درس تاریخ
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩  

بیا مهدی که هنگام سحر شد

بیا مولا که زخمم کهنه تر شد

اگر پرده ز رخسارت نگیری

به خود گویم که آهم بی اثر شد

اگر عمری است گرم قیل و قالم

ولی بی شک همی بر خود ببالم

به خود می بالم آنکه شیعه هستم

برای غربت دینم بنالم

کنار کعبه ای یا شهر کوفه

همانجا که عدالت زد شکوفه

علی شد کشته در پای عدالت

معاویه به دنبال علوفه

از آن وقتی که "خال المؤمنین" شد

شبیه پوستین وارونه دین شد

علی را در دل محراب کشتند

مساجد ملک طلق مشرکین شد

*********************

گرفتی زاویه راه پیمبر

چو خالی کرد شهری پشت حیدر

مدینه خسته می بود از شهادت

به کام جامعه شد تلخ , کوثر

دگر باره "بتی" را برگزیدند

برای سجده بر او صف کشیدند

رجوع اصل خود کرده دوباره

بساط جاهلیت باز چیدند

نموده عقل خود اینگونه راضی:

"یقین عصر رسالت گشته ماضی"

کنون باید به کف گیریم پرچم

عرب ماییم و ما هستیم قاضی

عرب را بر عجم تحریض کردند

سرِ پا پرچم تبعیض کردند

عروبت جاگزین دین نمودند

نعم با نقمتی تعویض کردند

نژادِ خویشتن خواندند برتر

زدند آتش به محصول پیمبر

گسستِ جامعه را باز کردند

به مانندِ شکافِ فرقِ حیدر

بنی هاشم ز حق خویش محروم

تکالیف اعاجم نیز معلوم

و نسلی "خر مقدس" پروراندند

کمین کردند در محراب معصوم

********************

همانانی که مشتاق بهشتند

علی را در طلوع صبح کشتند

چنان تاریکخانه گشت آن روز

که دولت را به نام خود نوشتند

بیا مهدی کزین تاریخ تاریک

حقیقت همچو مویی گشته باریک

بیا و سلطه ی اغیار برچین

اگر پایان باطل هست نزدیک


کلمات کلیدی:   معارف ،اهلبیت عصمت