درباره داعش(قسمت اول)
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۳  

چندی پیش سایت شفقنا مصاحبه ای پیرامون داعش با بنده داشت که به جهت مفصل بودنش، مجبور شدم آنرا در چند پست پیاپی ارائه کنم.

1 - داعش با تصرف سریع تعدادی از شهرهای عراق و مسلط شدن بر آنها، بسیاری را شگفت زده کرد. با توجه به تحرکاتی که در سامرا و بخش هایی از جنوب عراق مشاهده شد، آیا احتمال گسترش پیشروی های داعش در عراق وجود دارد؟

رشید: آنچه امروز در عراق تحت عنوان پرچم داعش در حال عملیات است و فاجعه می آفریند، تنها داعش نیست بلکه شخصیت های حزب بعث، ارتشی های رژیم زمان صدام و بعضی گروه های دیگر تکفیری در این مجموعه دیده می شوند. در حقیقت داعش، پرچم ایین قصه است و چه بسا کسانی که دو طرف صحنه هستند، نخواهند به غیر از داعش، نام دیگری برند زیرا بردن نام حزب بعث و شخصیت های آن در این زمینه، شاید بر بعضی مسایل دامن زند. علاوه بر آن می تواند به این جهت باشد که داعش، داعیه های بزرگ تری از سایر تکفیری ها دارد؛ چه بسا آنها را دیگر مطرح نمی کنند تا آن افق دید این جریان را نشان دهند. در این گفت وگو از یک زاویه باید راجع به این عَلَم و آن علمداران صحبت کرد، ممکن است در حاشیه نیز در مورد ابعاد دیگر این مجموعه و داعش نیز صحبت شود. داعش به تنهایی این توانایی را ندارد؛ اگر عواملی که در کنار آن جمع شده اند، دست به دست هم دهند، میزان موفقیت داعش افزایش می یابد و کاهش این عوامل نیز موفقیت داعش را پایین می آورد. به همین دلیل به ویژه برای افراد تصمیم ساز لازم است که چنین نگرشی به ماجرای رخ داده داشته باشند.

2 - بله!طبق نظرات مطرح شده در حال حاضر سه جریان «جماعات الصحوه»، بازماندگان نیروهای بعثی در بخش های امنیتی و نظامی و گروه داعش از میان جهادی های تکفیری، مبارزان اصلی  با دولت را در داخل عراق تشکیل می دهند که با وجود تفاوت دیدگاه ها به دلیل هم پوشانی منافع در کنار هم قرار گرفته اند. از این موضوع گذشته، برخی تحلیل گران، داعش را بیماری ذاتی خاورمیانه و برخی دیگر دست نشانده غرب می دانند ، نظر شما در این مورد چیست؟ داعش را جریانی برون زا می دانید یا شکل گرفته از درون خاورمیانه؟

رشید: در مورد داعش یک جمع بندی ارائه می دهم که شاید جای ارزیابی داشته باشد اما از نظر خود من جمع بندی ارزشمندی است؛ ممکن است به چالش هم کشیده شود اما این چالش ها می تواند مفید نیز باشد. در صورتی که کف داعش را در نظر بگیریم و نه قله آن؛ داعش گروهی تکفیری است و تکفیری بودن، بسیاری از این گروه ها را به یکدیگر پیوند می دهد. اگر تکفیری ها نیز بر مبنای وهابیت در نظر گرفته شوند، می توان گفت وهابیت با ظهور داعش، وارد مرحله چهارم شده است.

3 - یعنی داعش را نسل چهارم وهابیت می دانید؟

رشید: خیر! بحث نسلی نیست. منظور، دوره چهارم کاربردی شدن وهابیت است. وهابیت در دوره ای توسط امپراتوری بریتانیا تشکیل شد و ابزاری برای پیشبردهای منطقه ای بود. این پیشبرد منطقه ای به نتیجه مورد نظر موسسان پشت پرده رسید و عملا سلاح وهابیت زمین آمد. روح برائت وهابیت تا حدی قوی بود که به وحشی گری نزدیک می شد و در حدود دو سده اخیر و تاریخ معاصر، غارت، وحشی گری و کشتار بسیاری رقم زد. پس از تامین اهداف امپراتوری بریتانیا با کارایی این ابزار، این گروه مسلح شورشگر تبدیل به یک گروه ایدئولوژیک غیر مسلح شد.

4 - حدود چه زمانی این تبدیل اتفاق افتاد؟

رشید: می توان گفت حدود 200-170 سال پیش و از زمان رخ دادن حوادثی در تضعیف امپراتوری عثمانی آغاز می شود. شاید مربوط به اواخر سده نوزده میلادی و اوایل سده بیست میلادی باشد، برای زمان دقیق آن باید به تاریخ رجوع کرد. این ایدئولوژی پایان نپذیرفت اما به دلیل اینکه در خدمت یک هدف راهبردی، تعریف شده بود و آن هدف محقق شد، این ایدئولوژی اسلحه را زمین گذاشت. این دوره اول بود که پایان یافت. دوره دوم به حوادث افغانستان باز می گردد. آنچه با انقلاب اسلامی ایران به وقوع پیوست یعنی آن روح مبارزه جویی، شهادت طلبی و ضد صهیونیستی انقلاب اسلامی ایران، در گام اول وهابیت را در زاویه برد.

تنها ایدئولوژی بین اهل سنت که مبارزه را تجویز می کرد و داعیه ایدئولوژی مبارز داشت، وهابیت بود که با نوع برخورد انقلاب اسلامی ایران علیه اسراییل و سقوط رژیم پهلوی که از حامیان اسراییل بود، ناگهان و به گونه ای جدید این پرچم، نه تنها دست ایران بلکه دست شیعه ها افتاد. ضمن این که وهابیت، برخلاف آن که بازیچه امپراتوری بیگانه بود، یک ایده داخلی به شمار می رفت. با این قضایا، وهابیت ابتدا در لاک خود رفت. پس از آن با تجاوز ارتش سرخ شوروی به افغانستان که مبارزه علیه اشغالگری آن از طرف شیعه و نیز سنی تجویز می شد، موقعیتی ایجاد شد که ترکیبی از اهل سنت و تشیع افغانستان در صحنه مبارزه وارد شدند. در بیرون راندن ارتش سرخ از افغانستان، ایران انقلابی، عربستان مرتجع و نیز آمریکای ابرقدرت تمامیت خواه، همه وحدت هدف پیدا کردند. در این وحدت هدف، بستری برای نضج دوباره ایدئولوژی تکفیری یا وهابیت شکل گرفت، تحت عنوان «القاعده» ای که بعد از آن به «طالبان» تبدیل شد.  این دوره دوم است که وهابیت در آن پوشیده است و دیده نمی شود زیرا عربستان، پاکستان، آمریکا و حتی انقلاب اسلامی ایران از این رزمنده های افغانستان حمایت می کنند و یک جبهه متحد و اتحاد نانوشته ای به وقوع پیوست که بستر بسیار مهمی برای این منظور فراهم کرد. پس از این دوره، ارتش سرخ بیرون رانده شد و فروپاشید و این جریان، تبدیل به حرکتی معکوس برای منافع خود آمریکا  شد. در این زمان طرح جمهوری خواه ها برای حمله به افغانستان، ایران، عراق، کره شمالی و ... به میان آمد و در خلال این بحث، ایده ای به نام «خاورمیانه جدید» مطرح شد. در خاورمیانه جدیدی که جمهوری خواه ها طرح مساله کرده بودند، وهابیت نقشی نداشت و قرار نبود با فرهنگ اسلامی و وهابیت- که البته تنها نام آن اسلام است- خاورمیانه جدید را راه اندازی کنند بلکه قرار بود با قدرت نظامی گری ارتش ناتو و آمریکا، وضعیت خاورمیانه را تغییر دهند. این طرح موفق نشد و به همین دلیل پس از آن، بهار عربی را مطرح کردند. بهار عربی همان تغییر خاورمیانه بود ، شاید با حفظ مرزها. در تغییر خاورمیانه، تغییر مرزها هم لحاظ بود اما شکست خورد و بهار عربی جای آن را گرفت. مادر بهار عربی و نقطه تولد بهار عربی، مصر است. آمریکایی ها به دنبال این بودند که اسلام جدیدی از جنس اسلام ترکیه که اخوانی است، در خاورمیانه آورند، اما اسلام اخوانی تا ان اندازه در منطقه توسعه نداشت. علاوه بر آن اخوانی ها برای این تغییر نظام ها توان کافی نداشتند و انرژی و  نیروهای خط شکنی نیز بود که بتوان با آن مردم را بسیج کرد. می خواستند این خط شکنی را با پرچم اسلام و شهادت طلبی هر چند از جنس تکفیری انجام دهند. این مساله در مصر، لیبی، تا حدودی یمن و از تونس آغاز شد و دامنه آن در اسراییل آمد. پیش از رخ دادن آن حوادث در سوریه، لیبی و یمن، سفیر آمریکا در عراق گفته بود که بعد از مصر، نوبت لیبی، و یمن و سوریه است. در این طرح بهار عربی قرار بود، وهابیت خط شکن باشد و اخوان از جنس ترکیه حاکم شود. فرهنگ لاییکی که در ترکیه، آن نوع اخوان را تربیت کرده بود در مصر وجود نداشت و در نتیجه این موضوع در مصری که «الاظهر» را به عنوان مرکز علوم اسلامی اهل سنت و مهم ترین عقبه فکری اهل سنت در خود جای داده است، محقق نشد. مرسی که خود، پرورش یافته دانشگاه های آمریکا بود، نتوانست مرزی با وهابی ها بکشد و جریان تکفیری را حاشیه نشین کند؛ در نتیجه قصه تغییر کرد. با ناتوانی اخوان مصر برای گوشه گیر کردن تکفیری ها، طرح بهار عربی نیز در عمل شکست خورد. با این شکست، فیتیله جنگ سوریه هم پایین آمد. یعنی وقتی آمریکا متوجه شد، طرحی که دنبال می کرد، به نتیجه نمی رسد، در سوریه نیز این فیتیله را پایین آورد. در حال حاضر از زاویه مقاومت های ایران و نقش شوروی و چین نگاه نمی کنیم و آن جای خود را دارد.

ادامه دارد... 


کلمات کلیدی:   داعش ،وهابیت ،القاعده ،عربستان سعودی