ریسک بزرگ اوباما
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳٩٢  

انتخاب اوباما به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست آمریکا، پیامی را برای جهان سوم به همراه داشت. اما به نظر می رسد ماموریت اصلی اوباما بهبود وضعیت منافع آمریکا در خاورمیانه بود.

آمریکایی ها که از فردای فروپاشی شوری پرچم نظم نوین جهانی را بردوش گرفته بودند- ناتوان از تحقق خواسته های خود- شعار خاورمیانه جدید را نیز در دستور قرار دادند.

عملیاتی کردن استراتژی تشکیل خاورمیانه جدید، که با انفجار برج های دوقلو در 11 سپتامبر کلید خورده بود، به دلیل ناکامی، با پایان یافتن دوره 8 ساله جمهوری خواهان و اتمام ریاست جمهوری بوش پسر، تغییر کرد.

شکست استراتژی آمریکا در تشکیل خاورمیانه جدید، پیروزی دموکراتها را رقم زد و اوبامای سیاهپوست را به کرسی ریاست نشاند تا با تکتیک دیگری منافع آمریکا در خاورمیانه تقویت شود.

تحولات دو دهی پایانی قرن بیستم در خاورمیانه که با انقلاب اسلامی ایران کلید خورده بود، خاورمیانه و شمال آفریقا را به سمت حاکمیت سیاسی مذهب سوق می داد و این پدیده از تغییراتی محسوس و فزاینده در ذائقه جوامع کشورهای مسلمان حکایت می کرد.

آمریکایی ها برای بهره برداری از وضعیت درحال دگرگونی، به مدل موفقی دست یافتند و آن مدل چیزی نبود جز روی کارآمدن اخوان المسلمین در ترکیه.

بعد از آن بود که راهبرد خاورمیانه ای آمریکا- در دوران حاکمیت دموکراتها برکاخ سفید- به نقشه راه جدیدی منجر شد. در پی اجرای این نقشه، آمریکایی ها با بهره برداری از سه عامل گراشات مذهبی مردم منطقه، فساد دستگاههای حاکمه و عروبت (حس ناسیونالیسم عربی) درصدد حمایت از گرایشات اخوانی برآمده و حوادثی را دامن زدند که نام بهارعربی برآن نهادند.

این طرح که با حاکمیت اخوان السلمین در مصر آغاز شده و سراسر منطقه را فراگرفته بود سوریه را هم می خواست به کام خود بکشد که ایستادگی ایران در دفاع از سوریه، حرکت ماشین آمریکایی ها در اخوانی کردن سوریه با مشکل روبه رو ساخت.

آمریکایی ها که در برابر بهار اخوانی خاورمیانه، برای کاهش نگرانی اسرائیل از روی کارآمدن دولتهای اخوانی، با بزرگنمایی جغرافیای شیعی تحت شعار هلال شیعی، شیعه هراسی را دامن می زدند، بی علاقه نبوند که توطئه در سوریه رنگ جهاد اخوانی ها علیه هلال شیعی فرض شود.

اما ادامه مقاومت ایران در سوریه که با ناباوری موجب ناکامی آمریکایی ها می شد، با بروز ناکاربردی بودن حاکمیت اخوانی در مصر همزمان شد و معادلات قبلی را به هم زد.

آمریکایی ها که خواهان خاورمیانه اخوانی با مدل ترکیه بودند، با خطر حاکمیت سلفی ها در مصر روبه رو شده و برنامه های خود را ناموفق یافتند. لذا از نقشه خاورمیانه اخوانی پا پس کشیده و رویکرد خود را در اخوانی کردن سوریه رها کردند. لیکن نمی خواستند شکست خورده میدان را ترک کنند. لذا بهانه حمله به سوریه را پیش کشیدند درحالی که اذعان می کردند: هدف ما از حمله نظامی سرنگونی اسد نیست.

اما حمله به سوریه ریسک بزرگی بود و خطر تهدید اسرائیل، با درایت ایران؛ از سوی حزب الله لبنان، حماس و ارتش سوریه بسیار جدی بود. در نتیجه طرح روسی- ایرانی امحاء تسلیحات شیمیایی سوریه راه خروجی را برای آمریکایی ها گشود تا از یک ریسک بزرگ نجات یابند.

یعنی بازهم پای ایران به وسط آمد و آمریکا را از مهلکه بزرگی نجات داد و باردیگر ایران و آمریکا همچنانکه در افغانستان و عراق در دو قطب مخالف به منافع مشترکی دست یافتند، در سوریه هم به منفعت مشترک نزدیک شدند.

این رخدادها بر عامل مهمی دلالت دارد و آن مسئله اینستکه ایران قدرت پرنفوذی در منطقه است و آمریکا بدون همکاری با ایران نمی تواند به منافع تضمین شده در منطقه برسد.

این موضوعی نیست که آمریکایی ها به تازگی به آن دست یافته باشند بلکه از گذشته دور و از دهه 1330 شمسی که توانستند در ایران جانشین انگلستان شوند، به این مسئله پایبند بودند. اگر طی آن دوران آمریکایی ها برای تامین منافع خود، استقلال ایران را زیرپا نمی گذاشتند، چه بسا که انقلابی هم در ایران رخ نمی داد.

حال آمریکایی ها در ایران با حکومتی روبه رو هستند که با آمریکایی ها منافع مشترکی دارد ولی نه به هر قیمت و طرف ایرانی برای دستیابی به منافع مشترک حاضر به از دست دادن استقلال خود نیست.

حال اوباما برسر این دو راهی که رویکرد منافع مشترک به ایران را انتخاب کند یا اردوکشی منطقه ای علیه ایران، رویکرد اول برگزیده است. اما این ریسک بزرگ ممکن است به برگ برنده جمهوری خواهان در انتخابات آینده ریاست جمهوری مبدل شود.

جمهوری خواهان که خود به اهمیت تعامل با ایران واقفند و آنها بودند که  در اوج جنگ 8 ساله، مک فارلین را راهی تهران کردند، نمی خواهند برگ برنده رابطه با ایران به نام دموکراتها ثبت شود و لذا ضمن استقبال استراتژیک از آب شدن یخ روابط ایران و آمریکا، می کوشند از این واقعه استفاده دو سویه ببرند: از یک سوی زمینه همکاری با ایران را به دست رقیب دموکرات فراهم کنند و از سوی دیگر با اتهام نزدیک شدن به ایران مساوی با نادیده گرفتن تهدیدات اسرائیل، مقدمات پیروزی خود را در انتخابات آینده پایه ریزی کرده و دولت اوباما را تحت فشار قرار دهند؛ همان چیزی که با عدم تصویب بودجه مورد نظر اوباما، دولت وی را با چالش اجتماعی بزرگی روبه رو ساختند.

اما اوباما روزی که در سازمان ملل از فتوای رهبری به عنوان نقطه قابل اعتماد یاد کرد و به حقوق ایران در غنی سازی صلح آمیز اعتراف کرد، دست به این ریسک بزرگ زده و پل های پشت سرش را خراب کرده او یا باید به این راه ادامه دهد و یا شکست در برابر جمهوری خواهان را بپذیرد.

اوباما اگرچه دو سال تا پایان ریاستش مانده ولی می فهمد که بیش از یکسال وقت ندارد و اگر مسئله روابط با ایران به سال آخر ریاستش برسد، سود آن را جمهوری خواهان خواهند برد. همچنانکه آزادی گروگانهای آمریکایی در زمان جیمی کارتر به تصویب ایرانیان رسید اما شکست کارتر و پیروزی ریگان را به دنبال داشت.