نفوذ ایران در خاورمیانه
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤  

مقاله ای به قلم من در ماهنامه نوروزی "مهرنامه" درج شده که قسمت هفتم آنرا ارائه می نمایم

(به امید نقد دوستان)

 نفوذ ایران در خاورمیانه

آیا ایران بیشتر تمایل به نفوذ در کشورهای عربی دارد و کمتر به ترکیه و یا افغانستان و پاکستان فکر می کند؟

البته اثبات این فرضیه معلوم نیست محقق شود. اما با فرض صحت چنین فرضیه ای به نکاتی چند اشاره کنم:

دربین کشورهای خاورمیانه (گذشته از اسرائیل که بنایش غاصبانه است و لذا چون دموکراسی حاکم بر آن در سرزمینهای اشغال شده بناشده پس از نظر ما حکومتش رسمیت ندارد) بعد از جمهوری اسلامی ایران، ترکیه و سپس پاکستان، دموکرات ترین حکومتهای منطقه را دارا می باشند و لذا از این زاویه جایی برای تعارض ایران و ترکیه و پاکستان باقی نمی ماند. به عبارت دیگر مردمسالاری حاکم در ایران تهدیدی برای ترکیه و پاکستان محسوب نمی شود.

افغانستان نیز که تا قبل از خروج ارتش سرخ، به جهت گرایشات آزدیخواهانه اش، نه تنها تقابلی با ایران احساس نمی کرد، بلکه ایران یکی از موثرترین حامیان افغانستان برای بیرون راندن ارتش سرخ بود. حتی پس خروج ارتش سرخ شوروی، ایران کمک فروانی به افغانی ها کرد تا بتوانند مردمسالاری را تحقق بخشند. افغانی ها هم در این هدف گذاری با حاکمیت این همسو بودند. البته نقش غیر معقول قومیت ها و نگرانی های عربستان، امارات و پاکستان از قدرت منطقه ای ایران مردمسالاری افغانستان را ناپایدار کرد و مردمسالاری را به طالبانیسم مبدل ساخت و از آن پس ایران نه تنها هوسویی با افغانستان را از دست داد بلکه سالها مرزهای شرقی ایران توسط طالبانها در تهدید قرارگرفت. تا عاقبت ارتش آمریکا با کمک ایران و دیگر کشورها طالبان را سرنگون و نوعی مردمسالاری وابسته را در آنجا حاکم کرد و از همان روز رابطه ی ایران و افغانستان رو به بهبود گذاشت.

اما رژیم بعثی حاکم بر عراق که از جنس امیرنشین های حوزه ی خلیج فارس بود و نه مردمسالار، این رژیم که بیشترین درصد جمعیتی اش را شیعان تشکیل می دهند و در بین اعراب بیشترین تشابهات فرهنگی را با مردم ایران دارند، آماده ترین کشوری بودند که بتوانند از انقلاب اسلامی ایران نسخه برداری صحیح بنمایند و لذا پیروزی انقلاب اسلامی ایران، فی نفسه تهدید بالقوه ای علیه رژیم بعثی عراق محسوب می شد. از سوی دیگر رژیم عراق که دارای رهبری ماجراجو بود و نیز از منظر ژئوپلتیک احساس در مضیقه بودن می کرد، منتظر فرصتی بود که بخشهایی از سرزمین ایران را ضمیمه ی خاک خود کند و لذا فروپاشی رژیم شاهنشاهی را فرصت مناسبی می دانست برای تهاجم به ایران.

تهاجم ارتش صدام حسین به مرزهای ایران، در حالی که وی می کوشید خود را جانشین عبدالناصر؛ رهبر ناسیونالیسم عربی جلوه دهد، در روابط ایران و اعرابی که موقعیت شان در اثر انقلاب ایران آسیب پذیر شده بود، بسیار موثر افتاد.

به عبارت دیگر برپایی جنگ از سوی متجاوزین عراقی، اگرچه مقاومت مردم ایران را به الگوی جدیدی برای مبارزه با ظلم و آزادیخواهی قرارداد، اما با اتخاذ شعارهای انحرافی حکومت عراق که می کوشید این جنگ را "جنگ عرب و عجم" ، " مسلمان و مجوس" و " شیعه و سنی" معرفی کند، با توجه به همسویی عربهای مخالف انقلاب ایران و آخوندهای درباریشان، فاصله ی بین ایران و اعراب و شیعه و سنی را (که بدون زمینه ی تاریخی هم نبود) به شکافی بزرگ تبدیل سازد.

لذا در جنگ تحمیلی علیه ایران، نباید فرض شود که برپاکنندگان جنگ به هیچ توفیقی دست نیافتند بلکه با برپایی این جنگ مانع از نفوذ سریع مردمسالاری دینی این مرزوبوم به کشورهای همسایه گشتند. هرچند که مظلومیت مردم مقاوم ایران موجب نفوذ فرهنگ ظلم ستیزی در منطقه گردید. اما اگر ارتش صدام به این کشور حمله نکرده بود، بسیار کم هزینه تر و با سرعتی فوق العاده فرهنگ آزادیخواهی این انقلاب خاورمیانه را دربرگرفته بود.

وضعیت امیرنشینان جنوب خلیج فارس هم روشن بود. آنان که با اتکا به آمریکا و نقش ژاندارم منطقه ای اش یعنی رژیم شاه، احساس ثبات داشتند، با فروپاشی رژیم ژاندارم منطقه و ناتوانی آمریکا در حفظ ژندارم خود، بسیار نگران بودند ولذا از حمله ی ارتش عراق به ایران نه تنها استقبال کردند بلکه دوکشور کویت و عربستان عمده ی هزینه های ارتش صدام را تامین کردند.

البته نقش عربستان در برپای جبهه ی ضد ایرانی بیش ازسایر کشورهای حوزه ی خلیج فارس بود. امیران سعودی که حس برتری نسبت به کشورهای تازه تاسیس حوزه ی خلیج فارس داشتند و نیز (بعد از محمدرضا پهلوی) پایه ی دوم ثبات سلطه طلبی آمریکا در خلیج فارس محسوب می شدند و همچنین با در دست داشتن دو شهر مهم مذهبی مکه و مدینه، خود را علمداراسلام معرفی می کردند، از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بیش از سایر همسایگان خود تحقیر کرده و لذا بیش از همه علیه ایران سرمایه گذاری کردند. منتها چون ارتش قدرتمندی نداشتند و بلکه اساسا در جنگجویی و رشادت با صدام حسین قابل مقایسه نبودند، با پول نفتشان جنگ علیه ایران را پشتیبانی می کردند.

عراق با پول سعودی و کویت دهها میلیارد دلار از شوروی و فرانسه و سایر کشورهای اروپای غربی و شرقی و آمریکایی جنوبی تانک و هوپیما و موشک و مواد شیمیایی خریداری کرد.

تکلیف اردن و مصر هم مشخص است. آنها پیش از آنکه انقلاب پیروز شود، به جهت همکاری با اسرائیل و رژیم شاه در چشم مردم ایران دولتهای منفوری داشتند.

در تمام طول 8 سال جنگ به جز همسویی سوریه و لیبی با ایران، هیچ کشور عربی با ایران دست صمیمیت نداد. حمایت سوریه ای ها هم به جهت رقابت حزب بعث سوریه با حزب بعث عراق و بیش از آن، به علت نگرانی از تهدیدات اسرائیل بود و به حمایت ایران برای کاهش تهدید اسرائیل نیازمند بودند. رهبر لیبی؛ معمرقذافی هم در واقع نقش واسط بین ایران و شوروی را بازی می کرد و روسها که ارتباطات نظامی مستحکمی با عراق داشتند، چون نمی خواستند همه پلهای رابطه با ایران را خراب کنند، از کانال لیبی اندکی از نیازهای تسلیحاتی ما را تامین می کردند و گاهی هم دست ما را در پوست گردو می گذاشتند.    

حال با توجه به آنچه گفته شد، آیا ایرانی ها با اعراب مخالفتی داشته اند یا این عربها بوده اند که هرکاری از دستشان بر می آمد بر فروپاشی و یا حداقل آسیب رسانی به نظام جدید مردمی ایران به کار بردند؟!


کلمات کلیدی:   عربستان سعودی ،اسراییل ،ترکیه ،عراق