انجمن حجتیه و رهبری
ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠  

مصاحبه حضرت آقای خامنه ای با روزنامه اطلاعات  در20 دی 1360 که توسط سایت رجانیوز منشر شده، نطر مرا جلب کرد.

البته تنها سوال و جواب درباره ی انجمن حجتیه ی آنرا در اینجا عرضه می کنم 

خبرنگار:

مسأله‌ای که مدت هاست مطرح شده و حق مطلب این است که گذشته از گروه هاى منحرف چپ و راست وابسته به شرق و غرب و گروه‌هاى مذهبى التقاطى مدعى پیروى از خط امام بعضا برادران متعهد و حزب اللهى نیز نگرانى‌ها و پرسش‌هایى درباره‌ی آن داشته‌اند و دارند، مسأله‌ی انجمن حجتیه است. آیت الله جنتى هم در آغاز با شدت خاصى این مسأله را مطرح کردند و نوع سؤالات ایشان از یک امر مهم حکایت داشت که ما واقعا در این مورد نمی‌دانیم حقیقت چیست. و لذا شما به عنوان یک روحانى آشنا و خبره و سابقه دار در این مورد بفرمایید اولا انجمن حجتیه به چه کسانى گفته می‌شود و آن‌ها در چه وضعیتى بسر می‌برند؟ ثانیا در مورد این انجمن و این طرز فکر آیا باید احساس نگرانى داشت یا خیر؟

 جواب:

انجمن حجتیه به آن عده‌ای گفته می‌شود که در طول بیست و چند سال همت خود را مصروف داشتند براى پاسخگویى و مقابله با شبهات فرقه‌ی ضاله‌ی بهائیت در ایران. و این را همه می‌دانیم که بهائى‌ها بیشتر یک باند سیاسى بودند تا یک گروه مذهبى و فکرى. اما این سؤال که آیا اینها چگونه هستند و اشاره به فرمایشات آقاى جنتى، به نظر من این سؤال شما سؤال طبیعى و درستى نیست و من بدون این که شما را در طرح این سؤال متهم بکنم، نفس وجود این مسأله و عمده کردن مسأله‌ی انجمن حجتیه را در جامعه متهم می‌کنم و کسانى را که براى اولین بار سعى کردند این شایعه و بحران مصنوعى را به وجود بیاورند، ناخالص می‌دانم. به نظر من در میان افراد انجمن حجتیه عناصر انقلابى مؤمن صادق و دلسوز براى انقلاب و مؤمن به امام و ولایت فقیه و در خدمت کشور و جمهورى اسلامى پیدا می‌شوند، هم‌چنان که افراد منفى بدبین کج فهم بى‌اعتقاد و نق‌زن و معترض هم پیدا می‌شوند. پس انجمن از نقطه نظر تفکر سیاسى و حرکت انقلابى طیف وسیعى است و منحصر به دایره‌ی محدود نیست.

 بنابراین ما نمی‌توانیم بگوییم کل انجمن نوع اول است یا نوع دوم، زیرا در انجمن هم از نوع اول و هم از نوع دوم کسانى هستند و شاید هم از هر دو نوع کسان زیادى وجود دارند. و من وقتى نگاه می‌کنم، از یک طرف چنین حقیقتى را می‌بینم و از طرف دیگر سؤال از حال انجمن و اصرار بر رد یا قبول انجمن را امروز از سوى گروه‌هایى در جامعه می‌بینم، احساس می‌کنم این یک حرکت طبیعى نیست بلکه دارند یک حرکت جدیدى را به وجود می‌آورند.

 رادر عزیزمان جناب آقاى جنتى که بنده براى ایشان احترام زیادى قائلم، بعد از آن خطبه‌ای که طى آن راجع به انجمن حجتیه سؤالاتى کردند، یک شب پیش من آمدند و من از ایشان سؤال کردم چطور شد این مسأله را مطرح کردید؟ ایشان در حالى که از آنچه واقع شده بود، خشنود نبودند، گفتند کارى است که صورت گرفته و حالا چگونه باید جبران کنیم؟ من به ایشان پیشنهاد کردم براى جبران این قضیه شما در نماز جمعه نسبت به کسانى که می‌خواهند از بیان شما سوء استفاده کنند و این مسأله را به صورت یک جریان عظیم در بیاورند و آن را در جامعه عمده کنند، تا به شکل یک تضاد اصلى انجمنى و ضدانجمنى در بیاید، اخطار کنید و بگویید نظرتان به هیچ وجه این نبوده است که تضاد اصلى در جامعه‌ی ما تضاد انجمنى و غیر انجمنى است. و اگر خود انجمنى‌ها در پاسخ سؤالات شما یک حرف قابل قبول و قابل تعریف آوردند آن را مجددا در نماز جمعه مطرح کنید. ایشان هم قبول داشتند که این مصلحت است و بعد انجام گرفت. اما به شکل کافى یا وافى دقیقا نمی‌دانم. پس عمل جناب آقاى جنتى به معناى این نیست که طرح این گونه مسائل امروز در جامعه‌ی ما یک کار بحق و عمل صالح است.

 و لذا من معتقدم تضادهاى اصلى در جامعه‌ی ما این‌ها نیست، بلکه تضاد انقلاب ما با ضدانقلاب‌هاى جهانى و داخلى است. لذا ما باید ضدانقلاب‌هاى داخلى را پیدا کنیم و از حرکاتشان جلوگیرى و پیشگیرى کرده جراحاتى را که بر پیکر جامعه به وجود می‌آورند، درمان کنیم و با ضدانقلاب هاى خارجى به شدت بجنگیم

منبع: سایت رجا نیوز 20 بهمن 1390

...........................

به نظر شما - با توجه به خبر زیر- هدف سایت رجانیوز از انتشار این خبر چیست؟

1-سایت فردا نیوز در 19 بهمن 1390به نقل از خبرگزاری فارس گزارش داد:

‌ حجت الاسلام والمسلمین حیدر مصلحی وزیر اطلاعات ... اظهار داشت: بنابر اطلاعات موثقی که بدست آمده دشمن به دنبال ایجاد بحران و چالش در مسیر انتخابات است که این امر نیاز به هوشیاری دستگاه‌های امنیتی و آحاد ملت غیور و انقلابی را در مباحث امنیتی دو چندان می‌کند. ....

مصلحی ... تصریح کرد: در شرایطی که دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب اسلامی از اوباما گرفته تا انجمن حجتیه و جریان های غیر همسو با امام (ره) و رهبری برای سوء استفاده از فرصت انتخابات و مقابله با آرمان های نظام و ولایت متحد و همسو شده‌اند باید با هوشیاری و بصیرت مراقب ترفندهای آنها باشیم.

2-سایت انتخاب در 20 بهمن1390 به نقل ازسایت 24 و به نقل ازسایت بنیاد تاریخ پژوهی متعلق به  حجت الاسلام سیدحمید روحانی آورده است:

*انجمن حجتیه که اکنون در دفتر ریاست جمهوری جاخوش کرده است با تز شیطانی «باید فساد را گسترش داد تا امام زمان ظهور کند» اختلاس، رشوه و دستبرد به بیت‌المال و فساد اخلاقی و اقتصادی را هرچه شدیدتر گسترش می‌دهد و گرانی و تورم و هرج و مرج اقتصادی را دامن می‌زند تا نظام جمهوری اسلامی را به چالش بکشد و توده‌ها را ضد این نظام بشوراند تا زمینه برای ظهور امام زمانشان (امریکا ـ انگلیس) فراهم شود.


 
ولایت فقیه از نگاه من و علی مطهری
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠  

علی مطهری در پاسخ به رد صلاحیت خود(به نقل از سایت بازتاب) به 4 نکته اشاره کرد که نکته چهارم آن در باره نحوه نگرش وی به اصل ولایت فقیه است، از سوی دیگر چون نظرات من درباره ولایت فقیه به ایشان بسیار نزدیک است، بند4 نظرات وی را به  نحو زیر ارائه کرده ام و نکته های مشترکمان را سیاه قلم نموده ام : 

1...

2...

3...

4- عدم وفاداری به اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه...البته اینجانب برداشت امثال جبهه پایداری از ولایت فقیه را قبول ندارم. ولایت فقیه را همان طور که شهید آیت الله مطهری گفته اند ولایت مکتب و ایدئولوژی می دانم نه ولایت شخص، و به تعبیر آیت الله جوادی آملی ولایت فقه است و به تعبیر رهبر انقلاب «مرز التزام به ولایت فقیه احکام حکومتی است» یعنی در احکام حکومتی باید اطاعت محض باشد اما در سایر امور هر کس آزاد است که نظر خود را ابراز کند هر چند مخالف نظر رهبری باشد.

در احکام حکومتی هم تا قبل از صدور حکم، هر کس مجاز است که نظر رهبری را تغییر دهد، آنچنان که شهید آیت الله مطهری در چند مورد امام خمینی (ره) را نسبت به نظر خود متقاعد کردند و امام(ره) نیز نه تنها ناراحت نمی شدند بلکه ایشان را حاصل عمر و پاره تن خویش نامیدند.

علاوه بر این، ولی فقیه، انتقادپذیر و در مقابل مردم پاسخگوست همچنان که مقام رهبری بارها به انتقادات با روی باز پاسخ داده اند و از هرگونه بت سازی و تملق و چاپلوسی بیزارند، و در تاریخ 17 مهر 86 نیز فرمودند: «البته نباید با مسئولان مبارزه و دشمنی کرد، اما این حرف به معنای انتقاد نکردن و مطالبه نکردن از مسئولان متخلف از جمله رهبری نیست، چرا که می توان در عین صفا و دوستی انتقاد هم کرد.»

بالاتر این که امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود «از من در خفا و علن انتقاد کنید» و خود به انتقاد و حتی توهین منتقدین و معترضین با روی گشاده پاسخ می دادند.

بنابراین اینجانب به ولایت مطلقه فقیه با برداشت درست از آن وفادارم و بخشی از مشکلات کشور را ناشی از برداشت غلط برخی دوستان نادان انقلاب از این اصل مترقی می دانم. البته وفاداری و التزام عملی اینجانب به اصل ولایت فقیه به آن شدت نیست که یازده روز در مقابل حکم ابقای وزیر اطلاعات مقاومت و خانه نشینی کنم و یا بر تعبیر «بیداری انسانی» در مقابل «بیداری اسلامی» درباره نهضتهای اجتماعی منطقه اصرار بورزم......

...........................

البته من ضمن مردود دانستن نظرات جریان مرسوم به جبهه پایداری صداقت جمعی از آنان را باور دارم، ولی به رهبری این جبهه (شخص آقای مصباح) بسیار بدبینم.


 
فیلتر شدن سایت هاشمی
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠  

چند روزیست که سایت منتسب به آقای هاشمی رفسنجانی غیر قابل دسترسی شده است!

ظاهرا فیلتر نشده، امام امکان دسترسی به آن را ناممکن کرده اند!

دقت در این حادثه، گویای پیام مهمی است!

پیامی بسیار دردناک و خطرناک!

من با درک عمق این پیام، اعلام عزای عمومی از طرف بزرگان را ضروری می دانم!

ولی متاسفانه به قدری جامعه ی ما آسیب دیده و کرخت شده که اظهارات فوق در ذهن مخاطبان به نظرات افراطی بیشتر شبیه است تا ضرورتی واقع بینانه!

 

آنهایی که به تصور حمایت از رهبری، علیه هاشمی اقدام می کنند، نمی دانند دست پنهانی که درصدد کوبیدن هاشمی است، هدف بزرگتری دارد!

حذف هاشمی از مصادر انقلاب، هدف مرحله ای کسانی است که به نام حمایت از ولایت فقیه درصدد انتقام از خمینی هستند و ابراز علاقه آنها به خامنه ای تاکتیکی برای سرپوش گذاشتن به اهداف انتقامجویانه ی شان است!

آنان می دانند که با وجود هاشمی نمی توانند به خاکریز خامنه ای هجوم برند!

البته نباید گمان کرد که هجوم آنان به خامنه ای علنی و آشکار خواهد بود، بلکه احتمالا سناریوی آنان به دست گرفتن جایگزینی خامنه ای است و بعید نیست که برای حذف فزیکی خامنه ای هم نقشه داشته باشند!

اما خوب می دانند که تا هاشمی را از سر راه خود برندارند، به هدف شیطانی خود نمی رسند!

آن دست مرموزی که در سال 1384 و 1388 احمدی نژاد را بر خامنه ای تحمیل کرد، با اعتصاب 11 روزه ی احمدی نژاد - در برابر رهبری - عمق هدف های استراتژیک خود را نشان داد!

دلیل ناکامی توطئه ی اعتصاب 11 روزه، تصمیم شان به چیدن زود هنگام این میوه نرسیده بود!

اما باغبانی که این تخم توطئه را کاشته، هنوز به آبیاری آن مشغول است!

باغبان مزبور هدف های مرحله ای چندی را دنبال می کند، که به بعضی از آنها نزدیک شده است!

یکی از آن هدف ها مایوس کردن مردم از حضور درصحنه است و می بینیم که حوادث بعد از انتخابات 1388 به میزان غیر قابل تصوری آنها را به هدف های شان نزدیک کرده است!

این جریان مرموز که جایگاهی دربین مردم ندارد، با اتکا به شعارهای مردم پسند، کوشیده است رهبری جریانات طرفدار انقلاب را به دست گرفته و شور انقلابی توده های مذهبی و شعور نخبگان متدین را به ابزاری برای پیشبرد هدف های پنهان خود مبدل کرده و به قول مشهور "با دست سید مار بگیرد"

موضوع حذف هاشمی با تبر نهادها و افراد انقلابی نیز از همین مقوله است!

این جریان مرموز با سمپاشی گسترده ای که از انتخابات 1384 و سپس در مناظره 1388 کرد، کوشیده گام به گام هاشمی را در جامعه منزوی تر کند و همزمان واکنش جامعه را نیز تست نماید!

از این منظر سکوت در برابر فیلتر شدن سایت هاشمی، خواب غفلتی است که خظرات بعدی را درپی خواهد داشت!

................................................................................................................

البته دفاع از آقای هاشمی به معنی بی اشتباه دانستن ایشان نیست، بلکه انتقادات به آقای هاشمی، انتقاداتی اساسی و تاریخی است، اما درعین حال بند کفش هاشمی و خامنه ای به جریان مرموزی که کمر به هدم انقلاب بسته می ارزد! 


 
حمله آمریکا به ایران (عدم کفایت احمدی نژاد)
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠  

 به نظر می رسد مسئله ی تقابل ایران و آمریکا به مرحله ی حساسی رسیده و خروج از آن به مراتب حساس تر از گذشته شده است و چه بسا بحران جدید بر سرنوشت جمهوری اسلامی ایران و حتی نظام سرمایه داری آمریکا تاثیرات تعیین کننده ای بر جای گذارد.

احتمالا اقدامات اخیر آمریکا علیه ایران، بخشی از طرح آمریکایی خاورمیانه جدید است. لذا سرنوشت خاورمیانه جدید با شکست یا پیروزی آمریکا در این توطئه، ارتباط مستقیم دارد.

البته ما باید مانع از تشدید بحران شویم، لیکن درصورت عدم موفقیت، پای مرگ و زندگی برای جمهوری اسلامی ایران و آغاز شمارش معکوس فروریزی ابرقدرتی به نام آمریکا در میان است.

ما باید برای کاهش شدت بحران و جلوگیری از شتاب حوادث، قدرت بازدارندگی خود را افزایش دهیم.

مهم ترین پارامتر بازدارنده ی جمهوری اسلامی با ارائه نمایشی از تجلی وحدت ملی محقق می شود.

برگذاری بیش از 30 انتخابات در عمر سی و چند ساله ی  کشور ما یکی از مهم ترین عوامل بازدارنده متجاوزان برای حمله به این کشور در سال های گذشته بوده است.

لیکن فرصت به دست آمده در انتخابات دهم ریاست جمهوری نه تنها مورد بهره برداری صحیح قرار نگرفت بلکه، موجب آسیب دیدگی وحدت ملی نیز شد و زمینه را برای تهدید بیگانگان علیه ایران فراهم کرد.

لذا انتخابات مجلس نهم از این بابت بسیار مهم تلقی می شود.

البته حوادث تلخ بعد از انتخابات 88 رغبتی برای حضور قاطبه ی مردم درپای صندوقها باقی نگذاشته است.

در نتیجه امید به حضور گسترده ی مردم در انتخابات اسفند 1390 در وضعیت فعلی بسیار ضعیف است. اما می توان جامعه خسته از انتخابات گذشته را با شوک بزرگی متحول کرد.

به نظر می رسد مهم ترین شوکی که می تواند جامعه ی بی تفاوت نسبت به انتخابات را متحول کند، در دست مجلس هشتم است.

طرح عدم کفایت احمدی نژاد اگر در دستور مجلس قرار گیرد، ضمن این که ممکن است کاسه و کوزه ی اختلاس، گرانی و حوادثی مانند کهریزک به پای او شکسته شود، می تواند به موج جدیدی از فعالیت سیاسی-همگانی تبدیل گردد.

یکی دیگر از اقداماتی که می تواند جامعه را از وضعیت فعلی خارج سازد، مبحث بازنگری در قانون اساسی است.

توجه داده می شود که زمزمه ی حذف پست ریاست جمهوری از قانون اساسی، جایگزینی نخست وزیر به جای رئیس جمهور و واگذاری انتخاب نخست وزیر به مجلس، چندی پیش در مجلس هشتم کلید زده شد. اما چنین اقدامی بدون بازنگری در قانون اساسی میسر نیست.

همچنین امضای حدود 100 نفر از نمایندگان پای نامه ی سوال از رئیس جمهور نیز مدتی است که به پشت در هیئت رئیسه ی مجلس رسیده است.

همچنان که می دانیم علی مطهری به علت تاخیر در اعلام وصول نامه ی مزبور، از سوی هیئت رئیسه ی مجلس، استعفاکرده است.

علی مطهری در استعفا نامه ی خود به اظهارات نمایندگانی که معتقدند رهبری با سوال از رئیس جمهور مخالف است پاسخ داده و به نامه ای که در این باره به رهبری نوشته واز ایشان کسب تکلیف کرده، اشاره کرده و عدم پاسخ رهبری به نامه ی خود را دلیلی بر عدم مخالفت رهبری با این اقدام دانسته است.

از قضا امروز رهبری در سخنان خود در کرمانشاه، به طور غیر مستقیم، عدم مخالفت قانونی خود در مورد سوال از رئیس جمهور را اعلام کرد.

همچنین رهبری به زمزمه ی تغییر پست ریاست جمهوری با نخست وزیری روی مثبت نشان داد.

حال این گونه موضع گیری رهبری اگرچه ممکن است از ابعاد مختلفی قابل تحلیل باشد، لیکن از جنبه ی احیای شور عمومی و بازگرداندن مردم به صحنه ی انتخابات و احتمالا همه پرسی آینده بسیار مهم تر است.

و چه بسا اظهارات اخیر رهبری برای افزایش قدرت بازدارندگی و خنثی سازی تهدیدات تکاندهنده ی اخیر آمریکا باشد.  


 
دیدگاه من در7پرده (پرده آخر)
ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠  

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا به امید تو

پروردگارا مرا به صراط مستقیم خود هدایت و برطریقت خود استوار فرما

یاصاحب الزمان ادرکنا و لا تهلکنا

1-در حالی که می کوشم همواره فردی مستقل باشم و هویت فردی خویش را گم نکنم، به عنوان عضوی از طیف اصلاح طلبان هستم، و به این عضویت افتخار می کنم، در عین حال از برخی نگرش های درون این جبهه بیزارم.

2-قدر مسلم در طیف اصلاح طلبان گرایشات مختلفی وجود دارد و یکی از شاخصه های تفکیک و تمایز گرایشات درون جناحی اصلاح طلبان، شاخصه امام خمینی است.

3-من خمینی محورم!

خمینی را بانی مکتب سیاسی جدیدی می دانم!

پیروی مکتبی هستم که خمینی آن را پایه ریزی کرده است!

حضورم در طیف اصلاحات به جهت اشتراک با آنان در باره اعتراض به وضعیت موجود حاکمیت در کشور است!

اصلاح طلبی هستم در چهارچوب مکتب خمینی و با هر نگرشی که با مکتب خمینی ناسازگار باشد، همراهی و هم نوایی نخواهم کرد!

4-بی تردید قرائت های مختلفی از خط امام(خمینی) وجود دارد!

من از اشتراکات خود با دیگران در مورد خط امام خشنودم!

در طی سی و اند سال گذشته همواره عقاید سیاسی خود را نقد درونی کرده ام، ولی نتیجه نقدهای درونی ام جز انسجام بیشتر عقایدم نبوده است!

5-به نظر من مکتب سیاسی خمینی توام با جوهر ذاتی است!

به عبارت دیگر مکتب سیاسی خمینی دارای پیکره ای است که حیات پیکره آن، وابسته به روح آن است!

پیکره مکتب سیاسی خمینی را خواست مردم تشکیل می دهد و بر همین اساس معتقد بود "میزان رای مردم است"!

روح مکتب سیاسی خمینی اسلام است؛ اسلامی با قرائت خمینی نه با قرائت متحجرانه و یا التقاطی!

من، رای مردم را میزان قطعی می دانم و بر این باورم؛ که حکمت خداوندی بر این اصل قرار گرفته که خواست مردم -چه خوب و چه بد- محقق شود!

گرچه خواست مردم به صورت آشکار و یا به صورت آرائ خاموش باشد! 

خواست مردم پیکره اندیشه سیاسی خمینی است و اسلام روح آن است!  

اگر مردم اسلام را بخواهند، اندیشه خمینی پیاده می شود!

اما اگر مردم اسلام را نخواهند، خواست مردم محقق می شود ولی تشابهی با اندیشه خمینی نخواهد داشت!

البته از آن جهت که معتقدم؛ اندیشه ها(چه خوب و چه بد) ذی حیات و زنده اند، لذا اندیشه سیاسی خمینی(چه حاکم باشد و چه منزوی گردد) نه تنها مستهلک نمی شود بلکه همواره حیات خواهد داشت(گرچه حتی یک نفر تابع هم نداشته باشد)!

بر این باورم؛ هر اندیشه ای که تبلور ذهنی یافت و از قابلیت تبیین برخوردار شد، پا به عرصه ی حیات می گذارد و تا قیام قیامت نخواهد مرد، بلکه در قیامت نیز در سیمای بنیان گزار خود ظهور خواهد کرد!

پایبندی من به مکتب سیاسی خمینی یعنی: تا زمانی که مردم اسلام را می خواهند، با آنان همراهم، اگر روزی مردم اسلام را نخواستند، مسیر خود را از آنان جدا خواهم کرد!

6-خداوندا گواه باش!

من همه چیز خود را!

جان و خانواده و مال و کشورم را برای اسلام می خواهم!

من از ندا هایی که اسلام را برای ایران می خواهد(که از سوی برخی گرایشات درون طیف اصلاح طلبان به گوش می رسد) به شدت بیزارم!

7-اما چرا نسبت به وضعیت موجود حاکمیت معترضم؟!

قدر مسلم اعتراض من به یک و یا چند مورد ختم نمی شود!

اما موضوع محوری اعتراضات من در چهارچوب مکتب سیاسی خمینی است!

8-قدر مسلم در طیف حاکمیت موجود هم گرایشات مختلفی وجود دارد!

گرایشات درون حاکمیت را با شاخصه خط امام نیز می توان تفکیک کرد!

برخی از این گرایشات از ابتدای انقلاب، قرائت شان از خط امام با ما متفاوت بود!

من این قرائت را به رسمیت می شناسم!

ولی به خود اجازه نمی دهم که بپذیرم قرائت های آنان از خط امام متاثر از موقعیت سیاسی آنان باشد!

(البته همین انتقاد به گرایشات درونی طیف اصلاحات هم وجود دارد!)

9-یکی از ملاک های من در میزان تبعیت از آیت الله خامنه ای، نحوه تبعیت وی از امام خمینی است!

همه می دانند و در تاریخ هم ثبت شده که ایشان در مواردی با نظرات امام مخالف بوده است!

حال چگونه می شود که اگر ما با بعضی از نظرات ایشان مخالف باشیم، متهم به ضدیت با ولایت فقیه، ضدیت با خط امام و گاه متهم به براندازی می شویم!

10-من بر اساس اندیشه سیاسی خمینی(و نیز مندرجات قانون اساسی) به ولایت مطلقه فقیه معتقدم!

ولایت مطلقه امری است ضروری برای موارد استثنایی، نه این تعاریفی که از سوی جناح حاکم هر روز تبلیغ می شود!

(بی انصافی است اگر آیت الله خامنه ای را متهم کنیم که دم به دم از اختیارات مطلقه ولایت فقیه استفاده می کند)

معتقدم همان طور که علی علیه السلام در امور حکومتی از مردم می خواست که او را مورد سوال قرار دهند، مردم هم مجازند رهبری خود را مورد سوال قرار دهند و این مساله ناقض ولایت مطلقه فقیه نیست!

همان طور که قانون اساسی اختیاراتی برای ولی فقیه قائل شده است، برای خبرگان رهبری هم وظایفی تعیین کرده که از جمله آنان نظارت بر دستگاه های تحت امر رهبری است!

طی این سالها مجلس خبرگان چه نظارتی بر دستگاه های تحت پوشش رهبری کرده؟!

در صورتی که برخی مراکز مهم سیاسی مانند شورای نگهبان و تشخیص مصلحت نظام، از جمله دستگاه های تحت پوشش رهبری هستند، خبرگان چه نظارتی بر آنها دارد؟!

مگر دستگاه های رسمی ترویج فرهنگ عمومی(از جمله صداوسیما، سازمان تبلیغات، ستاد ائمه جمعه و...) از جمله دستگاه های تحت پوشش رهبری نیستند، خبرگان چه نظارتی بر آنها دارند؟!

11-غیر از این که شورای نگهبان را مرکز معتبری برای تایید نامزدهای مجلس خبرگان نمی دانم، اساسا با ترکیب مجلس خبرگان مخالفم!

اگر قرار بود مجلس خبرگان مرجع تقلید انتخاب کند، ترکیب یک دست روحانی آن، مورد اعتراض نبود!

اما اعضای مجلس خبرگان قرار است فقیهی را برای حکومت داری تعیین کنند. که علاوه بر قوت و قدرت اجتهاد فقهی، در امور اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تبحر لازم را داشته باشد!

بی تردید عضویت شخصیت های حوزوی، روحانی و مجتهد در چنین مجلسی از شروط لازم عقلی است، ولی شرط کافی نیست!

به نظر من یک سوم تا یک دوم اعضای خبرگان باید از شخصیت های دانشگاهی باشند!

به نظر من باید تایید اجتهاد و صلاحیت نامزدهای روحانی مجلس خبرگان(مانند اول انقلاب) به عهده مراجع تقلید باشد، نه به عهده شورای نگهبان!

مگر حکومت ما دینی نیست؟!

اگر دینی است، جایگاه مراجع تقلید در این حکومت کجاست؟!

آیا نمی خواهید جایگاهی را که در اول انقلاب داشتند احیا کنید؟!

در اولین انتخابات مجلس خبرگان، با اعتباری که نظام برای مراجع تقلید قائل شده بود، آنها می توانستند شاگردان خود را نامزد انتخابات مجلس خبرگان کنند!

در آن دوره مراجع می توانستند در مدیریت نظام مشارکت داشته باشند ولی امروز این امتیاز از آنها سلب شده است!

احیای نقش مراجع در تایید صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان نه تنها نقش مرجعیت را در اداره کشور باز سازی می کند، بلکه به تقویت نهادهای اجتماعی-مذهبی منجر می شود!

آیا دوستانی که به نهادهای تعریف شده در جامعه مدنی بدبین هستند، با تقویت نهادهای جوامع مذهبی(هرم هایی که مرجعیت در راس آنها قرار می گیرند) نیز بد بین هستند؟!

12-تردید ندارم که نقش تاریخی روحانیت(به ویژه در تاریخ معاصر ما)، در این کشور بی بدیل است!

خطاهای روحانیت دین فروش و آخوندهای متحجر، نباید ما را از نقش منحصر به فرد روحانیت در مبارزه با استبداد و استکبار(در گذشته و حال) منصرف کند!

یکی از مشکلات بزرگ اصلاح طلبان این است که مجهز به ادبیات دینی نیستند!

نه به ادبیات دینی عوام پسند مجهزند و نه به ادبیات دینی روشنفکر پسند!

در طیف اصلاح طلبان جای یک دکترشریعتی خالی است!

هر چند که شخصیت هایی چون موسوی خوئینی ها می توانند این خلاء محسوس را پوشش دهند!

در مقابل اصلاح طلبان، جناح حاکم به ادبیات دینی عوام پسند کاملا مجهز است!

در عین اعتراف من به نقش بی بدیل روحانیت در مدیریت توده ای مردم در برابر استبداد و استکبار!

و در عین انتقاد صریح من به عدم درک افکار عمومی طیف اصلاح طلبان به نقش محوری روحانیت!

از جناح حاکم در نظام جمهوری اسلامی سوال می کنم:

جای دانشگاه و دانشگاهیان در کجای این نظام است؟!

آیا وحدت حوزه و دانشگاه یعنی که دانشگاهیان تحت پوشش حوزه قرار گیرند؟!

وحدت یعنی حوزه بالا سر دانشگاه قرار گیرد؟!

اگر مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه، تعامل بین این دو نهاد با حفظ هویت است، جایگاه دانشگاه در تعیین و نظارت بر مهم ترین پست مدیریت کشور(انتخاب ولی فقیه و نظارت بر او) کجاست؟!

آیا بعد از ثلث قرن از برپایی نظام جمهوری اسلامی، نباید دانشگاه جایگاه خود را در مدیریت کلان کشور پیدا کند؟!

13-با همه انتقاداتی که به وضعیت موجود حاکمیت در کشور دارم، به این نظام معتقدم!

معتقدم(از بعد اندیشه سیاسی) با برپایی این نظام، تحولی در تاریخ سیاسی بشریت صورت گرفته است!

بی تردید کسی که این نظام را عاملی در تحول تاریخ می پندارد، مبارزه با آن را هم بیهوده می داند!

به ویژه اگر خود پایبند آن نظام باشد!

پایبندی به نظام به معنی چشم و گوش بستن در برابر فعل و انفعالات درون نظام نیست!

معتقدم که این نظام بر اساس فتوای یک مرجع تقلید شکل گرفته و تا زمانی که فقیه مبرز دیگری نیاید و فتوای کارآمد جدیدی ندهد، این نظام مشروعیت شرعی دارد!

معتقدم(از بعد فقهی) بر اساس حدیث مشهور "فاما الحوادث الواقعه فارجعوا الی روات احادیثنا" این نظام شکل گرفته است!

اگر فتوای مشهور خمینی در برپایی این نظام را علت موجده نظام موجود فرض کنیم، علت مبقیه نظام نیز به تداوم پایبندی دست اندر کاران نظام به این فتوا بستگی دارد!

در وضعیتی که مردم ایران علیه رژیم شاه به خروش آمده بودند، ولی نمی دانستند چه نوع حاکمیتی را جایگزین رژیم سلطنتی کنند، خمینی فتوای سیاسی خویش را ارائه کرد و گفت:جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر!

خمینی بر اساس باورهای اندیشه سیاسی اش(که معتقد بود میزان رای ملت است)، عملیاتی شدن فتوای خود(جمهوری اسلامی) را هم به آرای عمومی گذاشت!

بی تردید جامعه سیاسی امروز ما و نیازهای امروزی کشور با روزهای آغازین انقلاب کاملا متفاوت است، لذا اگر(بر اساس حدیث مشهور "فاما الحوادث...) فقیهی فتوای جدیدی بدهد که آرای عمومی آن را بپذیرد، جابجایی نظام جدید با نظام موجود مشروعیت دینی پیدا می کند!

14-تا زمانی که این نظام مشروعیت دینی خود را از دست نداده، من پایبند این نظام هستم، حتی اگر بدترین افراد بر عالی ترین پست این نظام تکیه بزنند!

البته پای بندی به نظام به معنی تمکین رفتارهای زشت حاکمان نخواهد بود!

به رفتارهای زشت دیروز، امروز و فردا تمکین نمی کنم!

شریک قاتلان قتل های زنجیره ای، متهمان فجایع کهریزک و کوی دانشگاه نمی شوم!

با آنهایی هم که به فروپاشی نظام می اندیشند همراهی نخواهم کرد!

اگر پایه های این نظام را استقلال و آزادی تشکیل می دهد، پایه استقلال آن همچنان مستحکم است!

من استحکام استقلال کشور را هرگز ارزان نمی فروشم!

هرگز وابستگی های کشورم را طی دوران پهلوی و قاجار فراموش نمی کنم!

به امید احیای آزادی در نظام موجود، به وضعیت حاکم بر کشور معترضم!

ولی حاضر نیستم برای تحقق خواسته هایم چشم به بیگانه داشته باشم!

15-وضعیت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، مساله ای مهم است:

به نظر می رسد، آیت الله خامنه ای تمایل ندارد که اصلاح طلبان در قوه قضائیه و مجریه نقشی داشته باشند. ولی از حضور حداقلی(گرایشات معتدل) آنان در قوه مقننه نگران نیست!

قدر مسلم تمایلات آیت الله خامنه ای در بدنه اجرایی نظام اثر وضعی دارد و امکان موفقیت انتخاباتی اصلاح طلبان را محدودتر می کند!

با این وجود اصلاح طلبان نباید با انتخابات قهر کنند!

البته(با توجه به وضعیت امروز کشور) ارائه لیست انتخاباتی تحت عنوان اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، کاری به غایت غلط است!

نامزد شدن هر یک از اصلاح طلبان در تهران تحت هر عنوانی کاری به غایت غلط است!

در عین حال حضور احزاب(اصلاح طلب) در انتخابات و معرفی نامزدهای مستقل در سراسر کشور(به غیر از تهران) کاری پسندیده است!

16-اصلاح طلبان برای استحکام هویت خود باید راه کارهایی را پیدا نمایند!

به نظر می رسد ایده تشکیل مجلس اصلاحات، که توسط برخی اصلاح طلبان در سال 1388 مطرح شد بیش از پیش ضرورت پیدا کرده است!

تشکیل مجلس نمایندگان طیف اصلاحات، مزایای گوناگونی دارد!

تشکیل این مجلس می تواند یکی از نقاط ضعف اصلاحات را(که عدم برخورداری از شخصیت محوری است) جبران کند!

البته ممکن است که وضعیت امنیتی کشور اجازه چنین اقدامی را ندهد!

حتی در صورت میسر بودن تشکیل مجلس اصلاحات، باید نقش اولیه در تاسیس مجلس اصلاحات به عهده فرد و یا نهادی سپرده شود!

سید محمد خاتمی و نهاد مجمع روحانیون مبارز، بهترین فرد و نهادی هستند که می توان توقع نقش محوری(موقت یا میان مدت) از آنها داشت!


 
دیدگاه من در7 پرده (پرده ششم قسمت دوم)
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠  

 دسته بندی نسل جدید اصولگرایان، با دسته بندی نسل قدیم چندان تفاوتی ندارد، ولی در نسل جدید اصولگرایان، اصولگرایان انقلابی بر دو گرایش اصولگرایان سنت گرا و اصولگرایان ناپایدار می چربند:

 1-نسل جدید اصولگرایان سنتی

1/1-از آن جهت که حافظه ی تاریخی نسل جدید اصولگرایان سنتی, خالی از نقش مرجعیت در نهادهای مذهبی در یک نظام لائیک است. و نیز بدان سبب که پایگاه اجتماعی ولی فقیه حاضر(آیت الله خامنه ای) را با پایگاه اصولگرایان منطبق دانسته اند؛ لذا اتکای ویژه به مرجعیت را ضروری ندیده و همچنین تعلقات شان به مرجعیت و حوزه های علمیه, به مراتب کمتر از نسل گذشته ی شان بوده است.

 1/2-نکته فوق باعث شده؛ نسل جدید اصولگرایان سنتی از تعارضی که نسل قدیم شان با امام داشتند بی خبر و آسوده خاطر باشند و حتی(فارغ از واقعیت های تاریخی) نسل قدیم خود را پیرو پروپاقرص ولی فقیه فرض کرده و برای بازسازی صحنه تعارض امام خمینی#نسل قدیم اصولگرایان سنتی در برابر آیت الله خامنه ای احساس نیاز نکنند و شاهد تقابل آیت الله خامنه ای#نسل جدید اصولگرایان سنتی نباشیم.

1/3-از سوی دیگر به جهت نقش محوری اقتصاد بازار در جبهه ی اصولگرایان سنتی و انتقال این گرایش به نسل جدید آنان, طبعتا" گرایشات این دسته با سوداگری اقتصادی درهم تنیده شده و حمایت آنان از هر شخص و گروهی مشروط به تداوم اصل محوری اقتصاد بازار است.

01/4-از موضوع فوق استنباط می شود؛ در صورتی که ولی فقیه بعدی از پایگاه مخالف اصولگرایان برخیزد و یا به اقتصاد بازار توجه لازم را نداشته باشد از حمایت امروزی نسل قدیم و جدید اصولگرایان سنتی برخوردار نخواهد بود.

 

2-نسل جدید اصولگرایان انقلابی:

2/1-نسل جدید اصولگرایان انقلابی، سربازان ایثارگری هستند که بنیه اصلی نسل جدید اصولگرایان را تشکیل می دهند.

تاکید آیت الله خامنه ای به برابری فضلیت جوانان حزب اللهی ایام حاضر با جوانان دوران آغازین انقلاب، اشاره به همین جمعیت است.

2/2-من با این جماعت آشنایی دارم، به اخلاص آنان یقین دارم، آنان جوانانی دوستداشتنی هستند. آنان را سربازان ایثارگری برای اجرای اندیشه های رهبری می دانم.

من نیز در گذشته نه چندان دور، برای تقویت پیوند آنان با رهبری مایه گذاشته ام.

2/3-رابطه این جماعت با رهبری مشابهت فراوانی دارد با رابطه نسل دومی های چپ خط امام با امام خمینی، لذا من عمق تعلقات آنان نسبت به رهبری را و اهمیت کاربردی آن را به خوبی درک می کردم و به همین علت، در گفتگوی با آنان، بنیان های این پیوند را تقویت می کردم.

2/4-این جماعت با تمام تشابه شان به نسل دومی های چپ خط امام سه تفاوت اساسی با ما(نسل دومی های چپ خط امام) دارند:

2/4/1-ما به همه ی حوادث از پنجره و از منظر امام خمینی نگاه می کردیم و همه اشخاص و جریانها را با ملاک هایی که از امام خمینی آموخته بودیم (البته با قرائتی که نسل ما از امام خمینی داشت) ارزیابی می کردیم و حتی آن دسته از نسل ما که امروز بر سر پیمان خود با خمینی مانده اند، از همان پنجره به کلیه حوادث و شخصیت ها و از جمله به رهبری(آیت الله خامنه ای) نگاه می کنند.

  این جماعت هم از همان روش ما الگو برداری کرده اند با این تفاوت که همه چیز را و حتی به خمینی از پنجره ی آیت الله خامنه ای می نگرند.

لذا به میزانی که بین شخصیت امام خمینی با آیت الله خامنه ای تفاوت وجود دارد بین نسل جدیداصولگرای انقلابی با نسل دومی های مشهور به چپ خط امام تفاوت است.

2/4/2-مفسرین اسلام، انقلاب، جهاد، شهادت، امر به معروف و نهی از منکر، در دوره ی ما شاگردان مستقیم مکتب خمینی و افرادی چون مطهری، منتظری، بهشتی، باهنر، هاشمی، خامنه ای و هاشمی نژاد بودند، آنها بودند که نقش مفسرین خط امام را برای نسل دومی های انقلاب ایفا می کردند.

 در حالی که امروز این نقش را آیت الله مصباح یزدی و شاگردانش برای نسل سوم و چهارم اصولگرای انقلابی ایفا می کند.

لذا به میزانی که نگاه آیت الله مصباح و تربیت یافته گان مکتب او با شاگردان امام خمینی نسبت به معارف اسلامی-انقلابی تفاوت دارد، درک نسل جدید اصولگرایان انقلابی با معارف اسلامی و اصول انقلابی متفاوت است.

2/4/3-بین ما نسل دومی ها با نسل اولی های انقلاب چندین فرق است، یکی از این فرقها چنین است:

همانطور که خمینی در سال 1342 گفته بود سربازان من اکنون در قنداقه هستند،نسل دومی های انقلاب هنگامی چشم به دنیا گشودند،که پرچم مبارزه با ظلم رژیم پهلوی در دست خمینی در فراز بود و بلوغ سیاسی آنان همزمان شده بود با فروریختن کاخهای ستم شاهی با رهبری خمینی وبه دست ملت، به همین جهت آنان شیفته و مرید امام بودند.

 حال آنکه نسل اولی ها یا شاگرد امام بودند، لذا از سر کلاس درس، چانه زنی با او را آموخته بودند و یا سیاسیونی بودند که حتی قبل از قیام خرداد 1342 حوادثی چون ملی شدن نفت را پشت سر گذارده و خود را در مسائل سیاسی صاحب نظر می دانستند.

 به همین جهت می بینیم که برخی از تدابیر امام خمینی خالی از چالش با بزرگانی چون مطهری، منتظری،بهشتی، رفسنجانی و خامنه ای ، نیست. 

همین تفاوتی که بین ما(نسل دومی های مرید امام) با نسل اولی(های چالش کننده با امام) وجود داشت، امروز بین دو نسل پیشین(چالش کننده با آیت الله خامنه ای) از یکسو و دو نسل سوم و چهارم(مرید آیت الله خامنه ای) از سوی دیگر وجود دارد.

 

 3-نسل جدید اصولگرایان ناپایدار:

3/1-از آخرین پستی که از دیدگاه های خودم (تحت عنوان دیدگاه من در7پرده) ارائه کردم،کمتر از 3 ماه می گذرد، پیش بینی کرده بودم که احمدی نژاد در حال فاصله گرفتن از طیف اصولگرایان است و به همین خاطر از آنان تحت عنوان اصولگرایان ناپایدار نام بردم.

ولی هرگز گمان نمی کردم بدین سرعت شکاف بین گروه احمدی نژاد با اصولگرایان شفاف شود، لذا نگاه ما به نسل جدید این گروه نیز نمی تواند بدون توجه به دسته بندی های جدید باشد.

3/2-هم اکنون نسل جدید اصولگرایان ناپایدار به نسل جدید اصولگرایان انقلابی نزدیک شده اند، بلکه اساسا این جماعت از اول هم از جنس احمدی نژاد نبودند و به خطا زیر پرچم احمدی نژاد رفتند.

با این وجود بین نسل جدید اصولگرایان انقلابی با آنان تفاوت هایی وجود دارد.

3/2/1-یکی از تفاوت های نسل جدید اصولگرایان ناپایدار با انقلابی ها این بود که، اصولگرایان انقلابی به جهت حمایت رهبری از احمدی نژاد، از او حمایت می کردند. اما دسته ی اخیر تفاوتی بین اندیشه های احمدی نژاد با اندیشه های رهبری قائل نبودند و گویی از منظر آنان، آیت الله خامنه ای، آیت الله مصباح یزدی و دکتر احمدی نژاد یک روح بودند در سه پیکر.

3/2/2-آشکار شدن شکاف اندیشه های احمدی نژاد با اندیشه های رهبری، بیش از هر گروهی به این گروه(که از آن به نسل جدید اصولگرایان ناپایدار یاد کردم) آسیب می زند.

دوگانگی ناشی از تصورات چندی پیش آنان با ادراکات امروزی شان، وجدان آنان را آسوده نمی گذارد.

3/2/3-یکی دیگر از تفاوت های آنان با اصولگرایان انقلابی، تفاوت نگاه آنان به شخصیت سیاسی آیت الله مصباح است.

تعلق این جماعت به آقای مصباح عمیق تر از تعلق اصولگرایان انقلابی است.

لذا این جماعت نمی تواند به سرعت آقای مصباح، تغییر موضع دهد و از پشتیبانی پرحرارت از احمدی نژاد، به بزرگترین منتقد او تبدیل شود.

3/2/4-ممکن است تغییر جهت موضع گیری 180 درجه ای آقای مصباح نسبت به احمدی نژاد، فشار سنگینی را بر باورهای این جماعت وارد کند، هرچند که در کوتاه مدت آثار آشکاری از آنها بروز نکند.

.....................................

پرده های 1 تا 6 را می توانید در پست های فروردین و اردیبهشت 1390 جستجو نمائید

 

 


 
ولایت مطلقه
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠  

درج مطلبی در روز ١٧ خرداد ١٣٩٠ در سایت آینده پیرامون موافقان و مخالفان ولایت مطلقه فقیه در مجلس بازنگری قانون اساسی باعث شد گوشه ای از نظرات خود را در این باره ارائه کنم:

گروهی از کسانی که در زمان امام خمینی برای فقیه قائل به ولایت مطلقه نبودند و نسبت به گنجاندن آن در قانون اساسی مخالفت می کردند امروز طرفدار پروپاقرص ولایت مطلقه برای آیت الله خامنه ای هستند.

همچنین گروهی از کسانی که به تبعیت از نظرات امام از ولایت مطلقه فقیه حمایت می کردند این اختیارات را برای آیت الله خامنه ای قائل نیستند.

به نظر من هرچند که آیت الله خامنه ای در زمان امام یکی از مخالفین اندیشه ی امام در مطلقه بودن اختیارات ولی فقیه بود ولی به نظر من لازمه قبول مسولیت در جایگاه رهبری داشتن اختیارات وسیع است حتی اگر جامعه و رهبر آن مسلمان هم نباشند.

این مساله محدود به جامعه سیاسی نیست بلکه حتی یک مدیر ورزشی هم باید اختیارات گسترده داشته باشد تا در مواقع ضروری از اختیارات خود بهره بگیرد.

لذا مساله ولایت مطلقه علاوه بر این که امری عقلی و مقدس است تجربی نیز هست و حتی می تواند غیر مقدس هم باشد.

مساله ی مهم اینجاست:

قبل از این که اختیارات رهبری مورد بحث باشد باید نحوه ی گزینش او مقبول باشد

نیز رهبری و یا هر شخصیتی که در جایگاهی قرار می گیرد(حتی یک مدیر ورزشی) به میزانی که به او اختیار داده می شود به همان میزان هم باید پاسخگو باشد.

همان طور که آیت الله خامنه ای بارها تاکید کرده است؛ در این کشور تمام مسولین کشور (باواسطه و یا بی واسطه) با رای مردم انتخاب می شوند و رهبری نیز از این امر مستثنی نیست.

به عبارت دیگر مردم با رای باواسطه خود رهبری را وکیل خود قرار داده اند و بر اساس مواد مصرح در قانون اساسی به او اختیار داده اند و متقابلا رهبری نیز در برابر کسانی که به او رای داده اند باید پاسخگو باشد.

پاسخگو بودن ولی فقیه تعارضی با اختیارات مطلقه وی ندارد.

او می تواند برای دفاع از منافع ملی و حفظ حصن حصین اسلام در مواقع حساس  تصمیم مقتضی را بگیرد و به آن عمل کند.

ولی موضوع به اینجا ختم نمی شود بلکه رهبری باید در برابر مجلس خبرگان پاسخگوی نحوه ی بهره برداری از اختیارات مطلقه خود و علل تصمیم گیری خود در موارد متخذه باشد.


 
چه دیدیم و چه شنیدیم؟!
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠  

سایت آینده در ١۴ خرداد ١٣٩٠ با گزینش تیتر زیر از سخنان دیروز رهبری در مرقد امام خمینی نوشت:

امام بارها گفت: "اشتباه کردم"، اقرار به خطا درس مهم امام به ماست

همچنین بنا به گزارش سایت آینده:

رهبر انقلاب اسلامی در مراسم امروز سالگرد امام خمینی(ره) ...تصریح کردند:

 اگر به نام عدالت‌خواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کرده‌ایم؛ از خط امام منحرف شده‌ایم.

 اگر به نام انقلابیگرى، به نام عدالت‌خواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به کسانى که از لحاظ فکرى با ما مخالفند، اما میدانیم که به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت کردیم، آنها را مورد ایذاء و آزار قرار دادیم، از خط امام منحرف شده‌ایم.

 اگر بخواهیم به نام انقلابیگرى و رفتار انقلابى، امنیت را از بخشى از مردم جامعه و کشورمان سلب کنیم، از خط امام منحرف شده‌ایم.

...................................

در تاریخ ١٢ خرداد ١٣٩٠ سایت آینده به مصاحبه رسول جعفریان با مرحوم مهندس سحابی پرداخت که گوشه ای از آن چنین است: 

از مهندس درباره آخرین دیدار و آخرین خاطره اش از امام پرسیدم

...مهندس پس از کمی تأمل در باره آخرین خاطره گفت؛ « آخرین خاطره هم که آقای موسوی اردبیلی برایم نقل کرد این بود که گفتند امام در اواخر عمرشان به من (موسوی اردبیلی) توصیه کردند که بعداز من این دکتر سحابی و پسرش را اذیت نکنند، من به اینها اطمینان دارم ......»

.......................................

و نیز علی شکوهی عضو اصولگرای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در سیات خود به نام نقد زمانه دریکشنبه 15 خرداد 90 می نویسد:

 

امام علی(ع) در نهج‌البلاغه در بیان ضرورت اجرای عدالت، نکاتی را می‌گوید و به آن عمل هم می‌کند. آن حضرت برای مخالف، حقوقی قائل است و در عمل هم به رعایت آن حقوق، پایبند است. وقتی به ایشان می‌گویند طلحه و زبیر در فکر قیامند و قصد توطئه دارند، امام علی(ع) با آنکه از انگیزه طلحه و زبیر برای رفتن به مکه به منظور جنگ‌افروزی آگاه بود با آنان مدارا کرد و در پاسخ به ابن عباس که از وی ‌خواست تا آن دو را زندانی کند و از رفتن به مکه باز دارد، فرمود: آیا از من می‌خواهی که آغازگر ستم باشم و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پیش از انجام کار، مؤاخذه نمایم؟ هرگز به خدا قسم از رفتار عادلانه که خدا مرا بدان امر فرموده، روی برنمی‌گردانم (دانشنامه امام علی ج 6. ص،241

 


 
چه می بینیم و چه می شنویم؟!
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠  

سایت آینده در ١۴ خرداد ١٣٩٠ با گزینش تیتر زیر از سخنان دیروز رهبری در مرقد امام خمینی نوشت:

امام بارها گفت: "اشتباه کردم"، اقرار به خطا درس مهم امام به ماست

همچنین بنا به گزارش سایت آینده:

رهبر انقلاب اسلامی در مراسم امروز سالگرد امام خمینی(ره) ...تصریح کردند:

 اگر به نام عدالت‌خواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کرده‌ایم؛ از خط امام منحرف شده‌ایم.

 اگر به نام انقلابیگرى، به نام عدالت‌خواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به کسانى که از لحاظ فکرى با ما مخالفند، اما میدانیم که به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت کردیم، آنها را مورد ایذاء و آزار قرار دادیم، از خط امام منحرف شده‌ایم.

 اگر بخواهیم به نام انقلابیگرى و رفتار انقلابى، امنیت را از بخشى از مردم جامعه و کشورمان سلب کنیم، از خط امام منحرف شده‌ایم.

...................................

در تاریخ ١٢ خرداد ١٣٩٠ سایت آینده به مصاحبه رسول جعفریان با مرحوم مهندس سحابی پرداخت که گوشه ای از آن چنین است: 

از مهندس درباره آخرین دیدار و آخرین خاطره اش از امام پرسیدم

...مهندس پس از کمی تأمل در باره آخرین خاطره گفت؛ « آخرین خاطره هم که آقای موسوی اردبیلی برایم نقل کرد این بود که گفتند امام در اواخر عمرشان به من (موسوی اردبیلی) توصیه کردند که بعداز من این دکتر سحابی و پسرش را اذیت نکنند، من به اینها اطمینان دارم ......»

.......................................

و نیز علی شکوهی عضو اصولگرای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در سیات خود به نام نقد زمانه دریکشنبه 15 خرداد 90 می نویسد:

امام علی(ع) در نهج‌البلاغه در بیان ضرورت اجرای عدالت، نکاتی را می‌گوید و به آن عمل هم می‌کند. آن حضرت برای مخالف، حقوقی قائل است و در عمل هم به رعایت آن حقوق، پایبند است. وقتی به ایشان می‌گویند طلحه و زبیر در فکر قیامند و قصد توطئه دارند، امام علی(ع) با آنکه از انگیزه طلحه و زبیر برای رفتن به مکه به منظور جنگ‌افروزی آگاه بود با آنان مدارا کرد و در پاسخ به ابن عباس که از وی ‌خواست تا آن دو را زندانی کند و از رفتن به مکه باز دارد، فرمود: آیا از من می‌خواهی که آغازگر ستم باشم و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پیش از انجام کار، مؤاخذه نمایم؟ هرگز به خدا قسم از رفتار عادلانه که خدا مرا بدان امر فرموده، روی برنمی‌گردانم (دانشنامه امام علی ج 6. ص،241


 
دیدگاه من در7 پرده (پرده ششم قسمت دوم)
ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠  

همراه با عذر خواهی از دوستان!!!

انشاءالله در اولین فرصت جمع بندی نظراتم را پیرامون نسل جدید اصولگرایان ارائه خواهم کرد.

و در آخرین پست نیز نظرات خودم را ارائه می کنم.

شاید بعد از اتمام دو پست یاد شده فرصتی برای پاسخ به نظرات دوستان فراهم آید.  


 
دیدگاه من در 7 پرده (پرده ششم-قسمت اول)
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  
  • *پرده ششم؛ گرایشات درون جناحی اصولگرایان (نسل قدیم)
  • 1-قبل از هرچیز مجددا یادآور می شوم که ارائه این نوع دسته بندی ها مدلی است برای شناسایی گرایشات موجود در جناح های سیاسی  کشور ولی می توان مدل های دیگری نیز طراحی کرد.
  • 2-برای شناسایی گرایشات درون جناحی اصولگرایان ابتدا مجبور به تقسیم بندی این جناح به دو نسل قدیم و جدید هستیم.
  • *نسل قدیم اصولگرایان(که شامل نسل اول و دوم انقلاب می باشند) با سه گرایش قابل شناسایی اند:
  • *اصولگرایان دهه اولی(یا اصولگرایان سنتی) که در دهه اول انقلاب به جناح راست, بازار و یا محافظه کاران شناخته می شدند.
  • *اصولگرایان دهه دومی(یا اصولگرایان انقلابی) که بخشی از بدنه چپ گرایان دهه اول انقلاب, یعنی بخشی از جناح خط امامی های دهه اول شناخته می شدند.
  • *اصولگرایان دهه سومی(یا اصولگرایان ناپایدار) که گرایش مستقلی در دهه اول انقلاب نداشتند؛ رفتارشان راستگرایانه(اصولگرا) و عضویت شان در چپگرایان(خط امامی ها) تلقی می شد.
  • 3-اصولگرایان دهه اولی یا اصولگرایان سنتی:
  • *مهمترین شاخصه ی این گرایش در دهه اول را باید در ارتباط و تعامل با مرجعیت سنتی دانست, تا بدانجا که به طور عادی دستورات امام خمینی را در عرض سایر مراجع قرار داده, آن را به احکام مولوی و ارشادی تفکیک کرده و تنها در صورت صدور حکم مولوی از سوی امام خمینی, خود را ملتزم به اجرای آن می دانستند و در سایر موارد یا به عقل جمعی درون گروهی خود و یا به فتاوی سایر مراجع رجوع می کردند.
  • *بی تردید رفتار اصولگرایان سنتی در دهه اول که نمایانگر هویت فکری آنان بود, چیزی نیست که با جایگزینی آیت الله خامنه ای به جای امام خمینی, قابل تغییر باشد. لذا  هرگونه اعلام مواضع طرفداران این گرایش که با هویت فکری شان منطبق نباشد, موضعی مصلحتی و تاکتیکی شناخته می شود.
  • *همانطور که از جوهره این گرایش بر می آید, با وجود پیوند بسیار نزدیک این گرایش با آیت الله خامنه ای در دهه اول انقلاب, این گرایش نمی تواند بازوی چندان مطمئنی برای رهبری باشد.
  • 4- اصولگرایان دهه دومی یا اصولگرایان انقلابی:
  • *اصولگرایان انقلابی که ریشه در چپ خط امام دارند و رقیب سرسخت دهه اول اصولگرایان  سنتی بودند, با آغاز دهه ی دوم و تحولاتی که بعد از ارتحال امام خمینی صورت گرفت, ابتدا رقابت با جریان سازندگی را جایگزین رقابت با اصولگرایان سنتی کردند و سپس از اواخر دهه دوم انقلاب به مقابله با جریان تازه متولد شده اصلاحات روی آوردند.
  • *این گرایش درعین حال از دو خرده گرایش تشکیل شده است:
  • *شاخصه دو خرده گرایش درون اصولگرایان انقلابی را باید در میزان تعلقات آنان به آیت الله  مصباح یزدی دانست:
  • رهروان این گرایش که مواضع شان در دهه اول انقلاب علیه آقای مصباح سرسختانه بود, بعد از امام خمینی مواضع شان نسبت به مصباح یزدی تغییر کرد.
  • *یکی از خرده گرایشات اصولگرایان انقلابی, در آستانه تولد جریان اصلاح طلبی به این باور رسید: که آیت الله مصباح مفسر تیزبین اسلام ناب است.
  •  نگاه جدید آنان به آقای مصباح کار را به جایی کشاند که رابطه آنان با آیت الله مصباح به رابطه مرید و مردای شباهت پیدا کرد. بدین ترتیب پشت سر وی گام برداشتند و به راحتی از جنبه جمهوریت خط امام به جنبه اسلامیت آن غلطیدند و با جریاناتی که گرایش به جمهوریت نظام را در عرض اسلامیت آن قرارمی دادند به شدت به مبارزه برخواستند.
  • *اما خرده گرایش دیگری از اصولگرایان انقلابی, ضمن عدم تداوم مواضع سرسختانه ی خود علیه آیت الله مصباح, برخوردهای نرم تری نسبت به جریان سازندگی و اصلاحات پیشه کردند.
  • *یکی از شاخصه های خرده گرایش اخیر, تداوم ارتباط با آیت الله هاشمی رفسنجانی است و حال آنکه خرده گرایش طرفدار آیت الله مصباح, گویا قصد ندار د که از موضع  سرسختانه علیه آیت الله رفسنجانی دست بردارد.
  • *لذا می توان گفت: مهمترین شاخص شناسایی این دو خرده گرایش, منحصر به میزان  تعلق شان به آیت الله مصباح نیست بلکه تعلق و یا تعامل با آیت الله رفسنجانی نیز شاخصه ی مهم دیگری است که این دو خرده گرایش را از یکدیگر تفکیک می کند.
  • *اصولگرایان انقلابی توانستند چپ خط امام را با ترکیب اصولگرایان انقلابی+آیت الله خامنه ای باز سازی کنند و لذا بهترین جمعیت مورد نظر رهبری را برای پیشبرد اندیشه های رهبری ایجاد کردند.
  • 5-اصولگرایان دهه سومی یا اصولگرایان ناپایدار:
  • *اصولگرایان ناپایدار از نسل اول انقلاب بهره ای نبرده اند و شاید به ندرت در بین آنان از  عناصر نسل اول یافت شود.
  • *این گروه در بین جناح های دهه اول انقلاب هویت مستقلی نداشتند و با گرایشات راستگرایانه در جناح چپ خط امام بسر می بردند.
  • *تاریخ شکل گیری اولیه ی این گرایش در دهه اول را می توان  از دانشگاه علم و صنعت تهران و از دوران مسئولیت آقای...در استان آذربایجان غربی (که شائبه حجتیه یی بودن وی می رفت) دانست.
  • *نطفه ی این گروه در دهه اول بسته شد, در دهه دوم با امتزاج با جریان سازندگی خود را بالا کشید و در دهه سوم با تابلوی اصولگرایی سکان مدیرت کشور را در دست گرفت و هم اکنون(در ابتدای دهه چهارم) در حال عبور از اصولگرایی است.
  • *تغییرات شعارهای سیاسی این طیف نشان می دهد که مبانی اندیشه ی آنان با هیچ کدام از جریانات سازندگی و اصولگرایی منطبق نبوده و اردوی ١٢ ساله ی آنان در جناح اصولگرایی از ابتدا ناپایدار بوده است.
  • *حمایت آیت الله خامنه ای از این گرایش طی سال های اخیر به جهت سه ویژگی زیر بوده است:
  • ١-استکبار ستیزی
  • ٢-مستضعف گرایی
  • ٣-سخت کوشی
  • *اگرچه می توان سخت کوشی آنان را به جهت روحیات شاخص ترین عناصر آنان (دکتر احمدی نژاد) عاملی ذاتی دانست ولیکن استکبار ستیزی و مستضعف گرایی شان موقتی و متاثر از شرایط زمانی بوده است.
  • *تئوریسین های این طیف نه به درخواست های بزرگان اصولگرا توجه دارند و نه برای منشور اصولگرایی اعتنایی قائلند.
  • *اصولگرایان ناپایدار مدتی است که برای به دست گرفتن ریاست قوه مقننه و تبدیل فراکسیون اصولگرای مجلس هشتم به اقلیت مجلس نهم خیز برداشته و لذا درحال خروج علنی از جناح اصولگرا بوده و از موضع گیری صامت و یا آشکار علیه اصولگرایی استقبال می کنند.
  • *تلاش بزرگان اصولگرا برای حفظ طیف مزبور در جناح اصولگرایان به نتیجه نخواهد رسید. زیرا لازمه ی بقای طیف مزبور در جناح اصولگرایی ترک راهبردهایی است که تئوریسین های این طیف دنبال می کنند.
  • *آیت الله مصباح یزدی و شاگردانش که نقش فوق العاده ای در به قدرت رساندن این طیف داشتند, نیز به نظر می رسد که از بازگشت آنان به اردوی اصولگرایی نا امید شده اند.
  • *فعل و انفعالات مهمی درحال شکل گیری است و چه بسا پیش بینی حجةالاسلام حسین طائب(مسؤل واحد اطلاعات سپاه پاسداران که از کودتای مخملی در سال ١٣٩٠ سخن گفته بود) اشاره به همین حادثه داشته است.

 
دیدگاه من در 7 پرده (پرده پنجم)
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  

 *پرده پنجم؛ گرایشات درون جناحی اصلاح طلبان

١-اصلاح طلبان باید خارج از رودربایستی های جناحی , طیف خود را بازشناسی کرده و گرایشات مختلف درون جناحی را شفاف سازی کنند زیرا که عدم شفافیت در تصمیم سازی ها موجب عدم دستیابی به تصمیمات پایدار خواهد بود و در اجرا نیز وحدت رفتاری آنها را متزلزل خواهد کرد.

٢-در یک نگاه کلی می توان دو گرایش عمده را در این جناح مورد شناسایی قرار داد:

١/٢-گرایشی که از امکان اصلاح در درون نظام ناامید شده و لازمه تغییر وضعیت موجود را در برپایی نظام جدیدی می داند و اگر در گذشته با تئوری تشکیل جمهوری اسلامی مخالفت نداشته اند, امروز لااقل با تداوم حیات جمهوری اسلامی در وضعیت جدید به سختی مخالفند.

٢/٢-گرایش دیگری که تنها به اصلاحات در درون نظام می اندیشد و حاضر به تغییر نظام موجود نیست اگرچه هیچ روزنه ای برای اصلاح وضعیت موجود سراغ نداشته باشد.این گرایش نه تنها تعلق خاطر به حفظ نظام موجود دارد بلکه تعلق ویژه ای هم به بنیان گزار این نظام دارد.

١/٢/٢-برخی از طرفداران اصلاحات در درون نظام, قانون اساسی را بستر اصلاحات دانسته و ضمن قبول اصل ولایت فقیه به عنوان یکی از اصول اساسی قانون اساسی, منتقد جدی وجه مصداقی آن هستند.

اما برخی دیگر از طرفداران اصلاحات در درون نظام, ضمن تاکید بر قانون اساسی و تاکید بر اصل ولایت فقیه, درصدد جلب اعتماد آیت الله خامنه ای هستند.

٢/٢/٢-تعریف اصلاح طلبان طرفدار اصلاحات در درون نظام نسبت به امام خمینی نیز متفاوت است؛ گروهی نقش امام خمینی را در برپایی جمهوری اسلامی منحصر به عمل مصلحانه وی می دانند و بر این باورند که انقلاب اسلامی او حلقه ای است از جنبش اعتراضی یکصد ساله مردم ایران که از مشروطه آغاز شد و به انقلاب اسلامی سال ١٣۵٧منجر گردید.

اما گروه دیگر , علاوه بر نقش مصلحانه امام خمینی در بنیان گزاری نظام جدید , وی را بنیان گزار مکتب سیاسی جدیدی می دانند و ضمن قبول تاثیر پذیری پدیده های بزرگ اجتماعی از حوادث تاریخی و پیرامونی, بین ماهیت انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی تفاوت جوهری قائل بوده و مبدا انقلاب اسلامی را حوادثی می دانند که تجلی آن را در ١۵ خرداد سال ١٣۴٢ باید دانست.

٣-البته طیف اصلاح طلبان را با پارامترهای دیگری نیز می توان آنالیز کرد , ولی سایر دسته بندی ها در راستای مباحث فعلی من نیست.

۴-اصلاح طلبان حتی اگر هم بخواهند وحدت رویه داشته باشند -قبل از این که در ادامه مسیر دچار اختلاف شوند-باید مرزهای اندیشه ای گرایشات درون جناحی خود را شفاف نمایند.

۵-قدر مسلم بخش مهمی از بدنه اصلاح طلبان را معترضین به وضعیت موجود تشکیل می دهند. این وضعیت, شرایط را برای رغبت بدنه اصلاحات نسبت به هرگونه ندای اعتراضی ممکن می نماید و این مساله آفت بزرگی است که به شدت جریان اصلاحات را تهدید می کند.

۶-به نظر می رسد؛ یکی از گرایشات درون جناحی اصولگرایان -با شاخصه ی رحیم مشایی توام با حمایت احمدی نژاد- در حال برپا کردن پرچم اصلاح طلبی است تا با بهره برداری از تمایلات مثبت بدنه اصلاحات (نسبت به نداهای مخالف جریان حاکم) بخش عمده ای از بدنه اصلاحات را مصادره کند.

٧-بدین ترتیب, بعید نیست که به زودی شاهد گرایش جدیدی در جناح اصلاح طلبان باشیم که به چند دلیل سهم بیشتری از گرایشات شناخته شده اصلاح طلبی در حاکمیت داشته باشند. لذا اگر اصلاح طلبان همچنان در فضای تعارف بمانند و حاضر به شفاف کردن تفاوت های گرایشات درون جناحی خود نباشند به زودی بخش عمده ای از بدنه خود را به طور کاملا انفعالی از دست خواهند داد.


 
دیدگاه من در 7 پرده (پرده چهارم)
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  

*پرده چهارم؛ اصلاح طلبان و انتخابات مجلس نهم

١-اگر حضور در انتخابات را از منظر اصولگرایان بررسی کنیم با دو نگاه تقریبا متفاوت روبرو می شویم:

١/١-گروهی که در اندیشه ی شان رای گیری مفهومی ندارد و برای فتوای مشهور خمینی (میزان رای ملت است) هرگز اعتبار دینی قائل نیستند و منتظرند و تا درصورت  مهیا بودن زمینه های اجتماعی مخالفت خود را با این فتوای مشهور اعلام نمایند.

لذا این گروه نه تنها با حضور اصلاح طلبان در انتخابات مخالفند بلکه با اساس انتخابات مخالفند. 

٢/١-گروه دیگری که مخالفتی با فتوای میزان رای ملت است ندارند ولیکن نسبت به مبانی فقهی این فتوا نیز بی تفاوت هستند.

این گروه از حضور اصلاح طلبان  به عنوان عامل گرم کننده انتخابات استقبال می کنند مشروط بر آنکه اصلاح طلبان برنده انتخابات نشوند.

٢-بدین ترتیب گروهی از جریان حاکم با حضور اصلاح طلبان در انتخابات با نهایت قدرت مخالفت می کنند و گروه دیگر , حضور اصلاح طلبان در انتخابات را تنها شبیه به هیزمی محسوب می کنند که می تواند تنور انتخابات را گرم کند.

٣-به نظر من رهبری نظام در ذهن خود -بعد از مجلس ششم- اصلاح طلبان را به دو بخش معتدل و رادیکال تقسیم کرده است و در این تقسیم بندی دوحزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را رادیکال و مجمع روحانیون مبارز و حزب اعتماد ملی را معتدل فرض کرده و بنا بر این امر داشته که مانع از تصدی امور کشور به دست گروههای رادیکال اصلاح طلب شود و از حضور معتدلین اصلاح طلب نیز حداکثر به عنوان فراکسیون اقلیت در مجلس استقبال کند.البته بعید است که بعد از انتخابات سال٨٨نظر رهبری نسبت به مجمع روحانیون مبارز و حزب اعتمادملی تغییر نکرده باشد.هرچند که هنوز احزاب کوچکتری از اصلاح طلبان وجود دارند که رهبری آنها را رادیکال نمی شناسد.

۴-با وجود محدویت هایی که اصلاح طلبان در دو انتخابات مجلس هفتم و هشتم داشتند , توانستند فراکسیون اقلیت مجلس را تشکیل دهند و از نهایت موفقیتی که جریان حاکم برای آنها قائل بود بهره مند شوند.

۵-همکنون عناصر شاخص اقلیت مجلس هشتم همچون کواکبیان , قنبری , خباز و ...به گونه ای رفتار می کنند که صلاحیت شان توسط شورای نگهبان رد نشود و لذا بعید نیست که اصلاح طلبان بتوانند از همین حداقل امکان حضور در مجلس نهم نیز برخوردار باشند.

۶-برخی از عناصر شاخص اصولگرا مانند حبیب الله عسگر اولادی از اصلاح طلبان خواسته اند که با رهبران جدیدی وارد مبارزات انتخاباتی شوند. ولی حضور اصلاح طلبان با رهبری جدید به معنای حضور کم رنگ آنان در انتخابات بوده و چندان به گرمی انتخابات مجلس نهم کمک نمی کند. 

٧-ممکن است حاکمیت به این نتیجه برسد که زمینه را برای حضور گسترده تر اصلاح طلبان کمی آماده کند و چه بسا شروطی را که چندی پیش سید محمد خاتمی برای حضور اصلاح طلبان در انتخابات گذاشته بود به جهت پیش بینی چنین وضعیتی بود.

اما نباید فراموش کرد؛جریان حاکم هزینه سنگینی برای حذف اصلاح طلبان از صحنه سیاست کرده است و این مساله مانع روانی بزرگی برای بازگشت اصلاح طلبان به صحنه سیاسی کشور محسوب شود.

٨-به هر حال چه برای حضور اصلاح طلبان رفع موانع شود(که بسیار بعید است) و چه نشود گمان کنم به دلایل زیر حضور مردم درپای صندوقهای مجلس نهم چشمگیر نباشد:

١/٨-اصولا اقبال مردم از انتخابات مجلس به اندازه انتخابات ریاست جمهوری نیست.

٢/٨-مردم به ویژه مردم تهران به دلیل خاطرات بسیار تلخ شان از انتخابات ٨٨ و حوادث بعد از آن حداقل از انتخابات پیش رو استقبال فراوانی نخواهند کرد.مگر این که وضعیت فوق العاده ای پیش بیاید.  

  ٩-به نظر من اصلاح طلبان برای انتخابات مجلس نهم نباید هزینه کنند و نه با انتخابات قهر کنند بلکه در این دوره نیز به حداقل ها بسنده نمایند و احزاب کوچکتر و یا افرادی را که می توانند درپی تحقق حداقل ها باشند یاری کنند و تلاش آنان را تخطئه نکنند.

١٠-زمزمه های موجود مبتنی بر ارائه لیست واحد اصلاح طلبان و اصولگرایان منتقد دولت نیز اقدام صحیحی به نظر نمی رسد زیرا که بهانه ای برای وحدت اصولگرایان می شود.در حالی که ضروری است گرایش طرفداران و منتقدین اصولگرای دولت شفاف شود.   

١١-باید بپذیریم جوهره ی رقابت مبارزاتی در انتخابات مجلس نهم , مبارزه اصولگرایان موافق و مخالف احمدی نژاد است در صورتی که برخی از عناصر تاثیر گذار در جریان حاکم می خواهند مانع از بروز جدایی این دو گرایش در درون طیف اصولگرایی شوند و از قضا یکی از عواملی که می تواند مانع از تفکیک این دو گرایش شود ,بزرگنمایی حضور اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم است.

١٢-طیف های درون جریان اصولگرایی حد اکثر تا انتخابات یازدهم ریاست جمهوری با شفافیت بیشتری خود نمایی خواهند کرد. و انتخابات مجلس نهم نمی تواند خیلی به این شفافیت کمک کند ولی بهتر است که قبل از انتخابات یازدهم ریاست جمهوری گامهای اولیه برای شفاف تر شدن طیف های درون اصولگرایان برداشته شود.

به عبارت دیگر؛جامعه سیاسی امروز کشور آبستن تفکیک چند گرایش ناهمگون در طیف اصولگرایان است و ایجاد تاخیر در این زایمان به پیچیدگی و ابهامات جامعه می افزاید و موجب کندتر شدن حرکت های جبری اجتماعی است. لذا نباید اصلاح طلبان با حضور احساسی خود در انتخابات باعث تاخیر در این زایمان اجتماعی-سیاسی شوند.


 
دیدگاه من در 7 پرده(پرده دوم)
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  

*پرده دوم؛ مبانی انقلاب اسلامی

1-از نگاه من نقش خمینی در دوره ی معاصر برتر از نقش بنیان گزار یک نظام جدید است بلکه بر این عقیده ام که خمینی پایه گذار یک مکتب سیاسی-اسلامی جدیدی است که بر اساس آن چگونگی روش اداره سیاسی جامعه اسلامی در زمان غیبت کبرای حضرت صاحب العصر(ع)مشخص شده است و این مدل حکومت داری برای سایر کشورهای اسلامی قابل نسخه برداری است. 

 2-معتقدم که مکتب خمینی تبلور دکترین معروف "فاما الحوادث واقعه فارجعوا الی روات احادیثنا" است و لذا اگر جامعه ای با بحران اساسی روبرو شود باید به فقها رجوع کند, البته در آن صورت نظرات فقیهی متاع است که بتواند بر مبانی نصوص اسلامی فتوای راهبردی ارائه کند.همچنانکه فتوای راهبردی خمینی؛ "میزان رای ملت است" راهگشای مردم پس از سرنگونی رژیم پهلوی گردید.

3-بر این عقیده ام که مکتب خمینی متکی است بر پایه ی ترکیبی و تجزیه ناپذیر دو عامل اسلام و آرائ مردم و لذا نفی و یا کمرنگ کردن هریک از آن دو عامل به معنی تحریف در مکتب خمینی است.

 نکته:حاج سیدحسن خمینی در مصاحبه اخیرش(درفروردین١٣٩٠) اظهار داشته که اندیشه امام خمینی تلاقی سه خواسته تاریخی مردم ایران یعنی؛دینداری,آزادی و استقلال است(نقل به مضمون).

4-معتقدم هر فقیهی که در جمهوری اسلامی ما به ولایت برسد اجازه ندارد که مبانی مکتب خمینی را نادیده بگیرد.

5-معتقدم قضاوت در باره عمکرد سلسله ولات فقیه _که (انشاء الله) پی درپی به مسند ولایت تکیه می زنند_ را تنها باید با اندیشه خمینی به ارزیابی گذاشت.و ارزیابی هریک از فقها با فقیه قبلی –بغیر از فقیه بنیان گزار- باعث می شود که دیوار نظام تا ثریا به انحراف برود.

6-معتقدم ولات بعد از خمینی تنها باید پایبند به مبانی(پایه دوفاکتوری) و اصول دهگانه(١) خمینی باشند ولی در تاکتیک و روش پیاده سازی اصول و مبانی باید بنا به مقتضیات زمان تدبیر کنند.

7-معتقدم که الزاما رهبر بعد از آیت الله خامنه ای نباید در زمان حیات آیت الله خامنه ای نعل به نعل پشت سر آقای خامنه ای گام بردارد,همچنانکه نظرات آیت الله خامنه ای با نظرات امام خمینی در زمان حیات ایشان_در مواردی همچون ولایت مطلقه , ابقای نخست وزیری میرحسین موسوی و... _متفاوت بود. و ایشان باوجود این تفاوت های آشکار با نظرات امام به رهبری رسید و همگان بر صحت انتخاب وی برای جانشینی خمینی مهر تایید زدند.

8-معتقدم درصورت بروز بحران در جمهوری اسلامی , باید به اصول و مبانی مکتب خمینی و تدابیر ولی فقیه زمان روی آورد و در صورتی که بحران بوجود آمده,مکتب خمینی را از حیض انتفاع خارج کرده باشد باید به اسلام(قرآن و عترت) رجوع کرد. 

.........................................................

پ.ن

اصول دهگانه خط امام:

١-التزام به "اصل اسلام ناب محمدی(ص)" 

٢-التزام به "اصل میزان رای ملت است"

٣-التزام به "اصل ولایت فقیه  واختیارت او"

۴-التزام به "اصل مستضعفین ولی نعمت ما هستند"

۵-التزام به "اصل طرفداری از مظلوم و دشمنی با ظالم"

 

۶-التزام به "اصل ملاک وضع فعلی افراد است"

٧-التزام به "اصل گذشتگان چه حقی داشتند برای ما تصمیم بگیرند"

٨-التزام به "اصل نگذارید انقلاب به دست نامحرمان بیفتد"

٩-التزام به "اصل ادای تکلیف و فرعی دانستن نتیجه"

١٠-التزام به "اصل عدم واگذاری سمت های کلیدی کشور به مرفهین بی درد"  


 
اگر...ندارید لااقل ساکت بمانید
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩  

 ای کسانی که خامنه ای را دیکتاتور می خوانید!

و ای گروه دیگری که به هاشمی رفسنجانی لقب فتنه گر  داده اید!

حد توقف تان کجاست؟!

نقطه نهایی شما کجاست؟!

تا کجا می خواهید ادامه دهید؟!

بی تردید خامنه ای و هاشمی هرکدام به تنهایی از پایگاه اجتماعی درخور توجهی برخوردارند!

آیا شما پایگاهای طرف مقابل تان را نادیده می گیرید؟!

قبل از این که سرتان به سنگ بخورد هشیار شوید!

ای کسانی که خامنه ای را دیکتاتور میخوانید!

آیا نیروهایی را که در خیابان ها در برابر شما صف آرایی می کنند , مزدوران عرب و عناصر پول پرست  می پندارید؟!

گمان نمی کنید که بسیاری از آنها به خامنه ای عشق می ورزند؟!

ای کسانی که غیرت وناموس هاشمی را نشانه گرفته اید!

آیا به استناد اظهارات خود شما -که میرحسین راعامل هاشمی می دانید- هاشمی 14میلیون رای موافق در این کشور ندارد؟!

چرا خودتان را بخواب زده اید!

اگر برای شما حفظ این کشور مهم است؟!

اگر شما بر سر استراتژی حفظ نظام پایدارید؟!

اگر حرمت خون انسانها برای شما معتبر است؟!

نگذارید مردم بیش از این رودرروی یکدیگر صف آرایی کنند!

فرض کنیم میرحسین را هم اعدام کردید!

بعد از آن چی؟!!!!

به نظر شما در جامعه ای که نامزد ریاست جمهوری اش با کسب 14 میلیون رای –هرچند به عنوان نفر دوم انتخابات- اعدام شود اعدام کننده می تواند در آن جامعه محبوبیت داشته باشد؟!

ای نخبگان جامعه!!!

ای خواص !!!

ای روحانیت!!!

ای دانشگاهیان!!!

کی باید چشم و گوشمان باز شود؟!

آیا نمی بینید شعله سیاه کینه بخش های وسیعی از جامعه را فراگرفته است؟!

آیا نمی بینید که برخی به خون بسیجی ها تشنه اند!

و گروههایی از بسیجی ها تشنه ریختن خون طرف مقابل هستند!   

این مسیری که شما انتخاب کرده اید برنده اش نه شما هستید و نه رقیبتان!

بلکه برنده صحنه گروهی خواهند بود که دست در دست بیگانگان دارند!

اگر نمی خواهید جاده صاف کن عوامل بیگانه باشید؟!

راه دیگری انتخاب کنید!!!

آیا بهتر نیست بجای متهم کردن یکدیگر , موانع را از سر راه گفتگو برداریم و همدیگر را تنها و تنها به روشهای اقناعی توام با ایثار دعوت کنیم؟!!!


 
جامعه وعاظ ولایی
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩  

 

نوشته سایت تابناک در 12 دی ماه 1389 نظر مرا به خود جلب کرد

تابناک در آنروز  نوشت:

ذخیره ناگفته شجونی از کمک های مالی مشایی

« روزی آقای شجاعی واعظ ،‌جمعی از روحانیون از جمله بنده و آقای امیری‌فر را جمع کردند و آقای امیری‌فر را از فعالیت‌های غیرقانونی و غیر‌اخلاقی بر حذر داشت و گفت که پشت پرده این فعالیت‌ها شخصیت‌هایی هستند .آقای امیری‌فر در پاسخ گفت که آقای مشایی ما را ساپورت می‌کند و هفته‌ای 5 میلیون به ما کمک کرده و ماهی 100 هزار تومان به هر طلبه‌ای که ما معرفی کنیم‏، می‌پردازد».

تابناک قبلا هم از به نقل از حجت الاسلام امیری فر- در بازگویی چگونگی این انشعاب- اقتدارگرایی در جامعه روحانیت مبارز را از جمله عوامل این انشعاب نامبرده بود.

خبر انشعاب در روحانیت مشهور به اصولگرایی از زوایای مختلفی قابل تامل است.

1-در سه دهه اخیر در صحنه سیاسی تنها 2 تشکل  روحانی به نام های جامعه روحانیت ومجمع  روحانیون مبارز حضور داشته اند . ولی جامعه وعاظ ولایی تشکل جدیدی است که به طور قطع و یقین در حوادث آتیه سیاسی کشور حضور فعال خواهد داشت. به ویژه که از حمایت مالی و امنیت کافی برخوردار است.

2-بی تردید بنیان گذاران و مدیران ارشد فعلی جامعه روحانیت و مجمع روحانیون عناصر نسل اول انقلاب هستند ؛ در حالی که به نظر می رسد این نسل در حال انقراض است . و  نسل دومی های این دو تشکل نیز از مرز میان سالی در حال عبور هستند. ولی در مقابل در جامعه وعاظ ولایی از نسل اولی ها خبری نیست و نسل دومی های آن ها آنقدر جوان هستند که  اطلاق نسل سومی بر آنها جایی برای خرده گیری باقی نگذارد.

3-انشعاب جدید در جامعه روحانیت بقینا به تضعیف این تشکل می انجامد به ویژه  این که انشعابیون جوان بسیاری از پایگاه های سنتی روحانیت (مانند امامت جمعه شهرستانها و مساجد و منابر) را نیز در دست دارند.

در ضمن سکوت روحانیت مبارز در برابر برخی اقدامات دولت دهم که مورد انتقاد مراجع است , تریبون سنتی روحانیت را که در 30 سال گذشته در اختیار آنها بوده -مانند همسنگری بامراجع- از آنان سلب کرده است.

4-مجمع روحانیون مبارز نیز که با تدبیر امام خمینی پا به عرصه حیات گذاشت , همچنان که از ابتدا برای تداوم حیات خود -برای روزی که امام چشم از گیتی ببندد- تدبیری نداشتند گویا هنوز هم هیچ راهبردی برای  ایفای نقش دینی خود برای امروز و آینده ندارند.

5-بدین ترتیب به نظر می رسد میدان برای وعاظ ولایی روز به روز بازتر شود.

البته این احتمال دور از ذهنی نیست ولیکن چند نکته زیر قابل اهمیت است:

الف- فعل و انفعالات 30 ساله اخیر جامعه ی ایرانی نشان می دهد که حوادث پیش روی ما چندان قابل پیش بینی نیست .

ب-به هر صورت 2 تشکل روحانی سابقه دار در کشور داری شخصیت هایی هستند که هر کدامشان ممکن است در جهت گیری های جامعه امروزما تاثیراتی بگذارند که موجب تغییر پیش بینی ها ما شوند.

ج-عدم پیوند مستحکم جامعه وعاظ ولایی با مراجع مشهور و صرف اتکای آنها به پایگاه های فعلی شان , موقعیت آنها را نا پایدار جلوه می دهد.

د-حمایت های مالی مشایی از آنان اگرچه یکی از نقاط قوت آنان محسوب می شود ولی ممکن است در آستانه انتخابات یازدهم همین مساله به نکته مورد اختلاف بین آنها تبدیل شود.

نتیجه گیری:

به هرصورت انشعاب اخیر در روحانیت نکته کم اهمیتی نیست که از کنار آن بی تفاوت عبور کنیم.

ضمن این که انتخاب کلمه "وعاظ ولایی" بسیار قابل تامل است؛

باید دید مقصود از انتخاب کلمه "ولایی" اعلام استحکام و پیوند این جامعه با آیت الله خامنه ای است و یا گریزگاهی است برای روز مبادا و سوق به سمت "انجمن حجتیه"


 
رجانیوز و انجمن حجتیه
ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩  

به نظر شما چرا رجانیوز علیه انجمن حجتیه موضع گیری کرده است؟

...................................................................................................

اخیرا رجانیوز علیه انجمن حجتیه دست به افشاگری زده و از آنان به عنوان مذهبی های سکولار یاد کرده است.

چندی پیش نیز یکی از عناصر اصلی صدا و سیما انجمن حجتیه را مورد هجوم قرار داده بود.

البته این  احتمال وجود دارد که بعضی از عناصر نسل دومی رجانیوز از دهه اول انقلاب نسبت به انجمن حجتیه گرایش منفی داشته باشند. لیکن به دلایل زیر اقدام اخیر آنان قابل تامل است:

١-من یاد ندارم که طی دو دهه اخیر آیت الله خامنه ای مواضع آشکاری علیه انجمن حجتیه اتخاذ کرده باشد. ضمن این که در زمان حیات امام خمینی نیز مواضع ایشان نسبت به انجمن حجتیه با امام خمینی متفاوت بود.

حال با توجه به اینکه تبعیت از سیاستگزاری های رهبری یکی از ملاک های دوستان رجانیوزی بوده است.آیا به نظر شما این موضع گیری مورد تایید آیت الله خامنه ای است؟

٢-دولت مورد حمایت رجانیوز نه تنها هیچگاه علیه انجمن حجتیه موضع گیری نداشته بلکه شایعه سابقه همکاری برخی از دولتمردان نهم و دهم با انجمن حجتیه هیچ گاه از سوی دولت نهم و دهم تکذیب نشده است.

حال به نظر شما رجانیوز درحال فاصله گرفتن از تیم احمدی نژاد است؟

٣-تشابه مواضع سیاسی قبل از انقلاب(و بعد از نهضت ١٣۴٢ تا ١٣۵٧ ) آیت الله مصباح با انجمن حجتیه پیرامون عدم حمایت از نهضت امام خمینی نیز یکی دیگر از پارامترهای این مساله است. در حالی که دوستان رجانیوزی ما اعتیار ویژه ای برای اندیشه های آیت الله مصباح قایلند.

حال به نظر شما این موضع گیری برای بهینه سازی گذشته قبل از انقلاب آیت الله مصباح است؟

۴-طرح این مساله بعد از گذشت ۶ سال از ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و در آغاز بروز زمزمه های گزینش نامزد دوره یازدهم ریاست جمهوری  قابل تامل است.

حال به نظر شما گرایش نامزد دوره یازدهم ریاست جمهوری ضد انجمن است؟

۵-من جای پای انجمن حجتیه را در دو حوزه سیاست و دیانت حس می کنم. آنها در حوزه دیانت همچنان شعار جدایی دین از سیاست را تکرار می کنند و در حوزه سیاست در هر دو جبهه حاکم و محکوم حضور دارند.

حال -و به فرض صحت ادعای من- به نظر شما بچه های رجانیوز از شعار جدایی دین از سیاست آنها نگران شده اند؟اگر چنین است چرا بعد از این همه سال تازه نگران شده اند؟

یا مانند من جای پای آنها را در طیف معترضین حس کرده اند؟

یا این که قرار است انجمنی ها از درون حناح حاکم بیرون رانده شوند؟  

۶-به هرصورت از نفس این موضع گیری خشنودم اما درک علت این موضع گیری مهم تر از نفس این موضع گیری است. به ویژه وقتی بدانیم عناصر شاخصی مانند دکترحداد عادل -که در گذشته ید طولایی در انجمن حجتیه داشته اند و بعید است روابط دوستانه شان را با رفقای انجمنی خود قطع کرده باشند-از جمله افرادی هستند که مصادر مهمی را در کشور بعهده دارند. 

لذا درک علت این موضع گیری برای من واقعا دشوار است و به کمک دوستان نیازمندم , چه بهتر که همفکران رجانیوز هم در رفع این ابهام مرا یاری کنند!


 
ولایت فقیه بعدازامام خمینی
ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩  

می خواستم در سلسله پستهای "آیت الله خامنه ای و جریان روشنفکری" خاطرات خود را از اول انقلاب تا انتخابات 88 مرور و بازگو کنم لیکن به جهت سکوت دوستان محترم و عدم شرکتاشان در بحث , بجای ادامه مباحث گذشته در نظر دارم در این پست به طرح مسئله ای به پردازم تا شاید موجب تفکر و اندیشه بیشتر گردد و شاید موضوعاتی تحقیقاتی برای پژوهشگران تهیه کرده باشم.

طرح مسئله

فرض :

1-امام خمینی پایه گذارحاکمیت ولایت فقیه در دوره جدید بوده است.

2-امام خمینی ضمن آگاهی از تجارب سرنوشت انقلابهای دروان معاصر, دارای ذکاوت سیاسی بوده و نسبت به وضعیت پیرامونی خود(اعم از جامعه ایرانی و اقشار مختلف جامعه بویژه اخلاقیات و دسته بندی در روحانیت) شناخت داشته است.

3-جمله مشهور مهندس بازرگان در باره ولایت فقیه که به امام گفته بود:"این قبا فقط به قامت شما ارزنده است" صحت دارد.

4-امام خمینی نظریه بازرگان را قبول نداشته است.

5-امام خمینی اجتهاد مصطلح را برای رهبری جامعه کافی نمی دانسته است.

6-امام خمینی به ولایت مطلقه فقیه معتقد بود و اختیارات حکومتی ولی فقیه را همطراز با اختیارات حکومتی رسول خدا می دانسته است.

7-امام خمینی رای ملت را میزان می دانسته است.

8-فرض بر این است که در مکتب امام خمینی بین دو اصل فوق"میزان رای ملت است"  و "ولایت مطلقه فقیه" تناقضی وجود ندارد.

9-رحلت امام خمینی امری اجتناب ناپذیر بود.

10-همه  انسانها روزی دار دنیا ترک می کنند و این امر برای کلیه رهبران جمهوری اسلامی اجتناب ناپذیر است.

سئوال:

1-امام خمینی برای رهبری بعد از خود چه اندشیده بود؟

2-آیا نظرامام درباره رهبری بعد از خود متاثر از زمان بود یا نه؟

3-اگر آیت الله مطهری , مفتح , بهشتی و طالقانی در قید حیات بودند , نظر امام نسبت به شورایی ماندن رهبری همچنان منفی بود؟

4-آیا در صورت تشکیل شورای رهبری وعضویت آیت الله مطهری , بهشتی و طالقانی در آن شورا امام از حضور آیت الله منتظری در شورای رهبری استقبال نمی کرد؟

5-چرا امام در عزل آیت الله منتظری از جایگاه قائمقامی رهبری تا این اندازه اصرار داشت؟

6-بعد از عزل آیت الله منتظری , چرا امام آقایان هاشمی رفسنجانی , موسوی اردبیلی و خامنه ای را برای رهبری بعد از خود شایسته دانست؟

7-بعد از رحلت امام چه گزینه هایی برای رهبری وجود داشت و چگونه این سمت به آیت الله خامنه ای رسید؟

8-اگر بجای ایشان حاج سیداحمد خمینی و یا آقای هاشمی به رهبری می رسید , موقعیت جهانی و منطقه ای و وضعیت داخلی ما در کوتاه مدت یا میان مدت چگونه رقم می خورد؟

9-اگر بجای عناصر میانه روی مانند آقای خامنه ای , یکی از مراجع عظام و یا یکی از عناصر مشهور به جناح خط امام به ولایت می رسید , چه حوادثی را درپی داشت؟

10-ولات بعد از امام خمینی به چه میزانی باید متعهد به تبعیت از وی باشند؟

11-آیا میزان تعهد نسل سوم به بعد ولات فقیه را باید با عملکرد بنیان گذار جمهوری اسلامی به ارزیابی گذاشت یا باید با اندیشه های آخرین فقیه حاکم سنجش کرد.

12-اگر اندیشه و سیره امام خمینی که بنیان گذار این انقلاب بوده است ملاک ارزیابی رهبران بعدی قرار نگیرد , عملکرد رهبران بعدی را با چه ملاکی ارزیابی خواهند کرد؟


 
آیت الله خامنه ای و روشنفکری(5)
ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩  

دوره ی زمانی این بحث تقریبا سالهای ١٣۶۴تا۶٨ -یعنی تقریبا از دوره ریاست جمهوری دوم آقای خامنه ای تا ارتحال امام خمینی- را دربر می گیرد.در این پست انشاالله به مباحث زیر پرداخته می شود:

١-چرا بعد از حذف جریان موسوم به لیبرالها از دایره حاکمیت , یکدست شدن جناح حاکم پایدار نماند؟

٢-در این دوره چه گرایشاتی در دایره حاکمیت وجود داشت و شاخصه ی آنها چه بود و وزن سیاسی-اجتماعی هریک از آنها چه مقدار بود؟

٣-چرا گرایش جدیدی به نام "میانه روها" -توسط آقای هاشمی رفسنجانی بوجود آمد؟

۴-جریانهای خارج از دایره حاکمیت -شامل جریانات داخلی و اپوزیسون خارجی- در چه موقعیتی برخوردار بودند؟

۵-آیت الله منتظری چگونه قائمقام رهبری شد و سپس از این سمت برکنار شد؟

۶-چرا "مک فارلین" به ایران سفر کرد و چرا این سفر نا کام ماند؟

٧-جنگ چرا شروع شد چرا ادامه یافت و پایان آن چگونه رقم خورد؟

٨-جایگاه آیت الله خامنه در این دوره با چه شاخصه های شناخته می شد؟

*امیدوارم دوستان با کالبد شکافی مباحث فوق به قوام این پست کمک کنند.

...................................

پ.ن

خدمت دوستانی که پیرامون علت انتخاب موضوع "آیت الله خامنه ای و روشنفکری" ابهام دارند عرض می کنم "این مطالب از دو جنبه قابل توجه است

١-اینکه می خواهم حافظه ٣٠ساله خود را در این قالب ارائه کنم

٢-می خواهم تصویر ذهنی خودم را نسبت به جایگاه اجتماعی ٣٠ ساله آیت الله خامنه ای عرضه کنم


 
آیت الله خامنه ای و روشنفکری(4)
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩  

بررسی تحولات سیاسی-اجتماعی ایران از زمان حذف جریان موسوم به لیبرالها (در سال١٣۶٠) تا آغاز دوره دوم ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای (در سال ١٣۶۴)

در این پست انشاالله به موارد زیر می پردازیم:

١-امام با حذف لیبرالها مخالف بود

٢-چرا امام با حذف لیبرالها مخالف بود؟

٣-بعد از حذف لیبرالها گرایش بسوی معنویت تشدید شد و متاسفانه قشری گرایی بر پدیده معنویت سوار شد

۴-قشری گرایی مذهبی چگونه بر جریان معنویت گرایی سوار شد؟

۵-اوج ظهور پدیده  قشریگرایی در آستانه مجلس دوم بروز کرد

۶-آیت الله خامنه ای در این دوران در چه موقعیتی قرار داشت

توضیح: قبل از هر چیز باید یاد آور شوم که کلیه جناح های شرکت کننده در پیروزی انقلاب از قشر روشنفکران محسوب می شدند. هر چند که اندیشه آنان از مکتب های روشنگرانه کاملا متفاوت و گاه متضادی سرچشمه می گرفت.  

...............................................................................

شرح مطلب اول:

امام خمینی اگر چه اندیشه ای کاملا متفاوت با جریان موسوم به لیبرالها داشت ولی با حذف آنان از دایره حاکمیت نظام مخالف بود.

امام خمینی درحالی با پیشنهاد نخبگان کشور برای واگذاری تصدی دولت موقت به مهندس بازرگان موافقت کرد که برخی کتابهای بازرگان (چون راه طی شده) را زمینه انحراف فکری سازمان مجاهدین خلق می دانست و در حالی دولت بازرگان را دولت امام زمان علیه اسلام معرفی می کرد که بازرگان را پدر فکری مجاهدین خلق می شناخت. و تا زمانی که وی از نخست وزیری استعفا نکرده بود از دولت وی حمایت می کرد. 

 امام خمینی با وجودی که به عدم التزام جبهه ملی به اسلام واقف بود ولی نه تنها با واگذاری پست مهم وزارت خارجه به عالی ترین مقام جبهه ملی(دکتر سنجابی) مخالفت نکرد بلکه تا زمانی که آن جبهه با "نص صریح" حکم الهی قصاص مخالفت نکرده بودند علیه آنها موضع نگرفت.

امام خمینی با وجود این که خود به ابوالحسن بنی صدر رای نداده بود ولی اختیارات خود در امر "فرماندهی کل قوا" را به او واگذار کرد و همواره می کوشید که مانع پیوند او با سازمان مجاهدین خلق شود. حتی بعد از فرار بنی صدر به پاریس امام با لحن دوستانه ای از او خواست که بجای ادامه تلاش براندازانه خود به تحقیق و نگارش روی بیاورد

...........................................

پاسخ مطلب دوم:

البته ابعاد اندیشه امام برای حذف نشدن جریان موسوم به لیبرالها برای من ناشناخته است. اما گمان می کنم دو عامل زیر بخشی از اندیشه امام را دربر می گیرد:

١-امام ضمن اینکه در مدیریت کشور تعامل روشنفکران مذهبی(جریان موسوم به خط امام) و روشنفکران شبه لیبرال را مناسب می دانست , در حوزه اندیشه جدال احسن روشنفکران مذهبی و روشنفکران غرب گرا را بستری برای شکوفایی اندیشه مذهبی می شناخت.

٢-امام می دانست حذف جریان شبه لیبرال از دایره حاکمیت موجب تجدید حیات قشری گرایی مذهبی و رشد وتوسعه آنها در جامعه می شود و امام نمی خواست بعد از ١۵ سال خون دلی که از قشری گرایان خورده و اسلام ناب محمدی را از بافته های ذهنی آنان نجات داده شاهد موجبات بازگشت آنان بر مراکز اندیشه سازی و تصمیم گیری باشد

امام نگرانی خود را از جریان قشری گرایی مذهبی پنهان نمی کرد

ایشان در ٢۵ خرداد ١٣۶٠ در پاسخ کوبنده خود به جبهه ملی -به جهت غیر انسانی خواندن حکم قصاص- متعرض قشری گرایان شده و می گوید:

ما با این نماز خوانها چه باید بکنیم؟...اینها همان جمعیت (قشری) هایی هستند که حضرت  امیر در مقابل آنها فشل شد نتوانست کاری بکند

همچنین امام در ٨ تیر ١٣۶٠ به مناسبت شهادت دکتربهشتی و یارانش که توسط منافقین شهید شدند بار دیگر ذهن ها را به سوی قشری گرایان هدایت کرده و از اسلام آمریکایی فریاد می کند:

از صدر اسلام تا کنون دو طریقه بوده , دو خط بوده...اشخاص راحت طلبی که تمام همشان به این است که یک طعمه ای پیدا کنند و بخورند وبخوابند...اسلام را خلاصه کرده اند در عبادات ...یک شخص سرشناس از این اشخاص گفته بود که ایرانی ها دیوانه شده اند. قیام در مقابل محمدرضا  را ... دیوانگی ...معرفی کردند...و همان آقای سرشناس پرونده اش از ساواک بیرون آمده و آنوقتی که جوانهای ما در خیابانها کشته می شدند انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود

امام در این سخنرانی از بهشتی و برخی همراهان شهیدش به عنوان ابرار نام می برد و می گوید:

من بیش از ٢٠ سال ایشان را می شناختم ...من او را یک فرد متعهد مجتهد متعهد متدین علاقه مند به ملت علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان می دانستم

اظهارات امام در تایید همه جانبه از بهشتی و او را از طایفه ابرا دانستن درحالی صورت می گرفت که عضو ارشد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم آیت الله...در جلسه جامعه مدرسین از بهشتی به عنوان فرد فاسدی نام برده بود که حمایت از وی فقط به منظور تقویت جبهه او در مقابل بنی صدر مجاز شمرده می شد. وی اظهار می داشت:"حمایت از بهشتی در برابر بنی صدر دفع افسد به فاسد است" (نقل به مضمون)

دقت در این نکات نشان می دهد که چرا و چگونه در حالی که جبهه ملی علیه موردی از احکام شرع موضع گرفته و منافقین ٧٢ مدیر ارزشمند کشور را بخاک و خون کشیده اند امام نوک پیکان انتقادات سخت خود را به سمت قشری گرایان گرفته است

آری در زمستان ١٣۵٩ یعنی زمانی که دو جناح معروف به خط امام و شبه لیبرال برای حذف یکدیگر تلاش می کردند جریانی با مشخصات طالبانی در حال ظهور بود که از شکاف بین دو جناح موجود در حاکمیت درپی بهره برداری بود . همان جریانی که پرچمدار جریان روشنفکر  مذهبی (دکتر بهشتی) را فاسد می دانست و منتظر فرصت بود تا پس از حذف جریان شبه لیبرال وارد صحنه شده و برسر روشنفکران مذهبی آن بیاورد که آورد!!!!!

.............................................

شرح مطلب سوم:

معنویت گرایی در هویت ذاتی انقلاب اسلامی نهفته است و تصور انقلاب اسلامی ـ که پرتویی از عاشورای حسینی است ـ بدون ایثارگری امری ذهنی و غیرواقعیست

 در عین حال محدود کردن عاشورای حسینی به مناجات و سوگواری و کمرنگ کردن نگاه تحلیلی و نقادانه به وضعیت محیطی با حقیقت عاشورا فاصله‌ای عمیق دارد

1ـ معنویت گرایی و یا هر خصلت دیگر انسانی بی تأثیر از عوامل محیطی و پیرامونی نیست

 پس از حذف شبه لیبرالها اتفاقات زیر موجب تشدید معنویت‌گرایی شد

1ـ2ـآ شهادت مردم کوچه و بازار به دست تیم‌های ترور مجاهدین خلق، مرگ مظلومانه و در عین حال افتخارآمیز را برای عموم جامعه ملموس و قابل دسترسی کرده بود

2ـ2ـ پیوند بنی‌صدر با سازمان مجاهدین و سکوت جریان شبه لیبرال در برابر ترورهای سازمان مجاهدین خلق نه تنها مردم را از جریان شبه لیبرال بیزار کرده بود بلکه هر گروه یا شخصیتی که در گذشته نگاه مثبت و یا متعادلی نسبت به جریان شبه لیبرال داشت از دید جامعه گناه‌کار شناخته می‌شد مگر آنکه از گذشته خود فاصله بگیرد

3ـ2ـ شهادت بزرگان کشور -همچون بهشتی و رجایی- به دست سازمان مجاهدین خلق، نه تنها پیوند مردم با جریان موسوم به خط امام را بیش از پیش تقویت کرده بود بلکه هاله قدسی برای شخصیت‌های شاخص آنان ایجاد کرده بود

4ـ2ـ در این بین مسئله‌ای به نام جنگ و جبهه و مقاومت‌های مقدسی که در جبهه‌ها جاری بود نیز به معنویت‌گرایی عینیت می‌بخشید و با عینیت پیدا کردن معنویت لزوم کاوش عقلی در امور معنوی احساس نمی‌شد

3ـ وضعیت جدید نه تنها رویکرد کاوشگرایانه را نسبت به وقایع پیرامونی کمرنگ می‌کرد بلکه موجب معنویت گرایی افراطی نیز شده بود تا جاییکه پوشش بانوان و آقایان را تحت تأثیر قرار داده بود به طوری که از آن به بعد پیراهن آستین کوتاه برای مردان گناه محسوب می‌شد و انجمن‌های اسلامی درب ورودی ادارات مانع از ورود مردان آستین‌کوتاه می‌شدند

این وضعیت در پوشش خوهران پاسدار بیشتر جلب توجه می‌کرد؛ تا آن روز لباس رسمی خواهران پاسدار مانتو و روسری بود اما از آن به بعد این پوشش جای خود را به "چادر الزامی" داد.

قبل از آن واقعه نماز جماعت خواهران و برادران پاسدار در ستاد مرکزی سپاه بدون پرده حائل انجام می‌شد ولی از آن به بعد چادری بین دو جنس مخالف کشیده شد

جالب تر آنکه ابتدا خواهران پاسدار برای کشیدن پرده حائل مقاومت شدیدی از خود بروز دادند تا جائیکه عاقبت کار به نظرخواهی از دفتر امام کشیده شد و نیز قابل توجه است که امام کشیدن پرده حائل را الزامی نکرد بلکه از قول امام نقل شد کشیدن پرده حائل بهتر است

4ـ بدین ترتیب معنویت گرایی که با حس کمال‌گرایی و مطلق گرایی انسانهای ایثارگر گره خورده بود زمینه را برای ظهور افراط‌‌ گرایی و احیای حیات قشری گرایی مهیا کرد.

................................................

 پاسخ به مطلب چهارم و پنجم:

1-شاخص‌ترین شخصیت‌های روشنفکران مذهبی(غیر از امام خمینی)در ابتدای انقلاب دکتر شریعتی و آیت‌الله طالقانی بودند، بطوریکه در تمام راه‌پیمایی‌های قبل از پیروزی انقلاب در دست مردم تظاهر کننده، در کنار عکس امام تنها عکس آیت‌الله طالقانی و دکتر شریعتی قابل رویت بود (البته به ندرت عکس دکتر مصدق و آیت‌الله شریعتمداری نیز دیده می‌شد. اما از سایرین خبری نبود) بعد از رحلت آیت الله طالقانی، دکتر بهشتی بود که شاخص‌ترین روشنفکر دینی به شمار می‌رفت و بعد از شهادت بهشتی این هاشمی رفسنجانی بود که پرچمدار جریان روشنفکر مذهبی شد.آقای هاشمی رفسنجانی با علم کردن پرچم عدالت اجتماعی جریان روشنفکر مذهبی را از سایر جریانات متمایز ساخت. شعار عدالت اجتماعی (برای توده مردم انقلابی بسیار مقبول و پذیرفته شده بود) و تشکل‌های سپاه، جهادسازندگی، دفتر تحکیم وحدت و انجمن‌های اسلامی معلمان و غیره سنگرهای مهم روشنفکری (مذهبی) شناخته می‌شد.نخست وزیر (میر حسین موسوی) نیز سیاست گذار این اندیشه بود.

2ـدر آغاز سال ١٣۶٠ جریان سنت‌گرایی مذهبی هنوز علیه روشنفکری مذهبی قد علم نکرده بود و در عین حال پایگاه تاریخی آنان در بین مردم (به نفع جریان عدالتخواه) در حال تغییر بود. این جریان که با برخورداری از شخصیت‌های بزرگ روحانی خود، -در آستانه انقلاب- نقش مهمی را در توسعه انقلاب در سراسر کشور ایفا کرده بود، تا قبل از سال 60 تقابلی با جریان روشنفکری مذهبی نداشت.

اما از سال 1360 با ترور شخصیتهایی چون آیت الله مدنی،آیت الله دستغیب،آیت الله صدوقی آیت الله اشرفی اصفهانی و آیت الله قدوسی، شکاف بین گرایشات روشنگری دینی و سنت‌گرایی بروز کرد

و متاسفانه این اختلافات از زبان شخصیت‌های شاخصی بروز کرد که به عنوان سنت‌گرایان انقلابی شناخته می‌شدند و از جمله آنان آیت الله آذری قمی، ،آیت الله محمد یزدی آیِت الله راستی و آیت الله خزعلی بود

3ـ گرایشی از سنت‌گرایان نیز که تندرو بودند و سابقه انقلابی داشتند و شهدایی چون "دیالمه" و "آیت" را نیز تقدیم انقلاب کرده بودند نیز نقش مهمی را در گرایشات مخالف عدالتخواهی ایفا می کرند

این جمعیت جناحی از حزب جمهوری اسلامی و حزب مؤتلفه را در اختیار داشتند , جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و روزنامه رسالت نقطه همگرایی‌شان بود و به مرور جامعه روحانیت مبارز تهران را (که در انتخابات اول ریاست جمهوری به ابوالحسن بنی صدر رأی داده بود) در اختیار گرفتند

4ـ در طی این مدت مقابله با جریان روشنگری مذهبی به ویژه مخالفت با شعار عدالت اجتماعی , تقابل با هاشمی رفسنجانی، ضد روحانی خواندن سپاه، جهاد , دفتر تحکیم وحدت و انجمن‌های اسلامی , به دست گرفتن مراکز تصمیم سازی در اقتصاد، و ایجاد آکادمی‌های تئوری سازی در آن حوزه (اقتصاد) به دست گرفتن پست‌های نمایندگی امام در نهادها و ـ دادن نقش درجه دوم به افراد غیرروحانی، و بی سواد قلمداد کردن روحانیون روشنفکر همت آنان شده بود

5ـ انتخابات مجلس دوم اوج قدرت گیری این جریان بود، به طوری که

اولاً از سنگر جامعه روحانیت مبارز تهران در سدد "تشکل بخشی" به کل روحانیت تحت نفوذ خود در سراسر کشور برآمدند.

ثانیاً لیست واحدی را برای همه کشور در دست تهیه قرار دادند/

ثالثاً شعار غیرروحانی نباید وارد مجلس شود را شعار خود قرار دادند.

اما امام خمینی در برابر آنان ایستاد و ضمن اینکه اجازه نداد جامعه روحانیت کل کشور را تحت پوشش بگیرد و بر استقلال روحانیت بلاد تأکید کرد، اظهار داشت:

آنان که امروز می‌گویند غیر روحانی نباید در سیاست دخالت کند. همانهایی هستند که دیروز می‌گفتند دین از سیاست جداست و بلکه این شعار بدتر از شعار جدایی دین از سیاست است (نقل به مضمون)

6ـ بدین ترتیب امام خمینی از اثر وضعی قشری گرایانی که در حال سواری گرفتن از سنت گرایان مذهبی بودند پرده برداشت.

..................................................

پاسخ سوال آخر:

جایگاه آیت الله خامنه ای در جریان روشنفکری در آن دوره:

١-برای شناخت اندیشه و یا رفتار اشخاص , در حوزه هایی چون حوزه سیاسی-اجتماعی باید یاد آور شد که همواره اشخاص دارای ٢ نوع خصلت ذاتی و عارضی هستند و ضمن شناسایی هر دو ویژگی , شناخت خصلت ذاتی اساسی تر از شناخت عارضی است.

٢-خصلت ذاتی آیت الله خامنه ای در حوزه اندیشه و رفتار سیاسی-اجتماعی همواره از نوع روشنفکری مذهبی بوده است و خصلت عارضی ایشان نیز تا قبل از تصدی ریاست جمهوری با خصلت ذاتی وی تطبیق داشته است اما اندکی پس از تصدی ریاست قوه مجریه دوره سوم وضعیت جدیدی ایجاد شد که به رغم خصلت های روشنفکری آیت الله خامنه ای , ایشان در تقسیم بندی جامعه در حوزه سنت گرایان قرار گرفت.

٣-لذا از آن به بعد برای شناخت جایگاه آیت الله خامنه ای , در جریان روشنفکری , همواره دچار تناقض می شویم. از سویی ایشان ذاتا" روشنفکر مذهبی است و از سوی دیگر منتسب به جریان سنت گرای مذهبی قلمداد می شود.

۴-در عین حال در طول ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای نمودهای روشنفکری ایشان گاه گاهی بروز می کرد و بعضا" اظهارات روشنفکرانه ای از جانب ایشان ابراز می شد که فراتر از دیدگاه جریان روشنفکری مذهبی آن زمان بود.

۵-خصلت روشنفکری آیت الله خامنه ای و جایگاه ایشان در طیف سنت گرایان مذهبی موجب گردید جریان سومی که دارای پوسته روشنفکر مذهبی بودند ولی در باطن , فراتر از سنت گرایان دینی سیر می کردند ؛ ذاتا" قشری گرا بودند و اساسا" با انقلاب رابطه حسنه ای نداشتند و در جامعه سیاسی منزوی شده بودند , بکوشند از وجه اشتراک "روشنفکری سطحی مذهبی" خود با خصلت روشنفکری ذاتی آیت الله خامنه ای سوء استفاده کرده و خلاء رابطه آیت الله خامنه ای با جریان روشنفکر مذهبی حاکم را پوشش دهند.

۶-بدین ترتیب جریان سومی(١) دربین جریانات مذهبی حاکم پا به عرصه سیاسی کشور گذاشت که به سنت ها بیش از سنت گرایان مذهبی پایبندی نشان می داد و نوعی قشری گرایی از آن استشمام می شد و در عین حال پوسته جالبی از روشنفکری دربر داشت. این جریان که در بستر توسعه معنویت در کشور متولد شده بود , می کوشید با آیت الله خامنه ای قرابت پیدا کند.

........................................................

پ.ن (١)

البته جریان سوم مذهبی همواره وجود امام خمینی را مانع از رشد خود می دید و اگرچه می کوشید باوجود مخالفت امام با حیات آنان , همواره خود را سرپا نگهدارد , اما تا امام زنده بود نتوانست آنگونه که می خواست رشد کند.

این جریان هنوز هم امکان فعالیت آشکار پیدا نکرده ولی حضوری کاملا محسوسی در مراکز مختلف دارد.


 
پاسخ به یک سوال
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩  

 نمی خواستم قبل از اتمام سلسله پست های مربوط به "آیت الله خامنه ای و روشنفکری" مطلب جدیدی ارائه کنم لیکن به جهت اهمیت پاسخ به یک پرسش خصوصی , ادامه سلسله پست های گذشته را به فرصتی دیگر سپردم تا خدا چه خواهد

متن سوال دوست ناشناس من: 

salam haj mohsen
man javani hastam ke ghesmat omde nojavani o javanimooo paye charpaye shoma o rouze o nouhatoon to masjed ghandi gozaroondam
shayad shoma man ro -hadeaghal be esm nashnasid - ama man shoma o pedar khoda biamorzetoono khoob mishnasam
haji be nazaram ozae kheili bad shode
chapa ba vabastegishoon-ya laaghal Eradateshoon- be gharb daran ye joor mardomo az din farari midan va rastiha ham ba tondravi hashoon o karhaye ...
haji be nazar shoam to in vanafsa chikar bayad kard?
man javoon baraye hefz dinam chikar bayad bokonam?
khoshhal misham rahnamaeim koni
ajret ba khode khoda
ya hagh

 اما پاسخ من:

١-ببخشید که پرسش خصوصی شما را علنی کردم

٢-کامنتت را آشکار کردم تا بتوانم  پاسخت را در همین صفحه ارائه کنم

٣-انتقادات وارد است لیکن اطلاق آن به کل جریان چپ یا راست صحیح نیست بلکه گرایشاتی در دوطرف وجود دارد که شامل انتقادات شما می شود

۴-ما انقلاب را بخاطر اسلام کردیم , لذا اگر اسلام را از دست بدهیم انقلاب را هم از دست داده ایم

۵-پس اسلام را رها نکن حتی اگر بقیمت از دست رفتن انقلاب باشد

۶-در زمان غیبت امام عصر -در جامعه ایرانی- نمی توان به اسلام بدون روحانیت امیدوار بود

٧-من براین باورم که خوب و بد کشور ما را باید بحساب روحانیت گذاشت . لذا از بد روحانیت پرهیز کن و خود را از نیکان آنها محروم نکن

٨-عالیترین سطح روحانیت شیعه سطح مرجعیت است پیوند خود را با مرجعیت تقویت کن

٩-اگر مرجع خود را درست انتخاب کرده باشی و تابع مرجع خود باشی نزد خداوند حجت داری وگرنه خیر

١٠-حکم کلی به عهده مراجع است لیکن تشخیص مصداق بر عهده ما است

١١-در مواردی که مرجع تو حکمی نکرده است از عقل کسب تکلیف کن

١٢-تا زمانی که مرجع تو ولی فقیه را تایید می کند تو هم تایید کن و هروقت او را از ولایت ساقط دانست تو هم از مرجع خود تبعیت کن

١٣-البته تایید یا عدم تایید ولی فقیه توسط مراجع موجب عزل حقوقی ولی فقیه نمی شود بلکه عزل و نصب ولی فقیه به عهده مجلس خبرگان است

١۴-من هویت حقوقی مجلس خبرگان را قبول دارم لیکن مشروعیت همه ابعاد نظام برای من مشروط به تایید مرجع من می باشد

١۵-بعد از رحلت امام به ترتیب مقلد آیت الله اراکی و آیت الله جوادی آملی بوده ام و چون آن بزرگواران "نظام بعد از امام" و "رهبری آیت الله خامنه ای" را تایید کردند من نیز سخن ایشان را تکرار می کنم

١۶-تا زمانی که قلبا" آیت الله خامنه ای را ولی فقیه می دانی مجاز نیستی که از حکم او سرپیچی کنی

١٧-فراموش نکنیم که تبعیت از حکم ارشادی ضروری نیست ولی حکم مولوی ایشان لازم الطاعه است


 
آیت الله خامنه ای و روشنفکری(3)
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩  

بررسی تحولات سیاسی-اجتماعی ایران از آستانه انقلاب (١٣۵٧) تا حذف جریان موسوم به لیبرالها (در سال١٣۶٠)

سابقه:پست قبلی را با ظهور چپ جدید پایان بخشیدم به امید اینکه در این پست تصویری از چپ جدید ارائه کنم . لیکن لازم می دانم قبل از ورود به این مبحث بازگشت به عقب کرده و نکاتی را یاد آورشوم:

١-هر چند که الزاما روشنفکران , چپ نیستند ولی همانطور که قبلا یاد آور شده ام لازمه روشنفکری عدم پایبندی به تاروپود سنت های غیر اصولی است و این ویژگی در راست ها که عموما دارای گرایشات محافظه کارانه ای هستند یافت نمی شود و به همین جهت خواستگاه عمومی روشنفکران سیاسی(فارغ از جنبه های ارزشی یا غیر ارزشی آنها) جریان های چپ سیاسی هستند . پارامتر دیگری که موضوع محوری بحث این پست می باشد عدالت است .

بنده براین باور هستم که عدالت خواهی و روشنفکری دو پارامتر به هم پیوسته هستند که البته در مکتب های مختلف رنگ و بوی ویژه آن مکتب را به خود می گیرند و لذا عدالت خواهی در سه مکتب مارکسیسم , اومانیسم و اسلام سه صبغه متفاوت دارد.

٢-قدر مسلم عدالت خواهی اومانیستی و مارکسیستی مورد بحث ما نیست . ولیکن نباید فراموش کنیم که به علت قدمت چپ مارکسیستی در این کشور و نشو و نمای عدالت خواهانه آن طی دهه های ١٣۴٠و١٣۵٠ تا قبل از افول شدید آن در سال های اولیه دهه١٣۶٠ این جریان نمود فوق العاده ای در بستر روشنفکری و پرچمداری جریان عدالت خواهی بردوش داشته است و با خون های روشنفکرانی که در این راه ارزانی می داشته است جایگاه بزرگی را(فراغ از ارزشمندی یا بی ارزشی آن) در قبل از انقلاب به خود اختصاص داده است ؛ جریانی که تا قبل از ظهور پدیده دکتر شریعتی روشنفکران مذهبی را منزوی کرده بود ؛ و جریانی که سازمان مجاهدین خلق را(که در روزها اولیه تاسیس اشگ شوق همه بزرگان دینی-حتی شهید مطهری- به جز امام خمینی را در پی داشته) مقهور و دنباله روی خود ساخته بود .

مرور موقعیت عدالت خواهانه چپ مارکسیستی از آن جهت برای ما مهم می شود که به خاظر آوریم , در برابر عدالت خواهان نوظهور مارکسیست جریان مذهبی فاقد قدرت دفاعی بود تا آنکه چپ مذهبی متولد شد.

البته خواستگاه چپ مذهبی بستر واحدی نبود بلکه چپ هایی که مبانی فکریشان را از سرچشمه های بی واسطه ی اسلامی نگرفته بودند راه مجاهدین خلق را پیمودند . لیکن دسته دیگری که آبشخور فکریشان سرچشمه های نیالوده دینی بود بعد از اندکی راه خویش را از سازمان مجاهدین جدا کردند و پرچمدار عدالت اسلامی باقی ماندند ؛ که چهره هایی چون طالقانی , منتظری , مشگینی , بهشتی , مطهری , باهنر , خامنه ای , هاشمی , کروبی و موسوی خوئینی ها از جمله عناصر شاخص آنانند . اما مذهبی های سنتی راه خودشان را می رفتند و هیچ اندیشه ای را برای تقابل با اندیشه عدالت خواهی مارکسیست ها ارائه نمی کردند.

٣-حوادث دهه١٣۵٠ به همین منوال گذشت ؛ چپ مذهبی نوپا در برابر "مارکسیت های قدر عدالت خواه" از سنگرهای عدالت اسلامی حفاظت می کردند در حالی که نه تنها از سوی سازمان مجاهدین خلق به عوامل ارتجاع متهم می شدند . بلکه از سوی کسانی که امام خمینی از آنان به حجتیه ای ها و ولایتی ها نام می برد نیز تخطئه می گردیدند . این وضعیت تا آستانه پیروزی انقلاب وجود داشت.

۴-تا آستانه انقلاب , بین مارکسیت های عدالت خواه , مجاهدین خلق و چپ های مذهبی رقابت غیر محسوسی -برسر هدایت جامعه به سوی انقلاب- وجود داشت . اما همه آنها در یک نقیصه بزرگ با هم شریک بودند -هرچند که مورد احترام تام و تمام مردم قرار داشتند- ولی نمی توانستند به زبان توده مردم سخن بگویند . اما امام خمینی -که از میان این ٣ دسته تنها به عدالت خواهان مذهبی شبیه بود- از این نقیصه مبرا بود.

امام خمینی که خود روشنفکری تمام عیار بود و زبان توده های مردم را می شناخت , توانست پیوند روشنفکران دینی و توده های مردم را برقرار کند ؛ وحدت کلمه ایجاد کند و انقلاب را به پیروزی برساند.

امام خمینی نه تنها زبان توده های مردم مذهبی و شیعی ایران را خوب می شناخت که خود عنصری اُمی و مردمی بود.

درعین حال امام نمی توانست مردم را به صحنه بیاورد اما راه را برای ورود کسانیکه سوار بر فرهنگ عمومی هستند (و سالها با ادبیات مردم پسند با مردم مرواده داشته اند) ببندد

لذا بسیاری از محافظه کاران شاخص مذهبی که تا قبل از انقلاب داعیه انقلاب نداشتند به همراه مردم وارد انقلاب شدند و به علت موقعیت های خود در بین توده های مذهبی , آرام آرام وارد مدیریت بعد از انقلاب شدند.

البته رخنه محافظه کاران غیر انقلابی , تا قبل از حذف جریان موسوم به لیبرال ها از صحنه مدیریت کشور , چشمگیر نبود لیکن از اسفند ١٣۵٩ -که اقدامات رئیس جمهور بنی صدر مقدمات سقوط وی را آشکار کرد- کم کم محافظه کاران به صورت یک جناح قدرتمند در صحنه مدیریت کشور ظاهر شدند.

 ۵-حضور قدرتمندانه محافظه کاران در صحنه قدرت که همزمان بود با حذف جریان موسوم به لیبرال ها , پیش زمینه دیگری هم داشت و آن ترور پرچمداران چپ عدالت خواه مذهبی بود . به عبارت دیگر رحلت طالقانی , ترور مطهری , مفتح , بهشتی و باهنر و نیز ترور نافرجام خامنه ای , هاشمی و اردبیلی از این منظر نیز قابل تامل و تعمق است 

(ادامه دارد)

......................................................................................................................

پ ن:

البته بی انصافی است اگر نقش سازنده راست مذهبی را در جریان انقلاب نادیده بگیریم

و این مطلب نیازمند به پست مستقلی است.لیکن به همین مقدار بسنده می کنم که طیف راست دارای گرایشات مختلفی بود و تنها در اینجا گرایش فرصت طلبان راست مذهبی مورد انتقاد ما است. 


 
آیت الله خامنه ای و روشنفکری(2)
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩  

سابقه:در پست قبل انگیزه خود را از لزوم آشنایی با گرایشات روشنفکرانه آیت الله خامنه ای و موقعیت ایشان در دهه اول انقلاب به صورت اجمالی و در حد فهم خویش بیان کردم و در این پست به ارتباطات ایشان -بعد از رهبری- با جریان موسوم به چپ عرضه کرده ام تا مورد نقادی دوستان قرار گیرد 

آیت الله خامنه ای و جناح چپ

با شروع رهبری آیت الله خامنهای علی القاعده میبایست زمینههای لازم برای بروز ایدههای روشنفکرانهی ایشان فراهم شده باشد.لیکن پیوندهای دهه اول انقلاب بین ایشان و جریان راست سنتی مانع از تحقق خواسته هایش بود .

به عبارت دیگر از آنجایی که سنتگرایان عموما محافظه کارند و از شاخصهای روشنفکری کمتر بهره می گیرند , ظرفیت مناسبی برای بروز ایدههای روشنفکری نیستند و نتوانستند برآورده کننده نظرات روشنفکرانه ایشان باشند.حتی دقت نظر آیت الله خامنه ای در هنگام معرفی کابینه دولت آقایان هاشمی و خاتمی –در حوزه گزینش وزیر ارشاد- نیز نتوانست زمینه مورد نظر ایشان را ایجاد کند.

البته روشنفکری –اگرچه می تواند ابزار دست هر جریانی قرار گیرد-  هنری است که از هر طیفی ساخته نیست بلکه به شاخصه هایی نیازمند است که در کشور ما در جریان های چپ مذهبی و چپ لیبرال به مراتب بیشتر از راست مذهبی و یا راست لائیک یافت می شود.

 با توجه به دسته بندی های خودی و غیر خودی در حاکمیت دو دهه اخیر طبعا امکان روابط صمیمی بین آیت الله خامنه ای با چپ لیبرال میسر نبوده است . اما امکان برقراری پیوند  صمیمی بین ایشان و چپ مذهبی -در عالم ذهن- غیر ممکن نبود.

در عین حال رابطه متقابل ایشان و چپ مذهبی -آن روز کشور که به خط امام مشهور بود- بسیار سرد بود؛ سوابق ذهنی متقابل چپ خط امام و آیت الله خامنه ای نه تنها زمینههای پیوند را نوید نمیداد بلکه با حذف جریان چپ خط امام از مراکز تصمیمسازی و مدیریت کلان کشور -بعد از حیات امام- شکاف بین چپ خط امام و آیت الله خامنه ای عمیقتر شد.

 این وضعیت تا بروز پدیدهی دوم خرداد 76 -هرچند غیر آشکار- ادامه داشت.

بعد از بروز پدیده دوم خرداد آیت الله خامنهای –اگرچه در ابتدا روی خوشی به پیروزی اصلاحطلبان در سال 76 نشان نداد- در آستانهی انتخابات مجلس ششم طرح بازسازی و ترمیم رابطه با جریان چپ موسوم به خط امام را فراهم آورد .

لیکن سیر تحولات پس از رحلت امام تا آغاز مجلس ششم هویت جدیدی به چپ مذهبی داده بود؛ یعنی چپی متولد شده بود که بیش از آنکه عدالتخواه -که شاخصه مهم چپ خط امام در دهه اول انقلاب بود- باشد، توسعه گرا بود.

با این وجود آیت الله خامنهای از موضع طرفداری با اصلاحات وارد صحنه شد لیکن موافقت خود را مشروط به هدایت اصلاحات باسرانگشت رهبری کرد.

اما چپ توسعه گرا به این ایده وقعی ننهاد و لذا شکاف بین چپ و رهبری که تا قبل از دوم خرداد خیلی علنی نبود به وضوح آشکار شد و لذا این اقدام نیز نتیجه بخش نگردید.

در این هنگام بود که زمینه برای بروز چپ جدیدی فراهم شد و گروههای جدیدی مانند آبادگران – با انتخابات مجلس هفتم- وارد صحنه سیاسی کشور شدند.    (ادامه دارد)


کلمات کلیدی: آیت الله خامنه ای ،سیاسی
 
آیت الله خامنه ای و روشنفکری(1)
ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩  

پیشگفتار:

لازم بود قبل از ورود به مبحث زیر غرضم را از ارائه این مطلب بیان کنم

همه می دانیم که یکی از مشکلات تاریخ معاصر جامعه ما عینک سیاه و سفیدی است که در شناخت پدیدهها , جریانات و یا شخصیتها بکار برده ایم 

از سوی دیگر بدون نگاه منطقی و بیطرفانه نمی توان به درک عقلانی از امور مورد نظر رسید

همچنین تردیدی نیست که شناخت اندیشه های آیت الله خامنه ای لازمه حرکت صحیح در جامعه امروز ما است

لذا می کوشم فارغ از دید طرفدارانه و یا مغرضانه به یکی از ویژگی های آیت الله خامنه ای که (به نظر من) گرایشات روشنفکری ایشان است بپردازم . ضمن آنکه هیچ پیش فرضی در این گفتار ندارم جز اینکه روشنفکر بودن ایشان را مفروض گرفته ام

مقدمه:      

بررسی کوتاهی ا ز سوابق آیت الله خامنه ای نشان می دهد پایگاه اجتماعی ایشان در قبل از انقلاب پایگاه روشنفکر مذهبی بوده است

بلکه اساسا عناصری می توانستند گرایش انقلابی  داشته باشند که یا از کرامت انسانی-عاشورایی برخوردار باشند و یا از سنت های پوسیده زمانه به تنگ آمده و خواهان اصلاحات اساسی شده باشند

این دو ویژگی در عناصر انقلابی-مذهبی جمع بود و آیت الله خامنه ای هم جزء این دسته محسوب می شد از قضا انتخاب ایشان از سوی امام خمینی به عنوان عضو شورای انقلاب و سپس امام جمعه تهران ناشی از همین ویژگی بود (کمتر اتفاق افتاد که امام خمینی در طول زمان رهبریش پست های حساس را به سنت گرایان واگذار کند)

زندگی ساده و محقرانه , اهتمام به تدریس نهج البلاغه , ذوق هنری و بویژه آشنایی با موسیقی –در دوران انقلاب-  نمونه هایی از گرایشات روشنفکری ایشان محسوب می شود

 در عین حال تحولات دوره اول و دوم ریاست جمهوری ایشان و اختلاف نظرات جدی ایشان با دولت وقت -که دارای گرایشات چپ مذهبی بود و در جناح بندی آن روز در مقابل راست مذهبی قرار داشت- موجب برقراری پیوند جدیدی بین راست مذهبی و آیت الله خامنه ای شد بطوری که در دسته بندی های آن روز ایشان عضوی از سنت گراها شناخته می شد و حال آن که جوهره روشنفکری آیت الله خامنه ای موید پایداری چنین پیوندی نبود 

(ادامه مطلب را در پست جدید مطالعه فرمایید)


کلمات کلیدی: آیت الله خامنه ای ،سیاسی
 
موضوعات جدید
ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩  

 

قبل از هر چیز باید از تاخیر در پاسخگویی به موقع به دوستان بزرگوارم عذرخواهی کنم !

از آنجایی که نتوانسته ام از فرصت ها بخوبی بهره ببرم و همواره چند گام از موضوعات عقب هستم شرمنده ام !

علاقه من به افزایش نقادان پست هایم , سبب می شود که برای به روز شدن و درج پست جدید تعجیل نکنم !

رصد حوادث سیاسی – اجتماعی , موضوعات جدیدی را در ذهن پدید می آورد که طرح آن – حداقل – برای خودم جذاب است !

اما چه توان کرد که دنیا محصور به حدود و ظریفت ها است و این جهان نمی تواند پاسخگوی خواسته های بشری باشد !

به امید حضور در بهشت برین الهی که محدود به حدودی نیست و اراده انسانی خود نمایی می کند تا بدآنجا که انسان هر آنچیزی را که اراده کند در اختیارتش واقع می شود !

نیز بهره بردای از میوههای علمی بهشت , به طور همزمان که نه تنها میسر است بلکه تنوعات میلیونی آنها نیز مانع از بهره برداری همزمان علوم (به ظاهر) متکثر نخواهد بود !

به هر حال از مقدمه بکاهم و وارد متن شوم !

چندیست که عناوینی را در ذهنم بایگانی کرده ام , موضوعاتی که برای طرح هرکدام پست مستقلی لازم است , لیکن به فکرم رسید: شاید بهتر باشد که آنها را با دوستان درمیان بگذارم !

در این صورت , ممکن است از سویی به حداقل وظیفه ام عمل کرده باشم و از سوی دیگر از همفکری دوستانم بهره ببرم . ضمن این که ممکن است رصد حوادث موضوعات جدیدتری را پدید آورد و تعدد موضوعات توام با گذشت زمان , فرصت برای طرح عناوین مزبور مستهلک گردد !

درضمن اگر دوستان کمک کردند شاید بتوان هرکدام از این عناوین را جداگانه به گفتگو بگذاریم !  

لذا رئوس عناوین مزبور را به همراه توضیحی مختصر ارائه می کنم !

رئوس عناوین :

امام و ماموم

تودهها و روشنفکران

صدور انقلاب

آینده سیاسی کشور

 

توضیح عنوان امام و ماموم :

امروز رهبر جمهوری اسلامی و امامت آن به دست کسی است که قبل از عهده دار شدن این سمت , خود ماموم امام خمینی بوده است . با این وجود آیا سیره آیت الله خامنه ای در تبعیت از امام خمینی نباید نسخه امروز ما برای تعریف حدود وظایف ماموم در برابر امام(ولی فقیه) باشد ؟

 

توضیح عنوان تودهها و روشنفکران :

مطالعه اجمالی نقش آفرینان انقلاب نشان می دهد که دوطیف تودههای مذهبی و روشنفکران متعهد در سرنگونی رژیم پهلوی و برپایی رژیم جمهوری اسلامی نقش غیر قابل انکاری داشته اند !

اگر سمبل تودههای مذهبی و مبارز قبل از انقلاب را مرحوم شیخ احمدکافی و سمبل روشنفکران متعهد و زجرکشیده را مرحوم دکتر شریعتی فرض کنیم و شکاف عمیق فکری بین آن دو بزرگوار در دهه 1350 را زیر ذره بین قرار دهیم !

باور نخواهیم کرد که چگونه این دو طایفه متفقا" در سرنگونی رژیم پهلوی و برپایی نظام جدید متحد بودند و چگونه از بحرانهای دشوار دهه اول انقلاب و جنگ 8 ساله سرفراز بیرون آمدند !

حال سوال اینجا است , چگونه امام خمینی شکاف بین تودههای متدین و روشنفکران متعهد را پرکرد  و چگونه این اختلاف عمیق به وحدت کلمه و رمز پیروزی مبدل گردید ؟!

 

توضیح عنوان صدور انقلاب :

از روز اول انقلاب تا امروز همواره مساله نسخه برداری سایر ملت ها از انقلاب بزرگ ایران اسلامی مطرح بوده است !

مرحوم بازرگان تاثیر گذاری انقلاب بر کشورهای منطقه را قطعی می دانست و احمدی نژاد نیز تاثیرات این انقلاب را جهانی می داند و افق دیدش را بین اللملی معرفی می کند !

حال سوال اینجا است ؛ مگر در دنیا بجز ایران کشور شیعه ای وجود دارد ؟ آیا تز ولایت فقیه برای کشورهای غیر مسلمان و حتی ملت های سنی مذهب قابل نسخه برداری است ؟!

اگر غیر قابل نسخه برداری است , پس چه مقولاتی را برای نسخه برداری به آنها عرضه می کنیم ؟!

 

توضیح آینده سیاسی کشور :

حوادث دو دهه اخیر بویژه حوادث یک سال گذشته نشان می دهد که درصورت ادامه وضعیت موجود , عنقریب از امام خمینی بجز نامی باقی نخواهد ماند !

همچنانکه بعد از پایان حکومت امیرالمومنین(ع) از پیغمبر اکرم(ص) جز اسمی باقی نماند !

اموی ها و بنی العباس دهها سال اسم  پیغمبر را می بردند و به نام حضرتش خطبه می خواندند ولی از مرام پیغمبر اکرم خبری نبود !

نزدیک ترین افراد به سنت رسول الله را کشتند , تبعید کردند , زهرشان دادند و به زنجیرشان کشیدند . درحالیکه خود را خلیفه خدا در زمین, مجری احکام اسلام و قرآن و جانشین پیغمبر معرفی می کردند !

درعین حال برای ریختن خون مظلوم و خوردن اموال ضعفا نه از خلق ابایی داشتند و نه از خالق پروایی !

 

خبر ویژه (به نقل از روزنامه رسالت) !!!

انجمن حجتیه درخواست مجوز کرده است !

بعید ندانید اگر انجمن حجتیه برای ریاست جمهوری یازدهم نامزد معرفی کند و از قضا برنده انتخابات نیز باشد !


 
ولایت فقیه
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩  

سایت تابناک ٢٩تیر٨٩

به گزارش ایسنا در این استفتاء (از آیت الله خامنه ای) آمده است:

خواهشمند است در خصوص«التزام به ولایت فقیه» توضیح دهید؛ به عبارت دیگر چگونه باید عمل نماییم تا بدانیم که به جانشین بر حق آقا امام زمان (عج) اعتقاد و التزام کامل داریم؟

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرموده‌اند: ولایت فقیه به معناى حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌اى است از ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) که همان ولایت رسول الله (صلى الله علیه وآله) مى‌باشد و همین که از دستورات حکومتى ولى امر مسلمین اطاعت کنید نشانگر التزام کامل به آن است.

.............................................

 در سایت تابناک در ۴ مرداد ١٣٨٩ در مقاله سیدعباس صالحی آورده است:

شاید در این مجال، این تعبیر را بتوان داشت که مقام معظم رهبری در ابعاد ولایت فقیه، در مواردی، عبارتی رقیق‌تر از تعبیرات امام راحل - قدس سره - دارند. نمونه‌هایی برای این مدعا، می‌توان شاهد آورد؛ اما به یک نکته بسنده می‌کنم: همانگونه که یادآور شدیم امام خمینی، ولایت مطلقه را به معنای حق تعطیل و یا توقف موقت احکام شریعت توسط فقیه حاکم می‌دانند و آن را بخشی از اختیارات ولی‌فقیه می‌دانند، اما ظاهرا چونان توسعه‌ای را مقام معظم رهبری پذیرا نیستند و در پاسخ به استفتایی در مورد مفهوم ولایت مطلقه، آن را در ارتباط با اختیارات آحاد مردم تفسیر می‌کنند و نه حق تعطیل و یا توقف موقت احکام شریعت. به عبارتی دیگر، ایشان ولایت فقیه را در چهارچوب احکام شریعت (اعم از حکم اولی و ثانوی) می‌دانند و نه فراتر از آن! ایشان در اجوبه‌الاستفتائات در پاسخ به سوال 63، در تفسیر ولایت مطلقه فقیه می‌نویسند: «تصمیمات و اختیارات ولی‌فقیه در مواردی که مربوط به مصالح عمومی اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم، بر اختیارات و تصمیمات و آحاد مردم مقدم و حاکم است و این توضیح مختصری درباره ولایت مطلقه است.» همان‌گونه که می‌نگرید، ایشان «ولایت مطلقه فقیه» را در تفسیری رقیق‌تر از تفسیر امام راحل ارائه می‌کنند. یادکرد این نکته با این عنایت است که به نظر می‌رسد دایره مفهومی- مصداقی که امام راحل (قدس سره) برای ولایت فقیه، قائل بودند، بس وسیع و گسترده‌تر از دیدگاه‌های رایج است. ایشان به صراحت درباره قانون اساسی قبل از اصلاح و بازنگری فرموده بودند: «این‌که در قانون اساسی هست، این بخشی از شئون ولایت فقیه است نه همه شئون ولایت فقیه!» (صحیفه نور، ج 11، 464)

با این احوال، چگونه می‌توان مقام معظم رهبری را در استفتاء یاد شده، مبدع ادبیات توسعه‌ای در ولایت فقیه دانست!
.........................................
همچنین سایت تابناک نظر آیت الله سیستانی را درباره ولایت فقیه به نحو زیر منشر کرده است:

حضرت آیت الله العظمی سیستانی به سه استفتاء درباره بحث ولایت فقیه پاسخ داده اند.

به گزارش «تابناک»، این پرسش و پاسخ که در سایت شخصی معظم له منتشر شده، به شرح زیر است:

پرسش: آیا ولایت فقیه تحقیقی است یا تقلیدی؟

پاسخ: تقلیدی است.

پرسش: نظر معظم له درباره ولایت فقیه چیست؟

پاسخ: ولایت در آن چه ـ به اصطلاح فقها ـ امور حسبیه خوانده می‌شود برای هر فقیهی که جامع شرایط تقلید باشد ثابت است و اما در امور عامه که نظم جامعه اسلامی بر آنها متوقف است، هم در شخص فقیه و هم در شرایط به کار بستن ولایت امور دیگری معتبر است، از جمله مقبول بودن نزد عامه مؤمنین.

پرسش: می‌خواستم بدانم اگر حکم مرجع تقلیدی با حکم ولی فقیه فرق داشت، مقلد باید از کدام اطاعت کند؟

پاسخ: حکم کسی ولایت شرعی دارد، در امور عامّه [که] نظام جامعه و معاش مردم بر آن مبتنی است بر همه نافذ است حتی بر مجتهدین دیگر، مگر اینکه علم به خطا بودن آن یا مخالفتش با آنچه از کتاب و سنت قطعاً ثابت شده داشته باشد.
.....................................

به گزارش تابناک در تاریخ ١١ مرداد ١٣٨٩  محمد باقر قالیباف پیرامون اظهارات آیت الله خامنه ای گفته است:

رهبری نیز چندی پیش در صحبتی که با دانشجویان داشتند فرمودند چه کسی گفته از ولایت فقیه انتقاد نکنید. چه کسی همه آنچه شخص ولی فقیه می گوید الا و لابد باید مورد پذیرش قرار گیرد. این سخنان از تلویزیون هم پخش شد و گواه دیدگاه والای ایشان در ترویج فرهنگ نقد پذیری است.

*امام و مقام معظم رهبری اینقدر موضوع را باز می بینند اما یک قشر اندکی در حوزه سیاسی می خواهند مرتب با این حربه آدمها را از درون نظام حذف کنند، آنها استفاده ابزاری کنند. ما در واقع از این بخش و از اینگونه رفتارها گله مندیم و آسیب می بینیم

*دوست داشتن نسبت به یک امری یا میل داشتن ولایت فقیه نسبت به یک کاری مادام که حکم حکومتی نیست، حجیتی شرعی برای انجام آن کار بوجود نمی آورد. اگر ایشان دستور حکومتی دادند آن موقع برای همه حجیت پیدا می کند و همه مکلف می شویم آن را اجرا کنیم .در موارد عادی انتظار رهبری این است که ما باید به عقلمان، تحلیلمان، نگاهمان و به آن چیزی که فردای قیامت و امروز جامعه از ما سئوال می شود رجوع کنیم. معنای فتوای رهبری پویایی عقلانیت است نه تعطیلی آن. ما باید بیندیشیم تا پاسخی داشته باشیم که با چه حجتی این کار را انجام داده ایم. این نکته خیلی مهمی است یعنی ما از این فتوا این را برداشت می کنیم که فقه شیعه واقعا چقدر پویا است.


 
سروش و مصباح
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩  

 

تعجب نکنید اگر کسی در خواب ببیند که روزی در ایران اسلامی آیت الله مصباح در پست ولایت فقیه تکیه زده و همزمان دکتر سروش، صندلی ریاست مجلس را عهده دار گردیده است.

قدر مسلم طراحان صحنه های سیاسی، سناریوهایی را برای اجرا طراحی میکنند و هدف های خود را مرحله بندی می نمایند. گاهی هدفهای مرحله ای , طبق پیش بینی محقق میشود که در آن صورت گام بعدی آغاز میگردد و گاه نیز در تحقق هدف، مشکلاتی به وجود می آید و یا درصدی از هدف محقق نمی شود. آن وقت تئوریسین ها و طراحان مجبور به اصلاح برنامه می شوند.

در یک طرح باید از عناصری استفاده شود که در کنار یکدیگر هارمونی لازم را ایجاد کنند والا طرح شکست خواهد خورد.

برای ایجاد هارمونی لازم، چند چیز لازم است:

مبانی واحد، هدف واحد، استراتژی واحد و یا استراتژی مکمل( هم پوشان) از آن جمله است.

اگر مصباح و سروش دارای مبانی واحد و هدف واحدی باشند، کافی است ببینیم هم پوشانی در استراتژی دارند یا نه!

هر دو شخصیت قبل از انقلاب معتقد به جدایی دین از سیاست بودند.

هر دو شخصیت پس از پیروزی انقلاب کوشیدند در سرچشمه های فرهنگ، علم و دین لنگر بیاندازند.

سروش دانشگاه را میدان نفوذ خود قرار داد و مصباح حوزه را.

در زمان امام هیچ کدام از آن دو نتوانستند بر سرچشمه های مزبور مسلط شوند؛

هر دو شخصیت با اتکای به دوستان خود در انقلاب، همزمان با حیات امام، از حداکثر امکان برای میدان داری بهره گرفتند.

بعد از امام که پیوند روشنفکران و سنت گرایان گسسته شد، سروش تئوری پرداز روشنفکران شد و مصباح سنت گرایان را تغذیه فکری می کرد.

هر دو شخصیت شاگردان شناخته شده ای را از مکتب خود فارغ التحصیل کردند که در دسته بندی سیاسی جامعه، دو سر تندروی جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی را تحت پوشش تئوریک دارند.

فعالیت سروش و مصباح ظاهرا متضاد ولی باطنا مکمل یکدیگر است.

آنان مانند دو لبه قیچی به کمک هم آمده تا نهال جمهوری اسلامی را قطع کنند.

سروش رهبری نظام را هدف قرار داده و مصباح مدام در کوره حذف آقای هاشمی میدمد.

سروش با ارائه تز دین زدایی از صحنه سیاست، تبدیل جمهوری اسلامی به جمهوری ایرانی را دنبال می کند

مصباح با نفی نقش ارزشی رای مردم برای تبدیل کردن جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی تلاش میکند؛

لذا نتیجه فعالیت هر دوی آنها استحاله جمهوری اسلامی از نوع نگرش امام خمینی است.

البته حوادث تلخ بعد از انتخابات دهم اگرچه تئوریسین های تندروی اصلاح طلب و اصولگرا را به تغییر ثبات امیدوار کرد،

در عین حال گام اول مخالفین راه امام را- که همانا با حذف هاشمی رفسنجانی شروع میشد، و در نهایت با ترور شخصیت رهبری به سرانجام میرسید- خنثی کرد.

آری نتیجه خونهای ریخته شده -از هریک از دو طرف- در کوتاه مدت برنامه های استحاله نظام را متوقف کرد.

تا ببینیم دست اندرکاران امور کشور از این فرصتی که با هزینه فراوان بدست آمده چگونه بهره برداری خواهند کرد.

باید عوامل پایبند به راه خمینی ، وحدت گسسته خود را ترمیم کنند.

این مهم تحقق نمی یابد مگر به زدودن مخالفین قسم خورده خمینی از جناحین طرفدار امام!!!

 

به نظرمن لازمه  بهبود وضعیت و بازگشت به اول خط , نزدیک شدن رهبری و مهندس موسوی است و این امر محقق نمی شود مگر طرفین مصباح و سروش را از خود برانند!


 
سیدحسن خمینی
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩  

در زمستان ١٣٨۶ از سید حسن آقا خمینی سخنانی هوشمندانه ای منشر شد که-هرچند آن سخنان را امروز به یادم نمی آورم- ولی آن روز احساس کردم , سیدحسن آقا می تواند دوستداران نظام اسلامی را به آینده انقلاب امیدوارتر کند. لذا ٣ خط شعر زیر سروده شد.

حال بعد از حرمت شکنی نسبت به بیت امام !!!

در حرم امام !!!

در روز رحلت امام !!!

در حضور میهمانان و خبرنگاران خارجی!!!

لازم دیدم ضمن ابراز موضع خویش نسبت به حادثه ای که اعماق آن برایم از خود حادثه بسیار نگران کننده تر است , نگاه خود را نسبت به سیدحسن آقا به عنوان یکی از ذخایر  مهم این کشور اعلام دارم.لذا شعری را که در اسفند ١٣٨۶ عرضه کرده بودم بار دیگر ارائه نمودم. هرچند که بنده پیش گو نیستم ولی درعین حال پرده از احتمالی برداشتم که برای دوستداران راه خمینی کبیر می تواند بسیار امیدبخش باشد!

تا خدا چه خواهد!    

.....................................................

حسین ابن علی بنموده دین جد خود زنده
کند سید حسن هم راه جد خویش پاینده

اگر سید علی امروز پرچم دار این راه است
قبای رهبری بعد از علی بر او برازنده

ولی الله اعظم کی بیاید کاین امانت را
ستاند از فقیهان و زند بر رویشان خنده


 
نامه دفتر آیت الله رفسنجانی
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩  

دفتر آقای هاشمی رفسنجانی در پاسخ به مقاله٩خرداد ١٣٨٩روزنامه وطن امروز مطالبی را در سایت آقای هاشمی منتشر کرد که بخشی از آن در زیر ارائه می شود: 

نویسنده...متن خویش را با جمله «اخلاق، گمشده سیاست است» آغاز کرده...وبا انتساب لقب دروغگویی به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ... همان کاری که آن نامزد انتخاباتی در آن مناظره کذایی...انجام داده است.
بهانه چاپ مجدد این متن...انتشار نامه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به آیت‌الله خامنه‌ای در سایت شخصی است.
...این روزها بعضی از مراکز خبری...به بازبینی و انتشار مجدد آن نامه پرداختند که نمونه بارز آن اختصاص دو قسمت از مطالب مسلسل با عنوان «مطالبات غیرقانونی» توسط روزنامه کیهان است که به نقش آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات و نامه ایشان به آیت‌الله خامنه‌ای پرداخته است.
چه شده است که انتشار نامه از سوی کیهان افشاگری فتنه و سران فتنه!!! تلقی می‌شود، اما اگر همین نامه از سوی سایت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی منتشر شود، دمیدن بر آتش فتنه تلقی می‌گردد؟!
نویسنده نامه، دفاع آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از دستاوردهای
۳۰
ساله انقلاب در نامه به آیت‌الله خامنه‌ای را یک بدعت غیراخلاقی در مخالفت با رهبری معظم انقلاب می‌داند...فراموش کرده‌اند که آن بدعت غیراخلاقی...در مناظره تلویزیونی پایه‌ریزی شده است و اینک توسط پاره‌ای از رسانه‌های وابسته به یک جریان خاص ادامه دارد.
جای تعجب است که جمله معروف رهبری معظم انقلاب در
۱۴ خرداد ۱۳۸۸
در حرم امام را که فرمودند: «صحیح و موردپسند نیست که یک نامزد در نطق‌های تلویزیونی برای اثبات خود به نفی دیگران متوسل شود» را یا نشنیدند و یا نمی‌خواستند بشنوند و رئیس جمهور را ولایی‌ترین رئیس جمهور تاریخ ایران می‌دانند و سپس ابراز مطالب خلاف در مناظره تلویزیونی را حق ایشان برای جبران عدم حمایت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از دولت می‌شناسند.
به فرض محال که حمایت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از آقای موسوی در انتخابات مسجل شده بود، آیا به گناه حمایت یک شخص از یک نامزد، باید هر دروغی را که به ذهن می‌آید، علیه آن شخص و خانواده ایشان در تلویزیون گفت؟!
...سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مقام امام جمعه منصوب مقام ولایت در خصوص لزوم سلامت انتخابات، حمایت از یک نامزد تلقی می‌شود؟ مگر قبل از انتخابات اسب‌های همت زین شده بود که چه کسی انتخاب شود؟!
...آیت الله هاشمی...از همان ماههای نخستین پس از انقلاب اسلامی که به حکم مستقیم امام راحل به عنوان سرپرست وزارت کشور برای برگزاری انتخابات شدند، وقتی با سخنان دلسوزانه!!! یکی از مسئولین وقت وزارت کشور مواجه شد که بفرمایید انقلاب به چه کسانی نیاز دارد تا نامشان را از صندوق آرای مردم بیرون بیاوریم!!، عتاب آلود آن کلام دلنشین امام را تکرار کرده‌اند که «میزان رأی مردم است»
این چه شیوه ناشیانه در سیاست است که
۱۲ سال پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶

اولاً وقیحانه خود را همه‌کاره انقلاب می‌دانید

و ثانیاً وقیحانه‌تر می‌گویید اگر سخنان هاشمی رفسنجانی مبنی بر برخورد با تقلب در انتخابات نبود، خاتمی رئیس جمهور نمی‌شد؟!!

 آیا غیر از این است که اعتراف می‌کنید از همان سال به دنبال شکل‌دهی نطفه حرام تقلب انتخاباتی در رحم جامعه بودید؟!!

 آیا حضور ۱۰۶ درصدی همه مردم یکی از استان‌های غربی کشور در همان انتخابات کافی نیست

 که به عنوان منادیان دروغین مردم‌سالاری دینی اسلامی خجالت بکشید؟!
چرا نمی‌گویید دور جدید اظهار نگرانی‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از عدم توجه به رأی مردم و سلامت انتخابات از زمانی شروع شده است که بعضی از شخصیت‌های مؤثر دست‌اندرکار انتخابات صراحتاً اعلام می‌کردند که رأی مردم در حکومت اسلامی تشریفاتی و زینتی است؟!
چرا وقتی می‌خواهید تسلسل تاریخ برگزاری انتخابات را طی سال‌های اخیر بگویید و براساس دیدگاههای خویش تحلیل کنید، هنگامی که به انتخابات مجلس خبرگان در سال
۱۳۸۶
می‌رسید، سکوت می‌کنید؟! چرا وقتی از نتایج خیره‌کننده آن انتخابات و فاصله رأی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با نفر دوم پرسیده می‌شود، حضور ناظران بی‌شمار ایشان در همه صندوق‌های حوزه انتخابیه استان تهران را دلیل می‌آورید؟ آیا این دلیل در قرینه خویش پاسخی غیر از این دارد که اگر ناظران آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هنگام شمارش آرا نبودند، نتیجه انتخابات غیر از این بود؟
مگر نمی‌دانید در همان انتخابات وقتی مقام معظم رهبری حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات خبرگان را «متعیّن» می‌خوانند، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم نام‌نویسی خویش را مشروط به عدم دخالت نهادهای غیرمسئول در انتخابات می‌کنند و مقام معظم رهبری هم می‌فرمایند: «این شرایط را فراهم می‌کنم»؟!
چرا وقتی بحث انتخابات مجلس ششم می‌شود، فقط و فقط به خاطر عقده‌های قدیمی و کینه‌های شخصی با لباس اصول‌گرایان، مروج اندیشه‌های آن مبلغ سکولاریسم می‌شوید؟ چرا فکر نمی‌کنید که مقدمه انقلاب‌ستیزی و اسلام‌ستیزی نویسنده کتاب کذایی عالی جناب سرخ‌پوش هم مثل بعضی از شماها هاشمی‌ستیزی بوده است؟!
چرا در بیان نتایج انتخابات مجلس ششم در سال
۱۳۷۸ نعل وارونه می‌زنید؟ مگر نمی‌دانید با شمارش مجدد تنها ۲۰
درصد صندوق‌های حوزه انتخابیه تهران، که توسط شورای نگهبان انجام می‌گرفت، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از رتبه سی‌ام به نوزدهم رسید؟ مگر نمی‌دانید وقتی آن آبروریزی داشت اساس انتخابات را زیر سؤال می‌برد، رهبر معظم انقلاب دستور توقف بازشماری را صادر فرمودند؟
در فرازی دیگر از نامه به جفاهای اصلاح‌طلبان در حق آیت‌الله هاشمی رفسنجانی اشاره شده و آمده است که آن موقع «همین بسیجی‌ها و امت حزب‌الله بودند که به میدان دفاع از جناب‌عالی آمدند.»
اولاً جفای در حق آیت‌الله هاشمی رفسنجانی معطوف به عملکرد افراطیون دیروز اصلاح‌طلبی و افراطیون امروز اصول‌گرایی نیست. اگر اسناد به اصطلاح تاریخی ساواک در قبل از پیروزی انقلاب را ورق می‌زدید، می‌خواندید که شیخ اکبر هاشمی
۴۰
میلیون تومان به خرابکاران اجتماعی پیرو امام خمینی(ره) کمک کرده است. اگر تورق آن اوراق را در شأن روحیه دین‌مداری خویش نمی‌دانید، تاریخ دو سه سال اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی را بخوانید که تهمت‌ها و توهین‌های امروز روزنامه وطن امروز، تکرار مطالب روزنامه «انقلاب اسلامی» دیروز است که توسط بنی صدر مدیریت و منتشر می‌شد.
ثانیاً تفاوت آنها با شما در هتک حرمت شخصیت‌های مؤثر انقلاب اسلامی چون شهید هاشمی‌نژاد، شهید بهشتی، شهید مفتح، شهید مطهری، شهید رجایی، شهید باهنر، آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، در نوع عملیات ترور فیزیکی و شخصیتی است.
تفاوت دیگر این است که اگر آن روز، گروهی هاشمی‌ستیزی را نردبانی برای روحانی‌ستیزی و اسلام‌ستیزی خویش قرار می‌دادند، فوراً با نهیب «این تذهبون» امام مواجه می‌شدند و امروز سکوت مصلحت‌آمیز رهبری معظم انقلاب که در نامه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به آن اشاره شده، کار را به جایی رسانده که یک نامزد به خود اجازه می‌دهد جلوی
۵۰
میلیون بیننده تلویزیونی دروغ و تهمت بزند و روزنامه‌های همسو قسم یاد کنند که با بهانه و بی‌بهانه هاشمی‌ستیزی را تیترهای اول و دوم هر روز خویش کنند.
ثالثاً، امت حزب‌الله و بسیجی‌های واقعی دیروز که با قانون سهمیه حضور رزمندگان در دانشگاهها، محققان و استادان دانشجویان امروز هستند و با اعتراف نماینده ولی فقیه در دانشگاهها
۷۰ درصد با افراطیونی چون شما نیستند، خون دل می‌خورند و وقتی می‌بینند به بهانه‌های سیاسی، فرمانده شهدا، بسیجیان، سپاهیان و ارتشیان در ۸
سال دفاع مقدس آماج تهمت‌ها قرار می‌گیرد و به قول خویش در آن نامه صبوری پیشه می‌کند، بر مظلومیت شهدا و فرمانده‌شان اشک می‌ریزند. مشکل اینجاست که اول بسیجیان قدیم را خانه‌نشین کردید و سپس لباس آنان را پوشیدید و به فرمانده‌شان می‌تازید. حکایتی که یادآور آن واقعه‌ای است که شخصی به آیت‌الله العظمی بروجردی عرض کرد که یک روحانی را در حال دزدی گرفتند و حضرتش برآشفت و گفت: نگویید یک روحانی دزدی می‌کرد، بگویید دزدی لباس روحانیت پوشیده بود.
رابعاً، گیریم که گروه اندک شما همان گروه کثیر مردمی حامیان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در توطئه‌های تجزیه‌طلبی و شورش‌های کور و بعدها در غائله
۱۴ اسفند ۱۳۶۰ و بعدها در غائله اسفندماه ۱۳۷۸
است، چه شده است که کفاره آن حمایت‌ها را، تهمت‌های امروز قرار داده‌اید و عمق گناهی که برای آن حمایت‌ها احساس می‌کنید، چقدر است که تهمت را با توهین آمیخته‌اید، کلاه انصاف از سر گرفته‌اید و لباس بی‌تقوایی به تن کرده‌اید؟
دور از شأن شما در ادعای اصول‌گرایی و سیاستمداری است که در نقادی‌ها این‌گونه ناشیانه قلم روزنامه‌نگاری به دست گیرید و در یک متن به اصطلاح نامه دچار تضاد‌های آن‌چنانی شوید!!!
از یک طرف شکست آقای ناطق نوری در انتخابات
۷۶
را نتیجه به تنگ آمدن مردم از سیاست‌های دولت سازندگی می‌دانید و از طرف دیگر به میدان آمدن فرزندان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و حزب کارگزاران را عامل پیروزی آقای خاتمی در همان انتخابات می‌دانید!!
از یک طرف پیش‌بینی‌های اظهر من الشمس نارضایتی مردم از سوی رئیس عالی‌ترین مجمع مشورتی مقام معظم رهبری به ایشان را القای تقلب در انتخابات می‌دانید و از طرف دیگر جمله معروف آن نماینده مجلس را که می‌گفت: «باشید تا رأی
۲۴
میلیونی آقای احمدی‌نژاد را در فردای انتخابات ببینید» حاصل درایت و دوراندیشی می‌دانید؟!!
از یک طرف قانون وضع می‌کنید که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌بایست برای افزایش «مشارکت حداقلی» در قبال سیل تهمت‌ها و توهین‌ها و دروغ‌ها تا پس از انتخابات ریاست جمهوری سکوت اختیار می‌کرد و از طرف دیگر حکم شرعی می‌دهید که آن نامزد انتخابات برای افزایش «مشارکت حداکثری» دروغ‌های مناظره را در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های انتخاباتی تکرار کند!!!
از یک طرف می‌گویید «ما نمی‌گوییم نامه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با نیت تقویت اردوکشی خیابانی نوشته شده و از طرف دیگر در چند سطر پایین‌تر می‌گویند «نامه هاشمی برای پشتیبانی از آشوبگران نوشته شده بود.»
از یک طرف ابراز نگرانی می‌کنید که فلان تئوریسین اجتماعی که به غرب گریخته، در نوشته‌های خویش اختلاف مسئولان عالی‌رتبه نظام را القا می‌کند و از طرف دیگر برای فراگیری این القای شیطانی از هیچ روزنی دریغ نمی‌کنید؟!
این بی‌انصافی‌ها نتیجه کدام نوع نگاه به مسئولان جمهوری اسلامی است؟ چرا برای جبران ضعف عملکرد خویش در اقتصاد و فرهنگ، راه چاره را دشمن‌تراشی از میان انقلابیون سابق می‌دانید؟ اگر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی سکوت اختیار می‌کنند، برآشفته می‌شوید و وقتی لب به سخن می‌گشاید که اساس اسلام با رأی مردم بود و خواهد بود، آشفته‌تر می‌شوید؟!
...
شاید یکی از گناهان نابخشودنی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از دیدگاه مدعیان دروغین پیرو خط امام و رهبری که این‌گونه هتاکانه به ایشان می‌تازند، عنایت ویژه امام به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی باشد که «وجود ایشان را برای انقلاب مفید می‌دانستند.»
و چه زیبا و دقیق آن عبد صالح در
۲۸ سال قبل پیش‌بینی فرمودند: «... احتمال قوی می‌دهم که بعد از من برای انتقام‌جویی از من به بعضی از نزدیکان و دوستانم تهمت‌های ناروا بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند، آنان را بسوزانند...» (صحیفه نور، جلد ۱۷
، ص‌90)
برای حسن ختام توجه کسانی که خود را در خط امام می‌دانند و هتاکانه به حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌تازند، به خاطره‌ای از آیت‌الله حائری شیرازی جلب می‌نماییم که روزنامه دولتی ایران در تاریخ
۱۲/۳/۱۳۸۹
نقل و منتشر کرده است: «حضرت آیت‌الله‌ العظمی خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری به من فرموده بودند هر زمان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به مسافرت می‌رفت، امام(ره) گوسفندی را برای سلامتی ایشان قربانی می‌کردند و زمانی که ایشان از سفر بازمی‌گشت نیز امام(ره) گوسفند دیگری را به شکرانه سلامتی‌اش قربانی می‌کردند و برای ایشان اهمیت ویژه‌ای قائل بودند و معتقد بودند که وجود آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برای انقلاب لازم است.»
امید آنکه در بیان تاریخ و خاطرات دوران مبارزه و پیروزی، حبّ و بغض‌ها مانع بیان حقیقت‌ها نشود و بیان واقعیت‌ها متقدم بر همه دروغ‌ها باشد که این بهترین کار برای رسانه و ارباب رسانه‌هاست.

والسلام علی من اتبع الهدی               ماخذ سایت تابناک


 
روزنه امید
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  

تحلیل رویدادهای قبل و بعد از انتخابات 1388 بیش از آنکه از منظر انتخابات ریاست جمهوری دهم اهمیت داشته باشد از منظر تئوریک مهم است

به نظر من از منظر تئوریک پدیده انتخابات 88 مرحله‌ای از مراحل انقلاب و تقابل تئوریک دو جریان داخل نظام بود

1ـ جریانی که رأی مردم را نمی‌توانست تبیین اعتقادی کند لذا آن را تعیین کننده نمی‌دانست و حداکثر نقش تزئینی برای رأی مردم قائل بود

2ـ جریانی که نه تنها تبیین ایدئولوژیک برای رأی مردم داشت بلکه رأی مردم را علت موجده و مبقیه انقلاب قلمداد کرده و معتقد است ولی فقیه ـ که بالاترین مقام در نظام جمهوری اسلامیست ـ به شرط رأی مردم به مقام ولایت می‌رسد

 

 اخیراً از جانب تئوریسین اصولگرایان بنیاد گرا که در گذشته برای به مسند نشستن فقیه خواست مردم را تعیین کننده نمی‌دانست با اظهاراتی جدید روبرو شدیم

 

آیت‌الله مصباح یزدی در مدرسه فیضیه قم گفت:

آنچه برای فقیه واجب است آن است که برای تصدی پست حاکمیت اعلام آمادگی کند امااگر مردم او را قبول نکردند نمی‌تواند حاکمیت را به عهده بگیرد (خبرگزاری فارس، 7/2/89)

 

صرفنظر از ابهاماتی که از عدم همراهی آیت‌الله مصباح یزدی با جریان انقلاب از فردای سرکوب قیام 15 خرداد تا بعد از پیروزی انقلاب وجود دارد از آنجا که ایشان ایدئولوگ جریان اصولگرای بنیادگرا شناخته می‌شود، تغییر نگاه ایشان را می‌توان به فال نیک گرفت و آن را روزنه‌ای برای عبور از گردنه‌ سر راه ماشین انقلاب قلمداد کرد.

 

برای تشریح بهتر اظهارات فوق لازم است نگاهی اجمالی به گذشته داشته باشیم:

اساساً پدیده دوم خرداد 1376 پیش از آنکه رأی مردم به اصلاحات باشد، فرار مردم از استقرار اندیشه‌ای بود که به "جمهوری اسلامی" معتقد نبود و کلیت حاکمیت  دینی را به گونه‌ای ترسیم می‌کرد که نوعی بازگشت به "خلافت اسلامی" را در اذهان متبادر می‌ساخت.

این اندیشه نه تنها حق انتخاب برای مردم قایل نبود که این روش حکومت داری را غیر اسلامی می‌دانست و شاخص‌ترین نخبه پرچمدار این نظریه آیت‌الله مصباح یزدی بود

اما با موفقیت جریان طرفدار جمهوری اسلامی و استقرار شعار مردم سالاری دینی و به چالش کشیده شدن تئوری (شبه) خلافت اسلامی، در فاصله خرداد 76 تا خرداد 88 تغییراتی در نظریات تئوریسین مشهور طرفدار حکومت (خلافت) اسلامی به وجود آمد به طوری که رأی مردم در کلام سیاسی ایشان جایگاه پیدا کرد و بر خلاف گذشته که رأی مردم را تعیین کننده تلقی نمی‌کرد،برای مردم در امر شناسایی "ولی فقیه"،  شأنیت قایل شد .

اما در عین حال از منظر ایشان همچنان ولی فقیه، برگزیده خدا معرفی می‌شد و رأی مردم در انتخاب او تنها در حد کشف فقیهی بود که پیشاپیش مورد عنایت خداوند بوده است و از این رو بیعت بلاشرط با وی تکلیف ، دانسته می‌شد.

به این ترتیب و در اثر تقابل دو اندیشه اصلاح طلب و اصولگرا کم کم در ادبیات سیاسی اصولگرایان بنیادگرا تغیر ایجاد شد و بکارگیری واژه "جمهوری اسلامی" جایگزین واژه "حکومت اسلامی" گردید .

این تغییر نگاه اگرچه می‌توانست مثبت تلقی شود، لیکن همچنان با جریان مقابل خود تفاوت‌های مبنایی داشت و هنوز بر مبنای اندیشه آنان رأی مردم "تعیین کننده" شمرده نمی‌شد.

 

در حالی که نحوه گزینش رهبری در جمهوری اسلامی ـ بجز نحوه به رهبری رسیدن امام خمینی که طی یک پروسه 15 ساله تحقق یافت_و انتخاب" ولی فقیه" برای تصدی جایگاه مربوطه باید بر اساس رأی مستقیم یا غیر مستقیم مردم باشد (همچنانکه آیت الله خامنه ای با رای غیر مستقیم مردم یعنی با رای مجلس خبرگان رهبری در این جایگاه نشست)

از سوی دگر باید در نظر داشت که مردم بر مبنای منشوری به نام قانون اساسی به پای صندوق می‌روند. لذا هر گونه انتخاب مردم نوعی انتخاب مشروط است، مشروط به پای بندی شخص انتخاب شده به قانون اساسی؛ همچنان که التزام به قانون اساسی در سوگندنامه رئیس جمهور و نمایندگان مجلس منظور شده است به عبارت دیگر نه تنها فقهای بعد از بنیان‌گذار جمهوری اسلامی به شرط رأی مردم به حکومت می‌رسند بلکه التزام به قانون اساسی "شرط ضمن بیعت" مردم با" فقیه برگزیده شده" تلقی می شود.

 

حال اگرچه آیت‌الله مصباح یزدی در سخن اخیرش در حوزه "شرط ضمن بیعت" اظهار نظری نکرده است، اما همین که خواست مردم را در به حکومت رسیدن ولی فقیه مهم دانسته و با استدلال عقلی اثبات کرده است که اگر مردم نخواهند ولی فقیه نمی تواند حکومت کند خود گامی به پیش محسوب می شود