گفتگو با سحر (میز فوتبال؛گزارشگر ورزشی)
ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧  

*سلام من به سحر

ممنونم از این که پای میز گفتگو حاضر شدی و سیر و روند فوتبالی شدنت را به اجمال دانستم. از آنچه برایم نقل کردی ، چند سرخط یافتم که هر کدامشان ظرفیت بحث مفصّلی را دارا می باشد:

1-دغدغۀ هدفمند بودن این گفتگو در مطلع شما ملموس بود
2-به جاذبه و کشش نا آگاهانه اشاره کرده بودیََ
3-چگو نگی یک انتخاب را تشریح کرده بودی
4-دربارۀ تعلّق خاطرت نسبت به "برگزیدۀ" خود اشاره کردی
5-از این فرضیه که زیبایی ها در تقابل شناخته می شوند دم زدی
6-از ناکار آمدی ظرفیت های موجود برای اثبات توانمندی بانوان سخن راندی
7-آثار منفی تلاش نا موفّق را بروز دادی
8-به مردانه بودن و یا همگانی بودن فوتبال تعرّضی داشتی
9-در بارۀ ظرفیّت فوتبال ایران پیش فرض هایی داری

*نتیجه :

همچنانکه می بینی ، برای تشریح موجز علت طرفداری خود از تیم استقلال ، این همه مفاهیم را بکار گرفته ای. و خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.

من از خدا می خواهم ؛
مرا توفیق دهد که در صورت نیاز به هر کدام از عناوین فوق به پردازیم

........................................................................................

*حالا نوبت من است  که از فوتبالم برایت بگو یم :

      (فراز هایی از دوران فوتبال من)

 1-مثل شما در سنین کودکی بودم که :
به همراه مادرم در اتوبوس شرکت واحد ،  از کنار استادیوم باشگاه راه آهن عبور می کردیم و چشم من افتاد به یک عده ای که ، با لباس های رنگی _ و به چشم بچگانۀ من_ زیبا داشتند بازی می کردند.
من نمیدانستم آنها مشغو ل چه بازیی هستند ، ولی از لباسهای رنگی شان خوشم آمد و از آن روز به بعد همیشه از مادرم می خواستم که از ا و ن لباسها برایم بخرد و نخرید که نخرید ، آری ا و ن رنگها ، دل بچگانۀ مرا برد ، در حالیکه مادر من مرا درک نمی کرد

2- یادم نیست چند سالم بود –فکر کنم12ساله بودم- که بازی مقدماتی المپیک توکیو بود . ایران با هندوستان در دهلی مسابقه میدادند.ا و ن بازی را ایران 3 بر هیچ برد . مرحوم شیرزادگان آن روز گل زد یادم نیست چندتا گل زد رادیو ایران مسابقه را زنده گزارش می کرد و ما خیلی لذت بردیم .
ولی ،  ایندفعه رنگ لباسها برایم مهم نبود ، این حسّ ایرانی بودنم بود که سیراب شده بود .
اگر اشتباه نکنم ، گزارشگر بازی آن روز "عطاء الله بهمنش" بود . گزارشگر ماهری بود ، نه تنها "عادل فردوسی پور" شما به پایش نرسیده ، بلکه تا بحال نمونه اش نیآمده . این بهمنش ما گزارشگر رادیو بود ، اصلا" کاری به سیاست نداشت ، گمان دارم هیچوقت در مخیّله اش خطور نکرده بود که ممکن است یک روزی عمر دولت پهلوی سرآید، رییس ورزش کشور هم که شاهپور غلامرضا برادر شاه بود.
همان کسیکه به محبوبیت مردمی تختی حسادت کرد و او را کشت.
خب درتمام مسابقات مهم یا شاه می آمد یا شاهپور غلامرضا (به هرصورت یکی از مراکزی که اونها بین مردم آفتابی می شدند و "هو را" برایشان کشیده می شد ، در مسابقات مهم بود)
سرت را درد نیاورم هر وقت یکی از خانوادۀ سلطنتی وارد استادیوم می شد ، بهمنش ما هم برایش سنگ تمام می گذاشت ، مردم هم "هو را" می کشیدند ، آخه نه اون و نه هیچکس دیگر جرأت نداشت ، غافل از اینکه یک  روز انقلاب می شود و مردم از هر کسیکه به خانوادۀ شاه  خدمت کرده ، منزجر می شوند.
بله بهمنش رو دست نداشت که یکدفعه انقلاب شد و نه بهمنش روی اون را داشت که بین انقلابی ها سر بلند کند ، نه کسی به او میدان داد ،  تا اینکه رژیم جدید مستحکم شد و یواش یواش از بهمنش هم اعادۀ حیثیّت شد . ولی دیگه 2نسل بعد از اون آمده که نسل سوّمی ها جایی برای نسل بعد از او هم باقی نگذاشتند ، چه برسه به بهمنش که از نسل اولی هاست.

*امشب ما رابس بقیه اش را انشاء الله بعدا" برایت می گویم .

................................................................................

*سحر:

سلام...واقعا همینطوره

همه این عوامل موثر بوده و هست...ممنونم

منتظرم ادامه بدین

........................

*کامنت مهمانان میز ما

........................

 *محقق :

عرض سلام و احترام مجدد خدمت برادر بسیار عزیز و گرانقدرم

با برقراری باب گفتگو در این فضای مجازی گام مفید و ارزشمندی را جهت از میان بردن فاصله ها برداشته اید.
از شما بزرگوار و سحر نازنین خواهش می کنم با اهتمام بیشتری این گفتمان را ادامه دهید. تا انشاالله از شبهاتی که بین آرا و نظرات نسل سوم و نسل اول انقلاب ظهور کرده و شکافهایی آنچنانی در ارتباطات این دو قشر بوجود آورده کاسته شود.
از سحر عزیز خواهش می کنم بدون تعارف به نمایندگی از طرف نسل جوان دیدگاههای نسل سومیها را از زوایای مختلف اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مطرح کند تا در پای میز گفتگو به آن پرداخته شود.
باز هم از این ابتکار عمل شما بزرگوار و سحر عزیزم تشکر می کنم.
آیا صلاح می دانید در مورد میز گفتگوی شما و سحر در مسنجر اطلاع رسانی کنم؟
التماس دعا
  
گل

 .........................

*شاخ نبات

سلام

جالبه!

ایده ی تازه و نو!

اام هنوز که سر در نیاوردم کی به کیه!چشمک

ملتفت که شدم میام پای منبر! نه پای میزنیشخند

............................................................

*بچه بسیجی :

بسم رب الشهدا

سلام

منم مطلب رو خوندم اما اینجوری دستگیرم شد که "ما"  وقتی  اومدیم و خیلی مختصر کوتاه اصلا شاید هیچی دیدیم و یا شنیدیم که  یه عده برای استقلال خودشونو جونشون تمام زندگیشونو دادن ،یخورده نه یه کلی  مفتخر شدیم که "اونا" اخرهر چی  بودن . بعد که یه عده تحمل این استقلال رو نداشتن  خواستن به زور ازشون بگیرن و حمله کردن ."اونا" جنبه تدافعی به خودشون گرفتن رفتن تو لاک دفاعی بعد که نفسشون چاق شد حمله کردن و پیروز شدن   الانم این  پیروزی نیشخند رو تا اخرششششششششششششش حفظظظظظظظ میکنن البته با "ماها" .

حالا بنده به عنوان نسل سومی که نمیدونم این  تقسیم بندی از کجا اومده ..ماها هیچ وقت بین خودمون و اونا شکاف نمی بینیم نیشخند ولی نمیدونم چرا " اونا" هی فاصلشونو از ما کم میکنن و هی میگن شکاف ایجاد شده ...

راستی میدونید بازی فوتبال بین "ماها" و ا"ونا" ...چند چند  و به نفع کی میشه  ؟؟ عینک

یا زهرا (س) ./


کلمات کلیدی:   سیاسی ،اجتماعی ،ورزش