نقش قاسم سلیمانی در منطقه
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤  

  مقاله ای به قلم من در ماهنامه نوروزی "مهرنامه" درج شده که قسمت ششم آنرا ارائه می نمایم

(به امید نقد دوستان) 

 نقش قاسم سلیمانی در منطقه

اقدامات کشورها تاکتیک های تلقی می شود که در جهت پیش ببرد و تحقق هدفهای راهبردیشان می باششد. لذا تکذیب یک اقدام انجام شده، یا سکوت درباره ی آن و همچنین علنی کردنش، بستگی به هدفهای راهبردی کشور مربوطه دارد.

جمهوری اسلامی ایران از زمان تشکیل متهم به اقداماتی شده که هرگز آنها را قبول نکرده است. به طور مثال برخورد نفتکش بریجستون آمریکایی با مین های دریایی کاشته شده در خلیج فارس که در تابستان 1366 و در اوج جنگ تحمیلی به وقوع پیوست و سرشکستگی بزرگی برای ناوگان نیروی دریایی آمریکا محسوب می شد و مانور تبلیغاتی ایران را نیز درپی آورد، باوجود اتهام جهانی علیه ایران، هرگز جمهوری اسلامی آن را نپذیرفت و تا کنون نیز این اتهام را قبول نکرده است. یا در مسئله ی گروگانگیری اتباع آمریکایی در دهه ی 1360، که انگشت اتهام به سوی ایران نشانه رفته بود، هیچگاه به تایید ایران نرسید، اگرچه ایران نقش خود را در آزادی گروگانهای مزبور، بارها به صراحت اظهار کرده است.

قدر مسلم پذیرش یک اقدام تاثیرات حقوقی خاص خود را درپی دارد. اما تنها تاثیر پذیرش اقدامات از جنبه ی حقوقی آن بررسی نمی شود و گاهی مانور قدرت محسوب می شود. مانور قدرت کشورها می تواند کاربردهای مختلفی داشته باشد؛ یک کاربرد مهم مانو قدرت نقش بازدارندگی آن است. قدرت نمایی کشوری که عینیت خارجی یافته باشد، می تواند عوامل تهدید علیه آن کشور را کاهش دهد و یا منصرف سازد. کشورما که 8 سال جنگ را با صلابت به نمایش گذاشته و نیز در جنگ هایی حزب الله در برابر اسرائیل و حماس در مقابل اسرائیل به عنوان حامیان حزب الله و حماس شناخته شده، با اعلام علنی از نقش حمایتگرانه ی خود، ضمن نمایش قدرت، هم به اسرائیل هشدار می دهد که در صورت تجاوزش به ایران، از تهدید هم پیمانان ایران در امان نیست و هم اعتماد متقابل بین جمهوری اسلامی با نیروهای زیر چتر حمایتی اش را فزونی می بخشد. علاوه بر این به سایر نیروهای همسو با ایران که لاک دفاعی فرو رفته اند جرأت می بخشد.

ناگفته نماند که ابراز قدرت نمایی ایران منحصر به صحنه های تقابل با اسرائیل بوده و در حد محدودتری در تقابل با داعشی ها و گروههای تکفیری علیه حکومت بشار اسد بوده است. همچنانکه تا کنون اتهامات از قبیل هدایت جناح مخالف پادشاهبحرین را هیچگاه گردن نگرفته است.

تاریخچه ی مانور قدرت در کشورهای خاورمیانه از اسرائیل شروع شد و سالها حکومت غاصب اسرائیل تنها با اتکا به مانور قدرت و ایجاد رعب در مخالفین منطقه ای خود، بازدارنده ی هرگونه تهدید علیه خود بود. حکومت پهلوی دوم هم بعد از آنکه به نقش ژاندارم منطقه ی خلیج فارس مففتخر شد، می کوشید با پزیشن ارتش چهارم جهان قدرت نمایی کند و همین عامل بود که ارتش شاهنشاهی را عازم کشور عمّان کرد تا نیروهای آزایبخش ظُفّار را سرکوب کند. البته ارتش شاهنشاهی ایران هیچگونه ی کارنامه ی از ایفای نقشی تعیین کننده در یک جنگ بزرگ برخوردار نبود. در صورتی که اسرائیلی ها دو جنگ موفق را در کارنامه ی خود داشتند و جمهوری اسلامی ایران نیز از کارنامه ی درخشان خود در جنگ 8 ساله برخودار است.  

اما درباره قاسم سلیمانی باید گفت که وی سمبل تقابل با تکفیری هاست. قاسم سلیمانی تنها یک فرد نیست بلکه نماد یک ارتشی است به نام نیروی قدس، نیروی قدس هم تنها یک ارتش نیست بلکه نمادی است از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران نیز تنها یک نیروی مسلح نیست بلکه نماد مقاومت 8 ساله کشور ایران در جنگ سخت و دشوار با ارتش مجهزی است که از حمایت دوابرقدرت نظام بین الملل برخوردار بوده است.

قبل از آنکه نام قاسم سلیمانی سرزبانها بیفتد، جمهوری اسلامی ایران جنگ 33 روزه ، 22 روزه و 11 روزه را با حماسه آفرینی های حزب الله لبنان و حماس پیروز مندانه پشت سر گذاشته بود. نه اینکه قاسم سلیمانی در آن نبردها نقشی نداشته، بلکه تا آن روز سپاه و نیروی قدسش و فرماندهی آن نیرو در استتار جلوههای مقاومت حزب الله لبنان و حسن نصرالله و حماس و اسماعیل هنیئه پنهان بودند. ولی جنگ سوریه که منافع ایران را به خطر انداخته بود، ایران، سپاه، نیروی قدس و قاسم سلیمانی را از پرده ی استتار بیرون آورد.

فارغ ازنگاه ارزشی و صرفا در چهارچوب منافع ملی، کارنامه ی ایران در سوریه موجب استحکام بنیه ی ملی کشور ما شده است و حال آنکه گرایشات اصلاح طلبان ایرانی- که داعیه ی اولویت بخشیدن به منافع ملی در برابر ارزشمداری را دارند- در تحلیل حوادث سوریه به جای توجه به منافع ملی، حوادث سوریه را با شاخصه های ارزشی می سنجیدند و با طرفداری از سیاست سقوط بشار اسد، عملکرد سپاه و قاسم سلیمانی را مردود دانسته و به گونه ای به تضعیف آن نیرو و این شخصیت دامن می زدند. اما بروز و ظهور وحشیانه ی داعش در عراق شاخصهای ارزشمداری و منافع ملی را تجمیع کرد و نقش قاسم سلیمانی از پشت فضای نیمه ابری درخشیدن گرفت.

حال فارغ از امکان تجمیع یا عدم امکان تجمیع ارزشمداری و منفعت گرایی ملی، امروز قاسم مشهورترین ژنرال منطقه ی خاورمیانه است و این افتخاری برای جامعه ی ایرانی از هرقوم و مذهب و هر نوع گرایش محسوب می شود. امروز چهره ی به شدت خشن و غیر انسانی داعش باعث شده است که حتی ایرانیان اپوزیسیون خارج از نظام، خواسته یا ناخواسته به قاسم به عنوان برترین ژنرال خاورمیانه و مرد مبارزه با داعشی ها با احترام نگاه کنند.

اگر حوادث حمله ی آمریکا به عراق را مرور کنیم و نام ژنرال شوارتسکف آمریکایی را در تیتر اول رسانه های آن روز که شوارتسکف را مرد اول نجات خاورمیانه از شروری به نام صدام حسین به نمایش گذاشته بودند یادآور شویم، امروز ایفای آن نقش به قاسم سلیمانی رسیده است. او مشهورترین ژنرال حال حاضر خاورمیانه و افتخار ملی سرزمین ماست.    


کلمات کلیدی:   قاسم سلیمانی