مجاهدین خلق یا سازمان منافقین؟ (قسمت ششم)
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳  

 نقطه انحراف مجاهدین خلق

 

رشید با تاکید بر اینکه تز اسلام منهای روحانیت را رد می کند، اظهار کرد: به نظر من همین تز باعث شد که مجاهدین منحرف شوند. اگر به جای آقای بازرگان، آقای مطهری پدر معنوی مجاهدین بود، کارشان به آنجا نمی کشید. یک تئوری به نام تئوری مغز و پوست مطرح است. به طور مثال گردو چند لایه دارد تا به مغز آن برسند که اگر این لایه ها نباشند، مغزی هم نیست. روحانیت را هم باید از این زاویه دید. این همه لایه باید وجود داشته باشد تا در آن خمینی ها و مطهری ها شکل بگیرد. با متلاشی کردن حوزه، آن مغز هم شکل نمی گیرد. کاری که رضا خان می خواست انجام دهد، همین بود. می خواست پوسته را از بین ببرد که مغز برود. وظیفه ما حفظ این پوسته است. اتفاقی که اوایل انقلاب رخ داد، این بود که این مغز از نظر کمّی و تعداد کم بود، پوسته ها در مواردی با آن آمیختند و همین واقعیت به ما ضربه زد.

 

او با بیان اینکه وقتی مرکزیت مجاهدین در زمان شاه دستگیر شد، همه غیر از مسعود رجوی اعدام شدند، گفت: گفته می شد دلیل اعدام نشدن مسعود هم واسطه شدن برادرش کاظم رجوی است که در آن دوره در وزارت خارجه مشغول بود. این بود که اعدام مسعود به ابد تبدیل شد و همین جا نقطه انحراف نفوذ در سازمان آغاز شد. در آستانه انقلاب، عوامل وابسته به آمریکا با مسعود رجوی در زندان تماس گرفتند و از او قول گرفتند که بعد از ایجاد تغییرات در رژیم پهلوی و باز شدن فضای حقوق بشری مورد پسند آمریکایی ها، سازمان را به سمت اقدامات غیرمسلحانه تغییر جهت دهد.

 

عضو دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران دفاع مقدس تصریح کرد: در ادامه کنفرانس گوادلوپ، آنها می خواستند رژیم را تغییر دهند اما نمی دانستند در رقابت با امام خمینی، امام منافع کشور را از دست غربی ها بیرون خواهد کشید. با جبهه ملی و نهضت آزادی که مشکلی نداشتند؛ بر این اساس با مسعود رجوی ارتباط گرفتند و او قول همکاری داد و حال آنکه ایدئولوژی، مبارزه با کاپیتالیسم و بورژوازی و ... همچنان شالوده اندیشه مبارزاتی آن سازمان بود. بدین ترتیب رخنه ی به وجود آمده در سازمان که با عفو ملوکانه شاه درباره مسعود رجوی پیش آمده بود و اعدام وی را به ابد مبدل ساخته بود، همچون بذری بود که به  بار نشست.

 

من خبر آن را دارم که با آمریکا در زندان وارد صحبت شده و این قول ها رد و بدل شده است.

 

رشید با تاکید بر اینکه این موضوع سازمان را به کلی در جهت دیگری برد، تصریح کرد: سازمان مهره ای به نام محمدرضا سعادتی داشت که رابط سازمان با سفارت شوروی بود. وی لو رفت، دستگیر و بعد اعدام شد. این احتمال وجود دارد که مسعود رجوی در لو دادن او نقش داشته باشد، برای اینکه بتواند خط شوروی را کور کند. بعد از پیروزی انقلاب، موسی خیابانی به عنوان نفر دوم سازمان شناخته می شد، اما رجوی ضمن فرار خود از کشور، موسی خیابانی را در تله گذاشت و بعد از این که نیروهای امنیتی کشور محل اختفای کادر مرکزی مانده منافقین را در کشور کشف کردند، خیابانی به علاوه تعدادی دیگر از جمله اشرف ربیعی، همسر مسعود کشته شدند. به این معنا که در این واقعه دو عنصر اصلی که تا حدی مستقل از مسعود رجوی بودند نیز از بین رفتند و مسعود با خیال راحت تری به خیانت های خود ادامه داد.

 

او با اشاره به اینکه وقتی وحید افراخته عضو ارشد سازمان مجاهدین در سال 1354 دستگیر شد، تغییر ایدئولوژی داده و با اسلام خداحافظی کرده بود، گفت: یعنی وقتی دستگیر شد، کاملا مارکسیست بود. چه بسا عامل بریدگی او در بازجویی که به دستگیری گروه کثیری از مجاهدین خلق و سمپات های آنان منجر شد و زندان های شاه را از زندانیان متراکم کرد هم همین مساله بود. انسان در هر مسیری می خواهد برود، باید خاستگاه خود را حفظ کند. اگر خاستگاه خود را تغییر دهند، بی هویت می شوند. بی هویت شدن نیز آسیب پذیری را به دنبال دارد و متاسفانه نسل جدید ما نیز با خطر بی هویتی رو به روست.

 

عضو هیات مدیره موسسه اندیشه ناب با بیان اینکه بعد از تغییر و تحول در سازمان و اعدام کادر اولیه «بهرام آرام» رییس شاخه نظامی و مرکزیت سازمان در بیرون از زندان شد، گفت: بهرام آرام که بعد از تغییر ایدئولوژی دادن سازمان، مارکسیست شده بود، در سال ۱۳۵۵ در حال فرار از ماموران ساواک، خود را با نارنجک منفجر کرد و کشته شد. در آن دوره که آرام در بیرون رهبر سازمان بود، این گروه که بستر فعالیت خویش را اسلام و شاکله و ساختار ایدئولوژی اش را مارکسیسم قرار داده بود، سرانجام به این نتیجه رسید که «هسته تفکرات مارکسیستی با رعایت پوسته اسلامی قابل دوام نیست» لذا بیجا نبود که بهرام آرام در جمله ای پایان خط را اعلام کرده و درباره اسلام ادعایی خودشان بگوید که «این پوستین پوسیده اسلام را تا کی وصله بزنیم». به عبارت دیگر زمینی که مجاهدین خلق، در آن بازی می کرد، تغییر کرد و سازمان مجاهدین خلق رسما تغییر ایدئولوژی داد و با اسلام خداحافظی کرد.

 

او ادامه داد: اما بعضی اعضا مثل شریف واقفی به تغییر ایدئولوژی تن نداده و همچنان به مجاهدین خلق پایبند بودند که به همین دلیل توسط سازمان ترور و حذف فیزیکی شدند.

 

رشید با بیان اینکه با تغییر ایدئولوژی و اعلام تشکیلاتی به نام سازمان پیکار توسط یکی از اعضای کادر مرکزی به نام تقی شهرام، بدنه سازمان و طرفداران متدین سازمان لطمه بسیاری دیدند، تصریح کرد: اما مرکزیت سازمان در زندان که توسط مسعود رجوی از زندان اوین و موسی خیابانی از بند 6 زندان قصر هدایت می شد، در صدد بازسازی سازمان در درون زندان برآمد، تا نشان دهند که تغییر ایدئولوژی توسط فرصت طلبانی اعلام شده که مورد تایید مرکزیت سازمان در زندان نیستند. تا قبل از این اتفاق، اعضا و سمپات های مجاهدین خلق و فداییان خلق در زندان همسفره بودند، اما اعلام تغییر ایدئولوژی، جوی به وجود آورد که بدنه مجاهدین خلق را از همسفره بودن با مارکسیست ها جدا کرد.

 

او با اشاره به اینکه این اقدام که می توانست دیوار دفاعی سازمان را در برابر تغییر ایدئولوژیک بازسازی کند، اتفاقی بود که مقبول مرکزیت سازمان در زندان نبود، گفت: بر این اساس حدود یکسال بعد فرمان اشتراک سفره با مارکسیست ها به سراسر زندانها رسید، اما سمپات ها و اعضایی که پایه های دینی شان مستحکمتر بود، از پذیرش این دستور إبا کردند. از اینجا بود که زمینه انشعابات دیگری چیده شد که پس از پیروزی انقلاب با دو گروه کاملا متفاوت «سازمان مجاهدین خلق» و «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» روبرو شدیم.

 

سردار رشید تصریح کرد: تفکیک سفره مبارزان مسلمان با مارکسیست ها در زندان و سپس تمایل سران مجاهدین خلق به اشتراک مجدد با مارکسیست ها این زمینه را در زندان ایجاد کرد که سران مجاهدین خلق در زندان به دروغ، خود را مخالف تغییر ایدئولوژی معرفی می کنند و آنها همچنان به گرایشات مارکسیستی تمایل دارند. چنین ذهنیتی کم کم واژه نفاق را در ذهن ها پدید آورد و زمینه منافق بودن سازمان مجاهدین خلق را ایجاد کرد.

 

او ادامه داد: این واقعه باعث شکل گرفتن گروه هایی در زندان و خارج از زندان شد که بچه های زندان، نام امت واحده را برگزیدند و در خارج از زندان نیز چند گروه مسلح مانند منصورون، فجر اسلام و صف تشکیل شد. این گروه ها پس از پیروزی انقلاب به یکدیگر پیوسته، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تشکیل دادند و به خدمتگزاری در مراکز مهمی چون سپاه و کمیته های انقلاب اسلامی در آمده و شهدای بزرگی چون محمد بروجردی، داود کریمی و بسیاری دیگر را تقدیم انقلاب کردند.


کلمات کلیدی: