سروش و مصباح
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩  

 

تعجب نکنید اگر کسی در خواب ببیند که روزی در ایران اسلامی آیت الله مصباح در پست ولایت فقیه تکیه زده و همزمان دکتر سروش، صندلی ریاست مجلس را عهده دار گردیده است.

قدر مسلم طراحان صحنه های سیاسی، سناریوهایی را برای اجرا طراحی میکنند و هدف های خود را مرحله بندی می نمایند. گاهی هدفهای مرحله ای , طبق پیش بینی محقق میشود که در آن صورت گام بعدی آغاز میگردد و گاه نیز در تحقق هدف، مشکلاتی به وجود می آید و یا درصدی از هدف محقق نمی شود. آن وقت تئوریسین ها و طراحان مجبور به اصلاح برنامه می شوند.

در یک طرح باید از عناصری استفاده شود که در کنار یکدیگر هارمونی لازم را ایجاد کنند والا طرح شکست خواهد خورد.

برای ایجاد هارمونی لازم، چند چیز لازم است:

مبانی واحد، هدف واحد، استراتژی واحد و یا استراتژی مکمل( هم پوشان) از آن جمله است.

اگر مصباح و سروش دارای مبانی واحد و هدف واحدی باشند، کافی است ببینیم هم پوشانی در استراتژی دارند یا نه!

هر دو شخصیت قبل از انقلاب معتقد به جدایی دین از سیاست بودند.

هر دو شخصیت پس از پیروزی انقلاب کوشیدند در سرچشمه های فرهنگ، علم و دین لنگر بیاندازند.

سروش دانشگاه را میدان نفوذ خود قرار داد و مصباح حوزه را.

در زمان امام هیچ کدام از آن دو نتوانستند بر سرچشمه های مزبور مسلط شوند؛

هر دو شخصیت با اتکای به دوستان خود در انقلاب، همزمان با حیات امام، از حداکثر امکان برای میدان داری بهره گرفتند.

بعد از امام که پیوند روشنفکران و سنت گرایان گسسته شد، سروش تئوری پرداز روشنفکران شد و مصباح سنت گرایان را تغذیه فکری می کرد.

هر دو شخصیت شاگردان شناخته شده ای را از مکتب خود فارغ التحصیل کردند که در دسته بندی سیاسی جامعه، دو سر تندروی جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی را تحت پوشش تئوریک دارند.

فعالیت سروش و مصباح ظاهرا متضاد ولی باطنا مکمل یکدیگر است.

آنان مانند دو لبه قیچی به کمک هم آمده تا نهال جمهوری اسلامی را قطع کنند.

سروش رهبری نظام را هدف قرار داده و مصباح مدام در کوره حذف آقای هاشمی میدمد.

سروش با ارائه تز دین زدایی از صحنه سیاست، تبدیل جمهوری اسلامی به جمهوری ایرانی را دنبال می کند

مصباح با نفی نقش ارزشی رای مردم برای تبدیل کردن جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی تلاش میکند؛

لذا نتیجه فعالیت هر دوی آنها استحاله جمهوری اسلامی از نوع نگرش امام خمینی است.

البته حوادث تلخ بعد از انتخابات دهم اگرچه تئوریسین های تندروی اصلاح طلب و اصولگرا را به تغییر ثبات امیدوار کرد،

در عین حال گام اول مخالفین راه امام را- که همانا با حذف هاشمی رفسنجانی شروع میشد، و در نهایت با ترور شخصیت رهبری به سرانجام میرسید- خنثی کرد.

آری نتیجه خونهای ریخته شده -از هریک از دو طرف- در کوتاه مدت برنامه های استحاله نظام را متوقف کرد.

تا ببینیم دست اندرکاران امور کشور از این فرصتی که با هزینه فراوان بدست آمده چگونه بهره برداری خواهند کرد.

باید عوامل پایبند به راه خمینی ، وحدت گسسته خود را ترمیم کنند.

این مهم تحقق نمی یابد مگر به زدودن مخالفین قسم خورده خمینی از جناحین طرفدار امام!!!

 

به نظرمن لازمه  بهبود وضعیت و بازگشت به اول خط , نزدیک شدن رهبری و مهندس موسوی است و این امر محقق نمی شود مگر طرفین مصباح و سروش را از خود برانند!