چالشهای اصلاح طلبان
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢  

دوستی به نام حامد در پست قبلی در سه کامنت تشریحی مطالبی نوشته که دوستان را به مطالعه آن دعوت می کنم و نیز پاسخ خود را به حامد در این پست عرضه می نمایم.

سلام بر حامد عزیز

بسیاری از مطالب شما را قبول دارم ولی شما نمی توانید مفروضات زیر را نادیده بگیرید:

1- به هرحال حاکمیت دست جریانی است که حاضر به حقوق اصلاح طلبان نیست.در تمام پست هایی که مستقیما توسط رهبری انتصاب می شوند،(مانند شورای نگهبان، قوه قضائیه و ائمه جمعه) ظرف بیست و چند سال گذشته هیچ سهمی برای اصلاح طلبان دیده نشده است.

تنها سهمی که برای اصلاح طلبان منظور شده مربوط به پست هایی است که یک پای آن رای مردم بوده است.

2- اصلاح طلبان در مجلس ششم قاعده بازی را فراموش کرده و میدان را به رادیکالها واگذار کردند. طبعا این اشتباه در بازی سیاسی هزینه خود را داردو از پرداختن آن ابای نیست. در ضمن رقبای اصلاح طلبان به دو علت بسیار سخت گیرند.

اولا هنوز شکست های دهه اول از خاطر آنها نرفته است.

ثانیا چون در منطق آنها رقیب حقانیتی ندارد پس حقوقی هم ندارد.   

3- حال سه راهکار پیش روی اصلاح طلبان است:

الف- کناره گیری از فعالیت سیاسی

ب- کنار آمدن با وضعیت موجود

ج- مقابله با حاکمیت

4- مسلما مقابله با حاکمیت از دایره اصلاح طلبی خارج است، در ضمن با وجود همه تنگناها، امکان فعالیت مشروط وجود دارد، و شرط عقل این است که از حداقل شرایط، حداکثر بهره برده شود. لذا کنار آمدن با وضعیت موجود بهترین اقدام است.

5- در نظر داشته باشیم که خواستگاه آیت الله خامنه ای، روشنفکری دینی است و اساسا شخصیت وی اصلاح طلب است، دیدی که نه تنها در انتخاب وزیر زن در کابینه احمدی نژاد موضع مخالف نداشت، بلکه درباره ورود بانوان به ورزشگاهها، باوجود اعتراض بعضی مراجع بزرگوار، مخالفتی از سوی ایشان شنیده نشد.

لذا ظرفیت مبنایی آیت الله خامنه ای برای بازسازی روابط با اصلاح طلبان مثبت است. بلکه رویدادهای چهار دهه اخیر است که روابط ایشان را با اصلاح طلبان تیره کرده است.

شاید یکی از عواملی که باعث شده، در طول چهار دهه اخیر، هیچگاه انجمن حجتیه از سوی ایشان مورد عتاب قرار نگیرد، زمینه های روشنفکری انجمن حجتیه است و اصلاح طلبان نباید چشم خود را در این باره ببندند.

6- اگر خاطرتان باشد، آیت الله خامنه ای در دوران حاکمیت اصلاحات تاکید کرد: "اصلاحات آری ولی با سرانگشت رهبری" ولی متاسفانه اصلاح طلبان این سخن را نشنیده گرفتند.

البته این نظریه با تئوریهای اصلاح طلبان همخوانی نداشت؛ اصلاح طلبان براین باور بودند که به جهت در اختیار داشتن رای اکثریت، آنها باید راهبرد و کاربردهای اصلاحات را تعریف کنند. درصورتی که این تئوری نه با قانون اساسی همخوانی دارد و نه با تجارب سایر ملل منطبق است. مرکز طراحی استراتژیک هرکشور فراتر از سازوکارهای انتخاباتی باید باشد.

اگر آن روز پذیرفته می شد که "اصلاحات با مدیریت رهبری" کار به اینجایی که کشیده، نمی کشید.

حال باید این مدل را بازسازی کرد و درآن صورت است که نه تنها می توان به احیای روابط اصلاح طلبان و رهبری امیدوار بود، بلکه می توان با اتکا به خواستگاه اولیه آقای خامنه ای (که روشنفکری دینی است) آرام آرام به برطرف کردن کدورت ها امید بست.