نغز شناسی و مغز شناسان
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠  

شرح

تفسیر دعای جوشن کبیر ملاهادی سبزواری 

توسط مرحوم سید محمد علی نجفی یزدی

در هیئت خانواده شهدا

مسجد قندی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

  مغز شناسان

"اهل مولی" آخر(انتهای) کار دستشان است!

 سّر کار دستشان آمده!

 دنیا(را) دارند!

 برای اینکه اولا اینجا درست برخورد می کنند! ثانیا چون نسبت به معنا شناخت دارند.

 در این(از میان) قشرهای آلوده، همان(اندک) ذره معنایش را بر می دارند(برمی گزینند)!

 حواسشان جمع است که لذت یعنی چه و چه جور باید زندگی کرد!

 همین جا (در دنیا) مغز را بر می دارد! در دین هم مغز را بر می دارد!

 

 شیعیان امیرالمومنین مغز را برداشتند

بعضی وقتها اولیاء خدا مودب برخورد می کنند.

 بعضی وقتها هم که جلوه  آن حقیقت قوی می شود، صراحت پیدا می کنند.

 گفت:

ما ز قرآن مغز را برداشتیم                 پوست را بهر خران بگذاشتیم

خدا ما را مغز شناس کرد، ما مغز را برداشتیم.

 ای کسانی که به امیرالمومنین پشت کردید!

 شما بروید اینقدر قرآن بخوانید تا بمیرید!!!

 "ربما تالی القرآن فلعنه"  چه بسیار تلاوت کننده قرآنی که قرآن دارد لعنش می کند!

 حق دارد بگوید ما پوست را بهر خران بگذاشتیم!

 از پوست هم که بدتر است!

 آن خر که پوست می خورد قوت می گیرد!

 تو که قرآن می خوانی از خدا دورت می کند!

 قرآنی که یزید می خواند، بعد به امام چهارم (ع) می گفت:

 اینکه شما گرفتارید« ذلک بما قدمت ایدیکم » این اثر سوء اعمال خودتان است!

 امام فرمود: این آیه مال ما نیست آن آیه(ای) مال ماست که می فرماید:هر چه به سرتان می آید تقدیر خداست. ما دخیل نیستم. این تقدیر الهی است.

 

آن خبیث هم قرآن می خواند، برداشتش را ببینید!

"اهل مولی" مغز شناس هستند!

 لذائذ را خوب می برند!

 در ریز ریز کارها لذت می برند!

 غذا هم که می خورند اینقدر نمی خورند که به حال خفگی برسند.

 حواسش جمع است که محتوا باید داشته باشد. مفید باشد برای تن، نه که شکم را پر کند!

 دنبال کیفیت اند!

 خدا از کمیت خلاصشان کرده!

.... همه چیزشان حساب شده است!

 اینکه امام می فرماید: «و له الدنیا»، دنیای خوب هم داریم.

 اگر حواس کسی باشد آن مغزها را برمی دارد!

  .... 

این خورد گردد همه نور احد            آن خورد گردد همه شرک و حسد

اهل دنیا را ملاحظه می کنید آخرش چه وضعی می شوند...!!!

"و له العقبی" اهل آخرت دنبال "صور بلا مواد" هستند. دنبال معنا نیستند.

 حورالعین را می خواهند.

 حورالعین اینجا نیست.

 مومن اگر ایمان دارد صبر می کند، اینجا محرومیت است.

 اینجا نمی تواند ببیند

(البته) که گاهی در این چمن، در این باغ، در این صحرا، جلوه ای از آخرت(قابل رؤیت) است.

 لذا باید صبر کند، "و له العقبی".

 اما "من کان له المولی"، کسی که خدا را دارد، 

یعنی(توجه اش به) معنای بی صورت و بی ماده است.

 در عالم ماده که انتخابش خوب است، چون مغزها را بر می دارد.

 دنیا را دارد و خوب و راحت زندگی می کند، بدون طمع، بدون حرص.

 ...اهل دنیا همین هستند!

 چون نعمت در کامشان نمی ماند!

 دنیا نمی گذارد بماند!

ولی "اهل الله" که دنیا را می شناسند، خوبش را جدا می کنند.

 هیچ حرص و جوشی، جنگ بی خودی ندارند!

 (نمی خواهد) فقط پاسبان اموالش باشد.

 

خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد

در عالم آخرت هم، آخرت مال اینهاست!

 با این فرق که نعم اهل دنیا محدود است.

 اما بهشت اینها محدود نیست.

 اینها هر چه بخواهند (دارند)!

 هر چه بخواهند!

 برای اینکه اینها چیزی در دستشان است که بهشت از آن آفریده شده...!

 این نیرو را دارند که(هرچه را که بخواهند) در خودشان به "اذن الله" ایجاد کنند.

"اهل مولی" بدون ماده بدون صورت (و محتوای کمی که در ماده است و محتوای بسیاری که در آخرت است) همه را در جلوات اسماء الهی بدون قالب و بدون جام، بر دلش دارد می ریزد.

 

یا منشا السحاب الثقال

در مطالعه اسماء الهی وقتی یک اسم را ... می خواند.

 مثل "یا منشا السحاب الثقال"،

 ای ایجاد کننده سحاب ثقال.

 این حرف در ظاهر یعنی ایجاد کننده ابرهای سنگین.

 اما می دانید در دل عارف چه معنایی دارد؟!

 حالی دارد که او را از خود بیخود می کند.

شخصی می گفت:

 کنار فرات رفته بودم قدم می زدم.

 آسمان نیمه ابر نیمه آفتاب بود.

 خدا عنایت کرد و یک مرتبه این اسم بر دلم جلوه کرد: «یا منشا السحاب الثقال».

 می گفت: می خواستم با صورت بیفتم به خاک.

 اینقدر حال دلم را فشرده کرده بود که اصلا داشتم دیوانه می شدم.

 نابود می شدم.

 

جلوات تدریجی

شما نمی دانید!

 این اسماء الهی اگر در دل جلوه کند چکار می کند!!!

 هر کدامش دل را پاره می کند!!!

 اگر خدا یکجا به دل عارف جلوه بدهد که اصلا نابود می شود!!!

 می میرد!

 یکی از دلایلی که خدا(اسمائ خود را در قلب دوستانش) تدریجا جلوه می دهد برای این است که تدریجا دل جا باز کند

 و گر نه می میرد!

کسی آمد پیش سید الشهداء

 گفت: آقا از آن اسماء، از آن غیوب، یک چیزی به ما بگو.

 آقا گفت: نمی توانی (تحمل کنی )!

 اصرار کرد.

 آقا فرمود: نمی توانی!

 هنوز ظرفیت نداری!!!

 فشار دارد!

 گفت: می توانم.

 (امام حسین علیه السلام:) «تکلم بکلمة»

 یک کلمه آقا گفت

 نمی دانیم چه گفت؟!

 در جا سر و صورت مرد سفید شد!

 و آن کلمه یادش رفت...!

 استادمان می فرمودند: اینکه یادش رفت، نجات یافت و الا می مرد!

 چه می کند که در یک لحظه از عظمت آن سر و رویش سفید شد.

 تعجب نکنید، امکان دارد.

 در عالم(هم) طبیعت(مانند آن) اتفاق افتاده.

 یک وقتی مجله ای می خواندم نوشته بود زنی محکوم به اعدام شده بود. شب به او گفتند صبح اعدامت می کنند. صبح که رفته بودند او را بیاورند تمام موهایش سفید شده بود.

 

دل را باید بزرگ کرد.

 دلهای کوچک جا ندارد:

دلی چو بحر بباید و گر نه موج محیطش

                             در آن دلی که به تنگی به سان جوست نگنجد

وقتی خدا به شما عنایت کند

 و وارد مظاهر اسماء الهی بشوید

 و اسماء الهی به دلتان جلوه کند

 کم کم خودتان حس می کنید که چه جور به دل فشار می آورد!

 دل را می خواهد پاره کند!!!

 دوایش همان غفلت است که خدا پیش می آورد.

 یک ذره غفلت می دهد تا بماند و الا می میرد.

 نمی دانید این اسماء الهی با دل چه می کند.

 اگر گوشه ای خودش را نشان بدهد.

 

50 ساعت علم

دنیاست و وقت محدود!

 انشاء الله در بهشت

 پای بیانات امیرالمومنین (ع)

 آن صبحی که غروب ندارد

 و آن روزی که شب ندارد

 یا آن شبی که روز ندارد(بنشینیم)

 چون روایت است بهشت نه شب است و نه روز!

 گفت : آقا پس چیست؟

 فرمود: بین الطلوعین!

 نه تاریک می شود نه روشن. برای اینکه مومنین آنجا مزاحمت نداشته باشند و بتوانند مثلا فرض بفرمائید 50 ساعت!

علم را یکجا بنوشند

« قطوفها دانیه»!

 آنجا وقتی امیرالمومنین (ع) شروع به بیان می کند

 دیگر ختمش با خود آقاست

 و دیگر هیچ محدودیتی ندارد!

 علم اینطوری است

 می فرماید: ماذا بعد الحق الا الضلال. 

 

شعراء، کلید گنجهای ربانی

انشاءالله قبل از شروع یا برای ختم مجلس، ابیاتی از افراد دلسوخته خلاص شده، که خدا زبانشان را کلید حکمت قرار داده انتخاب بشود.

 امام فرمود: «ان تحت العرش کنوز»، در زیر عرش گنجهای است که مفتاح آنها لسان الشعراء است.

 البته نه شعرای قافیه پرداز که دنبال قافیه اند.

 آن شعرا(مورد توجه ائمع علیم السلام) اصلا دنبال شعر نبودند، شعر از آنها صادر شده است.

انشاءالله خدا عنایت کند، دلهایمان را آماده تر کند که بتوانیم از معارف نورانی این دعا(ی جوشن کبیر)، بی قشر و بی پرده، استفاده کنیم.        والسلام 

.......................

 تنظیم از: ن.برزگر

 منبع:http://mghandi.blogfa.com/


کلمات کلیدی:   معارف