با پیچ وخم فوتبال آشنا شوید
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳  

سایت تابناک درخبر  ۲۸ آبان ۱۳۹۳ کد: ۴۵۰۷۹۴ طی مصاحبه ای با ابوالفضل خدابنده ‌لو  نوشت:

ابوالفضل خدابنده ‌لو کسی است که مردمان این دیار او را با نام معمار فوتسال و فوتبال ساحلی تایلند می‌شناسند؛ معمار ایرانی ورزش محبوب فوتبال در این سرزمین هم اکنون عهده‌دار سمت سرمربی‌گری تیم ملی فوتبال ساحلی تایلند است و پیشتر نیز توانسته فوتسال این کشور را آنقدر متحول کند که رویای شکست فوتسال ایران نیز در آن محقق شود.

به گزارش «تابناک»، حضور در رقابت‌های ‌بازی‌های ساحلی آسیا ۲۰۱۴ فرصتی به دست داد تا با هموطنی هم‌کلام شویم که سال‌های‌ پیش کشورمان را به مقصد شرق آسیا ترک کرده و اینقدر در هدفش موفق بوده که در جنوب شرق آسیا، اسم و رسمی کاملا شناخته ‌دارد؛ مربی کارکشته‌ای از اهالی دامغان که حدود ۳۴ سال از عمر ۵۳ ساله‌اش را دور از ایران گذراده و‌ هم‌ و غمی جز فوتبال نداشته؛ از بازی کردن در هند گرفته تا به اوج رساندن فوتبال سنگاپور و رسیدن به رتبه‌های مدیریتی در این کشور و بعد کوچ به فوتبال تایلند؛ جایی که فوتسالش به مدد تلاش‌های خدابنده لو از تیمی درجه چندم به تیمی درجه یک در قاره رسیده و اکنون قرار است، اتفاقی مشابه برای فوتبال ساحلی‌اش رقم بخورد.

او که علاوه بر سرمربی‌گری در این کشور، پست‌هایی چون مشاور معاون وزیر سابق ورزش را تجربه کرده و هم اکنون نیز مشاور رئیس فدراسیون فوتبال این کشور است، برنامه‌ای برای رساندن تیم ملی فوتبال ساحلی تایلند تدارک دیده که تا سال ۲۰۲۰ میلادی آن را به سطح اول آسیا برساند؛ از آن دست برنامه‌هایی که جایشان به شدت در تمامی سطوح فوتبال کشورمان خالی است. همین موضوع دستمایه‌ای شد تا گفت‌وگویی با وی داشته باشیم که خواندنی است؛

 آقای خدابنده‌لو! در ابتدا یک مروری از سابقه خودتان را برای ما توضیح دهید تا بعد برویم سراغ سوال‌های بعدی. از زمانی که از فوتبال ایران جدا شدید و به فوتبال جنوب‌شرق آسیا کوچ کردید.

 فکر می‌کنم سال ۱۳۵۹ بود که در نوزده‌ سالگی از ایران به فوتبال هند مهاجرت کردم و آن‌جا برای تاتا در بمبئی بازی کردم و بعد از آن به سنگاپور آمدم و برای چند باشگاه در سنگاپور بازی کردم. بعد از اینکه دوران بازی‌ام در سنگاپور خاتمه یافت وارد حوزه مدیریت ورزشی شدم که ورودم به این حوزه از سرپرستی تیم ملی سنگاپور شروع شد که در آن زمان تیم ملی سنگاپور را به ایران آوردم و پرسپولیس را به اینجا دعوت کردم. زمانی که یورگن گده مربی پرسپولیس بود و علی دایی و دوستان دیگر در پرسپولیس توپ می‌زدند.

 بعد از این هم پای ایرانی‌های زیادی را به فوتبال سنگاپور باز کردم. جلال طالبی و محمد خاکپور، حمید استیلی، رضایی‌منش، اکبر یوسفی، مجید نامجو مطلق، صمد مرفاوی و طباطبایی از جمله بازیکنانی بودند که برای من در لیگ حرفه‌ای سنگاپور بازی کردند. بعدها که لیگ حرفه‌ای ایران شروع شد حضور ستاره‌های ایرانی در فوتبال سنگاپور کمتر شد. من در این سال‌ها به عنوان سرپرست در فوتبال سنگاپور فعالیت می‌کردم و با سرمربی‌های از ایران (جلال طالبی)، هلند و آلمان همکاری می‌کردیم.

 بعد در سال ۱۹۹۵ بود که فدراسیون فوتبال تایلند به ما پیشنهاد داد تا برای سروسامان دادن به وضعیت فوتسال این کشور با آن‌ها همکاری کنیم. درست به‌خاطر دارم که در آن زمان سنگاپور ۳۲ گل از ایران خورده بود و بعد از این شکست بود که فوتسالش را منحل کرد و هنوز هم تیمی در فوتسال ندارد.

 تایلند هم در آن زمان ۲۰ تا و ۲۲ تا گل در هر بازی از ایران دریافت می‌کرد و جز تیم‌های ضعیف قاره بود. ما در آن زمان یک برنامه بلند مدت به فدراسیون فوتبال این کشور دادیم که تا سال ۲۰۱۰ سطح فوتسال تایلند را به جایی برسانیم که بتواند با ایران رقابت کند و سال ۲۰۰۸ یا ۲۰۰۹ بود که ما به این نتیجه رسیدیم و الان هم تیم فوتسال تایلند هم‌سطح فوتسال ایران است چه در رده ملی و چه در رده باشگاهی و حتی در دبی هم سال گذشته تیم ملی ایران را شکست داد و در باشگاه‌های آسیا هم الان دو سال پیاپی است که نمایندگان تایلند باشگاه‌های ایران را شکست می‌دهند.

 در این دوره از بازی ها هم علاوه بر اینکه مسئولیت برگزاری بازی‌ها را از طریق فدراسیون بر عهده دارم سرمربی تیم فوتبال ساحلی تایلند هم هستم.

 فدراسیون فوتبال تایلند برنامه‌ای مشابه فوتسال برای فوتبال ساحلی این کشور دارد و ما تعهد دادیم تا سال ۲۰۲۰ تیم فوتبال ساحلی تایلند را هم به سطح تیم‌های درجه یک آسیا مثل ایران برسانیم.

 فوتبال جنوب شرق آسیا خصوصا سنگاپور چه ویژگی‌هایی در مقایسه با فوتبال ایران داشت که می‌توانست به موفقیت آن‌ها کمک کند؟

 فوتبال به چند فاکتور اساسی وابسته است. یکی از مهم‌ترین آن‌ها هوش بازیکن است. هوش بازیکن‌‌های ایرانی غالبا بالاست و این مسئله‌ای که به نژاد و ژنتیک بر می‌گردد. مسئله دوم مسئله مهارت فردی بازیکنان است که مهارت‌های فردی بازیکنان آسیای جنوب شرقی خیلی بهتر از مهارت فردی بازیکنان ایرانی است. مسئله بعدی انضباط‌ ‌پذیری بازیکنان است که خب البته این هم مسئله واضحی است که انضباط پذیری بازیکنان جنوب شرق آسیا از ایرانی‌های خیلی بیشتر است.

 علت این انضباط‌ پذیری بالا در چیست؟ ما مثلا در زمان برگزاری همین مسابقات هم می‌بینیم که آن‌ها از یک انضباط جمعی بالایی بهره می‌برند.

 این‌ها به یک سیستم اعتقاد دارند و معتقدند که این سیستم باید کار کند و اگر سیستم از کار بیفتد همه چیز از کار می‌افتد. این حتی به اعتقادات شخصی و مذهبی‌شان هم بر می‌گردد. وقتی من به بازیکنان تیم‌ می‌گویم ده شب ساعت خاموشی است دیگر کسی بیدار نیست و نباید دنبال کسی بگردی. همه موبایل ها و لپ‌تاپ‌هاشان را تحویل می‌دهند و می‌خوابند و نیاز به پلیس‌بازی در اردوهای تیم نیست و ماهم کسی را چک نمی کینم. اما در ایران من در اردوهای زیادی حاضر بودم. من مسئول برگزاری اردوی تیم ملی در سال ۲۰۰۷ در مالزی بودم. اردویی که برای جام ملت‌ها بود. با کمیته ملی المپیک هم در سفرهای زیادی بودم. گوانگجو، ویتنام، سنگاپور و جاهای مختلف و این تفاوت فاحش در انضباط پذیری کاملا واضح بود.

 برگردیم به سول قبلی که از فاکتورهای فوتبال جنوب شرق آسیا می‌گفتید.

 علاوه بر هوش، مهارت‌های فردی و انضباط‌ پذیری یک نکته مهم دیگری هم که در قیاس با فوتبال ما به فوتبال جنوب شرق آسیا کمک می‌کند نداشتن منیت در میان بازیکنان این کشورهاست. در کشورما اما همه منیت دارند. همه می‌خواهند یک‌شبه به مسی تبدیل شوند که این مسئله در بلند مدت بازیکن را خراب می‌کند اما این بازیکنان هیچ‌کدام چنین منیتی ندارند. اصلا در میان مردم این کشور قهرمان‌پروری وجود ندارد اما در میان مردم کشور ما قهرمان‌پروی وجود دارد که یک‌شبه از بازیکنان معمولی ستاره و اسطوره می سازیم و یک‌شبه هم خرابشان می‌کنیم.

 علت اینکه قهرمان‌پروری در میان این مردم رواج ندارد چیست؟چون حتی یک بچه کوچک هم در کوچه و خیابان بازی می‌کند هم دوست دارد که مسی و رونالدو شود.

 این یک فرهنگ غالب در اینجاست. در اینجا بهترین خواننده یا بهترین هنرپیشه هم که مردم خیلی دوستش داشته باشند و عاشق باشند هم مثل مردم عادی به رستوران می‌آید و غذایش را می‌خورد و کسی هم از هواداران هجوم نمی آوردند. این‌ها بر خلاف مذهب‌شان که بت‌پرستن هستند اصلا اهل بت ساختن نیستند. رئیس جمهور، نماینده مجلس، وزیر و... می‌آیند و می‌روند و کسی کاری به کارشان ندارد.

 آخرین نکته‌ای هم که در خصوص آن فاکتورهای مهم باید بگوییم مسئله فیزیک بازیکنان است. فیزیک بدن بازیکنان ما بالاست و این در حالی است که بازیکنان جنوب شرق آسیا غالبا از فیزیک مناسبی برخوردار نیستند. در مقابل اما از سرعت خوبی برخوردارند و همین سرعت هم نقطه مثبت آن‌ها نسبت به ماست. این مجموعه مسائلی بود که که اگر آن‌ها را تلفیق کنیم و با کمک علم روز دنیا می‌توانیم به پیشرفت فوتبال‌مان کمک کنیم. اما یک نکته مهم را فراموش نکیند. آسیای شرقی سکوی پرش فوتبالیست‌های آسیایی به سطح یک فوتبال دنیاست. اما فوتبال ایران که در این سال‌ها به هیچ وجه این شاخص مهم را نداشته و بازیکنان فوتبال در ایران دیده نمی‌شوند.

 یعنی الان توجه عمومی فوتبال دنیا در آسیا به شرق و جنوب شرق آسیاست؟

 ببینید الان درست است که منچستر سیتی برای عرب‌های اماراتی است اما هنوز این تیم را با رئیس‌جمهور سابق مردم این کشور می‌شناسند که مالک آن تیم بود. الان یکی از میلیاردهای سنگاپوری علاوه بر اینکه یک باشگاه فوتبال را در اسپانیا خریده می‌خواهد یکی از باشگاه های انگلیسی را هم خریداری کند. یا برای مثال الان کمپانی تایلندی چانگ اسپانسر باشگاه اورتون است. اورتون در ازای این قرارداد تجاری در اینجا مدرسه فوتبال دایر کرده و مربی‌ها آموزش دیده و مجرب از انگلستان به اینجا می‌آیند و فوتبالیست پرورش می‌دهند. همه این‌ها موجب می شود تا فوتبال آن‌ها برای دنیا شناخته شده باشد.

 برای مثال تیم های بزرگ دنیا را اگر به تایلند دعوت کنند با ۶۰۰ هزار دلار می‌آیند اما اگر همان تیم‌ها را بخواهی به تهران دعوت کنی باید ۱.۲ تا ۱.۵ میلیون دلار هزینه کنی تا راضی شوند و به ایران بیایند. شما می بینید که هر سال تیم های بزرگ دنیا مثل منچستریونایتد و بارسلونا به اینجا می‌آیند و اردو می‌زنند ولی خب هیچ کدام از این تیم‌ها به تهران نمی‌آیند. به‌خاطر اینکه در اینجا بیزنسی برای آن‌ها تعریف شده که حضورشان یک بازی دو سر برد است. فدراسیون فوتبال تایلند هیچ یک از این تیم‌های بزرگ را دعوت نمی کند. اسپانسرها وارد عمل می شوند و علاوه بر منفعت بالای مالی به شناخته شدن جهانی فوتبال این کشور هم کمک می کنند.

 این فضایی که در فوتبال تایلند هست چه تفاوتی با فضایی که در فوتبال سنگاپور دارد؟

 فوتبال تایلند خیلی حرفه‌ای تر از فوتبال سنگاپور است. اولا به خاطر اینکه استخری که می‌خواهید از آن انتخاب کنید وسیع‌تر است. تایلند هفتاد و چند میلیون نفر جمعیت دارد اما سنگاپور چهار پنج ملیون نفر. نکته دیگر این است که زندگی در تایلند سخت‌تر از سنگاپور است. سنگاپوری‌های خیلی مرفه زندگی می‌کنند اما تایلندی ها به دلیل شرایط زندگی دشواری که دارند دوست دارند که به‌جایی برسند و برا همین بهتر و بیشتر تمرین می‌کنند تا به هدف خود برسند.

 شما مشاور وزیر ورزش تایلند هم هستنید؟

 من مشاور معاون وزیر ورزش قبلی تایلند بودم که البته الان دیگر در راس کار نیست و البته مشاور رئیس فدراسیون فوتبال تایلند هستم که صاحب یکی از کرسی‌های AFC در FIFA است و همچنین جز بورد آو دایرکتر فیفا هم هست.

 به نظر شما چرا تایلند میزبانی بازی‌های آسیایی ساحلی را بر عهده می‌گیرید و در کنارش مثلا بلیط‌ فروشی نمی‌کند و همه چیزی انگار رایگان در اختیار همه است. تایلند به نظر شما به دنیال چه هدفی است؟

 وزارت ورزش در تایلند با وزارت توریسم تلفیق شده و وزارتخانه ورزش و توریسم را تشکیل می دهد. بنابراین این‌ها از بودجه محل ورزش و توریسم با هم استفاده می‌کنند و در رویدادهای مختلف همدیگر را پوشش می‌دهند. در ایران البته وزارت ورزش با حوزه جوانان تلفیق شده که چندان به هم نمی‌آیند. برای مثال من الان مشاور فدراسیون ورزش مدارس ایران هستم. در بیشتر مجامع که شرکت می‌کنیم همه دوست دارند میزبان را به تایلند بدهند. چون از لحاظ پابلیک ریلیشن مردم این کشور خیلی عالی هستند. همین طور از لحاظ سیستم هم این کشور زیرساخت‌های خوبی برای سرویس‌دهی دارد. همچنین تایلندی‌ها تجربه برگزاری مسابقات مختلف را هم دارند و نکته بعدی هم اینکه از لحاظ هزینه هم آن‌ها هیچ مشکلی ندارند و به راحتی می‌توانند اسپانسرهای بزرگ را به مسابقات بیاورند و این باعث می‌شود که توجه توریست‌ها هم به تایلند بیشتر شود.

 آقای خدابنده! الان فدراسیون فوتبال تایلند چه برنامه‌ای برای آینده فوتبال خود دارد؟

 فدراسیون فوتبال تایلند معمولا برنامه‌هایش را از رده‌های پایه طرح‌ریزی می‌کند و الان هم برنامه گسترده‌ای برای فوتبال پایه دارند. اگه دقت داشته باشید در بازی‌های آسیایی تیم ملی فوتبال تایلند به مراحل بالاتر صعود کرد اما تیم ملی فوتبال ایران از پس همان مرحله گروهی هم برنیامد. حتی ویتنام هم که برنامه گسترده‌ای برای رده های پایه خود دارد هم در این بازی‌های از گروه خود صعود کرد. این کشورها به شدت در حال کار و برنامه ریزی روی تیم‌های ملی پایه خود هستند و به زودی هم نتیجه‌اش را می بینند. به شما قول می‌دهم که در چهار یا پنج سال آینده تیم‌های جنوب شرق آسیا رقبای قدرتری برای تیم‌ ملی کشورمان هستند.

 در حوزه برنامه ریزی فدراسیون فوتبال ایران تابه‌حال برنامه‌ای را از شما درخواست نکرده است؟

 من تابحال در حوزه کارهای اجرایی کمک‌های زیادی به فدراسیون فوتبال ایران کردم ولی در حوزه برنامه ریزی تا بحال هیچ برنامه‌ای از خواسته نشده.

 خب شما وقتی از بیرون فوتبال ایران را می‌بینید چه حسی به شما دست می‌دهد؟

 ببینید من برای شما یک مثال ساده و راحت می‌زنم. مثل این است که شما یخ دارید اما آن را در آفتاب گذاشته‌اید تا آب شود. در حالی که یخچال هم دارید. شما در ایران بهترین استعدادها را در اختیار دارید. بهترین امکانات را در اختیار دارید. منظورم از امکانات سخت‌افزار نیست بلکه منظور از لحاظ بازیکن است. مربی‌های خوبی هم داریم. من جلال طالبی و ناصر ابراهیمی را به اینجا آوردم و خوب هم کار کردند و جواب پس دادند. اما به همه این ها بهای لازم را نمی‌دهیم. مربی‌های خارجی درسته که کلاس‌های لازم را دیده‌اند اما قبول کنید که آن فرهنگ فوتبالی ما را درک نمی‌کنند.

 خب یکی از مشکلات بزرگ ما این است که مربیان ما در بحث آموزش خیلی ضعیف هستند.

 خب ما باید این مسئله را برای مربیان خودمان حل کنیم که بپذیرند اگر این مسئله شغل آن‌هاست باید بیاییند و خوشان را نسبت به تحولات روز این حوزه آپدیت کنند. دیگر نیاید روی فوتبال سنتی و علی‌اصغری خودشان پافشاری کنند. فوتبال علم است. فوتبال سیاست است. کدام تشکیلات دولتی می‌توان صد هزار نفر را یکجا جمع کند؟ هیچ حزب و فراخوانی در دنیا نمی‌تواند چنین کاری را انجام دهد. ولی فوتبال خیلی راحت این کار را انجام می‌دهد. برای همین هم اهالی حوزه فوتبال باید آن را جدی بگیرند.

 فکر می‌کنید فوتبال ایران با توجه به برنامه‌ریزی‌هایی که دارد می‌تواند در آینده حرفی برای گفتن داشته باشد؟

 به‌عنوان یک ایرانی من هم مثل شما و همه مردم آرزو دارم که تیم کشورم همیشه قهرمان باشد. ولی فراموش نکنید که ما یک قطاریم که همه داریم با هم حرکت می‌کنیم. اگر هیچ‌اتحادی در این میان وجود نداشته باشد نتایج مطلوبی هم حاصل نمی‌شود. این شرایطی که الان در فوتبال ایران وجود دارد و همه علیه هم هستند و همه مدام علیه همدیگر مصاحبه می‌کنند اصلا شرایط خوبی نیست و آینده امیدوار کننده‌ای را هم نوید نمی‌دهد. وقتی در یک تیم همه با هم برای یک هدف نجنگند هدفی هم حاصل نمی شود و اگر هم بشوذ در اثر اتفاق است و همیشگی نیست. نتیجه این عدم اتحاد و ناهماهنگی در آینده مشخص خواهد شد.

 ببینید در حال حاضر امسال هیچ یک از تیم‌های پایه ما در مسابقات نتیجه نگرفتند. من مسئول برگزاری مسابقات تیم‌ها پایه بودم در اینجا که آقای قنبرپور و تیم‌اش (تیم ملی نوجوانان) به اینجا آمدند که انصافا هم تیم خوبی بود. اما باید بپذیریم که هفتاد درصد نتیجه یک مسابقه فوتبال در خارج از زمین تعیین می شود.

منظورتان چه‌جور عواملی است؟

 عوامل مدیریتی. برنامه ریزی. سازماندهی. تهیه امکانات. روابط بین‌الملل. ما به قرعه‌کشی مسابقات بازی‌های آسیایی ساحلی اعتراض کردیم. با اینکه عوامل بزرگ و گردن کلفتی هم پشت ماجرای قرعه‌کشی بودند. اما در ایران هیچ‌وقت نمی‌بینیم که چنین اتفاقی رخ بدهد و اساسا مسئولان هم دنبالش نمی‌روند که ازحق خودشان دفاع کنند. همه این مسائل باید مدیریت شود. قبل از اینکه تیم حرکت کند باید همه بدانند که چه برنامه‌ای در انتظارشان هست و بایدچه بکنند و چه نتیجه‌ای باید بگیرند. ما برای این مسابقات هدف‌گذاری کردیم که تایلند به دور دوم صعود کند و این کار را انجام دادیم. از این به بعد اگر هم حذف شدیم کسی انتظاری از ما ندارد. این مسئله به خوبی برای فوتبالدوستان تایلند هم جا افتاده است. اما در ایران همه از تیم‌ها برد می‌خواهند.

 من با همین تیم یک کمپ تدارکاتی در یزد برپا کردیم و در دیک دیدار دوستانه هم ۱۰-۲ به ایران بازی را واگذار کردیم. فدراسیون فوتبال تایلند هیچ حرفی به ما نزد که چرا چنین نتیجه‌ای کسب کردید اما روزنامه‌های ایرانی نوشتند که ایران گلباران کرد و مسائلی از این دست. این‌ها هنوز نمی‌دانند که ما تیم را به ایران آوردیم تا از یکی از قدرت‌های بزرگ آسیا گل بخورد و حساب کار دستش بیاید. اگر می‌خواستم به نتیجه فکر کنم که اردو را در چین برگزار می‌کردیم. ولی رفتیم ایران و هزینه چند برابری کردیم تا با یکی از تیم‌های قدر آسیا بازی کنیم و گل بخورم ولی حساب کار دست بازیکنانم بیاید. قبول کنید که اگر تیم ملی ایران مثلا برود برزیل و ده گل بخورد روزنامه‌ها در ایران تکه‌پاره‌اش نمی‌کنند؟

 با توجه به اینکه شما به AFC هم رفت و آمد دارید میزان تاثیرگذاری فوتبال ایران را بر آسیا تا چه حدی است؟

 ببینید ما یک کرسی مهم را در هیات رئیسه فدراسیون فوتبال واگذار کردیم. من آن زمان در گوانگجو حضور داشتم و در خدمت آقای افشارزاده بودیم. وقتی آقای سعیدلو می‌خواستند نماینده شوند، آقای افشار زاده و دوستان از ما سوال کردند و منم هم با ذکر دلایلی گفتم که اشتباه می‌کنید و کرسی را از دست می‌دهید. اولا که در سطح معاون رئیس جمهور نیست که برای چنین پستی نامزد شود و ثانیا شما با بازی‌های سیاسی و انتخاباتی این‌ها آشنا نیستید و شما را بازی می‌دهند و کرسی را از دست می‌دهد که رفتند و کرسی را هم از دست دادند.

 بنابراین می‌شود نشان داد که مدیران ایرانی ارزشی برای مناسبات بین‌المللی قائل نیستند و تاثیر آن را نمی‌پذیرند.

 ببینید شما باید در نظر بگیرید که روابط بین‌الملل یک مدیر ورزشی تا چه میزان است. غالب این مدیران به دلیل اینکه زبان بین‌المللی را بلد نیستند راه‌آوردی اجلاس‌هاو نشست‌ّ‌ها ندارند. به زبان بین‌المللی و مناسبات رشته‌ خودشان وارد نیستند و برای همین هم نمی‌توانند در جلسات با سایر افراد ارتباط بگیرند یا از حقوق خودشان به خوبی دفاع کنند. متاسفانه خیلی از این‌ها هم نگاه توریستی به این گونه مسائل دارند بیشتر به فکر خرید و مسائل توریستی هستند.

 موفقیت‌های ورزش تایلند بیشتر در چه حوزه‌هایی است؟

 ورزش بانوان در تایلند پیشرفت خهیلی خوب کرده است. ببینید. تیم ملی بانوان تایلند امسال به جام‌جهانی فوتبال صعود کرد که اتفاق کمی نیست. تیم والیبال بانوان این کشور جز ده دوازده تیم برتر دنیاست. در وزنه‌برداری و دو و میدانی و سپکتاکرا هم خیلی خوب هستند. ببینید در تایلند ورزشکار زیر فشار نیست که حتما باید طلا بگیری. ببینید مثلا تیم فوتبال ساحلی ما که ر اینجا حاضر است فقط یکبارمسئولان آمدند گفتند چیزی نیاز دارید و ماگفتیم نه. فقط همین و بعدش رفتند و کسی چیزی از نتیجه‌گیری و این حرف‌ها نزد. کسی به ما نمی‌گوید حتما باید طلا بیاوری، حتما باید قهرمان شوی. بازیکن آزاد است و هیچ فشاری هم‌روی او نیست. اما درایراناز وقتی ورزشکار رابه اردو میبریم تحت فشار می‌گذاریمش تاپایان مسابقات و همین فشار و استرس هم هست که روی عملکرد بازیکنان تاثیر می‌گذارد.

 با توجه به اینکه شما با مسئولان ورزش تایلند هم در ارتباط هستید می‌خواهیم بدانیم که نحوه برخورد مسئولان ورزش تایلند با پدیده‌ای نظیر فساد در فوتبال‌شان به چه صورت است؟

 ببینید در سال ۱۹۹۴ فدراسیون فوتبال سنگاپور و مالزی بیش از چهارصد نفر از بازیکنان فوتبال را به خاطر شرط‌بندی محروم کردند و یکسری از بازیکنان را به دادگاه کشاندند و حتی زندانی کردند.

 یک بازی آسیای جنوب شرقی بود بین اندونزی و تایلند که بازیکنان برای اینکه به میزبان نخورند سعی می‌کرن که بهم گل نزنند و همین مسئله موجب ش که فیفا روی مسائلی از این دست در جنوب شرق آسیا خیلی زیاد زوم کند. در تایلند فساد در فوتبال و کلا ورزش خیلی کم است اما یکی از بزرگترین باندهای شرط‌بندی در فوتبال در سنگاپور مستقر است.

 علت اینکه در این سیستم فساد وجود ندارد، چیست؟

اولا کهدر اینجا فوتبالیست‌ها پول چندانی نمی‌گیرند. ببینید همین بچه‌های‌ تیم ما روزی پنجاه هزار تومان به پول ما می‌گیرند که تمرین کنند که ماهانه یک میلیون و پانصد هزار  تومان می‌شود. این در حالی است که این بازیکنان کرایه رفت و آمد و غذا خورن‌شان هم به عهده خوشان است. ولی این بازیکن تحت هیچ شرایطی به آرمان‌های خودش خیانت نمی‌کند.

 اختلاف درآمدی فوتبالیست‌های ساحلی با فوتبال در تایلند چقدر است؟

 خیلی. بازیکنان فوتبال در تایلند حتی ماهی بین سی تا چهل میلیون می‌گیرند اما نرم آن تقریبا ماهی ده تا پانزده میلیون تومان است. ببیند سال ۸-۱۹۹۷ که فوتبال ایران می خواست حرفه‌ای بشود سعی کرد از فوتبال سنگاپور، کره و ژاپن الگو بگیرد. فردی به نام استیون تاون را که مسئول فرهنگی باشگاه ما بود به ایران رفت تا برای مسئولان وقت برنامه حرکت به سوی فوتبال حرفه‌ای را طرح‌ریزی کند. ایرانول وارد کار شد تا فوتبال ایران پول تزریق کند. پول زیاد و بی‌حساب و کتاب هم فساد می‌آورد. ببینید من برای خودم یک سوال وجود دارد و آن هم اینکه چرا باید پاداش ملی‌پوشان را به دلار آمریکا بدهند؟در همه‌جای دنیا با پول خوشان جایزه می‌دهند اما ما در کشورمان با دلار آمریکا پاداش می‌دهیم.

 حالا داشتم در خصوص برنامه‌ریزی برای فوتبال ایران می‌گفتم که مدیران اگر می‌خواهند فوتبال ایران را حرفه‌ای کنند باید افرادی را به کشورهای پیشرفته بفرستند و از برنامه آن‌ها آگاه شوند. سنگاپور وقتی می‌خواست فوتبال حرفه‌ای را پایه‌ریزی کند پنج نفر را به انگلستان و آلمان و کره فرستاد تا از مدل فوتبال حرفه‌ای الگو برداری کنند وهنوز هم که هنوز است نمره این کشور در لیگ‌های حرفه‌ای‌ از ایران بالاتر است.

 در ایران هم باید افراد متخصصی را به لیگ‌های حرفه‌ای بفرستیم تا برای فوتبال ما الگو برداری کنند. ما یک سال نتوانستیم سقف قرارداد را حفظ کنیم اما سنگاپور از روز اول لیگ حرفه‌ای‌اش تا کنون بر اساس قانون سقف قرارداد حرکت کرده است. چرا آن‌ها می‌توانند و ما نمی توانیم؟ چون هر سال باشگاه‌های حسابرسی می‌شوند. حسابرس‌های رسمی و مستقلی که به باشگاه‌ها وابسته نیستند و بابت هر یک بات هم از هرکسی حساب‌کشی می‌شود. برای همین مسائل آنجاخیلی کم فساد وجود دارد.


کلمات کلیدی:   سیاسی ،ورزش ،ایران ،فوتبال
     
 
اوباما از سلامتی رهبرانقلاب اظهار خوشحالی کرد
ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۳  

سایت خبری فرارو در خبر: ۲۱۳۹۷۸ روز ۲۶ آبان ۱۳۹۳ به نقل از آیت‌الله جنتی نوشت:

 بر اساس این گزارش، دبیر شورای نگهبان با اشاره به مکاتبه اخیر باراک اوباما با رهبر معظم انقلاب، گفت: اوباما در نامه خود از بازیابی سلامت رهبر معظم انقلاب اظهار خوشحالی کرده است.
 
فرارو به استناد گزارش سایت ایرنا اظهار داشت، آیت الله احمد جنتی در دیدار با خانواده های 370 شهید اصفهانی عملیات محرم در سال 61، افزود: در این نامه از ما درخواست کرده اند که بیاییم داعش را نابود کنیم.

سایت مشرق نیز در ۲۷ آبان ۱۳۹۳ طی خبر ۳۶۳۸۲۵ این سخن فرمانده کل سپاه را تیتر خبر خود قرارداد:

"اگر مذاکرات انشاءالله به نتیجه برسد همه خواهند دید که ما از حقوق‌مان کوتاه نیامده‌ایم"

در بخشی از خبر سایت مشرق آمده است:

وی (فرمانده کل سپاه) تلاش برای برداشتن همه تحریم‌ها را از جمله اهداف ایران از مذاکرات خواند و گفت: انشاءالله که این هدف هم به نتیجه می‌رسد، اما هدف آنان چیز دیگری است. لذا کش دادن مذاکرات به خاطر همین هدف‌شان است، اما اگر به یاری خدای متعال(مذاکرات)‌ به نتیجه برسد همه خواهند دید که ما از موضع خود کوتاه نیامدیم.

همچنین سایت مشرق طی خبر: ۳۶۳۶۹۷ در همان روز با تیتر اصلی

" ظریف:امیدوارم سوم آذر روز پیروزی ملی در رسیدن به اهداف مذاکره باشد"

"شرمن: وقت آن رسیده که کار را تمام کنیم"

طی مقاله ای مفصل، ابعاد تحریمهای قابل لغو و غیر قابل را بیطرفانه ارائه کرد

 ................................

به نظر میرسد که شخصیتهای اصلی تصمیم ساز کشور به میزان کافی برای جلب نظر جناب جنتی و سپاه پاسداران اقدامات تاثیرگذاری کرده اند. به طوری که تغییر 180 درجه ای نظرات جناب آقای جنتی و سردار جعفری به وضوح قابل لمس است و حکایت از نگاه مثبت سران جریان مخالف مذاکرات نسبت به روند مذاکرات دارد. ناگفته نماند انعکاس چنین نگاهی از سوی سایت اصولگرای رادیکال مشرق و نیز اظهارات آن دو شخصیت به طور همزمان نشان می دهد که یادشدگان، با هدف آماده کردن افکار عمومی جامعه منتسب به جریان خود چنین مواضعی را اتخاذ کرده و علنی کرده اند.


 
با نردبان خلاف نمی توان به پشت بام حقیقت رسید.
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩۳  

دکتر سیدمحمدرضا بهشتی رییس دفتر سیاسی حزب جمهوری در نخستین سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی دوشنبه, ۱۲ آبان, ۱۳۹۳

چکیده :بسیار تلاش شد که چهره ی این قیام مخدوش شود. مگر نگفتند حسین (ع) خارجی بود؟ مگر نگفتند دیگران را به فتنه انداخته؟ مگر نگفتند حسین (ع) می خواست قدرت را در دست بگیرد؟ مگر نگفتند آدم ساده دل و ساده بینی بود و به رغم آن که سابقه ی پدر و برادرش را می دانست، فریب مردم را خورد و این اتفاق ثمره ی این ساده دلی بود؟ چرا به رغم این همه تلاش برای خاموش کردن این شعله، بر پا ماند و روشن تر شد؟...

.....................

به گزارش جماران، دکتر سید محمد رضا بهشتی استاد فلسفه دانشگاه تهران و فرزند دکتر بهشتی در مراسم شب تاسوعای حسینی مجمع دینی احیای فضیلت که در مدرسه رشد چیذر برگزار شد؛ گفت: در یک کار پژوهشی که با مجموعه ای از دوستان انجام می دادیم مطالعاتی در زمینه ی تاریخ و کلام اسلامی در ۳ قرن نخست داشتم و با نهضت های اسلامی در سده های نخست آشنایی پیدا کردم. وقایع بزرگی که از تأثیرات قابل توجهی برخوردار بودند. در این ۳ قرن ده ها قیام کامیاب و ناکامیاب با جمعیت های بزرگ شکل گرفته، قیام هایی با یا جمعیت های بزرگ و علیه ستم پیشگان که گاهی هم با حوادث خونین دلخراشی همراه بوده است. تنها کسانی ممکن است به این رخدادها توجه کنند که در کاوش های تاریخی آن را دنبال می کنند. برای من جای شگفتی بود؛ این قیام ها ابعاد عظیمی که داشتند – گاهی بیش از ۱۰۰ هزار نفر آن ها حضور داشتند و در گستره ی وسیعی اتفاق می افتاد – اما عجیب است که جز برای پژوهشگران تاریخی چیزی باقی نگداشتند. و عجیب تر آن که حادثه ی کربلا که شاید به لحاظ کمی قابل قیاس با آن ها نبوده و بلکه یک برخورد نظامی بین جمعی بزرگ با جمعی کوچک بوده، با این ابعاد این چنین ماندگار شده است.

فرزند آیت الله شهید دکتر بهشتی با طرح این پرسش که چه ویژگی در قیام عاشورا نهفته که اینگونه آن را ممتاز کرده است؟ گفت: طوری که این قیام محدوده های زمانی و جغرافیایی را درنوردیده و خودش را به این زمان و این جمع رسانده است. هر چه قیاس کنید می بینید خیلی چیزها در قیام های دیگر هم بوده است مانند افراد حق طلب، شریف و بزرگ که علاوه بر از دست دادن جان خود، بستگان و یارانشان را از دست دادند و بعضا هم به نحو فجیعی این اتفاق افتاده است. با این حال آن ها از صفحه ی روزگار محو شده اند یا لااقل در افکار عمومی جامعه ی اسلامی از خود اثر ماندگاری به جانگذاشته اند. آن ها در دایره ی جغرافیایی خاص خود محدود ماندند و در سایر مناظق بازتابی پیدا نکردند؛ آن هم با حوزه ی فرهنگی محدود. در کل عالم اسلامی زمان خودشان هم نتوانستند دامن گستر شوند و با این که به نسبت کربلا عظیم بودند اما محدود ماندند. عجیب است کربلا در محدوده ی خود محصور نمی ماند؛ اولا در کل عالم اسلام فراگیر می شود و ثانیا می تواند پا را فراتر از جغرافیای اسلامی بگذارد و توجه کسانی را جلب کند که بیرون از این دایره ی فرهنگی هستند.

استاد فلسفه ی دانشگاه تهران ادامه داد: به لحاظ زمانی هم این قیام همین گونه است، انگار خصوصیتی دارد که قیام های دیگر ندارند؛ خود را نو به نو در زمان نگه می دارد. گویی زایشی جدید دارد. هر سال در تقویم به یک روز می رسیم که به نام یک واقعه ای است. بازگشت ها علی القاعده تکرار گذشته هستند از چیزی که سپری شده است. اما این جا فراتر از عود ما با یک اعاده روبروییم. اعاده تکرار نیست، من و شما در آن حضور داریم و با ماست که اعاده می شود. جالب است با گذر زمان اعاده شدن ها به تناسب زمانه، فرهنگ و فضایی که در آن اعاده می شود، زایشی متفاوت با گذشته دارد. محرم امسال با گذشته فرق دارد به شرطی که فقط عود نباشد و اعاده باشد؛ این چنین با حضور من و شما زنده می شود. تکرار، تکرار ملال آور نیست و اعاده ها غیر از عودها هستند. در عید هم همین طور است؛ از این جهت که اعاده می شود. با حضور من و شماست که عید، عید می شود. چون این وقایع اعاده می شوند، تجربه ی زیسته ی من و شما هستند.

فرزند آیت الله بهشتی با طرح این مثال که که در مورد نماز تعابیر در زبان های مختلف متفاوت است؛ چنان که در فارسی از اصطلاح نماز خواندن و در قرآن تعبیر اقامه کردن استفاده می شود؛ توضیح داد: اقامه کردن یعنی برپا داشتن و این ورای خواندن است. واقعه ی نماز اتفاق می افتد، نماز من و شما اتفاق می افتد، نماز با ما برپا می شود، صلاة است که پا می گیرد. چقدر تعبیر در این جا بلند است. در جماعت فارغ از این که جمع چه جمعی است و کسی که پیش افتاده کیست، بنظر من آن چه که باید ما ارزشش را دریابیم این است که با حضور ما نماز اقامه می شود و اقامه ی خود نماز مهم تر از این است که با چه کسانی اقامه می شود یا چه کسی جلو ایستاده است.

رییس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی در نخستین سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد: من و شمایی که اعاده می کنیم در حال دگرگونی هستیم؛ پس هر اعاده ای یک نو شدن و یک از نو احیا شدن است. ما در تار و پود این اعاده تنیده شدیم. عاشورا واقعه ای نیست که پیش چشم من و شما به نمایش بگذارند و ما از بیرون تماشاگر آن باشیم؛ این نیست بلکه ما در تار و پود عاشورا تنیده شدیم. عاشورا برای ما اعاده ای است که در آن حیات را می یابیم. شمایید که با شما حادثه ی کربلا حادث می شود و نو به نو رخ می دهد. این واقعه با حضور ما و حضور نسل ها و عصرها خود را زنده می دارد.

برد این حادثه عجیب است، چرا که می تواند محدوده های مکانی و زمانی را در نوردد.آن چه که این قیام را متمایز می کند، به نظرم خلوصی است که در این قیام است. ما با یک جور ناب بودن در این حرکت مواجهیم، این حرکت شفاف است. طوری که می تواند حجاب ها را درنوردد و پیام خود را به آیندگان برساند.

این پژوهشگر اندیشه اسلامی افزود: بسیار تلاش شد که چهره ی این قیام مخدوش شود. مگر نگفتند حسین (ع) خارجی بود؟ مگر نگفتند دیگران را به فتنه انداخته؟ مگر نگفتند حسین (ع) می خواست قدرت را در دست بگیرد؟ مگر نگفتند آدم ساده دل و ساده بینی بود و به رغم آن که سابقه ی پدر و برادرش را می دانست، فریب مردم را خورد و این اتفاق ثمره ی این ساده دلی بود؟ مگر در زمان حرکت و پیش از آن نبودند عده ای که برخی از آن خیرخواه هم بودند و می خواستند حسین (ع) را از این حرکت منصرف کنند؟ مگر نگفتند حسین (ع) آدم لجوجی بود؟ چرا این همه تلاش برای مخدوش کردن چهره ی این قیام کارگر نیفتاد؟ چرا به رغم این همه تلاش برای خاموش کردن این شعله، بر پا ماند و روشن تر شد؟ چون ناب بود.

بهشتی گفت: این دعوت، دعوتی به سمت حیات بود. حیات از فرو روفتن در روزمرگی و دلمردگی. حیاتی که بیدار کننده و زنده است و این قیام پاسخی به این ندا بود. نه فقط آن چه که به زبان و ظاهر گفته شود یا در ظاهر عبادات بازتاب پیدا کند. کسانی که در این قیام حضور پیدا کردند، با تمام وجودشان به این ندا پاسخ گفتند. آن که می خواهد با تمام وجود لبیک بگوید، ممکن است زبان او نچرخد. لبیک را کسی باید بگوید که پاک و خالص است. کسانی که در قیام مشارکت کردند، یا تمام وجود حضور پیدا کردند. از آسایششان گذشتند. امام حسین (ع) املاک و امکانات داشت، مهم تر از آن احترام داشت اما آسایش خود را پشت سر گذاشت و آمد، مالش را گذاشت و آمد، جانش را در کف دست گذاشت و آمد. پاک بازی که می گویند این است.

چقدر امام حسین (ع) تلاش کرد خلوص این حرکت تا لحظه ی آخر باقی بماند. حتی عصبیت قبیله ای اعراب آن زمان اجازه نمی داد حسین (ع) با عده ای کمی برود و شهید شود اما حضرت نمی خواست با قبیله برود چرا که آن زمان حرکت قبیله ای می شد. حسین (ع) تلاشش بر این بود که این حرکت به نزاع بین بنی امیه و بنی هاشم تبدیل نشود. این مهاجرت الی الله است و آدم خالص و ناب می خواهد. این انتخابی آگاهانه است؛ امام حسین (ع) این قیام را از قبیله گرایی، مال و مقام تهی کرد.

او در بخش پایانی سخنانش توضیح داد: این جا سبقت در ایمان است، نه مال و مقام. هدف وسیله را توجیه نمی کند. متعجبم از کسانی که به اسم دین و برای رسیدن به یک هدف مقدس از وسیله ای استفاده می کنند که با روح دین در تناقض است.

 با نردبان خلاف نمی توان به پشت بام حقیقت رسید. اگر خلاف اول انجام شد برای اصلاح آن هزار خلاف دیگر انجام می شود و حسین (ع) به این سمت قدم برنمی دارد.

پالایش نهایی در شب آخر است. می گوید: هر کس که می خواهد برود، این ها با من کار دارند، نه شما. ای بسا اگر بروید به شما جایزه هم بدهند. در تاریخ داریم کسی که آن شب می رود و حتی کسی که بعد از نماز ظهر عاشورا می رود. حسین (ع) بیعتش را بر می دارد. نزدیک بودن، آشنا، دوست و فامیل بودن و… هیچ کدام از این ها نیست.

این حرکت از تمام شائبه ها پاک می شود. افراد باید پاک شوند تا بتوانند چنین تأثیری در تاریخ بگذارند؛ به تعبیر شاعر “زین باده می خواهی برو اول تنک چون شیشه شو”.

بهشتی در انتها بیان داشت: اولین چیزی که این جا برداشته می شود، حزن است. حجاب های ظلمانی را بردرید. “لا معبودا سواک” کداممان جرأت داریم چنین حرفی بزنیم؟ اما واقعه ی کربلا هر سال با آمدنش به ما مجال می دهد که خود را در زلال زمزم این رخداد عظیم شست و شو دهیم، و دل و جان خود را صفایی دوباره ببخشیم.


کلمات کلیدی:   امام حسین علیه السلام ،عاشورا ،معارف
     
 
خبرگزاری فارس نوشت
ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳  

 خبرگزاری فارس: «شراب سرخ» اشعار عاشورایی محسن رشید در دست انتشار

 ------------------------------

 به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، موسسه نشر و تحقیقات «ذکر» به تازگی اقدام به چاپ کتاب «شراب سرخ» تألیف «محسن رشید» کرده است که این کتاب به زودی منتشر و روانه بازار نشر می‌شود.

 کتاب «شراب سرخ» دارای شانزده فصل با عناوینی همچون «ابراز ارادت»، «آزاد مرد»، «سیر شبانه»، «میهمانی»، «سلوک»، «گل و خار»، «گل فروش»، نماد عقل کل»، «نجل اسد»، «شمع وجود»، «شام غریبان»، «عارضه مکشوفه»، «ستاره‌های نیلی» و «شمع و پروانه»، است.

 اشعار محسن رشید، دارای مفاهیمی استوار و ارکانی ریشه‌دار در تاریخ و فرهنگ معاصر ایران است و از طرف دیگر مملو از نکات و بیان مقاتل صحیح ائمه اطهار می‌باشد،اشعاری که از سه منظر دارای نقاط قوت است: حماسی، سیاسی _ انقلابی و عرفانی. ارکان اصلی اشعار محسن رشید را می‌توان در وقایع روی داده زندگی شصت و چند ساله او جست‌وجو کرد.

 او در 5 آبان 1330 مطابق با 22 ماه محرم چشم به جهان گشود. هر چند هنگامی که 2 ساله بود، کودتای 28 مرداد واقع شد، اما در خانواده‌ای زیست که این واقعه و وقایع دیگر سال‌‌های مشروطه ایران همچون: اشغال تهران در شهریور 1320 و به دار کشیدن شیخ فضل‌الله نوری را در گوش او زمزمه می‌کردند. بدین ترتیب این خاطرات و دیدن وقایعی همچون 15 خرداد 42 به یکی از ارکان اصلی شعر وی مبدل گشت.

 همچون بسیاری از جوانان انقلابی دهه‌های 40 و 50، دوران جوانی محسن رشید نیز با هیأت، ورزش و سیاست سپری شد و فعالیت‌های سیاسی‌اش علیه حکومت پهلوی، منجر به زندانی شدن او در سن 24 سالگی به مدت 4 سال شد. فضای مبارزات سیاسی و زندگی در زندان را می‌توان از دیگر عوامل تأثیرگذار در شعر او دانست. وی پس از پیروزی انقلاب در اول فروردین 1358 وارد سپاه شده و همزمان با جنگ تحمیلی فضای جبهه‌ها را تجربه کرد و این فضا نیز در اشعار او نقش مؤثری داشت.

 استفاده از مکتب عرفانی _ سیاسی امام خمینی (ره) و بهره‌گیری از دروس عرفانی _ الهی عارف دلسوخته،‌مرحوم سیدعلی نجفی (ره) را باید از مهم‌تریم عوامل وجود مفاهیم بلند و عمیق عارفانه در اشعار وی برشمرد. درک دوران پس از رحلت امام (ره) و حوادث‌ سال‌های اخیر نیز رنگ و بوی دیگری به اشعار او بخشیده است.

 * اولین شعری که بر زبانم جاری شد، فقط سه بیت بود

 در این راستا «محسن رشید»، می‌گوید: شاعر نیستم؛ به کارگیری لقب شاعر برای امثال من، تعرض به ساحت ادبیات فاخر و ادیبان شاعر است. البته به یمن الطاف ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین، گاه از پرتو انوار حکمت‌هایی که استادان معرفت بیان می‌کنند و گاه از دقت نظر در مباحث معرفتی یا نکته‌سنجی از پدیده‌های اجتماعی و سیاسی، نکاتی در ذهن جرقه می‌زند، سپس شکل منظوم می‌گیرد و سرآغاز مرثیه‌ای،‌غزلی یا قصیده‌ای می‌شود.

 وی می‌افزاید: اولین شعری که بر زبانم جاری شد، فقط سه بیت بود. آن روز هنوز سن بلوغ را درک نکرده بودم و بیت‌هایی که سرودم دارای محتوا و واژه‌های ویژه‌ای نبود. اما حدود پانزده سال بعد مشاهده کردم که بیت‌هایی به این سه خط سروده من افزوده شده و در کتاب مرثیه پرتیراژی به چاپ رسیده است.

 رشید ادامه می‌دهد: به هر تقدیر، از چهارده سالگی کم و بیش توفیق نوحه‌گری نصیبم شده بود و بی‌خبر از صناعت شعر، ابیاتی می‌سرودم. در پی پیروزی انقلاب اسلامی و سپس تحمیل جنگی طولانی به ایران اسلامی، سروده‌هایم به سرعت افزایش می‌یافت. تأسیس هیأت خانواده شهدا در فروردین 1361 و برگزاری مراسم هفتگی در منازل شهیدان و نیز برگزاری این هیأت به مناسبت‌های مختلف، عامل اصلی در تسریع سرودن نوحه‌ها و مرثیه‌ها و افزایش آنها بود.

وی بیان می‌کند: با افزایش سروده‌ها، نشر ذکر، مرا ترغیب به انتشار آنها کرد. لذا برای اولین بار به محضر یکی از استادان ادبیات (دکتر میرزا محمد) رسیدم و سروده‌هایم را از ممیزی ادبی ایشان عبور دادم و سرانجام نخستین مجموعه آنها با عنوان «شمع وجود»، در سال 1367 منتشر شد. شش سال بعد (سال 1373) دیگر سروده‌هایم در کتابی با نام «بوی عود» چاپ و منتشر شد.

* روایت «محسن رشید» از تألیف و چاپ کتاب‌هایش

رشید عنوان می‌کند: آنچه دو کتاب یاد شده را از یکدیگر متمایز می‌کرد، تفاوت رخدادهای اجتماعی _ سیاسی دهه اول با دهه دوم انقلاب بود. کتاب «شمع وجود»، منعکس کننده حس مبارزاتی دوران ستم‌شاهی و متأثر از رخدادهای اجتماعی _ سیاسی پیروزی انقلاب اسلامی و هشت سال جنگ تحمیلی بود. ولی «بوی عود» برگرفته از تعالیم عرفانی سیدمحمدعلی نجفی و متأثر از دهه بعد از رحلت امام خمینی (ره) و واکنشی به رویدادهای دوره حاکمیت اندیشه کارگزاران بود.

وی می‌افزاید: سروده‌های مندرج در این دو کتاب از جنبه صناعت شعر قوت کافی نداشت،‌اما با استقبال علاقه‌مندان چند بار نایاب شد و به چاپ مجدد رسید. البته متقاضیان «شمع وجود» و «بوی عود» را نباید از طایفه ادیبان محسوب کرد، بلکه آنان بیشتر علاقه‌مندان مرثیه‌سرایان قصیده‌های مستند و سوگ‌نامه‌های سوزناک هم نبود، لیکن رویکرد اجتماعی _ سیاسی و عرفانی _ انقلابی سروده‌ها و درج گزیده‌هایی از بیانات امام خمینی و شهید مرتضی مطهری از ویژگی‌های مهمی بود که این دو مجموعه را از کتاب‌های سایر مرثیه‌سرایان متمایز می‌کرد.

شعر ذیل یکی از اشعار کتاب «شراب سرخ» است که از خاطرتان می‌گذرد:

چون نوای نی، بنال از نینوا                    نغمه سر کن در غم آلاله‌ها

کاش شبنم همچو لاله سرخ بود             کاش شمع دیده آتش می‌سرود

شمع دل می‌سوزد از مافی ضمیر           خاک دل با اشک دیده شد خمیر

بلبلان را گل به شور آورده است              بلبل خاموش گویی مرده است

ما به یاد گل هیاهو می‌کنیم                   یا غزل خوانیم و گل بو می‌کنیم

چون نشست اندر دلم، دل شد حرم        می‌بَرد دل را به سر حٌد عدم

ما به ذکرش روز و شب خو کرده‌ایم           دل به سوی قبله او کرده‌ایم

ای حسین از کار تو درمانده‌ام                  یک نظر بنما که در گِل مانده‌ام  

آه بگذشته ز سر، موج بلا                       کشتی نوح‌ام کجا هستی کجا؟

قلعه‌بان معرفت راهم بده                        آنچه «بپسندی نمی‌خواهم»، بده

جز پسندت نیست ما را حاصلی              گر منم شرمنده از ناقابلی

شعر دیگر این کتاب درباره «صحیفه دل» است که در ذیل آن را می‌خوانید:

صحیفه دل ما را اگر ورق بزنی                 به غیر نام حسین اندر آن نمی‌یابی

اگر عطش همه جان ما فراگیرد                 ز غیر چشمه فیضش نمی‌خوریم آبی

بر اساس این گزارش، مجموعه اشعار عاشورایی «محسن رشید» با اهتمام انجمن پژوهشی _ مذهبی کادح به همراه لوح فشرده سبک نوحه‌ها به زودی از سوی مؤسسه نشر و تحقیقات «ذکر»، منتشر و روانه بازار نشر می‌شود.

گفتنی است، «حاج محسن رشید» متولد 1330 در تهران و دارای مدرک تحصیلی کاردانی است، که تاکنون از وی مجموعه 12 «اطلس‌های دفاع مقدس» منتشر شده است، همچنین مدیریت در تدوین کتاب‌های «روزشمار جنگ دفاع مقدس سپاه پاسداران»، از دیگر خدماتی است که وی به عرصه دفاع مقدس داشته است.


کلمات کلیدی:   معارف ،عاشورا ،اشعار کتاب شراب سرخ