| آیت الله خامنه ای و روشنفکری(4) |
| ساعت ۱٢:۱٥ ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩ |
|
بررسی تحولات سیاسی-اجتماعی ایران از زمان حذف جریان موسوم به لیبرالها (در سال١٣۶٠) تا آغاز دوره دوم ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای (در سال ١٣۶۴) در این پست انشاالله به موارد زیر می پردازیم: ١-امام با حذف لیبرالها مخالف بود ٢-چرا امام با حذف لیبرالها مخالف بود؟ ٣-بعد از حذف لیبرالها گرایش بسوی معنویت تشدید شد و متاسفانه قشری گرایی بر پدیده معنویت سوار شد ۴-قشری گرایی مذهبی چگونه بر جریان معنویت گرایی سوار شد؟ ۵-اوج ظهور پدیده قشریگرایی در آستانه مجلس دوم بروز کرد ۶-آیت الله خامنه ای در این دوران در چه موقعیتی قرار داشت توضیح: قبل از هر چیز باید یاد آور شوم که کلیه جناح های شرکت کننده در پیروزی انقلاب از قشر روشنفکران محسوب می شدند. هر چند که اندیشه آنان از مکتب های روشنگرانه کاملا متفاوت و گاه متضادی سرچشمه می گرفت. ............................................................................... شرح مطلب اول: امام خمینی اگر چه اندیشه ای کاملا متفاوت با جریان موسوم به لیبرالها داشت ولی با حذف آنان از دایره حاکمیت نظام مخالف بود. امام خمینی درحالی با پیشنهاد نخبگان کشور برای واگذاری تصدی دولت موقت به مهندس بازرگان موافقت کرد که برخی کتابهای بازرگان (چون راه طی شده) را زمینه انحراف فکری سازمان مجاهدین خلق می دانست و در حالی دولت بازرگان را دولت امام زمان علیه اسلام معرفی می کرد که بازرگان را پدر فکری مجاهدین خلق می شناخت. و تا زمانی که وی از نخست وزیری استعفا نکرده بود از دولت وی حمایت می کرد. امام خمینی با وجودی که به عدم التزام جبهه ملی به اسلام واقف بود ولی نه تنها با واگذاری پست مهم وزارت خارجه به عالی ترین مقام جبهه ملی(دکتر سنجابی) مخالفت نکرد بلکه تا زمانی که آن جبهه با "نص صریح" حکم الهی قصاص مخالفت نکرده بودند علیه آنها موضع نگرفت. امام خمینی با وجود این که خود به ابوالحسن بنی صدر رای نداده بود ولی اختیارات خود در امر "فرماندهی کل قوا" را به او واگذار کرد و همواره می کوشید که مانع پیوند او با سازمان مجاهدین خلق شود. حتی بعد از فرار بنی صدر به پاریس امام با لحن دوستانه ای از او خواست که بجای ادامه تلاش براندازانه خود به تحقیق و نگارش روی بیاورد ........................................... پاسخ مطلب دوم: البته ابعاد اندیشه امام برای حذف نشدن جریان موسوم به لیبرالها برای من ناشناخته است. اما گمان می کنم دو عامل زیر بخشی از اندیشه امام را دربر می گیرد: ١-امام ضمن اینکه در مدیریت کشور تعامل روشنفکران مذهبی(جریان موسوم به خط امام) و روشنفکران شبه لیبرال را مناسب می دانست , در حوزه اندیشه جدال احسن روشنفکران مذهبی و روشنفکران غرب گرا را بستری برای شکوفایی اندیشه مذهبی می شناخت. ٢-امام می دانست حذف جریان شبه لیبرال از دایره حاکمیت موجب تجدید حیات قشری گرایی مذهبی و رشد وتوسعه آنها در جامعه می شود و امام نمی خواست بعد از ١۵ سال خون دلی که از قشری گرایان خورده و اسلام ناب محمدی را از بافته های ذهنی آنان نجات داده شاهد موجبات بازگشت آنان بر مراکز اندیشه سازی و تصمیم گیری باشد امام نگرانی خود را از جریان قشری گرایی مذهبی پنهان نمی کرد ایشان در ٢۵ خرداد ١٣۶٠ در پاسخ کوبنده خود به جبهه ملی -به جهت غیر انسانی خواندن حکم قصاص- متعرض قشری گرایان شده و می گوید: ما با این نماز خوانها چه باید بکنیم؟...اینها همان جمعیت (قشری) هایی هستند که حضرت امیر در مقابل آنها فشل شد نتوانست کاری بکند همچنین امام در ٨ تیر ١٣۶٠ به مناسبت شهادت دکتربهشتی و یارانش که توسط منافقین شهید شدند بار دیگر ذهن ها را به سوی قشری گرایان هدایت کرده و از اسلام آمریکایی فریاد می کند: از صدر اسلام تا کنون دو طریقه بوده , دو خط بوده...اشخاص راحت طلبی که تمام همشان به این است که یک طعمه ای پیدا کنند و بخورند وبخوابند...اسلام را خلاصه کرده اند در عبادات ...یک شخص سرشناس از این اشخاص گفته بود که ایرانی ها دیوانه شده اند. قیام در مقابل محمدرضا را ... دیوانگی ...معرفی کردند...و همان آقای سرشناس پرونده اش از ساواک بیرون آمده و آنوقتی که جوانهای ما در خیابانها کشته می شدند انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود امام در این سخنرانی از بهشتی و برخی همراهان شهیدش به عنوان ابرار نام می برد و می گوید: من بیش از ٢٠ سال ایشان را می شناختم ...من او را یک فرد متعهد مجتهد متعهد متدین علاقه مند به ملت علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان می دانستم اظهارات امام در تایید همه جانبه از بهشتی و او را از طایفه ابرا دانستن درحالی صورت می گرفت که عضو ارشد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم آیت الله...در جلسه جامعه مدرسین از بهشتی به عنوان فرد فاسدی نام برده بود که حمایت از وی فقط به منظور تقویت جبهه او در مقابل بنی صدر مجاز شمرده می شد. وی اظهار می داشت:"حمایت از بهشتی در برابر بنی صدر دفع افسد به فاسد است" (نقل به مضمون) دقت در این نکات نشان می دهد که چرا و چگونه در حالی که جبهه ملی علیه موردی از احکام شرع موضع گرفته و منافقین ٧٢ مدیر ارزشمند کشور را بخاک و خون کشیده اند امام نوک پیکان انتقادات سخت خود را به سمت قشری گرایان گرفته است آری در زمستان ١٣۵٩ یعنی زمانی که دو جناح معروف به خط امام و شبه لیبرال برای حذف یکدیگر تلاش می کردند جریانی با مشخصات طالبانی در حال ظهور بود که از شکاف بین دو جناح موجود در حاکمیت درپی بهره برداری بود . همان جریانی که پرچمدار جریان روشنفکر مذهبی (دکتر بهشتی) را فاسد می دانست و منتظر فرصت بود تا پس از حذف جریان شبه لیبرال وارد صحنه شده و برسر روشنفکران مذهبی آن بیاورد که آورد!!!!! ............................................. شرح مطلب سوم: معنویت گرایی در هویت ذاتی انقلاب اسلامی نهفته است و تصور انقلاب اسلامی ـ که پرتویی از عاشورای حسینی است ـ بدون ایثارگری امری ذهنی و غیرواقعیست در عین حال محدود کردن عاشورای حسینی به مناجات و سوگواری و کمرنگ کردن نگاه تحلیلی و نقادانه به وضعیت محیطی با حقیقت عاشورا فاصلهای عمیق دارد 1ـ معنویت گرایی و یا هر خصلت دیگر انسانی بی تأثیر از عوامل محیطی و پیرامونی نیست 2ـ پس از حذف شبه لیبرالها اتفاقات زیر موجب تشدید معنویتگرایی شد 1ـ2ـآ شهادت مردم کوچه و بازار به دست تیمهای ترور مجاهدین خلق، مرگ مظلومانه و در عین حال افتخارآمیز را برای عموم جامعه ملموس و قابل دسترسی کرده بود 2ـ2ـ پیوند بنیصدر با سازمان مجاهدین و سکوت جریان شبه لیبرال در برابر ترورهای سازمان مجاهدین خلق نه تنها مردم را از جریان شبه لیبرال بیزار کرده بود بلکه هر گروه یا شخصیتی که در گذشته نگاه مثبت و یا متعادلی نسبت به جریان شبه لیبرال داشت از دید جامعه گناهکار شناخته میشد مگر آنکه از گذشته خود فاصله بگیرد 3ـ2ـ شهادت بزرگان کشور -همچون بهشتی و رجایی- به دست سازمان مجاهدین خلق، نه تنها پیوند مردم با جریان موسوم به خط امام را بیش از پیش تقویت کرده بود بلکه هاله قدسی برای شخصیتهای شاخص آنان ایجاد کرده بود 4ـ2ـ در این بین مسئلهای به نام جنگ و جبهه و مقاومتهای مقدسی که در جبههها جاری بود نیز به معنویتگرایی عینیت میبخشید و با عینیت پیدا کردن معنویت لزوم کاوش عقلی در امور معنوی احساس نمیشد 3ـ وضعیت جدید نه تنها رویکرد کاوشگرایانه را نسبت به وقایع پیرامونی کمرنگ میکرد بلکه موجب معنویت گرایی افراطی نیز شده بود تا جاییکه پوشش بانوان و آقایان را تحت تأثیر قرار داده بود به طوری که از آن به بعد پیراهن آستین کوتاه برای مردان گناه محسوب میشد و انجمنهای اسلامی درب ورودی ادارات مانع از ورود مردان آستینکوتاه میشدند این وضعیت در پوشش خوهران پاسدار بیشتر جلب توجه میکرد؛ تا آن روز لباس رسمی خواهران پاسدار مانتو و روسری بود اما از آن به بعد این پوشش جای خود را به "چادر الزامی" داد. قبل از آن واقعه نماز جماعت خواهران و برادران پاسدار در ستاد مرکزی سپاه بدون پرده حائل انجام میشد ولی از آن به بعد چادری بین دو جنس مخالف کشیده شد جالب تر آنکه ابتدا خواهران پاسدار برای کشیدن پرده حائل مقاومت شدیدی از خود بروز دادند تا جائیکه عاقبت کار به نظرخواهی از دفتر امام کشیده شد و نیز قابل توجه است که امام کشیدن پرده حائل را الزامی نکرد بلکه از قول امام نقل شد کشیدن پرده حائل بهتر است 4ـ بدین ترتیب معنویت گرایی که با حس کمالگرایی و مطلق گرایی انسانهای ایثارگر گره خورده بود زمینه را برای ظهور افراط گرایی و احیای حیات قشری گرایی مهیا کرد. ................................................ پاسخ به مطلب چهارم و پنجم: 1-شاخصترین شخصیتهای روشنفکران مذهبی(غیر از امام خمینی)در ابتدای انقلاب دکتر شریعتی و آیتالله طالقانی بودند، بطوریکه در تمام راهپیماییهای قبل از پیروزی انقلاب در دست مردم تظاهر کننده، در کنار عکس امام تنها عکس آیتالله طالقانی و دکتر شریعتی قابل رویت بود (البته به ندرت عکس دکتر مصدق و آیتالله شریعتمداری نیز دیده میشد. اما از سایرین خبری نبود) بعد از رحلت آیت الله طالقانی، دکتر بهشتی بود که شاخصترین روشنفکر دینی به شمار میرفت و بعد از شهادت بهشتی این هاشمی رفسنجانی بود که پرچمدار جریان روشنفکر مذهبی شد.آقای هاشمی رفسنجانی با علم کردن پرچم عدالت اجتماعی جریان روشنفکر مذهبی را از سایر جریانات متمایز ساخت. شعار عدالت اجتماعی (برای توده مردم انقلابی بسیار مقبول و پذیرفته شده بود) و تشکلهای سپاه، جهادسازندگی، دفتر تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی معلمان و غیره سنگرهای مهم روشنفکری (مذهبی) شناخته میشد.نخست وزیر (میر حسین موسوی) نیز سیاست گذار این اندیشه بود. 2ـدر آغاز سال ١٣۶٠ جریان سنتگرایی مذهبی هنوز علیه روشنفکری مذهبی قد علم نکرده بود و در عین حال پایگاه تاریخی آنان در بین مردم (به نفع جریان عدالتخواه) در حال تغییر بود. این جریان که با برخورداری از شخصیتهای بزرگ روحانی خود، -در آستانه انقلاب- نقش مهمی را در توسعه انقلاب در سراسر کشور ایفا کرده بود، تا قبل از سال 60 تقابلی با جریان روشنفکری مذهبی نداشت. اما از سال 1360 با ترور شخصیتهایی چون آیت الله مدنی،آیت الله دستغیب،آیت الله صدوقی آیت الله اشرفی اصفهانی و آیت الله قدوسی، شکاف بین گرایشات روشنگری دینی و سنتگرایی بروز کرد و متاسفانه این اختلافات از زبان شخصیتهای شاخصی بروز کرد که به عنوان سنتگرایان انقلابی شناخته میشدند و از جمله آنان آیت الله آذری قمی، ،آیت الله محمد یزدی آیِت الله راستی و آیت الله خزعلی بود 3ـ گرایشی از سنتگرایان نیز که تندرو بودند و سابقه انقلابی داشتند و شهدایی چون "دیالمه" و "آیت" را نیز تقدیم انقلاب کرده بودند نیز نقش مهمی را در گرایشات مخالف عدالتخواهی ایفا می کرند این جمعیت جناحی از حزب جمهوری اسلامی و حزب مؤتلفه را در اختیار داشتند , جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و روزنامه رسالت نقطه همگراییشان بود و به مرور جامعه روحانیت مبارز تهران را (که در انتخابات اول ریاست جمهوری به ابوالحسن بنی صدر رأی داده بود) در اختیار گرفتند 4ـ در طی این مدت مقابله با جریان روشنگری مذهبی به ویژه مخالفت با شعار عدالت اجتماعی , تقابل با هاشمی رفسنجانی، ضد روحانی خواندن سپاه، جهاد , دفتر تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی , به دست گرفتن مراکز تصمیم سازی در اقتصاد، و ایجاد آکادمیهای تئوری سازی در آن حوزه (اقتصاد) به دست گرفتن پستهای نمایندگی امام در نهادها و ـ دادن نقش درجه دوم به افراد غیرروحانی، و بی سواد قلمداد کردن روحانیون روشنفکر همت آنان شده بود 5ـ انتخابات مجلس دوم اوج قدرت گیری این جریان بود، به طوری که اولاً از سنگر جامعه روحانیت مبارز تهران در سدد "تشکل بخشی" به کل روحانیت تحت نفوذ خود در سراسر کشور برآمدند. ثانیاً لیست واحدی را برای همه کشور در دست تهیه قرار دادند/ ثالثاً شعار غیرروحانی نباید وارد مجلس شود را شعار خود قرار دادند. اما امام خمینی در برابر آنان ایستاد و ضمن اینکه اجازه نداد جامعه روحانیت کل کشور را تحت پوشش بگیرد و بر استقلال روحانیت بلاد تأکید کرد، اظهار داشت: آنان که امروز میگویند غیر روحانی نباید در سیاست دخالت کند. همانهایی هستند که دیروز میگفتند دین از سیاست جداست و بلکه این شعار بدتر از شعار جدایی دین از سیاست است (نقل به مضمون) 6ـ بدین ترتیب امام خمینی از اثر وضعی قشری گرایانی که در حال سواری گرفتن از سنت گرایان مذهبی بودند پرده برداشت. .................................................. پاسخ سوال آخر:
جایگاه آیت الله خامنه ای در جریان روشنفکری در آن دوره:
١-برای شناخت اندیشه و یا رفتار اشخاص , در حوزه هایی چون حوزه سیاسی-اجتماعی باید یاد آور شد که همواره اشخاص دارای ٢ نوع خصلت ذاتی و عارضی هستند و ضمن شناسایی هر دو ویژگی , شناخت خصلت ذاتی اساسی تر از شناخت عارضی است.
٢-خصلت ذاتی آیت الله خامنه ای در حوزه اندیشه و رفتار سیاسی-اجتماعی همواره از نوع روشنفکری مذهبی بوده است و خصلت عارضی ایشان نیز تا قبل از تصدی ریاست جمهوری با خصلت ذاتی وی تطبیق داشته است اما اندکی پس از تصدی ریاست قوه مجریه دوره سوم وضعیت جدیدی ایجاد شد که به رغم خصلت های روشنفکری آیت الله خامنه ای , ایشان در تقسیم بندی جامعه در حوزه سنت گرایان قرار گرفت.
٣-لذا از آن به بعد برای شناخت جایگاه آیت الله خامنه ای , در جریان روشنفکری , همواره دچار تناقض می شویم. از سویی ایشان ذاتا" روشنفکر مذهبی است و از سوی دیگر منتسب به جریان سنت گرای مذهبی قلمداد می شود.
۴-در عین حال در طول ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای نمودهای روشنفکری ایشان گاه گاهی بروز می کرد و بعضا" اظهارات روشنفکرانه ای از جانب ایشان ابراز می شد که فراتر از دیدگاه جریان روشنفکری مذهبی آن زمان بود.
۵-خصلت روشنفکری آیت الله خامنه ای و جایگاه ایشان در طیف سنت گرایان مذهبی موجب گردید جریان سومی که دارای پوسته روشنفکر مذهبی بودند ولی در باطن , فراتر از سنت گرایان دینی سیر می کردند ؛ ذاتا" قشری گرا بودند و اساسا" با انقلاب رابطه حسنه ای نداشتند و در جامعه سیاسی منزوی شده بودند , بکوشند از وجه اشتراک "روشنفکری سطحی مذهبی" خود با خصلت روشنفکری ذاتی آیت الله خامنه ای سوء استفاده کرده و خلاء رابطه آیت الله خامنه ای با جریان روشنفکر مذهبی حاکم را پوشش دهند.
۶-بدین ترتیب جریان سومی(١) دربین جریانات مذهبی حاکم پا به عرصه سیاسی کشور گذاشت که به سنت ها بیش از سنت گرایان مذهبی پایبندی نشان می داد و نوعی قشری گرایی از آن استشمام می شد و در عین حال پوسته جالبی از روشنفکری دربر داشت. این جریان که در بستر توسعه معنویت در کشور متولد شده بود , می کوشید با آیت الله خامنه ای قرابت پیدا کند. ........................................................ پ.ن (١) البته جریان سوم مذهبی همواره وجود امام خمینی را مانع از رشد خود می دید و اگرچه می کوشید باوجود مخالفت امام با حیات آنان , همواره خود را سرپا نگهدارد , اما تا امام زنده بود نتوانست آنگونه که می خواست رشد کند. این جریان هنوز هم امکان فعالیت آشکار پیدا نکرده ولی حضوری کاملا محسوسی در مراکز مختلف دارد. |
|
| بنی صدر خائن بود؟ |
| ساعت ۱٢:٤۸ ب.ظ روز پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٩ |
|
بسی نکته در این مطلب نهفته که شمخانی به صد لفافه گفته
برنامه روبه فردای شبکه3 گفتگویی در سالگرد آزادی خرمشهر با علی شمخانی فرمانده سپاه خوزستان, فرمانده نیروی زمینی و جانشین فرمانده کل سپاه در دوران جنگ 8 ساله داشت که حاوی سخنان نگفته ای بود و باب گفتگوهای جدیدی را گشود.لذا گوشه هایی از این گفتگو را در این پست عرضه کرده ام و بخش های دیگری را در پینوشت درج نموده ام شاید مقبول افتد.البته می توان تفصیل این گفتگو را در سایت "جام جم آنلاین" مطالعه کرد. ************************************************************************************ یامین پور :ما در سال اول جنگ 20 هزار کیلومتر خاکمان را از دست دادیم و سال بعد پس گرفتیم، چرا این اتفاق افتاد؟ شمخانی:ما درگیر انقلاب بودیم و ناآشنا با واقعیات جنگ. این البته مفهومش خیانت نیست؟ مجری:شما درباره بنی صدر صحبت میکنید؟ شمخانی:بله! بنیصدر خائن نبود. این تفاوت نگاه وی در اداره جنگ بود و اندیشهی عمل وی غلط بود اما خیانت نبود. شمخانی اضافه کرد: بنیصدر میخواست با پیروزی در جنگ در میدان جنگ تهران نیز پیروز شود و به هیچ بهایی حاضر نبود جنگ را ببازد و حتی نمیخواست پیروزی در جنگ را با هیچ کس شریک شود. او مطمئن بود که پیروز جنگ خواهد بود و امیدوار بود با پیروزی در جنوب در تهران هم پیروز شود که البته این نیت صادق و سالم نبود و روشهای وی برای جنگ نیز غلط بود. مجری:مطالبی که درباره ندادن مهمات و تجهیزات به نیروهای سپاه مطرح میشود و نامهای که خودتان در اینباره نوشته اید! شمخانی: بله من این نامه را نوشتم و بنیصدر مخالف سپاه بود. بنیصدر مخالف سپاه و ما بود اما دشمن ما نبود.یک وقتی آدم با طرفش تبانی کرده که شکست بخورد این خیانت است اما یک وقتی اشتباه میکند و شکست میخورد. ************************************************************************** ........................................................................................................................................................ پ.ن بخش های دیگری از این گفتگو چنین بود: یامین پور: ماجرای این امدادهای غیبی چه بود؟ شمخانی: امدادهای غیبی دیدن اسب سفید نیست، اینها را قبول ندارم. اگر مدیریت صحیح در استفاده از امکانات و توان خود کنید و به خدا هم توکل کنید، خداوند هم کمک میکند. چرا الان ما نمیتوانیم مشکلات اقتصادی را با امداد غیبی رفع کنیم؟ اینها که از کار جنگ راحتتر است. ببینید در جنگ حتی صدام نیز بخشنامهها و نامههای خود را با آیات قرآن شروع میکرد و خطاب به نیروهایش میگفت ای فرزندان علی و خالد. اینها آن طرف هم بود. یامینپور: چه شاهکاری در فتح خرمشهر وجود داشت؟ شمخانی: یکی از مهمترین دلایل شاهکار بودن بیتالمقدس این بود که دشمن را بدون غافلگیری شکست دادیم. یامینپور:فرهنگ دوم خردادیها با سوم خردادیها چه فرقی دارد؟ شمخانی:امروز که ما نمیتوانیم فرهنگ قائم شده دیگران را در نفی دوم خرداد کتمان کنیم. سوم خرداد مظلوم است و این کاری هم به دوم خرداد ندارد. شما فرهنگ سوم خرداد را تعریف کنید بعد افراد را مقایسه کنید. یامینپور:بین معتقدین به این دو فرهنگ الان هم جنگ هست شمخانی ضمن رد این مطلب پس از آنکه مجری برنامه به وجود جنگ نرم در داخل کشورمان اشاره کرد اندکی مکث کرد مجری:آیا شما لفظ فتنه را برای اتفاقاتی که در سال 88 افتاد، قبول دارید؟ شمخانی: این تغییری در اصل قضایا ایجاد نمیکند. من به عنوان یک عنصری که نگاه امنیتی دارم و نه سیاسی معتقدم که ما در پیشبینی، پیشگیری، کنترل حادثه و روش مقابله با آن در سال 88 دچار اشتباه شدیم. مجری:آیا شما هنوز هم بسیجی هستید و آیا به تبع بسیجی بودن حق را میگویید؟ شمخانی:من هنوز هم بسیجی هستم. همیشه حق را گفتهام و الان هم میگویم که هل دادن افراد به سمت شکستن مرزها خطاست. ما الان اگر همهمان هم کنار هم باشیم باز هم کم هستیم. نباید خطای تحلیلی پیدا کنیم و از کشتی پیاده شویم یا کسی را از کشتی بیرون بیندازیم . مجری:اگر به تعبیر رهبر معظم انقلاب کسانی اصرار داشته باشند که خودشان از کشتی پیاده شوند، تکلیف چیست؟ شمخانی: ما تابع مقام معظم رهبری هستیم و در این مورد من تردیدی ندارم. ایران بدون ولایت معنا ندارد و این باور همه کسانی است که شما هم حتی تعجب میکنید از باور آنها. شمخانی ادامه داد: البته ابراز دائمی این موضوع برای بعضیها دکان است و برای بعضی عزتمداری مجری:همیشه حرف و حدیث بوده که چرا بعد از خرمشهر جنگ 6 سال ادامه یافت؟ شمخانی:این سوال خوبی است، اما بزرگی فتح خرمشهر را نباید تحت تاثیر قرار دهد، وی اظهار داشت: بحث ورود به خاک عراق در طرحهای عملیاتی قبل از خرمشهر هم بوده است و حتی در عملیاتی که زمان بنیصدر انجام شد هم این موضوع دیده شده بود. در عملیات هویزه طرح عملیات ورود به خاک عراق بود. وی افزود: خود عملیات بیتالمقدس خط ایستاییاش شرق بصره بود و این بحث مربوط به بعد از خرمشهر نیست. این را بدانید که این سوال بعد از پایان جنگ مطرح شد و این ناشی از نوع پایان جنگ و مسائل مطرح شده بعد از آن بود. کسانی این سوال را بیشتر مطرح میکنند که میخواهند بگویند سیاست ایران در اداره جنگ سیاست صحیحی نبود. مجری:آیا در مدیریت جنگ اتفاق نظر وجود داشت ؛ میگویند کسی که در سال 61 خواهان ادامه جنگ بود در سال 67 خواهان پایان جنگ بود، شمخانی: تنبیه متجاوز بخشی از جنگ ما بود که هیچ کس در انتخاب آن تردید نداشت. بعد از عملیات بیتالمقدس هیچ اختلافی بین سیاسیون و نظامیان برای ادامه جنگ نبود. وی ادامه داد: ببینید آقای هاشمی به امام گفت اجازه بدهید جنگ را من اعلام کنم که تمام شود و من مسئولیت آن را بر عهده میگیرم و بعد شما با من برخورد کنید، شما ببینید از خودگذشتگی از این بزرگتر میشود؟ مجری درباره مسائل مربوط به نامهنگاری آقای محسن رضایی با آقای هاشمی رفسنجانی در سال 67 که به پذیرفتن پایان جنگ از سوی امام منجر شد، پرسید شمخانی: هاشمی رفسنجانی از رضایی سوال کرده بود که برای ادامه جنگ چه نیازهایی دارید و رضایی نامه نیازمندیهای جنگ را نوشت و این نامه برای ادامه جنگ بود و نه پایان جنگ. مجری: آیا دولت از کمک به جبهه دریغ میکرد؟ شمخانی: ما توان ادامه جنگ نداشتیم، دولت هم چیزی نداشت که ندهد. ما در هشت سال جنگمان 22 میلیارد دلار خرج کردیم و عراق 180 میلیارد دلار مجری:کسانی میگویند که دولتیها به جنگ نرسیدند و جام زهر را به امام نوشاندند و ما ظرفیت ادامه جنگ را داشتیم؟ نظر شما چیست؟ شمخانی: ما همواره از همان ابتدای جنگ دنبال صلح بودیم اما به شرط اینکه متجاوز را بشناسانیم و تضمین بگیریم که دوباره تجاوز نمیکند و قرارداد 1975 را هم میپذیرد و غرامت میدهد. وی خاطرنشان کرد:نظرات آقای هاشمی رفسنجانی و آقای رضایی درباره ادامه یا عدم ادامه جنگ نباید در فضای سیاسی امروز پاسکاری شود. نامه رضایی نامه ادامه جنگ است نه خاتمه جنگ. شمخانی تصریح کرد: من خودم از اولین فرماندهانی بودم که به آقای هاشمی گفتم باید فکری برای جنگ کنیم. |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : در 5 آبان 1330 مطابق با 22 ماه محرم پا به این جهان گذاشتم 2 ساله بودم که کودتای 28 مرداد واقع شد من از آنروز چیزی بیاد ندارم لیکن تربیت شده خانواده ای هستم که نه تنها از کودتای 28 مرداد،بلکه از اشغال تهران در شهریور 1320 و حوادث مشروطه بویژه به دار کشیدن شیخ فضل الله نوری خاطرات بسیار تلخی داشتند خود نیز پاره ای از حوادث خرداد 42را دیده بودم دوران جوانی را با دیانت-ورزش-سیاسیت گذراندم در 24 سالگی بجرم کار سیاسی در پادگان(طی دوران سربازی)و فعالیت در تیم فوتبال4سال زندانی شدم در28سالگی باپیروزی انقلاب از زندان آزادشدم اول فروردین1358واردسپاه شدم بیش از 20 سال در دفترسیاسی و مرکز مطالعات جنگ سپاه فعالیت کردم آخر اسفند1380بازنشسته گردیدم از سال1386 اینترنت را برای گفتگو با دیگران انتخاب کردم پروفایل مدیر : حاج محسن |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


