رویکردی از نتایج مذاکرات
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤  

 مذاکرات 9 شکاف بزرگ در جهان ایجاد کرد


سید حسین موسویان عضو پیشین تیم مذاکره کننده ایران گفت در نتیجه مذاکرات اخیر هسته ای 9 شکاف بزرگ در منطقه و جهان ایجاد شده که در دهه گذشته بی سابقه بوده است.

سید حسین موسویان روز دوشنبه در نشست بررسی مذاکرات هسته ای در لوزان و دیدگاه های منتقدین و موافقین افزود: آیا واقعا زلزله سیاسی که در سطح جهان اتفاق افتاده است منحصر به مساله هسته ای است؟

وی با منفی دانستن پاسخ این سوال ادامه داد: شکافی که در حاکمیت آمریکا ایجاد شده ، استثنایی است.

موسویان دومین شکاف را شکاف در لابی صهیونیست آمریکا دانست و افزود: این اتفاق برای اولین بار رخ داده که دو لابی مهم صهیونیستی مواضع متفاوتی داشته باشند همچنین شکاف ایجاد شده در حاکمیت اسراییل نیز استثنایی است.

وی به تنش در روابط آمریکا و اسراییل اشاره کرد و آن را شکاف چهارم برشمرد و ادامه داد: 200 افسر آمریکا علیه اظهارات نتانیاهو نامه می نویسند در حالی هیچ وقت این روابط چنین وضعیتی را نداشت.

عضو پیشین مذاکره کننده هسته ای شکاف بین قدرت های اروپایی را از دیگر اثرات مذاکرات هسته ای دانست و اضافه کرد: در این مذاکرات به خوبی مشاهده می شود که 5 قدرت جهانی دیدگاه ها و نظرات متفاوتی دارند ؛ همچنین است شکافی که بین اسراییل و غرب افتاده است.

موسویان گسست رابطه اعراب متحد آمریکا با آن کشور را از دیگر موضوعات مطرح در این حوزه دانست و یادآور شد: عربستان به عنوان متحد آمریکا 9 ساعت پیش از حمله به یمن آمریکا را در جریان این تصمیم خود قرار می دهد.

موسویان اختلاف بین کشورهای عربی را نیز دیگر شکاف مطرح شده برشمرد و گفت: می بینیم کشورهایی همچون عمان خواهان استمرار مذاکره و رسیدن به توافق هستند در حالی که عربستان با 180 درجه تفاوت تلاش می کند تا مذاکرات به سرانجام نرسد.

وی با تاکید بر این که منتقدین بر مذاکرات هسته ای باید به این موضوعات مهم بیش از گذشته توجه کنند خاطرنشان کرد: مباحث مطرح شده بر سر مقدار غنی سازی و ظرفیت آن نیست بلکه موضوعات فراتر از آن را شامل می شود.

وی در بخش دیگری از سخنان خود به سخنرانی باراک اوباما در شهریور ماه 92 در مجمع عمومی سازمان ملل اشاره کرد و گفت: در این سخنرانی 5 نکته بسیار مهم وجود داشت و این را هم باید عرض کنم که قبل از صحبت وی تیم مذاکره کننده هسته ای ما در نیویورک مذاکرات شبانه روزی داشت.

موسویان اعلام نظر صریح رییس جمهور آمریکا مبنی بر این که سیاست دولتش تغییر رژیم ایران نیست به عنوان اولین نکته مهم یاد کرد و گفت: برای اولین بار اوباما اعلام کرد آماده مذاکره بدون پیش شرط است.

وی سومین نکته مهم در سخنرانی اوباما را آمادگی بهبود روابط با ایران براساس احترام متقابل دانست و اظهارداشت: اوباما در این سخنرانی فتوای هسته ای رهبر معظم انقلاب را به رسمیت شناخت که نباید این را دست کم گرفت. رییس جمهور آمریکا در سازمان ملل فتوای مرجع تقلید شیعه را به رسمیت می شناسد.

عضو پیشین مذاکره کننده هسته ای پنجمین نکته مهم را مامور ساختن وزیرامورخارجه آمریکا برای ادامه مذاکره با ایران عنوان کرد و گفت: پس از این تاریخ توافق موقت ژنو و سپس بیانیه سوئیس را داشتیم.

موسویان حاصل این مذاکرات را به دست آوردن دو امتیاز بزرگ و از دست دادن دو امتیاز دیگر توصیف کرد و افزود: امتیاز بزرگ ما این بود که تحریم های مرتبط با هسته ای برداشته می شود و حجم غنی سازی و داشتن آب سنگین به رسمیت شناخته می شود.

وی دو امتیاز داده شده را سیستم راستی آزمایی بسیار قوی و گسترده و همچنین محدودیت برای یک دوره زمانی مشخص بیان کرد و گفت: اگر این دو امتیاز را ندهیم آن دو امتیاز را هم نخواهیم گرفت.

موسویان با بیان این که نگرانی های موجود برای دادن این دو امتیاز است ، یادآور شد: قطعنامه های سازمان ملل فراتر از ان پی تی است و ای کاش در داخل کشورمان مفاد قطعنامه های شورای امنیت به بحث گذاشته می شد. از این رو هر عضو مذاکره کننده مجبور خواهد بود بین ان پی تی و قطعنامه های شورای امنیت مذاکره کند.

عضو پیشین مذاکره کننده هسته ای در بخش دیگری از سخنان خود به 5 نکته سخنان رییس جمهور آمریکا پس از بیانیه سوئیس اشاره کرد و گفت: اوباما به عنوان رییس جمهور آمریکا گفت که تحریم اثر معکوس داشت و از زبان رییس جمهور قدرتمندترین کشور جهان گفت که ایران نشان داد تسلیم نمی شود.

موسویان با بیان این که دومین نکته در سخنرانی اوباما این بود که ثابت شده است سیاست انزوا، تحریم و فشار به جایی نمی رسد ، ادامه داد: اوباما گفت که ایران به تمام تعهدات خود عمل کرده است و سیاست تعامل با ایران را ادامه می دهیم.

وی خاطرنشان کرد: مخالفین خارجی توافق با ایران با اذعان به این 5 نکته مهم مطرح می کنند که ایران در زمان تحریم ها نفوذ و قدرت منطقه ای آشکاری دارد و اگر این تحریم ها را برداریم ایران قدرت بلامنازع خواهد شد و سیاست تغییر رژیم کلا فرومی پاشد

منبع: سایت انتخاب کد خبر: ۲۰۰۰۰۴ تاریخ انتشار: ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ – به نقل از سایت ایرنا 


 
رویکردی از نتایج مذاکرات
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤  

 مذاکرات 9 شکاف بزرگ در جهان ایجاد کرد


سید حسین موسویان عضو پیشین تیم مذاکره کننده ایران گفت در نتیجه مذاکرات اخیر هسته ای 9 شکاف بزرگ در منطقه و جهان ایجاد شده که در دهه گذشته بی سابقه بوده است.

سید حسین موسویان روز دوشنبه در نشست بررسی مذاکرات هسته ای در لوزان و دیدگاه های منتقدین و موافقین افزود: آیا واقعا زلزله سیاسی که در سطح جهان اتفاق افتاده است منحصر به مساله هسته ای است؟

وی با منفی دانستن پاسخ این سوال ادامه داد: شکافی که در حاکمیت آمریکا ایجاد شده ، استثنایی است.

موسویان دومین شکاف را شکاف در لابی صهیونیست آمریکا دانست و افزود: این اتفاق برای اولین بار رخ داده که دو لابی مهم صهیونیستی مواضع متفاوتی داشته باشند همچنین شکاف ایجاد شده در حاکمیت اسراییل نیز استثنایی است.

وی به تنش در روابط آمریکا و اسراییل اشاره کرد و آن را شکاف چهارم برشمرد و ادامه داد: 200 افسر آمریکا علیه اظهارات نتانیاهو نامه می نویسند در حالی هیچ وقت این روابط چنین وضعیتی را نداشت.

عضو پیشین مذاکره کننده هسته ای شکاف بین قدرت های اروپایی را از دیگر اثرات مذاکرات هسته ای دانست و اضافه کرد: در این مذاکرات به خوبی مشاهده می شود که 5 قدرت جهانی دیدگاه ها و نظرات متفاوتی دارند ؛ همچنین است شکافی که بین اسراییل و غرب افتاده است.

موسویان گسست رابطه اعراب متحد آمریکا با آن کشور را از دیگر موضوعات مطرح در این حوزه دانست و یادآور شد: عربستان به عنوان متحد آمریکا 9 ساعت پیش از حمله به یمن آمریکا را در جریان این تصمیم خود قرار می دهد.

موسویان اختلاف بین کشورهای عربی را نیز دیگر شکاف مطرح شده برشمرد و گفت: می بینیم کشورهایی همچون عمان خواهان استمرار مذاکره و رسیدن به توافق هستند در حالی که عربستان با 180 درجه تفاوت تلاش می کند تا مذاکرات به سرانجام نرسد.

وی با تاکید بر این که منتقدین بر مذاکرات هسته ای باید به این موضوعات مهم بیش از گذشته توجه کنند خاطرنشان کرد: مباحث مطرح شده بر سر مقدار غنی سازی و ظرفیت آن نیست بلکه موضوعات فراتر از آن را شامل می شود.

وی در بخش دیگری از سخنان خود به سخنرانی باراک اوباما در شهریور ماه 92 در مجمع عمومی سازمان ملل اشاره کرد و گفت: در این سخنرانی 5 نکته بسیار مهم وجود داشت و این را هم باید عرض کنم که قبل از صحبت وی تیم مذاکره کننده هسته ای ما در نیویورک مذاکرات شبانه روزی داشت.

موسویان اعلام نظر صریح رییس جمهور آمریکا مبنی بر این که سیاست دولتش تغییر رژیم ایران نیست به عنوان اولین نکته مهم یاد کرد و گفت: برای اولین بار اوباما اعلام کرد آماده مذاکره بدون پیش شرط است.

وی سومین نکته مهم در سخنرانی اوباما را آمادگی بهبود روابط با ایران براساس احترام متقابل دانست و اظهارداشت: اوباما در این سخنرانی فتوای هسته ای رهبر معظم انقلاب را به رسمیت شناخت که نباید این را دست کم گرفت. رییس جمهور آمریکا در سازمان ملل فتوای مرجع تقلید شیعه را به رسمیت می شناسد.

عضو پیشین مذاکره کننده هسته ای پنجمین نکته مهم را مامور ساختن وزیرامورخارجه آمریکا برای ادامه مذاکره با ایران عنوان کرد و گفت: پس از این تاریخ توافق موقت ژنو و سپس بیانیه سوئیس را داشتیم.

موسویان حاصل این مذاکرات را به دست آوردن دو امتیاز بزرگ و از دست دادن دو امتیاز دیگر توصیف کرد و افزود: امتیاز بزرگ ما این بود که تحریم های مرتبط با هسته ای برداشته می شود و حجم غنی سازی و داشتن آب سنگین به رسمیت شناخته می شود.

وی دو امتیاز داده شده را سیستم راستی آزمایی بسیار قوی و گسترده و همچنین محدودیت برای یک دوره زمانی مشخص بیان کرد و گفت: اگر این دو امتیاز را ندهیم آن دو امتیاز را هم نخواهیم گرفت.

موسویان با بیان این که نگرانی های موجود برای دادن این دو امتیاز است ، یادآور شد: قطعنامه های سازمان ملل فراتر از ان پی تی است و ای کاش در داخل کشورمان مفاد قطعنامه های شورای امنیت به بحث گذاشته می شد. از این رو هر عضو مذاکره کننده مجبور خواهد بود بین ان پی تی و قطعنامه های شورای امنیت مذاکره کند.

عضو پیشین مذاکره کننده هسته ای در بخش دیگری از سخنان خود به 5 نکته سخنان رییس جمهور آمریکا پس از بیانیه سوئیس اشاره کرد و گفت: اوباما به عنوان رییس جمهور آمریکا گفت که تحریم اثر معکوس داشت و از زبان رییس جمهور قدرتمندترین کشور جهان گفت که ایران نشان داد تسلیم نمی شود.

موسویان با بیان این که دومین نکته در سخنرانی اوباما این بود که ثابت شده است سیاست انزوا، تحریم و فشار به جایی نمی رسد ، ادامه داد: اوباما گفت که ایران به تمام تعهدات خود عمل کرده است و سیاست تعامل با ایران را ادامه می دهیم.

وی خاطرنشان کرد: مخالفین خارجی توافق با ایران با اذعان به این 5 نکته مهم مطرح می کنند که ایران در زمان تحریم ها نفوذ و قدرت منطقه ای آشکاری دارد و اگر این تحریم ها را برداریم ایران قدرت بلامنازع خواهد شد و سیاست تغییر رژیم کلا فرومی پاشد

منبع: سایت انتخاب کد خبر: ۲۰۰۰۰۴ تاریخ انتشار: ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ – به نقل از سایت ایرنا 


 
امپراطوری شیعه
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤  

مقاله ای به قلم من در ماهنامه نوروزی "مهرنامه" درج شده که آخرین قسمت آنرا ارائه می نمایم

(به امید نقد دوستان)

 

امپراطوری شیعه

آنچه که کسینجر مدعی است که ایران به دنبال امپراطوری شیعه در خاور میانه است تا چه اندازه صحیح است؟

تاریخ ایران دو دوره ی امپراطوری را شاهد بوده است؛ دوره ی درازمدت امپراطوری قبل از اسلام و دوره ی امپراطوری بعد از اسلام که دوران صفویه تا زندیه را در برمی گیرد. لذا بازسازی امپراطوری ایرانی با تاریخ وهویت ایرانی ما تعارضی ندارد.

از آن مهمتر سند چشم انداز 1400 شمسی که نقشه ی راهی محسوب می شود برای تبدیل ایران به قدرت برتر منطقه، آرمانی است که دیگران می توانند از آن به آرمانهای ایران برای تشکیل یک امپراطوری توانمند نام ببرند. منتها واژه ی امپراطوری دو سوژه ی کشورگشایی و اقتدارگرایی را با خود یدک می کشد. لذا اگر از این منظر نگاه کنیم، به ططور قطع و یقین ایران هرگز به کشورگشایی نمی اندیشد. در حوزه ی اقتدارگرایی هم، پُر مسلم است که نوع مردمسالاری ایران در خاورمیانه برترین است. هرچند که با برتری بخشیدن برخی از اصول قانون اساسی به برخی دیگر حس اقتدارگرای به مردم دست می دهد. اما حتی با این وجود همچنان مردمسالاری ایران برترین نوع آن درخاورمیانه محسوب می شود.

حال باید دید سند چشم انداز تا سال 1400 محقق خواهد شد. بی تردید تحقق ابعاد این سند بدون تامین بستر مناسب، برنامه و مدیریت کارآرا و... میسر نمی شود. من چون در بستر حوادث قرار ندارم و حتی از حواشی امور نیز بیخبرم، نمی توانم درباره میزان موفقیت این خواسته نظرات کارشناسی داشته باشم. لیکن تردید ندارم که اولا دولت 8 ساله احمدی نژاد نه تنها موجب از دست رفتن زمان شد، بلکه چه بسا بتوان ادعا کرد که چندین سال هم کشور را به عقب برگرداند. لذا خیلی خوش بینانه است اگر گمان ببریم که سال 1400 به نقطه ی پیش بینی شده می رسیم. هرچند که ممکن است برخی حوادث غیر قابل پیش بینی، موجب جهش کشور شود. همچنانکه شکست آمریکا درطرح بهارعربی و رویکرد جدید آمریکا نسبت به ایران از جمله تحولاتی است که گرچه هنوز به نتیجه ی مطلوب ایران نرسیده اما می تواند به یک تحول اساسی منجر شود.

آمریکایی ها همچنان با سیاست چماق وهویج با ایران مذاکره می کنند و در حالی دانسته اند که قابلیت های اجتماعی و منطقه ای ایران به مراتب بیشتر از قابلیت های کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و حتی مصر و اردن است و نزدیک شدنشان به ایران پیروزی استراتژیک محسوب می شود، اما هنوز چند مسئله را نتوانسته اند حل کنند و نیز با همان روش چماق وهویج می کوشند قوا و تمرکز توان ایرانی ها را در چند جبهه ی سوریه، داعش و چه بسا در یمن به دام تجزیه و فرسایش سوق دهند.

عامل مهمی که می تواند ما را از متغییر آمریکا خلاصی بخشد، وحدت کلمه است. اما وحدت کلمه بدون مشارکت دادن همه ی جناحها و تمام گرایشات در چرخه استراتژیک منافع ملی میسر نمی شود. بستر سازی برای مشارکت به عهده ی حاکمیت و مراکز تصمیم سازی و تصمیم گیری است. اما اگر جناحها و لیدرهای گرایشات مختلف نتوانند طیفهای همسوی خود را به الزامات مشترک پایبند کنند و اگر نتوانند اعتماد حاکمیت را جلب کنند، مسلما توقع از حاکمیت برای ایجاد بستر مناسب برای مشارکت همه گرایشات نیز محقق نخواهد شد.


کلمات کلیدی:   ایران ،سندچشم انداز ،یمن ،خلیج فارس
     
 
نفوذ ایران در خاورمیانه
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤  

مقاله ای به قلم من در ماهنامه نوروزی "مهرنامه" درج شده که قسمت هفتم آنرا ارائه می نمایم

(به امید نقد دوستان)

 نفوذ ایران در خاورمیانه

آیا ایران بیشتر تمایل به نفوذ در کشورهای عربی دارد و کمتر به ترکیه و یا افغانستان و پاکستان فکر می کند؟

البته اثبات این فرضیه معلوم نیست محقق شود. اما با فرض صحت چنین فرضیه ای به نکاتی چند اشاره کنم:

دربین کشورهای خاورمیانه (گذشته از اسرائیل که بنایش غاصبانه است و لذا چون دموکراسی حاکم بر آن در سرزمینهای اشغال شده بناشده پس از نظر ما حکومتش رسمیت ندارد) بعد از جمهوری اسلامی ایران، ترکیه و سپس پاکستان، دموکرات ترین حکومتهای منطقه را دارا می باشند و لذا از این زاویه جایی برای تعارض ایران و ترکیه و پاکستان باقی نمی ماند. به عبارت دیگر مردمسالاری حاکم در ایران تهدیدی برای ترکیه و پاکستان محسوب نمی شود.

افغانستان نیز که تا قبل از خروج ارتش سرخ، به جهت گرایشات آزدیخواهانه اش، نه تنها تقابلی با ایران احساس نمی کرد، بلکه ایران یکی از موثرترین حامیان افغانستان برای بیرون راندن ارتش سرخ بود. حتی پس خروج ارتش سرخ شوروی، ایران کمک فروانی به افغانی ها کرد تا بتوانند مردمسالاری را تحقق بخشند. افغانی ها هم در این هدف گذاری با حاکمیت این همسو بودند. البته نقش غیر معقول قومیت ها و نگرانی های عربستان، امارات و پاکستان از قدرت منطقه ای ایران مردمسالاری افغانستان را ناپایدار کرد و مردمسالاری را به طالبانیسم مبدل ساخت و از آن پس ایران نه تنها هوسویی با افغانستان را از دست داد بلکه سالها مرزهای شرقی ایران توسط طالبانها در تهدید قرارگرفت. تا عاقبت ارتش آمریکا با کمک ایران و دیگر کشورها طالبان را سرنگون و نوعی مردمسالاری وابسته را در آنجا حاکم کرد و از همان روز رابطه ی ایران و افغانستان رو به بهبود گذاشت.

اما رژیم بعثی حاکم بر عراق که از جنس امیرنشین های حوزه ی خلیج فارس بود و نه مردمسالار، این رژیم که بیشترین درصد جمعیتی اش را شیعان تشکیل می دهند و در بین اعراب بیشترین تشابهات فرهنگی را با مردم ایران دارند، آماده ترین کشوری بودند که بتوانند از انقلاب اسلامی ایران نسخه برداری صحیح بنمایند و لذا پیروزی انقلاب اسلامی ایران، فی نفسه تهدید بالقوه ای علیه رژیم بعثی عراق محسوب می شد. از سوی دیگر رژیم عراق که دارای رهبری ماجراجو بود و نیز از منظر ژئوپلتیک احساس در مضیقه بودن می کرد، منتظر فرصتی بود که بخشهایی از سرزمین ایران را ضمیمه ی خاک خود کند و لذا فروپاشی رژیم شاهنشاهی را فرصت مناسبی می دانست برای تهاجم به ایران.

تهاجم ارتش صدام حسین به مرزهای ایران، در حالی که وی می کوشید خود را جانشین عبدالناصر؛ رهبر ناسیونالیسم عربی جلوه دهد، در روابط ایران و اعرابی که موقعیت شان در اثر انقلاب ایران آسیب پذیر شده بود، بسیار موثر افتاد.

به عبارت دیگر برپایی جنگ از سوی متجاوزین عراقی، اگرچه مقاومت مردم ایران را به الگوی جدیدی برای مبارزه با ظلم و آزادیخواهی قرارداد، اما با اتخاذ شعارهای انحرافی حکومت عراق که می کوشید این جنگ را "جنگ عرب و عجم" ، " مسلمان و مجوس" و " شیعه و سنی" معرفی کند، با توجه به همسویی عربهای مخالف انقلاب ایران و آخوندهای درباریشان، فاصله ی بین ایران و اعراب و شیعه و سنی را (که بدون زمینه ی تاریخی هم نبود) به شکافی بزرگ تبدیل سازد.

لذا در جنگ تحمیلی علیه ایران، نباید فرض شود که برپاکنندگان جنگ به هیچ توفیقی دست نیافتند بلکه با برپایی این جنگ مانع از نفوذ سریع مردمسالاری دینی این مرزوبوم به کشورهای همسایه گشتند. هرچند که مظلومیت مردم مقاوم ایران موجب نفوذ فرهنگ ظلم ستیزی در منطقه گردید. اما اگر ارتش صدام به این کشور حمله نکرده بود، بسیار کم هزینه تر و با سرعتی فوق العاده فرهنگ آزادیخواهی این انقلاب خاورمیانه را دربرگرفته بود.

وضعیت امیرنشینان جنوب خلیج فارس هم روشن بود. آنان که با اتکا به آمریکا و نقش ژاندارم منطقه ای اش یعنی رژیم شاه، احساس ثبات داشتند، با فروپاشی رژیم ژاندارم منطقه و ناتوانی آمریکا در حفظ ژندارم خود، بسیار نگران بودند ولذا از حمله ی ارتش عراق به ایران نه تنها استقبال کردند بلکه دوکشور کویت و عربستان عمده ی هزینه های ارتش صدام را تامین کردند.

البته نقش عربستان در برپای جبهه ی ضد ایرانی بیش ازسایر کشورهای حوزه ی خلیج فارس بود. امیران سعودی که حس برتری نسبت به کشورهای تازه تاسیس حوزه ی خلیج فارس داشتند و نیز (بعد از محمدرضا پهلوی) پایه ی دوم ثبات سلطه طلبی آمریکا در خلیج فارس محسوب می شدند و همچنین با در دست داشتن دو شهر مهم مذهبی مکه و مدینه، خود را علمداراسلام معرفی می کردند، از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بیش از سایر همسایگان خود تحقیر کرده و لذا بیش از همه علیه ایران سرمایه گذاری کردند. منتها چون ارتش قدرتمندی نداشتند و بلکه اساسا در جنگجویی و رشادت با صدام حسین قابل مقایسه نبودند، با پول نفتشان جنگ علیه ایران را پشتیبانی می کردند.

عراق با پول سعودی و کویت دهها میلیارد دلار از شوروی و فرانسه و سایر کشورهای اروپای غربی و شرقی و آمریکایی جنوبی تانک و هوپیما و موشک و مواد شیمیایی خریداری کرد.

تکلیف اردن و مصر هم مشخص است. آنها پیش از آنکه انقلاب پیروز شود، به جهت همکاری با اسرائیل و رژیم شاه در چشم مردم ایران دولتهای منفوری داشتند.

در تمام طول 8 سال جنگ به جز همسویی سوریه و لیبی با ایران، هیچ کشور عربی با ایران دست صمیمیت نداد. حمایت سوریه ای ها هم به جهت رقابت حزب بعث سوریه با حزب بعث عراق و بیش از آن، به علت نگرانی از تهدیدات اسرائیل بود و به حمایت ایران برای کاهش تهدید اسرائیل نیازمند بودند. رهبر لیبی؛ معمرقذافی هم در واقع نقش واسط بین ایران و شوروی را بازی می کرد و روسها که ارتباطات نظامی مستحکمی با عراق داشتند، چون نمی خواستند همه پلهای رابطه با ایران را خراب کنند، از کانال لیبی اندکی از نیازهای تسلیحاتی ما را تامین می کردند و گاهی هم دست ما را در پوست گردو می گذاشتند.    

حال با توجه به آنچه گفته شد، آیا ایرانی ها با اعراب مخالفتی داشته اند یا این عربها بوده اند که هرکاری از دستشان بر می آمد بر فروپاشی و یا حداقل آسیب رسانی به نظام جدید مردمی ایران به کار بردند؟!


کلمات کلیدی:   عربستان سعودی ،اسراییل ،ترکیه ،عراق
     
 
نقش قاسم سلیمانی در منطقه
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤  

  مقاله ای به قلم من در ماهنامه نوروزی "مهرنامه" درج شده که قسمت ششم آنرا ارائه می نمایم

(به امید نقد دوستان) 

 نقش قاسم سلیمانی در منطقه

اقدامات کشورها تاکتیک های تلقی می شود که در جهت پیش ببرد و تحقق هدفهای راهبردیشان می باششد. لذا تکذیب یک اقدام انجام شده، یا سکوت درباره ی آن و همچنین علنی کردنش، بستگی به هدفهای راهبردی کشور مربوطه دارد.

جمهوری اسلامی ایران از زمان تشکیل متهم به اقداماتی شده که هرگز آنها را قبول نکرده است. به طور مثال برخورد نفتکش بریجستون آمریکایی با مین های دریایی کاشته شده در خلیج فارس که در تابستان 1366 و در اوج جنگ تحمیلی به وقوع پیوست و سرشکستگی بزرگی برای ناوگان نیروی دریایی آمریکا محسوب می شد و مانور تبلیغاتی ایران را نیز درپی آورد، باوجود اتهام جهانی علیه ایران، هرگز جمهوری اسلامی آن را نپذیرفت و تا کنون نیز این اتهام را قبول نکرده است. یا در مسئله ی گروگانگیری اتباع آمریکایی در دهه ی 1360، که انگشت اتهام به سوی ایران نشانه رفته بود، هیچگاه به تایید ایران نرسید، اگرچه ایران نقش خود را در آزادی گروگانهای مزبور، بارها به صراحت اظهار کرده است.

قدر مسلم پذیرش یک اقدام تاثیرات حقوقی خاص خود را درپی دارد. اما تنها تاثیر پذیرش اقدامات از جنبه ی حقوقی آن بررسی نمی شود و گاهی مانور قدرت محسوب می شود. مانور قدرت کشورها می تواند کاربردهای مختلفی داشته باشد؛ یک کاربرد مهم مانو قدرت نقش بازدارندگی آن است. قدرت نمایی کشوری که عینیت خارجی یافته باشد، می تواند عوامل تهدید علیه آن کشور را کاهش دهد و یا منصرف سازد. کشورما که 8 سال جنگ را با صلابت به نمایش گذاشته و نیز در جنگ هایی حزب الله در برابر اسرائیل و حماس در مقابل اسرائیل به عنوان حامیان حزب الله و حماس شناخته شده، با اعلام علنی از نقش حمایتگرانه ی خود، ضمن نمایش قدرت، هم به اسرائیل هشدار می دهد که در صورت تجاوزش به ایران، از تهدید هم پیمانان ایران در امان نیست و هم اعتماد متقابل بین جمهوری اسلامی با نیروهای زیر چتر حمایتی اش را فزونی می بخشد. علاوه بر این به سایر نیروهای همسو با ایران که لاک دفاعی فرو رفته اند جرأت می بخشد.

ناگفته نماند که ابراز قدرت نمایی ایران منحصر به صحنه های تقابل با اسرائیل بوده و در حد محدودتری در تقابل با داعشی ها و گروههای تکفیری علیه حکومت بشار اسد بوده است. همچنانکه تا کنون اتهامات از قبیل هدایت جناح مخالف پادشاهبحرین را هیچگاه گردن نگرفته است.

تاریخچه ی مانور قدرت در کشورهای خاورمیانه از اسرائیل شروع شد و سالها حکومت غاصب اسرائیل تنها با اتکا به مانور قدرت و ایجاد رعب در مخالفین منطقه ای خود، بازدارنده ی هرگونه تهدید علیه خود بود. حکومت پهلوی دوم هم بعد از آنکه به نقش ژاندارم منطقه ی خلیج فارس مففتخر شد، می کوشید با پزیشن ارتش چهارم جهان قدرت نمایی کند و همین عامل بود که ارتش شاهنشاهی را عازم کشور عمّان کرد تا نیروهای آزایبخش ظُفّار را سرکوب کند. البته ارتش شاهنشاهی ایران هیچگونه ی کارنامه ی از ایفای نقشی تعیین کننده در یک جنگ بزرگ برخوردار نبود. در صورتی که اسرائیلی ها دو جنگ موفق را در کارنامه ی خود داشتند و جمهوری اسلامی ایران نیز از کارنامه ی درخشان خود در جنگ 8 ساله برخودار است.  

اما درباره قاسم سلیمانی باید گفت که وی سمبل تقابل با تکفیری هاست. قاسم سلیمانی تنها یک فرد نیست بلکه نماد یک ارتشی است به نام نیروی قدس، نیروی قدس هم تنها یک ارتش نیست بلکه نمادی است از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران نیز تنها یک نیروی مسلح نیست بلکه نماد مقاومت 8 ساله کشور ایران در جنگ سخت و دشوار با ارتش مجهزی است که از حمایت دوابرقدرت نظام بین الملل برخوردار بوده است.

قبل از آنکه نام قاسم سلیمانی سرزبانها بیفتد، جمهوری اسلامی ایران جنگ 33 روزه ، 22 روزه و 11 روزه را با حماسه آفرینی های حزب الله لبنان و حماس پیروز مندانه پشت سر گذاشته بود. نه اینکه قاسم سلیمانی در آن نبردها نقشی نداشته، بلکه تا آن روز سپاه و نیروی قدسش و فرماندهی آن نیرو در استتار جلوههای مقاومت حزب الله لبنان و حسن نصرالله و حماس و اسماعیل هنیئه پنهان بودند. ولی جنگ سوریه که منافع ایران را به خطر انداخته بود، ایران، سپاه، نیروی قدس و قاسم سلیمانی را از پرده ی استتار بیرون آورد.

فارغ ازنگاه ارزشی و صرفا در چهارچوب منافع ملی، کارنامه ی ایران در سوریه موجب استحکام بنیه ی ملی کشور ما شده است و حال آنکه گرایشات اصلاح طلبان ایرانی- که داعیه ی اولویت بخشیدن به منافع ملی در برابر ارزشمداری را دارند- در تحلیل حوادث سوریه به جای توجه به منافع ملی، حوادث سوریه را با شاخصه های ارزشی می سنجیدند و با طرفداری از سیاست سقوط بشار اسد، عملکرد سپاه و قاسم سلیمانی را مردود دانسته و به گونه ای به تضعیف آن نیرو و این شخصیت دامن می زدند. اما بروز و ظهور وحشیانه ی داعش در عراق شاخصهای ارزشمداری و منافع ملی را تجمیع کرد و نقش قاسم سلیمانی از پشت فضای نیمه ابری درخشیدن گرفت.

حال فارغ از امکان تجمیع یا عدم امکان تجمیع ارزشمداری و منفعت گرایی ملی، امروز قاسم مشهورترین ژنرال منطقه ی خاورمیانه است و این افتخاری برای جامعه ی ایرانی از هرقوم و مذهب و هر نوع گرایش محسوب می شود. امروز چهره ی به شدت خشن و غیر انسانی داعش باعث شده است که حتی ایرانیان اپوزیسیون خارج از نظام، خواسته یا ناخواسته به قاسم به عنوان برترین ژنرال خاورمیانه و مرد مبارزه با داعشی ها با احترام نگاه کنند.

اگر حوادث حمله ی آمریکا به عراق را مرور کنیم و نام ژنرال شوارتسکف آمریکایی را در تیتر اول رسانه های آن روز که شوارتسکف را مرد اول نجات خاورمیانه از شروری به نام صدام حسین به نمایش گذاشته بودند یادآور شویم، امروز ایفای آن نقش به قاسم سلیمانی رسیده است. او مشهورترین ژنرال حال حاضر خاورمیانه و افتخار ملی سرزمین ماست.    


کلمات کلیدی:   قاسم سلیمانی
     
 
گسترش نفوذ ایران در منطقه
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤  

  مقاله ای به قلم من در ماهنامه نوروزی "مهرنامه" درج شده که قسمت پنجم آنرا ارائه می نمایم

(به امید نقد دوستان)

 گسترش نفوذ ایران در منطقه

نقل قولی که از موشه دایان وزیر دفاع پیشیین اسرائیل در هنگام پیرروزی انقلاب منتشر شد و "پیروزی انقلاب ایران را به منزله ی زلزله ای تعبیر کرد که ارتعاشات آن به حکومت تل آویو هم می رسد" این نگاه را می توان شروع نفوذ ایران در منطقه ی خاورمیانه دانست. به عبارت دیگر پیروزی انقلاب ایران با عقاید دینی عامل تقابل ناسیونالیسم عربی در برابر ناسیونالیسم یهود را پایان بخشید و به جای آن جبهه ی تقابل اسلام و صهیونیزم را برپا کرد و ناامیدی ناشی از ناکارآمدی ارتش های عربی در برابر ارتش اسرائیل را به امیدواری مبدل ساخت. یعنی بدون هیچگونه اقدام فرامرزی، اندیشه ی انقلاب اسلامی در پیکره جامعه ی پوسیده و درعین حال تحت سلطه ی خاورمیانه ی نفوذ کرد.

اولین الگو برداری از انقلاب اسلامی ایران در مصر مشاهده شد و گروه "التکفیر و الهجره" دست به ترور انورسادات دیکتاتور مصر زد. اما این الگو برداری صحیح انجام نشد زیرا که هرگز رهبری اانقلاب ایران ترور را تجویز نمی کرد. همچنین نهضتی در عربستان به وقوع پیوست که سرکوب شد و حرکت شان نیز نه تنها به تایید امام خمینی نرسید، بلکه با مخالفت ایشان روبه رو شد. یکی از عوامل پیدایش طالبان و القاعده نیز ناشی از همین نسخه برداری غلط از انقلاب اسلامی ایران بود.

حضور نیروهای نظامی ایران در لبنان بعد از حمله ی اسرائیل به آن کشور زمینه را برای سازماندهی شیعیان مبارز لبنانی که در مکتب امام موسی صدر رشد کرده و امثال چمران را تحویل ایران داده بودند را می توان اقدامات عملی ایران برای نفوذ در خاورمیانه محسوب کرد.

حوادث لبنان در اوائل دهه 1360 که به گروگانگیری برخی عناصر آمریکایی و انفجار مقرهای تفنگداران آمریکایی منجر شد و زمینه چانه زنی ایران و آمریکا به وجود آورد، دریچه ی دیگری برای افزایش نفوذ تدریجی ایران در منطقه بود.

پس از پیروزی انقلاب، نقش آفرینی سرفرازانه ی حجاج ایرانی در ایام حج خود باوری را به مسلمانانی که حس می کردند توسط حکومت های خویش تحقیر شده اند، منتقل می کرد. نیز برقراری ارتباط برنامه ریزی شده بعثه های حکومت ایران در ایام حج به بار نشست و انقلاب سنگ را درپی آورد چیزی که بعدها به انتفاضه اول فلسطینی ها شهرت یافت.

ایجاد ناامنی برای ارتش اسرائیل که بخش عمده ای ازسرزمین لبنان را اشغال کرده بود و عقب نشینی اسرائیل را موجب شد، نمایشی از قدرت ایران محسوب می شد.

سقوط دولت طالبان در افغانستان و حکومت بعث در عراق، ضمن اینکه پتانسیل ایران را برای همکاری های نظامی فرامنطقه ای اثبات می کرد و افزایش امنیت مرزهای ایران را درپی داشت، به ایران فرصت داد تا دامنه ی حریم دفاعی خود را توسعه داده و با توسعه ی دامنه ی پدافندیش به جنوب لبنان و نوار غزه، احتمال تهدید مرزهای زمینی اش را به صفر برساند.

آری اینچنین بود که سیر حوادث، حضور ایران را در فرای مرزهای خویش و در برخی نقاط استژیک خاورمیانه توسعه داد


کلمات کلیدی:  
     
 
هلال عربی در مقابل ایران
ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤  

مقاله ای به قلم من در ماهنامه نوروزی "مهرنامه" درج شده که قسمت چهارم آنرا ارائه می نمایم

 (به امید نقد دوستان)

  هلال عربی در مقابل ایران

بازی دوگانه آمریکا در برابر متحدان عرب ضد ایرانی و در برابر مقتدرترین کشور حال حاضر خاورمیانه یعنی ایران، بازی را برای هم پیمانان منطقه ای آمریکا یعنی: اسرائیل، ترکیه و عربهای رقیب ایران، پیچیده کرده است.

عربستان سعودی بازنده ترین کشور منطقه در برابر ایران بعد از انقلاب، بیشترین نقش را در تکفیری پروری ایفا کرده است و با لشکر تکفیری ها در افغانستان مقابل ارتش سرخ شوروی و در سوریه مقابل نقش مستشاری ایران، در خدمت منافع آمریکا بوده است و نمی تواند بپذیرد که آمریکا با رویکرد مذاکره با ایران، عربستان را که برای تبدیل شدن به قدرت اول منطقه، این اندازه هزینه کرده است، در سایه ی قدرت منطقه ای رقیبی به نام ایران قرارگیرد. حال آنکه امروز آمریکایی ها دریافته اند: قدرت مالی عربستان که مهمترین پشتوانه ی تکفیر سازی بود و با القاعده و طالبان و داعش در منطقه قدرت نمایی می کرد، نمی تواند به تنهایی تامین کننده منافع منطقه ای آمریکایی ها باشد.

قطری ها نیز که در طرح بهار عربی، با پایگاه دادن به فقیه مشهور اخوان المسلمین، پشتوانه تئوریک و درضمن پشتوانه ی مالی بهار عربی شناخته می شدند، با پائین کشیده شدن کرکره ی طرح بهارعربی نقش اول را در منطقه از دست داده اند، نا راضی هستند. هرچند که قطری ها با وجود نظام غیر دموکراتیک شان بیشترین قابلیت را برای انعطاف در سیاست خارجی نشان داده اند و از همین منظر است که دربین کشورهای حوزه ی جنوبی خلیج فارس، بعد از عمان، نزدیکترین روابط را با ایران دارند. هرچند همچنان به عنوان حامیان حاکمیت سرنگون شده ی اخوان المسلمین مصر پُزیشین خود را حفظ کرده اند.

ترکها که قرار بود الگوی قابل بهره برداری در بهارعربی خاورمیانه باشند، به عللی که شاید مهمترینش عدم برخوردای از مخازن عظیم نفتی باشد، رفتار کج دار ومریضی را دنبال می کنند: ازسویی به جهت سرنگونی حکومت اخوانی ها در مصر، نمی توانند با حکومت کودتاگران مصری هم سازشوند و ازسویی دیگر با توجه به حمایت آمریکا از کودتای در مصر، نمی توانند روابط ترکیه را با ژنرال السیسی خراب کنند.

ترکها در عراق نیز چشم شان به نفت شمال عراق است. لذا تنها کشور خاورمیانه هستند که هم از استقلال کردهای عراق حمایت می کنند و هم با راه تدارک داعش از مرزهای ترکیه را نبسته اند. ترکها در سوریه نیز از سویی نمی توانند تغییر رویکرد آمریکا در جنگ سوریه را نادیده بگیرند و از سوی دیگر می خواهند با ادامه تسلیح و آموزش مخالفین حکومت بشار اسد، منابع مالی عربستان را جذب نمایند.

اوضاع اخیر یمن که احتمال خطر جنگ داخلی را تقویت کرده و نیز رویکرد اخیر آمریکا در تسلیح مخالفین دولت بشار اسد، زمینه ساز این نگاه است که آمریکا در نظر دارد هم پیمانان منطقه ای خود را به جنگی فرسایشی با ایران ( البته نه در مرزهای مشترک ایران و رقبای منطقه ای آن بلکه در سرزمینهای تحت نفوذ ایران) سوق دهد.


کلمات کلیدی:   قطر ،عربستان سعودی ،ترکیه ،یمن
     
 
موقعیت داعش در منطقه
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳٩٤  

 مقاله ای به قلم من در ماهنامه نوروزی "مهرنامه" درج شده که قسمت سوم آنرا ارائه می نمایم 

(به امید نقد دوستان)

موقعیت داعش در منطقه

پدیده ی داعش پدیده ای اتفاقی نیست. هرچند که وقایع اتفاقیه دست به دست هم داده اند تا چنین پدیده ای همه را حیرت زده کند. این پدیده ریشه ای درتاریخ معاصر دارد که با نقش منطقه ای امپرراطوری انگلستان با ایده ئولوژی وهابیت متولد شد. بعد از ایفای نقش خود در حوزه منافع انگلیس سالها در خواب زمستانی رفته بود. با پیروزی انقلاب ما و با زمینه ای که تهاجم ارتش سرخ شوروی به افغانستان، ایجاد کرد این جریان همسو با منافع آمریکا، عربستان و پاکستان، تجدید حیات کرد. ضمن اینکه نسخه برداری از انقلاب ما نیز موجب همگرایی و ایجاد تشکّل هایی در جامعه ی سنّی مذهب غیر ایرانی شد که بعضا نسخه های برداشته شده غلط از آب درآمد. حاکمیت طالبان در افغانستان و اشغال افغانستان توسط آمریکا و سپس برپایی زندان گوانتیامو آزمایشگاهی شد برای آمریکا تا در باره پدیده طالبان و القاعده مطالعه، برنامه ریزی و عملیات اجرایی انجام دهد. تولد پدیده ای به نام داعش ترکیبی از مسائل فراوان است و نمی توان گفت که آمریکا مولِّد این مولود است. اما بی تردید یکی از عوامل حیات این مولود آمریکاست. همچنین به نظر می رسد که مهم نیست چه عواملی این پدیده را تولید کرده اند، بلکه مهم این است که از چه عواملی از این پدیده بهره می برند.

اگر کمی به عقب برگردیم، پس از حملات اخیر ارتش اسرائیل به نوار غزه موجی از تظاهرات ضداسرائیلی در اروپا به راه افتاد و حال آنکه فجایع اخیر داعش، نه تنها بر چهره ی جنایت آمیز اسرائیل پرده کشیده بلکه واکنش های علیه اسرائیل را محو کرده است. همچنین توجه به جغرافیای حکومت داعش و سرزمینهایی که داعشی ها در آن إعمال قدرت کرده اند از مرزهای اسرائیل فاصله دارد؛ نه در اقدامات نظامی و نه در تبلیغاتی هیچگونه تهدیدی برای اسرائیل نبوده اند.

داعشی ها با حربه تکفیر، جان مسلمانها به ویژه شیعه مذهبان را هدف گرفته اند و اگر گاه گداری جنایاتشان دامان مسیحیان را می گیرد، هدفهای جانبی دارند.

سران غرب اعم از آمریکایی ها و اروپایی ها می کوشند، بر موجی که داعشی ها ایجاد کرده اند سوار شوند. دامنه ی برخودراری اروپایی ها از این موج سواری، به وسعت بهره برداری آمریکایی ها نیست.

در سالهای اخیر همواره این نگرانی در اروپا وجود داشته است که حمایت های اروپا از جریان تکفیری ها – با توجه به مسلمانان تندروی تبعه ی اروپا- ممکن است این حادثه دامنگیر اروپائیان نیز بشود. حال اقدامات داعش که درعین جنایت آمیز بودنش، برای تندروهای اهل سنت جاذبه دارد و برایشان پاسخ عقدههایی است که دراثر تحقیر دو صده اخیر اروپا علیه مسلمانان محسوب می شود، با صحنه پردازی به جنایات داعش، می توانند مسلمانان تندروی خود را شناسایی و بلکه با تبلیغ تشکیل حکومت اسلامی شام و عراق(داعش) زمینه را برای مهاجرت تندروهای خود به سرزمین داعش فراهم آورده، خود را از خطر بالقوه ی آنها خلاص کرده و حتی به طور غیر مستقیم و با حرکت "نعل وارونه" آنان را به قتلگاه میدان جنگ ترغیب کنند.

اگر از این زاویه به تقابل اروپا و داعش نگاه کنیم، آنگاه چاپ کاریکاتور اهانت آمیز علیه پیامبر اکرم.ص در فرانسه و از آن مهمتر راهپییمایی اخیر سران اروپا در پاریس، مفهوم عمیقی پیدا می کند. به نظر می رسد تزی که موجب برپایی حکومت اسرائیل شد، که یکی از ابعاد آن امیدوار کردن قوم یهود به داشتن سرزمینی باثبات و دولتی مقتدر بود، در تقویت بنیه ی دفاعی داعش هم در حال تکراراست و در نظر است که مسلمانان تندرو را به داشتن سرزمینی تاریخی و حکومتی مقتدر امیدوار کرده و آنان را به آن سرزمین سوق دهند.     

اما آمریکایی ها از وجود داعش بهره برداری چند جانبه می کنند:

داعش ضمن اینکه به آمریکا کمک می کند تا فضای تقابل اعراب و اسرائیل و اسلام و صیهونیزم را کمرنگ کند، تهدیدی می شود علیه کشورهای عرب، حتی برای عربستان و اردن و موقعیتی را ایجاب می کند تا آمریکا به عنوان حامی اعراب با فروش تجهیزات نظامی و نفوذ اطلاعاتی بیشتر در ارتشهای عربی، ضمن تقویت اقتصاد نظامی خویش، پایگاههای مجهزتری در منطقه داشته باشد تا درصورت لزوم، مثل جنگ احتمالی با ایران از آمادگی بیشتری برخوردار باشد.

تز ضد شیعی داعش که مهمترین فراز ایده ئولوژیک آنان محسوب می شود، عملا حکایت از این دارد که اساسا" داعش برای مقابله با ایران و نفوذ خاورمیانه ای ایران متولد شده است. حال آمریکایی ها با ابراز مواضع ضد داعشی خود، ضمن خرسندی از تقابل داعش با منافع ایران، نقطه ی اشتراکی با ایران یافته اند که دریچه ی بسیار مناسبی برای بازسازی روابطشان با ایران محسوب می شود.

حال با چنین پیش فرض هایی نتیچه گیری می شود که نه تنها این منطقه از جنایات داعش به زودی آسوده نمی شود، بلکه عوامل بهره برداری کننده اسرائیلی، اروپایی و آمریکایی از پدیده داعش، داعش را تا مرز برپای حکومتی که قدرت جنگی طویل المدتی را داشته باشد، تقویت می کنند. هرچند که آنان این اقدام را با نقاب مخالف سرسخت داعش بازی کنند. 


کلمات کلیدی:   داعش ،طالبان ،وهابیت ،تکفیری ها
     
 
موقعیت اسرائیل در منطقه
ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ فروردین ۱۳٩٤  

مقاله ای به قلم من در ماهنامه نوروزی "مهرنامه" درج شده که قسمت دوم آنرا ارائه می نمایم 

(به امید نقد دوستان)

 موقعیت اسرائیل در منطقه

یکی از اشتباهات نوع بشر این است که وقتی شکست می خورد، فضای حاکم بر "حس شکست" مانع از درک نقاط قوت طرف شکست خورده می شود. همچنین وقتی که پیروز می شود، فضای حاکم بر "احساس پیروزی" مانع از نقد و شناسایی نقاط ضعفش می گردد. این مقدمه را برای این گفتم تا ادعا کنم که باید پیروزی رژیم اسرائیل در جنگ 1967 را شکست اسرائیل فرض کنیم. اما چرا؟

ببینید ارتش عراق در 31 شهریور سال 1359 با استراتژی جنگ و کوتاه مدت به مرزهای سرزمین ما حمله کرد. اما همین که جنگ از سومین روز خود فراتر رفت، زمزمه ی شکست صدام از سوی تئوریسین های جهانی آغاز شد. درحالی که حداقل ارتش عراق توانست 2 سال سرزمین های ما را در اشغال خود نگهدارد. به عبارت دیگر شکست ارتش عراق از روز سوم جنگ به بعد شکست در انتخاب استراتژی بود نه اضمحلال ارتش عراق.

در جنگ 1967 هم با همین مسئله روبه رو هستیم؛ درحالی که اسرائیل بعد از جنگ شیپور پیروزی می زد و اعراب احساس سرشکستگی بزرگی می کردند، ارتش پیروز اسرائیل نشان داد که توانش آنقدر نیست که بتواند به هدف استراتژیک خود که تشکیل دولتی به وسعت نیل تا فرات است دست یابد. لذا غیر واقعی نیست اگر بر این باور باشیم که از فردای پیروزی اسرائیل در جنگ 1967 تئوریسین های آمریکایی به جای توسعه ی مرزهای اسرائیل در اندیشه ی تامین مرزهای اسرائیل باشند.

جنگ 1973 نه تنها این باور را تقویت می کند بلکه احتمال توافق پشت پرده ای را نیز به ذهن میبادر می سازد. همچنان که می دانید، در جنگ 1973، ارتش خط پدافندی غیرقابل نفوذی را که به نام "خط بارلِو" شناخته می شد، شکست و در صحرای سینا پیشروی کرد. متعاقب آن ارتش اسرائیل بندر اسکندریه ی مصر را اشغال کرد. بدین ترتیب موفقیت دوارتش متخاصم زمینه ی مذاکرات مصر و اسرائیل را فراهم آورد، چیزی پس از چند سال به صلح مصر و اسرائیل منجر شد.

صلح مصر و اسرائیل از ابعاد مختلفی قابل بررسی است اما یکی از جنبه های ناگفته ی آن اینست که یک پایه استژی اسرائیل که تسلط بر رود نیل بود، برای همیشه از دیباچه ی استراتژیک اسرائیل پاک شد.

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران که پارامترهای قدرت در خاورمیانه به طور ناگهانی و ناباورانه تغییر کرد، نگرانی آمریکایی ها برای تامین مرزهای اسرائیل وارد مرحله ی جدیدی شد. از آن پس آمریکایی ها دانستند که نمی توانند هویت فلسطینی ساکنان اسرائیل و کرانه ی باختری را نادیده بگیرند. با همین ادراک پس از یک دیپلماسی موفق توانستند یاسرعرفات رهبر فلسطینیان را با سران اسرائیل پشت یک میز بنشانند. این موفقیت آمریکا 30 سال است که به جهت ممانعتی به نام رادیکالیسم اسرائیلی، نا کام مانده است.

اگرچه پیروزی اسرائیل در جنگ 1967 بوی شکست استاتژیک می دهد و اگرچه شکست اسرائیل در صحرای سینا و پیروزیش در بندر اسکندریه د رجنگ 1973 بوی تبانی می دهد. اما بی شک ارتش اسرائیل تا قبل از فتح خرمشهر توسط نیروهای مسلح ایران در 1981، ارتش بلامنازع خاورمیانه شناخته می شد و نیز از فردای سقوط حزب بعث عراق تا قبل از جنگ 33 روزه 2006 لبنان تنها رقیبش، نیروهای مسلح ایران بودند، اما از پایان جنگ 33 روزه 2006 مدام قدرت ارتش اسرائیل کاهش یافته به طوری که امروز قوای مسلح ایران در منطقه ی خاورمیانه از برترین موقعیت برخوردار است. لذا امروز بیش از هرزمان دیگری تامین مرزهای اسرائیل تهدید می شود و اگر آمریکایی ها بتوانند با قدرت گرفتن جناح میانه رو در درون حاکمیت اسرائیل و تثبیت موقعیت آنان، در همسایگی اسرائیل کشوری فلسطینی ایجاد کنند، می کنند. در چنین صورتی برگ مهمی از تغییرات خاورمیانه ای آمریکا ورق می خورد. اما هنوز نتوانسته اند رادیکالیسم داخلی اسرائیل را تعدیل نمایند


 
موقعیت آمریکا در منطقه
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٤  

 ضمن عذرخواهی از کم کاری، مقاله ای به قلم من در ماهنامه نوروزی "مهرنامه" درج شده که انشاءالله قسمت به قسمت آنرا دو روز یکبار ارائه می نمایم 

(به امید نقد دوستان)

 

اولین قسمت: موقعیت آمریکا در منطقه

آمریکایی ها طی دودهه ی گذشته از راهبرد جدیدی در خاورمیانه نام برده اند و درپی تغییر جغرافیای سیاسی خاورمیانه بوده اند. برای تحقق استراتژی دونقشه ی راه ناکام را پشت سر گذاشتند و در حال حاضر درپی یافتن راه کار جدیدی برای دستیابی به اهداف راهبردی خود هستند.

آمریکایی ها با روی کار آوردن بوش پسر که جریان "نومحافظه کاران" را پرچمداری می کرد، با روشهای مرسوم جمهوریخواهان با به کارگیری سخت افزارهای نظامی، در حالی که از تغییر نقشه خاورمیانه و تشکیل خاورمیانه ی بزرگ نام می بردند، افغانستان و عراق را اشغال کردند. لیکن نه مرزهای کشورهای خاورمیانه تغییر کرد و نه پیمان منطقه ای چشمگیری به وقوع پیوست. لذا آمریکایی ها با تغییر رویکرد خود، به روش نرم تغییر جهت داده، دموکراتها را به قدرت رساندند و رنگین پوستی را رئیس جمهور کردند که در انسابش نام حسین دیده می شد؛ نامی که حافظه تاریخی مردم خاورمیانه به آزاد مردانگی اش اعتراف داشت. پس از انتخاب این رویکرد دو واژه سیاسی کارآمد و درعین حال متقابل، به واژگان سیاسی منطقه اضافه شد؛ واژه ی هلال شیعی و واژگان بهار عربی.

آمریکایی ها با طرح واژه ی هلال شیعی، در اندیشه ی تزریق ایدئولوژی سیاسی- کاربردی بوده تا در بستر ایران هراسی، نهایت انگیزه را در دولتهای منطقه ایجاد کنند و با حرکتی دو سویه؛ ازسویی فضای غیر دموکراتیک نظامهای حاکم بر منطقه را تغییر دهند و ازسویی دیگر با همین روش حکومتهای طرفدار ایران و نهضت های غیر شیعی همراه ایران را از دایره ی حمایتی ایران خارج سازند.

از نگاه آمریکایی ها حاکمیت احزاب اسلامی ترکیه که خواستگاهشان جریان اخوان المسلین است مدل موفقی شناخته می شد که درپی مشابه سازی آن درمنطقه برآمدند. از آنجایی که واژه ی اخوان المسلمین با کشور مصر پیوند تاریخی دارد، پس مصر به عنوان اولین کشور برای مدل برداری از ترکیه شناخته شد. همچنین اخوانی های سوریه که در دوره ی حافظ اسد سرکوب شدیدی شده بودند و نیز در دوره ی بشار اسد هم از حقوق سیاسی لازم برخوردار نبودند، یکی از پازل های این طرح شناخته می شدند. مهمتر از همه، جریان حماس بود که سردمداران آن شاخه ای از جریان اخوان المسلمین محسوب می شوند.

 این رویکرد آمریکا که با پُزیشن ضد اسرائیلی رجب اردوغان؛ نخست وزیر ترکیه رقم خورد، طرح درحال گسترشی بود و همین سیاست بود که طی دوره ی نچندان دور حماس را از ایران جدا کرد و حتی آنان را در جنگ سوریه در مقابل ایران قرارداد. اما عملیاتی شدن این طرح برای مقابله با دیکتاتورانی چون حسنی مبارک و سرنگونی آنها بدون "استفاده ی ابزاری" از جریان رادیکال اهل سنت که همان جریان تکفیری ها باشند محقق نمی شد.

آمریکایی ها برای حاکمیت بعد از دیکتاتوران راه کار مناسب را پیدا کرده بودند و اخوانی ها ظرفیت برپایی حاکمیتی دموکراتیک با نسخه برداری از ترکیه را دارا بودند. اما قدرت اخوانی ها (به جز حماس) قدرت نرم بود و برای انقلاب در مصر و... نیازمند به کارگیری قدرتهای سخت که دارای پایگاه ااجتماعی باشند بودند.

در انقلاب مصر رادیکالها و تکفیری ها خط اول مبارزه را تشکیل می داند و اخوانی ها را به حاکمیت رساندند. در پیش فرض های آمریکایی ها، پس از سرنگونی دیکتایور، نقش تکفیری ها پایان یافته تلقی می شد. لیکن اخوان المسلمین مصر نتوانست تکفیری ها را به خانه هایشان برگرداند و اینچنین شد که طرح بهار عربی که از مصر آغاز شده بود، در همانجا شکست خورد.

ناگفته نماند؛ قریب دوسال طول کشید تا مشخص شد که بهار عربی در کانونش که مصر باشد شکست خورده و اگر نبود مقاومت حکومت سوریه- که از کمک همه جانبه ی ایران و پشتیبانی راهبردی روسیه برخوردار بود- شاید قبل ازشکست بهار عربی در مصر، اخوانی های سوریه حکومت را در دست گرفته بودند و با جدایی حماس از اردوی ایران – به رغم شکست بهارعربی در مصر – آمریکایی ها به موفقیت بزرگی می رسیدند. اما مقاومت ایران در سوریه، زمان را از آمریکایی ها گرفت و شکست انقلاب مصر فاتحه ی تز بهار عربی را خواند و از آن پس بود که موضع آمریکایی ها در سوریه نرم شد، فضاسازی منفی علیه هلال شیعه کاهش یافت.

حال آمریکایی ها که به توسط سه قدرت منطقه ای ترکیه، قطر و عربستان سعودی، طرح بهارعربی را شارژ می کردند، با ناکامی در طرح و الزام تغییر رویکرد، دچار مشکلاتی هستند که نمونه ای از آن نقش عربستان در جلوگیری از توافق هسته ای ایران و آمریکاست. لذا آمریکایی ها طرح جدیدی را باید مدّ نظر داشته باشند که ضمن ارضای هم پیمانان منطقه ای، مجبور به بازگشت از مسیر طولانی مذاکرات با تهران هم نشوند.