میز انقلاب (پاسخ حاج محسن به سحر)
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧  
سحر :
سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ،
 می خواهم آن سوال را از شما بپرسم.
آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
آیا همیشه فساد اخلاقی سر دم داران موجب انقلاب می شود؟؟؟
پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟
 
حاج محسن : 
سوال اول شما دو بخش است ؛
آیا دین ما انقلابی است ؟
آیا انقلاب ما دینی بوده است ؟
 
*جواب بخش اول از سوال اول :
-موارد زیر نشان میدهد که اسلام دینی است باظرفیت انقلابی
١-آیات فراوان قرآن کریم مؤمنین را دعوت به جهاد میکند.
٢-جنگهای پیامبر اسلام با کفار و یهودیان مدینه.
٣-جنگهای داخلی علی.ع با معاویه ، طلحه-زبیر و خوارج.
۴-حادثه کربلا ؛ شهادت امام حسین.ع و اسارت خانواده اش.
۵-شورش مردم مدینه و قتل خلیفه سوم (عثمان)
۶-شورش مردم مدینه پس از واقعه کربلا (معروف به واقعه حرّه)
٧-قیام مختار ، زیدبن علی ابن حسین و یحیی ابن زید.
٨-قیام ابومسلم خراسانی و...
٩-عدم تمکین بخش هایی از سرزمین ایران نسبت به سلطه خلفای ثلاث و خلفای اموی و عباسی و گرایشات آنها به خاندان علوی در طول تاریخ اسلام.
١٠-تاریخ خونین تشیع در زمان غیبت تا قبل از حکومت صفویه.
١١-سرنوشت فقها عرفا وعلمای شیعه در زمان غیبت حتی از دوران صفویه تا کنون.
 
-در عین حال ظرفیت انقلابی اسلام همواره فعال نبوده است و رهبران دینی چه قبل از غیبت امام زمان.ع و چه بعد از آن در هر وضعیتی استفاده از ظرفیت انقلابی دیانت را تجویز نمی کردند.
"به عبارت دکتر شریعتی شیعه مذهب فریاد است" ولی الزاما" فریاد به انقلاب منجر نمیشود و حتی گاهی این فریاد با سکوت معنادار عینیت می یابد.
-ما سکوت ٢۵ ساله علی.ع ، صلح امام حسن.ع با معاویه ، سکوت ۴٠ ساله امام سجاد.ع ، قبول ولیعهدی مامون توسط امام رضا.ع را چگونه تحلیل می کنیم ؟
-عدم همراهی امام علی.ع با شورشیان علیه عثمان را چکونه تفسیر می کنیم ؟
-چرا امام سجاد.ع قیام مردم مدینه معروف به واقعه حرّه را -که بعد از واقعه کربلا و علیه جنایت های یزید بروز کرد- تایید نکرد و با آنان همراهی نکرد؟
-حمله لشکر جرّار یزید به مدینه ، کشتار و قتل عام مردان ، به کنیزی بردن زنانشان و در عین حال عدم تعرض آنان به امام سجاد.ع وبنی هاشم را و سکوت حضرت سجاد.ع را چگونه تفسیر می کنیم؟
-خواجه نصیرالدین طوسی چرا پست صدارت اعظم را در دربار سلجوقیان پذیرفت ؟
-چرا مجلسی مراوده با شاه عباس را پذیرفت ؟
-چرا امام خمینی در سال ١٣۴٢ نمی گفت شاه باید برود و می گفت ما می خواهیم شاه مملکت عزیز باشد.
 
*نتیجه می گیریم که دین اسلام و بویژه مذهب شیعه قطعا" دارای ظرفیت انقلابی است ، ولی استفاده از این ظرفیت را در هر وضعیتی تجویز نمی کند .
 
*اما جواب من به بخش دوم از سوال اول :
١-انقلاب یک پدیده اجتماعی است و برای شناخت این پدیده ، بهتر است ۴ دوره را مورد مطالعه قرار دهیم.
الف-زمینه های بروز پدیده
ب-پیدایش پدیده
ج-تداوم آن پدیده
د-پی آمد های پدیده
٢-پدیده های اجتماعی متاثر از فرهنگ آن جوامع است ، لذا باید پایه های فرهنگ ایرانی خود را بشناسیم.
از منظر من ، پایه های فرهنگ ایرانی ۴٠٠ ساله اخیر ما ۴ عامل زیر است:
الف-عامل انسانی یا فطرت بشری
ب-عامل ایرانی یا فرهنگ بومی-ملی
ج-عامل اسلامی یا توحید وروح یگانه پرستی
د-عامل شیعی یا گرایش جوهری به اسلام
سه عامل انسانی ، اسلامی و شیعی فراملی بوده ولی عامل ایرانی ملی است.
حال اگر سمبلی یافت شود که نماد مشترکی از سه عامل فراملی باشد و نیز با عامل فرهنگی بومی-ملی ما همخوانی داشته باشد ، موجب وحدت ملی ، هماهنگی ، هم پوشانی و تمرکز قدرت ملی خواهد شد
در صورت یافتن چنین نمادی ، تحلیل ما از وضعیت و هدف گزاری ما آسان میشود.
با مطالعه اندکی ، نمادی به نام عاشورا خود نمایی می کند ، نمادی که نه تنها "سمبل فطرت پاک انسانی" ، "سمبل یکتاپرستی" و "سمبل گرایش جوهری به اسلام" است ، بلکه سمبلی است که همواره در تاریخ(حداقل) ۴٠٠ ساله ایرانیان روز و بلکه ماهی را برای آن نماد گرامی میدارند.
سمبلی که اختصاص به شیعیان ایران ندارد . بلکه اهل سنت بویژه شافعی مذهبان عاشورا را گرامی میدارند ، زرتشتیان حسین.ع را داماد یزدگرد می شناسند و به پیوند سببی شان با حسین.ع افتخار می کنند ، مسیحیان با حسین.ع رابطه عاطفی دارند و حتی عناصر لاییک حرمت انسانی عاشورا را بزرگ میشمارند.
لذا عاشورا را می توان بعنوان نماد فرهنگی مشترک مردم این مرزوبوم تلقی کرد ، هرچند که سمبلی فراملی بوده و محدود به مرزهای این کشور نباشد.
لذا اگر عاشورا را نقطه اشتراک فرهنگ عمومی بنامیم ، خطا نکرده ایم و اگر در آنالیز و نقد و بررسی ۴ دوره انقلاب اسلامی ؛ از بروز زمینه ها تا مطالعه پی آمدها ، فرهنگ عاشورا را محور نقد و بررسی قرار دهیم بستر نا مناسبی برای پژوهش انتخاب نکرده ایم.
البته تاکید می کنم فرهنگ عاشورایی اگرچه طی ۴٠٠ سال ظرفیت انقلابی جامعه را حفظ کرده بود ، لیکن کمتر دیده می شد که این نماد فرهنگی از مرحله اجرای آداب و رسوم پا بالا تر گذاشته و وارد فاز انقلابی شود .
درعین حال طی این مدت قیام یا انقلابی هم در ایران صورت نگرفت مگر آنکه مردم بر اثر آموزه های عاشورایی شان در صحنه حاضر گردیدند.
 
٣-هرم اجتماعی انقلابیون دوران قبل از پیروزی انقلاب:
-اگر هرم اجتماعی انقلابیون را ٣ لایه بدانیم که قاعده آن مردم ، سطح میانی آن نخبگان و نقطه فوقانی اش را جایگاه رهبران فرض کنیم ، تکلیف قاعده هرم مشخص است.
- بدین ترتیب که اگر بخواهیم شاخصه ای برای مطالعه قاعده هرم جامعه انقلابی در نظر بگیریم، شاخصه ای بهتر از فرهنگ عمومی نمی یابیم. لیکن همانطور که گفته شد، فرهنگ عمومی صرفا ظرفیت ایجاد انقلاب دارد، ظرفیتی بالقوه که برای بالفعل شدن به عوامل دیگری نیازمند است و از جمله آن عوامل، نقش سطح میانی و فوقانی جامعه می‌باشد.
- در سطح نخبگان گرایش انقلابی موج میزد، حوادث دوران ٣۵ ساله حکومت محمدرضا شاه که با فرازهای مهمی توأم بود؛ مانند ملی شدن نفت، کودتای ٢٨ مرداد و قیام ١۵ خرداد، تردیدی بین نخبگان جامعه برای تغییر وضعیت وجود نداشت لیکن سازمان، روش و ایدئولوژی یکسان در بین آنان حاکم نبود و لذا کلمه واحدی بینشان رواج نداشت تا بتوانند آن را به مردم منتقل کرده و به تبع آن مردم را به عنوان عامل اصلی برای تغییر وضعیت وارد صحنه کنند.
هرچند که بدون پایگاه مردمی هم نبودند لیکن ادبیات مشترکشان با مردم به میزان توانایی آنان در مشابهت سازی از نماد عاشورایی بود و به میزانی که در شبیه سازی اقدامات خود با نمادهای عاشورایی موفقیت کسب می‌کردند، پایگاهشان در بین مردم تقویت می‌شد و به همین دلیل مبارزه گران دینی مانند نهضت آزادی پایگاه قوی تری در بین مردم داشتند تا لاییک هایی مانند جبهه ملی و نیز آن گروه هایی که در راه مبارزه تن به کشته شدن میدادند، مانند مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق، مشابهت سازی مدلهایشان به نمادهای عاشورایی نزدیک تر بود تا آنهایی که مبارزات پارلمان تاریستی را دنبال می‌کردند.
- اما در مورد رهبری هرم باید گفت که اساسا چیزی به نام رهبری وجود نداشت که بخواهیم از آن یاد کنیم. به عبارت دیگر عدم همگرایی در بین نخبگان عملا برتری فردی بر فرد دیگر را خنثی کرده بود و چیزی به نام رهبری عینیت خارجی نداشت به جز یک استثنا
و آن استثنا هم مربوط به آیت الله خمینی بود بدین لحاظ که ادبیات و فرهنگ خمینی، صد در صد با نمادهای عاشورایی تشابه داشت و لذا برای تفهیم آن به مردم و ترویج آن در بین افکار عمومی کمترین هزینه سازمانی را نیاز داشت.
در عین حال رهبری آیت الله خمینی نیز مدتی بعد از قیام ١٣۴٢ از شدت ظهورش کاسته شد؛ زیرا که تبعید او به ترکیه و سپس عراق، تولد نحله ای از روحانیت قم برای تخطئه قیام خمینی، عدم انسجام مستحکم سازمان روحانیون طرفدار امام و ضربه خوردن آنها از اقدامات خشونت آمیز و سختگیر رژیم پهلوی و نیز گرایش عناصر طرفدار آیت الله خمینی به سوی سازمان مجاهدین خلق، ظهور رهبری امام را کم رنگ کرده بود.
در کنار این مسأله تلاش های فرهنگی رژیم پهلوی برای کم رنگ کردن مذهب و ترویج فساد اخلاق جنسی را نیز باید از عوامل کاهش نفوذ رهبری آیت الله خمینی به حساب آورد.
۴- بروز بن بست در مسیر مبارزه
الف: دسته بندی گروه های مبارز
اگر بخواهیم گروه های مبارز را دسته بندی کنیم، با دو نوع دسته بندی رو به رو هستیم. اول دسته بندی براساس روش مبارزه؛ دوم دسته بندی بر اساس ایدئولوژی مبارزه
اما در دسته بندی روش مبارزه، سه نوع روش قابل شناسنایی است:
مبارزه مسلحانه
مبارزه پارلمانی
مبارزه توده ای- فرهنگی
بر این اساس سازمان چریک های فدایی خلق، سازمان مجاهدین خلق و فداییان اسلام، پیرو روش مبارزه مسلحانه بودند (عموما طرفداران امام خمینی نیز از دو گروه اخیر حمایت می‌کردند)
از سوی دیگر جبهه ملی، نهضت آزادی و حزب توده، به مبارزات پارلمانی می‌اندیشیدند
اما اندیشه ای که هیچ کدام از دو روش فوق را تایید نمی‌کرد هم وجود داشت و آن اندیشه خمینی بود که به جز دوران کوتاهی در خرداد ١٣۴٢ بروز توده ای نداشت؛ هرچند که در آستانه پیروزی انقلاب، مجددا بروز توده ای پیدا کرد ؛ تا حدی که فراگیر و ملی شد و به پیروزی انجامید
- دسته بندی دوم ، بر اساس ایدئولوژی مبارزه است که در این مورد نیز سه ایدئولوژی وجود داشت:
ایدئولوژی اسلامی
ایدئولوژی مارکسیستی
ایدئولوژی ناسیونالیستی
بر این اساس گروه فداییان اسلام، مجاهدین خلق و نهضت آزادی، طرفدار ایدئولوژی اسلامی بودند ضمن اینکه اگر برای طرفداران امام خمینی هم سازمانی مستقل قائل شویم (که البته چنین سازمانی وجود نداشت) جزء طرفداران ایدئولوژی اسلامی محسوب میشدند
اما چریک ها فداییان خلق و حزب توده از ایدئولوژی مارکسیستی تبعیت می‌کردند و جبهه ملی طرفدار ایدئولوژی ناسیونالیستی بود
ب: کار آمدی گروه های مبارز
کار آمدی گروه های مبارز را با سه پارامتر می‌توان سنجید:
میزان موفقیت بر اساس نوع هدف
قدرت و توسعه سازمانی
پایگاه مردمی
فعالیت گروه هایی که طرفدار مبارزه مسلحانه بودند، از نیمه اول دهه ١٣۴٠ آغاز شد و روند رو به صعودی پیدا کرد. ترور های موفقی را هم در پی داشت. لیکن گروه فداییان اسلام پس از ترور منصور (نخست وزیر شاه) ضربه سختی خوردند و نیز در آغاز دهه ١٣۵٠ مرکزیت دو سازمان چریک های فداییان خلق و مجاهدین خلق، از سوی رژیم پهلوی به شدن آسیب دید و بعد از آن هرچند که هر دو سازمان خود را بازسازی کردند، لیکن اختلافات ایدئولوژیک باعث انشعاباتی شد که هم قدرت سازمانی آنها را کاهش داد و هم آنها را از دستیابی به اهدافشان دور کرد.
به طوری که در کنار چریک های فداییان خلق، گروه های مائوئیستی تولد یافتند که در مبانی ایدئولوژیک خود با مارکسیستها اختلاف داشتند و نیز در سازمان مجاهدین خلق، گرایش مارکسیستی رهبران آن سازمان موجب تحول ایدئولوژیکی مجاهدین خلق شد و رسما ایدئولوژی اسلامی را کنار گذاشت. این اقدام که با تسویه خونین درون سازمانی همراه بود و موجب ترور عده ای از عناصر داخلی شد نیز ضربه مهلکی به مجاهدین خلق زد.
از سوی دیگر گروه فداییان اسلام نیز که عناصر شناخته شده شان دست گیر و زندانی بودند، عملا قدرت فعالیت خود را از دست داده بودند.
به عبارت دیگر سازمان‌های مزبور به رغم حرکت صعودی خود در دهه ۴٠، در دهه ۵٠ رو به افول گذاشتند. هم از اهداف خود فاصله گرفتند و هم سازمانشان آسیب فراوان دید.
به تبع حوادث یاد شده، پایگاه مردمی آنان نیز به شدت آسیب دید. به این ترتیب که پایگاه گروه های مارکسیستی -که از آغاز فعالیت گروه‌های مسلح اسلامی رو به افول گذاشته بود- کاهش بیشتری یافت و پایگاه مردمی گروه های مسلح اسلامی نیز بعد از تحول ایدئولوژیک مجاهدین خلق و گزینش ایدئولوژی مارکسیستی به جای ایدئولوژی اسلامی و تسویه خونین داخلی، شدیدا رو به ضعف نهاد و تا آستانه فرو ریختن پایگاه مردمی شان پیش رفت
اگر چه در همین ایام، بخشی از مرکزیت سازمان- همچون مسعود رجوی- که در زندان بودند، کوشیدند پرستیژ از دست رفته سازمان را احیا کنند و لذا مارکسیست شدن سازمان را نپذیرفتند. ولی مرکزیت سازمان که هنوز دستگیر نشده بودند دست از گرایش مارکسیستی خود برنداشتند تا آنجایی که -بعد از پیروزی انقلاب کن منجر به آزادی سران مجاهدین از زندان شد- سازمانی مستقل از مجاهدین خلق را تحت عنوان "سازمان پیکار" تشکیل دادند.
-اما سایر سازمان ها و گروه هایی که طرفدار مبارزه مسلحانه نبودند نیز به تناسب اوج گرفتن قدرت حاکمیت رژیم پهلوی و توسعه اختناق، عملا منزوی شده بودند؛ هرچند که تحلیل آنها، امیدوارشان می‌کرد که دوران خفقان حتما دوران آزادی را در پی خواهد داشت و این سازمان ها به آن دوران چشم امید داشتند.
از قضا سیاست کارتر، مشهور به کارتریسم، که رژیم پهلوی را مجبور به تن دادن به آن کرد، فضای نسبتا آزادی را برای طرفداران مبارزات پارلمانی ایجاد نمود.
نا گفته نماند که رژیم پهلوی به سیاست باز کارتریسم تن نمی داد، زیرا احساس می کرد دارای قدرت فراوانی است، و گمان می کرد تمام مبارزین و مخالفین خود را سرکوب کرده،  و لزومی نمی دیدکه با سیاست دموکرات های آمریکایی هماهنگ باشد (او همیشه طرفدار جمهوری خواهان بود و حتی برای پیروزی نامزو جمهوری خواهان در برابر دموکرات ها هزینه کرده بود) آری او حاکمیت خویش را مستحکم می پنداشت تا آنجایی که دست به مانور تبلیغاتی زد و شاخص ترین مخالف خود یعنی شخص امام خمینی را، مورد اهانت قرار داد.
اقدامی که منجر به شکستن بن بست مبارزاتی شد ، و در اوجقدرت شاه و شدت تنگنای بن بست مبارزاتی ، در ١٩ دی ١٣۵۶ طلبه های طرفدار خمینی در قم شورش کردند ، بدین ترتیب بن بست مبارزه با خطای شاه و واکنش غیر قابل پیش بینی طلاب طرفدار خمینی شکست ! نقطه انقلاب اسلامی ایران بسته شد ؛ فارغ از تلاش سایر پروه های مبارز !
و از این رهگذر بود که قدرت فائقه رژیم پهلوی آسیب پذیری خود را نشان داد و همین احساس آسیب پذیری بود که باعث شد محمدرضا شاه در برابر فشار داخلی ، از شدت فشار دموکرات ها بکاهد و لذا به سیاست کارتریسم پاسخ مثبت داد.
۵-شخصیت های انقلابی
مقصودم از طرح این عنوان معرفی مشهورترین شخصیت های انقلاب از منظر افکار عمومی است ؛ افرادی که از منظر عمومی در قله هرم جامعه انقلابی آنروز قرار داشتند .
به عبارت دیگر ، اگرچه تا آستانه انقلاب واژه ای به عنوان رهبر انقلاب مصطلح نبود و به کسی رهبر اطلاق نمیشد ولی درطول سالهای ١٣۴۴تا ١٣۵۶ شخصیت های زیر به ترتیب بزرگترین جایگاه انقلابی را در اذهان عمومی داشتند : 
آیةالله خمینی
دکتر شریعتی
آیةالله طالقانی
توجه شود که دراینجا ملاک افکار عمومی است نه نخبگان ، زیرا که گرایشات مختلفی در بین نخبگان وجود داشت و آنها به تناسب گرایشات شان نگاههای دیگری داشتند .
در اینجا گرایشات نخبگان را به سه دسته زیر تقسیم می کنم :
علمای دینی
روشنفکران غیر روحانی
ترویج کنندگان مبارزه مسلحانه
*دیدگاه علمای دینی :
در این مبحث علمای دینی را باید به سه دسته تقسیم کرد ؛دو دسته اقلیت و یکدسته اکثریت .
دو دسته اقلیت مزبور کاملا در مقابل هم قرار داشتند ؛ دسته ای امام خمینی را رهبر خود می شناختند ، از مبارزین مسلمان حمایت میکردند و از آیةالله طالقانی به بزرگی یاد میکردند و در باره شریعتی نیز نظرات مختلفی داشتند ؛ بعضی قدر دان فعالیت او بودند و برخی بشدت نسبت به اندیشه های او معترض بودند .
اما اقلیتی که در طرف مقابل قرار داشتند ، نه تنها خمینی را ومبارزۀ او را قبول نداشتند بلکه اساسا مبارزه در زمان غیبت را تخطیه میکردند و حتی خمینی را عامل بیگانه معرفی میکردند از نگاه این دسته خمینی و همراهانش بیسواد و بیگانه با اصول مذهب معرفی میشدند . طبیعی بود که از منظر این دسته طالقانی شخصیت کم وزنی محسوب شود و تکفیر دکتر شریعتی هم عادی محسوب گردد .
اما دسته سوم که اکثریت روحانیت را شامل میشد طرز دیگری می اندیشید ؛ آنان دل خوشی از رژیم پهلوی نداشتند ولی به مبارزه با رژیم هم نمی اندیشیدند لذا نقشۀراهی هم برای مبارزه نداشتند حداکثر در پاره ای موارد فتاوایی در مخالفت با برخی مسایل جزیی داشتند . از منظر این دسته خمینی شخصیتی محترم بود و مرجعیتش زیر سوال قرار نداشت بلکه در ردیف مراجع دیگر قرار میگرفت و هر چند که بعضا اورا در سطح علمی دیگر مراجع نمی شناختند ولی به شجاعت او اذعان داشته و در صورت لزوم قیام ، پرچمداری او را مردود نمیدانستند . طبعا این دسته مؤید طالقانی نبوده و متعرض او هم نباشند . اما هیچ تمایلی به تایید شریعتی در بین آنان دیده نمیشد بلکه از تعطیلی فعالیت او را ترجیح میدادند.
 
*دیدگاه روشنفکران غیر روحانی
روشنفکران متدین
روسنفکران لاییک
روشنفکران مار کسیست
-روشنفکران مارکسیست که دین را بطور مطلق عامل افیون تودهها می پنداشتند و لازمه وقوع انقلاب دریک جامعه را در عوامل مختلفی از جمله در خلاصی جامعه از قید و بند دینداری فرض کرده بودند . لذا این دسته اگرچه علیه خمینی،طالقانی و شریعتی موضع آشکاری نداشتند لیکن تمام تلاش آنان را غلط میدانستند . هرچند خارج از چارچوب ایده یولوؤیک برای آنان احترام قایل بودند .
قهرمانان و رهبران این دسته شخصیت هایی بودند که بعنوان لیدرها و ایده یولوگ های حزب توده شناخته میشدند که برخی شان زندانی و بعضی شان فراری بودند و در خارج کشور بسر میبردند .
 -اما روشنفکران دینی خود دو دسته بودند دسته ای که ایده آلشان در مخالفت با رژیم پهلوی برپایی حکومت دینی بود و دسته متدین دیگری که هدفشان از مبارزه برقراری حکومت ملی بود .
از نگاه هر دو دسته خمینی و در سطح پایین تری طالقانی وسپس شریعتی شخصیت های بارز و محترمی بودند
از دیدگاه طرفداران برپایی حکومت اسلامی نگاهشان به خمینی بعنوان شایسته ترین فردی بود که می توانست در صورت تحقق رهبری انقلاب را بعهده داشته باشد و طالقانی و شریعتی در حد ایده یولوگ معتبر شناخته میشدند
اما طرفداران برپایی حکومت ملی اگرچه برای شخصیت های نامبرده احترام قایل بودند ولی نه تنها آنها را برای رهبری شایسته نمیدانستند ، بلکه معتقد بودند "دین تنها برای بسیج مردم در برابر رژیم حاکم باید بکار آید و در مرحله تاسیس دولت نباید هیچ نقشی داشته باشد و به همان تز مشهور جدایی دین از سیاست معتقد بودند"
-دسته روشنفکران لاییک نیز نگاهشان با روشنفکران فوق منطبق بود .    
 
*تیوریسین های مبارزه مسلحانه  
تیو ریسین های اسلامی
تیوریسین های مارکسیستی
-مروجین مبارزه مسلحانه روش های مبارزاتی را از دو مکتب متفاوت گرفته بودند.
مکتب اسلام و مکتب مارکسیسم دو منبع تغذیه آنان محسوب میشدند.
در این بین سازمان چریکهای فداییان خلق و مجاهدین خلق روش مبارزه خود را از مکتب مارکسیسم و گروه فداییان اسلام روش مبارزه خود را بر آموزههای اسلامی مبتنی میدانستند.
-سازمانهایی که از مکتب مارکسیسم خود را تغذیه میکردند ، معتقد به مبارزات توده ای نبودند ، قیام ١۵ خرداد را تخطءه میکردند و اگرچه در منظر عمومی از خمینی ، شریعتی و طالقانی با احترام یاد میکردند ، ولی انتخاب رهبری را تنها توسط مرکزیت سازمانشان مجاز می شمردند.
-اما دسته ای که روشهای مبارزاتی خود را مبتنی بر آموزههای دینی میدانست ، آمادگی پذیرش رهبری امام را داشتند.
ادامه دارد...
سحر :

 

سلام بر حاج محسن عزیز.
ممنون از قبول زحمتتون...فکر می کنم جنس انقلاب ما متفاوت بود و برای همین بسیار نا شناخته مانده...گاهی به این می اندیشم که اگر مردی شجاعت رهبری را داشت (غیر از امام خمینی) و ایده ای برای ادامه کار(نه صرفا اسلامی) آیا مردم آنقدر به تنگ آمده بودند که انقلابی شوند؟؟؟؟
می گویند تاریخ تکرار می شود هر بار به شیوه ای همانطور که مظلومیت سیاووش سالها پیش از حسین (ع) ,به مانند اوست.سیاووش را داشتیم به عنوان نماد پاکی و مظلومیت پس چرا در طول ظلمهای حکام خودکامه انقلابی مثل 57 نداشتیم؟
جواب سوالم را تا حدی گرفتم..
منتظر ادامه هستم
حاج محسن :
ممنونم از سحر که با "اظهار:جواب سوالم را تا حدی گرفتم" مسیر مرا کوتاه کرد لذا اجازه بدهید که با مطالب زیر این گفتگو را به پایان ببریم .
١-انقلاب ما از جنس انقلاباتی نیست که در مرزهای یک کشور محدود باشد.بلکه شبیه انقلاب روسیه و فرانسه است که تاریخ بشری را تحت تاثیر قرار داده و لذا دوستانی که به این نکته توجه ندارند،اگر نسخه ای برای رفع مشکلات جامعه ما بنویسند،نسخه آنان دردی از جامعه ما را مداوا نخواهد کرد! این نکته ای که گفتم بسیار مهم است و اشکال طرح های دوستان روشنفکر ما در عدم درک صحیح از این نکته است.
2-همانطوریکه برای شناخت انقلاب فرانسه زمان زیادی صرف شد و مطالعات آکادمیک فروانی صورت گرفت،برای شناختن مکتب خمینی هم باید صبر کرد ، مطالعه کرد ، نظریه پردازی کرد ، راههای رفته را باز خوانی نمود تا به نظریه های جدید رسید و باز همه دستاوردها را به نقد کشید!
چیزی که برخی از دوستان طرفدار امام از آن فرار میکنند!
3-من بعنوان یک زندانی زمان شاه باصراحت میگویم که مردم در تنگنای شدید اقتصادی نبودند و حتی از رفاه نسبی برخوردار بودند ، عاملی که باعث شورش مردم شد تنگنای معیشتی نبود ، بلکه تجمیع اندک اندک نارضایتی های مردم در بی عدالتی سیستم یافته ، تبعیض فاحش بین خانوادۀ سلطنتی با دیگران ، ارعاب و سرکوب مخالفین ، فساد اخلاقی و جاه طلبی های زبانزد اشرف پهلوی؛خواهر بزرگ شاه، شکستن حریم دین که نتیجۀ طرح های هنریی بود که توسط فرح؛همسر شاه به اجرا در می آمد و درنهایت اهانت به اسطورۀ دینی مردم (یعنی خمینی) توسط شخص شاه !
ایکاش روشنفکران امروز ما، اظهارات مرا باور میکردند و حرمت باورهای مردم را نمی شکستند!
5-در شجاعت امام خمینی ذره ای تردید نیست! اما آنچه او را پیروز کرد فهم او از جوهره اسلام و ادراک او از وضعیت آن روز جامعه ایران بود!
۶-یقین داشته باش که هیچ عاملی مانند دین در تاریخ معاصر ایران نتوانسته مردم را بسیج کند و آنها را به از خود گذشتگی ترغیب نماید!
لذا اگر خمینی یا هر فرد دیگری می خواست یا بخواهد تحول بزرگی در جامعه ما ایجاد کند، حتی اگر لاییک یا ضد دین باشد باید به فرهنگ عمومی ما که قابل تفکیک از دیانت ما نیست و بهترین الگوی تاریخی ملموس آن عاشوراست،با آن ادبیات باید مردم را فراخوانی کند وگرنه جواب مردم منفی خواهد بود!
٧-البته مردم در هر شرایطی آماده اقدام عاشورایی نیستند، همچنانکه از ١۵ خرداد ١٣۴٢ تا زمستان ١٣۵۶سکوت و مدارا را برگزیده بودند! 

٨-خواهش میکنم امام حسین را نه باسیاووش بلکه با هیچکس مقایسه نکن!
و هیچکدام از اسطورههای دینی این مردم را با اسطورههای ملی شان در کنار هم مگذار!
اسطورههای ملی ما همچون کورش که بخشی از هویت ملی ما را تحقق می بخشند اگرچه برای مردم ایران بسیار محترمند ولی مقدس نیستند !
خواهش میکنم این مساله را باورکن !
وگرنه دچار خطایی روشنفکرانی میشوی که از زمان مشروطه تا کنون هیچگاه نتوانسته اند فاصله خود را با مردم به صفر برسانند!
...........................................................................................
دخترم سحر!
اجازه بده که ادراک مشترک مان را از این مباحث بعنوان دستاورد این گفتگو فرض کرده و بدلیل طولانی شدن گفتگو و در پیش بودن تعطیلات نوروزی پایان این گفتگو را اعلام کنیم !
در اینجا از تو و همه دوستانی که در کنار میز ما را نظاره یا نقد کردند و همراهی یا راهنمایی کردن مان نهایت تشکرم را ابراز داریم!
در آستانه حلول سال جدید برای همۀ شان آرزوی موفقیت کنیم!
سال خوب و انتخابات خوبی را داشته باشند!
خدا یار و یاورشان ! 
سحر :
سلام بر استاد خوبم
خیلی خیلی از شما ممنونم که وقت تون و برای جواب دادن به سوالات من گذاشتین .تجربه بسیار بسیار خوبی برای من بود این میز بحث.کاش محیطی باشد که رو در رو و بدون داشتن خط قرمزها جوانها سوالتشان را مطرح کنند تا شاید جواب بیابند و چه خوب از از طح بعضی سوالات و پاسخ به آنها نهراسیم.انقلاب برای زنده ماندن به روح تازه احتیاج دارد واین روح جوان امروز است با تمام دغدغه هایش و با تمام خصوصیات امروزیش.به امید ایرانی ایدآل و بدون شکاف نسلها...ایرانی که هر پیر و جوانی به وجودش افتخار کندگل
کاش حسینی باشیم و علی وار زندگی کنیم .با درود به روان پاک دکتر علی شریعتی معلم بزرگوار تمام جوانهای ایرانی خاتمه بحث را اعلام می کنم

کلمات کلیدی:   اجتماعی ،سیاسی ،اهلبیت عصمت ،انقلاب