جامعه شبهه آلوده(1)
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢  

دوستی در پست "آیا خاتمی می آید" با یک کامنت خصوصی، ضمن نقد نظرات من در باره هدف های راهبردی سال 1392، مهمترین هدف راهبردی سال 92 را احیای "اسلام ناب محمدی" دانسته و اظهار داشته:

"شما فرمودید ما در انتخابات 1392 ، چند هدف راهبردی را درپیش رو داریم؛ سامان بخشیدن به اقتصاد از هم پاشیده و تقویت مواضع بین المللی و ...

اما تنها اقتصاد از هم پاشیده و روابط نمی تواند تنها هدف باشد به نظر بنده هدف مهمتری وجود دارد و آن، از بین نرفتن اسلام ناب محمدی است که متاسفانه متاسفانه این آقایان در این مدت از بین بردند و جای آن اسلام ناب آمریکایی را جایگزین کردند."

سپس نظر مرا درباره تناسب انتخاب خاتمی و احیای "اسلام ناب" جویا شده و پرسیده:

"اگر خاتمی بیاید، می تواند اسلام محمدی را زنده کند؟ می تواند عقاید مردمی که در این مدت از بین رفت و از اسلام زده شدند را برگرداند؟ آیا خاتمی می تواند؟"

او از من خصوصی سوال کرده ولی من علاقه دارم عمومی به سوال او پاسخ دهم.

از منظر من، ورود به اینگونه بحث ها بسیار ضروری است، ولی پرداخت به این دست مباحث در فرصت کم و در فضای اینترنتی کم ثمر است و نیازمند گفتگوهای مکرر، مداوم و چهره به چهره است.

در هرصورت و هرچند که این روزها همه درپی اخبار و تحلیل انتخابات هستند ولی به جهت اهمیت ویژه ای که برای این موضوع قائلم، امشب به دعای دوستان و به امید برخورداری از عنایت شهدا اولین پست را با نام "جامعه شبهه آلوده" کلید می زنم و خوشحال می شوم اگر سایر دوستان با نظراتشان به تقویت بحث کمک کنند.

مبحث اول:

دوست عزیز! ادبیات شما نشان می دهد که دهه اول انقلاب را درک کرده ای و دغدغه شما با عزیزانی که دوست ندارند برای واژههایی مانند "اسلام" تامل و یا گفتگوکنند کاملا متفاوت است.

همچنین غصه های در گلونشسته شما از بیخبری کسانی که منادیان راستین "اسلام ناب" را نمی شناسند و از متهم کردن شان تا مرز بی دینی ابایی ندارند، احساس می شود.

نمی دانم هنگامی که این واژه از سرچشمه اندیشه امام خمینی وارد ادبیات ما شد، در چه شرایط سنی بسرمی بردی.

آیا می دانی که چند سال قبل از ورود واژه "اسلام ناب محمدی" به ادبیات انقلاب، واژه "اسلام آمریکایی" وارد ادبیات ما شده بود؟!

هیچ فکر کرده ای که شان صدور هریک از این دو واژه چه بوده است؟!

یاد داری که براساس ضرب المثل "وقتی چوب را برمیداری گربه دزده..." در هریک از دو زمان یاد شده، چه جریان و یا اشخاصی این کلام امام را هجوم علیه خود تلقی کردند؟!

من قصد پرداخت به این مسائل را ندارم، فقط برای اینکه ذهن مخاطبین را به ضرورت پژوهش دراینباره ترغیب کنم و به برخی از آنها یادآور شده باشم که مصادیق ذهنی شما درباره خط امام آلوده به شبهات است و برخی دیگر را یادآوری کنم که نباید در "صغری و کبری" و "نتیجه گیری" دیگران غرق شوند، زیرا که حقیقت به این شفافیت نیست.

ادامه دارد...(انشاﺀالله)