اصلاح طلبان محافظه کار
ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢  

رای من در این دوره که صرفا با انگیزه بازدارندگی و حفظ مرزهای کشور از  تهاجم بیگانگان است، الزاما" سفید نیست.

اما خیلی هم فرق نمی کند که چه نامی برروی آن نقش ببندد.

با وجود آشفتگی های درونی ناشی از رد صلاحیت آقای هاشمی، به تبعیت از توصیه او به خویشتنداری، یکبار دیگر دیدگاه خود در گذشته نزدیک را مرور می کنم:

از فردای انتخابات 88 به این نتیجه رسیدم که به دودلیل اصلاح طلبان نباید در صحنه انتخابات وارد شوند.

1- درصورت بیرون نیامدن نامزدشان از صندوق، نمی توانند طرفداران خویش را اقناع کنند.

2- درصورت به دست گرفتن مسند مدیریت کشور، به جهت چوب هایی که رقبایشان لای چرخ رئیس دولت خواهند گذاشت، کارآمدی شان کاهش می یابد

 

لیکن مدتی بعد نظراتم را با یک متم اصلاح کردم و به این باور رسیدم که اگر اصلاح طلبان از پیروزی در انتخابات صرفنظر کنند و صرفا انتخابات را فرصتی برای کاهش تنش های بین خود و جناح حاکم درنظر بگیرند، ورود به صحنه انتخابات مفید خواهد بود و حداقل دو فایده زیر را دربرخواهد داشت:

1- پنجره ای برای گفتگو بین اصلاح طلبان و رهبری گشوده می شود.

2- نگرانی های رهبری از جریان اصلاح طلبی کاهش یافته، درنتیجه اصلاح طلبان فرصت فعالیت بیشتری پیدا می کنند.  

 

 اما لازمه چنین اقدامی قبول چند عامل زیر بود:

1- باید زمینه های کاهش فاصله اصلاح طلبان با رهبری ایجاد می شد.

2- دوگرایش رادیکال و محافظه کار در طیف اصلاح طلبان، که کاملا آشکار است، باید به رسمیت شناخته می شد.

3- مسلما رادیکالهای اصلاح طلب نمی توانستند کانال های مناسبی برای مراوده با رهبری باشند ولی محافظه کاران از چنین امتیازی برخوردار بودند.

 

اما اصلاح طلبان، به جهت غلبه کمی و آرمانی رادیکال ها بر محافظه کاران، هرگز نتوانستند گرایش محافظه کاران را به رسمیت بشناسند.

از سوی دیگر نگاه اصلاح طلبان به انتخابات، بیش از اینکه از راهبرد درازمدت تبعیت کند، از راهبردی تعجیلی تبعیت می کرد و از همین بابت، هدفی جز پیروزی در انتخابات نداشتند و با همین راهبرد بجز خاتمی و هاشمی را به کاندیداتوری نمی پذیرفتند.

آنها آن قدر آرمانگرایی کردند که هیچیک از نامزدهای محافظه کار اصلاح طلب نتوانستند از حمایت جناح خود بهره بگیرند.

این راهبرد اصلاح طلبان که با واقعیات توزیع قدرت منطبق نبود، با رد صلاحیت هاشمی بی نتیجه ماند و اگرچه رد صلاحیت وی به یک واقعه تاریخی مبدل شد و می تواند سرفصل های جدیدی را در جامعه ما باز کند، لیکن این واقعه در چارچوب اصلاح طلبی یک ناکامی محسوب می شود.

از سوی دیگر، فضای عاطفی و سیاسی به وجود آمده از رد صلاحیت هاشمی، امکان هرگونه بهره برداری از وجود دو کاندید باقی مانده اصلاح طلب(حسن روحانی و محمد رضا عارف) در میدان رقابت را دشوار کرده و چه بسا اگر اصلاح طلبان به جای آرمانگرایی، واقعا اصلاح طلبی می کردند، می توانستند با هدف غنیمت دانستن حداقل ها، امروز از آرامش بیشتری برخوردار باشند.

حال اگرچه شرایط روحی- سیاسی پیش آمده(ناشی از رد صلاحیت هاشمی) مناسب نیست، اما صبر ایثارگونه هاشمی می تواند دستمایه ای بر بهره برداری از حداقل ها و اعلام موجودیت اقلیت اصلاح طلبان با گرایش محافظه کاری باشد.