مجاهدین خلق یا سازمان منافقین (قسمت سوم)
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳  

حوزه های یارگیری قبل از انقلاب اسلامی

 

عضو هیات مدیره موسسه مطالعات سیاسی و فرهنگی اندیشه ناب تصریح کرد: ایدئولوژی مبارزه آنها مبارزه با کاپیتالیسم بود و استبداد برایشان فرع محسوب می شد. شاه نیز به عنوان عامل آمریکا شناخته می شد. استبداد، شعار دوره مشروطه است نه این زمان. آنها در زمان جذب افراد، کدهایی در مورد وابستگی به آمریکا می آوردند که مظهر کاپیتالیسم بود و مبارزه آنها نیز ضد کاپیتالیسمی و گویی فراملی بود. به این معنا که هر چند این حوادث در محدوده ایران رخ می داد اما در شکل هدف به نوعی فراملی بود. عوامل بسیاری وجود داشت که وابستگی رژیم شاه را نشان می داد و مشکل چندانی برای نشان دادن جنبه های منفی رژیم در زمان یارگیری نداشتند. این موضوع کافی بود که خود فرد بخواهد عضو شود یا خیر! افرادی که عضو سازمان می شدند، اغلب انسان هایی اهل اندیشه و آزاد منش بودند. بیشترین حوزه جذب آنها نیز دانشگاه بود چون نسل جوان و بخش کوچکی از حوزه معترض بودند. از روحانیت طرفدار امام هم کسانی جذب این جریان شده بودند و کمک های مالی نیز در اختیار این گروه قرار می دادند.

 

او یکی از فضاهای بسیار مهم برای جذب آنها را حسینیه ارشاد خواند و افزود: مرحوم دکتر شریعتی خدمت بزرگی به این کشور کرد و  در شرایطی که واقعا روشنفکران مذهبی به ویژه قشر جوان دانشجو حرف چندانی برای گفتن و بیانی برای دفاع از اسلام نداشتند، شریعتی این بیانیه را صادر کرد. بچه های مذهبی به اندیشه شریعتی تجهیز می شدند اما این تجهیزی در جهت تخریب اسلام خرافاتی بود، اما نتوانست اسلام راستین را عرضه کند و هر که از آنجا بیرون می آمد ذهن آماده ای داشت تا در تور مجاهدین خلق بیفتد.

 

رشید با بیان اینکه یک اختلاف نظر اساسی وجود دارد که مجاهدین در زمینه سازی انقلاب موثر بودند یا نبودند، اظهار کرد: تا اینجا بحث من در مورد اقبال عمومی به آنها در مورد نقش اجتماعی این گروه بود. در حال حاضر نیز بخش کوچکی از افکار عمومی مورد نظر من است که از نظر حجمی کوچک است اما از نظر تاثیرگذاری، انرژی های مثبت کشور و موتورهای آماده حرکت به شمار می روند. این دسته تعلقات دینی هم داشتند، آن بخش از این مجموعه که تعلقاتی غیر دینی داشتند نیز جذب فداییان خلق می شدند. اغلب بچه های مذهبی معترض به حکومت پهلوی مجاهدین خلق را الگوی می دانستند، البته هنوز الگوی دیگری هم ارائه نشده بود. مجاهدین خلق عمدتا نسل سه و چهار و نهضت آزادی و موتلفه، نسل های قدیمی را جذب می کردند. خانواده من تقریبا موتلفه ای و برخی از افراد شاخص موتلفه نیز از اقوام ما بودند. خود من هم قبل از انقلاب هیچ مرزی با موتلفه نداشتم بلکه با آنها صمیمیت داشتم اما آنچه به دست من و جوانان آن زمان می رسید، کارنامه ی ضد آمریکایی مجاهدین خلق بود.

 

او یکی از حوزه های بسیار مهم عضو گیری این گروه را مدرسه علوی دانست و گفت: از میان خروجی های مدرسه علوی دو نوع خروجی مهم است؛ یک خروجی انجمن حجتیه و خروجی دیگر، مجاهدین خلق بوده است. به طور کلی خروجی های این مدرسه ایدئولوژیک بودند. جالب اینجاست که گرچه حجتیه به طور غیر آشکار با سازمان تقابلی اساسی و پنهانی داشت اما خود انجمن حجتیه هم بستر بسیار مناسبی برای عضوگیری مجاهدین خلق بود. فضای آموزشی مدرسه علوی بیشتر به این سمت می فرستاد و مدرسه جعفری، کمتر چون جعفری به میزان علوی ایدئولوژیک نبود. شاید بیشتر در مدرسه علوی به سمت انجمن حجتیه پرورش می دادند. نه اینکه خروجی علوی، مجاهدین خلق باشد بلکه تز آن حجتیه و آنتی تزش مجاهدین خلق بود. حجتیه به سادگی از خروجی های این مدرسه یارگیری می کرد. خروجی های علوی که جذب حجتیه می شدند بعد از ورود می دیدند که این گروه، امپریالسم و نظام فاسد پهلوی را رها کرده و در حال تقابل تئوریک با بهاییت است. مجاهدین را دستگیر می کنند اما با حجتیه کاری ندارند. حیات مجاهدین مشروط به زندگی مخفیانه اما برگزاری جلسات انجمن حجتیه آزاد آزاد است.

 

رشید با بیان اینکه به طور کلی بشر عظمت را دوست دارد، اظهار کرد: وقتی انسانی تحقیر شد و دید که سازمانی یا شخصیتی ابراز وجود کرده که عامل تحقیرکننده او را مورد تحقیر قرار می دهد، لذت می برد و آن فرد یا تشکیلات را می ستاید. قصه اقبال عمومی مجاهدین هم همین بود. فداییان اسلام با ترور نخست وزیر و مجاهدین خلق با ترور آمریکایی ها، آمریکا و رژیم سرکوبگر شاه را تحقیر می کردند و به آنها آسیب می زدند. حکومت رعب و وحشت در آن زمان به گونه ای بود که یک پاسبان و یک ژاندارم به عنوان نماینده رژیم در محله یا روستای تحت سیطره اش حکومت می کرد. نسل امروز درک نکرده است که چه حکومت رعب و وحشتی وجود داشت. جمله ای که شاه در پاییز 1356 بر زبان جاری کرد، نشان دهنده این موضوع است. آنچه باعث جرقه انقلاب شد، همین خودبینی متکبرانه ی فوق العاده ی شاه بود.

 

او ادامه داد: شاه بعد از اولین جرقه انقلاب که در 17دی 1356 در قم زده شد. این حادثه را به سوپاپ اطمینان دیگ بخار تشبیه کرد. یعنی چه؟ یعنی همه چیز تحت کنترل ماست و اتفاق مهمی روی نداده است. شاه، در نهایت إعمال سلطه حاکمیت بی چون و چرای خود را غیرقابل تزلزل می دید.

 

رشید در توضیح چرایی شکل گیری حس ثبات در وجود شاه بیان کرد: این حس ناشی از دو وضعیت داخلی و خارجی بود. اگر از تشریح وضعیت منطقه ای حکومت شاه (که در حوزه ی سیاست های منطقه ای آمریکا قابل تحلیل است) بگذریم، در حوزه وضعیت داخلی چیزی جز این نبود که شاه می دید اپوزیسیون داخلی و از جمله خطرناکترین شان یعنی مجاهدین خلق، به کنترل در آمده و دیگر تهدیدی علیه سلطنت محسوب نمی شوند. حال به نظر شما آیا باید برای سازمانی که تحت کنترل در آمده و کارش به انشعاب و از آن مهمتر به نزاع داخلی و ترور درون سازمانی کشیده، باید سهمی در پیروزی انقلاب قایل شد؟!

 

او که امروز سردار جنگ است، با اشاره به دوران جوانی خود تصریح کرد: من در 17 سالگی تا 24 سالگی که دستگیر شدم، مربی فوتبال بودم. اعلامیه مجاهدین خلق را در تیم فوتبالم می بردم و کار می کردم. وقتی که به زندان رفتم در مسیر دیگری افتادم و اصلا موتلفه ای ها را نمی پسندیدم. به نظرم موتلفه ای ها یک نهضت آزادی سنتی و غیر روشنفکر بودند و اساسا حرف های مرتقیانه نداشتند. جاذبه موتلفه، تنها جاذبه حزبی بود.

 

این محقق با تاکید بر اینکه عضو هیچ حزبی نمی شود، گفت: هیچوقت عضو سازمان مجاهدین هم نشدم برای اینکه دوست داشتم خودم باشم و آنجا امکان ندارد که خودت باشی. دکتر شریعتی واژه ای به نام الینه داشت، درون سازمان الینه ات می کردند. آنها که وارد سازمان می شدند، گویی وارد پیکره ای شده اند که خود یک سلول، بییشتر نیستند؛ جزیی از کل هستند که باید وظایف خود را عین به عین طبق دستور مسوول بالاتر دقیق انجام دهد، با این پیش فرض که فرمان هم از مرکز می آید.

 

او ادامه داد: من نمی دانم درون تشکیلات چه می گذشت اما بسیار عجیب بود. تفکر دینی به شما می گوید ممکن است گناه و خطا کنید اما سازمان به اعضایش می گوید خطا نمی کنی اگر دستور سازمان را اجرا کنی. من کلمه ای برای اتفاقی که رخ می داد پیدا نمی کنم، اتفاقی که فراتر از الینه شدن بود. فرد الینه شده به کسی گفته می شود که در اثر واگذاری اختیارش در برابر فرهنگ یا اندیشه بیگانه هویتش را از دست داده و با نسخه برداری از شاخص های فرهنگ بیگانه به شخصیت های کاملا تاثیر پذیر مبدل می شوند، اما افراد جذب شده به سازمان مجاهدین فراتر از تاثیرپذیری تا مرحله تاثیرگذاری پیش می رفتند.

 

او برای ارائه نمونه ی زنده گوشه ای به گروه داعش زد و گفت: ببینید چگونه می شود که یک دختر اروپایی که در جامعه ای کاملا آزاد، تا حد آزادی مطلق و بی ضابطه، دست از زندگانی مرفه کشیده، عازم سرزمین داعشی ها می شود، حجاب داعشی را با افتخار بر تن می کند و با تمام لطافت های فطری که خدای متعال در وجود جنس زن نهادینه کرده، به خشن ترین و منحرف ترین و غیر عقلانی ترین اقدامات دست می زند، در حالی که احساس می کند با اقداماتش موانع را از سر راه تعالی بشریت برداشته است.


کلمات کلیدی: