با نردبان خلاف نمی توان به پشت بام حقیقت رسید.
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩۳  

دکتر سیدمحمدرضا بهشتی رییس دفتر سیاسی حزب جمهوری در نخستین سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی دوشنبه, ۱۲ آبان, ۱۳۹۳

چکیده :بسیار تلاش شد که چهره ی این قیام مخدوش شود. مگر نگفتند حسین (ع) خارجی بود؟ مگر نگفتند دیگران را به فتنه انداخته؟ مگر نگفتند حسین (ع) می خواست قدرت را در دست بگیرد؟ مگر نگفتند آدم ساده دل و ساده بینی بود و به رغم آن که سابقه ی پدر و برادرش را می دانست، فریب مردم را خورد و این اتفاق ثمره ی این ساده دلی بود؟ چرا به رغم این همه تلاش برای خاموش کردن این شعله، بر پا ماند و روشن تر شد؟...

.....................

به گزارش جماران، دکتر سید محمد رضا بهشتی استاد فلسفه دانشگاه تهران و فرزند دکتر بهشتی در مراسم شب تاسوعای حسینی مجمع دینی احیای فضیلت که در مدرسه رشد چیذر برگزار شد؛ گفت: در یک کار پژوهشی که با مجموعه ای از دوستان انجام می دادیم مطالعاتی در زمینه ی تاریخ و کلام اسلامی در ۳ قرن نخست داشتم و با نهضت های اسلامی در سده های نخست آشنایی پیدا کردم. وقایع بزرگی که از تأثیرات قابل توجهی برخوردار بودند. در این ۳ قرن ده ها قیام کامیاب و ناکامیاب با جمعیت های بزرگ شکل گرفته، قیام هایی با یا جمعیت های بزرگ و علیه ستم پیشگان که گاهی هم با حوادث خونین دلخراشی همراه بوده است. تنها کسانی ممکن است به این رخدادها توجه کنند که در کاوش های تاریخی آن را دنبال می کنند. برای من جای شگفتی بود؛ این قیام ها ابعاد عظیمی که داشتند – گاهی بیش از ۱۰۰ هزار نفر آن ها حضور داشتند و در گستره ی وسیعی اتفاق می افتاد – اما عجیب است که جز برای پژوهشگران تاریخی چیزی باقی نگداشتند. و عجیب تر آن که حادثه ی کربلا که شاید به لحاظ کمی قابل قیاس با آن ها نبوده و بلکه یک برخورد نظامی بین جمعی بزرگ با جمعی کوچک بوده، با این ابعاد این چنین ماندگار شده است.

فرزند آیت الله شهید دکتر بهشتی با طرح این پرسش که چه ویژگی در قیام عاشورا نهفته که اینگونه آن را ممتاز کرده است؟ گفت: طوری که این قیام محدوده های زمانی و جغرافیایی را درنوردیده و خودش را به این زمان و این جمع رسانده است. هر چه قیاس کنید می بینید خیلی چیزها در قیام های دیگر هم بوده است مانند افراد حق طلب، شریف و بزرگ که علاوه بر از دست دادن جان خود، بستگان و یارانشان را از دست دادند و بعضا هم به نحو فجیعی این اتفاق افتاده است. با این حال آن ها از صفحه ی روزگار محو شده اند یا لااقل در افکار عمومی جامعه ی اسلامی از خود اثر ماندگاری به جانگذاشته اند. آن ها در دایره ی جغرافیایی خاص خود محدود ماندند و در سایر مناظق بازتابی پیدا نکردند؛ آن هم با حوزه ی فرهنگی محدود. در کل عالم اسلامی زمان خودشان هم نتوانستند دامن گستر شوند و با این که به نسبت کربلا عظیم بودند اما محدود ماندند. عجیب است کربلا در محدوده ی خود محصور نمی ماند؛ اولا در کل عالم اسلام فراگیر می شود و ثانیا می تواند پا را فراتر از جغرافیای اسلامی بگذارد و توجه کسانی را جلب کند که بیرون از این دایره ی فرهنگی هستند.

استاد فلسفه ی دانشگاه تهران ادامه داد: به لحاظ زمانی هم این قیام همین گونه است، انگار خصوصیتی دارد که قیام های دیگر ندارند؛ خود را نو به نو در زمان نگه می دارد. گویی زایشی جدید دارد. هر سال در تقویم به یک روز می رسیم که به نام یک واقعه ای است. بازگشت ها علی القاعده تکرار گذشته هستند از چیزی که سپری شده است. اما این جا فراتر از عود ما با یک اعاده روبروییم. اعاده تکرار نیست، من و شما در آن حضور داریم و با ماست که اعاده می شود. جالب است با گذر زمان اعاده شدن ها به تناسب زمانه، فرهنگ و فضایی که در آن اعاده می شود، زایشی متفاوت با گذشته دارد. محرم امسال با گذشته فرق دارد به شرطی که فقط عود نباشد و اعاده باشد؛ این چنین با حضور من و شما زنده می شود. تکرار، تکرار ملال آور نیست و اعاده ها غیر از عودها هستند. در عید هم همین طور است؛ از این جهت که اعاده می شود. با حضور من و شماست که عید، عید می شود. چون این وقایع اعاده می شوند، تجربه ی زیسته ی من و شما هستند.

فرزند آیت الله بهشتی با طرح این مثال که که در مورد نماز تعابیر در زبان های مختلف متفاوت است؛ چنان که در فارسی از اصطلاح نماز خواندن و در قرآن تعبیر اقامه کردن استفاده می شود؛ توضیح داد: اقامه کردن یعنی برپا داشتن و این ورای خواندن است. واقعه ی نماز اتفاق می افتد، نماز من و شما اتفاق می افتد، نماز با ما برپا می شود، صلاة است که پا می گیرد. چقدر تعبیر در این جا بلند است. در جماعت فارغ از این که جمع چه جمعی است و کسی که پیش افتاده کیست، بنظر من آن چه که باید ما ارزشش را دریابیم این است که با حضور ما نماز اقامه می شود و اقامه ی خود نماز مهم تر از این است که با چه کسانی اقامه می شود یا چه کسی جلو ایستاده است.

رییس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی در نخستین سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد: من و شمایی که اعاده می کنیم در حال دگرگونی هستیم؛ پس هر اعاده ای یک نو شدن و یک از نو احیا شدن است. ما در تار و پود این اعاده تنیده شدیم. عاشورا واقعه ای نیست که پیش چشم من و شما به نمایش بگذارند و ما از بیرون تماشاگر آن باشیم؛ این نیست بلکه ما در تار و پود عاشورا تنیده شدیم. عاشورا برای ما اعاده ای است که در آن حیات را می یابیم. شمایید که با شما حادثه ی کربلا حادث می شود و نو به نو رخ می دهد. این واقعه با حضور ما و حضور نسل ها و عصرها خود را زنده می دارد.

برد این حادثه عجیب است، چرا که می تواند محدوده های مکانی و زمانی را در نوردد.آن چه که این قیام را متمایز می کند، به نظرم خلوصی است که در این قیام است. ما با یک جور ناب بودن در این حرکت مواجهیم، این حرکت شفاف است. طوری که می تواند حجاب ها را درنوردد و پیام خود را به آیندگان برساند.

این پژوهشگر اندیشه اسلامی افزود: بسیار تلاش شد که چهره ی این قیام مخدوش شود. مگر نگفتند حسین (ع) خارجی بود؟ مگر نگفتند دیگران را به فتنه انداخته؟ مگر نگفتند حسین (ع) می خواست قدرت را در دست بگیرد؟ مگر نگفتند آدم ساده دل و ساده بینی بود و به رغم آن که سابقه ی پدر و برادرش را می دانست، فریب مردم را خورد و این اتفاق ثمره ی این ساده دلی بود؟ مگر در زمان حرکت و پیش از آن نبودند عده ای که برخی از آن خیرخواه هم بودند و می خواستند حسین (ع) را از این حرکت منصرف کنند؟ مگر نگفتند حسین (ع) آدم لجوجی بود؟ چرا این همه تلاش برای مخدوش کردن چهره ی این قیام کارگر نیفتاد؟ چرا به رغم این همه تلاش برای خاموش کردن این شعله، بر پا ماند و روشن تر شد؟ چون ناب بود.

بهشتی گفت: این دعوت، دعوتی به سمت حیات بود. حیات از فرو روفتن در روزمرگی و دلمردگی. حیاتی که بیدار کننده و زنده است و این قیام پاسخی به این ندا بود. نه فقط آن چه که به زبان و ظاهر گفته شود یا در ظاهر عبادات بازتاب پیدا کند. کسانی که در این قیام حضور پیدا کردند، با تمام وجودشان به این ندا پاسخ گفتند. آن که می خواهد با تمام وجود لبیک بگوید، ممکن است زبان او نچرخد. لبیک را کسی باید بگوید که پاک و خالص است. کسانی که در قیام مشارکت کردند، یا تمام وجود حضور پیدا کردند. از آسایششان گذشتند. امام حسین (ع) املاک و امکانات داشت، مهم تر از آن احترام داشت اما آسایش خود را پشت سر گذاشت و آمد، مالش را گذاشت و آمد، جانش را در کف دست گذاشت و آمد. پاک بازی که می گویند این است.

چقدر امام حسین (ع) تلاش کرد خلوص این حرکت تا لحظه ی آخر باقی بماند. حتی عصبیت قبیله ای اعراب آن زمان اجازه نمی داد حسین (ع) با عده ای کمی برود و شهید شود اما حضرت نمی خواست با قبیله برود چرا که آن زمان حرکت قبیله ای می شد. حسین (ع) تلاشش بر این بود که این حرکت به نزاع بین بنی امیه و بنی هاشم تبدیل نشود. این مهاجرت الی الله است و آدم خالص و ناب می خواهد. این انتخابی آگاهانه است؛ امام حسین (ع) این قیام را از قبیله گرایی، مال و مقام تهی کرد.

او در بخش پایانی سخنانش توضیح داد: این جا سبقت در ایمان است، نه مال و مقام. هدف وسیله را توجیه نمی کند. متعجبم از کسانی که به اسم دین و برای رسیدن به یک هدف مقدس از وسیله ای استفاده می کنند که با روح دین در تناقض است.

 با نردبان خلاف نمی توان به پشت بام حقیقت رسید. اگر خلاف اول انجام شد برای اصلاح آن هزار خلاف دیگر انجام می شود و حسین (ع) به این سمت قدم برنمی دارد.

پالایش نهایی در شب آخر است. می گوید: هر کس که می خواهد برود، این ها با من کار دارند، نه شما. ای بسا اگر بروید به شما جایزه هم بدهند. در تاریخ داریم کسی که آن شب می رود و حتی کسی که بعد از نماز ظهر عاشورا می رود. حسین (ع) بیعتش را بر می دارد. نزدیک بودن، آشنا، دوست و فامیل بودن و… هیچ کدام از این ها نیست.

این حرکت از تمام شائبه ها پاک می شود. افراد باید پاک شوند تا بتوانند چنین تأثیری در تاریخ بگذارند؛ به تعبیر شاعر “زین باده می خواهی برو اول تنک چون شیشه شو”.

بهشتی در انتها بیان داشت: اولین چیزی که این جا برداشته می شود، حزن است. حجاب های ظلمانی را بردرید. “لا معبودا سواک” کداممان جرأت داریم چنین حرفی بزنیم؟ اما واقعه ی کربلا هر سال با آمدنش به ما مجال می دهد که خود را در زلال زمزم این رخداد عظیم شست و شو دهیم، و دل و جان خود را صفایی دوباره ببخشیم.


کلمات کلیدی:   امام حسین علیه السلام ،عاشورا ،معارف
     
 
خبرگزاری فارس نوشت
ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳  

 خبرگزاری فارس: «شراب سرخ» اشعار عاشورایی محسن رشید در دست انتشار

 ------------------------------

 به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، موسسه نشر و تحقیقات «ذکر» به تازگی اقدام به چاپ کتاب «شراب سرخ» تألیف «محسن رشید» کرده است که این کتاب به زودی منتشر و روانه بازار نشر می‌شود.

 کتاب «شراب سرخ» دارای شانزده فصل با عناوینی همچون «ابراز ارادت»، «آزاد مرد»، «سیر شبانه»، «میهمانی»، «سلوک»، «گل و خار»، «گل فروش»، نماد عقل کل»، «نجل اسد»، «شمع وجود»، «شام غریبان»، «عارضه مکشوفه»، «ستاره‌های نیلی» و «شمع و پروانه»، است.

 اشعار محسن رشید، دارای مفاهیمی استوار و ارکانی ریشه‌دار در تاریخ و فرهنگ معاصر ایران است و از طرف دیگر مملو از نکات و بیان مقاتل صحیح ائمه اطهار می‌باشد،اشعاری که از سه منظر دارای نقاط قوت است: حماسی، سیاسی _ انقلابی و عرفانی. ارکان اصلی اشعار محسن رشید را می‌توان در وقایع روی داده زندگی شصت و چند ساله او جست‌وجو کرد.

 او در 5 آبان 1330 مطابق با 22 ماه محرم چشم به جهان گشود. هر چند هنگامی که 2 ساله بود، کودتای 28 مرداد واقع شد، اما در خانواده‌ای زیست که این واقعه و وقایع دیگر سال‌‌های مشروطه ایران همچون: اشغال تهران در شهریور 1320 و به دار کشیدن شیخ فضل‌الله نوری را در گوش او زمزمه می‌کردند. بدین ترتیب این خاطرات و دیدن وقایعی همچون 15 خرداد 42 به یکی از ارکان اصلی شعر وی مبدل گشت.

 همچون بسیاری از جوانان انقلابی دهه‌های 40 و 50، دوران جوانی محسن رشید نیز با هیأت، ورزش و سیاست سپری شد و فعالیت‌های سیاسی‌اش علیه حکومت پهلوی، منجر به زندانی شدن او در سن 24 سالگی به مدت 4 سال شد. فضای مبارزات سیاسی و زندگی در زندان را می‌توان از دیگر عوامل تأثیرگذار در شعر او دانست. وی پس از پیروزی انقلاب در اول فروردین 1358 وارد سپاه شده و همزمان با جنگ تحمیلی فضای جبهه‌ها را تجربه کرد و این فضا نیز در اشعار او نقش مؤثری داشت.

 استفاده از مکتب عرفانی _ سیاسی امام خمینی (ره) و بهره‌گیری از دروس عرفانی _ الهی عارف دلسوخته،‌مرحوم سیدعلی نجفی (ره) را باید از مهم‌تریم عوامل وجود مفاهیم بلند و عمیق عارفانه در اشعار وی برشمرد. درک دوران پس از رحلت امام (ره) و حوادث‌ سال‌های اخیر نیز رنگ و بوی دیگری به اشعار او بخشیده است.

 * اولین شعری که بر زبانم جاری شد، فقط سه بیت بود

 در این راستا «محسن رشید»، می‌گوید: شاعر نیستم؛ به کارگیری لقب شاعر برای امثال من، تعرض به ساحت ادبیات فاخر و ادیبان شاعر است. البته به یمن الطاف ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین، گاه از پرتو انوار حکمت‌هایی که استادان معرفت بیان می‌کنند و گاه از دقت نظر در مباحث معرفتی یا نکته‌سنجی از پدیده‌های اجتماعی و سیاسی، نکاتی در ذهن جرقه می‌زند، سپس شکل منظوم می‌گیرد و سرآغاز مرثیه‌ای،‌غزلی یا قصیده‌ای می‌شود.

 وی می‌افزاید: اولین شعری که بر زبانم جاری شد، فقط سه بیت بود. آن روز هنوز سن بلوغ را درک نکرده بودم و بیت‌هایی که سرودم دارای محتوا و واژه‌های ویژه‌ای نبود. اما حدود پانزده سال بعد مشاهده کردم که بیت‌هایی به این سه خط سروده من افزوده شده و در کتاب مرثیه پرتیراژی به چاپ رسیده است.

 رشید ادامه می‌دهد: به هر تقدیر، از چهارده سالگی کم و بیش توفیق نوحه‌گری نصیبم شده بود و بی‌خبر از صناعت شعر، ابیاتی می‌سرودم. در پی پیروزی انقلاب اسلامی و سپس تحمیل جنگی طولانی به ایران اسلامی، سروده‌هایم به سرعت افزایش می‌یافت. تأسیس هیأت خانواده شهدا در فروردین 1361 و برگزاری مراسم هفتگی در منازل شهیدان و نیز برگزاری این هیأت به مناسبت‌های مختلف، عامل اصلی در تسریع سرودن نوحه‌ها و مرثیه‌ها و افزایش آنها بود.

وی بیان می‌کند: با افزایش سروده‌ها، نشر ذکر، مرا ترغیب به انتشار آنها کرد. لذا برای اولین بار به محضر یکی از استادان ادبیات (دکتر میرزا محمد) رسیدم و سروده‌هایم را از ممیزی ادبی ایشان عبور دادم و سرانجام نخستین مجموعه آنها با عنوان «شمع وجود»، در سال 1367 منتشر شد. شش سال بعد (سال 1373) دیگر سروده‌هایم در کتابی با نام «بوی عود» چاپ و منتشر شد.

* روایت «محسن رشید» از تألیف و چاپ کتاب‌هایش

رشید عنوان می‌کند: آنچه دو کتاب یاد شده را از یکدیگر متمایز می‌کرد، تفاوت رخدادهای اجتماعی _ سیاسی دهه اول با دهه دوم انقلاب بود. کتاب «شمع وجود»، منعکس کننده حس مبارزاتی دوران ستم‌شاهی و متأثر از رخدادهای اجتماعی _ سیاسی پیروزی انقلاب اسلامی و هشت سال جنگ تحمیلی بود. ولی «بوی عود» برگرفته از تعالیم عرفانی سیدمحمدعلی نجفی و متأثر از دهه بعد از رحلت امام خمینی (ره) و واکنشی به رویدادهای دوره حاکمیت اندیشه کارگزاران بود.

وی می‌افزاید: سروده‌های مندرج در این دو کتاب از جنبه صناعت شعر قوت کافی نداشت،‌اما با استقبال علاقه‌مندان چند بار نایاب شد و به چاپ مجدد رسید. البته متقاضیان «شمع وجود» و «بوی عود» را نباید از طایفه ادیبان محسوب کرد، بلکه آنان بیشتر علاقه‌مندان مرثیه‌سرایان قصیده‌های مستند و سوگ‌نامه‌های سوزناک هم نبود، لیکن رویکرد اجتماعی _ سیاسی و عرفانی _ انقلابی سروده‌ها و درج گزیده‌هایی از بیانات امام خمینی و شهید مرتضی مطهری از ویژگی‌های مهمی بود که این دو مجموعه را از کتاب‌های سایر مرثیه‌سرایان متمایز می‌کرد.

شعر ذیل یکی از اشعار کتاب «شراب سرخ» است که از خاطرتان می‌گذرد:

چون نوای نی، بنال از نینوا                    نغمه سر کن در غم آلاله‌ها

کاش شبنم همچو لاله سرخ بود             کاش شمع دیده آتش می‌سرود

شمع دل می‌سوزد از مافی ضمیر           خاک دل با اشک دیده شد خمیر

بلبلان را گل به شور آورده است              بلبل خاموش گویی مرده است

ما به یاد گل هیاهو می‌کنیم                   یا غزل خوانیم و گل بو می‌کنیم

چون نشست اندر دلم، دل شد حرم        می‌بَرد دل را به سر حٌد عدم

ما به ذکرش روز و شب خو کرده‌ایم           دل به سوی قبله او کرده‌ایم

ای حسین از کار تو درمانده‌ام                  یک نظر بنما که در گِل مانده‌ام  

آه بگذشته ز سر، موج بلا                       کشتی نوح‌ام کجا هستی کجا؟

قلعه‌بان معرفت راهم بده                        آنچه «بپسندی نمی‌خواهم»، بده

جز پسندت نیست ما را حاصلی              گر منم شرمنده از ناقابلی

شعر دیگر این کتاب درباره «صحیفه دل» است که در ذیل آن را می‌خوانید:

صحیفه دل ما را اگر ورق بزنی                 به غیر نام حسین اندر آن نمی‌یابی

اگر عطش همه جان ما فراگیرد                 ز غیر چشمه فیضش نمی‌خوریم آبی

بر اساس این گزارش، مجموعه اشعار عاشورایی «محسن رشید» با اهتمام انجمن پژوهشی _ مذهبی کادح به همراه لوح فشرده سبک نوحه‌ها به زودی از سوی مؤسسه نشر و تحقیقات «ذکر»، منتشر و روانه بازار نشر می‌شود.

گفتنی است، «حاج محسن رشید» متولد 1330 در تهران و دارای مدرک تحصیلی کاردانی است، که تاکنون از وی مجموعه 12 «اطلس‌های دفاع مقدس» منتشر شده است، همچنین مدیریت در تدوین کتاب‌های «روزشمار جنگ دفاع مقدس سپاه پاسداران»، از دیگر خدماتی است که وی به عرصه دفاع مقدس داشته است.


کلمات کلیدی:   معارف ،عاشورا ،اشعار کتاب شراب سرخ
     
 
001 - تا اربعین با اشعار کتاب شراب سرخ - [مطلع السّر]
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳  

کنز مخفی بود در ستر و حجاب

خواست بر دارد ز روی خود نقاب

عشوه ای بنماید و با دلبری

چهره آراید به صد افسونگری

پرده ها را یک به یک بالا زند

مژده ی قَوسَین اَواَدنیَْ دهد

گوشه ابرویی، جمالی پر عتاب

رخ نماید از پس صدها حجاب

گرچه دور است از کمین رهزنان

 کی کند از دوستان رازش نهان

خوانده او خود را "جلیس الذاکرین"

هر کجا اُنس است می آید یقین

هر تجلی می نماید بی حجاب

خود بود در پرده های بی حساب

گشت آدم پرده دار اولین

صلب او گنجی زنور آخرین

عشوه ای کرد و ملائک در سجود

غیر از آنکه عشق را لایق نبود

چون برون افتاد سِرّ دلبری

گشت پنهان در حجاب دیگری

آن حجاب دیگرش ابلیس شد

پرده داری، کو بت تَلبیس شد

پرده بر روی دل آرایش گرفت

تا نهان بنماید اسرار شگفت

آن تجلی کرد از غیظ اش نهان

تا بماند دلبر او بی نشان

ازجنود شب سپاهی جمع کرد

سعی بر اطفای نور شمع کرد

گه ز خشم خویش تیغی می کشید

ناخود آگه پردهها را می درید

عشوه او بود و رنج پرده دار

نعره می زد پرده از رخ بر مدار


 
ارسال آزمایشی صوت مداحی
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢  

برای دریافت فایل مداحی بر روی لینک زیر کلیک کنید: 

دانلود

 متن اشعار:

 

مظهر شفافیتی تو ـ      یابن الحیدر

روح خلوص نیتی تو  ـ یابن الحیدر       

تو ساقی شط یقینی

پور امیرمؤمنینی

 

مدافع حریم عصمت  ـ  یابن الحیدر

طائف کعبه ی ولایت ـ  یابن الحیدر

تو پرده دار حرمینی

ساقی یاران حسینی

 

تویی فقیه آل هاشم ـ        یابن الحیدر

یار ضعیف و خصم ظالم ـ یابن الحیدر    

تو قبلگاه علمایی

وارث شأن انبیایی

 

روح مرّوت ومساوات ـ یابن الحیدر

جامع جمله ی کمالات ـ یابن الحیدر     

الحق تو هستی ابوفاضل

نمونه انسان کامل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

فایل دوم نیز از لینک زیر دانلود نمایید

دانلود

 

متن اشعار:

 

مادرت فاطمه ـ لیله ی قدر من است

جلوه ی روی او ـ طلوع فجر من است

در کنارِ ـ نهر علقم        به سحرشد ـ شب قدرم

ابوفاضل ابوفاضل ابوفاضل ابوفاضل

 

نه عَلم دارم و- نه آب و نی آبرو

مرگ خود می کنم ـ زخالقم آرزو

آیینه ی ـ فقر فقرم                یا سحر شد ـ شب قدرم

ابوفاضل ابوفاضل ابوفاضل ابوفاضل

 

ناامیدم خداـ چه سان روم درحرم

چون نمایم نگه ـ به صورت خواهرم

گشته یا رب ـ خون دل من       رفته برباد ـ حاصل من

ابوفاضل ابوفاضل ابوفاضل ابوفاضل

 

پُر کن ای فاطمه ـ ظرف وجود مرا

تا نماند نشان ـ بود و نبود مرا

من فقیرم ـ در بر تو      عطش من ـ کوثر تو

ابوفاضل ابوفاضل ابوفاضل ابوفاضل


 
کمند
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢  

اکنون حسین آمده، آورده صد کمند!         صید کمند او چه کسی گفته که کمند؟!

 هرروز برگ سبز شهادت، شراب ناب        از پشت پرده در کف یک مبتلا نهند!

 هاتف هماره می زند از غیب این ندا!        با مژده ای که در دل ما آب کرده قند!

 ای تشنه سبوی شهادت صبورباش!         روزی شراب سرخ به کام تو می نهند!

  

باشرمندگی از تاخیر در بارگذاری پست جدید!

 هرچند که بعد از آخرین پست ام حوادث چندی گذشت که می توانستم درباره آنها چیزی عرضه نمایم (حوادثی که آخرین شان مربوط به بی حرمتی به دختران مهندس موسوی بود) ولی همچنان تا بعد از عاشورا از انجام وظیفه معذورم.

 اما برنامه عاشورای مسجد قندی:

 مدت: 12 شب و 2 روز

 برنامه شبها

 تاریخ شروع: دو شنبه13 آبان

 تاریخ پایان: جمعه 24 آبان

 ساعت: 20:30 الی 23

 سخنران دهه: حجةالاسلام محمد فیضی

 سخنران شب آخر: حجةالاسلام مجید انصاری

 نشانی: تهران- میدان وحدت اسلامی (شاپور سابق)- خیابان شهید فروزش (مهدیخان سابق) مسجد قندی

 برنامه روزها

 حرکت دسته عزاداری

 تاریخ:روزهای تاسوعا و عاشورا؛ 22 و 23 آبان

 ساعت: 12 الی 16

 مسیر حرکت: بازار بزرگ تهران؛ از  امامزاده زید تا آستانه سبز میدان


 
نوحه شب عاشورای مسجد قندی
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱  

"سلم لمن سالمکم"  آموزه ی ماست

"حرب لمن حاربکم" فریضه ی ماست

اگرچه یوم عاشورا نبودیم

چنان کن گوئیا که با تو بودیم

یاثارالله – وابن ثاره

  سر دادن از ما – از تو اشاره

حسین حسین جان- حسین حسین جان

 

امروز عاشورا بود باید رجز خواند

حسینیان را بر یزیدیان خروشاند

خاک پای حسین شد سجده گاهم

شکست ظالمین عمق نگاهم

یاثارالله – وبن ثاره

  سر دادن از ما – از تو اشاره

حسین حسین جان- حسین حسین جان

 

تا روز محشر پای پرچم حسینیم

کمین ظالمین عالم می نشینیم

بگیریم انتقام خون مظلوم

به امید خدای حی قیوم

یاثارالله – وبن ثاره

   سر دادن از ما – از تو اشاره

حسین حسین جان- حسین حسین جان

 

ما را رضای اهلبیت فصل الخطاب است

محض اطاعت غیر از ایشان ناثواب است

تا ابد حب و بغضم کربلایی است

افتخار من این نوحه سرایی است

یاثارالله – وبن ثاره

  سر دادن از ما – از تو اشاره

حسین حسین جان- حسین حسین جان


کلمات کلیدی:   معارف ،عاشورا ،امام حسینع
     
 
دعای به مرزداران
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠  

تلاش دوستان ایام عاشورایی پربرکت باد

به امید لحظه ای که در اوج صداقت از سبوی شهادت نوشیده و سرمستانه سرود پیروزی سردهیم

×××

راستی تمایل دارید از زمزمه ی روز عاشورای دوستان تان در هیئت خانواده ی شهدا باخبر شوید؟

 

لبیک- اللهم لبیک

جنب نهر فرات - آوردم آیات

اکبر سوره ی حمدم - زینب سوره ی مریم

اصغر سوره ی کوثر -  فی لیله القدر

 

لبیک - اللهم لبیک

در این دشت سوزان - نازل شد قرآن

عباسم همچو فرقان - مسلم سوره ی لقمان

قاسم سوره ی طارق - النجم الثاقب

 

ای جزئ و کل قرآن - حسین حسین حسین جان

 ای جزئ و کل قرآن - حسین حسین جان

 

..........................................................................................................

بی تردید انسان نیازمند برخورداری از الگوهایی است که از رفتارهای آنان نسخه برداری کند.

ما شیعیان که حضور عینی امام معصوم را به طور محسوس و مستدل باور داریم، یکی از ویژگی های متمایز کننده ی مان - نسبت به سایر مذاهب و مکاتب - برخورداریمان از برترین انسانهای عالم بشریت است تا بتوانیم از رفتار برترین انسانها نسخه برداری کنیم.

با همین مقدمه نظر دوستانم را به دعای مرزداران حضرت سجاد علیه السلام جلب می کنم.

آن حضرت در شرایطی برای مرزداران کشور اسلامی دست به دعا بر داشت که بنی امیه ظالمانه برتخت حکومت تکیه زده و بی رحمانه خون عزیزان امام سجاد را با وحشیانه ترین روشها می ریختند.

حال اجازه می خواهم در این باره سروده ی ناقابلی را به دوستان تقدیم کنم:

ای که حکومت پدرت کشته است

پنج عمو، برادرت کشته است

کشته شده برادرت شیرخوار

بریده سرهای صحاب کبار

پیکر خونین عموزاده ها

تن کبود معجر افتاده ها

خیام اهل بیت، غارت شده

به کودکانی که جنایت شده

اسارت سلاله ی پیمبر

خرابه و مرگ سه ساله دختر

نشان بود از خفقانی وخیم

سلطه ی سخت حاکمان دژخیم

سراسر صحیفه ات درد بود

رمز دعا به مرزداران چه بود؟!

هرآنکه از مرز حمایت کند

کمک به ابقای حکومت کند

یقین که مظلومی و ظالم ستیز

عنایتی، دهم حقیقت تمیز

گمان برم حفاظت از سرزمین

حب وطن لازمه ی حفظ دین

حکمت این دعای عالم فروز

یا علل دیگری دارد هنوز

هزار نکته اندرین راز هست

نکرده ای دعا به دژخیم پست!

...


کلمات کلیدی:   معارف ،عاشورا ،اهلبیت عصمت
     
 
اربعین
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

نوحه هیئت خانواده شهدا
در اربعین حسینی:

قوموا لله مثنی و فرادی را(1)
بازوی بسته بین دختر زهرارا
حین     اسارت---زینب
خم شده قامت---زینب
کرده      قیامت---زینب
زینب     زینب      زینب
......................................
کلمة عدل عند امام جائر (2)
ولوله شد در کاخ یزید فاجر
حین     اسارت---زینب
خم شده قامت---زینب
کرده      قیامت---زینب
زینب     زینب      زینب(3)
.......................................
1-خداوند متعال درقرآن کریم سوره سبا می فرماید:
قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا...
یعنی:
ای پیامبر ! بگو شما را تنها به یک امر توصیه می کنم ؛ قیام کنید برای خدا دونفر دونفر و یا به تنهایی و سپس اندیشه کنید...

2-در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است:
ان افضل الجهاد ؛ کلمة عدل عند امام جائر
یعنی:
با فضلیت ترین جهاد ؛ اقامه عدل است در برابر پیشوا و حاکم جبار وستمگر

3-سیره حضرت زینب(س) در کوفه و شام بویژه در مجلس ابن زیاد(حاکم کوفه) و یزید(خلیفه اموی) مصداق بارز تبعیت از آیه فوق و حدیث مزبور است .  


کلمات کلیدی:   معارف ،اهلبیت عصمت ،اربعین ،عاشورا
     
 
بحر طو یل ( تا اربعین )
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧  

سلا م 

به "عون الله تعالی" و با اجازۀ همۀ دوستان،امشب شعر بحرطو یل را که قبلاً ۶ بند آن را ارایه کرده بودم، کامل می‌کنم .
البته برای اینکه تمام مطلب در یک پست قابل رؤیت باشد، بندهای قبلی را هم دوباره درج کردم. امیدوارم موجب کسالت دوستان نشده باشم.

 

تــجـــلـی

(بند  ا وّ ل)

کنز  مخفی  بو د  د ر  ستر  و  حجاب          خو ا ست  بر د ا ر د  کمی  ا ز  ر خ  نقاب

عشو ه ا ی   بنما ید   و     با  د لبر ی          چهر ه   آ ر ا ید     به   صد  ا فسو نگر ی

پر د ه ها    ر ا    یک به یک     با لا زند           مژ د ۀ     "قو سین ا و ا د نی"     د هد 

 گو شه   ا بر و یی   جما لی    پر عتا ب           ر خ نما ید    ا ز  پس   صد ها   حجا ب

گر چه  د و ر ا ست  ا ز کمین  ر هز نا ن           کی کند  ا ز  د و ستان  ر ا ز ش   نها ن

خو ا ند ه ا و خو د ر ا "جلیس ا لذ ا کر ین"          هر کجا   ا نس  ا ست   می آ ید  یقین

هر  تجلی   می نما ید           بی حجاب          خو د بو د د ر   پر د ه ها ی  بی حساب

گشت   " آ د م"    پر د ه د ا ر      ا و لین          صلب    ا و   گنجی   ز   نو ر    آ خر ین

عشو ه ا ی  کر د  و  ملا یک  د ر  سجو د         غیر  ا ز آ نکه   عشق ر ا   لا یق    نبو د

 چو ن   بر و ن    ا فتاد     سرّ        د لبری         گشت  پنها ن   د ر   حجا ب   د یگر ی

آ ن   حجا ب   د یگر ش     ا بلیس     شد        پر د ه د ا ر ی  کو   "بت تلبیس"   شد

پر د ه    بر    ر و ی   د لا ر ا یش     گر فت        تا  نها ن   بنما ید    ا سر ا ر    شگفت

 آ ن     تجلی کر د     ا ز    غیظش    نها ن           تا   بما ند    د لبر    ا و     بی نشا ن

ا ز    جنو د  شب   سپا هی    جمع   کر د          سعی بر   ا طفا ی   نو ر   شمع  کر د

گه  ز خشم   خو یش   تیغی  می کشید         نا خو د آ گه   پر د ه ها   ر ا   می د ر ید

 عشو ۀ   ا و   بو د   و   ر نج    پر د ه د ا ر          نعر ه می ز د ، پر د ه  ا ز  ر خ  بر مد ا ر

(بند  د وّ م)

این  طر ف  چشم  ا نتظا ر  و     د لشد ه          ما ه جو یا نی  که  ر هشا ن  گمشد ه

تشنه کا م   و   کا سه   بر کف   تا سحر          تلبیه گو یا ن        و           تفتید ه جگر 

 تا  سحر     سر   بر ند ار ند   ا ز سجو د          تا   نما ید   جلو ه   آ ن   د ر یا ی  جو د

آ نکه خو د ر ا خو ا ند ه ر حما ن و ر حیم          خلق ، کی محر و م سا ز د آ ن کر یم؟

با  تجلی   خلق   ر ا   سیر ا ب       کر د          گر چه شا ن هر جلو ه ا ش بیتا ب کر د

نو ح  و  ا بر ا هیم  و  مو سی  و   مسیح          و آ ن  د گر سو   ز شت  خو یا نی قبیح

سا یه   ر و شن   بو د   تصو یر       حبیب          جلو ه ا ی  ز یبا   و   گا هی    پر مهیب

صحن       ر و یا ر و یی    ا ضد ا د     بو د          جلو ه ها   محد و د  و  ا و   آ ز ا د   بو د

 د ر   تجلی   بو د   ا سما      یک به یک          مشر کا ن  گم  کر د ه  سلطا ن  و  ملک

آ شکا ر ا       بو د      ا سر ار       نها ن          شعله و ر  می بو د    خشم     کا فر ا ن

پس     هر ا سا ن   ا ز   جلا ی    آ فتا ب          تا ختند    ا بلیسیا ن            بی نقا ب

تیر ها    بر   چلّه   و   خنجر   به د ست            بر  د ر ید ند  آ نچه  پشت  پر د ه ا ست

(بند  سوّ م)

آ تش    نمر و د    و     ا بر ا هیم  و  د و د          یا   تجلا ی     خد ا و ند         "و د و د"

گر  پیمبر (ز کر یا)  با د ر ختی ا رّ ه  شد          حضر ت  "قیو م  حی"   بی  پر د ه  شد 

کیست   عیسی  ر ا کشد  ر و ی  صلیب         پر د ه  ا فتد  ا ز       ر خ   "نعم ا لطبیب"

"ر أ س  یحیی"     د ر  میا ن   تشت  ز ر          می سر آ ید    ر و ز    عد ل  "د ا د گر"

آ ن  یکی  د ر  آ تش  و    و آ ن  یک  ز د ار          نو ر ی   ا ز   ا نو ا ر   ز یبا ی   نگا ر    

تیغ ها    برّ ا ن    و     ما لا ما ل     خو ن          و  آ ن  طر ف  شید ا یی و ر قص  جنو ن

چو ن   حجا ب   نو ر  با   خو ن  د ر  تنید          پر د ۀ   ا نو ا ر ،  ا ز شش  سو  د ر ید

ا ز    حجا ب     نو ر     بیر و ن     آ مد ند          مهر    بر    عهد  الست   خو د   ز د ند 

ر نگ    نو ر ا نی   خو د      ر ا     با ختند          پر د ه   ا ز  ا سر ا ر  حق    ا ند ا ختند

کا ر  سا ز  ا بلیس  بی فرهنگ  شد          و آ ن  تجلی ها  همه  بی  رنگ شد          

(بند  چها رّ م)

گشت        هنگا م        "تجلا ی  ا تمّ"          عکس  یا ر     ا فتا د   د ر   مر آ ت  غم

یو سفی    ز یبا  جما ل    و    سبز ه ر و          ا ز   "حر ا"   آ و ر د ه   "قو لو ا تفلحو ا"

د ر    تجلی    چهر ۀ      "ز هر ا یی اش"          کو ثر ی  فیا ض  و  همر ه  سا قی اش

کو ثر  و  سا قی  و  آ ن     عبد  "و د و د"          هر  سه  یک  جلو ه ز  جلو ا ت  و جو د  

"ا حمد"  و  "ز هر ا"  و  "حید ر"    هر  یکی          جلو ه ای   بو د ند  ،  د ر  با طن  یکی

با ر     د یگر     نو بت      ا بلیس     شد          پر د ه  بر د ا ر ی  بد و   تفو یض    شد

پر د ه  د ا ر     آ خر ین    ر ا    بر  نتا فت          بر  نمی آ سو د    تا     بر و ی  نتا خت

تا خت    بر    و ی   تا    پر یشا نش    کند          با    خطا  ،  تنز یه    جا نا نش      کند

آ ن     "مصفّا ی"      ز لا ل      بی نشا ن          خو ا ند "مجنو نش" نما ند  ز و  نشا ن

خو ا ست   بر   د ا ر د   حجا ب  "و ا همه"          کو فت  سیلی    بر    عذ ا ر  "فا طمه"

ر یسما ن  بر  با ز و ی   "حید ر"  ببست          تا  نما ند  غیر  "ذ ا تش"  هیچ  "هست"

د ا د    جا م  ز هر  د ر  د ست  "حسن"          کی  د ر  ا ینجا  حسن  ا و  گیر د  و طن

(بند  پنجم)

نو بت      سا لا ر     عشّا قا ن    رسید       آ نکه    شر ح   عشق  ا و   نتو ا ن  شنید

پس ر سید  آ ن سلسله جنبا ن عشق           د ر  مقا بل    نیز ه  د ا ر ا ن  د مشق    

با نگ   زد    ا بلیس   بر   ا طر ا فیا ن          تا   به   کی   خا مو ش   ای   ا شر ا فیا ن

پر د ه پو شا ن پر د ه ها ا فتا د ه است          یک  حسین  و  یک  بیا با ن  با د ه  است 

د سته  د سته     تشنه کا ما ن    عد م          "می"      طلب  بنمو د ه  ا ز  "پیر حر م"

تشنه کا م     حسر ت   یک  جر عه ا ند          جملگی     د ر      ا نتظا ر      قر عه ا ند

"پیر"  ا ینجا    "می فر و شی"  می کند          با  خما ر ا ن   "سا قد وشی"     می کند

محفل  عر ش ا ست  و  نا ز ل  کر د ه ا و          فا ش   بنمو د ه  ا ست  "ا سر ا ر مگو" 

چو ن   بر و ن  ا ند اخته   ا ز پر د ه  ر ا ز          می کشیم ا ش  ما  به  هنگا م  نما ز    

خیمگا هش  ر ا   به  آ تش   می کشیم          تشنه  لب  د ر  جنب  آ بش  می کشیم

می بر یم    آ ن    "ر أ س ز یبا"    ا ز قفا          می ز نیم    آ تش       بجا ن   مصطفی

(بند  ششم)

 چو ن  ،  به  جا ن "مصطفی"  آ تش  ز د یم          آ تشی   بر گو هر  بی  غش  ز د یم

آ تش  پر د ر د        ،        نا فع  می شو د          ا ز  جما لش  نو ر  سا طع  می شود

معنی     "نو ر علی نو ر " ا ش       به  بین          ا ین بو د مصد ا ق "ختم ا لمر سلین"

نی"حسین"ا ش، بلکه "ا حمد" کشته ا یم          نو ر  و  خو ن ،با یکد گر آ غشته ا یم

تیغ  ما   ،   ا ز  خو ن  سر خش  سیر  شد          تا  "حسین  منّی"ا ش  تفسیر  شد

همچو"مشکو ة"است  و "مصبا ح"و "ز جا ج"          شمس خونین آ مر"ا طفی ا لسّر اج"

"کو کب د ر ّی" ا ست  ،  پو شید ه به خو ن          نو ر می پا شد ، ز حلقو مش بر و ن

ا ز  "یکا د ز یتها"     مقصو د    چیست؟          عصمت کبری است یاخو ن خفته ایست؟

کس نمی د ا ند"علی"یا"مصطفی"ا ست          یا که "ز هر ا"غر ق د ر خو ن خد ااست؟

د ر  میا ن  خو ن  ،  که  د ید ه   ما ه   ر ا          نی   "و لی ا لله"  ،  "و جه ا لله"      ر ا

ا سم ذ ا ت است و بو د ا و بی نشا ن          نی  "سر" و نی "پیر هن" نی "ا ستخو ان"

"ا سم  مستأ ثر" نشا نش  نیست هیچ          گر چه  خا لی  ا ز  مکا نش نیست هیچ 

(بند هفتم) 

جبر ییلی     آ مد ه     د ل  با خته          سا یه ا ی     بر  پیکر ش     ا ند ا خته

گفت  :  جبر ا ییل  ر ا   کی   با  و فا          ر و    مکش    پر د ه    ر خ    یا ر    مر ا

گر چه "ا بلیس"ا ست ر و ی سینه ا م          کی  حجا بم   ،   بلکه    من   آ یینه ا م

گر  ببینی  ،  پیکر م  ر ا    چا ک   چا ک          ببینی ا ر ا ین جسم پر خو ن ر و ی خا ک

و ر    ملقب    گشته    با بم  "بو تر ا ب"          ما    نمی بو د یم    ا ز    ا وّ ل  حجا ب

ما   همه   نو ر یم  ،    نو ر  و ا حد یم          بر   عملکر د    خلا  یق       شا هد یم

ا ز و جو د ما ست  شیطا ن ز ند ه ا ست          آ د م   و   ا بلیس  ما  ر ا  بند ه  ا ست

فتنه ها یی  که  به  عا لم    شد  به  پا           پر د ه  بر د ا ر ی  کند     ا ز  ر و ی  ما 

لشکر    "ا بلیس"    هر  ز شتی  نمو د          پر د ه  ا ز  " قیّو م  عا لم"  می ر بو د

مظهر    " قیّو م"  ،     نا م  "مر تضی"          نیست  فعلی جز به  ا ذ ن  و  ا مر  ما

ا ز  قفا    گر  "شمر" ر أ سی  می بر د          بی گما ن    فر ما ن  ما  ر ا  می بر د

ز و ر و با ز و ی  همه  شیر ان  ز  ما ست          غیر ا ز ا ین  هر ا ید ه  د ا ر ی  نا ر و ا ست

"ذ و ا لفقا ر"   ما    بو د ،  ا کنو ن  غلا ف          د ر  نیآ ر د سر  کسی  ا ز  ا ین  کلا ف

سرّ  سرّ    ا ین  جها ن     ما ییم  و  بس          آ شنا  ا ز  ا ین  حقیقت  نیست  کس

ما  به  مخلو قا ت   ،   معنا    می دهیم          د و ز خ و فر د و س شا ن  جا می د هیم

آ ب  ،  کر د م گر طلب  ا ز  "شمر" پست          خو ا ستم   تا  قلب  ا و  آ ر م  بد ست

شا ید  ا و  ا نسا ن بگر د د  همچو  حرّ          با ز  یا بد  فطر ت  خو د  همچو  د رّ

با  عطو فت    من  سخن  گفتم     بد و          لیک  قلبش ر ا نمو د ه  پشت  و  ر و

سو ی   ا نسا نیتش         می خو ا نمش          سو خته سر ما یه ا ش ، نبو د  غمش

حا لیا    کو    ا ینچنین    گر د ید ه   شر          ا لگو یش  کر د م  من  ا ز  بهر  بشر

سا لکا ن  ز آ ن  ز شت  خو    گیر ند  پند          طا عت  ما  ر ا  نبا ید  چو ن  و  چند

تیغ  شیطا ن   خو ن  پا کا ن  ر ا  بر یخت          بلکه  ز شتی ا ز د ل خو با ن گریخت

چو ن  شو د   پا کیز ه    د لها    ا ز   بد ی          می شو د  مجذ و ب  "حیّ  سر مدی"

     قلب شا ن  با غ  و  گلستا ن می شو د          عا ز م    بز م    نیستا ن   می شود 

ر و  تما شا  کن  د ر ا ین  د شت بهشت          هر  مکا نش  "د یر"  گشته  یا کنشت   

گشته  مست  آ ن  یک  ز  ا بر  رحمتش         و آ ن یک  ا ز  قهر ش بسو ز د  د ر  عطش

هر  تجلّی  کر د  آ ن  آیینه  د ا ر          بر د  هو ش  کر د  مست  و  بیقر ا ر

گر به  سو ی  هر یک  ا ز  مستا ن  ر و ی          پا سخ  ا یشا ن  به  خو بی  بشنو ی      

(بند  هشتم)

ما  همه  مست  ا ز  ز لا ل  کو ثر یم          ما  ز  مستی  د ر  عد م  سر  می بر یم

می بنو شید ه  قد ح  ا ند ر  قد ح          ر قص  د ر  خو ن  کر د ه  مستا ن  با  فر ح

غر ق  خو ن  ا ز  پیچ  پیچ  ز لف  یا ر          خو یشتن  ر ا  کر د ه  گم  د ر  ا ین  د یا ر

سر خو شا ن  صهبۀ  "قا لو ا بلی"          صید  د ا م  "ا لبلاء لا لو لاء"

جملگی  ز  ا جز ا ء  ا سم  ا عظمیمم          فا نی  ا ند ر  ذ ا ت  و  بر  ا و  محر میم

ا سم  ا عطم  ر ا  ا ست هفتا د و د و  جز و          کر بلا  ر ا  هست  هفتا د و  د و  عضو

ا سم  مستأ ثر  "حسین ابن علی"ا ست          آ نکه  "وجه الله" ا ز  و ی  منجلی ا ست

بر  تنش  هفتا د و د و  ز خم  آ مد ه          د ر  مقا م  ا سم  ا عظم  آ مد ه

ز خم  شمشیر ش  غم  یا ر ا ن  ا و  است          د ا غ  هر  یک  آ تشی  بر  جا ن  ا و  است

چو ن  ز  هفتا د و د و  تن  سر  شد  جد ا          ذ بح  شد  ا سما ء  حسنی  د ر  منا

آ یه ها چو ن  جملگی  بی  سر  شد ند          فا نی  ا ند ر  آ یۀ  ا کبر  شد ند

ز  ا بتد ا  آ یا ت  بی  سر  بو د ه ا ند          پا ی  "بسم الله"  سر  بسپر د ه ا ند

آ یه ها ی  کر بلا  بی ر نگ  بو د          با  "حسین ابن علی" همر نگ  بو د

(بند  آخر)

 

ا نبیا    گر د    آ مد ه    د ر    قتلگا ه          گر د    تخت    آ ن    "سلیما ن  با ر گا ه"

"مصطفی" و  "مرتضی"  و  "فا طمه"          خو یش    ر ا    بینند    د ر    آ ن    آ یینه

جا ی جا ی  بو سه ها ی  "مصطفی"          چشمه  چشمه   ،  جو شش  خو ن  خد ا

بسته دستا ری بر آ ن بشکسته سر          سینه اش  ا ز    "صد ر ز هر ا"     پا ر ه  تر

قلب ،  ا ز تیر سه شعبه  لا ش لا ش          و  آ ن  جبین  پر ز خو نش      دل  خر ا ش

سنگ    می با رید ا ز  هر  سو  بر  ا و          نیز ه ای     کر د ند      حلقو مش      فر و

د ر    تما شا یند    "ا صحا ب  کسا"          ما ت    و    مبهو ت ا ند     جمع   ا نبیا

و ه که د ر  د ر یا ی خو ن ا فتا د ه ا ست          ز یر  تیغ      آ ن  ز بو ن   ا فتا د ه ا ست

ز یر  خنجر     د ست  و  پا یی    می ز ند          تشنه کا ما ن   ر ا    صد ا یی می ز ند

گو ید   ا ر لب تشنه ا ی        بیگا نه  شو          بی تعلّق شو   پس آ ن   د ر خا نه شو

چهر ۀ   ز یبا ی     خو ن  آ لو د          من          می ر سا ند ،  مقصد   و   مقصو د  من

ما نع   مطلب    ،     د گر   بر چید ه   شد          جلو ۀ   ز یبا ی   یا ر م    ،  د ید ه شد

آ نچنا ن       بگر فته ا م    آ غو ش    خو د          گو    تما یز    بین    د و    د لبر   نبو د 

(پایان)

.......................................................................................

*سحر :

سلام بر حاج محسن عزیز...
شعر را خواندم و لذت بردم...
دلم میخواهد بدانم در چه حالتی این شعر را گفتین؟؟؟؟
چه حالی داشتین؟؟؟
..................................................................

*حاج محسن :

سلام من به تشنه لبان "شراب عرفانی"
"می طهور"  بنوشی  ،  "معاد جسمانی"

١- تقریبا" طی ۴ سال  این ابیات بر ؛ دل ، ذهن ، زبان و قلمم خطور کرده است.
٢-گاهی حال دلم غالب بوده و گاهی ذهنم غلبه کرده است.
٣-من شاعر نیستم و اتلاق کلمۀ شاعر به من ظلم به هنرمندان شاعر است.
۴-به گفتۀ آیة الله جوادی آملی ؛ مصرع اول شعر را "روح القدس" به زبان شاعر جاری می کند و بقیه شعر را شاعر تنظیم می نماید .(نقل به مضمون)
۵-به گفتۀ آیة الله خامنه ای ؛ شعرا ، صنایع خود را بارها چکش کاری می کنند .(نقل به مضمون)
۶-چند خط از این اشعار را دیشب، سروده ام.
٧-من در فرصت های مختلف، با قطعه هایی از این شعر بارها گریسته ام و گاه با دیگران، دسته جمعی گریسته ایم .
٨-خدا را شکر می کنم که مرا زبان نشر معارف اهل بیت قرار داده.
٩-تردید ندارم که آنچه بر زبان من جاری شده، کمتر از رطوبتی است که از بارش بهاری بر سرزمین های تفتیدۀ کویر می نشیند و به سرعت تبخیر می شود.

 

 

 

....................................................................................

* رسول :

سلام حاجی.امیدوارم فرصت داشته باشید تا بتونید پاسخ سوالهای شماره13 و  14 و 15 را تو وبلاگ بگذارید.
خیلی علاقه دارم نظر شما را در این زمینه بدونم.

......................................................................

*هلیا :

سلام از پرنده ای هجران زده در خیال هجرت یا در آرزوی آن.. به سرنشین خوش سعادت سفینه النجات حسینی. گاه می رسد که دیگر قلم روان در مسیر منظوم نه از این باب شعر می سراید که شعری بسراید بلکه راه چاره ای می یابد در قالبی لطیف به نام شعر تا طوفان سرکش معنا و معرفت را رام و آرام سازد و در مسیری نرم و تاثیرگذار هدایت کند و چونان تیری بسوی اهل دل و معرفت پرتاب نماید.اینجاست که باید قلم را بوسید و کاغذ را بر چشم نهاد و لسان شعر را پاس داشت که قلب را از انفجار و روح را از شکسته شدن زیر این بار.. نجات بخشیده اند و افساری شده اند درخور بر گردن احساس لبریز شده از معنا و برخاسته از آن. آرزو داشتم در باب بندبند این شعر میزگردی داشتیم و من مستانه جرعه نوش می شدم. این آرزوی چندساله را همچنان صمیمانه زنده نگاه می دارم تا لحظه ای رسد که پشت میز بحث عرفانی شاعر دردمندمان بنشینم.

............................................................................................................

* وحید :

اول اینکه سلام
دوم اینکه من در حدی نیستم که شعر شما را نقد کنم. فقط در حد یک نظر معمولی از طرف یک خواننده بود.
سوم اینکه تایپ دیشب سریع شده بود چند تا از حروف نخورده بود. منظورم این بود که معمولا در یک شعر که واقعیت یا داستانی را بیان می کند ابتدا داستان یا واقعیت را می گویند بعد نتایج و بعد معنوی را بیان می کنند. در بحر طویل شما کمی این قسمت ها در هم است. یعنی یک روند قابل پیگیری  را برای دنبال کردن واقعه و بعد نتیجه و بعد معنوی طی نمی کند. در قسمت هایی که شعر ذهن را به سمت بعد دیگری برده ناگهان قطع می شود و به فاجعه می پردازد. دوباره ناگهان قطع می شود و به نتیجه می پردازد...
البته همانطور که گفتم نظر من به عنوان یک خواننده کاملا معمولی است که در چهارچوب ادبیات و شعر تخصصی ندارد.گل

........................................................

* محمد :
سلام؛هم خسته نباشید میگم خدمتتون هم تشکر به خاطر چنین ابیات و ادبیات زیبایی که نگارش کردید .
جسارتاً دو سه تا سوأل از محضرتون داشتم .
1- همه این ابیات تراوش ذهن مبارک خودتونه یا آمیخته با اذهان دیگریست ؟
2- اولین لحظه ای که شروع به نگارش این شعر زیبا نمودید کی بود و در چه حالی بودید ( منظور اینکه در چه موقعیت زمانی و مکانی قرار داشتید ) .
3- به نظر این حقیر اینطور میاد که ، میشد این شعر ادامه داشته باشه ، یعنی به نظرم زود تمومش کردید ، البته شاید شما دلیل خاصی براش دارید ، ولی با مطالعه دقیق و ارتباط گرفتن معنی ابیات و داستانهای نهفته در عمق شعر ، این برداشت به من دست میده که میتونست ادامه داشته باشه ، و منظور از ادامه هم ، حتماً ادامه از انتها نیست ، بیشتر لابلای شعر این ادامه تجلی پیدا میکنه .
4- به نظرم جای بعضی از ابیات اگر با هم عوض بشن ، به فهم کلی شعر بیشتر کمک میکنه و ترتیب خاصی با تفهیم اثر بخش تری به خواننده منتقل میکنه .
و پنجم اینکه همه اینها نظرات این کمترین بوده و قصد بی احترامی به شاعر و نویسنده بزرگی همچون شمارو به هیچ وحه نداشته .

و لطفاَ این نظرات و بذارید به حساب ارادتم به شما نه جسارت .
و در پایان همینجا از شما صاحب نظر عزیز دعوت میکنم تا به ( هویت ) سری زده و نظرات موشکافانه و عمیقتون رو دریغ نفرمائید ( مخصوصاَ در مورد مباحث خالق و مخلوق ) .
با تشکر و سپاس فراوان .

....................................

*حاج محسن :

 سلام من به وحید و محمد
ممنونم ، از نظرات شفاف تان .
اجازه بدهید سر فرصت ، از زاویه نگاه شما شعرم را بازنگری کنم . تا ببینم چه می توانم بکنم . درضمن بعضی از سوالات محمد را در جواب به سحر ، داده ام انشاءالله قبول فرمایید .

 

 

١٠-به نظر شما ورود به مباحث عرفانی ، ربطی به سیاست ندارد؟
١١-آیا تردیدی هست که "خمینی" رهبر این انقلاب، شخصیتی عارف بوده است؟
١٢-"دکتر شریعتی" که عرفان را عامل افیون توده ها می دانسته اشتباه می کرده است؟
١٣-آیا خط مشی "صوفیه" و فرق مختلف "دراویش" ، ممکن است به انقلاب ختم شود؟
١۴-آیا قراءت صوفیه و قرائت خمینی از عرفان یکی است؟
١۵-نوع عرفان خمینی از جنس جهان بینی است یا ایدئولوژی؟
١۶-.....


کلمات کلیدی:   عاشورا ،معارف ،اهلبیت عصمت
     
 
خرابه نشین
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧  

سحر سلام

دستت را به دست من بده تا سری به خرابه شام بزنیم ؛ همآنجایی که محل زندان جمع اسیری است که دلهای مجروحشان ، دل از اهل دل برده ، بویژه در آن شب طاقت فرسا ، که دخترکی از  بین شان  مظلومانه وغریبانه پرکشید و دلهای جراحت دیده شان را در آتشی خاموش نشدنی ، شعله ور ساخت .

آری دیشب عزای شهادت آن دخترک را به پاداشتیم ، من در آن محفل از او طلب حاجت کردم در کنار خواسته ها گوناگون ، برای همۀ دوستان وبلاگی ، از جمله برای تو ، دعای ویژه کردم .

*شاید لازم باشد برای این که مرا بهتر بشناسی ابراز کنم که از کودکی تا کنون "روضه خوان" بوده ام و این سمتم را با هیچ چیز معامله نمی کنم . البته من نه از طایفۀ مداحان سنتی هستم و نه از نسل بعد از انقلاب ، بلکه از نسل انقلابم ، نسلی که عمر مداحی انقلابی شان از خرداد ١٣۴٢ آغاز می شود و حدود سال ١٣۶١پایان می پذیرد .(البته فلسفۀ ظهور و افول این نسل خود مبحث فرهنگی مهمی است که اگر فرصتی پیش آمد برایت شرح می دهم) حال باتوجه به آنچه گفتم ، نظرت را به کلامی از شهید مطهری و شعری از سروده های خودم جلب می کنم .

   شهید مطهری در کتاب حماسۀ حسینی جلد ٣ صفحۀ ٣۵۵ می گوید :هر جریانی بلاخره به یک فلسفه ای برای پشتیبانی و حمایت احتیاج دارد . جنگ تبلیغاتی آنجاست که فلسفه ها با هم می جنگند . اهل بیت پیغمبر(ص) یکی از آثار وجودیشان (در مدت اسارت) این بود که نگذاشتند فلسفۀ اقناعی دشمن پابگیرد .

   اما شعر من :

ز ر پر ستا ن  عجب  جفا  کر د ند !           عیش  و  نو شی  کلا ن  به  پا کر د ند

تا  بما ند  به  پا   ،  حکو مت شان            ظلم     بر     "ا هل کبر یا"       کر د ند

د ین  مر د م   به  شبهه   آ لو د ند            مکتب  ،    ا فیو ن  "تو د ه ها"  کر د ند

خو یش  ر ا  ا مت  نبی  خو ا ند ند            سر    فر ز ند    ا و     جد ا       کر د ند

با  شقا و ت  به  کو د کا ن  حسین           فتنه ای !      عصر      کر بلا      کر د ند

گو شها   بهر   گو شو ا ر ه    د ر ید           ظلم   کر د ند     و     نا ر و ا     کر د ند

ریسما ن    بسته   با ز و ی   ز ینب           حقّ    عد ل    علی    ا د ا      کر د ند

و ا ی    ا ز    قصّۀ    خر ا بۀ    شا م           ر وح    آ ن   د ختر ک    جد ا     کر د ند

سر کشید ند     خو ن    مظلو ما ن            ر و   به   سو ی   حر مسر ا     کر د ند

هر چه   کر د ند  نا م   د ین  بر د ند            منحر ف      د ین      ا نبیا       کر د ند

...............................................................................................................

*سحر :

سلام بر حاج محسن عزیز...
دلم می خواهد مداحی تان را بشنوم...
شهادت حضرت رقیه را هم تسلیت می گم و امیدوارم همیشه حسین وار زندگی کنیم.

از شعر زیبا ی شما هم لذت بردم و لی جواب سوالهای من چی شد؟
............................................................................................

*حاج محسن :

١-آرزوی زندگانی "حسین وار" بهترین هدف مشترک ما است .

٢-یک شب دیگر فرصت می خواهم تا پست "بحر طویل" را نیز کامل کنم .

٣-دوستدارم اشعار "بحر طویل" ، "گل یخ"(٢٨ آذر١٣٨٧) و "شیخ مفید تا خمینی" (٢۶ اسفند ١٣٨۶)را قبل از شروع نیمۀ دوم گفتگو بخوانی و ارزیابی ات را برایم ارسال کنی .

................................................................... 

*کامنت مهمانان

......................

*فاطمه :

با سلام خدمت حاج محسن .

درد دلی داشتم که فکر کردم با شما که هم اهل دل هستی و هم اهل انقلاب درمیون بگذارم . شاید جواب را از شما بتونم بگیرم .

 شما که شور شعرهای ولائی و اهل بیتی تون زبانزد همه است و روضه خوان اباعبدالله هستی بگو ببینم آیا درست که روز شهادت دختر سه ساله ی امام حسین در مدارس مملکت اسلامی -که همه چیز خود را از محرم و صفر میداند- جشن و سرور و پایکوبی داشته باشند ، که چه خبر است سی امین سالگرد ورود امام به ایران است ... ؟؟؟

پسر من آمده خونه و میگه مامان وقتی مارا تو نماز خونه جمع کردن و گفت دست بزنید و شادی کنید با اینکه میدونستند روز شهادت بی بی رقیه است

احساس کردم ما هم شدیم مثل شامیان که وقتی اسرا را وارد شام کردن با دست و سوت و هلهله از دختران اسیر رسول خدا استقبال کردن . چه فرقیست بین ما و اونا ....

گفتم کاش مجلس را ترک میکردی و بیرون میرفتی . گفت اجازه نمیدادند ...!!!

آیا امام زمان ما الان چه حالی دارد از دست این امت شیعه ...؟؟؟

.......................................................................................

*حاج محسن :

همین مقدار به شما عرض کنم که بعد از پایان جنگ ، نسخه ای برای خودمان تجویز کردیم ، که نتیجه اش این شده است که می بینید . 

جامعۀ ما در حال حاضر دچار دوگانگی هویتی است .

شناخت چرایی آن نیازمند همفکری و جدال علمی است .

و چگونگی برون رفت از آن نیز همینطور .

اما آنچه در این وضعیت می توانم عرض کنم چنین است :

١-حفظ اعتقادات قلبی به دور از تأثیر پذیری از فراز ونشیب های جامعه ؛ این امر میسر نمی شود مگر این که ،  تقید به شرع و توسل به آل الله را استمرار بدهیم .

٢-دیدگان و گوشمان را تیز کنیم تا هر عمل صحیح از هر سو بروز کرد ، کمکش کنیم اگرچه فقط با دعا .

٣-ملاک عمل فرد است نه شخصیت فرد لذا عملکرد ها را تأیید یا تکذیب کنیم نه شخصیت ها را .

۴-همه میدانیم که حقّ پیروز است اگرچه به باریکی مو برسد .  


کلمات کلیدی:   عاشورا ،معارف ،اهلبیت عصمت ،شهید مطهری
     
 
بحر طویل (قسمت ششم)
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧  

با  تشکر  ا ز  همۀ  مهما نا ن  عا شو ر ا یی

ا جا ز ه  می خو ا هم  ١١٠ خط  شعر ی  ر ا  که  بر ز با نم  جا ر ی  شد ه 

د ر  8  بخش  

ر و ی  صفحه  بگذ ا ر م

ا مید  ا ست  مقبو ل  ا فتد  و  نظر ا ت  بز ر گو ا ر ا ن  ر ا  د ر پی  د ا شته  با شد .

 

تجلی

(بخش  ا وّ ل)

کنز  مخفی  بو د  د ر  ستر  و  حجاب          خو ا ست  بر د ا ر د  کمی  ا ز  ر خ  نقاب

عشو ه ا ی   بنما ید   و     با  د لبر ی          چهر ه   آ ر ا ید     به   صد  ا فسو نگر ی

پر د ه ها    ر ا    یک به یک     با لا زند           مژ د ۀ     "قو سین ا و ا د نی"     د هد 

 گو شه   ا بر و یی   جما لی    پر عتا ب           ر خ نما ید    ا ز  پس   صد ها   حجا ب

گر چه  د و ر ا ست  ا ز کمین  ر هز نا ن           کی کند  ا ز  د و ستان  ر ا ز ش   نها ن

خو ا ند ه ا و خو د ر ا "جلیس ا لذ ا کر ین"          هر کجا   ا نس  ا ست   می آ ید  یقین

هر  تجلی   می نما ید           بی حجاب          خو د بو د د ر   پر د ه ها ی  بی حساب

گشت   " آ د م"    پر د ه د ا ر      ا و لین          صلب    ا و   گنجی   ز   نو ر    آ خر ین

عشو ه ا ی  کر د  و  ملا یک  د ر  سجو د         غیر  ا ز آ نکه   عشق ر ا   لا یق    نبو د

 چو ن   بر و ن    ا فتاد     سرّ        د لبری         گشت  پنها ن   د ر   حجا ب   د یگر ی

آ ن   حجا ب   د یگر ش     ا بلیس     شد        پر د ه د ا ر ی  کو   "بت تلبیس"   شد

پر د ه    بر    ر و ی   د لا ر ا یش     گر فت        تا  نها ن   بنما ید    ا سر ا ر    شگفت

 آ ن     تجلی کر د     ا ز    غیظش    نها ن           تا   بما ند    د لبر    ا و     بی نشا ن

ا ز    جنو د  شب   سپا هی    جمع   کر د          سعی بر   ا طفا ی   نو ر   شمع  کر د

گه  ز خشم   خو یش   تیغی  می کشید         نا خو د آ گه   پر د ه ها   ر ا   می د ر ید

 عشو ۀ   ا و   بو د   و   ر نج    پر د ه د ا ر          نعر ه می ز د ، پر د ه  ا ز  ر خ  بر مد ا ر

(بخش  د وّ م)

این  طر ف  چشم  ا نتظا ر  و     د لشد ه          ما ه جو یا نی  که  ر هشا ن  گمشد ه

تشنه کا م   و   کا سه   بر کف   تا سحر          تلبیه گو یا ن        و           تفتید ه جگر 

 تا  سحر     سر   بر ند ار ند   ا ز سجو د          تا   نما ید   جلو ه   آ ن   د ر یا ی  جو د

آ نکه خو د ر ا خو ا ند ه ر حما ن و ر حیم          خلق ، کی محر و م سا ز د آ ن کر یم؟

با  تجلی   خلق   ر ا   سیر ا ب       کر د          گر چه شا ن هر جلو ه ا ش بیتا ب کر د

نو ح  و  ا بر ا هیم  و  مو سی  و   مسیح          و آ ن  د گر سو   ز شت  خو یا نی قبیح

سا یه   ر و شن   بو د   تصو یر       حبیب          جلو ه ا ی  ز یبا   و   گا هی    پر مهیب

صحن       ر و یا ر و یی    ا ضد ا د     بو د          جلو ه ها   محد و د  و  ا و   آ ز ا د   بو د

 د ر   تجلی   بو د   ا سما      یک به یک          مشر کا ن  گم  کر د ه  سلطا ن  و  ملک

آ شکا ر ا       بو د      ا سر ار       نها ن          شعله و ر  می بو د    خشم     کا فر ا ن

پس     هر ا سا ن   ا ز   جلا ی    آ فتا ب          تا ختند    ا بلیسیا ن            بی نقا ب

تیر ها    بر   چلّه   و   خنجر   به د ست            بر  د ر ید ند  آ نچه  پشت  پر د ه ا ست

(بخش  سوّ م)

آ تش    نمر و د    و     ا بر ا هیم  و  د و د          یا   تجلا ی     خد ا و ند         "و د و د"

گر  پیمبر (ز کر یا)  با د ر ختی ا رّ ه  شد          حضر ت  "قیو م  حی"   بی  پر د ه  شد 

کیست   عیسی  ر ا کشد  ر و ی  صلیب         پر د ه  ا فتد  ا ز       ر خ   "نعم ا لطبیب"

"ر أ س  یحیی"     د ر  میا ن   تشت  ز ر          می سر آ ید    ر و ز    عد ل  "د ا د گر"

آ ن  یکی  د ر  آ تش  و    و آ ن  یک  ز د ار          نو ر ی   ا ز   ا نو ا ر   ز یبا ی   نگا ر    

تیغ ها    برّ ا ن    و     ما لا ما ل     خو ن          و  آ ن  طر ف  شید ا یی و ر قص  جنو ن

چو ن   حجا ب   نو ر  با   خو ن  د ر  تنید          پر د ۀ   ا نو ا ر ،  ا ز شش  سو  د ر ید

ا ز    حجا ب     نو ر     بیر و ن     آ مد ند          مهر    بر    عهد  الست   خو د   ز د ند 

ر نگ    نو ر ا نی   خو د      ر ا     با ختند          پر د ه   ا ز  ا سر ا ر  حق    ا ند ا ختند

کا ر  سا ز  ا بلیس  بی فرهنگ  شد          و آ ن  تجلی ها  همه  بی  رنگ شد          

(بخش  چها رّ م)

گشت        هنگا م        "تجلا ی  ا تمّ"          عکس  یا ر     ا فتا د   د ر   مر آ ت  غم

یو سفی    ز یبا  جما ل    و    سبز ه ر و          ا ز   "حر ا"   آ و ر د ه   "قو لو ا تفلحو ا"

د ر    تجلی    چهر ۀ      "ز هر ا یی اش"          کو ثر ی  فیا ض  و  همر ه  سا قی اش

کو ثر  و  سا قی  و  آ ن     عبد  "و د و د"          هر  سه  یک  جلو ه ز  جلو ا ت  و جو د  

"ا حمد"  و  "ز هر ا"  و  "حید ر"    هر  یکی          جلو ه ای   بو د ند  ،  د ر  با طن  یکی

با ر     د یگر     نو بت      ا بلیس     شد          پر د ه  بر د ا ر ی  بد و   تفو یض    شد

پر د ه  د ا ر     آ خر ین    ر ا    بر  نتا فت          بر  نمی آ سو د    تا     بر و ی  نتا خت

تا خت    بر    و ی   تا    پر یشا نش    کند          با    خطا  ،  تنز یه    جا نا نش      کند

آ ن     "مصفّا ی"      ز لا ل      بی نشا ن          خو ا ند "مجنو نش" نما ند  ز و  نشا ن

خو ا ست   بر   د ا ر د   حجا ب  "و ا همه"          کو فت  سیلی    بر    عذ ا ر  "فا طمه"

ر یسما ن  بر  با ز و ی   "حید ر"  ببست          تا  نما ند  غیر  "ذ ا تش"  هیچ  "هست"

د ا د    جا م  ز هر  د ر  د ست  "حسن"          کی  د ر  ا ینجا  حسن  ا و  گیر د  و طن

(بخش  پنجم)

نو بت      سا لا ر     عشّا قا ن    رسید       آ نکه    شر ح   عشق  ا و   نتو ا ن  شنید

پس ر سید  آ ن سلسله جنبا ن عشق           د ر  مقا بل    نیز ه  د ا ر ا ن  د مشق    

با نگ   زد    ا بلیس   بر   ا طر ا فیا ن          تا   به   کی   خا مو ش   ای   ا شر ا فیا ن

پر د ه پو شا ن پر د ه ها ا فتا د ه است          یک  حسین  و  یک  بیا با ن  با د ه  است 

د سته  د سته     تشنه کا ما ن    عد م          "می"      طلب  بنمو د ه  ا ز  "پیر حر م"

تشنه کا م     حسر ت   یک  جر عه ا ند          جملگی     د ر      ا نتظا ر      قر عه ا ند

"پیر"  ا ینجا    "می فر و شی"  می کند          با  خما ر ا ن   "سا قد وشی"     می کند

محفل  عر ش ا ست  و  نا ز ل  کر د ه ا و          فا ش   بنمو د ه  ا ست  "ا سر ا ر مگو" 

چو ن   بر و ن  ا ند اخته   ا ز پر د ه  ر ا ز          می کشیم ا ش  ما  به  هنگا م  نما ز    

خیمگا هش  ر ا   به  آ تش   می کشیم          تشنه  لب  د ر  جنب  آ بش  می کشیم

می بر یم    آ ن    "ر أ س ز یبا"    ا ز قفا          می ز نیم    آ تش       بجا ن   مصطفی

(بخش  ششم)

( ٩  بهمن ما ه ١٣٨٧ )

چو ن  ،  به  جا ن "مصطفی"  آ تش  ز د یم          آ تشی   بر گو هر  بی  غش  ز د یم

آ تش  پر د ر د        ،        نا فع  می شو د          ا ز  جما لش  نو ر  سا طع  می شود

معنی     "نو ر علی نو ر " ا ش       به  بین          ا ین بو د مصد ا ق "ختم ا لمر سلین"

نی"حسین"ا ش، بلکه "ا حمد" کشته ا یم          نو ر  و  خو ن ،با یکد گر آ غشته ا یم

تیغ  ما   ،   ا ز  خو ن  سر خش  سیر  شد          تا  "حسین  منّی"ا ش  تفسیر  شد

همچو"مشکو ة"است  و "مصبا ح"و "ز جا ج"          شمس خونین آ مر"ا طفی ا لسّر اج"

"کو کب د ر ّی" ا ست  ،  پو شید ه به خو ن          نو ر می پا شد ، ز حلقو مش بر و ن

ا ز  "یکا د ز یتها"     مقصو د    چیست؟          عصمت کبری است یاخو ن خفته ایست؟

کس نمی د ا ند"علی"یا"مصطفی"ا ست          یا که "ز هر ا"غر ق د ر خو ن خد ااست؟

د ر  میا ن  خو ن  ،  که  د ید ه   ما ه   ر ا          نی   "و لی ا لله"  ،  "و جه ا لله"      ر ا

ا سم ذ ا ت است و بو د ا و بی نشا ن          نی  "سر" و نی "پیر هن" نی "ا ستخو ان"

"ا سم  مستأ ثر" نشا نش  نیست هیچ          گر چه ، خا لی  ا ز مکا نش،نیست  هیچ

و ه که د ر  د ر یا ی خو ن ا فتا د ه ا ست          ز یر  تیغ      آ ن  ز بو ن   ا فتا د ه ا ست

ز یر  خنجر     د ست  و  پا یی    می ز ند          تشنه کا ما ن   ر ا    صد ا یی می ز ند

گو ید   ا ر لب تشنه ا ی        بیگا نه  شو          بی تعلّق شو   پس آ ن   د ر خا نه شو

چهر ۀ   ز یبا ی     خو ن  آ لو د          من          می ر سا ند ،  مقصد   و   مقصو د  من

ما نع   مطلب    ،     د گر   بر چید ه   شد          جلو ۀ   ز یبا ی   یا ر م    ،  د ید ه شد

آ نچنا ن       بگر فته ا م    آ غو ش    خو د          گو    تما یز    بین    د و    د لبر   نبو د 

(ادامه دارد)

 


کلمات کلیدی:   عاشورا ،معارف ،اهلبیت عصمت
     
 
طلوع خونین حقیقت (شب دهم محرم)
ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری:

معاویه در زمان خلافتش با اجیر کردن روحانیونی مثل ابوهریره کاملا عامل روحانیت را علاوه بر عامل دیانت استخدام کرد .

و بدین ترتیب چهار عامل زیر را در اختیار داشت:

عامل سیاست و پست های سیاسی -عامل ثروت -عامل دیانت -عامل روحانیت و طبقۀ روحانیین.)

دین خدا    به باطل آمیختند

مردم کوفه را       برانگیختند

بر سر فرزند علی     ریختند

آن یکی   می برد

و آن یکی می برد

سر حقیقت را         بریدند

آتش به خیمه اش کشیدند

 ..................................

افق  سراسر همه تاریک بود

خیمۀ دین به فتنه نزدیک بود

راه خدا        صراط باریک بود

کوفه      آلوده بود

غرق در شبهه بود

حق  ز  سر نیزه    طلوع کرد

چهرۀ خونین     و     پر از گرد


کلمات کلیدی:   عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف ،شهید مطهری
     
 
رجز خوانی(شب نهم محرم)
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

حاشا که خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین میسر شود...

...همۀ تیرها و کمانها و نیزه ها به طرف قرآن و عترت عظیم نشانه رفته اند و هیهات که امت محمد-صلی الله علیه و آله و سلم-سیراب شدگان کوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان به مرگ ذلت بار و به اسارت غرب و شرق تن دردهند )

رجز می خوانددرحالی  که خون ازبازویش می ریخت

صدای پر طنین او              گهی با ناله  می آمیخت

رجز  می خواند   با  رخسار زرد و      پیکری  خسته

ز  خاک کربلا          بر روی زردش       گرد بنشسته

رجز می خواندبی پروا     بسی آسوده بود از خویش

چو باران تیر می بارید و    او می تاخت بی تشویش

رجز می خواند پی در پی    همی با لحن  سوزانش

جگر تفتیده     لب خشکیده        بر دل داغ  یارانش

رجز خوانان برد آب و               ز هرسو تیر می بارد

گرفته مشک بر دندان         عجب حال خوشی دارد

به ناگه پای آن چابک سوار                 افتاد از رفتن

لبانش مهر و         شد خاموش دیگر از رجز خواندن

یکی تیر از قضا آمد به مشک و            آب شد نازل

ز تقدیر الهی                      ماند در حیرت ابوفاضل


کلمات کلیدی:   عاشورا ،امام خمینی ،اهلبیت عصمت ،معارف
     
 
حقیقت بی پرده (شب هشتم محرم)
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧  

رجز حضرت علی اکبر (علیه السلام):

الحرب قد بانت لها الحقائق و ظهرت من بعدها مصادق والله رب العرش لا نفارق جموعکم او تغمد البوارق

ترجمه: جنگ است که گوهر مردان را آشکار می‌کند و درستی دعاوی پس از جنگ روشن می‌گردد. به خدای پروردگار عرش که جدا نمی‌شویم از این دسته های سپاه (شما)، مگر تیغها در نیام برود.

پیکار اکبر جنگ با نفاق است

آری نبرد خون و انشقاق است

فریاد می‌زد در میان میدان

مردم منم اولی ز آل سفیان

والله اولی بالنبی منم من

این مرتبت کی بد برای دشمن

خود را یزد، امیر مؤمنین خواند

این فتنه را باید ز سوی دین راند

با دشمنان، امروز می‌ستیزم

تا جان من باقی است خون بریزم

از پیشوایم می‌کنم حمایت

باطل ندارد حق حاکمیت

الحرب قد بانت لها الحقائق

و ظهرت من بعدها مصادق

می‌گفت و می‌جنگید او علی وار

تا پرده بردارد ز روی اغیار

...

بشکافت با تیغش سپاه شب را

یادآوران عصر بو لهب را


کلمات کلیدی:   عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف
     
 
آخرین جزء قرآن حسین(شب هفتم محرم)
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

آنها چون مظهر رحمت خدا هستند می خواهند همۀ مردم سعادتمند باشند وقتی می بینند که مردم دارند دسته دسته به جهنم می روند دسته دسته برای خودشان جهنم تهیه می کنند آنها از این رنج می برند)

حسین   قنداقۀ   اصغر   گرفت

جزء سی ام را بروی سر گرفت

به  روی سر حجت  دیگر  گرفت

       او رحمة للعالمین  است

      چشم انتظار آخرین است

حسین مهر و اصغرش ماه بود

سلو کشان سیر الی الله بود

خدا ز شو ق هر دو   آگاه  بود 

    حسین پیر گل فروش است

   تحفۀ  او به روی دوش است

                  


کلمات کلیدی:   عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف ،امام خمینی
     
 
ماه شب ظلمت(شب ششم محرم)
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

یکی چون من عمری در ظلمات حصارها و حجاب ها مانده است و در خانۀ عمل و زندگی جز ورق منیت نمی یابد . و دیگری در اول شب یلدای زندگی سینۀ سیاه هوسها را دریده است و با سپیدۀ سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است )

قرص مه سرزد ز پشت خیمه گه

آن زمان کآمد برون ز آغوش شه

پا به مرکب آسمان شب درید

کس نبود آنجا که آن مه را ندید

می درخشید اندر آن ظلمتکده

روی ماه نوجوان میکده

زان درخشش گشت روشن رزمگاه

شد شب تاریک مانند پگاه

پرتوش بنمود سیرتها عیان

آشکارا گشت دیوان نهان

از سیه رو دشت مالامال بود

لجه ای مواج از اضلال بود

از رخ قاسم حقیقت جلوه گر

تا مگر پییدا شود حری دگر

...


کلمات کلیدی:   عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف ،امام خمینی
     
 
سیه چرده(شب پنجم محرم)
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧  

ای سیه چرده که بوذر به تو آموخته عشق

گونه های نمکینت کمکی سوخته عشق

باشد استاد اگر بوذر و شاگردش جون

بی شبیه است چنین مدرسه ای در همه کون

قصۀ عشق چو بوذر به غلامش آموخت

در دل مخلص او شمع محبت افروخت

منتظر ماند که عاشور حسینی برسد

نوبت رقص وی و شور حسینی برسد

پس به میدان بلا رقص کنان پا بنهاد

آنچنان رقص جنون کرد که از پا افتاد

جذبه اش یوسف زهرا سربالین آورد

سر تعظیم بدو صاحب آئین آورد

جون در کنه عبودیت خود شد معبود

 همچنان کعبه شد و گشت به عالم مسجود

پس حسین ابن علی چهره به رویش بنهاد

آنچنان کرد که با شبه نبی اکبر داشت


کلمات کلیدی:   عاشورا ،معارف ،اهلبیت عصمت
     
 
بر سر دو راهی(شب چهارم محرم)
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧  

(امام خمینی:

ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزش های اسلامی هستند به خوبی دریافته اند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست. و آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه اند...بحث مبارزه و رفاه بحث قیام و راحت طلبی بحث دنیا خواهی و آخرت جویی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند )

گفتم به تو حر جمع دو عالم شدنی نیست

دینداری و راحت طلبی ساختنی نیست

یا اهل زمین باش که در نار بمانی

یا دل بکن از منصب و هر نام و نشانی

ای حر به خود  آ  هوش بیا وقت نمانده

جز لحظه ای اندک دگر این بخت نمانده

ای صد دله دل یکدله کن کار خراب است

آن چیز که دل برده ز تو عین سراب است

برخیز ز جا عالم موهوم رها کن

بگذر ز سر و رو به سوی آل عباکن

از خود مطلب توشه ای و برگ و توانی

هرگز طی این راه به پایت نتوانی

دستت به دعا گیر و سرت زیر بیانداز

شاید شود از مرحمت دوست دری باز


کلمات کلیدی:   عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف ،امام خمینی
     
 
استفاده از تریبون دشمن (شب سوم محرم)
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری :

بودن اهل بیت امام حسین.ع در صحنه کربلا صحنه را بسیار بسیار داغتر کرد و در واقع امام حسین.ع یک عده مبلغ را طوری استخدام کرد که بعد از شهادتش آنها را با دست و نیروی دشمن تا قلب حکومت دشمن یعنی شام فرستاد. <حماسه حسینی جلد یک>

اهل بیت پیغمبر کار دیگرشان این بود که از نزدیک به وسیله خود دشمن توانستند با مردم تماس بگیرند. در صورتی که قبلا آحاد و افراد جرات تماس نداشتند. زینب از تریبون دشمن استفاده کرد. استفاده از تریبون دشمن در حقیقت جنگ را تا خانه دشمن کشیدن است. <حماسه حسینی جلد سوم> )

سر زده از افق تار و سیاه کوفه

پشت کوهان قمری عارضه ای مکشوفه

موی ژولیده و جاری ز جبینش خوناب

رنگ رخسار پریده است بسان مهتاب

نیمی از عارض آن ماه درخشان می بود

نیمه دیگر به پس ابر فرو رفته کبود

پرتوی جلوۀ او دل ز دو عالم می برد

جبروتش به خشوع همگان می افزود

از شعاع رخ او کوفه تاریک پگاه

کوفه لرزان شده بر خویش از آن خشم نگاه

آن شب ظلمت و صیرورت آن ماه جمال

سیر می کرد علی وار در آفاق کمال

غایت جلوۀ او آیت اسم اعظم

آن امانت که نموده قد سروش را خم

زینب است این که از او جلوه کند جمع خصال

مظهر اسم جمال اشت و تجلای جلال


کلمات کلیدی:   عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف ،شهید مطهری
     
 
برگزیدگان(شب دوم محرم)
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری:

شخصیت دادن به یک ملت به این است که به آنها عشق و ایده آل داده شود

و اگر عشق ها و ایده آل هایی دارند که رویش غبار گرفته است

باید آن گرد و غبار را زدود

و دو مرتبه آن را زنده کرد)

طنین بانگ جرس بس ز دور می آید

صدای غافله سالار نور می آید

ندای بانگ اناالله می رسد بر گوش

نو ید وعدۀ  وصل و حضور می آید

بیا که شعله کشد خون ز نخلۀ بی سر

چو آتشی که ز اشجار طور می آید

هلا که می رسدت مژدۀ "انااخترتک"

هزار تیر بلایت به جور می آید

برون برو  ز تعلق که وادی قدس است

طهارتی که پگاهش سرور میآید

کنو ن  ز شعلۀ گرمش بگیر یک قبسی

به سنگ سرد دلت زن به شور می آید


کلمات کلیدی:   عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف ،شهید مطهری
     
 
مغضوبین(شب اول محرم)
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳۸٧  

(شهید مطهری:

مردم کوفه در مقابل حکومت شام از زن و مرد مستسبع و اراده باخته شده بودند نمی توانستند مطابق عقل خودشان تصمیم بگیرند...)

ای کوفه خموشی از چه سبب؟

مبهوتی و حیرانی تو عجب

ای مأذنه عدل علوی

مقهور ستم های اموی

از مسجد و محراب تو هنوز

آوای علی آید شب و روز

ای خیل سیه پوشان علی

مغضوب پس از فقدان علی

ایتام و مساکین مژده کنون

در کوفه شود هنگامه خون

از مکه رسد فرزند حرم

آید که رها بخشد ز ستم

مسلم به رهایی آمده است

آن پیک خدایی آمده است

از جانب یار آورده پیام

"قوموا" که بود هنگام قیام

ای شهر علی نک سینه فراز

مهمان تو می آید زحجاز

این خواب گران ای کوفه بس است

فرزند علی بی یار و کس است

(شهید مطهری: بی شک مردم کوفه از شیعیان علی ابن ابیطالب بودند و امام حسین را شیعیانش کشتند...)


کلمات کلیدی:   عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف
     
 
کتاب کربلا
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦  

عشق یک سینه و ۷۲ سر می خواهد

بچه بازی است مگر خون جگر می خواهد


کلمات کلیدی:   عاشورا ،اهلبیت عصمت ،معارف
     
 
اربعین
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦  

سلام ما به قدوم و کجاوه زینب
سلام ما به ورود دوباره زینب
سلام ما به حسین و به جسم بی سر او
سلام ما به گریبان پاره زینب

 


کلمات کلیدی:   عاشورا ،اربعین ،اهلبیت عصمت ،معارف
     
 
نجوای جمعه
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ بهمن ۱۳۸٦  

باز عصر جمعه و پیچیدہ در عالم

صدای شیهه آن اسب بی صاحب

خدایا عرش می‌لرزد!

نوای شیون چشم انتظاران

 فی الیقین

تفسیری از أین الفرج دارد


کلمات کلیدی:   معارف ،نجوای جمعه ،عاشورا
     
 
نسیم ماه محرم
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٦  

ماه محرم می رسد احرام ها در بر کنید

می آید از جنت نسیم آوارگان باورکنید

.........

نسیم عشق می آید،

 چرا با حزن همراهست؟

دلم رابوی خوش برده،

مگر دلدار در راه است؟


کلمات کلیدی:   اهلبیت عصمت ،معارف ،عاشورا
     
 
روز ترویه
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦  

قسم به زینب کبری

قسم به عهد الست

که روز ترویه

آغاز انقطاع حسین است

 


کلمات کلیدی:   اهلبیت عصمت ،معارف ،عاشورا
     
 
نجوای جمعه
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦  

باز مرا جمعه شد و وصف عشق

قصه بانوى اسیر دمشق

منتقم صاحب صمصام کو

خصم دمشقی و صفا بخش عشق


کلمات کلیدی:   معارف ،نجوای جمعه ،عاشورا
     
 
محرم
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦  

۷۲ روز تا محرم باقیست
                              ۷۲ قلب ؛ تشنه بیداریست

ای عاشق ذکر یا اباعبدالله
                              آماده بشو که موعد شیدایی است
    
                                                                               ابوذر الله داد


کلمات کلیدی:   معارف ،اهلبیت عصمت ،عاشورا
     
 
اسفار اربعه
ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آبان ۱۳۸٦  
عید فطر آمده افطار کنید  
  از حرم، روی به بازار کنید
توشه از "شهرضیافت" بردید  
  ختم میقات شد، انذار کنید
همچو موسى که زمیقات آمد  
  خلق، غفلت زده بیدار کنید
نشود "نفس چموشت" آزاد  
  روز و شب نقش خود انکار کنید
نیز آماده ذالحجة شوید  
  عرفه رخصت دیدار کنید
سفر آخرتان عاشوراست  
  کربلایی شده ایثارکنید

کلمات کلیدی:   معارف ،عاشورا