قطعنامه598(قسمت آخر)
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢  

 6ـ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در تازه‌ترین اظهار نظرشان قبول قطعنامه را نتیجه اعتدال امام خمینی دانسته‌اند، شما چه تحلیلی در این باره دارید؟

پاسخ:

این سوال شما ازدو منظر قابل گفتگوست، منظر اول نگاه، ادبیات و گفتمان آقای هاشمی است. آقای هاشمی که در دهه 1360، بعد از شهادت شهید بهشتی، لیدر جریان چپ خط امام شناخته می شد، از حدود سال 63-62 از جریان چپ فاصله گرفت و کوشید جریانی با گرایش میانه روی ایجاد کند و از آن روز تاکنون بر همین مدار حرکت کرده و مروج این گرایش بوده وهست. لذا طبیعی است که ایشان هر اقدامی را با شاخص میانه روی و اعتدال، نقد و ارزیابی کند و از آنجایی که پذیرش 598 توسط امام، اقدامی ضروری بود، طبیعی است که توصیف این اقدام امام از منظر آقای هاشمی تعبیر به اعتدال شود.

اما در منظر دوم، بستگی به گفتمان شناسی و رفتار شناسی ما از امام خمینی دارد. من به عنوان کسی که باوردارم که خمینی یک فرد نیست بلکه یک مکتب است و در حوزه علم سیاست یک مکتب سیاسی را پایه گذاری کرده و من از پایبندان به مکتب او هستم، معتقدم، خمینی در گفتمان آرمانگرا و در رفتار واقعیتگرا بود.

به عبارت دیگر تعاریف ما و سایر جناح ها از امام لزوما منطبق با حقیقت نیست،به طور مثال؛ شعار "جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان" که استنتاج ما چپ های خط امامی از دیدگاه امام بود،نوعی تندروی محسوب می شد. زیرا که ما توجه نکرده بودیم که امام ضرورت "جنگ تا رفع فتنه" را در یک جمله شرطی مطرح کرده بود و ما به اشتباه این جمله شرطی را قطعی فرض کرده بودیم.

یکی از واژههایی که از امام به یادگار مانده ولی درک آن از منظر گرایشات مختلف همراه با چالش بوده، موضوع "عمل به تکلیف"است.

اساسا آنچه که در پایان جنگ، در پیام مهم و به عبارتی رنجنامه امام خمینی در اسفند 1367 تحت عنوان پیام به روحانیون منتشر شد و درپی آن واژه تکلیف گرایی وارد ادبیات سیاسی شد، صرفا نباید از منظر فقهی و یا ایدئولوژیک بکار گرفته شود، بلکه تکلیف گرایی نوعی واقعیتگرایی را تداعی می کند. ادای تکلیف یعنی همسان سازی بین اندیشه و اعتقاد در قالب ظرفیت پذیری واقعیت ها

البته نباید فراموش کرد که ما داریم در باره مسائلی گفتگو می کنیم که از جنس علوم انسانی است و شاخص های مربوط به درک واقعیت ها در مقوله های انسانی متاثر از مکتبی است که مبانی فکری و هویت ادراک کننده را تشکیل می دهد و متاثر از تجربه اندوزی صحیح و یا غیر صحیحی است که فرد تحلیلگر در کوران زندگی با سرد وگرمی آنها آبدیده شده است.

لذا اگر تعریف اعتدال یعنی این که "آرامانهای مان را فراتر از واقعیت ها دنبال نکنیم" آری پذیرش598 به معنی اعتدالگرایی امام خمینی است ولی اگر قرار باشد شاخص های واقعگرایی را تعریف کنیم، به نظر می رسد تحلیل واقعیتهای دوره زمانی تصویب تا پذیرش 598 از منظر مسئولین کشوری و امام متفاوت باشد.

اگر خاطرتان باشد، از مرحوم حاج سید احمد خمینی نقل شد که ایشان پس از رحلت امام به نقل از امام گفتند(نقل به مضمون) بعد از پذیرش 598 و بعد از هجوم ارتش عراق و سازمان منافقین به مرزهای ایران و واکنش پرشتاب مردم در رفتن به سوی جبهه برای مقابله با متجاوزین-که به سرکوب متجاوزین هم منجر شد-، امام گفته بود اگر می دانستم اینچنین شوری در بین مردم هست، قطعنامه را نمی پذیرفتم.      

اگر این نقل قول را یکی از شاخص های واقعیتگرایی امام قراردهیم، شاید نتیجه ای که عاید می شود چنین باشد که باوجود واقعیتی به نام، قدرتمندشدن فوق العاده ارتش عراق با رهبری دژخیمی که ازبمباران شمیایی ملت خود ابایی ندارد و باوجود واقعیتی به نام، شدت فوق العاده تحریمها و نزول صادرات نفت به حداکثر روزی 400 هزار بشکه، آن شاخصی که در منظر امام بر سایر شاخص ها ترجیح دارد، مطالبات پنهان و آشکار جامعه است. برای مردم بسیار تلخ بود اگر به آنها گفته می شد: به عنوان مصلحت، ضرورت یافته که مسئولین کشور پای میز گفتگو با دژخیمی به نام صدام حسین بنشینند و یکی از ابعاد تلخی جام زهر امام همین بُعد بود.

در صورتی که به نظر می رسد عامل دشمن در واقعگرایی آقای هاشمی نقش محوری را داشته است و نیز از سخنان آن روزهای آیت الله خامنه ای که ریاست جمهوری را برعهده داشت استباط می شود که عامل محوری موضوع اقتصاد بوده است، همچنانکه ایشان در علت یابی چرایی پذیرش 598 عامل اقتصاد را به عنوان عامل اصلی معرفی می کرد.