ناگفته هایی از سیره امام علی
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳  
ناگفته های تاریخ از نقدهای امام علی بر رویکردهای برخی یاران خاص ایشان
* حجت الاسلام والمسلمین سروش محلاتی
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
حجت الاسلام سروش محلاتی در اولین شب از لیالی قدر گفت:  امیرالمومنین (ع)  می خواست جامعه را از نقطه افراط به نقطه اعتدال برگرداند.

به گزارش انتخاب ؛ حجت الاسلام والمسلمین سروش محلاتی که به مناسبت شب19 رمضان، شب ضربت خوردن امیرالمومنین، حضرت علی (ع)  در دارالزهرای تهران سخنرانی می کرد، اظهار کرد: شب 19 رمضان مصادف با دو مناسبت است. امشب  شب ارتباط با حق تعالی و شب ضربت خوردن مولایمان حضرت علی (ع) است.

وی بازخوانی ابعاد زندگی حضرت در ایام شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و نزدیک شدن به سیره آن بزرگوار را مسوولیت مناسب این ایام دانست و افزود: امیرالمومنین را با دو ویژگی خاص می شناسیم. حضرت علی (ع) در بسیاری از جهات شخصیتی فوق العاده است. عبادت و زهد امیر المومنین بی نظیر است. اما مفهومی که در ذهن بیشتر مسلمانان و غیرمسلمانان با نام علی‌ابن ابی طالب گره خورده است عدالت حضرت علی (ع) است و ایشان به عنوان سمبل عدالت برای بشریت شناخته می‌شود، در این جا باید تامل کرد که عدالت در منطق امام علی (ع)به‌ چه معنی است؛ نقطه مقابل عدالت چیست؟ و اینکه در جامعه و دولت علوی ظرفیت برای عدالت تا چه حدی وجود داشته و آیا اصحاب آن حضرت توانسته اند در مسیر علی (ع) پا به پای آن حضرت حرکت کنند یا نه؟! و اینکه جدا شدن از عدالت علی (ع) چه آثاری برای آن حکومت به جا گذاشت. چرا این هدف مقدّس، در هنگام عینیّت یافتن، با سختی و موانع روبرو می‌شود؟ و چگونه عدالت قربانی می‌شود و عدالت مجسّم به شهادت می رسد؟

محلاتی با طرح برخی از تعاریف ارائه شده برای عدالت، در ادبیات اسلامی گفت: درباره ماهیت عدالت بحثهای زیادی وجود دارد، تعریف های فراوانی هم ارائه شده است؛ اما تعریفی که در فرهنگ اسلامی ریشه دارتر است و هم فلاسفه اسلامی، هم علمای اخلاق و هم فقها در آن تعریف از عدالت تفاهم دارند؛ مفهوم « العداله هی التوسط بین الافراط و التفریط» است؛ به این معنی که عدالت نقطه وسط و اعتدال بین دو طرف است. یک طرف افراط است و طرف دیگر تفریط است.

وی افزود: صدرالمتالهین شیرازی در مباحث نفس اسفار  که از کمال نفس بحث می کند عدالت را به نقطه اعتدال که در برابر افراط و تفریط قرار دارد و حدّ وسط شناخته می‌شود، تفسیر می کند. (الاسفار الاربعه، ج9، ص90) همین تلقی در فقه هم مورد تأیید قرار گرفته است. فقها هنگام مطرح کردن مبحث امام جماعت، سخن از عدالت امام جماعت می گویند. در تعریف آنها عادل کسی است که دچار افراط و تفریط نیست. و گفته شده است که: «العداله هی التوسّط بین الافراط و التفریط»(ر.ک کشف الاثام، ج4، ص217) امام خمینی که در آثار مختلف خود این موضوع را دنبال کرده اند، به این نتیجه رسیده‌اند که «عدالت عبارت است از حد وسط بین افراط و تفریط»(شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص147) برای مطالعه بیشتر این موضوع توصیه می شود به کتاب شرح جنود عقل و جهل حضرت  امام خمینی (س) مراجعه شود.

محلاتی ضمن تأکید بر این مسئله که تشخیص نقطه اعتدال آسان نیست، گفت: تندروی و کند روی هر دو در برابر عدالت قرار دارند؛ اما مشکل از آنجایی شروع می شود که شاخص عدالت کجاست. اما چه کسی است که خود را افراطی و دور از عدالت بداند. تندی و کندی با چه معیاری شناخته می شود. چه بسا تند ترین افراد و افراطی ترین گروه ها خود را در حد وسط  عدالت معرفی می کنند و بالعکس. واقعیت این است که تشخیص "حد وسط" و "نقطه اعتدال" کار ساده و آسانی نیست و چه بسا افراط‌گرایان، تندترین رفتار‌های خود را، مصداق عدالت بدانند و یا در داوری نسبت به رفتار‌های عادلانه دیگران، به ایشان نسبت "کندروی" و تفریط و یا سازشکاری دهند و آن ها را به عنوان افراد تفریط گر و اهل سازش و غیرپایبند به اصول معرفی کنند.

محلاتی در ادامه یادآور شد: باور شیعیان به امامت امیرالمؤمنین (ع) و پیوند ناگسستنی وی با عدالت، شاخصی در اختیار آنان قرار می‌دهد که بر مبنای آن، تشخیص «افراط» و «تفریط» دشوار نخواهد بود و با توجه به سیره آن حضرت می‌توان تحلیل کرد که: الف) در جامعه علوی، چه زمینه‌هایی برای افراط گرایی وجود داشت؟ب) افراط گرایان در میان اصحاب حضرت، چگونه عمل می‌کردند؟ ج) افراط گرایان برای اقدامات تند و افراطی چه توجیهی داشتند؟د) افراط گرایان چه فرجامی برای دولت علوی رقم زدند؟ هـ) امیرالمؤمنین دربرابر افراط‌گرایان چه موضعی داشتند؟

وی افزود: واژه امام در زبان عربی به معنی ریسمان شاقول است. شاقول وسیله ای بسیار ساده است ولی تاثیر بسیار مهمی دارد. بنّا برای اینکه هنگام چیدن آجرها تشخیص دهد کدام یک از آجر ها کمی عقب تر یا جلوتر چیده شده اند، از این ریسمان استفاده می کند. طوری که به سینه آجری که جلو آمده می زند تا هم راستای ریسمان باشد و آجری که عقب کمی عقب تر قرار گرفته است را هم کمی جلوتر می آورد تا مماس با ریسمان شود. این ریسمان را عرب امام نامیده است. که اگر عصمت را در نظر بگیریم می شود امام را به عنوان یک معیار مطرح کرد. ولی منهای عصمت، ریسمان بودن و معیار بودن و شاخص بودن معنی و مفهوم پیدا نمی کند.

انقلاب، زمینه ساز افراط گری

حجت الاسلام و المسلمین محلاتی در بخشی از سخنان خود درباره اینکه راه افراط گرایان کجا از علی بن ابیطالب جدا می شود، اظهار داشت: ما باید افراط و تفریط را بر اساس حرکت امیر المومنین مشخص کنیم. علائم افراطی گری چیست و در کجاها ظهور و بروز پیدا می کند. کجا راه افراط گرایان از علی (ع) بن ابی طالب که معرفی کننده عدالت و اعتدال است، جدا می شود؟ جامعه جاهلی جامعه ای افراطی بود. اساسا فرهنگ جاهلیت، فرهنگ افراط‌گری بوده، اعراب که به عصّبیت شُهره بودند، هرگز با رسیدن به قدرت، حاضر به رعایت اعتدال نبودند و لذا اگر یک کشته می‌دادند، به قصاص قاتل رضایت نمی دادند و در جنایت بر عضو هم به مقابله به مثل حاضر نمی‌شدند و به کمتر از قتل رضایت نمی‌دادند و قرآن، آنان را از زیاده روی و اعتداء، بر حذر می‌داشت و حتی در جهاد هم بر ایشان هشدار می‌داد که زیاده روی نکنید: «و لاتعتدوا»(سوره بقره، آیه190) اعراب جاهلی در برابر یک مقتول گاه ده ها نفر را به قتل می رساندند. خداوند برای اینکه جلوی این کار گرفته شود، فرمود: النفس بالنفس. خداوند در ذیل آیه قصاص می فرماید: « وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا» «کسی را که خدا کشتنش را حرام کرده است مکشید مگر به حق و هر کس که به ستم کشته شود، به طلب کننده خون او قدرتی داده ایم ولی در انتقام از حد نگذرد، که او پیروزمند است.» در اینجا حدود را تعیین می کند و می گوید زیاده روی نکنید. هر کجا که حدود و مرزها مشخص شد، بلافاصله اخطار می دهد که تعدی از حدود ممنوع است. خط قرمزها باید به رسمیت شناخته شود.

وی جهاد را نمونه ای دیگری در این زمینه دانست و افزود: جهاد در اسلام وجود دارد. خداوند هم فرموده «وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ» این جا هم بلافاصله می فرماید: لا تَعْتَدُواْ که خداوند افراط گران را دوست نمی دارد. پیامبر اسلام با این قرآن در جهت مبارزه با افراط گری حرکت کرد. این فرهنگ اعتداء و تجاوز که با بعثت نبوی، کنترل گردید، پس از وفات حضرت بار دیگر سربرآورد و عناصر افراطی میدان‌دار شدند. 25 سال بعداز رحلت پیامبر در پایان دوره عثمان و فراگیر شدن روحیه عصیان و اعتراض در میان مسلمانان، زمینه‌های جدیدی برای افراط‌گری فراهم آمد و این بار "شورش و انقلاب" بهانه تازه‌ای به دست انقلابیون داد تا به این عنوان دست به رفتار‌های خلاف قاعده زده و از مسیر اعتدال خارج شوند.مردم شورش و انقلاب کردند و خلیفه سوم به قتل رسید و علی (ع) قدرت را به دست گرفت و حکومت حضرت علی (ع) کمتر از 5 سال به طول انجامید و در نهایت امیر المومنین به شهادت رسید. از زمانی که این انقلاب بر علیه خلیفه سوم اوج می گیرد تا زمان شهادت علی (ع) مقطعی را شامل می شود که باید به سیره امیرالمومنین در این مقطع توجه شود. باید توجه شود که زمینه های افراط در کجا بود و چرا جامعه به افراطی گری مبتلا شد؟ زمینه افراطی گری در آن دوره به شرایط شورش و انقلاب علیه عثمان بر می گشت.

محلاتی در ادامه بررسی سیره امیرالمومنین علی (ع) در باب عدالت و اعتدال ادامه داد: امام علی (ع) وارث حکومتی برخاسته از انقلابی بود که توام با افراط گری و تندروی بود و امیرالمومنین می خواهد این جامعه را از نقطه افراط به نقطه اعتدال برگرداند. چرا این انقلاب توام با افراط بود؟  این انقلاب جبهه بزرگی از مردم و جریانات سیاسی را شامل می شد. در یک طرف، محمد ابن ابی بکر و عمار یاسر و مالک اشتر بود و طرف دیگر طلحه و زبیر و عایشه بود.

وی متذکر شد: باید دید؛ امیرالمومنین در این انقلاب علیه خلیفه سوم چه نقش و جایگاهی را داشت؟ مردم حرکتی اعتراضی داشتند و خانه خلیفه را مدتها محاصره کردند و وی را به قتل رساندند. امیرالمومنین در جایگاه رهبری این شورش نبود با اینکه به شدت به رفتار و سبک حکومت خلیفه اعتراض داشت و او را شایسته این منصب نمی دانست، اما نقش مستقیم و حضوری فعال در میان انقلابیون نداشت و شیوه‌های تند انقلابیون را تأیید نمی‌کرد. با اینکه عده ای از اصحاب حضرت بین انقلابیون بود اما خود ایشان هرگز. او نه تنها رهبری انقلاب را برعهده نگرفت، بلکه بارها برای مهار و کنترل انقلابیون اقدام کرد، ولی آن‌ها به کمتر از "حذف" رضایت نمی‌دادند. این موضع حضرت دربرابر انقلابیون دو دلیل دارد. یکی اینکه حضرت علی (ع) می فرمود:آینده این زدن ها و کشتن ها چه خواهد شد؟ گیریم که این خلافت، خلافت جور است و باید ساقط شود، مشخص نیست که فردایش چه اتفاقی خواهد افتاد.

وی در ادامه روایت تاریخ انقلاب علیه عثمان گفت: وقتی که ششصد نفر از مصریان برای اعتراض به مدینه آمدند و با عثمان ملاقات کردند، خلیفه از حضرت خواست که وساطت کند تا آنان بازگردند، حضرت پذیرفت و از آن‌ها خواست که آرام باشند. استدلال امام در این مرحله آن نبود که خلیفه بی‌گناه است واعتراض انقلابیون بی‌مورد است، بلکه امام می‌ فرمود : این اعتراضات تند، شما را در مسیری قرار می‌دهد که آینده آن روشن نیست! در حالی که آن‌ها گمان می‌کردند که با کنار گذاشتن خلیفه، همه چیز اصلاح خواهد شد، امام هشدار می‌دادکه عاقبت این کار معلوم نیست! یعنی امید‌ها و آرزو‌های شما بیش از آن که بر شناخت واقعی اوضاع مبتنی باشد، از شور و احساسات ناشی می‌شود. شیخ مفید در کتاب جمل خود نقل می کند که حضرت علی (ع) به انقلابیون گفت: دست نگه دارید، آرام باشید و مهلت دهید و صبر کنید. نسبت به کاری که آینده آن را نمی توانید پیش بینی کنید، سرعت و عجله درست نیست.  «یا هؤلاء تلبثوا و لاتسرعوا الی شیء لا تعرفون عاقبته، ولی آن جماعت انقلابی، همان شعار را تکرار می‌کردند که به غیر از کناره‌گیری خلیفه، رضایت نمی‌دهیم: فقالوا هیهات، لا نقنع منه الّا بالاعتزال عن هذا الامر.»(مفید، الجمل، ص137) شیخ مفید در ادامه می‌گوید: وقتی در اثر فشار انقلابیون خلیفه به مسجد آمد و بر فراز منبر، اظهار ندامت و پشیمانی کرد، و قبول کرد به اصلاحات تن دهد امام علیه‌السلام از آنان خواست که این عذرخواهی را بپذیرند و از شعار اسقاط خلیفه صرف نظر کنند: «اتقوا الله! مالکم و للرجل؟! اما رجع عمّا انکرتموه؟ اما تاب علی المنبر توبة جهر بها؟» ولی خلیفه با ادامه دادن روش خود، این حمایت حضرت را از دست داد.

محلاتی درباره دلایل وساطت امیر المؤمنین میان خلیفه و انقلابیون تصریح کرد: جالب است که امیر المومنین در اوج انقلاب علاوه بر این که بر مبنای عدالت، شیوه ناعادلانه خلیفه را تخطئه می‌کرد، بر اساس همین مبنا نیز شیوه افراط گرایانه انقلابیون را هم تخطئه می‌کرد. او از سویی مخاطرات انقلاب را به انقلابیون گوشزد می‌کرد و از سوی دیگر به شخص خلیفه نیز هشدار می‌داد که اگر به تغییر روش خود تن ندهد و کار به قتل خلیفه بیانجامد، مشکلات جدیدی بروز خواهد کرد و قتل و درگیری در میان مسلمانان پیوسته ادامه خواهد داشت، لذا خلیفه را به خدا قسم می‌داد که نگذارد کار به انجا بیانجامد. امام(ع) به جای آن که در ضمیر خود از حذف خلیفه شاد باشد چرا که امکان به قدرت رسیدن او را فراهم می‌کند، از چنین حادثه‌ای بیمناک بود و عواقب آن را ناگوار می‌دانست. خطبه164نهج البلاغه، که گزارشی از وساطت حضرت بین انقلابیون و عثمان است به این جملات می‌رسد که «و انی أنشدک‌الله ان لاتکون امام هده الامه المقتول، فانه کان یقال یقتل فی هذه الامه امام یفتح علیها القتل و القتال الی یوم القیامه.» مام نه‌ تنها کار آن‌ها را از نظر "منطق عقل" و تدبیر و آینده نگری قابل نقد می‌دانست، بلکه اقدامات آن‌ها را از نظر "منطق عدل" و دوری از تند روی و افراط گری نبز قابل قبول نمی‌دانست. لذا وقتی درباره قتل عثمان نظر می‌داد، هم عثمان را محکوم می‌کرد و هم شیوه انقلابیون را: «استأره فأساء الاثره و جزعتم فأسأتم الجزع». یعنی عثمان شیوه بدی در خود کامگی در پیش گرفت و شما هم شیوه بدی در اعتراض داشتید. (نهج البلاغه، خطبه30)

این استاد حوزه گفت: در این حرکت انقلابی  از سردمداران و یکی از عناصر بسیار مؤثر عمار یاسر بود. بعد از پیروزی این انقلاب، امیرالمومنین حکومت را در دست گرفت و قصه صفین پیش آمد. روزی عمرو عاص نزد عمار یاسر آمد و نظر او را در مورد قتل عثمان جویا شد. عمار یاسر که خود روزی علم مخالفت را در مقابل خانه عثمان در دست داشت گفت: ما کار درستی کردیم و او مستحق قتل بود. اما با این کار ما راه هر جنایتی را برای شما باز کرد. مقصر این جنایت هایی را که امروزه اتفاق می افتد ما هستیم که این راه را باز کردیم. یعنی اینکه وقتی امیرالمومنین به ما گفتند عجله نکنید و آرام باشید و اینکه نمی دانید فردا ها چه خواهد شد، شور و عواطف انقلابی اجازه نمی داد که درست فکر کنند.

سخنران شب قدر دارالزهرای تهران ادامه داد: امیرالمومنین آمده بود که اوضاع آشفته آن دوران را جمع کند و با گرفتن امتیازاتی از خلیفه، به یک سری اصلاحاتی در آن سیستم برسد. هزار نفر از کوفه  و 600 نفر از مصر آمدند و دور خانه عثمان را محاصره کردند. عثمان کسی را نزد امیرالمومنین فرستاد و از او طلب استمداد کرد. علی (ع) گفت: بیا و عذرخواهی کن و بگو که من روشم را عوض می کنم و فسق و فجورها وظلم ها دیگر تکرار نخواهد شد. عثمان آمد و در مسجد بر منبر نشست و  توبه کرد. انقلابیون باور نکردند و گفتند خلیفه چون در موضع ضعف است اینچنین سخن می گوید. فردا که قدرت دوباره گرفت همان جور و ستم و فسق و فجور ادامه خواهد یافت. امیرالمومنین بر بالای منبر رفتند و فرمودند: از خدا بترسید و  بگویید چه می خواهید. آیا از آنچه که شما نمی پسندیدید، دست برنداشته است و رسما عذرخواهی نکرد. انقلابیون رضایت ندادند. نتیجه این شد که امیرالمومنین کنار رفتند .

محلاتی ضمن اشاره به دیدار حضرت علی(ع) با عثمان درباره تندروی های انقلابیون گفت: در نهج البلاغه آمده است؛ یک بار حضرت علی (ع) با عثمان ملاقات می کنند و می فرمایند: پیغمبر اکرم می فرمایند: خلیفه ای به قتل می رسد و بعد از آن آشوب و گرفتاری و درگیری بین مسلمانان شروع می شود. من می ترسم آن خلیفه ای که پیغمبر وعده آن را داده است تو باشی. تورا به خدا دست از این کارها بردار. اَللَّهَ أَلاَّ تَکُونَ إِمَامَ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ اَلْمَقْتُولَ فَإِنَّهُ کَانَ یُقَالُ یُقْتَلُ فِی هَذِهِ اَلْأُمَّةِ إِمَامٌ یَفْتَحُ عَلَیْهَا اَلْقَتْلَ وَ اَلْقِتَالَ إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ  (خطبه 164 نهج البلاغه) این نقد حضرت اشاره به همان تندروی‌هایی است که انقلابیون آن روز‌ها داشتند و شرح آن به تفضیل در تاریخ آمده است.
محلاتی درباره نخستین نقد تاریخ بر انقلابیون گفت: انقلابیون ـ و از آن جمله مالک اشتر که با هزار نفر از کوفه آمده بود ـ خانه عثمان را در محاصره خود درآوردند و اجازه ورود آب هم به خانه او نمی‌دادند. (الامامه والسیاسه، ج1، ص38) و در همین شرایط بود که امیرالمؤمنین برای رساندن آب به خلیفه اقدام کرد. (امالی شیخ طوسی، ج2، ص325)

سروش محلاتی درباره دومین نقد تاریخ بر انقلابیون گفت: آن ها به جای قتل بدون زجر، او را زیر لگد‌های خود قرار داده و با ضربه به سر و فرو بردن نیزه بر بدن او، او را به قتل رساندند. در العقد الفرید، همسر خلیفه به نام نائله، گزارشی از مشاهدات خود از این وضع فجیع ارائه کرده است. (ج5، ص50) محمدبن ابی بکر و عمروبن حمق، از عناصر فعال در این ماجرا بودند. به نقل مسعودی، امیرالمؤمنین در این شرایط برخی از نزدیکان خود را برای جلوگیری از این اقدامات به خانه عثمان فرستاد. (مروج الذهب، ج2، ص353)

وی  سومین نقد تاریخ بر انقلابیون را عدم اجازه تشییع جنازه خلیفه عنوان کرد و افزود: سه روز بدن او رها شده بود، و حتی دخترش حق نداشت که برای پدر گریه کند، از غسل و نماز بر بدن او نیز ممانعت کردند، و اجازه دفن او را در بقیع ندادند، و در خرابه مجاور آن که یهودیان دفن می‌شدند او را دفن کردند، این محل بعد ها در زمان زمامداری معاویه و در طرح توسعه بقیع به قبرستان بقیع متصل شد. نوشته اند که او را نه غسل دادند و نه بر جنازه اش نمازی خوانده شده است. (تاریخ طبری، ج4، ص412) امیرالمومنین نه تنها با این افراطی گری ها همراه نبود دائما سعی بر آن داشت که آنها را کنترل و منع کند تا این کارهای خلاف قاعده انجام نشود. (همان)

سروش محلاتی در ادامه تبیین سیره اعتدالی حضرت علی (ع) تصریح کرد: از حضرت پرسیدند که ماجرا انقلاب علیه عثمان چه بود؟ حضرت دو کلمه فرمودند که یک کلمه در مورد عثمان بود و کلمه دوم در مورد انقلابیون. در خطبه 30 نهج البلاغه آمده است؛ « اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الاْثَرَةَ وَجَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الجَزَعَ وَللهِ حُکْمٌ وَاقِعٌ فی المُسْتَأْثِرِ وَالجَازعِ»« استبداد ورزید،چه بد استبدادى،و شما ناراحت‏شدید و از حد گذراندید و خداوند در این مورد حکمى دارد که درباره ‏«مستبدان‏» و «افراط گران‏» جارى میشود (و هر کدام به واکنش اعمال نادرست‏خود گرفتار مى‏شوند)» هم عثمان استبدادی بدی داشت و هم انقلابیون روش افراطی را در مقابله با او انتخاب کردند.

نمودهای افراط گرایی

حجت الاسلام و المسلمین سروش محلاتی درباره باقی ماندن آثار افراطی گری در جامعه اسلامی پس از بیعت مسلمین با امیر المؤمنین گفت: پس از قتل خلیفه و بعد از آن که مسلمانان با امیرالمؤمنین بیعت کردند، جبهه انقلابیون دچار تشتت گردید، عده‌ای بر پیمان خود با حضرت استوار ماندند، و عده‌ای دیگر از حضرت فاصله گرفتند و یا به مقابله برخاستند. افراطی‌گری در میان گروه دوم و از آن جمله ناکثین و مارقین، ماجرا‌های مفصلی دارد که فراوان بازگو شده است و لذا بازخوانی پرونده تکفیریانی مانند خوارج که روزگاری "با" امیرالمؤمنین بودند، و روزگار دیگر "بر" حضرت خروج کردند، در این جا ضرورتی ندارد، ولی نباید فراموش کرد که آثار افراطی‌گری در میان اصحاب و یاران حضرت نیز، تا پایان دوره خلافت امام، حضور داشت، اعضای این جریان چون به پیشوای خودباور قلبی و اعتقاد راسخ داشتند، لذا تندروی‌هایشان به جدا شدن از حضرت، نیانجامید، ولی پیوسته در سخنان و رفتارهایشان، تندروی ظهور می‌کرد و امیرالمؤمنین در برابر خواسته‌هایشان مقاومت می‌کرد. هرچند گاه فضاسازی‌هایشان، ابتکار عمل را از حضرت می‌گرفت، و امام را به اقدامات ناخواسته، وادار می‌کرد. از این رو ما در دوره حکومت امیرالمؤمنین، با دو جریان افراطی مواجه‌ایم، جریانی که در برابر امام قرار دارد مانند تکفیری های آن دوران یا خوارج، و جریانی که در کنار و در حلقه اول یاران امام قرار دارد و نمی‌خواهد از دستور حضرت تخطّی کند. برای درک درست از افراطی‌گری در میان پیروان حضرت، باید عملکرد این گروه دوم، مورد تأمل قرار گیرد. عده ای از افراطی های انقلابی که حالا جزو پیروان حضرت علی (ع) هستند با همان منش تند دوباره ظهور پیدا کردند.

1ـ بیعت تحمیلی

به گزارش جماران، سخنران دارالزهرای تهران در نخستین شب قدر افزود: مالک اشتر علاوه بر این که برای گردن زدن امثال عبدالله بن عمر، توجیه سیاسی داشت، می‌توانست توجیه فقهی نیز ارائه کند، همان توجیه که می‌گوید: بیعت با امام مسلمین و یا رأی دادن به او یک "تکلیف" است، و هرکس که از وظیفه خود امتناع می‌کند، می‌توان او را با اعمال قدرت و فشار، به آن وادار کرد.(ر.ک: دراسات فی ولایة الفقیه، ج1، ص571)

وی با تأکید بر این که شاخص باید معصوم باشد؛ افزود: در اینجا شاخص نه عمار یاسر است و نه مالک اشتر. بلکه خود حضرت علی (ع) هستند که باید شاخص محسوب شوند. هر شخص غیر معصوم باید با شخص معصوم سنجیده شود و بس و غیر از این صحیح نیست.  بیعت با امیرالمؤمنین، در فضایی کاملا آزاد انجام گرفت و هیچ تهدیدی وجود نداشت. از این رو برخی از مسلمانان به بهانه‌های واهی، از بیعت کردن امتناع کردند. در این شرایط، برخی از یاران حضرت، شیوه بیعت تحمیلی و رأی زوری را پیشنهاد می‌کردند. البته نیت و قصد آنان خیر بود و گمان می‌کردند که با زور و فشار می‌توان جلوی مخالفت‌ها را گرفته و جامعه‌ای یکدست پدید آورد. اولین نمود این تندروی ها در پیروان حضرت علی (ع) تحمیل حکومت برای معدود افرادی بود که بیعت نمی کردند. علی (ع) در مقابل این تندروی ها مقاومت می کرد. رو مالک اشتر به این باور بود که با زور باید افرادی مانند عبدالله بن عمر را وادار به بیعت کرد و اگر تسلیم نشوند، باید گردن‌شان را زد! لذا درباره او به امام گفت: عبدالله احساس امنیت و آزادی می‌کند که حاضر به بیعت نیست و خود را از تازیانه و شمشیر شما در امان می‌بیند، اجازه دهید تا گردن او را بزنم! امام فرمود: من بعیت از روی اکراه نمی‌خواهم، او را آزاد بگذارید: «فقال الاشتر: إن هذا أمن من سوطک و سیفک فدعنی اضرب عنقه، فقال(ع): لست ارید ذلک منه علی کره، خلّو سبیله».

2ـ حبس متّهمان

 محلاتی همچنین نمود دوم تندروی ها در زمان حکومت علی (ع) در بین پیروان آن حضرت، تلاش برای برخورد با  افرادی دانست که  تا آن  لحظه مشکلی برای حکومت ایجاد نکرده بودند، ولی جزو موافقین حکومت هم نبودند. بعضی از پیروان حضرت فشار می آوردند که باید کار اینها را یکسره کنیم تا مشکلی ایجاد نکنند. امیرالمومنین فرمودند: اینها که فعلا کاری انجام نداده اند. آنها می گفتند ما اینها را می شناسیم این ها اگر آزاد باشند خطر ایجاد خواهند کرد. برخورد با کسانی که مورد سوءظن قرار می‌گیرند و اقدام به دستگیری و حبس آنان، در جهت جلوگیری از اقدامات تخریبی‌شان، یکی از خواسته‌های عناصر افراطی است و گاه افرادی که به عقل و تدبیر هم شناخته می‌شوند این گونه شیوه‌ها را تجویز و توصیه می‌کنند. مثلا ابن عباس به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که چون طلحه و زبیر در صددند که به مکه بروند و در آن جا زمینه شورش و عصیان را فراهم آوردند، آن‌ها را زندانی کند و بدین وسیله جلوی فتنه آن‌ها را بگیرد. ولی امیرالمؤمنین به چنین پیشنهاد‌هایی تن نمی‌داد و آن را ظلم می‌شمرد و مجازات قبل از جرم را ناعادلانه می‌دانست: یابن عباس أتأمرونی بالظلم بدأ و بالسیئه قبل الحسنه و اعاقب علی الظنه و التهمه، کلا! (الجمل، مفید، ص167) حضرت فرمودند اینها که هنوز کاری نکرده اند. ما ظلم را شروع کنیم؟ اگر جنایتی انجام نداده اند و مرتکب خلافی نشده اند نمی توان آنها را محاکمه کرد. این ها همان خواسته های انقلابی بود که امیرالمومنین زیر بار آن نمی رفت.

3ـ برخورد با معتزلان و کناره گیران

حجت الاسلام سروش محلاتی با تشریح نمود سوم افراطی گری های اعوان و پیروان حضرت علی (ع) در زمان حکومت گفت: گروهی معتزله بودند. ضد انقلاب نبودند و طرفداری معاویه را هم نمی کردند. کاری به حکومت و دستگاه حکومتی نداشتند و به نوعی کناره گیری کرده بودند و سراغ زندگی شان رفته بودند. البته این گروه با معتزله کلامی ها متفاوتند. بعضی از همین انقلابی ها نسبت به آنها این عقیده را داشتند که چطور می شود از امکانات حکومت علی (ع) استفاده می کنید و تحت لوای حکومت او هستید و همکاری نمی کنید. این وظیفه شماست که از خلافت علی (ع) حمایت کنید در غیر این صورت جمع کنید و بروید. اما در حکومت علوی، کسانی که با حضرت بیعت نکرده بودند، از امنیت و آزادی برخوردار بودند و تا وقتی در برابر حکومت دست به قیام نمی‌زدند، کسی متعرض آن‌ها نمی‌شد، ولی افراد تندرو اینگونه مماشات و سماحت را نمی‌پذیرفتند و خواهان برخورد انقلابی با این گروه بودند، مثلا محمدبن ابی بکر وقتی به عنوان استاندار مصر به آن جا رفت، در فاصله کم‌تر از یک ماه، متعزلین (کسانی که از بیعت کناره‌گیری کرده بودند) را احضار کرده و اخطار نمود که یا تسلیم می‌شوید و ما را می‌پذیرید، و یا باید مصر را ترک کرده و از شهرهای ما بیرون روید، چون اینجا جای امت حزب الله است و ما این امکانات را خرج شماها نمی کنیم.: «اما ان تدخلوا فی طاعتنا اما ان تخرجوا من بلادنا.» و چون آنان مقاومت کردند، محمد بن ابی بکر، با عده ای از این بیچاره های ساکت هم درگیری خونین پیدا کرد؛ تنها به جرم این که ساکت بودند.این درحالی بود که استاندار قبل ـ قیس بن سعد ـ به آن‌ها امنیت داده بود(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج6، ص73)

4ـ حذف عاقلان

وی نمود دیگری این تندروی ها را فشار برای خارج کردن افراد عاقل از سیستم و حکومت دانست و ادامه داد: اینکه چنین افراد معتدل را به شیوه های مختلف از اطراف امیرالمومنین پراکنده کنند. افراطی‌ها برای آن که همه امور را به قبضه خود درآورند، چاره‌ای جز "حذف" عناصر معتدل و با تدبیر ندارند، و برای این که در حذف موفق شوند بناچار ابتداء باید با القاء سوءظن و طرح تحلیل‌های غیر واقعی آنان را در معرض اتهام قرار داده و جوّ روانی برعلیه آنان بوجود آورند. به نظر می‌رسد که یکی از عاقل‌ترین و با تدبیر‌ترین اصحاب امیرالمؤمنین ـ بلکه عاقل‌ترین آن‌ها ـ قیس بن سعد بن عباده است که همگان او را به این صفت معرفی کرده‌اند. و یکی از نمونه های دردآور این مساله قضیه اولین استاندار منتسب ازطرف حضرت علی (ع) برای مصر، قیس بن سعد بن عباده بود. همه مورخان از شیعه گرفته تا سنی، قیس را از نظر عقل و تدبیر شخصیتی ممتاز شمرده اند. او در ابتداء از طرف حضرت استاندار مصر شد، پس از چندی معاویه باب مکاتبه با او را گشود، و  با این شیطنت معاویه، بخشی از عناصر ساده لوح یا تند رو در میان اصحاب امیرالمؤمنین تحت تأثیر قرار گرفته، و با دامن زدن به شایعات از حضرت خواستند که او را عزل کند، امام(ع) آن نسبت‌ها به قیس را نمی‌پذیرفت و می‌فرمود "انی والله ما اصدّق بهذا علی قیس"، ولی عبدالله بن جعفر اصرار داشت که باید او را عزل کرد زیرا نباید روزه شک‌دار بگیریم: "دع مایریبک الی مالا یریبک" و البته عبدالله سعی می‌کرد که با عزل قیس، زمینه استاندار شدن برادرش محمدبن ابی بکر ـ که از مادر بایکدیگر مشترک بودندـ را فراهم کند. (الغارات، ج1، ص137)

محلاتی ادامه داد : در اوایل حکومت حضرت علی (ع) که قیس به مصر رفته بود، معاویه بن ابی سفیان، برای جذب او نامه هایی برایش نوشته و وعده هایی داده بود. قیس در مقابل این رفتار معاویه برای اینکه درگیری ایجاد نشود با ادبیات دیپلماتیک و مماشات برخورد کرده بود و با ادبیات سیاسی مبهم و تعبیرات دو پهلو، پاسخ معاویه را داد تا اهداف واقعی او آشکار شود، بعد از چندین دوره نامه نگاری بین او و معاویه، معاویه که از وی بسیار نگران بود به جنگ روانی روی آورد و اعلام کرد که قیس با من سازش کرده است و در این باره سند مجعولی را منتشر کرد. با شیطنیت معاویه نامه ای جعلی (ع) از زبان قیس خطاب به معاویه و با این عنوان که ما در مصر طرفدار تو و در مقابل علی (ع) بن ابی طالب هستیم منتشر شد. این سند جعلی (ع) تا کوفه و به دست اصحاب امیرالمومنین رسید. همان گروه های انقلابی با اعمال فشار بر حضرت علی (ع) خواستار برکناری او از مصر شدند. حضرت علی (ع) فرمودند که من به قیس اطمینان دارم و این سند ساختگی است و باید در این زمینه تحقیق کنیم. آنها پایشان را در یک کفش کردند که الا و بلا باید قیس را برکنار کنید. آنقدر بر حضرت امیرالمومنین فشار آوردند تا حضرت را مجبور به برکناری قیس کردند. به تعبیر آیه‌الله احمدی میانجی، اطرافیان ناآگاه و تند رو امام، امام را مجبور کردند که قیس را عزل کند: "الجئوه(ع) الی عزل قیس" (مکاتیب الائمه، ج1، ص512) و به تعبیر علامه مجلسی، این فشار‌ها نمونه‌ای از همان فشار‌های خوارج بود که در صفین به قبول حکمیت انجامید و در حالی که حضرت نظر دیگری داشت، در شرایط اضطراری به خواسته ایشان تن داد. (بحارالانوار، ج33، ص540) در واقع علامه مجلسی بر این باور است که آن کاری را که خوارج در قضیه حکمیت کردند و به زور علی (ع)  برای پذیرفتن حکمیت را تحت فشار قرار دادند، همان کار را برای غزل قیس انجام دادند و وقتی آثار منفی این تندروی‌ها آشکار گردید، که محمدبن ابی بکرکه سابقه های تند و تیزی داشت به مصر رفت، و در اثر عدم تدبیر کافی و با شیطنت معاویه او نیز شهید شد. بعداز او مالک اشتر برای فرمانداری مصر برگزیده شد که او نیز شهید شد و بالاخره با شهادت او، بحران مصر بالا گرفت و در نهایت مصر سقوط کرد.سقوط مصر نتیجه فشاری بود که افراد افراطی بر امیرالمومنین وارد می کردند؛ در حالی که با مدیریت و تدبیر و سیاست شخصیتی مانند قیس جلوی این فاجعه را می‌توانستند بگیرند. چه این که حضرت، پس از وی، نظر به استانداری هاشم بن عتبه داشت که مانع شدند و پس از شهادت محمد بن ابی بکر، امام تصریح کرد که اگر هاشم اعزام شده بود، عرصه به دست دشمنان نمی‌افتاد و فرصت سوزی نمی‌شد: «و قد اردت تولیه مصر هاشم بن عتبه و لو ولیته ایاها لما خلّی مهم العَرصه و لا انهزَهُمُ الفرصه». (نهج البلاغه، خطبه66)

5ـ تندروی در برخورد با دشمنان

حجت الاسلام و المسلمین سروش محلاتی درباره اقدامات افراط گرایانه برخی مسلمین و بی توجهی های آنان به توصیه های امیر المؤمنین اظهار داشت: در میان اصحاب امیرالمؤمنین بزرگانی بودند که از سرِ عشق به حضرت و به دلیل شدت عداوت نسبت به دشمنان وی، تقاضای برخورد‌های تند با دشمنان را داشتند و چه بسا توصیه‌های حضرت به رفق و مدارا، برایشان غیر قابل تحمل بود، مثلا امیرالمؤمنین با پایان یافتن جنگ جمل، اعلام عفو عمومی کرد و از تعقیب سپاهیان دشمن تعرض به مجروحان آنها را منع نمود، ولی این شیوه برای عماریاسر، سنگین بود، و به فرموده امام سجاد، او مردی تند و تیز بود، و لذا توقعات دیگری داشت: «ان ابا الیقظان کان رجلا حادا«ً. ولی امیرالمؤمنین فرمود: آن گونه که پیامبر بعد از فتح مکه با مشرکان رفتار کرد، با سپاه بصره برخورد می‌کنم. (شیخ طوسی، تهذیب، ج6، ص155) همین خصلت روحی و سیاسی سبب آن می‌شد که گاه این گونه افراد به رفتارهایی دست بزنند که خواسته یا ناخواسته با شیوه و سبک امیرالمؤمنین ناسازگار باشد، چه این که در جریان جنگ جمل، چنین اتفاقی به دور از چشم حضرت توسط مالک اشتر افتاد. ماجرا این است که یک بار ابوحمزه ثمالی به امام سجاد گفت چرا امیرالمؤمنین در جنگ جمل و در برخورد با مسلمانان طاغی، رفتاری برخلاف رفتار بزرگوارانه پیامبر با مشرکان داشت؟ بعد از فتح مکه پیامبر عفو عمومی اعلام کرد. امام سجاد بسیار ناراحت شد و فرمود: حضرت علی(ع) همان سیره پیامبر را داشت، ولی جریان این است که وقتی مالک اشتر فرماندهی خط مقدم را برعهده داشت امام به او کتبا دستور داد که فراریان را تعقیب نکند و مجروحان را آزار ندهد، نامه به مالک رسید و او آن را جلوی زین اسب خود قرار داد و به جنگ ادامه داد و اصحاب جمل را از دم درو کرد و تا خانه هایشان تعقیب کرد، و پس از آن نامه را برداشت و خواند و مضمون آن را به سپاهیان خود اعلام نمود! (کافی، ج5، ص33) اگر بعضی از مسائل در جنگ جمل اتفاق افتاده است کار مالک اشتر است و این را به پای حضرت علی (ع) ننویس. اینها جزو اصحاب امیر المومنین بودند و حضرت بسیار سعی می کرد که آنها را کنترل کند. یک افراطی گری در جبهه مقابل و در خوارج بود و یک افراطی گری در یاران و اطرافیان حضرت امیر وجود داشته است. چنانچه امیرالمومنین در طول 5 سال حکومتش با این گروه ها درگیر است.

سروش محلاتی ادامه داد: نمونه‌های فوق به عنوان نمود‌هایی از تندروی و افراط‌گرایی، نشان می‌دهد که این گرایش ناشایسته اخلاقی وسیاسی را فقط در مخالفان نباید دید، و حتی کسانی که به رأس هرم قدرت در حکومت اسلامی نزدیک اند، از این آفت، مصونیت ندارند. از این رو باید بررسی کرد که ریشه این مشکل در کجاست؟ و چرا افراد شایسته نیز ممکن است به آن دچار شوند؟ و راه مقابله با این آسیب چیست؟ و چگونه می‌توان جامعه اسلامی را در مسیر تعادل و به دور از افراط و تفریط، مدیریت کرد؟ امید است در فرصت‌های دیگری به این موضوع برگردیم.

وی در پایان افزود: فاصله زیادی بین علاقمند، معتقد و فدایی  حضرت علی (ع) با کسی که بتواند عدالت  حضرت علی (ع)  را داشته باشد و بتواند حد وسط را حفظ کرده و دچار افراطی گری نشود وجود دارد. یک افراطی گری امشب در مسجد کوفه موجب شکافته شدن فرق حضرت علی (ع) می شود. و بنا به گفته شیخ مفید، افراطی گری دیگر در کشتن ابن ملجم و سوزاندن او روی می دهد. این علی (ع) رغم سفارش حضرت علی (ع)  برای قصاص یک ضربه در مقابل یک ضربه بوده است. خوشا به حال کسانی که پیرو واقعی حضرت علی (ع)  هستند.

کلمات کلیدی:   معارف ،علی علیه السلام ،مالک اشتر ،معاویه