خط سوم
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۱  

مدتی است که دستم به نوشتن نمی رود، از سویی درگیر کارهای شبه پژوهشی خویشم و از سوی دیگر براین باورم که اندیشه ام راه بجایی نمی برد.

زیرا اندیشه در حوزه اختیارات تبلور پیدا می کند و انسانهایی که سلب اختیار شده اند، موظفند پیش از هرچیز حوزه اختیارات خود را بازسازی کنند (قدر مسلم مقصود من در اینجا منحصر به حوزه اختیارات سیاسی است).

توزیع اختیارات سیاسی که جزیی از حقوق فطری انسانهاست، در جامعه امروز ما از سرچشمه ای نشات می گیرد که میراب آن مقام رهبری است. و هرچند که می توان برسرآن مناقشه کرد، لیکن از آنجایی که این مناقشه جز آثار منفی نتیجه دیگری ندارد، ورود در این مناقشه غیر عقلانی است. لذا بیش از آنکه بیاندیشم، در انتظار بسرمی برم تا بدانم میراب اختیارات، چه طرحی را برای پیشبرد جامعه در نظر دارد.

براین باورم که مقام رهبری نسبت به ما خوش بین نیست. از سوی دیگر آرمانهایم با ایشان مشترک است و تردید ندارم که رهبری به تعالی نظام می اندیشد. لذا اگرچه آرمانهایم مشترک و در روش دستیابی به آرمانها نظر دیگری دارم، تمایل کمک به ایشان را در دلم زنده نگهداشته ام. ضمن اینکه دیگران را هم به حمایت از رهبری در آرمانها و همکاری در حوزه های مشترک دعوت می کنم.

آری دستم به نوشتن نمی رود ولی دریچه دل اگر گشوده شود، سخن بسیار خواهد بود؛ از جمله اینکه:

1- چشم انداز جمهوری اسلامی در صورت حیات طولانی آیت الله خامنه چیست؟  

2- در صورت کوتاه بودن عمر ایشان با چه احتمالاتی روبرو هستیم؟

3- خاورمیانه به چه سمت و سویی در حرکت است و جمهوری اسلامی ایران چه موقعیتی را باید برای خویش ایجاد کند؟

4- بهترین اقدام اصلاح طلبان برای انتخابات یازدهمین رئیس جمهور چیست؟

 

اما آنچه اکنون باعث شده که دست به قلم ببرم، متاثر از حوادثی است که از ابتدا در اردوی اصلاح طلبان به چشم می خورد و اخیرا هم با نامه دکترابراهیم یزدی به آقای سید محمد خاتمی و درنامه جناب محمد نوریزاد به رهبری به چشم می آید.

نقد اردوی اصلاح طلبان فرصت و گوینده و شنونده با حوصله و بی طرف می خواهد، لیکن در این دو نامه که با ظاهری منصفانه و نگاهی ویرانگرانه، امام را مورد تعرض قرار داده (دکتر یزدی، امام را عجول و بازیخورده توده ای ها- در عزل دکتر یزدی از سرپرستی روزنامه کیهان- معرفی کرده و نوریزاد، نماد بیرونی نماز روحانی امام را خشونت و خونریزی جلوه داده ) که مرا بسیار آزرده است.

لذا مجبور شدم فریاد برآورم، من همان خط سومی دهه اول انقلاب هستم که هویت خویش را از آموزه های خمینی گرفته ام

و همچنانکه از گرایشات افراطی آقای مصباح یزدی و تابعین وی بیزارم، از گرایشات دکترسروش و تابعینش تبری می جویم.

و همچنانکه حمایت از اصولگرایان معتدل را – به رغم جدایی گرایشاتم از آنان- لازم و پسندیده می بینم، با اصلاح طلبان – درعین تفاوت اندیشه ام با ایشان در دو مقوله تفسیر امام و انقلاب- همراهی می کنم.

در موارد یاد شده سخن فراوان دارم، لیکن نه شما را فرصت شنیدن هست و نه مرا حوصله گفتن، لذا به همین اندازه اکتفا می کنم که آموزههای خمینی ساختار و فصول راهبردی مرا تعیین می کند و فصل مشترکها و تباین رفتارم را با دیگران از این منظر تنظیم خواهم کرد.انشاﺀالله