28 صفر
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧  


امام خمینی:
همه می دانیم که در زمان پیغمبر وضع جوری بود که پیغمبر حتّی احکامی که می خواست بگوید تقیه می کرد...همه چیز (را) گفت، در رساندن مطلب هیچ قصوری نبود. اما... آشنا کردن مردم به مسایل، یک مساله ای نبود که از عهدۀ کس بر آید.
(صحیفۀ نور،جلد20صفحۀ79)

  "آتش زیر خاکستر"

می وزد باد غم از عرش برین

ابرماتم سایه کرده برزمین

می رود "شمس الضحی"شب می رسد 

عسرت "زهرا" و "زینب"می رسد

در زمین و آسمان غوغا به پاست         

خون ببارد دیدۀ عالم سزاست

"مصطفی" افتاده محزون و نزار         

در دل بستر به حال احتضار

"حیدر"و "زهرا" کنارش حاضرند

دل پریشان برقضایا ناظرند

بستر او را گرفته در میان

کینه توزانی بظاهر دوستان

سرخوشند آن مردم دنیا پرست

کین دگر پایان عمر "احمد" است

شاد چون خورشید پنهان می شود

نوبت جولان رندان می شود

گرد بستر جملگی در انتظار

تا شود خاموش شمع روزگار

"مضطفی" بگشود لب را با تعب

تا نگردد زنده "عصربولهب"

بار دیگر زان لب گوهر فشان

تالی تلو نبی گردد عیان

ناگهان شد بانگ شیطانی بلند

شد اهانت بر رسول ارجمند

از دل خاکستر آتش شعله زد

پرده بفتاد از وجوه "دیو و دد"

شد برون از آستین دستی کزآن

حاصل عمر نبی گردد خزان

"عقل کل" را خواند مجنون آن لعین

مهر شد لبهای "ختم المرسلین"

آن طبیب حاذق درد آشنا

کام خود را بست ، دین یابد بقا

پس چنین فرمود:"انّی تارک

فیکم الثقلین" تا باقیست کون

این بفرمود و پس آنگه دیده بست

شد رها از عدّه ای منصب پرست

گشت محروم امت از نور خدا

کشتی اندر بحر شد بی "ناخدا"

نور حق از وجه حیدر جلوه گر

دیدۀ حق بین نمی بینی دگر

 ....................................................................................................................

امام خمینی:
حضرت زهرا؛ ... در این ظرف (عمر) کوتاه(ش) مجاهده داشته است، مخاطبه داشته است با حکومتهای وقت، محاکمه می کرده است حکومتهای وقت را ...
(صحیفۀ نور،جلد19صفحۀ279)

"قیام فاطمه"

گشت آغاز قیام "فاطمه"

داده "رهرا"برسکوتش خاتمه

زد رقم با خون به دیوار گلین

زنده می بادا "امیرالمؤمنین"

"فاطمه" در پشت در سنگر گرفت

راه را بر دشمن "حیدر" گرفت

"فاطمه" سرداد پشت در شعار

تا نماید حق "حیدر" آشکار

گفت مگذارم که شویم را برید

یا مگر از روی خونم بگذرید

آه از آن ساعت که آن سنگر شکست

پهلوی او با فشار در شکست

خون پاکش برزمین خانه ریخت

در ره احقاق صاحبخانه ریخت

پس عدو بر خون پاکش پا گذاشت

"مصطفی" را رفت برباد آنچه کاشت

آه و واویلا که "زهرا" کشته شد

کوخ او با خون دل آغشته شد

سنگر "حیدر" شکسته آه آه

در کجایی یا"رسول الله" آه

ریسمان بازوی "حیدر" بسته شد

بر گلوی شیر خیبر بسته شد

آن گره بگشای "احزاب" و "احد"

از چه نگشاید گره از کار خود

دورۀ جولان تزویر آمده

دورۀ لب بستن شیر آمده

جز قیام "فاطمه" بانگی نبود

هیچ آوایی در آن وادی نبود

گر نبود آوای محزون "بتول"

هیچ أثر باقی نمی ماند از "رسول"

.....................................................................................................

امام خمینی:
امام حسن سلام الله علیه؛ آنقدر گرفتاری که از این دوستان و اصحابش داشت، از دیگران نداشت. اصحابی که توجه نداشتند که امام زمانشان روی چه نقش(ه ای) دارد عمل می کند، با خیلهای کوچکشان، با افکار ناقص شان در مقابلش می ایستادند و غارتش کردند، اذیتش کردند... شکستش دادند...
(صحیفۀ نور،جلد 8 صفحۀ 89)

"صلح تحمیلی"

مجتبی هرگز سر ساز نداشت

هیچ قصد صلح و آرامش نداشت

اوّلین روزی که بردولت رسید

جانب سفیانیان لشکر کشید

درنبرد با زراندوزان شام

صلح شد تحمیل آن والا مقام

کاخ سبز شام از او راحت نداشت

کوفه در هنگامه اش تنها گذاشت

هیچ بیعت با زراندوزان نکرد

آشنایی اش داد جامی پر ز درد

او حذر از یار و دشمن می نمود

زیر پیراهن "زره" تن می نمود

ظاهرش آرام و قلبش پر ز خون

کوه صبری غصّه اش از حد برون

آبرویش باخت در احیای دین

خوانده اند او را "مذل المؤمنین"

زآشنایان دیده بود آنسان محن

کز دو لب خون می چکیدش در لگن

کام او لبریز بود از خون دل

سینه اش از ناسزاها مشتعل

این بلاها از خودی آمد بسر

رخوت یاران نمودش خونجگر

یادگار این سیره ماند از "مجتبی"

پرده ای زاستیزۀ "فقر وغنا" 

.....................................................................................................

امام خمینی:
حضرت رضا سلام الله، در آن ابتلاءاتی که داشت _ در آن مصیبت های معنوی که برایش وارد می شد، بدون اینکه یک اختلافی ایجاد کند، با آرامش راه خودش را به پیش می برد، مقید بود به اینکه آرامش ملت را حفظ کند.
(صحیفۀ نور؛ جلد 13 صفحۀ 233)

 حفظ آرامش

میل کردی عنب آلوده

آنچه پاره جگرت بنموده

عنب تلخ نهادی بر کام

نوش کردی، شود ابقا اسلام

حنظلی را چو به لب بنهادی

طاقت خویشتن از کف دادی

برد از هوش، شرار عنبت

لیک جز شکر ندیدم به لبت

چو یکی مار گزیده در پیچ

به شکایت نگشودی لب هیچ

همٌ تو بود در آن واویلا

نشود باطن مأمون پیدا

پرده از روی کریه اش افتد

بت تزویر، مباد آشفتد

بگشاید به علن دست ستم

ریزد آرامش شیعه بر هم

شیعه آن روز نهالی نو بود

قصه ات بر غمشان می افزود

جور مأمون بخریدی با جان

رفع شد فتنه او از یاران


کلمات کلیدی:   معارف ،اهلبیت عصمت ،امام خمینی