اسماء الهی
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠  

شرح

تفسیر دعای جوشن کبیر ملاهادی سبزواری 

توسط مرحوم سید محمد علی نجفی یزدی

در هیئت خانواده شهدا

بسم الله الرحمن الرحیم

 ترکیب اسماء و جلوات آنها

هزار اسم، تحت صد بند در جوشن ذکر شده که جبرئیل از جانب حق بر پیغمبر نازل کرده. این اسماء هر کدام جلوه ای از جلوات حق است. بعضی وقتها دو تا اسم با هم واقع می شود و یک جلوه خاص دیگری پیدا می کند. ترکیب این دو اسم یک جلوه خاص پیدا می کند. گاهی وقتها ترکیب سه اسم می شود، باز یک جلوه خاصی در دل ذاکر می دهد.

 

  هزار باب علم!

حضرت امام، یک معنای نورانی را در اینجا استخراج کردند. اشاره می کنند به علم امیرالمومنین (ع). پیغمبر اکرم (ص) لحظات آخر که از دنیا می رفتند با امیرالمومنین صحبت می کردند. شخصی پرسید: این لحظات آخر آقا به شما چه گفت. فرمود: «علمنی الف باب علم »! هزار در علم به من آموخت که از هر دری هزار باب باز می شود، می شود یک میلیون! حضرت امام می فرمایند: می دانی سّر این چیست؟ این هزار باب، همین هزار اسم است.. منتها هزار اسم تک تک، هزار تاست. ترکیب که می شوند، عدد اضافه می شود. هزار ضرب در هزار می شود.

در ترکیبات اسماء با یکدیگر، وقتی محاسبه می کنیم خودش هزار باب علم است. حقیقت علم به هزار باب جلوه کرده. اول فرمود هزار باب است. اما هزار ضرب در هزار، که ترکیب اسماء باشد . مثلا الرحمن یک جلوه است.. الرحمن الرحیم، جلوه دیگری است. می فرماید: می شود یک میلیون! این است که مولی می فرماید: الف باب علم که الف باب مثلا رحمن با رحیم (این یکی )، رحمن با کریم( این دو تا )، رحمن با رحیم و کریم (این سه تا )، رحمن با مقیم (این چهار تا )، رحمن با رحیم و کریم و مقیم ( پنج تا ) ... همینطور محاسبه کنید، یک میلیون اسم از آن استخراج می شود.

 

 لذت بی رنج

اگر کسی خدا این باب را بر دلش فتح کرد و جلوه اسماء الهی را به دلش نشان داد. دیگر هیچ چیز در عالم نه می خواهد بداند، نه دنبال چیزی است و نه چیزی برای او مهم است. گفت:

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است                     چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

اگر ده سال جایی منزویش کنند خسته نمی شود. وقتی آقا هشت، نه، سال گوشه جماران نشست، اگر کس دیگری بود می گفت ما خسته شدیم ما راببرید گشت و گذاری بکنیم. وقتی دل به تن بند است، تن را می کشد به گشت و گذار. اما دل وقتی از تن آزاد شد، خودش گشت و گذار می کند. گشت و گذاری که تن می خواهد بکند که خیلی مشکل است. همین است که اهل دنیا گرفتارش هستند. اهل دنیا خاک آلوده، لذت می برند. یعنی یک ذره لذت می برند بقیه اش رنج است. اما اولیاء خدا سّرش برایشان کشف شده، لذت بی رنج می برند.

 

 گرفتاری در دو قشر، صورت و ماده

اولیاء خدا معنا را بدون گرفتاری در دو قالب، می نوشند. همان معانی اسماء الله است که آمده سبزه و چمن و باغ و  رود  و دریا و این مظاهر طبیعت شده که خلق الله دنبالش می دوند اما در دو قشر سنگین. یکی قشر معنا در صورت و یکی صورت در ماده. هر دو زیادی است ولی اهل ماده این را باور نمی کنند. همانطوری که اهل صورت هم باور نمی کنند. اهل ماده اهل دنیا هستند که« له المحنه و البلا» اینقدر اینجا حقیقت رقیق و کم شده که فرع قالب بر اصل شده. یک ذره مغز است بقیه اش قشر است. پدرشان در می آید بخواهند یک ذره لذت ببرند. یک ذره! همه قشر و آشغال است. هزار بدبختی باید برای خودش پیش بیاورد تا مثلا فرض کنید برود صفایی بکند. کدام صفا! اینقدر کم است که گم است. اهل ماده این هستند. ولی کسانی که روحشان رقیق شده، خلاص می شوند. می بینند اصالت مال این ماده نیست. ماده فقط گرفتاری است و در عالم صور بلا مواد و صورتهای بهشتی وارد می شوند. همین جا هم می خورد به جانشان. علامه طباطبایی می گفت: من حورالعین را در مسجد کوفه دیدم با جامی از جامهای بهشت به طرف من آمد و اصرار کرد که توجه کنم به او. ولی استادم گفته بود حواستان جمع باشد.

اصل، معنای بی ماده و بی صورت است. یکبار در کپسولی ریخته شده صورت.یکبار دیگر در کپسول دیگری گذاشتند شده ماده. دو تا قشر ضخیم و غلیظ که نمی شود از آنها خلاص شد.

 

  کیسه و موم!

یکی از اقوام (زنی)اخوی ما را خواب دیده بود.می گفت :خواب دیدم آمده نشسته روی مبل و راحت دستها را انداخته پشت سر و پاها را انداخته روی هم. گفتم: فلانی چرا نمی آیی به ما سربزنی.حالا ما هیچ، سری به مادرت بزن.اصلا جواب نداد. چند بار گفتم :جواب نداد.ناچارش کردم به حرف زدن. با تندی گفت: نمی توانم. شما در موم هستید. شما در کیسه هستید. ( یادم هست والده مان می گفت: چرا من خوابش را نمی بینم. گفتم چون شما علاقه دارید. از شما فرار می کند. از این بنده ها می ترسند اینها ) شهدا از این هر دو خلاص شدند. در کیسه اید یعنی در تن و موم گرفته اید ( که این یکی بدتر است چون کیسه را می شود کند اما موم ذره ذره اش را گرفته ) گرفتاری صورت است و بدن برزخی است، که تازه وقتی از این خلاص بشوید تازه آنجا گرفتار می شوید که البته قابل قیاس نیست. خیلی ها هم به آن راضی اند. چه بدنهای نورانی ای، چه حالتی، چه وضعی، اما بدن می خواهد چه کند. قالب می خواهد چکار.

 

اهل دنیا، اهل عقبی ، اهل مولی

اهل دنیا مظاهر معنا را در ماده گرفتار می بینند.و اهل بهشت معانی و اسماء الهی را در صورت می بینند.حور وقصور وجنات وباغ و آب جاری با آن صورتهای نورانی.اما اهل معنا اسماء الهی را بی صورت وبی ماده می بینند. دیگر هم انتظار نمی کشند چون از همین جا  شروع می شودکرد.

این کلب و خنزیری که توی سر هم می زنند درعالم، اینها اهل ماده اند. اگر می خواهی همراهشان باشی بسم الله! این بدبختها هم از همین چشمه میخواهند بنوشنداما نصیبشان نیست مگر آن آشغالها. اگر اهل آخرتی، باید صبر کنی تا بعد برسد. ولی اگر اهل معنای خالصی از همین جا شروع می شود. بستگی به دنیا و آخرت ندارد. لذا لذات مال اینهاست . اینها آخرت برایشان شروع شده. مشعر به همین معنا است آن حدیث که فرمود: الدنیا حرام علی اهل الاخره والاخره حرام علی اهل دنیا» اهل دنیا آخرت ندارند و اهل آخرت دنیا نباید داسته باشند. «و کلا هما حرامان علی اهل الله» هر دوشان حرامند برای اهل الله.

یک حدیث دیگر هست که حضرت افراد را سه دسته می کند: اهل دنیا، اهل عقبی، اهل مولی. می فرماید: اهل الدنیا و له المحنه و البلا. اینکه هیچ. اسمش را می گذارند محنت و بلا. اهل العقبی و له العقبی.این بهشت است و می ارزد. اما باید صبر کنند. اگر حالا هم باشد گرفتاری و غم است. حالا هیچ ندارد. ولی اهل المولی فله الدنیا و العقبی و المولی. اینها هم دنیا دارند، هم عقبی دارند، هم مولی دارند.

........................

ماخذ: http://www.mghandi.blogfa.com/


کلمات کلیدی:   معارف