شهدا و نسل جدید (مصاحبه جماران2)
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  

سوال: اما این آرمانخواهی به نظر می رسد که در نسل های بعدی یعنی نسل سوم و چهارم تداوم نمی یابد و دراین دونسل یک نوع بیزاری و انقطاع از شهدا و ادبیات دفاع مقدس به وجود آمده است...

پاسخ:

شما چهارتا  واژه به کار بردید : بیزاری،انقطاع،شهدا و ادبیات دفاع مقدس!این چهار موضوع مجزاست و چیدن این واژگان در کنار یکدیگر جای نقد دارد.نسل چهارم و بهتر است بگوییم  بشر و حتی دشمن نمی تواند به یک انسان آرمانگرا به چشم تنفر نگاه کند. در تاریخ اسلام داریم که معاویه برای امام علی می گرید ومیگوید : کی دهر می تواند مثل علی(ع) بزاید؟مامون برای امام رضا(ع) منصور دوانیقی برای امام موسی بن جعفر مروان حکم بر پای مرثیه ام البنین می گرید. اینها همه قاتل ائمه بودند بر انها می گریستند و این نشئت گرفته از فطرت انسانی است فطرت انسان حجت الهی است و تا  دنیا دنیاست این حجت خداوند فعال است. برای انسان های پاک که چراغ هدایت است وبرای انسان های ناپاک هم چراغی است که گاهی روشن و بیشتر اوقات خاموش می ماند. از قول دکتر ظریف نقل شده است که:"آمریکایی ها به من می گویند دشمن قابل احترام" از یک زاویه سخنی است سیاسی.اما از نگاهی دیگر ما می توانیم این را یک موضوع فطری قلمداد کنیم.در خاطرات آقای ولایتی هم  شنیده ام که بعد از فوت امام و در زمانیکه ایشان به عراق سفر می کند. صدام به وی می گوید:" آقای خمینی یک چیز  دیگری بود!". یعنی دشمن خونخوار هم به بلندمرتبه بودن امام خمینی اذعان دارد.

 نسل جدید همگی نسل با فطرتی هستند و از زاویه فطرتشان با شهدا ارتباط می گیرند. بنابراین باید دانست که بیزاری وجود ندارد اما انقطاع هست. این را هم باید دانست که وقتی از نسل جدید صحبت می کنیم این را نیز باید اعتراف کنیم که بخشی از همین نسل همچنان ارتباطشان با اصول اخلاقی شهدا برقرار است اما اگر درصد گیری کنیم درمقابل منقطعین در اقلیتند. درباره اینکه چرا این انقطاع به وجود آمده است محمدرضا حکیمی یک کتابی دارند به نام "امام در عینیت جامعه" من این کتاب را در  زمان جوانی و در دوران زندان خوانده ام کتابی است ساده با جوهری عمیق که بسیار حائز اهمیت است. آنزمان 25 ساله بودم و تا اکنون که 62 سال دارم هنوز برایم کاربرد دارد و آن این است که فرق شیعه با غیر شیعه این است که  شیعه امامی دارد که زنده است و امامش الگو پذیر است. یعنی رفتار امامش قابل نسخه برداری است. ما اگر شهیدمان قابل نسخه برداری باشند انقطاع به وجود نمی آید. اگر شهید را گونه ای طرح کردیم که قابل الگو سازی و نسخه برداری نباشد این انقطاع به وجود می آید وآنقدر ادامه می یابد که شهید تبدیل به افسانه میشود. بعد دراین شرایط اگر به جوان امروزی بخواهیم درباره "شهید" گفتگو کنیم، با بی اعتنایی برخورد می کنند و می گویند آنها اسطوره هایی بودند که برای خودشان، تکرار پذیر هم نخواهند بود و نیاز امروز ما چه ارتباطی می تواند با آن آسمانی ها داشته باشد. اصالت شهید را رد نمی کند. اما اینگونه تعبیر می شود که آنها برای خودشان اسطوره اند و به درد زندگی امروز ما نمی خورند. حکایت پیامبران و مردمان زمانه شان همین گونه است که وقتی مردم با وجود اینکه فطرتشان بر حقانیت پیامران صحه می گذارد، اما به آنان با دید اساطیر گذشتگان می نگرند. می گویند "ان هذا الا اساطیر الاولین"  علتش این است که آنها  در طول نسلها، نسل به نسل ساختاری به وجود آوده اند برای زندگی مردم و آنقدر از سیره شهدا دور شده اند که میگویند آنها اسطوره هایی تکرار ناپذیرند. یعنی دراینجا یک مسئله مهم اجتماعی رخ داده است که بین شهید و شهدا و بین دفاع مقدس و جامعه امروزی گسستی ایجاد شده و  نسل جدید ما کاربرد این شهید را در زنگی اجتماعی خود باور ندارد. بویژه وقتی می بیند که ازآن کارکردی سوء استفاده گرانه نیز می شود این نگاه او به مرز تنفر نزدیک می کند. یعنی حقیقت را نمی تواند انکار کند. اما مصداقهای ارائه شده را نمی پذیرد.