آرمانخواهی نسل 1و 2 (مصاحبه جماران1)
ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: یکی از مسائلی که در مورد سالهای جنگ مطرح بوده است و یکی از شاخص های آن زمان محسوب می شود گرایش اقشار جامعه اعم از دانشجو و طلبه و پیرو جوان به آرمان خواهی است علت اصلی این گرایش را در چه چیزی می بینید؟

پاسخ:

برای ما نسل دومی ها و خصوصا نسل اولی ها حفظ  خواستگاهی که ازآن به اجتماع آمده ایم خیلی مهم است چراکه احساس میکنیم که این خواستگاه مخدوش شده و شکل دیگری به خود گرفته است. همین مسئله مارا به این سمت سوق میدهد که پیام خود را به جامعه برسانیم و علمی را که پای آن سینه زده ایم آن را حفظ کنیم.من فرزند نسلی هستم که شاهد اشغال تهران در شهریور20بوده و قحطی بزرگ کشور را که در اثر جنگ جهانی دوم دامنگیر کشور شده بود مشاهده کرده و نواده نسلی هستم که شکست مشروطه را دیده است. من نواده نسلی هستم که ترکمنچای را دیده است. من دوسالم بود که کودتای 28 مرداد به وقوع پیوست و در طول دوران جوانی و نوجوانی ام  استبداد و خفقان پهلوی دوم را شاهد بودم. من کسی هستم که با تمام شرایط نوجوانی 15 خرداد را درک کرده ام و در طول همان دوران شاهد درگیری ها و دستگیری ها و اعدام های مجاهدین خلق و سیاهکل و فدائیان اسلام را باتمام وجودم احساس کردم. من  درهمان خانواده ای بزرگ شدم که با وجود اینکه مذهبی و ضد رژیم بودند از ترس اینکه مبادا برای من اتفاقی بیفتد اجازه نمیدادند که در خانه حرف سیاسی بزنم. حال شما من را مشت نمونه خروار در نظر بگیر که به ناگاه با یک جهشی مواجه می شوی که فرد و جریان و حاکمیتی که حتی فکر نمی کردی سایه اش از سر این ملک و ملت کنده شود اکنون ازبین رفته است.این جهش بزرگی که اتفاق افتاد که یک عقده حدودا 200 ساله به یک باره سر باز کرد. آن مطالبات در گلو مانده طبیعی است که جامعه را به سمت آرمانخواهی خواهد برد. انقلاب با چه توانی به پیروزی رسید؟ دقیقا نیروی محرکه این جنبش و جریان عمدتا بچه های جوان و دانشجویان بودند. و جوانی نیروی محرکه انقلاب خود نقش مهمی در آرمانخواهی ها ایفا می کند. ما وافعا بهشت را حس می کردیم؛ ابتدای انقلاب در همان  ماه های منتهی به انقلاب نسیم بهشت را احساس می کردیم. البته ما که نمی دانیم حقیقت بهشت چیست. اما آن حس و حال آنقدر دلنشین بود که ما آن را مترادف نسیم بهشتی در نظر می گرفتیم. درچنین شرایطی شما درنظر بگیرید که آیا ممکن است کسی از آرمانهایش عقب نشینی کند؟ یک ضرب المثلی است که میگوید "از نخورده بگیر بده به خورده".مردم تا آرمان را نچشیدند مثل نسلی که قبل از ما بودند که اغلب منفعلانه با مسائل برخورد می کردند که شاید روزی دری به تخته بخورد اتفاقی بیفتد و مردم از آن وضعیت خفقان آور نجات یابند. اما نسل ما این مسائل را چشید. خفت دویست ساله که به یک اوج گیری جدید می انجامد و همه هم در حال پروازند وچون همگی هم انسان اند و ورابط درونی هم به وجود می آید طبیعی است که اغراق هم به وجود بیاید.در اصل وقتی انسان به وادی آرمانخواهی بیفتد دیگر واقعیت را نمی بیند. اما  واقعیت ها در طول زمان خود را نشان می دهد.