چرا رای دادم
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱  

رای دادن من از زوایای مختلف معنا داراست. اما در اینجا تنها از یک دریچه انگیزه ام را باز می کنم. ولی قبل از شرح مساله، به انتقاداتی که برایم ارسال شده و مرا به سخن آورده اشاره می کنم:

برادر دوست داشتنی من دکتر غلامعلی رجایی برایم چنین کامنت گذاری کرده بود:

سلام به بذر پاش دیگه چرارای می دهید اقا محسن؟! 

عزیز دیگری به نام مرتضی دردمندانه نوشته بود:

سلام حاجی خدا را شکر من این لیست را ندیدم! صد هزار مرتبه شکر ... من به پشت گرمی سرداریت، مردانگی و شرافتت این بار رای دادم! اما باور نمی کنم که شما به برخی از این افراد رای داده باشید. زاکانی!!!!!؟ جهان را نمی خوانی سردار؟ فدایی!؟ ... دیگر اسم نمیارم ... دلم شکست حاجی! دلم شکست

محمد مهدی هم چنین گفته:

 در مورد افرادی که نوشته اید.. واقعا فکرم به رای دادن نمی رود و واقعا دلیلی برای خودم پیدا نمی کنم که رای دهم.. در هر حال اینکه متعصب نیستید و تنها خدا و صلاح مملکت را در نظر می گیرید قابل تقدیر است. همیشه موفق و صبورتر باشید در پناه حق..

پس از سلام و با تشکر از اعتراض دوستان، ملاک انتخاب من در دور دوم نبودن در لیست جبهه پایداری بود.

من از 50 نامزد دور دوم انتخابات، به هرکس که درلیست پایداری نبود رای دادم. به همه 25 نفر حذف شده از لیست پایداری رای دادم تا درحد توانایی ام میدان را برای دوربرداشتن جبهه پایداری -تا آنجاییکه شرایط به من اجازه می دهد- محدود سازم.

  زیرا به نظر این برادر کوچک شما، مساله اصلی در انتخابات مجلس نهم، ممانعت از توسعه مصادره مناصب کشور توسط جریان حامی جناب مصباح یزدی است.

 هرچند که تجربه تاریخی به من می گوید: حاکمیت تدریجی به دست آنها ختم می شود و اگرهم روزی اصلاح طلبان به مناصب خودشان بازگردند، دولت شان کوتاه مدت خواهد بود و کینه هایی که توسط تریبونهای این گرایش، به قشر متدین بی خبر تزریق شده، رورگار را بر آنان تلخ و سرخ خواهد کرد.
 درعین حال تکلیف ما این نیست که فلسفه تاریخ را مبنای تصمیم گیری قراردهیم. بلکه اصلاح طلبی ایجاب می کند، به هر میزانی که نظام ظرفیت اصلاح پذیری دارد، به تقویت آن بکوشیم و چه بسا که در یک پیچ تاریخی مناسبات موجود تغییر اساسی کرد.
از منظر این حقیر، جبهه پایداری در دوره نهم مجلس (به رغم موفقیت های آماری) شکست راهبردی خورد.
باورهای من می گوید: جبهه پایداری برای منزوی کردن رقیب درون جناحی خود (جبهه متحد اصولگرایی) مانورهای "ظاهرا رهبری پسندی" را تهیه کرده و درحال اجرا بود، اما رهبری به این نمایش هدفمند روی خوشی نشان نداد. درصورتی که پایداریچی ها می خواستند به توده های اصولگرا تلقین کنند که " جناح رقیب در حمایت از رهبری صادق نیست و بلکه تنها وفاداران جبهه پایداری پای ولایت فقیه ایستاده اند".
حال خارج از باورها و یا ناباوریها نسبت به فرضیه ولایت فقیه و مصداق آن،اصلاح طلبان باید از بی تفاوتی رهبری نسبت به ابراز وفاداری (شبه دوستی...) جبهه پایداری خشنود بوده و از این پنجره برای احیای مراودات خود با اصولگرایان معتدل بهره برداری کنند.
در پایان ضمن تشکر از انتقادات برادرانه شما، طالب تداوم نقدهای ارزشمندتان هستم.