورده. اسراییل در آن جنگ پیروز شد ولی توقف ارتش پیروز اسراییل در ارتفاعات جولان و بخشی از کرانه باختری رود اردن نشان داد که توانایی ارتش ظاهرا قدرتمند اسراییل بیش از این نیست و توسعه مرزهای اسراییل به سرزمین موعود خیالی بیش نیست. 6سال بعد یعنی در جنگ 1973 اعراب و اسراییل، وقتی مصر خط دفاعی "بارلو" اسراییل را که خط دفاعی غیر قابل نفوذی شناخته می شد، آن خط دفاعی مستحکم را شکست، باید صدای شکسته شدن مرزهای اسراییل شنیده می شد.

در پی این شکست اسراییل برای مقابله بندر اسکندریه، مصر را تصرف کرد و بدین ترتیب از سویی به ارتش مصر پرستیژ کارآمدی داده شده بود و از سوی دیگر ارتش اسراییل بندر مهم اسکندریه را در اختیار داشت و این بازی نظامی موقعیتی را فراهم کرد تا مصر و اسراییل باب گفت وگو را باز کنند.

 دو طرف وقتی پای میز مذاکره نشستند، اگرچه به معنای پایان پایبندی مصر به غاصب دانستن رژیم اسراییل بود و شکست بزرگی برای جهان عرب شناخته می شد اما حقیقتی را در نهان خود داشت و آن این بود که اسراییل رویای هم مرزی با نیل را کنار گذاشت. مذاکره مصر با اسراییل اگرچه به مفهوم به رسمیت شناختن اسراییل بود ولی به معنای پذیرش مرزهای مصر از سوی اسراییل نیز محسوب می شد. به عبارتی دیگر با این اقدام طرفین مذاکره اجبارا آرمان های خود را رها کردند. اسراییل از آرمان نیل تا فرات چشم پوشید و مصر در افکار عمومی اعراب به خیانت متهم شد. مصر که موسس اتحادیه عرب بود از این اتحادیه اخراج شد و اعراب مرکزیت اتحادیه عرب را از قاهره به کشور دیگری منتقل کردند.

بروز انقلاب اسلامی در ایران، آرمان اسراییلی ها برای توسعه مرزهایشان را به افسانه ای غیر واقعی مبدل کرد و مقدمه پروسه تحدید مرزهای اسراییل را جدی کرد. تاثیرات انقلاب اسلامی ایران بود که دولت اسراییل را وادار کرد با یاسرعرفات، رییس جنبش آزادی بخش فلسطین به مذاکره بنشیند. مفهوم مذاکره با یاسر عرفات، به رسمیت شناختن سرزمینی برای فلسطینی ها بود اگرچه نه به صورت کشوری مستقل بلکه در حد دولتی خودگردان و تحت سیطره حکومت اسراییل. ولی مفهوم پنهان این مذاکره پایانی بود بر آرمان «نیل تا فرات» این رژیم غاصب. آمریکایی ها پروسه فراموشی آرمان نیل تا فرات را از فردای مذاکرات مصر و اسراییل کلید زده بودند و بعد از اینکه توانستند دولت اسراییل را قانع کنند که با یاسر عرفات پای میز مذاکره بنشیند، از آن پس درپی تعیین مرزهای امن برای اسراییل بودند. آمریکایی ها می دانستند که مرزهای اسراییل قبل از ارضای فلسطینی ها تامین نخواهد شد لذا برای ارضای فلسطینی ها گام هایی را در نظر دارند لیکن هنوز نتوانسته اند اسراییلی ها را متقاعد سازند.

مقاومت جناح های تندروی اسراییل با نسخه آمریکایی ها، 30 سال است که سیاست های منطقه ای آمریکا را با دست انداز روبرو ساخته است. اگر سنگ اندازی اسراییلی ها نبود چه بسا سفر مک فارلین به ایران شکست نمی خورد. اسراییلی ها هم از این سنگ اندازهای خود کم آسیب ندیده اند. به طوری که این رژیم امروز حتی در مرزهای خود امنیت ندارد و با مقاومت های سختی از سوی حماس و حزب الله لبنان مواجه است که عملا از پس آنها بر نمی آید.

استراتژی آمریکایی ها بر حمایت از اسراییل استوار است ولی راهبردهایی را آنها برای اسراییلی ها تعیین کرده اند که با بلند پروازی تندروهای خیال باف اسراییلی همخوانی ندارد.

رشید می افزاید: در قصه داعش  هم این نکته کاملا روشن است؛ آمریکایی ها قصد کنترل تکفیری ها را دارند اما تاکنون در کنترل آنها ناتوان مانده اند. درعین حال می کوشند از این گروه‌ها به عنوان حربه در راستای منافع منطقه ای خود استفاده کنند.

این محقق و تحلیل گر اوضاع منطقه به ارتباط زندان گوانتانامو و داعش اشاره می کند و می گوید: به نظر من داعش یک مدل آزاد از زندان گوانتاناموست به نظر من زندان گوانتانامو یک آزمایشگاه تکفیری شناسی است و حالا آمریکا این گروه را به صورت باز و آزاد در منطقه خاورمیانه مورد آزمایش و تحقیق قرار می دهد و داعش نتیجه غیر مستقیم تحقیقاتی است که در گوانتانامو انجام شده است. در حالی که آمریکا باید متوجه شده باشد عناصر تندرو هیچ گاه قابل کنترل نخواهند بود. چرا آمریکایی ها نمی توانند بین جناح سازشگر فلسطین با اسراییل صلح پایدار برقرار کنند؟ چون در اسراییل خودشان نسلی آرمانی پدید آورده اند که حاضر نیستند آرمان هایشان را فراموش کنند و واقعیت را بپذیرند. تندروهایی هستند که فقط تحقق آرمانشان را می خواهند، چیزی را هم می خواهند به دست آورند که نشدنی و غیرممکن است بدنه اسراییلی ها نمی توانند این را قبول کنند. همین نکته را در مورد داعش هم می بینیم آنها این گروه را بر اساس باورهایی ساخته اند؛ آرمان هایی که پیاده شدنی نیست. به همین جهت داعش به موجودی غیرقابل کنترل تبدیل شده ست.

رشید معتقد است: داعش جریانی است که محو نخواهد شد. می گویند اساسا تشکیل دولت اسراییل برای این بودکه اروپا خود را از دست یهودی های ساکن در اروپا راحت کند حالا فکر می کنم آمریکایی ها می خواهند همه تندروهای تکفیری را در یک جا با نام داعش جمع کنند و جهان را از دست آنها راحت کنند. پیوستن جوانان تندروی اروپایی از همین زاویه مفهوم مهمی پیدا می کند. به نظر من حکومت داعش تشکیل خواهد شد، حکومتی که برخلاف اسراییل مورد حمایت آشکار غرب نخواهد بود. حتی حکومت داعشی علاقه ای برای به رسمیت شناخته شدن نخواهد داشت و در نظام بین الملل نوعی پارازیت تلقی خواهد شد؛ اما به گونه ای غیر مستقیم برخی منافع غربی ها را تامین خواهد کرد. سرزمین داعش دامی است برای انهدام تندروهای تکفیری اروپایی، حاکمیت گروهی وحشی است برای کمرنگ نشان دادن جنایات اسراییل، بهانه ای است برای انتقال منطقه درگیری از مرزهای اسراییل به درون مرزهای دولت های عربی، بهانه ای است برای همگرایی کشورهای عرب خاورمیانه حول رهبری آمریکا، بهانه ای است برای تغییرات نقشه خاورمیانه و بهره برداری از ابعاد سیاسی- نظامی-اقتصادی آن.

امروز آمریکا از داعش مانند لولوی سرخرمن در منطقه استفاده می کند. لولویی که بیشترین خطر را برای شیعیان دارد و برای اسراییل هم اصلا خطر ندارد. داعشی ها بیشترین انگیزه را برای ستیزه با شیعیان دارند و ایران باید توجه لازم را برای رعایت این نکته داشته باشد. به نظر می رسد که آمریکایی ها هم تمایلی به درگیر شدن ایران با داعش نداشته باشند زیرا درگیری ایران با داعش، انگیزه کشورهایی چون عربستان را برای مبارزه با داعش تضعیف می کند و حال آنکه آمریکایی ها به بهانه جنگ با داعش در نظر دارند بودجه های نظامی خود را از جیب عربستان و کشورهای نفت خیز عرب حوزه خلیج فارس تامین کنند.

البته هدف های دیگری وجود دارد که باعث می شود ایران صحنه را ترک نکند. آمریکایی ها در نظر دارند که ضمن به دست گرفتن میدان مبارزه با داعش، موقعیت ایران را در عراق و سوریه تضعیف کنند. لذا تعامل و تقابل ایران با آمریکا در مثلث آمریکا و همپیمانان عرب، داعش و ایران بسیار حساس است و دیپلماسی پیچیده و اقدام نظامی ویژه ای را می طلبد که جای اندیشه دارد.

وی در پاسخ به این سوال که «چه باید کرد؟» گفت: در این که ما باید چه کنیم معتقدم ما نباید وارد بازی شیعه – داعش شویم. قرار است این گروه به عنوان چماقی برای آمریکا باشد تا کشورهای منطقه کنترل شوند. ما باید مواظب باشیم که وارد این بازی نشویم. درعین حال میدان عراق و سوریه را هم نمی توان خالی کرد تا به دست رقیب بیفتد.


کلمات کلیدی:   داعش ،اسراییل ،ایران ،آمریکا
     
 
نمونه ای از رابطه باجنس مخالف در داعش
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ شهریور ۱۳٩۳  

 

پس از آنکه "تروریسم وابسته" مروجّین اسلام راستین را از ما گرفت و جامعه ما را از اندیشه شخصیت هایی همچون مطهری و بهشتی محروم کرد، متدینین سنتی میداندار و علمدار ترویج فرهنگ اسلامی شده و شاخص گذاری جامعه برای طبقه بندی مباحث مربوطه به دست آنان افتاد. از سوی دیگر، از آنجایی که وجه غالب نگاه متدینین سنتی به جنس مخالف، فارغ ازابعاد جنسی نیست، همواره شاخص گذاری، ارزش گزاری و تحلیل های شان از آن دسته مباحث اجتماعی که یک پای آن جنس مونث است، قابل اتکا نمی باشد. ازهمین زاویه، نگاه تبلیغی رسانه های ما در رابطه با تحلیل روابط زن و مرد در تشکیلات تکفیری ها و داعشی ها، نمی تواند راهنمای خوبی برای انسانهای کاوشگر باشد.

دقت کافی به گفتگوی دختران پیوسته به داعش- با دوستان فیس بوکی شان- که در اینجا ارائه شده است، پرده از تحلیل های یکجانبه گرایانه رسانه های ما بر می دارد.   

سایت انتخاب  در خبر: ۱۷۹۶۰۴ مورخ ۱۳ شهریور ۱۳۹۳ با تیتر " جهاد نکاح دو دختر اتریشی و محتوای چت آنها در فیسبوک " به نقل از سایت شبنم نیوز نوشت:

سابینا سلیموویچ و سمرا کسینوویچ دو دختر 16 ساله اتریشی که برای جهاد نکاح به سوریه رفته اند، از طریق اینترنت با دوستان و همکلاسی هایشان گفتگو کرده و آنها را نیز تشویق به جهاد نکاح کردند!

اینترپل نوشت: عملیات جستجو دو نوجوان اتریشی که احتمالاً برای جهاد نکاح با تروریست‌ها عازم سوریه شده‌اند را آغاز کرد.

روزنامه دیلی‌میل گزارش کرد که «سامرا کسینوویچ» 16 ساله و «سابینا سلیموویچ» 15 ساله در 10 آوریل از خانه‌های خود در «وین» پایتخت اتریش ناپدید شدند.

با اینحال والدین این دو دختر نوشته‌هایی از جانب دخترانشان در شبکه‌های اجتماعی پیدا کردند که نوشته شده بود آنها برای جهاد به سوریه می‌روند. والدین این دختران که در اصل پناهندگان بوسنیایی هستند و بعد از درگیری‌های قومی دهه 1990 به اتریش آمده‌اند اعلام کردند که این پیام‌هایی که به دخترانشان نسبت داده شده، توسط آنها نوشته نشده است.

در پست‌هایی که از این دو دختر در فیس‌بوک قرار داده شده، یکی از آنها گفته که می‌خواهند جهاد نکاح انجام دهند و جنگجویان مقدسی شوند و یکی دیگر گفته که مرگ هدف آنها است. مقامات اتریشی گفته‌اند که این دو دختر احتمالا در کمپ آموزشی جهادگرایان هستند و با شوهران تروریست خود جهاد نکاح کرده‌اند

گزارش‌ها حاکی از آن است که پدران این دو دختر از کشور خارج شده‌اند تا دخترانشان را پیدا کنند و تصاویری از این دو دختر در شبکه‌های اجتماعی نمایش داده شده که نشان می‌دهد سلاح «AK47» به دست دارند. در پست‌هایی که از این دو دختر در فیس‌بوک قرار داده شده، یکی از آنها گفته که می‌خواهند جهاد نکاح انجام دهند و جنگجویان مقدسی شوند و یکی دیگر گفته که مرگ هدف آنها است.

روزنامه تایمز اتریش گزارش داد؛ اینترپل عملیات بازگرداندن سمرا کسینوویچ 16 ساله و سابینا سلیموویچ 15 ساله را که در نخستین روزهای بهار شهر وین را به مقصد سوریه ترک کردند، آغاز کرده است. این دو دختر در صفحه های اینترنتی خود به دوستانشان گفته اند که برای شرکت در جهاد نکاح به سوریه می روند.

خانواده ای سابرینا و سمرا ابتدا مدعی شدند که دختران آنها چنین کاری نکرده اند و پیغام های اینترنتی نیز دروغ است، اما این دو دختر دیروز تصاویر خود را نیز منتشر کردند و پلیس اتریش از اینترپل خواست برای بازگرداندن آنها اقدام کند. دختران تاکید کرده اند که نمی توانند محل دقیق خود در سوریه را فاش کنند، اما در تصاویری که گذاشته اند، کلاشینکوف به دست دارند و در میان تعداد زیادی از مردان تکفیری احاطه شده اند.

پلیس اتریش معتقد است این دو دختر هنوز به مناطق جنگی اعزام نشده اند و به احتمال زیاد در یکی از مقرهای آموزشی تکفیری ها در حال آموزش دیدن و آماده شدن هستند. دخترها پس از اطلاع از تعقیب اینترپل در صفحه خود نوشتند؛ بی جهت زحمت نکشید، دست هیچکس به اینجا نمی رسد.

حرفهای فیسبوکی این دو جهادی نکاحی!

 آنها با استفاده از اینترنت، در شبکه های اجتماعی با دوستانشان صحبت می کنند و حتی دیگران به تشویق به رفتن به سوریه می کنند. آنها اززمانی که رفته اند چندین بار با دوستانشان صحبت کرده و به راحتی به سوالات آنها پاسخ می دهند:

س: خوبید؟ به چیزی احتیاج ندارید؟

سابینا: ما خوبیم. من سابینا هستم. خیلی خیلی حالمون خوبه. همه چیز اینجا داریم. همین که به فکر کمک به ما هستید ممنونیم. خدا به شما پاداش دهد. آمین. ولی اگر می توانید به دیگران کمک کنید.

س: سمرا هم اونجاست؟ در واتس آپ هم میایید؟

سمرا: بله، من میام انشاالله.

س: با پدر و مادرتونم صحبت می کنید؟

سابینا: فعلا نه. ولی شما بهشون خبر بدید.

س: چرا به فکر پدر و مادرتون نیستید؟ اونا هر دقیقه به امید بازگشت شما هستن.

سابینا: بجز خدا چیز دیگه ای برا من ارزش نداره.

س: شما مجبور به ازدواج شدید؟

سابینا : تو دیوانه ای یا خودت را به دیوانگی زده ای؟

س: میشه یه عکس از شوهرت بذاری؟

سابینا: نه، همسرم راضی نیست.

س: باهاش چطوری صحبت می کنی؟ عربی؟

سابینا: نه! آلمانی حرف میزنیم.

س: چرا رفتین سوریه؟

سابینا: من وین که بودم همیشه ناامید بودم. ولی وقتی دعوت شدم به راه مقدس و پذیرفتم همه چیز تغییر کرد. تو وین همیشه فکر می کردم زندگی تو سوریه خیلی مشکله. مخصوصا برا من که راحت و مرفه بودم. من فکر می کردم که در سوریه آب و غذا و تخت وجود ندارد .. ولی اینطور نیست، ما الان تو خونه های بزرگی زندگی می کنیم و چیزایی زیادی داریم.

س: یعنی راضی هستید؟

بله، ما اینجا همه چیز داریم و لذت می بریم. هیچ ترس و نگرانی هم نداریم. من از شما و بقیه هم که هرجا هستن و میتونن بیان میگم که برا جهاد در راه خدا بیان اینجا.

س: شما چطور رفتین؟

وقتی قصدش رو داشته باشین خدا راه رو نشون میده و آسان میکنه. اگه صادقانه از خدا بخواهید و پا در راه افتخار بذارید، همه چیز جور میشه. وضع منم مثل بقیه بود، ولی همین که اراده کردم یک خواهر من رو به جهاد دعوت کرد.

س: عزیزم، لطفا مراقب خودتون باشین. دلم برات تنگ شده. دارم اشک می ریزم. خیلی دوستت دارم.

سابینا: خدا تورو حفظ کنه. منم تو رو دوست دارم ، بیش از حد.

س: پدرت اومده دنبالتون. او الان راه افتاده به سمت سوریه.

سابینا: امیدوارم اگه اومد اینجا، بمونه و به ما ملحق بشه.

س: اگه پیداتون کنه برتون میگردونه.

سابینا: چه کسی می تونه ما رو پیدا کنه؟ اینجا حتی اگه آدم کافر هم بیاد به ما ملحق میشه.

س: سمرا خبر داره که چه اتفاقایی برا خانوادش افتاده؟

سمرا: من براشون دعا می کنم. شما بهشون خبر بدید و بگید که بخاطر رنجی که تحمل کردن ناراحتم.

س: خبرهای درباره خودتون رو می خونید؟

سابینا: بله، هر بار که می بینم درباره ما صحبت کردن می خندیم.

س: با کی ازدواج کردین؟ جوونه؟

سابینا: هر دو روز 13 آوریل ازدواج کردیم.

س: شما که از اسلام حرف میزنید باید بدونید که پدر و مادرتون را نباید عذاب بدید و اونا باید راضی باشن. نمی خواهید اونا رو ببینید؟

سابینا: درسته، ولی خدا مهمتره. علاوه بر این، همه ما یک روز می میریم و در بهشت به اونا ملحق می شیم.

س: برای رفتن به جهاد اجازه پدر و مادر نگرفتید؟

سابینا: جهاد یه عقیده است. به پدر و مادر ربط نداره و اجازه اونا لازم نیست.

س: کسی ادعاهای شما رو باور نمی کنه. حتی مادرتون. من شرط می بندم بخاطر چیزای دیگه ای رفتین ولی ادعا می کنید بخاطر خدا رفتین. مردای 30 ساله برای دخترای 15 ساله جذابن!

سابینا: خفه شو مارس، شما لازم نیست درباره من حرف بزنید. شرم بر تو، تو هیچ چیز از زندگی من نمیدونی.

س: آیا می دانید که چند نفر دنبال شما هستن؟ آیا تا به حال به پدر و مادرتون فکر کردین؟ همه نگران هستن. پدرت رفته ترکیه.

سابینا: به پدرم بگید نگران نباشه. هر رنجی که میکشه اونو به بهشت نزدیک تر می کنه. امیدوارم تو بهشت ببینمش.

س: آیا از وضع مادرتون خبر دارین؟ او تو فیسبوک صفحه ساخته و خواهش کرده که برگردین.

سابینا: طبیعیه که مادرم نگران باشه. البته مادر من همیشه نگران بود، من اونو خیلی دوستش دارم، خیلی زیاد. اون الان درد و ناراحتی تحمل میکنه ولی روز قیامت خوشحال خواهد بود.

س: این درسته که شما رو در ترکیه دزدیدن؟

سابینا: خفه، دهنت رو ببند وقتی هیچی نمی دونی. منو ندزدیدن، یا هر چیز دیگه ای. من خودم داوطلبانه خدا رو انتخاب کردم.


کلمات کلیدی:   داعش ،مجاهدین خلق ،سوریه ،سازمان منافقین
     
 
همکاری عنقریب سوریه و آمریکا
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳  

آرون دیوید میلر، مشاور شش ‌وزیر خارجه آمریکا از سال 1988 تا 2003 که اکنون به‌ عنوان پژوهشگر سیاست عمومی در اندیشکده «وودرو ویلسون» (یکی از برجسته‌ترین اتاق‌های فکر در ایالات‌متحده) در واشنگتن مشغول به کار است در یادداشتی برای فارن پالسی پنج دلیل اینکه چرا ماموریت گسترش یافته برای حمله به قاتلان جیمز فولی در سوریه بی نتیجه خواهد بود و چرا به هرحال این اتفاق رخ خواهد داد را مطرح کرده است.

به نقل از فارن پالسی، میلر می نویسد: هر روز اخبار ناراحت کننده از جدیدترین اشغالگری های داعش به گوش می رسد. اخبار داغ هفته پیش به سد موصل در عراق مربوط می شد؛ امروز، پایگاه هوایی رقه در سوریه سقوط می کند. در این میان کمپین هوایی آمریکا علیه مواضع داعش همچنان ادامه دارد.

اما حتی دولت اوباما هم می داند که نمی تواند داعش را با شلیک تعدادی بمب 500 پوندی به خاک عراق شکست دهد. سوراخ های بسیاری وجود دارد و فضای مانور نیز بسیار گسترده است، با این حال به نظر می رسد واکنش کاخ سفید، انجام حملات بیشتر و شروع حملات جدید از هر دو سوی مرز سوریه- عراق است.

باراک اوباما هنوز یک رئیس جمهور خطرگریز است، به خصوص زمانیکه پای استفاده از گزینه نظامی در خاورمیانه به میان کشیده شود. اما واقعیات صحنه نبرد، منطق این وضعیت و محاسبات خود اوباما به طور سرکشی وی را به استفاده از نیروی هوایی در سوریه نزدیک می کند.

در اینجا به پنج دلیلی که چرا این ایده، چندان هم مطلوب نیست اشاره شده: در گام نخست اجازه دهید نگاهی اجمالی به جنبه های منفی حمله به سوریه داشته باشیم. و پس از آن دلایلی که بر اساس آنها رئیس جمهوری آمریکا به هرحال دست به چنین اقدامی خواهد زد را عنوان می کنیم.

 1 - سوریه، عراق نیست: آمریکا در عراق دارای چندین مزیت است که حمله هوایی علیه داعش را از نظر منطقی تاثیرگذار می کند، از جمله متحدان قابل اعتماد کُرد؛ امکان حمایت از نیروهای دفاعی عراقی آموزش دیده به دست آمریکا؛ دارایی های اطلاعاتی؛ نیروی ویژه زمینی آمریکا؛ و دست کم شانسی برای ایجاد آشتی سیاسی در بغداد که می تواند نارضایتی و بیزاری سنی های عراقی که حال به منبع ارتزاق داعش تبدیل شده اند را به دنبال داشته باشد.

 سوریه هیچ یک این شرایط را ندارد. و هیچ کدام نیز به زودی ممکن نمی شوند، حتی اگر آمریکا آموزش و تجهیز میانه روهای سوری یا ایجاد یک نیروی نظامی کاملا جدید را جدی بگیرد. والبته سوریه در این زمینه همواره دید منفی داشته و مشاهده چنین تغییری در حال حاضر سخت است.

  2 - حملات هوایی بی ثمر خواهد بود: بمب های 500 پوندی آمریکایی برای اینکه شانسی برای هدفگیری دقیق نیازمند متحدان داخلی در خاک سوریه هستند تا مناطق و اطلاعات دقیق را در اختیارشان قرار دهند. حملات هوایی که در بیابان های گسترده لیبی در طول مداخله 2011 شاهدش بودیم، در مقابل شبه نظامیانی که در مناطق باز متمرکز هستند و حرکت می کنند خیلی بهتر جواب می دهد تا در مقابل شبه نظامیان داهلی که در یک منطقه ریشه دوانده اند. برای مثال رقه، مقر خلیفه داعشی را در نظر بگیرید. هیچ راهی وجود ندارد که یک حمله هوایی در این محیط شهری و پرجمعیت نتیجه بدهد.

میلر در ادامه نوشت: این ایده که یک کمپین بمباران به تنهایی بتواند داعش در سوریه را ردیابی کند، چه برسد به اینکه بخواهد این گروه را شکست دهد، توهمی بیش نیست. و من این حرف را با آگاهی نسبت به تمام نقطه ضعف های داعش می گویم: ایدئولوژی حاکم که بیگانه ساز است؛ مخالفان ضعیف یا عدم وجود مخالف؛ و نبود ریشه های عمیق و مشروعیت در سوریه. با این حال این گروه تروریستی نه تنها از اقدامات اخیر بشار اسد علیه سنی ها، بلکه از سیاست های نامطلوب نوری المالکی، نخست وزیر سابق عراق در قبال سنی ها حمایت هایی را جلب کرد.

اگر فکر می کنید که بدون یک کمپین زمینی کامل چه از طرف آمریکا و چه از طرف متحدانش، و بدون ظهور یک حکومت خوب و باثبات در هر دو طرف مرز عراق و سوریه می توان داعش را شکست داد یا به عقب راند، کاملا در اشتباه است.

 3 - مردم آمریکا علاقه ای به این کار ندارند: نظرسنجی ها نشان می دهد اکثر آمریکایی ها از سیاست خارجی اوباما راضی نیستند. چه کسی هست؟ سیاست خارجی وی آشفته است و به نظر می رسد خالی از هرگونه استراتژی است. تلاش برای کسب حمایت از یک جنگ زمینی دیگر در عراق (و یا سوریه) با هدف پرآب و تاب پایان دادن به درگیری ها، از نظر سیاسی محبوبیتی نخواهد داشت و یا حتی عملی نخواهد بود. نگاهی به واکنش کنگره در سال 2013 زمانیکه درخواست مجوز حمله محدود به سوریه در پاسخ به استفاده از تسلیحات شیمیایی مطرح شد، بیاندازید. این کار عملی نشد.

تنها مسئله ای که ممکن است نوعی اجماع سیاسی برای تقویت استراتژی نظامی جامع جهت شکست داعش را ایجاد کند، حمله زمینی به خاک کشور هدف است. اما با توجه به تجربه ناراحت کننده ما در عراق، مسئله چشمگیری باید رخ داده باشد که پاسخی بیش از یک واکنش تاکتیکی را توجیه کند. می توانید هرچه قدر که می خواهید اوباما را برای ظهور گروهی مانند داعش سرزنش کنید، اما سیاست های نامطلوب روسای جمهوری پیشین آمریکا درعراق باعث تولد این گروه شد. و حال آمریکایی ها حق دارند که در مورد یک ماجراجویی دیگر در عراق محتاط باشند.

 4 - سرزمین اصلی با تهدیدی روبرو نیست: تروریسم هنوز تهدیدی استراتژیک برای آمریکا نیست. سال گذشته گزارشی از 17 هزار و 891 تلفات جهانی تروریسم منتشر شد؛ تنها 16 نفر آنها آمریکایی بودند. با وجود آنکه این گروه اعلام کرده که پرچم خود را در کاخ سفید برافراشته خواهد کرد، واقعیت این است که احتمال اینکه تهدیدی از سوی داعش متوجه سرزمین اصلی باشد، بسیار اندک است. اما با پول، تجهیزات، پاسپورت ها و جنگجویان خارجی که داعش به دست آورده، این گروه به وضوح آمریکا و متحدانش را به خطر می اندازد.

قتل جیمز فولی، خبرنگار آمریکایی توسط داعش شاید با حادثه 11 سپتامبر برابری نکند اما یکی از مقامات سابق سیا هشدار می دهد که داعش علیه آمریکا اعلام جنگ کرده است. اما به عقیده من تعداد افرادی که گمان می کنند اوباما باید رای انتقام مرگ یک آمریکایی، حمله نظامی گسترده به سوریه داشته باشد، اندک است.

5 -  اسد هنوز دوست آمریکا نیست: طی چهار سال اخیر چیزی تغییر نکرده است. هر کمپینی برای تضعیف داعش، کمکی به بشار اسد است. برخی تحلیل گران مدعی هستند که داعش در واقع ساخته دست رژیم اسد است و از بی رحمی این گروه تروریستی برای ارسال پیام به دشمنان خود در واشنگتن استفاده می کند.

صف آرایی منافع آمریکا و رژیم سوریه در یک خط، حتی اگر مستقیم نباشد، حقیقتی ناخوشایند است اما تعجب آور نیست. هیچ کس خواستار اتحاد آمریکا با اسد نیست اما به نظر می رسد واشنگتن این واقعیت را که رژیم وی پابرجا خواهد ماند را پذیرفته است.

***

حال فرض کنید که اوباما با تمامی این شرایط کنار بیاید. و ما به خوبی می دانیم که وقتی بحث سوریه پیش می آید، وی خطرگریز است. پس چرا من تا این اندازه از اینکه اوباما بالاخره اقدام خواهد کرد، مطمئنم؟

نخست اینکه، نگاهی به صحبت هایی سرسختانه ای که اخیرا مطرح می شوند، داشته باشید: بیانیه غم انگیز رئیس جمهوری که طی هفته گذشته در پی سربریدن وحشیانه فولی مطرح شد؛ اظهارات چاک هگل، وزیر دفاع آمریکا مبنی بر اینکه داعش تهدید قریب الوقوعی برای منافع آمریکا است؛ و ارزیابی صریح مارتین دمپسی مبنی بر اینکه شکست داعش نیازمند اقدام نظامی در سوریه است. همه اینها پایه های گفتمانی یک جنگ بسط یافته را بنا می کنند.

اگر تنها یک حوزه باشد که این رئیس جمهور تمایلی برای خطرپذیری از خود نشان داده باشد، آن در حفاظت از ایمنی وامنیت مردم آمریکا است. این مسئولیت نهایی یک رئیس جمهور است و بسیاری از مسائل در سایه آن قابل توجیه و توضیح است.

متاسفانه هیچ پاسخ کوتاه مدتی برای داعش چه در عراق و چه در سوریه وجود ندارد. تعدادی بمب- یا شاید چند صد بمب- ممکن است بتواند جان مردم بی گناه را نجات دهد اما چیزی بیش از این نخواهد بود. یک استراتژی درازمدت تجهیز، تعلیم و مسلح کردن متحدان، رسیدگی به ناکارآمدی سیاسی عراق، گزینه های درازمدتی هستند.

و عجیب اینکه، این مسئله شاید مهمترین دلیل قانع کننده ای باشد که باراک اوباما را مجبور به انجام اقدامی جدی در سوریه می کند.

با توجه به اینکه واشنگتن نمی تواند در حاشیه بنشیند و منتظر نتایج یک رویکرد دراز مدت باشد، هرآنچه در توان داشته باشد را انجام خواهد داد: یافتن راه میانه. میدان نبرد گسترش خواهد یافت و حملات هوایی در سوریه انجام خواهند شد. آیا این برنامه فاقد استراتژی است؟ بله اما چه بخواهید و چه نخواهید این اتفاق رخ خواهد داد.

.........................

منبع: سایت انتخابکد خبر: ۱۷۸۳۳۰تاریخ انتشار: ۰۵شهریور ۱۳۹۳به نقل از سایت فرارو

 


کلمات کلیدی:   سوریه ،داعش ،آمریکا ،عراق
     
 
چرخش سیاست خارجی آمریکا
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۳  

ظهور جریانی به نام داعش بهانه خوبی برای توجیه چرخش سیاست خاورمیانه ای آمریکا و نزدیکی دولتمردان آمریکایی به حکومت بشاراسد شده است. آمریکایی ها که بعد از شکست طرح بهارعربی، درپی تغییر سیاستهای خاورمیانه ای خویشند، از موجود وحشتناکی به نام داعش که موجب وحشت کشورهای منطقه شده، بهانه ای برای به روزرسانی سیاست های منطقه ای خویش ساخته اند. در این رابطه همکاری آمریکا با دولت سوریه که مخالفینش تا چندی پیش مورد حمایت آمریکا بودند، عمق چرخش سیاست خاورمیانه ای آمریکایی ها را نمایانتر می سازد. این چرخش در پاره ای از موارد (مانند توقف ادامه مخاصمه با حکومت بشار و نیز مقابله با تهدی داعش؛ هرچند که مقابله ای محدود باشد) با استراتژی فراملی جموری اسلامی ایران در تضاد نخواهد بود.

سایت انتخاب در خبر: ۱۷۷۷۴۵ به نقل از نشریه ایندیپندنت با تیتر"آمریکا مخفیانه به دولت سوریه در مبارزه با داعش کمک می‌کند" نوشت: نشریه ایندیپندنت به نقل از یک «منبع» اعلام کرد آمریکا هم اکنون دولت بشار اسد را با ارائه اطلاعات درباره محل دقیق رهبران گروه های تروریستی به واسطه سازمان جاسوسی آلمان کمک می کند.

موضوع دخالت نظامی آمریکا در سوریه علیه داعش  پس از آنکه ژنرال مارتین دمپسی، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در این باره گمانه زنی کرد مورد توجه رسانه ها و تحلیگران قرار گرفت. دمپسی روز گذشته (جمعه) اعلام کرد که داعش را نمی‌توان از خارج از سوریه نابود کرد. "آیا می‌توان این گروه را بدون حمله به آن قسمت از سازمان که در سوریه است نابود کرد؟ جواب نه است."

همچنین ایندیپندنت به نقل از چاس فریمن، سفیر سابق آمریکا در عربستان نوشته است:

از آنجا که (منطقه تحت اشغال) داعش مرز عراق و سوریه را (در) برداشته است، باید سیاستی یکپارجه علیه آن در هر دو کشور اتخاذ شود.

ایندیپندنت نوشت: سفیر سابق آمریکا در عربستان سعودی بر این باور است که حمله آمریکا علیه داعش در سوریه ممکن است موجب به اشتراک گذاشتن اطلاعات با مخالفان داعش و حتی با گروه هایی باشد که ما با آنها اختلاف داریم. تحولات عجیبی در خاورمیانه به وقوع پیوسته است.

این روزنامه در حالی که اذعان دارد سیاست کشورهای غربی طی 3 سال اخیر حمایت از معارضان سوری از جمله جبهه النصره و داعش بوده اند نوشته است:

"تنها نیرویی که قادر به مقابله با این گروه های تروریستی در سوریه است، نیروهای دولتی هستند"

به گفته فریمن:

"بدون همکاری سوریه، عربستان، ایران، روسیه و ترکیه نمی توان داعش را منزوی کرد"


کلمات کلیدی:   سوریه ،آمریکا ،ایران ،داعش
     
 
روابط جنسی در سازمان منافقین
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۳  

عزیز من؛ علیرضا قلیزاده در حاشیه پست "جهاد نکاح" نظریه ای را درج کرده بود که موجب شد پاسخی را عرضه کنم. سپس مناسب دیدم که به همراه بخشی از کامنت قلیزاده، پاسخ خود را در پست مستقلی ارائه کنم.

دیالوگ قلیزاده و رشید:

سلام حاج محسن آقا

حجت الاسلام دکتر جواهری، از پیشکسوتان مشهدیِ قیام و دفاع نیز، در مصاحبه ای در مورد شیوه های جذب نیرو در سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق، پیش و پس از انقلاب اسلامی، به این شیوه ها اشاره می کند: - تاکید بر روی مسائل جنسی و اختلاط دختر و پسر و ارتباطات جنسی - تلاش برای جذب دختر و پسر جوان در اوج نیازهای جنسی با ارتباطات درون این تشکیلات ...

 

باسلام به قلیزاده بزرگوار

متاسفانه عموم افرادی که درباره روابط مذکر و مونث در سازمان مجاهدین خلق صحبت می کنند، ذهنیت شان از انحصار روابط جنسی خارج نمی شود و به تبع آن مخاطبین نیز همین گونه می اندیشند و حال آنکه روابط مذکر و مونث در سازمان مجاهدین از این جنس نبود (هرچند که ممکن است استثنائاتی هم وجود داشته باشد. از جمله از شخص مسعود رجوی چنین سو’استفاده هایی دور از ذهن نیست) در تشکیلات داعش هم می توان حدث زد که مشابه چنین وضعیتی وجود داشته باشد. البته تامین نیازهای جنسی رزمندگان داعشی غیر بومی می تواند عامل توجیه تئوری جهاد نکاح باشد. ولی به نظر می رسد که داعشی ها دنبال کام روایی نیستند. اگر چنین بود، اسرای زن را که به آنان لقب کنیز داده اند به معرض فروش نمی گذاشتند. هر چند که اطلاق نام کنیز، به معنای مشروعیت فقهی دادن به ملکیت فردی است که کنیز را در اختیار دارد و حلیت بخشیدن به رابطه جنسی صاحب کنیز با کنیزه می باشد.

علی ایحال از آنجایی که  عموم مبلغین مذهبی و مفسیرین سازمانهای زیرزمینی از درک ماورای جنسی روابط مذکر و مونث بی بهره اند، تفاسیری از روابط مذکر و مونث در سازمان مجاهدین ارائه می کنند که تنها برای مخاطبین بی اطلاع قابل هضم است. اما این نوع ادبیات هیچگاه نتوانسته افراد جذب شده به آن سازمان مخوف را به خویشتن خویش بازگرداند. بلکه حتی می تواند به استحکام بیشتر روابط دورن تشکیلاتی شان منجر گردد.


کلمات کلیدی:   مجاهدین خلق ،داعش ،معارف ،سازمان منافقین