آیت الله خامنه ای و روشنفکری(3)
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩  

بررسی تحولات سیاسی-اجتماعی ایران از آستانه انقلاب (١٣۵٧) تا حذف جریان موسوم به لیبرالها (در سال١٣۶٠)

سابقه:پست قبلی را با ظهور چپ جدید پایان بخشیدم به امید اینکه در این پست تصویری از چپ جدید ارائه کنم . لیکن لازم می دانم قبل از ورود به این مبحث بازگشت به عقب کرده و نکاتی را یاد آورشوم:

١-هر چند که الزاما روشنفکران , چپ نیستند ولی همانطور که قبلا یاد آور شده ام لازمه روشنفکری عدم پایبندی به تاروپود سنت های غیر اصولی است و این ویژگی در راست ها که عموما دارای گرایشات محافظه کارانه ای هستند یافت نمی شود و به همین جهت خواستگاه عمومی روشنفکران سیاسی(فارغ از جنبه های ارزشی یا غیر ارزشی آنها) جریان های چپ سیاسی هستند . پارامتر دیگری که موضوع محوری بحث این پست می باشد عدالت است .

بنده براین باور هستم که عدالت خواهی و روشنفکری دو پارامتر به هم پیوسته هستند که البته در مکتب های مختلف رنگ و بوی ویژه آن مکتب را به خود می گیرند و لذا عدالت خواهی در سه مکتب مارکسیسم , اومانیسم و اسلام سه صبغه متفاوت دارد.

٢-قدر مسلم عدالت خواهی اومانیستی و مارکسیستی مورد بحث ما نیست . ولیکن نباید فراموش کنیم که به علت قدمت چپ مارکسیستی در این کشور و نشو و نمای عدالت خواهانه آن طی دهه های ١٣۴٠و١٣۵٠ تا قبل از افول شدید آن در سال های اولیه دهه١٣۶٠ این جریان نمود فوق العاده ای در بستر روشنفکری و پرچمداری جریان عدالت خواهی بردوش داشته است و با خون های روشنفکرانی که در این راه ارزانی می داشته است جایگاه بزرگی را(فراغ از ارزشمندی یا بی ارزشی آن) در قبل از انقلاب به خود اختصاص داده است ؛ جریانی که تا قبل از ظهور پدیده دکتر شریعتی روشنفکران مذهبی را منزوی کرده بود ؛ و جریانی که سازمان مجاهدین خلق را(که در روزها اولیه تاسیس اشگ شوق همه بزرگان دینی-حتی شهید مطهری- به جز امام خمینی را در پی داشته) مقهور و دنباله روی خود ساخته بود .

مرور موقعیت عدالت خواهانه چپ مارکسیستی از آن جهت برای ما مهم می شود که به خاظر آوریم , در برابر عدالت خواهان نوظهور مارکسیست جریان مذهبی فاقد قدرت دفاعی بود تا آنکه چپ مذهبی متولد شد.

البته خواستگاه چپ مذهبی بستر واحدی نبود بلکه چپ هایی که مبانی فکریشان را از سرچشمه های بی واسطه ی اسلامی نگرفته بودند راه مجاهدین خلق را پیمودند . لیکن دسته دیگری که آبشخور فکریشان سرچشمه های نیالوده دینی بود بعد از اندکی راه خویش را از سازمان مجاهدین جدا کردند و پرچمدار عدالت اسلامی باقی ماندند ؛ که چهره هایی چون طالقانی , منتظری , مشگینی , بهشتی , مطهری , باهنر , خامنه ای , هاشمی , کروبی و موسوی خوئینی ها از جمله عناصر شاخص آنانند . اما مذهبی های سنتی راه خودشان را می رفتند و هیچ اندیشه ای را برای تقابل با اندیشه عدالت خواهی مارکسیست ها ارائه نمی کردند.

٣-حوادث دهه١٣۵٠ به همین منوال گذشت ؛ چپ مذهبی نوپا در برابر "مارکسیت های قدر عدالت خواه" از سنگرهای عدالت اسلامی حفاظت می کردند در حالی که نه تنها از سوی سازمان مجاهدین خلق به عوامل ارتجاع متهم می شدند . بلکه از سوی کسانی که امام خمینی از آنان به حجتیه ای ها و ولایتی ها نام می برد نیز تخطئه می گردیدند . این وضعیت تا آستانه پیروزی انقلاب وجود داشت.

۴-تا آستانه انقلاب , بین مارکسیت های عدالت خواه , مجاهدین خلق و چپ های مذهبی رقابت غیر محسوسی -برسر هدایت جامعه به سوی انقلاب- وجود داشت . اما همه آنها در یک نقیصه بزرگ با هم شریک بودند -هرچند که مورد احترام تام و تمام مردم قرار داشتند- ولی نمی توانستند به زبان توده مردم سخن بگویند . اما امام خمینی -که از میان این ٣ دسته تنها به عدالت خواهان مذهبی شبیه بود- از این نقیصه مبرا بود.

امام خمینی که خود روشنفکری تمام عیار بود و زبان توده های مردم را می شناخت , توانست پیوند روشنفکران دینی و توده های مردم را برقرار کند ؛ وحدت کلمه ایجاد کند و انقلاب را به پیروزی برساند.

امام خمینی نه تنها زبان توده های مردم مذهبی و شیعی ایران را خوب می شناخت که خود عنصری اُمی و مردمی بود.

درعین حال امام نمی توانست مردم را به صحنه بیاورد اما راه را برای ورود کسانیکه سوار بر فرهنگ عمومی هستند (و سالها با ادبیات مردم پسند با مردم مرواده داشته اند) ببندد

لذا بسیاری از محافظه کاران شاخص مذهبی که تا قبل از انقلاب داعیه انقلاب نداشتند به همراه مردم وارد انقلاب شدند و به علت موقعیت های خود در بین توده های مذهبی , آرام آرام وارد مدیریت بعد از انقلاب شدند.

البته رخنه محافظه کاران غیر انقلابی , تا قبل از حذف جریان موسوم به لیبرال ها از صحنه مدیریت کشور , چشمگیر نبود لیکن از اسفند ١٣۵٩ -که اقدامات رئیس جمهور بنی صدر مقدمات سقوط وی را آشکار کرد- کم کم محافظه کاران به صورت یک جناح قدرتمند در صحنه مدیریت کشور ظاهر شدند.

 ۵-حضور قدرتمندانه محافظه کاران در صحنه قدرت که همزمان بود با حذف جریان موسوم به لیبرال ها , پیش زمینه دیگری هم داشت و آن ترور پرچمداران چپ عدالت خواه مذهبی بود . به عبارت دیگر رحلت طالقانی , ترور مطهری , مفتح , بهشتی و باهنر و نیز ترور نافرجام خامنه ای , هاشمی و اردبیلی از این منظر نیز قابل تامل و تعمق است 

(ادامه دارد)

......................................................................................................................

پ ن:

البته بی انصافی است اگر نقش سازنده راست مذهبی را در جریان انقلاب نادیده بگیریم

و این مطلب نیازمند به پست مستقلی است.لیکن به همین مقدار بسنده می کنم که طیف راست دارای گرایشات مختلفی بود و تنها در اینجا گرایش فرصت طلبان راست مذهبی مورد انتقاد ما است. 


کلمات کلیدی:   آیت الله خامنه ای ،سیاسی ،امام خمینی