| بوی کودتای فرهنگی |
| ساعت ۱:۱٦ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩ |
|
گاهی حس ششم انسان بویی را استشمام می کند که ادله ای هم برای اثبات آن وجود ندارد و چه بسا بوی سوختگی غذای همسایه شامه صاحبخانه را حساس کرده باشد! علی ایحال! در یکی از روزهای شهریور ١٣٨٧ به مجلس "بله برونی" دعوت شده بودم. در آن مجلس نکاتی به گوشم خورد که احساس کردم:"ما را خواب غفلت فراگرفته و درحال دعواهای "عنب و انگوریم" و انجمن حجتیه مانند" آب زیرکاه" در بستر امن فرهنگی در حال گسترش است! غم بزرگی دلم را فرا گرفت! عزیزی که از چهره درهم گرفته من در عجب شده بود , علت ماجرا را پرسید. من پاسخی به او ندادم ولی این سروده برای دل خود گفتم: الا ای آنکه می گویی مکن گریه!!! ز قلب پر ملال من چه میدانی؟!!! که من با چشم خود دیدم چه آمد برسر آیین پیغمبر!!! و نیز امروز می بینم!!! چگونه حجتیه انقلابی مخملی کرده!!! نگهدارد خدا!!! "سیدعلی" را! "هاشمی" را ! "خاتمی" را ! و ما باردگر راه امام خویش را از نو بیاغازیم!!! >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری این شعر را در اولین پست خود گذاشتم . ولی بعضی از کامنت ها مرا پشیمان کرد و آنرا حذف کردم. چون نمی خواستم برای خود دردسر ایجاد کنم! من که از دوران قبل از انقلاب دوستان انجمنی داشتم اگرچه در دروران مبارزه راهم را از آنها جدا می دانستم ولی همواره برایشان حرمت قائل بودم همچنانکه هنوز هم به عناصر آن احترام می گذارم! لیکن دل خونی که خمینی از این دسته داشت نمی گذارد که به خاطر ظاهر محترمانه شان فریاد های خمینی را از گوش به درکنم! لذا به تفاوت خط مشی خود با آنها در دوران انقلاب اکتفا نکرده و همواره کوشیده ام با فریاد علیه انجمن کمی از تعهد خود به خمینی را تحقق بخشم! شاید بتوانم دل سوخته خمینی را کمی التیام دهم! دل سوخته عارفی که "جفای انجمنی ها به نهضت را" سوزان تر از گلوله های سرخی می دانست که تفنگ های رژیم پهلوی بدان وسیله سینه ها مجاهدان را سوراخ کرده بود! آری دوستی با گروهی که نهضت پاک خمینی را تخطئه می کردند برای سرسپردگان راه خمینی امری محال است! فرق نمی کند چه شخصیت یا چه گروهی باشد!!! البته در این دنیا راه برای بازگشت باز است اما لازمه بازگشت اعتراف عمومی به خطاهای گذشته است! نه بافریبکاری!!! |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : در 5 آبان 1330 مطابق با 22 ماه محرم پا به این جهان گذاشتم 2 ساله بودم که کودتای 28 مرداد واقع شد من از آنروز چیزی بیاد ندارم لیکن تربیت شده خانواده ای هستم که نه تنها از کودتای 28 مرداد،بلکه از اشغال تهران در شهریور 1320 و حوادث مشروطه بویژه به دار کشیدن شیخ فضل الله نوری خاطرات بسیار تلخی داشتند خود نیز پاره ای از حوادث خرداد 42را دیده بودم دوران جوانی را با دیانت-ورزش-سیاسیت گذراندم در 24 سالگی بجرم کار سیاسی در پادگان(طی دوران سربازی)و فعالیت در تیم فوتبال4سال زندانی شدم در28سالگی باپیروزی انقلاب از زندان آزادشدم اول فروردین1358واردسپاه شدم بیش از 20 سال در دفترسیاسی و مرکز مطالعات جنگ سپاه فعالیت کردم آخر اسفند1380بازنشسته گردیدم از سال1386 اینترنت را برای گفتگو با دیگران انتخاب کردم پروفایل مدیر : حاج محسن |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


