جبهه متحد چرا شکست خورد
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠  

طی 9 دوره ی انتخابات مجلس همواره ملاک شکست و یا پیروزی جریانها و جناح های سیاسی را نتایج انتخابات پایتخت تعیین می کرده است.

به عبارت دیگر فارغ از نتایج کلی انتخابات که طیف بندی 4 ساله ی مجلس را تعیین می کند و جناح پیروز واقعی را مشخص می نماید، برنده ی روانی انتخابات جریان پیروز در تهران است و این موفقیت روانی در انتخاب هیئت رئیسه و تشکیل کمیسیونهای مجلس تاثیر گذار است.

هرچند تکلیف بیش از 80 درصد منتخبین مردم تهران به دور دوم انتخاب کشیده شده، ولی بررسی 5 نفری که از تهران به مجلس راه یافته اند، شکست محسوس جبهه متحد را دربرابر رقیبش(جبهه پایداری) نشان می دهد.

به ویژه اینکه جبهه پایداری تحت مدیریت کاریزماتیک مصباح یزدی به جهت داشتن ایده ئولوزی منسجم، در مراحل بعدی هم موفق خواهد بود.

زیرا که جبهه متحد هم از مدیریت نسبتا دموکراتیک مهدوی کنی برخورداراست و هم از منظر ایده ئولوژی صرف، به مسائل پیش رو نمی اندشند.

حال با این مقدمه شناسایی علل شکست جبهه متحد در دور اول برای تداوم حرکت این جبهه لازمست و چه بسا شناسایی صحیح علل شکست دوره ی اول بتواند موجبات پیروزی دور دوم را رقم بزند.

به نظر می رسد موارد زیر را می توان از جمله عوامل شکست قلمداد کرد:

1- جبهه متحد و سایر جبهه های سیاسی واقعا جبهه هستند و از سلیقه ی واحدی تبعیت نمی کنند و حال آنکه جبهه پایداری اگرچه واژه ی جبهه را برگزیده است ولی به یک سازمان ایده ئو لوژیک بیشتر شبیه است تا به یک جریان سیاسی و رقابت با یک سازمان دارای ایده ئولوژی و برخوردار از رهبری متمرکز و کاریزماتیک توسط جبهه های غیر منسجم دشوار است.

2- جبهه متحد همان اشتباه جناح اصلاح طلب را (البته در ابعاد بسیار کوچکتر) دنبال کرده است و اگرچه  کوشیده، نقش کاریزماتیک برای مهدوی کنی قائل شود ولی ویژگی دموکراتیک مهدوی کنی مانع از تاثیر روحیه ی کاریزمایی وی در تصمیم سازی شده است.(متاسفانه اصلاح طلبان نه تنهاحاضر نیستند به ضرورت رهبری کاریزماتیک امثال خاتمی تن دهند بلکه نقش محوری مجمع روحانیون مبارز را هم نمی پذیرند و لذا بیش از جبهه متحد اصولگرا در تصمیم سازی ناتوانند)

3- سپردن نقش محوری به شخصیتهای دوگانه ای شبیه حداد عادل بیشترین ضربه را به جبهه متحد زد:

1/3- به رغم اتحاد مستحکم جبهه پایداری با مصباح یزدی و رقابت علنی پایداری با جبهه متحد، اصولگرایان مورد غضب جبهه ی پایداری نه تنها(ناکامانه) کوشیدند حساب مصباح را از پایداری جدا سازند، بلکه عناصر متمایل به مصباح یزدی را در صدر هیئت تصمیم سازی خود قرار دادند.

2/3- سپردن نقش محوری به شخصیت دوگانه ای به نام حداد عادل که می خواست درصدر دو لیست رقیب قرار گیرد را باید به عنوان مدیریت خوش باورانه مهدوی کنی فرض کرد.

3/3- باوجودی که بسیاری از عناصر سرشناس جبهه متحد، مشترک نبودن نامزدهای دو جبهه متحد و پایداری را ضروری می دانستند، لااقل زمانی که حدادعادل این حریم را رعایت نکرد، باید از گروه تصمیم گیری جبهه متحد کنار گذاشته می شد.

4/3- برخی اقدامات حدادعادل که جایگاه خود را در دو لیست رقیب قطعی می دید، موجب تجزیه جبهه متحد اصولگرایان شد و این مسال ضربه ی بزرگی به آرای جبهه متحد در این انتخابات زد.

بنابر اطاعات آشکار علی مطهری که در شورای تصمیم گیری جبهه متحد رای لازم را کسب کرده بود، صرفا به علت نفوذ خارج از ضابطه ی حدا عادل از لیست حذف شد.

حال آنکه اولا صرف نام مطهری در هر لیستی می توانست میزان آرای آن لیست را بالا ببرد و هم مانع از لیست مستقل صدای ملت( که توسط مطهری و سایر اصولگرایان منقد دولت ارائه شد) شود.

4- اشتباه دیگر جبهه متحد به بازی نگرفتن جبهه ایستادگی و به نوعی بی اعتنایی به آنان بود. در صورتیکه تنها با گنجاندن نام یک نفر (امیدوار رضایی) می توانستند مانع از انشقاق جبهه ایستادگی از جبهه متحد شوند.

5- این نوع تصمیم گیری را باید به یکی از دلایل زیر دانست:

1/5- بی تجربگی سیاسی

2/5- غرور ناشی از خود بزرگی بینی

3/5- حضور عناصر رقیب  در مرکزیت جبهه و نقش تخریبی آنان