رای مشروط
ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢  

در روزگار جوانی، هنگامی که سربازبودم و از رژیم شاه نفرت داشتم،

در آن سالهای 1353-1352 هنگامی که تازه حزب بعث درعراق حکومت را قبضه کرده بود

و از سازمان مجاهدین خلق - که آرمانی ترین گروه مبارز علیه حکومت پهلوی شناخته می شد- حمایت می کرد

آن روزگاران که رژیم شاه، مهمترین حامی رژیم غاصب اسرائیل در خاورمیانه بود

و رژیم عراق یکی از دولتهای سرسخت حامی فلسطین مظلوم قلمداد می شد

متنفرین از رژیم شاه، قلبا برای صدام حسین احترام قائل بودند

در آن ایام که درگیری های مرزی بین ایران و عراق، دو کشور را با خطر جنگ روبرو ساخته بود

و من یکی از سربازانی بودم که هرآن ممکن بود عازم جبهه شوم خلجاناتی در ذهنم خطور می کرد

در عالم جوانی، خیانت شاه را به مردم و کشور با اقدامات مترقیانه سوسیالیستی رژیم عراق مقایسه می کردم

و درصورت رویارویی با ارتش عراق ذهنم را برای سرپیچی از فرماندهانم ارتش ایران آماده می ساختم

و به مترقیانه بودن اندیشه ام یقین داشتم

اما امروز که چهل سال است از آن واقعه می گذرد نه تنها شرمنده افکار کودکانه جوانی هستم،

بلکه از کمترین مقاومت سربازان ایرانی، دربرابر تهاجم کشور بیگانه، با بالاترین افتخار یاد می کنم

و از اندک مقاومت سربازان رضاشاه در پایگاه دریایی خرمشهر که دربرابر قوای متفقین بروز کرد، باوجود شکست سخت شان در برابر تجاوزگران انگلیسی، با غرورتمام نام می برم

حال این مقدمه چینی برای این بود که بگویم برای من حفظ مرزهای کشور ازخطر تهاجم بیگانگان، از هر واجبی واجب تر است

و اگر بازدارندگی، کم هزینه ترین دفاع برای حفظ مرزهای کشوراست، چرا ازآن چشم بپوشم؟!

بی تردید روشهایی که موجب بازدارندگی می شوند، متعدد می باشند

اما یکی ازاین روشها نمایش انسجام ملی است، چیزی که در روزهای به یاد ماندنی 22بهمن هرسال رقم می خورد

لیکن هیچ نمایشی به اندازه انتخابات، نمایانگرمیزان انسجام ویا از هم پاشیدگی ملی نیست

ضرورت نمایش انسجام ملی بود که هاشمی را با کهولت سن وادار کرد تا اعتبارش را به دست رقیبان بیرحم و دور از اخلاق بسپارد

حال که هاشمی ردصلاحیت شده و مهر پایانی به امکان بازگشت نزدیکترین شاگرد بنیان گزار انقلاب خورده، چه باید کرد

آیا رقیبان بی انصاف، این برادران نامرد، رای امثال مرا "تایید ردصلاحیت هاشمی" تعبیر نمی کنند

چرا حتما حتما چنین خواهد شد

نه تنها چنین خواهند کرد که رای امثال مرا چماقی کرده و برسرمان می کوبند

خدایا چه باید کرد؟!!!

پاسخ دشوار نیست ولی سخت تلخ است، همچون زهری که جگرانسان را از درون پاره پاره می کند

رای من برایم کشنده تراست یا رای هاشمی برای او؟!!!

حال که هاشمی با کام تلخ و خار درچشم، می گوید ومی نویسد:

"رواست در این راه مشکلات و تلخی‌ها، ما را از ادامه این راه مقدس باز ندارد"

چرا نگران زخم زبان برادران نامرد باشم؟!

اگر انقلاب و کشور دایگانی دارد و ما از آن جنس نیستیم، چرا بگذاریم آتش افروزی دایگان، دامان کشور را بیش از این بگیرد؟!

پس با نا باوری تمام، رای می دهم اگرچه تمام حیثیتم گداخته شود

اما اینکه به چه کسی رای می دهم

به هیچکس!!!

به ایمانم رای می دهم!!