| حلول سال 1391 |
| ساعت ۳:۳٦ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ |
|
قبل از هر چیز شرکت ایثارگرانه ی همه کسانی را که با وچود ناملایمات موجود در انتخابات شرکت کردند، تشکر می کنم. و نیز به بهانه ی حلول سال 1391 را پیشاپیش تبریک گفته و دوبیتی زیر را تقدیم می کنم: از 90 هم گذشت این ایام کام از دیگران، ز مردم نام سهم مردم هماره خون دل است قرنها حفظ شد چنین، اسلام
|
|
| ارزش یا ابزار |
| ساعت ۱:٤۱ ق.ظ روز سهشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠ |
|
تصاویری که از راهپیمایی های 1390 و 1389توسط سیمای جمهوری اسلامی و سایت های اصولگرا ارائه می شود این سوال را در ذهن متبادر می کند: بد حجابی پسندیده است یا ناپسند؟ اگر خوب است، چرا مشارکت این عناصر در بین اصلاح طلبان به عنوان آثار عدم تقید دینی معرفی می شود؟ اگر بد است، چرا اصولگرایان حضور حتی انگشت شماری از آنان را در بین خود به عنوان سند افتخار ارائه می کنند؟ به عبارت دیگر، آیا غیرت دینی ما را به جبهه گیری علیه اصلاح طلبان وادار کرده، یا حمایت از ارزشها مشزوط به پیشبرد هدفهای جناحی ماست؟ |
|
| خرسواری |
| ساعت ۱۱:٥٤ ب.ظ روز سهشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩ |
|
پیران خرفت بارکش را تا گور کشند پشت شان بار یک مشت علف برایشان بس تا نوکریت کنند صد بار نامرد!!! بس است خرسواری کم بار بکش از این نگون سار ***** ای نفس حدیث خویش گفتی هر روز روی به ینجه بازار! یک مشت علف نموده ات مست نعره مزن!!! این همه به بازار عرعر ز چه می کنی مداوم!! بگذشت ز پل خر خریدار!! یک عمر گرفت از تو کولی!! تا خویش رساند صدر دربار پائین نشد از خر مرادش؟! حتما" شده ای برایش ابزار ای خر تو فریب خورده ای هش! برگرده ی تست این همه بار!!! |
|
| حاشیه 25 بهمن به روایت تصویر |
| ساعت ٧:٢۳ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩ |
|
شهید صانع ژاله اهل پاوه
شهید محمد مختاری اهل تهران
برخی از چهره هایی که در اعتراض به راهپیمایان ٢۵ بهمن تظاهرات کردند منبع عکس ها سایت آینده ....................................................................................... گمان دارم تصاویر فوق نشان دهنده تحولاتی است که در حوزه فرهنگی و اجتماعی در جامعه ایرانی در حال وقوع است. اگرچه در حال حاضر از نظر کمیت قابل توجه نباشد! اگر صاحبان این ۴ عکس دارای گرایش سیاسی واحدی باشند , جامعه تحلیلی ما واحد خواهد بود ولی اگر گرایش سیاسی ٢شهید فوق با گرایش سیاسی دختران تظاهر کننده ضد هم باشد آنگاه باید دو جامعه مجزا از هم را مورد بررسی قرار داد! حال به نظر شما این تصاویر چه پیام فرهنگی برای نخبگان جامعه ما دارد؟ |
|
| مجهولات جامعه |
| ساعت ٢:٠٠ ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ |
|
در پست اسلام آمریکایی , دوست من بهرام نظریاتی را نوشته بود که دارای چند نکته بود. در بین نکته های یاد شده تشیع علوی و صفوی خیلی نظر مرا به خود جلب کرد. به ویژه که این ادبیات در بین نسل جدید مذهبی-اصلاح طلب رواج دارد. لذا مطالب زیر را نوشتم هرچند که نسبت به ارزشمندی آن تردید دارم: سلام خدا بر بهرام دردمند 1-مدل تحلیل تشیع علوی و صفوی اگرچه موجب دست یابی ما به تحلیل های شفاف می شود ولی درعین حال از جنس مدل "صفر و یک" است. 2-مدل صفر و یک اگرچه برای تحلیل حوادث اجتماعی , مدل آسانی است ولیکن نه تنها جامعیت ندارد بلکه زوایای بسیار کوری را برای تحلیلگر باقی می گذارد. 3-به هرصورت ما برای تحلیل حوادث نیازمند به مدل تحلیلی هستیم و تردیدی نیست که مدل تشیع علوی و تشیع صفوی مدل مرسومی است که قبل از انقلاب کاربرد فروانی داشته است. 4-تردیدی ندارم که اگر امام خمینی به داد ما نرسیده بود امثال من که تنها با این مدل (تشیع علوی و تشیع صفوی) جامعه قبل از انقلاب را تحلیل می کردیم در فهم بسیاری از مسایل جامعه خودمان به نتایج غلط می رسیدیم. 5- به نظرم می رسد که معضل جامعه ما از جنس معادله چند مجهولی است که دو مجهول آن تشیع علوی و تشیع صفوی است. 6-به نظر می رسد که نمی توان برای حل معضلات چند مجهولی این جامعه معادله ای شبیه معادلات جبری طراحی کرد. بلکه باید چند معادله دو مجهولی تعریف نمود و پس از حل هر معادله با در کنار هم چیدن پاسخ های مربوطه سامانه ای ایجاد کرد که برای تحلیل صحیح جامعه ما از زوایای مختلف راهگشا باشد. 7-شاید یکی از معادلات دو مجهولی امروز جامعه ما مسئله سنت و مدرنیسم باشد و معادله دیگر آن مشروعیت دینی و مشروعیت مردمی و معادله دیگر اسلامیت و جمهوریت و معاذله دیگر آزادی و دیانت و معادله دیگر جهانی شدن و استقلال و معادله دیگر حوزه و دانشگاه و معادله دیگر مطلقه بودن ولایت فقیه و پاسخگو بودن ولی فقیه در برابر مردم و معادله دیگر نسل انقلاب کرده و نسل بعد از انقلاب و معادله دیگر مدیرا ن سیاسی دوران جنگ و نظامی های آن دوران و معادله دیگر منافع ملی و ارزش های انقلابی و معادله دیگر ملی گرایان و دین مداران و چندین معادله دیگر 8-هر نوع نتیجه گیری یک طرفه در هنگام حل این معادلات به معنی پاسخ غلط تلقی می شود. بلکه مسلما پاسخ صحیح ترکیبی است , ترکیبی از هر دو مجهول. 9-با توجه به بن مایه ی دینی انقلاب ما , نباید هیچ کدام از پاسخ های یاد شده با مبانی اسلام در تضاد باشد. 10-قدر مسلم این مجهولات جزئی از واقعیت های جامعه ایرانی ما را (چه در امروز و چه در قبل از پایه ریزی انقلاب اسلامی ) تشکیل می دهد و اسلام نمی تواند برای حل این مجهولات بی پاسخ باشد و اگر اسلام برای این مجهولات پاسخی نداشت نباید انقلابی به نام اسلام صورت می گرفت. 11-مشکلات امروز کشور در دو حوزه ی نظری و عملی قابل تفکیک است اگر از حوزه ی عملی آن صرفنظر کنیم , در حوزه ی نظری چهار نوع اندیشه در پاسخ به مساله فوق به چشم می خورد: الف-کسانی که معتقدند اسلام پاسخی برای این مسایل ندارد و اساسا" معتقد به انقلاب اسلامی نیستند. ب-کسانی که گمان دارند تنها با رجوع به روایات و اخبار باید پاسخ به این مسایل را یافت. ج-کسانی براین باورند که اسلام پاسخ به این موارد را به نهاد عقل واگذار کرده ولی نهاد عقلی مورد نظر آنان ضرورتا نباید دین مدار باشد. د- کسانی براین باورند که اسلام پاسخ به این موارد را به نهاد عقل واگذار کرده ولی نهاد عقلی مورد نظر شان باید دین مدار باشد. 12-به گمان من نگرش امام خمینی از نوع آخرین نظر(بند-د) است. لذا من هم براین باور هستم. |
|
| دین ودینداری |
| ساعت ٦:۱٤ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ |
|
دین هدفدار نباشد , دین نیست کبر شاهانه و مشق کین نیست رهبرش زارع و از طیف شبان سینه چاکش همه ی محرومان قوت مردان خدا نان جوین وصله برپاپوش و کهنه آستین دشمنان راهشان خواهان جاه اندرون پر , بیخبر از سوز و آه جملگی در جستجوی مال و زر از مساکین و یتیمان بیخبر شرط دینداری ما را لازمه سینه ای مملوّ درد جامعه جز عدالت داروی این درد نیست باوری دیگر اگر داری , بایست! راه ما ازیکدگر باشد جدا دشمنی با تو ندارند اغنیا "ان الانسان لیطغی" خوانده ای؟! "ان راه استغنی" اش نشنیده ای؟! هرکه مستغنی شود طغیان کند پشت بر فرمایش جانان کند معنی "الفقرفخری" چیست؟ هان! فقر یعنی آینه ی آسمان فقر یعنی ظرفیت , گیرندگی یعنی استعداد جذب و بندگی چون فقیری گشت روزی معتبر خارج از دین است و از حق بیخبر درد ما از مسلم "نوکیسه" است آنکه بارش را به نام دین ببست گرچه بعد از رحلت "ختمی مآب" می کشیده جانماز خویش آب کم کمک در شام خرگاهی زدند آشکارا طبل گمراهی زدند از همان روزی که شد "حسبی کتاب" زیرکان را جمله روشن شد حساب انحراف ابتدایی غامض است! در کجایش با عدالت ناقض است؟! صبر بنما قصه را منما رفو بود استغنایی , اما همچو "مو" دسته ای مستغنی از تفسیر وحی متکی برخویش کردند امر و نهی خویشتن را چون غنی پنداشتند "مرتضی" را پشت سر بگذاشتند جامعه از حرف آنان خام شد در "حقیقت فهمی" اش ابهام شد اغنیا آنجاکه زهرا را زدند نیشتر بر قلب مصطفی زدند شهر در خاموشی مبهم نشست وحدت اندیشه ی مردم گسست شهر شد آماده ی کشت جدید بذرهای غیر دینی پرورید در فراز و شیب حکام غنی نحله ها آمد پدید و دیدنی دسته هایی خارجی مسلک شدند دسته ای در دین دچار شک شدند آنچنان مال و منال اندوختند دین به "درهم" های زر بفروختند پس قیامت نسیه , "ری" را دید نقد "زاده شیراُحد" فرزند "سعد" سرببرید از حقیقت همچو آب از برای جلب سلطان شراب فاصله گیرد هرآن قومی ز فقر می شود محروم از آیات نصر ای خدا "الفقر فخری" دین ماست صبر جویم از تو در این راه راست دست و پا بشکسته حرفم را زدم گاه بر چپ , گاه آنسو تر زدم هرچه بادا باد! من جز این نی ام کس نمی داند سخنگوی کی ام من نگویم جز برای خود سخن خواه با من باشی یا بر ضد من |
|
| تبریک آزادی خرمشهر |
| ساعت ٥:٥٠ ق.ظ روز سهشنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩ |
|
در پی برنامه روبه فردا در شبکه ٣سیمای ج.ا.ا حاجی عادل کامنتی گذاشت که بهانه ای به دست داد تا به رغم سکوتم پیرامون دوران پر افتخار جنگ باب گفتگوی جدیدی را با دوستان باز کنم تا خدا چه خواهد حاج عادل: ... پیروز و سربلند باشی برادر ... دیشب وقتی صحبت های شمخانی رو گوش می دادم یاد شما کردم ... پاسخ:
سلام خدا برهمه رزمندگان فتح خرمشهر
حاجی عادل!!! ببین چه وضعیتی شده!!! بچه هایی که تا پایان جنگ سن شون به 10 سالگی نرسیده بود باید بیاند و امثال شمخانی و "س" "ج" کنند همه همتشون هم اینه که هاشمی رو بزنند زمین بعد مثل بهشتی که شهید شد بشینن براش گریه کنن
کاشکی اینا میدونستن که آب به آسیاب کسائی دارن میریزن که تو زمان جنگ نه اینا جرات داشتن با بچه های جنگ هم کاسه بشن و نه بجه های جبهه چشم دیدن اینا رو داشتن!!! الله اکبر از صبر خدا!!! |
|
| آیت الله وحید (عقل وفرهنگ) |
| ساعت ۸:٤٤ ب.ظ روز دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩ |
|
گزارش تلخیص شده سهیل محمودی از دیدار با آیت الله وحید: همراه گروهی از اهل فرهنگ و هنر و رسانه در حسینیه آیتالله العظمی وحید خراسانی منتظر نشستهایم. بهانه دیدار به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) است. در این دیدار صمیمی گروهی از هنرمندان خوشنویس، گرافیست، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار و ناشر حضور داشتند. تفکیک و تلفیق فرهنگ و هنر آیتالله بحث خود را با...این دو مفهوم شروع کرد؛ آیتالله العظمی وحید خراسانی با اشاره به سخنان مسجد جامعی گفت: «آقا فرمود آقایان اهل فرهنگ و هنر هستند. فرهنگ و هنر یعنی چه، و از کجا پیدا شده است، و خودش چیست؟ بعد به کجا منتهی میشود. خود این بحث یعنی شناختن فرهنگ، بحثی است مفصل و بعد بازشناختن هنر. نسبت بین این دو، از جهت فنی منقسم میشود به چهار قسم. بین هر دو چیز نسبتی است. این را از نظر منطق و فلسفه بحث میکنند؛ نسبت اربعه. یکی از این نسبتها «عموم من وجه» است. سهیل افزود: برای اینکه موضوع روشنتر شود، آیتالله رابطه عالم و عادل را مثال زد: "میشود کسی عالم باشد، اما عادل نباشد. میشود عادل باشد اما عالم نباشد حالا باید دید فرهنگ چیست و هنر چیست؟ فهم این دو کلمه و هر یک جداگانه و باز فهم انضمام هر دو. این است که مباحث از نظر علمی، قدرت علمی مستمع باید موشکافی شود. تقسیمبندی و ریشهیابی کند و خود حقیقت را، منشاء آن حقیقت را و نتیجه آن حقیقت را. گاهی افرادی نعمتی را به دست میآورند و خودشان نمیدانند آن نعمت چیست. «النعمه اذا فقدت عرفت». ما الان دو چشم داریم، این زبان را داریم، هیچ نمیگوییم چه داریم، اما اگر آسیبی برسد و زبان لال بشود آن وقت میفهمیم که چگونه میشد از آن استفاده کرد و چرا نشد آن حسرت آدم را بیچاره میکند. انسان تمام امتیازش به عقل و ذوق است. این دو، مزیت انسان است؛ والا هر چه در آدم هست در حیوان هم هست. آنچه امتیاز داده به آدم عقل است و ذوق. عقل کمالش در فرهنگ و است ذوق کمالش در هنر است. این حقیقت فرهنگ و هنر است. فهم خود این مسئله از معضلات است. نه هر کسی که ادعا بکند من میدانم، میداند. خود فرهنگ و هنر این است. .......................................................................................................................................................................... پ.ن ادامه مطلب آیتالله وحید خراسانی آیتالله که با شنیدن شعر سهیل محمودی متأثر شده و به یاد خاطرات قدیم افتاده بودند، به پرده فاطمیه اشاره میکنند که استاد «حسین موحد» به مناسبت شهادت حضربت زهرا (س) آماده کردهاند. میگوید: خوب ببین این آقا، این پرده را نوشته، خوب این مطالب را در این هیات زیبا درآورده. مطالب همان مطالب است. اولاً این پرده را جز طبقه اول فقها، نمیفهمند در این پرده چه هست! سِر تنظیم این پرده این بود: وقتی قضیه شهادت حضرت زهرا (س) تعطیل رسمی شد و هیآت بیرون آمدند، خب این قضیه برای بعضیها خیلی گران تمام شد، ما فکر این را کردیم که ممکن است الازهر مصر به حکومت ایران اشکال بکند که این قضیه چه است؟ ما این پرده را ترتیب دادیم و این پرده از قرآن است و از سنت قطعی است یعنی روایاتی از عامه که چهار مذهب در مقابلش تسلیم هستند. قدرت این پرچم این است از آن طرف هم هر سنی معتقد به این مطلب که پیغمبر فرمود: «انی مخلف فیکم کتاب الله و سنتی». ما این پرده را از این دو تا ساختیم. کتاب الله و سنت رسولالله. طوری در این پرده دقت شده که اگر فخر رازی هم سر از خاک بردارد، از جواب این پرده عاجز خواهد بود. «انما» که در پرانتز است را خوب نگاه کنید؛ نکتهاش این است که طرق شیعه «انما» نیست، اما در طرق عامه «انما» هست. با این دقت این پرده تنظیم شده است. حالا همه این مواد، از آیات، از آن روایات، از آن تتمه که در زیرش است، مثالی دارد. آنجا از قرآن و سنت مطلب را تمام کردیم و بعد هم در دو بیت شعر جدال احسن را تمام کردیم و آن این است که: مسلمانان چرا شب دفن شد صدیقه کبری چرا گم شد نشان قبر آن انسیه حورا هنوز از رحلت ختم رسل نگذشته ایامی نگین خاتم پیغمبران بشکست واویلا مسلمانان مخاطب است؛ شیعیان ندارد! این چرا را باید مسلمانان جواب بدهند. از آن سالی که این پرده هست، به مصر رفته، به آفریقا رفته، به عراق رفته، به همه دنیا رفته و پرده در هیاتها هست. مراجع نجف از ما درخواست کردند که این پرده را به آنها بدهیم. آیتالله وحید در این جلسه به خلق آثار هنری در خصوص ائمه اطهار (سلام الله علیهم اجمعین) میپردازد. مشروح سخنان آیتالله وحید، به نقل از سهیل محمودی در روزنامه شرق به شرح زیر است: مودت ذویالقربا بعد از این آیتالله وحید درباره اجر فعالیتهای فرهنگی و هنری با اشاره به آیاتی که آقای نجفی قدسی در آغاز جلسه قرائت کردند، میگوید: از این زندگی باید استفاده کرد، حالا این قلم را میتوان در هر راهی مصرف کرد. اما اگر آمد در کتاب و سنت و بعد هم منتسب شد به حضرت زهرا (س)، این آقا رفته در خانه خوابیده، اما این پرده را در آفریقا یک نفر عالم سنی میآید میبیند، بعد متأثر میشود و همان را بعد در دفتر عمل این آقا مینویسند، حال آنکه خودش هم هیچ خبر ندارد. اهل فرهنگ و هنر باید از این دو کلمه حداکثر استفاده را بکنند. قضیه حضرت زهرا (س) فوق تصور است، هرچه گفته بشود، باز هم کمه مطلب را کسی نمیداند. همین آیهای که آقا خواندند، اگر کسی این آیه را بفهمد «قل لا اسئلکم علیکم اجر الا الموده ذویالقربا». هر چیزی مزدی دارد و مزد هم معین است؛ حالا شما فکر کن مزد رسالت خاتم الانبیاء چیست؟ اصلاً قابل درک نیست. ابراهیم خلیل باید بفهمد که رسالت خاتم یعنی چه و ارزش و اجر این رسالت را خدا مودت به ذیالقربا قرار داده است. بعد خود پیغمبر هم فرمود: «اقرب الخلق علی فاطمه». آن وقت نتیجه این میشود که قلم زدن و شعر گفتن برای حضرت زهرا، آن شهر را منقلب کردن از نظر هیات عزا در شهادت حضرت زهرا همه میشود مودت به ذیالقربا. بعد اجر رسالت عظمی، حال دیگر ما چه کارهایم که شرح بدهیم ارزش مطلب چیست. در ادامه به شأن و جایگاه صدیقه کبری (سلام الله علیها)، در صحرای محشر و بهشت برین پرداخت: اولین بهشتی در سخنان آیتالله دو نکته جالب وجود دارد ـ نکاتی که تاکنون شنیده نشده است ـ : اولی وصیت کتبی حضرت زهرا (س) به امام علی (ع). دوم هم مقام و ارزش آن حضرت است که طبق روایات پیشاپیش حضرت رسول (ص) گام در بهشت میگذارد و این از نظر ارزش زن در اسلام اهمیت فراوان دارد. آیتالله میگوید: حضرت زهرا را چه کسی شناخته؟ همه علمای سنی معترفتاند روز قیامت خاتمالنبیین (ص) سوار بر براق است اما جلوی آن فاطمه زهرا (س) است. این جور است حشر او در روز محشر. مهم این است که نص روایت است آن هم از کتب شیعه نیست، از کتب عامه است. بهشتی که خدا ساخته و مرکز قرب اوست. اول شخص باید اول به آن وارد بشود. اول شخص عالم کیست؟ پیامبر عالم است، اما میبینیم که مقدم بر پیامبر، حضرت فاطمه زهرا است و اولین قدمی که به عرصه بهشت میخورد، قدم حضرت زهرا (س) است و قدم بعد قدم خاتمالانبیا. شما اهل فرهنگ و هنر هستید، مردم عادی نیستید، در این بین فکر کنید و ببینید آن جنازه برداشته میشود، اگر کسی تصور بکند یک همچین شخصی نیمه شب بدنش آن جور غسل میشود، دختر پنج ساله، پسرها، غوغایی است. آن جنازه برداشته شد، شب دفن شد، بعد به امیرالمؤمنین وصیت نوشت و گذاشت در بالین خودش، بعد که دفن شد و بازگشت، وصیت را از کنار بستر حضرت برداشت و بعد وصیت را خواند که گفتنی نیست. آن وصیتی که کمر عالم را میشکند. وظیفه هر کسی خصوصاً وظیفه کسانی که اهل فرهنگ و هنر هستند، یعنی اهل فکر و ذوق هستند، اینها باید تمام قدرت فکری و ذوقی خود را در این راه صرف کنند که فردا حسرت نخورند که میتوانستیم یک قلم بیشتر، یک شعر بیشتر، یک نوشته و خطابه بیشتر در این قضیه بگوییم و نگفتیم. این حسرت خواهناخواه همه ما یک روز مردن داریم و یک که هر دو روز هم بزرگترین مصیبتش حضرت که چرا میتوانستیم این کار را بکنیم و نکردیم، چرا میتوانستم کردم و کمتر کردم، آن وقت درجات در آنجا برحسب این مقامات است. (روزنامه شرق ـ مورخه پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه 1389 ) |
|
| خروج از بحران |
| ساعت ۱٠:۱٥ ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸ |
|
اگر بخواهیم وضعیت بحرانی جامعه امروز خودمان را شناسایی کنیم باید به نقطه نظرات مشترکی برسیم به نظر من بحران موجود ناشی از اختلافیست که روز به روز عمیقتر میشود و جامعه را با خطر انشقاق روبرو میکند. یکی از عواملی که موجب تشدید اختلافات شده است، عدم پذیرش واقعیتی به نام اختلاف است و به نظر میرسد که برخی از عناصر شاخص تصمیمگیر و تأثیرگذار وجود اختلاف را نمیپذیرند و بر این اعتقادند که اختلافی وجود ندارد بلکه بخش ناچیزی از جامعه که میتوان از آنها به اذناب بنیامیه تعبیر کرد موجب بحرانی شدند که باید در حذف آنها کوشید لذا از منظر آنان به کارگیری واژه اختلاف برای تعریف وضعیت امروز جامعه معنایی ندارد و از آنجا که اختلافی را قائل نیستند راهکارهای برونرفت از بحران را نیز بر اساس رویکرد خود طراحی میکنند اختلاف در جامعهای عینیت پیدا میکند که بین دو جمعیت و یا بیشتر ایجاد شود اما اگر ما معتقد باشیم که طرف مقابل ما فاقد پایگاه اجتماعیست و تنها خس و خاشاکی هستند که با باد جابهجا میشوند و به زودی مضمحل میشوند آنگاه نمیتوانیم کش و قوس با طرف مقابل را اختلاف بنامیم ولی آنچه پایه تحلیل این جانب است وجود اختلاف در جامعه است و لذا کسانی که معتقد به داشتن پایگاه اجتماعی یکی از دو طرف صحنه نباشد نمیتوانند مخاطب این متن قرار گیرند اما اگر بپذیریم که بحران موجود در جامعه ما ناشی از اختلافات گروهیست و نیز این فرض را قطعی بدانیم که اکثریت مطلق دو طرف اختلاف پایبند به مذهب شیعه اثنیعشری هستند راهکار پیشنهادی اینجانب برای خروج از بحران قابل عرضه است بزرگان ما از قول معصومین (س) به ما آموختهاند که اگر در جامعه شیعی اختلافی بروز کرد به امر اولتان که همان ولایت ائمه معصومین (س) میباشد برگردید و به آن ریسمان چنگ بزنید حال تمسک به ائمه معصومین در جامعهای که دچار اختلاف شده چگونه میسر است، از فهم کوچک من خارج است و نیازمند به استفسار از رهبران، فقها، عرفا و بزرگان دینشناس، جامعهشناس و فرهنگشناس است لیکن چه اشکالی دارد اگر اینجانب نیز تصورات خود را جهت نظر خواهی از دوستان ارائه کنم به تصور من تمسک به اهل بیت (ع) را در این مورد میتوان به تمسک درونی و بیرونی دستهبندی کرد؛ در تمسک درونی این قلب افراد است که با تعظیم شعائر اهل بیت (ع) و تفکر در سیره آنان و درخواست و دعا از ایشان در پی یافتن صراط مستقیم باید باشد. اما در تمسک بیرونی آموزه «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» باید در دستور قرار گیرد و در بستر انی سلم لمن سالمکم دایره خودی و غیر خودی مشخص و نحوه همگرایی معین میشود به عبارت دیگر در حوزه تولی و تبری که همان دایره محبت به اهل بیت شناخته میشود باید اختلافات را به ارزیابی گذاشت و همگرائیها و واگرائیها را آشکار ساخت که در این صورت مفهوم رحمت بودن اختلاف امت پیامبر اکرم(ص) مصداق مییابد لیکن بیرون دانستن گروه مقابل ـ که اظهار محبت به اهل بیت دارند ـ از دایره خودی و احیاناًً تکفیر و لعن و انکار آنان ما را از بهرهبرداری از این توصیه اساسی محروم میکند البته حفظ حریم این دایره بیشتر باید توسط بزرگان جامعه صورت گیرد ولی وظیفه نخبگان، مسئولیت عمومی افراد جامعه را سلب نمیکند و همه موظف به رعایت حدود و ثغور دایره محبت آلالله هستند در نتیجه اگر تولی و تبری آلالله مبنای موضعگیری ما له و علیه دیگران باشد، اختلافات و بحران موجود نه تنها آزار دهنده نخواهد بود بلکه رحمتآمیز نیز خواهد شد. وظیفه ماست که این بستر ولایی و محبتآمیز را مغشوش نکرده و از آن تعریف گروهی و غلطی ارائه نکنیم بلکه از این سرمایه بزرگ دینی ـ اجتماعی ـ فرهنگی نهایت بهرهبرداری را بنمائیم. |
|
| هویت من |
| ساعت ۱۱:٢۸ ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸ |
|
هویت من ترکیبی از هویت اعتقادی، اجتماعی و رفتاری است که در زیر به آن میپردازم. 1- هویت اعتقادی: هویت اعتقادی من از اینجا ناشی میشود که جایگاه خود را در عالم خلقت اینگونه یافتهام؛ مخلوق پروردگارم، ومصنوع او هستم و اگر چه به من اختیار داده که عصیانش کنم - متأسفانه تمام اوقات عمرم را در وادی عصیان گذراندهام- لیکن میدانم که عقل، خروج مخلوق از دایره حکومت خالق را مجاز نمیشمارد. خالق من پروردگاریست که دو پیامبر همزمان برای من نازل کرده؛ یکی پیامبر درونی که همان عقل من است و همواره با من همراه است و دیگری پیامبر بیرونی که موسی، عیسی و حضرت ختمالمرسلین از آن جملهاند و پس از ختم رسالت نیز دوازده امام معرفی فرموده که من در زمان آخرینشان زندگی میکنم و او حاضری است دور از چشم من و ناظری است که وجودش را میتوان حس کرد اما نمیتوان با وی به گفتگو نشست. عقل به من میگوید: سهمی که حضرت پروردگار از عقل به تو (من) داده سایهای است از آنچه به عقل کل (یعنی حضرت ختم الانبیاء) داده است. لذا در محضر پیامبر بیرونی و جانشینان معرفی شدهاش، شاگردی کن و مطیع فرمان باش! اما در غیاب آنان عقل مدعی فرماندهی و وجود من است و میبایست عنان نفس خویش را بدو بسپارم. عقل مدعی است که پیامبر درونی من بوده چه در زمان غیبت کبری و چه در غیبت صغری بر من ولایت دارد اما همین عقل در حضور معصوم عنان نفس مرا میگیرد و کشان کشان به محضر معصوم برده تا در آنجا زانوی ادب بزند. ٢- هویت اجتماعی: هویت اجتماعی من نیز از سه عنصر تشکیل شده که به ترتیب قدمت زمانی شامل موارد زیر است: الف- سابقه محبت به اهل بیت ب- سابقه فعالیت سیاسی ج- سابقه پاسداری مورد "الف" اگرچه بعدی از هویت اجتماعی مرا تشکیل میدهد ولی "توسعه نیافته" است و تنها دوستان نزدیک من مرا خادم اهل بیت میشناسند و بلکه بسیاری از هیئتیها روش مداحی مرا نمیپسندند و پیوند بین من با آنان در این موضوع از نوع فرزندان ناپدریست، لیکن این بخش از هویت من اصالت وجودی من است و آن را با هیچ چیز دیگری معامله یا معاوضه نمیکنم! حتی اگر صدای زمزمه مصیبت خوانیام به گوش هیچ کس نرسد، درون دلم "عزاخانه" به پا میکنم و برای خویش روضه میخوانم. لیکن در مورد "ب" به غلط فردی سیاسی شناخته شدهام؛ بلکه سیاسی بودنم ریشه در عقاید مذهبیام دارد و چون اعتقاداتم از عاشورا و تاریخ اهل بیت سرچشمه میگیرد و با مکتب خمینی به "روزرسانی" شده است، سیاسی بودنم کاربردی شدن اعتقادات من است که اگرچه در این حوزه عصیان فراوان کردهام اما این بعد هویتی من مفهوم مستقلی از عقایدم ندارد. اما در مورد "ج" که در واقع بیشترین بخش کارنامه اجتماعی مرا در بر میگیرد نیز دقیقاً ریشه در ابعاد "الف" و "ب" حقیر دارد و اگر نبود تعلق خاطرم به اهل بیت و در پی شعار "یا لیتنا کنا معک" نمیرفتم، سیاسی نمیشدم! پشت پرچم خمینی راه نمیافتادم! و اگر پشت این پرچم نمیآمدم مرا با انقلاب و سپاه چه کار بود؟! اما دست تقدیر و خواست "لیلی" مرا به جیرهخوار انقلاب و سپاه تبدیل کرد به طوری که امروز شأن اجتماعی خود را مدیون این دو واژه هستم و اکثراً مرا بدین سمت میشناسند، اعم از آنکه فرزند خلف یا ناخلف مرا بخوانند. به عبارت دیگر اگر خواستگاه اعتقادی من عاشورا و توحید عاشورایی است، اما خواستگاه اجتماعی من از منظر آشنایان دوردست هویت انقلابی- پاسداری من است و هویت اجتماعی من با سرنوشت سپاه و انقلاب گره خورده است گرچه پارهای از همسنگران قدیمی از من خشمگین باشند. ٣- هویت رفتاری: با توجه به آنچه گفته شد تحلیل هویت رفتاری من مجزی از هویت و خواستگاه اعتقادی و اجتماعی من نیست. اما کمتر کسی به خواستگاه اعتقادی من توجه دارد بلکه این خواستگاه اجتماعی من است که هویت بیرونی مرا شکل میدهد. لذا چه بخواهم و بخواهند و یا چه نخواهم و نخواهند، رفتار من با ذرهبین خواستگاه اجتماعیام رصد میشود از همین بابت ملتزم به رعایت چارچوبی هستم که مبتنی بر آن دل به انقلاب سپردم و بیش از بیست سال در سازمان سپاه خدمت کردم و آن چهارچوب چیزی نیست جز رعایت ارزشهایی که میراث خمینی است. هرچند که برخی از ارزشهای مزبور "همه فهم" است و برخی دیگر نیازمند به کاوش و پژوهش بوده و به مقتضای زمان شناخته میشود. *در پایان خواستار نقد جدی دوستان نسبت به مطالب فوق میباشم.
|
|
| فرزندان مطهری (باقیات الصالحات) |
| ساعت ۱٢:٤٩ ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸ |
|
سایت تابناک به نقل از حجة الاسلام محمد مطهری (فرزندشهیدمطهری)نوشت: امام خمینی (ره) نه تنها انقلاب را لحظه به لحظه رهبری کرد بلکه برای حفاظت از آن در غیاب خود، نکات راهگشایی را نیز برای حامیان نظام اسلامی به یادگار گذاشت. یکی از آن نکات هوشمندانه این بود که هرگاه دیدید دشمنان از شما تعریف کردند معلوم میشود عیبی در کار است (صحیفه نور، ج 17، ص 250). |
|
| سوم خرداد و نسل سوم |
| ساعت ۱:٢٩ ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸ |
|
همایش "حامیان نسل سومی" مهندس موسوی با حضور فرزندان شاهد، ایثارگران، آزادگان و سرداران شهید با هماهنگی کمیته جوانان و دانشجویان ستاد مهندس موسوی به مناسبت سالروز فتح خرمشهر برگزار خواهد شد. حاج محسن : بنده در کمیته ایثارگران ستاد میرحسین درخدمت ایثارگران نسل اول،دوم و سوم هستم! (انشاالله) من معتقدم که نسل سومی های ایثارگر دو دسته اند: ١-نسل سومی هایی که با حمایت آشکار از راه شهیدان ، علاقه مندی خود را به ارزشهای والای انقلاب اسلامی به نمایش می گذارند و از نبودن در صحنه های جهاد و شهادت غبطه می خورند. ٢-آن دسته از نسل سومی هایی که برای صیانت از خون شهدا با هرگونه بهره برداری سیاسی و جناحی از نام شهید و ایثارگران به مخالفت بر می خیزند و در این راه حاضر می شوند مورد غضب قرار گیرند و یاد آوران مبارزه دوران ستم شاهی هستند. |
|
| "میرحسین" کمتر از "امیرکبیر" نیست |
| ساعت ۱٢:٢٦ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸ |
|
حا ج محسن سلا م
آ ر ز و ی قبو لی طا عا ت و عبا د ا ت شما ر ا ا ز د ر گا ه ا یز د صمیما نه خو ا ستا ر م حا جی یه خو ا هش ا ز تو ن د ا ر م: میشه لطف کنید و محاسنی را که در صورت انتخاب آقای میر حسین برای مردم حاصل خواهد شد رو کمی بیشتر توضیح بدین.
راستش دوست دارم دیدگاه شمارو بدونم ...چه بسا ماهم به اشتباه خودمون پی ببریم و برای کمک به شما وارد صحنه بشیم. یا علی
حاج محسن:
سلام بر امین عزیز و پناه میبرم بخدا از این که مبادا سخن من موجب تخریب رییس جمهور قانونی کشور شود! عزیز دلم! باید مدیرت میرحسین را ببینی تا برایت روشن شود "میرحسین به نسخه دوم رجایی شبیه تر است یا احمدی نژاد"
کجایند تا ببیند چگونه فرزندان نسل جبهه و جهاد "میر حسین" را که یکی از اسطورههای دوران جنگ است نمی شناسند!!! آه! آه! چه گناهی بزرگتر ! از این که رفیقان تان! این عقب ماندگان از قافله شهادت! در پرچمداری "زینب گونه" راهتان ناتوان بوده اند !!! و نتوانسته اند الگوهای عینی تان را به جامعه عرضه کنند !!! تا فرزندان شما در تمیز فراز ونشیب امور سردرگم نباشند!!! از مزیت میرحسین چه بگویم که در ذهن تو شعارهای انقلابی احمدی نژاد را تداعی نکند!!!از مزیت او چه بگویم که گرایشات رادیکالی نحله ای از دوستان اصلاح طلب را تداعی نکنی!!!
اگر در انتخابات ١٣٨۴به احمدی نژاد بدون داشتن کارنامه عملی رای دادی ، چرا به میرحسینی که کابینه اش ٧ سال از ٨ سال جنگ کشور را بعضا با "نفت بشکه ای ٧ دلار" اداره کرده !
و آرامش را در کشور در شرایط "ترور" ، "بمب "گذاری" و "بمباران" تامین کرده !
آذوقه کشور را در وضعیتی که "سیلوهای گندم" ، "کشتی های تجاری" ، "پالایشگاه های نفت" و تمام مراکز تولیدی کشور زیر بمباران دشمن قرار داشت ، تامین کرده!
به گونه ای که هر رزمنده ای بدون دغدغه از وضعیت معیشتی ، امنیتی و فرهنگی خانواده اش عازم جبهه شده و تولیت خانواده اش را بدست جامعه و خادمین آن سپرده !
چرا به او رای ندهی؟!!!
ولله که میرحسین کمتر از امیرکبیر نیست!!!
آنوقت عزیزی مانند تو!!!
طرفدار انقلاب!!!
پایبند به میراث بزرگ خمینی:ولایت فقیه!!!
در اصلح بودن او تردید کند!!!
چه فاجعه اجتماعی برای این انقلاب از این بزرگتر!!!
که بعد از ٢٠ سال مثل تویی شخصیت او را نشناسد!!!
وای بر من!!!
وای بر من!!!
وای بر من!!!
......................................................................................................................
بچه ها کی حاضره با وبلاگش در ستاد مجازی حمایت از میرحسین موسوی شرکت کنه؟
هرکس حاضره به سوالات زیر جواب بده:
١-آیا نیاز به یک وبلاگ مرکزی هست ؟
٢-آیا نیاز به مراکز فرعی هم هست ؟
٣-وظیفه ستاد مرکزی و ستاد های فرعی و مستقل چی باید باشه ؟
-معرفی اجمالی صاحب وبلاگ ؟
-علت مشارکت صاحب وبلاک در تشکیل ستاد مجازی به نفع میرحسین ؟
-معرفی مزایای میرحسین ؟
-آفت های احتمالی دولت میرحسین درصورت پیروزی؟
-جمع آوری ابهامات سایرین و انتقال آن به سایت "قلم نیوز" ؟
-ایجاد چالش بین موافقین و مخالفین (ضمن رعایت اخلاق انتخاباتی) ؟
-کامنت گذاری در "وب" دیگران برای دعوت از آنها به مشارکت در انتخابات؟
|
|
| انتخابات: نامه فاطمه رجبی به میرحسین موسوی |
| ساعت ۳:۱۱ ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧ |
|
نامه فاطمه رجبی به میرحسین : این روزها پس از گذشت دو دهه سکوت و پنهانی، شما فعال شدهاید! فعالی پر از ابهام و مسألهبرانگیز! فعالی که هر روز نامش به عنوان نامزد ریاستجمهوری دهم بر سر زبان است، و تصویرش کنار محمد خاتمی، یا سیدحسن خمینی آن هم در جلسات پرمفسده مشارکتیها، کارگزارانیها و به طور کلی اصلاحطلبان بیگانهپرست و اسلامستیز منتشر میشود. (برای اطلاع از متن کامل نامه خانم رجبی به سایت کلمه رجوع کنید) حاج محسن : سلام بر خانم رجبی و همه کسانی که مطالب ایشان را به نقد گذاشته اند... من می خواهم از زاویه دیگری وارد این گفتگو شوم... اما قبل از هر چیز لازمست خودم را معرفی کنم... در انتخابات 1376 و 1380 به خاتمی رای دادم... در مرحله اول و دوم انتخابات 1384 به ترتیب به کروبی و هاشمی رای دادم... رای سال 1376 من به خاتمی پاسخ منفی بود به انذیشه ای که می خواست مشروعیت مردمی نظام را بدست فراموشی بسپارد و حکومت اسلامی را جایگزین جمهوری اسلامی کند... رای من به کروبی از این جهت بود که در بین نامزدهای 1384 او را بیش از دیگران متعهد به خط امام میدانستم... رای من به هاشمی؛ترس از قدرت گرفتن جریانی بود که در انتخابات 1376 به گوشه ای رانده شده بود . درحالیکه از عملکرد ارزشی هاشمی بعد از رحلت امام بشدت دلگیر بودم.... اما بعد از معرفی خودم عرض می کنم بجای انتقاد به خانم رجبی بیاییم به این واقعیت توجه کنیم که اظهارات وی نمونه ایست از یک اندیشه و یک جریان که در کشور ما وجود خارجی دارد... لذا نباید با این مساله برخورد سطحی کنیم... سخنان خانم رجبی هرچند که بی ادبانه تلقی میشود ولی حکایت از نکاتی است که به دردمندی او انجامیده و این دردمندی اوست که او را بفریاد واداشته... البته ممکن است او در شناخت علل مشکلاتی که موجب دردمندیش شده بخطا رفته باشد ولی ما باید طبیبانه به این دردمندی نگاه کنیم... اندیشه خانم رجبی که ظاهرا از دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی سرچشمه میگیرد تا قبل از دوم خرداد امکان بروز نداشت... اگر شما هم با من هم عقیده هستید،پس اولین مساله اینجاست که چرا چنین انتقاداتی در دوره ریاست جمهوری پنجم وششم مجال ابراز نداشت و چه شد که از دوم خرداد 1376 چنین تریبونهایی گشوده شد... این یک مساله مهم سیاسی-اجتماعی است که بی توجهی به آن تحلیل ما را از وضعیت داخلی 20 ساله اخیر ناکار آمد میکند ... من قبل از نامزد شدن آقای خاتمی برای انتخابات دهم به دوستانم میگفتم نامزدی ایشان را به چند دلیل مفید نمیدانم ؛ یکی از دلایلم چنین بود : میگفتم جریانی که در دوره ریاست جمهوری خاتمی و به بهانه مبارزه با او شکل گرفته با دردست گرفتن قدرت در دوره نهم و بروز ناکار آمدی اجرایی آن در حال فروپاشی است ولی درصورت نامزد شدن خاتمی این جریان سوژه ای برای احیای ایده یولوژی خود پیدا میکند و این معضل فکری-اجتماعی دوباره رشد میکند ... من معتقدم فریاد خانم رجبی مبتنی بر ادراک او از انقلاب و خط امام است ، لیکن او در فهم خط امام خطا کرده است لذا اگر امکان بازگشت عینی -نه شعاری- به خط امام میسر شود کوره گداخته امثال خانم رجبی(بشرط صداقت شان) خنک میگردد... البته ما نباید فکر کنیم که این فریادها مختص گرایشات ضد اصلاح طلبان است... مگر شاخه ای از بچه های تحکیم وحدت نیستند که در دهه اول انقلاب بیشترین نقش را در حرکت های انقلابی داشته اند و مدتی است که دنبال تریبون برای فریاد میگردند... مگر اکبر گنجی پاسدار انقلاب نبود که دوم خرداد به او فرصت فریاد داد و او بعد از گرفتن تریبون آن ادبیات را علیه هاشمی بکار برد ... لذا میرحسین باید بداند که برای مدیریت فرهنگی کشور با چه موضوعات فکری-فرهنگی پیچیده ای روبرو است و اگر برنامه هایش بجای باز کردن این گرههای فرهنگی به کور شدن آنها کمک میکند نباید وارد صحنه شود هرچند که مشکلات فرهنگی 20 ساله اخیر به این سادگی نه قابل تحلیل است و نه بزودی قابل رفع اما باید از میرحسین بپرسیم که جهت گیری او چگونه خواهد بود؟ |
|
| هفته نامه بازخوانی انقلاب(پیش شماره) |
| ساعت ۱:٥۳ ق.ظ روز سهشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧ |
|
با سلام به همۀ دوستان و تبریک دیرهنگام میلاد نبی اکرم(ص) و حضرت صادق(ع) و نیز تبریک حلول سال ١٣٨٨ اجازه می خواهم با استفاده از کتابخانۀ شخصی ام و مرور خاطراتم ، هفته نامۀ باز خوانی انقلاب را شنبه ها عرضه کنم و انشاالله اولین شمارۀ آن را قبل از تحویل سال منتشر می کنم و شمارۀ بعدی را در هفته سوم فروردین ١٣٨٨ ارایه خواهم کرد! اگر خدا بخواهد! و بشرط آنکه در ستاد میرحسین گرفتار نشوم . به وعده ام عمل خواهم کرد ! ............................................................................................................... خبر ویژه : |
|
| میز انقلاب (پاسخ حاج محسن به سحر) |
| ساعت ٩:٤٧ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧ |
|
سحر :
سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ،
می خواهم آن سوال را از شما بپرسم.
آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
آیا همیشه فساد اخلاقی سر دم داران موجب انقلاب می شود؟؟؟
پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟
حاج محسن :
سوال اول شما دو بخش است ؛
آیا دین ما انقلابی است ؟
آیا انقلاب ما دینی بوده است ؟
*جواب بخش اول از سوال اول :
-موارد زیر نشان میدهد که اسلام دینی است باظرفیت انقلابی
١-آیات فراوان قرآن کریم مؤمنین را دعوت به جهاد میکند.
٢-جنگهای پیامبر اسلام با کفار و یهودیان مدینه.
٣-جنگهای داخلی علی.ع با معاویه ، طلحه-زبیر و خوارج.
۴-حادثه کربلا ؛ شهادت امام حسین.ع و اسارت خانواده اش.
۵-شورش مردم مدینه و قتل خلیفه سوم (عثمان)
۶-شورش مردم مدینه پس از واقعه کربلا (معروف به واقعه حرّه)
٧-قیام مختار ، زیدبن علی ابن حسین و یحیی ابن زید.
٨-قیام ابومسلم خراسانی و...
٩-عدم تمکین بخش هایی از سرزمین ایران نسبت به سلطه خلفای ثلاث و خلفای اموی و عباسی و گرایشات آنها به خاندان علوی در طول تاریخ اسلام.
١٠-تاریخ خونین تشیع در زمان غیبت تا قبل از حکومت صفویه.
١١-سرنوشت فقها عرفا وعلمای شیعه در زمان غیبت حتی از دوران صفویه تا کنون.
-در عین حال ظرفیت انقلابی اسلام همواره فعال نبوده است و رهبران دینی چه قبل از غیبت امام زمان.ع و چه بعد از آن در هر وضعیتی استفاده از ظرفیت انقلابی دیانت را تجویز نمی کردند.
"به عبارت دکتر شریعتی شیعه مذهب فریاد است" ولی الزاما" فریاد به انقلاب منجر نمیشود و حتی گاهی این فریاد با سکوت معنادار عینیت می یابد.
-ما سکوت ٢۵ ساله علی.ع ، صلح امام حسن.ع با معاویه ، سکوت ۴٠ ساله امام سجاد.ع ، قبول ولیعهدی مامون توسط امام رضا.ع را چگونه تحلیل می کنیم ؟
-عدم همراهی امام علی.ع با شورشیان علیه عثمان را چکونه تفسیر می کنیم ؟
-چرا امام سجاد.ع قیام مردم مدینه معروف به واقعه حرّه را -که بعد از واقعه کربلا و علیه جنایت های یزید بروز کرد- تایید نکرد و با آنان همراهی نکرد؟
-حمله لشکر جرّار یزید به مدینه ، کشتار و قتل عام مردان ، به کنیزی بردن زنانشان و در عین حال عدم تعرض آنان به امام سجاد.ع وبنی هاشم را و سکوت حضرت سجاد.ع را چگونه تفسیر می کنیم؟
-خواجه نصیرالدین طوسی چرا پست صدارت اعظم را در دربار سلجوقیان پذیرفت ؟
-چرا مجلسی مراوده با شاه عباس را پذیرفت ؟
-چرا امام خمینی در سال ١٣۴٢ نمی گفت شاه باید برود و می گفت ما می خواهیم شاه مملکت عزیز باشد.
*نتیجه می گیریم که دین اسلام و بویژه مذهب شیعه قطعا" دارای ظرفیت انقلابی است ، ولی استفاده از این ظرفیت را در هر وضعیتی تجویز نمی کند .
*اما جواب من به بخش دوم از سوال اول :
١-انقلاب یک پدیده اجتماعی است و برای شناخت این پدیده ، بهتر است ۴ دوره را مورد مطالعه قرار دهیم.
الف-زمینه های بروز پدیده
ب-پیدایش پدیده
ج-تداوم آن پدیده
د-پی آمد های پدیده
٢-پدیده های اجتماعی متاثر از فرهنگ آن جوامع است ، لذا باید پایه های فرهنگ ایرانی خود را بشناسیم.
از منظر من ، پایه های فرهنگ ایرانی ۴٠٠ ساله اخیر ما ۴ عامل زیر است:
الف-عامل انسانی یا فطرت بشری
ب-عامل ایرانی یا فرهنگ بومی-ملی
ج-عامل اسلامی یا توحید وروح یگانه پرستی
د-عامل شیعی یا گرایش جوهری به اسلام
سه عامل انسانی ، اسلامی و شیعی فراملی بوده ولی عامل ایرانی ملی است.
حال اگر سمبلی یافت شود که نماد مشترکی از سه عامل فراملی باشد و نیز با عامل فرهنگی بومی-ملی ما همخوانی داشته باشد ، موجب وحدت ملی ، هماهنگی ، هم پوشانی و تمرکز قدرت ملی خواهد شد
در صورت یافتن چنین نمادی ، تحلیل ما از وضعیت و هدف گزاری ما آسان میشود.
با مطالعه اندکی ، نمادی به نام عاشورا خود نمایی می کند ، نمادی که نه تنها "سمبل فطرت پاک انسانی" ، "سمبل یکتاپرستی" و "سمبل گرایش جوهری به اسلام" است ، بلکه سمبلی است که همواره در تاریخ(حداقل) ۴٠٠ ساله ایرانیان روز و بلکه ماهی را برای آن نماد گرامی میدارند.
سمبلی که اختصاص به شیعیان ایران ندارد . بلکه اهل سنت بویژه شافعی مذهبان عاشورا را گرامی میدارند ، زرتشتیان حسین.ع را داماد یزدگرد می شناسند و به پیوند سببی شان با حسین.ع افتخار می کنند ، مسیحیان با حسین.ع رابطه عاطفی دارند و حتی عناصر لاییک حرمت انسانی عاشورا را بزرگ میشمارند.
لذا عاشورا را می توان بعنوان نماد فرهنگی مشترک مردم این مرزوبوم تلقی کرد ، هرچند که سمبلی فراملی بوده و محدود به مرزهای این کشور نباشد.
لذا اگر عاشورا را نقطه اشتراک فرهنگ عمومی بنامیم ، خطا نکرده ایم و اگر در آنالیز و نقد و بررسی ۴ دوره انقلاب اسلامی ؛ از بروز زمینه ها تا مطالعه پی آمدها ، فرهنگ عاشورا را محور نقد و بررسی قرار دهیم بستر نا مناسبی برای پژوهش انتخاب نکرده ایم.
البته تاکید می کنم فرهنگ عاشورایی اگرچه طی ۴٠٠ سال ظرفیت انقلابی جامعه را حفظ کرده بود ، لیکن کمتر دیده می شد که این نماد فرهنگی از مرحله اجرای آداب و رسوم پا بالا تر گذاشته و وارد فاز انقلابی شود .
درعین حال طی این مدت قیام یا انقلابی هم در ایران صورت نگرفت مگر آنکه مردم بر اثر آموزه های عاشورایی شان در صحنه حاضر گردیدند.
٣-هرم اجتماعی انقلابیون دوران قبل از پیروزی انقلاب:
-اگر هرم اجتماعی انقلابیون را ٣ لایه بدانیم که قاعده آن مردم ، سطح میانی آن نخبگان و نقطه فوقانی اش را جایگاه رهبران فرض کنیم ، تکلیف قاعده هرم مشخص است.
- بدین ترتیب که اگر بخواهیم شاخصه ای برای مطالعه قاعده هرم جامعه انقلابی در نظر بگیریم، شاخصه ای بهتر از فرهنگ عمومی نمی یابیم. لیکن همانطور که گفته شد، فرهنگ عمومی صرفا ظرفیت ایجاد انقلاب دارد، ظرفیتی بالقوه که برای بالفعل شدن به عوامل دیگری نیازمند است و از جمله آن عوامل، نقش سطح میانی و فوقانی جامعه میباشد.
- در سطح نخبگان گرایش انقلابی موج میزد، حوادث دوران ٣۵ ساله حکومت محمدرضا شاه که با فرازهای مهمی توأم بود؛ مانند ملی شدن نفت، کودتای ٢٨ مرداد و قیام ١۵ خرداد، تردیدی بین نخبگان جامعه برای تغییر وضعیت وجود نداشت لیکن سازمان، روش و ایدئولوژی یکسان در بین آنان حاکم نبود و لذا کلمه واحدی بینشان رواج نداشت تا بتوانند آن را به مردم منتقل کرده و به تبع آن مردم را به عنوان عامل اصلی برای تغییر وضعیت وارد صحنه کنند.
هرچند که بدون پایگاه مردمی هم نبودند لیکن ادبیات مشترکشان با مردم به میزان توانایی آنان در مشابهت سازی از نماد عاشورایی بود و به میزانی که در شبیه سازی اقدامات خود با نمادهای عاشورایی موفقیت کسب میکردند، پایگاهشان در بین مردم تقویت میشد و به همین دلیل مبارزه گران دینی مانند نهضت آزادی پایگاه قوی تری در بین مردم داشتند تا لاییک هایی مانند جبهه ملی و نیز آن گروه هایی که در راه مبارزه تن به کشته شدن میدادند، مانند مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق، مشابهت سازی مدلهایشان به نمادهای عاشورایی نزدیک تر بود تا آنهایی که مبارزات پارلمان تاریستی را دنبال میکردند.
- اما در مورد رهبری هرم باید گفت که اساسا چیزی به نام رهبری وجود نداشت که بخواهیم از آن یاد کنیم. به عبارت دیگر عدم همگرایی در بین نخبگان عملا برتری فردی بر فرد دیگر را خنثی کرده بود و چیزی به نام رهبری عینیت خارجی نداشت به جز یک استثنا
و آن استثنا هم مربوط به آیت الله خمینی بود بدین لحاظ که ادبیات و فرهنگ خمینی، صد در صد با نمادهای عاشورایی تشابه داشت و لذا برای تفهیم آن به مردم و ترویج آن در بین افکار عمومی کمترین هزینه سازمانی را نیاز داشت.
در عین حال رهبری آیت الله خمینی نیز مدتی بعد از قیام ١٣۴٢ از شدت ظهورش کاسته شد؛ زیرا که تبعید او به ترکیه و سپس عراق، تولد نحله ای از روحانیت قم برای تخطئه قیام خمینی، عدم انسجام مستحکم سازمان روحانیون طرفدار امام و ضربه خوردن آنها از اقدامات خشونت آمیز و سختگیر رژیم پهلوی و نیز گرایش عناصر طرفدار آیت الله خمینی به سوی سازمان مجاهدین خلق، ظهور رهبری امام را کم رنگ کرده بود.
در کنار این مسأله تلاش های فرهنگی رژیم پهلوی برای کم رنگ کردن مذهب و ترویج فساد اخلاق جنسی را نیز باید از عوامل کاهش نفوذ رهبری آیت الله خمینی به حساب آورد.
۴- بروز بن بست در مسیر مبارزه
الف: دسته بندی گروه های مبارز
اگر بخواهیم گروه های مبارز را دسته بندی کنیم، با دو نوع دسته بندی رو به رو هستیم. اول دسته بندی براساس روش مبارزه؛ دوم دسته بندی بر اساس ایدئولوژی مبارزه
اما در دسته بندی روش مبارزه، سه نوع روش قابل شناسنایی است:
مبارزه مسلحانه
مبارزه پارلمانی
مبارزه توده ای- فرهنگی
بر این اساس سازمان چریک های فدایی خلق، سازمان مجاهدین خلق و فداییان اسلام، پیرو روش مبارزه مسلحانه بودند (عموما طرفداران امام خمینی نیز از دو گروه اخیر حمایت میکردند)
از سوی دیگر جبهه ملی، نهضت آزادی و حزب توده، به مبارزات پارلمانی میاندیشیدند
اما اندیشه ای که هیچ کدام از دو روش فوق را تایید نمیکرد هم وجود داشت و آن اندیشه خمینی بود که به جز دوران کوتاهی در خرداد ١٣۴٢ بروز توده ای نداشت؛ هرچند که در آستانه پیروزی انقلاب، مجددا بروز توده ای پیدا کرد ؛ تا حدی که فراگیر و ملی شد و به پیروزی انجامید
- دسته بندی دوم ، بر اساس ایدئولوژی مبارزه است که در این مورد نیز سه ایدئولوژی وجود داشت:
ایدئولوژی اسلامی
ایدئولوژی مارکسیستی
ایدئولوژی ناسیونالیستی
بر این اساس گروه فداییان اسلام، مجاهدین خلق و نهضت آزادی، طرفدار ایدئولوژی اسلامی بودند ضمن اینکه اگر برای طرفداران امام خمینی هم سازمانی مستقل قائل شویم (که البته چنین سازمانی وجود نداشت) جزء طرفداران ایدئولوژی اسلامی محسوب میشدند
اما چریک ها فداییان خلق و حزب توده از ایدئولوژی مارکسیستی تبعیت میکردند و جبهه ملی طرفدار ایدئولوژی ناسیونالیستی بود
ب: کار آمدی گروه های مبارز
کار آمدی گروه های مبارز را با سه پارامتر میتوان سنجید:
میزان موفقیت بر اساس نوع هدف
قدرت و توسعه سازمانی
پایگاه مردمی
فعالیت گروه هایی که طرفدار مبارزه مسلحانه بودند، از نیمه اول دهه ١٣۴٠ آغاز شد و روند رو به صعودی پیدا کرد. ترور های موفقی را هم در پی داشت. لیکن گروه فداییان اسلام پس از ترور منصور (نخست وزیر شاه) ضربه سختی خوردند و نیز در آغاز دهه ١٣۵٠ مرکزیت دو سازمان چریک های فداییان خلق و مجاهدین خلق، از سوی رژیم پهلوی به شدن آسیب دید و بعد از آن هرچند که هر دو سازمان خود را بازسازی کردند، لیکن اختلافات ایدئولوژیک باعث انشعاباتی شد که هم قدرت سازمانی آنها را کاهش داد و هم آنها را از دستیابی به اهدافشان دور کرد.
به طوری که در کنار چریک های فداییان خلق، گروه های مائوئیستی تولد یافتند که در مبانی ایدئولوژیک خود با مارکسیستها اختلاف داشتند و نیز در سازمان مجاهدین خلق، گرایش مارکسیستی رهبران آن سازمان موجب تحول ایدئولوژیکی مجاهدین خلق شد و رسما ایدئولوژی اسلامی را کنار گذاشت. این اقدام که با تسویه خونین درون سازمانی همراه بود و موجب ترور عده ای از عناصر داخلی شد نیز ضربه مهلکی به مجاهدین خلق زد.
از سوی دیگر گروه فداییان اسلام نیز که عناصر شناخته شده شان دست گیر و زندانی بودند، عملا قدرت فعالیت خود را از دست داده بودند.
به عبارت دیگر سازمانهای مزبور به رغم حرکت صعودی خود در دهه ۴٠، در دهه ۵٠ رو به افول گذاشتند. هم از اهداف خود فاصله گرفتند و هم سازمانشان آسیب فراوان دید.
به تبع حوادث یاد شده، پایگاه مردمی آنان نیز به شدت آسیب دید. به این ترتیب که پایگاه گروه های مارکسیستی -که از آغاز فعالیت گروههای مسلح اسلامی رو به افول گذاشته بود- کاهش بیشتری یافت و پایگاه مردمی گروه های مسلح اسلامی نیز بعد از تحول ایدئولوژیک مجاهدین خلق و گزینش ایدئولوژی مارکسیستی به جای ایدئولوژی اسلامی و تسویه خونین داخلی، شدیدا رو به ضعف نهاد و تا آستانه فرو ریختن پایگاه مردمی شان پیش رفت
اگر چه در همین ایام، بخشی از مرکزیت سازمان- همچون مسعود رجوی- که در زندان بودند، کوشیدند پرستیژ از دست رفته سازمان را احیا کنند و لذا مارکسیست شدن سازمان را نپذیرفتند. ولی مرکزیت سازمان که هنوز دستگیر نشده بودند دست از گرایش مارکسیستی خود برنداشتند تا آنجایی که -بعد از پیروزی انقلاب کن منجر به آزادی سران مجاهدین از زندان شد- سازمانی مستقل از مجاهدین خلق را تحت عنوان "سازمان پیکار" تشکیل دادند.
-اما سایر سازمان ها و گروه هایی که طرفدار مبارزه مسلحانه نبودند نیز به تناسب اوج گرفتن قدرت حاکمیت رژیم پهلوی و توسعه اختناق، عملا منزوی شده بودند؛ هرچند که تحلیل آنها، امیدوارشان میکرد که دوران خفقان حتما دوران آزادی را در پی خواهد داشت و این سازمان ها به آن دوران چشم امید داشتند.
از قضا سیاست کارتر، مشهور به کارتریسم، که رژیم پهلوی را مجبور به تن دادن به آن کرد، فضای نسبتا آزادی را برای طرفداران مبارزات پارلمانی ایجاد نمود.
نا گفته نماند که رژیم پهلوی به سیاست باز کارتریسم تن نمی داد، زیرا احساس می کرد دارای قدرت فراوانی است، و گمان می کرد تمام مبارزین و مخالفین خود را سرکوب کرده، و لزومی نمی دیدکه با سیاست دموکرات های آمریکایی هماهنگ باشد (او همیشه طرفدار جمهوری خواهان بود و حتی برای پیروزی نامزو جمهوری خواهان در برابر دموکرات ها هزینه کرده بود) آری او حاکمیت خویش را مستحکم می پنداشت تا آنجایی که دست به مانور تبلیغاتی زد و شاخص ترین مخالف خود یعنی شخص امام خمینی را، مورد اهانت قرار داد.
اقدامی که منجر به شکستن بن بست مبارزاتی شد ، و در اوجقدرت شاه و شدت تنگنای بن بست مبارزاتی ، در ١٩ دی ١٣۵۶ طلبه های طرفدار خمینی در قم شورش کردند ، بدین ترتیب بن بست مبارزه با خطای شاه و واکنش غیر قابل پیش بینی طلاب طرفدار خمینی شکست ! نقطه انقلاب اسلامی ایران بسته شد ؛ فارغ از تلاش سایر پروه های مبارز !
و از این رهگذر بود که قدرت فائقه رژیم پهلوی آسیب پذیری خود را نشان داد و همین احساس آسیب پذیری بود که باعث شد محمدرضا شاه در برابر فشار داخلی ، از شدت فشار دموکرات ها بکاهد و لذا به سیاست کارتریسم پاسخ مثبت داد.
۵-شخصیت های انقلابی
مقصودم از طرح این عنوان معرفی مشهورترین شخصیت های انقلاب از منظر افکار عمومی است ؛ افرادی که از منظر عمومی در قله هرم جامعه انقلابی آنروز قرار داشتند .
به عبارت دیگر ، اگرچه تا آستانه انقلاب واژه ای به عنوان رهبر انقلاب مصطلح نبود و به کسی رهبر اطلاق نمیشد ولی درطول سالهای ١٣۴۴تا ١٣۵۶ شخصیت های زیر به ترتیب بزرگترین جایگاه انقلابی را در اذهان عمومی داشتند :
آیةالله خمینی
دکتر شریعتی
آیةالله طالقانی
توجه شود که دراینجا ملاک افکار عمومی است نه نخبگان ، زیرا که گرایشات مختلفی در بین نخبگان وجود داشت و آنها به تناسب گرایشات شان نگاههای دیگری داشتند .
در اینجا گرایشات نخبگان را به سه دسته زیر تقسیم می کنم :
علمای دینی
روشنفکران غیر روحانی
ترویج کنندگان مبارزه مسلحانه
*دیدگاه علمای دینی :
در این مبحث علمای دینی را باید به سه دسته تقسیم کرد ؛دو دسته اقلیت و یکدسته اکثریت .
دو دسته اقلیت مزبور کاملا در مقابل هم قرار داشتند ؛ دسته ای امام خمینی را رهبر خود می شناختند ، از مبارزین مسلمان حمایت میکردند و از آیةالله طالقانی به بزرگی یاد میکردند و در باره شریعتی نیز نظرات مختلفی داشتند ؛ بعضی قدر دان فعالیت او بودند و برخی بشدت نسبت به اندیشه های او معترض بودند .
اما اقلیتی که در طرف مقابل قرار داشتند ، نه تنها خمینی را ومبارزۀ او را قبول نداشتند بلکه اساسا مبارزه در زمان غیبت را تخطیه میکردند و حتی خمینی را عامل بیگانه معرفی میکردند از نگاه این دسته خمینی و همراهانش بیسواد و بیگانه با اصول مذهب معرفی میشدند . طبیعی بود که از منظر این دسته طالقانی شخصیت کم وزنی محسوب شود و تکفیر دکتر شریعتی هم عادی محسوب گردد .
اما دسته سوم که اکثریت روحانیت را شامل میشد طرز دیگری می اندیشید ؛ آنان دل خوشی از رژیم پهلوی نداشتند ولی به مبارزه با رژیم هم نمی اندیشیدند لذا نقشۀراهی هم برای مبارزه نداشتند حداکثر در پاره ای موارد فتاوایی در مخالفت با برخی مسایل جزیی داشتند . از منظر این دسته خمینی شخصیتی محترم بود و مرجعیتش زیر سوال قرار نداشت بلکه در ردیف مراجع دیگر قرار میگرفت و هر چند که بعضا اورا در سطح علمی دیگر مراجع نمی شناختند ولی به شجاعت او اذعان داشته و در صورت لزوم قیام ، پرچمداری او را مردود نمیدانستند . طبعا این دسته مؤید طالقانی نبوده و متعرض او هم نباشند . اما هیچ تمایلی به تایید شریعتی در بین آنان دیده نمیشد بلکه از تعطیلی فعالیت او را ترجیح میدادند.
*دیدگاه روشنفکران غیر روحانی
روشنفکران متدین
روسنفکران لاییک
روشنفکران مار کسیست
-روشنفکران مارکسیست که دین را بطور مطلق عامل افیون تودهها می پنداشتند و لازمه وقوع انقلاب دریک جامعه را در عوامل مختلفی از جمله در خلاصی جامعه از قید و بند دینداری فرض کرده بودند . لذا این دسته اگرچه علیه خمینی،طالقانی و شریعتی موضع آشکاری نداشتند لیکن تمام تلاش آنان را غلط میدانستند . هرچند خارج از چارچوب ایده یولوؤیک برای آنان احترام قایل بودند .
قهرمانان و رهبران این دسته شخصیت هایی بودند که بعنوان لیدرها و ایده یولوگ های حزب توده شناخته میشدند که برخی شان زندانی و بعضی شان فراری بودند و در خارج کشور بسر میبردند .
-اما روشنفکران دینی خود دو دسته بودند دسته ای که ایده آلشان در مخالفت با رژیم پهلوی برپایی حکومت دینی بود و دسته متدین دیگری که هدفشان از مبارزه برقراری حکومت ملی بود .
از نگاه هر دو دسته خمینی و در سطح پایین تری طالقانی وسپس شریعتی شخصیت های بارز و محترمی بودند
از دیدگاه طرفداران برپایی حکومت اسلامی نگاهشان به خمینی بعنوان شایسته ترین فردی بود که می توانست در صورت تحقق رهبری انقلاب را بعهده داشته باشد و طالقانی و شریعتی در حد ایده یولوگ معتبر شناخته میشدند
اما طرفداران برپایی حکومت ملی اگرچه برای شخصیت های نامبرده احترام قایل بودند ولی نه تنها آنها را برای رهبری شایسته نمیدانستند ، بلکه معتقد بودند "دین تنها برای بسیج مردم در برابر رژیم حاکم باید بکار آید و در مرحله تاسیس دولت نباید هیچ نقشی داشته باشد و به همان تز مشهور جدایی دین از سیاست معتقد بودند"
-دسته روشنفکران لاییک نیز نگاهشان با روشنفکران فوق منطبق بود .
*تیوریسین های مبارزه مسلحانه
تیو ریسین های اسلامی
تیوریسین های مارکسیستی
-مروجین مبارزه مسلحانه روش های مبارزاتی را از دو مکتب متفاوت گرفته بودند.
مکتب اسلام و مکتب مارکسیسم دو منبع تغذیه آنان محسوب میشدند.
در این بین سازمان چریکهای فداییان خلق و مجاهدین خلق روش مبارزه خود را از مکتب مارکسیسم و گروه فداییان اسلام روش مبارزه خود را بر آموزههای اسلامی مبتنی میدانستند.
-سازمانهایی که از مکتب مارکسیسم خود را تغذیه میکردند ، معتقد به مبارزات توده ای نبودند ، قیام ١۵ خرداد را تخطءه میکردند و اگرچه در منظر عمومی از خمینی ، شریعتی و طالقانی با احترام یاد میکردند ، ولی انتخاب رهبری را تنها توسط مرکزیت سازمانشان مجاز می شمردند.
-اما دسته ای که روشهای مبارزاتی خود را مبتنی بر آموزههای دینی میدانست ، آمادگی پذیرش رهبری امام را داشتند.
ادامه دارد...
سحر :
سلام بر حاج محسن عزیز.
ممنون از قبول زحمتتون...فکر می کنم جنس انقلاب ما متفاوت بود و برای همین بسیار نا شناخته مانده...گاهی به این می اندیشم که اگر مردی شجاعت رهبری را داشت (غیر از امام خمینی) و ایده ای برای ادامه کار(نه صرفا اسلامی) آیا مردم آنقدر به تنگ آمده بودند که انقلابی شوند؟؟؟؟ می گویند تاریخ تکرار می شود هر بار به شیوه ای همانطور که مظلومیت سیاووش سالها پیش از حسین (ع) ,به مانند اوست.سیاووش را داشتیم به عنوان نماد پاکی و مظلومیت پس چرا در طول ظلمهای حکام خودکامه انقلابی مثل 57 نداشتیم؟
جواب سوالم را تا حدی گرفتم..
منتظر ادامه هستم
حاج محسن :
ممنونم از سحر که با "اظهار:جواب سوالم را تا حدی گرفتم" مسیر مرا کوتاه کرد لذا اجازه بدهید که با مطالب زیر این گفتگو را به پایان ببریم .
١-انقلاب ما از جنس انقلاباتی نیست که در مرزهای یک کشور محدود باشد.بلکه شبیه انقلاب روسیه و فرانسه است که تاریخ بشری را تحت تاثیر قرار داده و لذا دوستانی که به این نکته توجه ندارند،اگر نسخه ای برای رفع مشکلات جامعه ما بنویسند،نسخه آنان دردی از جامعه ما را مداوا نخواهد کرد! این نکته ای که گفتم بسیار مهم است و اشکال طرح های دوستان روشنفکر ما در عدم درک صحیح از این نکته است.
2-همانطوریکه برای شناخت انقلاب فرانسه زمان زیادی صرف شد و مطالعات آکادمیک فروانی صورت گرفت،برای شناختن مکتب خمینی هم باید صبر کرد ، مطالعه کرد ، نظریه پردازی کرد ، راههای رفته را باز خوانی نمود تا به نظریه های جدید رسید و باز همه دستاوردها را به نقد کشید! چیزی که برخی از دوستان طرفدار امام از آن فرار میکنند!
3-من بعنوان یک زندانی زمان شاه باصراحت میگویم که مردم در تنگنای شدید اقتصادی نبودند و حتی از رفاه نسبی برخوردار بودند ، عاملی که باعث شورش مردم شد تنگنای معیشتی نبود ، بلکه تجمیع اندک اندک نارضایتی های مردم در بی عدالتی سیستم یافته ، تبعیض فاحش بین خانوادۀ سلطنتی با دیگران ، ارعاب و سرکوب مخالفین ، فساد اخلاقی و جاه طلبی های زبانزد اشرف پهلوی؛خواهر بزرگ شاه، شکستن حریم دین که نتیجۀ طرح های هنریی بود که توسط فرح؛همسر شاه به اجرا در می آمد و درنهایت اهانت به اسطورۀ دینی مردم (یعنی خمینی) توسط شخص شاه ! ایکاش روشنفکران امروز ما، اظهارات مرا باور میکردند و حرمت باورهای مردم را نمی شکستند!
5-در شجاعت امام خمینی ذره ای تردید نیست! اما آنچه او را پیروز کرد فهم او از جوهره اسلام و ادراک او از وضعیت آن روز جامعه ایران بود! ۶-یقین داشته باش که هیچ عاملی مانند دین در تاریخ معاصر ایران نتوانسته مردم را بسیج کند و آنها را به از خود گذشتگی ترغیب نماید!
لذا اگر خمینی یا هر فرد دیگری می خواست یا بخواهد تحول بزرگی در جامعه ما ایجاد کند، حتی اگر لاییک یا ضد دین باشد باید به فرهنگ عمومی ما که قابل تفکیک از دیانت ما نیست و بهترین الگوی تاریخی ملموس آن عاشوراست،با آن ادبیات باید مردم را فراخوانی کند وگرنه جواب مردم منفی خواهد بود!
٧-البته مردم در هر شرایطی آماده اقدام عاشورایی نیستند، همچنانکه از ١۵ خرداد ١٣۴٢ تا زمستان ١٣۵۶سکوت و مدارا را برگزیده بودند!
٨-خواهش میکنم امام حسین را نه باسیاووش بلکه با هیچکس مقایسه نکن! و هیچکدام از اسطورههای دینی این مردم را با اسطورههای ملی شان در کنار هم مگذار! اسطورههای ملی ما همچون کورش که بخشی از هویت ملی ما را تحقق می بخشند اگرچه برای مردم ایران بسیار محترمند ولی مقدس نیستند ! خواهش میکنم این مساله را باورکن ! وگرنه دچار خطایی روشنفکرانی میشوی که از زمان مشروطه تا کنون هیچگاه نتوانسته اند فاصله خود را با مردم به صفر برسانند! ...........................................................................................
دخترم سحر!
اجازه بده که ادراک مشترک مان را از این مباحث بعنوان دستاورد این گفتگو فرض کرده و بدلیل طولانی شدن گفتگو و در پیش بودن تعطیلات نوروزی پایان این گفتگو را اعلام کنیم !
در اینجا از تو و همه دوستانی که در کنار میز ما را نظاره یا نقد کردند و همراهی یا راهنمایی کردن مان نهایت تشکرم را ابراز داریم!
در آستانه حلول سال جدید برای همۀ شان آرزوی موفقیت کنیم!
سال خوب و انتخابات خوبی را داشته باشند!
خدا یار و یاورشان !
سحر :
سلام بر استاد خوبم
خیلی خیلی از شما ممنونم که وقت تون و برای جواب دادن به سوالات من گذاشتین .تجربه بسیار بسیار خوبی برای من بود این میز بحث.کاش محیطی باشد که رو در رو و بدون داشتن خط قرمزها جوانها سوالتشان را مطرح کنند تا شاید جواب بیابند و چه خوب از از طح بعضی سوالات و پاسخ به آنها نهراسیم.انقلاب برای زنده ماندن به روح تازه احتیاج دارد واین روح جوان امروز است با تمام دغدغه هایش و با تمام خصوصیات امروزیش.به امید ایرانی ایدآل و بدون شکاف نسلها...ایرانی که هر پیر و جوانی به وجودش افتخار کند کاش حسینی باشیم و علی وار زندگی کنیم .با درود به روان پاک دکتر علی شریعتی معلم بزرگوار تمام جوانهای ایرانی خاتمه بحث را اعلام می کنم |
|
| انتخابات:به میرحسین موسوی رای میدهم |
| ساعت ٤:۱٧ ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧ |
|
میرحسین :
اینک نه از روی خودپسندی تا ارزشها و ارجمندیهای همگنان را نادیده بگیرم، و نه از سر تجاهل تا مشکلات پیش رو را ناچیز و بضاعت اندکم را کافی از توکل به خداوند بدانم، بلکه به امید ادای وظیفه قصد خویش را برای نامزد شدن در دورۀ دهم از انتخابات ریاست جمهوری اعلام مینمایم. ///در جریان فعالیتهای انتخاباتی، ستاد اینجانب حق چاپ و تکثیر عکس مرا نخواهد داشت و از علاقمندانی که ممکن است به صورت خودجوش وارد صحنۀ تبلیغات شوند نیز انتظار دارم که به این خواستۀ خدمتگزار خود توجه کنند. /// از نظر من نوشته سادۀ یک شهروند علاقمند به سرنوشت کشور در پشت شیشۀ مغازهاش دلنشینترین و موثرترین الگوی تبلیغاتی است. /// یک قدم پیشرفت که واقعا محقق شود بر آرزوهای درازی که جامهی عمل نمی پوشند برتری دارد.(منبع خبر : سایت کلمه) حاج محسن :
1-اگر میرحسین فقط یک رای بیاورد آن رای را من داده ام
2-هدف من تقویت مکتب خمینی است و از مهندس توقع دارم که اثبات کند اشتباه نکرده ام 3-آقای خاتمی واقعا" دوستداشتنی است ولی در صورت پیروزی ، از مشکلات برسر راه دولت او بعد از انتخاب شدنش نگرانم نرگس رضائی : اصلاح طلبان: خدا حافظ ریاست جمهوری (منبع خبر : سایت کلمه)
حاج محسن :
تقسیم بندی های سیاسی جامعه ما اعتباری است ؛
واژه های اصولگرا و اصلاح طلب زاییده دوران 8ساله دولت آقای خاتمی بوده است . یکسال بعد از تصدی آقای احمدی نژاد در مسند ریاست جمهوری ، اعتبار دسته بندی مزبور به پایان رسید . اختلافات داخلی هر دو جناح زنگ پایان اعتبار دسته بندی فوق را نواخت ولیکن به نظر میرسد که نخبگان جامعه توجه لازم را ندارند ! غفلت از این حادثه مهم به معنی فقدان تحلیل صحیح از وضعیت موجود جامعه است و تحلیل اشتباه از وضعیت موجود موجب تصمیمات غلط میشود ! لذا به عناصر تصمیم ساز هر دوجناح عرض می کنم که تحلیل شان از وضعیت موجود را مورد ارزیابی قرار دهند و اگر نامزد شدن میرحسین موسوی را در قالب دسته بندی گذشته تحلیل کنند به نتیجه صحیح و ارایه راه کار مناسب نخواهند رسید ! مسعود: من قبلا پیام داده بودم و از دید بسته و متحجرانه ایشون اظهار نگرانی کردم.. سابقه ذهنی این موضوع هم بر می گردد به اظهار نظری از ایشون در مورد حجاب که در یک کتاب خوندم که بسیار بسته و متحجرانه بود(دقیق اظهاراتشون خاطرم نیست..) بهر حال ایشون در صورت کاندیداتوری به طور کاملا شفاف نظرشون رو در مورد آزادی های فردی و اجتماعی بیان کنن. در حال حاضر من آقای خاتمی رو به ایشون ترجیح می دم.. چون در این یک مورد با دیدگاه های ایشون آشنام...(منبع خبر : سایت کلمه) حاج محسن : این سایت در بخشی از نوشته اش آورده است: میرحسین نباید تلافی بیست سال سکوت را در این چند ماه باقی مانده تا انتخابات بکند؛ چون همانطور که یک سکوت بیست ساله سوال برانگیز است، یک هیاهوی چند ماهه هم زیاد اخلاقی نیست. به قول همشهریهای شیرین زبان موسوی: الهم بیر بیر!(منبع خبر : سایت کلمه) حاج محسن :
خداییش اگر میرحسین قبل از وضعیت موجود لب به انتقاد باز میکرد ، همان بلایی که سر بقیه آمد سر او نمی آمد ؟! همین الآن هم که انتقادی نکرده ، شما یک جای صحبت های او را نشان بدهید که مشخصا" کسی را مورد انتقاد قرار داده باشد !
انصار نیوز در ادامه آورده است : در این روزها به طور متناوب سخنانی از میرحسین موسوی تیتر روز نامههای دوم خردادی میشود. آنچه که از آن میترسیدیم به وقوع پیوسته است و میرحسین موسوی خواسته و یا ناخواسته وارد بازی عوامل دوم خردادی شده است. (منبع خبر : سایت کلمه)
حاج محسن : پدیده دوم خرداد 1376 (توجه کن که باید بین پدیده دوم خرداد با دوم خردادی ها تفاوت قایل بود ) "یوم الله" و یک معجزه است ! قبل از دوم خرداد 1376 پایه دوم مکتب خمینی ، یعنی عامل مشروعیت مردمی بوضوح در حال فراموشی بود و میرفت که جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی تبدیل شود اما پدیده خرداد 1376 مکتب خمینی را احیا کرد و پایه درحال فروریزی نظام را باز سازی کرد بطوریکه واژه "مردمسالاری دینی" در ادبیات سیاسی کشور جایگاه ثابتی پیدا کرد ! احیای واژه مزبور می بایست موجب خرسندی تمام طرفداران انقلاب می شد ، لیکن تمایلات و گرایشات جناحی ، چشم ها را پر کرده بود و حق طلبی جای خود را به منافع جناحی داده بود! لذا این حقیقت قربانی شد ! قربانی شدن این حقیقت بدین گونه اتفاق افتاد ؛ دو جناح موجود در کشور هر کدام یکی از دو پایه مکتب خمینی را علم کردند و پایه دیگرش را کمرنگ نمودند و هر کدام از دو جناح یکی از دو نام اصولگرایی و اصلاح طلبی را برخود نهادند ! جناح اصولگرا تحت تاثیر عناصر متدینی بود که نمی توانستند برای رای مردم ارزش دینی قایل شوند ، و پدیده دوم خرداد را پیروزی اندیشه لاییک ها تلقی کردند و بشدت در "پز" دفاعی رفته و باتوجه به "تز" بهترین دفاع حمله است کوشیدند تمام راهها را بروی جناح مقابل به بندند ! جناح اصلاح طلب نیز که علم مشروعیت مردمی را برداشته بودند و ابتدا اقدامشان را متاثر از انقلاب خمینی میدانستند ، بعد از اینکه متهم به ترویج اندیشه لاییک و متهم به خروج از راه خمینی شدند ، در برابر تهاجم اصولگرا ها ، به مرور به نقد پایه های دینی مکتب خمینی وارد شدند و از گرایش انقلابی خمینی فاصله گرفتند ! آری دوم خرداد ١٣٧۶ "یوم الله" بود و هست ! معلوم نیست اگر این پدیده واقع نمی شد امروز جمهوری اسلامی ایران چه وضعیتی داشت ؟! ولی تحلیل و عملکرد غلط دو جناح کشور مانع از بهره برداری بهتر از این پدیده بزرگ شد ! ولی تحلیل و عملکرد غلط دو جناح کشور مانع از بهره برداری بهتر از این پدیده بزرگ شد ! انصار نیوز :
میر حسین موسوی دو نیمه دارد: یک نیمه آن، ورژن ضعیفشده احمدینژاد است که میخواهد نمودی از ساده زیستی و گفتمان اولیه انقلاب را به نمایش بگذارد.
...امروز بر خلاف آن چه مشاوران شما به عرض مبارک رساندهاند، ایران عزیزترین کشور منطقه است و حتی دموکراسیهای لرزانی چون ترکیه میخواهند صلابت احمدینژاد را جلوی دوربینهای تلویزیونی تقلید کنند...
دولت احمدینژاد در بیست سال گذشته نزدیکترین گفتمان را به اندیشههای امام راحل داشته است و دوباره برق شادی را در چشمان زنان و مردان فراموششده پایین شهری و روستاهای محروم نشاند و زخم عمیقی را که دوستان شما در امپراطوری دولتی در زمان اصلاحات و سازندگی بر روح مردم محروم به وجود آورده بودند، اندکی التیام داد و آن وقت جنابعالی در این دوره طلایی انقلاب، سکوت بیست ساله را میشکنید و دولتی را که از لسان رهبر فرزانه به دولت حزبالهی مفتخر گردیده، مورد انواع تهمتها قرار میدهید! جناب موسوی!
نیمه دوم شما به اندازه نیمه اولتان دوست داشتنی نیست. تکلیف ما با نیمه اول شما روشن است؛ ولی مطمئن باشید در برابر نیمه دوم شما خواهیم ایستاد. تا او چه خواهد... (منبع خبر : سایت کلمه) حاج محسن : 1-سپردن یک وزارتخانه به یک سرمایه داری که از ثروتمندیش با افتخار دفاع میکند ، چه شباهتی با خط امام و راه شهید رجایی دارد ؟!
2-جناب ...که در دهه اول انقلاب تنها یک پاسدار بوده و علی القاعده درآمدی جز حقوق پاسدار ی نداشته ، این همه سرمایه را چگونه و از کجا بدست آورده ؟! 3-رانت خواری یعنی چه ؟ آیا ثروت اندوزی بالای .... که یار غار ... است طیّب و طاهر است ولی ثروتهای باندهای مخالف ایشان از راه رانت خواری بدست آمده است ؟! 4-تایید... که آشکارا ، پیشاپیش و با افتخار ، خود را از طایفه سرمایه داران معرفی میکرد خیانتی است به خط امام و به زیر پا گذاشتن علنی وصیت های امام است ! من به سهم خود هرگز آن را نمی بخشم ....! 5-اگر برخی از مسولین دولت های قبلی متهم به ثروت اندوزی بوده اند ، یا اتهامشان را قبول نداشتند و یا می کوشیدند فسق شان علنی نشود . ولی متاسفانه اخیرا" این پرده دریده شد و بدعتی در جمهوری اسلامی گذاشت شد که طی 30 سال گذشته بی سابقه بوده است . |
|
| میز انقلاب (نقد محمد) |
| ساعت ٢:۳٥ ق.ظ روز سهشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ |
|
پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟
محمد :
سلام خدمت همه دوستان حاضر و بخصوص حاج محسن عزیز .
و تشکر از حاج محسن گرامی بابت دعوتشون از بنده . به نظرم اینجا اصلاً جای مطرح کردن خوبی و بدی انقلاب و قبل از اون نیست . میشه بهش اشاره کرد برای پیشرفت بحث ، ولی باز کردن خوب و بد این موضوع بحث جدا و فرصت دیگری رو می طلبه ... اما محضر دوست گرامی ام ، سحر : به نظر بنده ، ما در ایران انقلاب دینی داشتیم ...
چرا ؟ چون که دین رو از پایه و اساسش قبول داشتیم و سابقه ای طولانی هم در تعصبات دینیمون از خود نشون دادیم . و همون انگیزه ها و رهبریها باعث شد تا اینطور فکر کنیم که اگر حکومتی بر پایه موازین دینی داشته باشیم ، زندگی بهتر و روشنتری خواهیم داشت . عرض کردم ، کاری هم ( فعلاً ) به درست و غلطش نداریم . و همون انگیزه ها و رهبریها و البته خواست خود مردم باعث شد تا طی یک حرکت انقلابی همه چیز از این رو به اون رو بشه ... پس تا اینجا نتیجه میگیریم که نتیجه حرکت مردم در ایران در قالب انقلاب دینی بوده . باز به این هم کار نداریم که دین رو چگونه تفسیر کردیم ... بماند برای بعد ... اما در مورد سوأل دومتون :
من معتقدم که فساد سر دم داران نمیتونه انگیزه خوبی برای به وجود اومدن انقلاب باشه ، یا بتونه به تنهایی باعث انقلاب بشه .
انقلاب ایران فقط به خاطر فساد سر دم داران نبود ، مگر فقط در ایران انقلاب شده ؟ شما اگر انقلابهای دیگر رو هم مرور کنید متوجه حقیقت مطلب میشید و نتیجه میگیرید که این تصور غلطه که فساد بتونه باعث انقلاب بشه . اصولاً هر نارضایتی میتونه سبب ساز انقلاب و شبیه اون بشه . انقلاب فقط در ایران رخ نداده ، لطفاً سوابق انقلاب و انقلابیون دیگر سرزمینها رو هم مطالعه بفرمائید . اگر انقلاب برای فساد سر دم داران باشه ، پس چرا حکومتها یا رژیمهای فاسد دیگر سقوط نمی کنند ؟ هر حکومت و هر دولت و هر قدرتی که مراقب خود نباشد مشمول انقلاب خواهد شد . شما فکر میکنید اگر انقلاب ایران مراقب خود نباشد ، دچار انقلابی دیگر نمی شود ؟ اصولاً انقلاب یعنی دگرگونی ... به نظر شما آیا حکومتی ، حتی سالم و برخوردار از سر دم دارانی سلامت ، دچار اتفاقی به اسم انقلاب نخواهد شد ؟ پس فساد نمی تواند علتی محکم برای سرنگونی باشد ، می تواند مکمل باشد ولی به تنهایی اثر گذار نیست . این موضوع هم که سیاستهای یک انقلاب چقدر میتونه تأثیر داشته باشه روی سلامت و تضعیف انقلابها ، جای بحث داره ... از همه دوستانی که باعث سر دردشون شدم عذر میخوام . بحثه دیگه کاریش نمیشه کرد . منتظر ادامه بحث و همه نقطه نظرات دوستان هستم . ولی دلیل دیگه برای اثبات حرفم اینه که ، دین انقلابی ، یعنی انقلابی در دین ! نمیدونم اگر اشتباه می کنم بهم بگین لطفاً . ١١ اسفند ساعت ١٢
محمد :
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز ، ... مشتاق شدم که این بحث را دنبال کنم . خوب به نظرم جالب و شیوا بود و البته هست و امیدوارم که همینطور هم بمونه و بتونه نتیجه خوبی رو در بر داشته باشه .
ولی با توجه به طرح سوألات و خواسته دوستمون سحر ، مبنی بر بحث روی محورهای ذکر شده و عدم رفتن به کناره ها ، دیده میشه که ایشون و دوست عزیزمون ( شاخ نبات ) به کناره بحث رفتن و موضوعات دیگه ای رو مطرح کردن که دور از خواسته سحر هست . ولی در هر صورت چون این مباحث برام جالبه به چند نکته اشاره می کنم . ( البته با عذر خواهی از سحر ، چون ما به ایشون قول دادیم وارد جزئیات نشیم و فقط روی سوألات ایشون پیش بریم ) دوست اصولگرامون(شاخ نبات) در بیاناتشون گفتند که داشتن انرژی هسته ای به جنگ می ارزد چون یقین دارند که جنگی در کار نخواهد بود اگر هم باشد شکستی در کار نخواهد بود . دوست عزیز اول اینکه شما برداشتتون از جنگ چیه ؟ شما جنگ امروزی و تبعاتش رو در مقایسه با جنگ تحمیلی بررسی کردید ؟ مهمتر از اون ، شما که معتقد هستید اصلاً جنگی در کار نیست ، چطور با این صراحت بیان می کنید که داشتنش به جنگ می ارزد ؟ شما به نتیجه ای که اصلاً قرار نیست وجود داشته باشد ( البته به اعتقاد خودتان ) استناد میکنید ؟
اگر جنگی در کار نیست چطور این ارزش را مقایسه کردید ؟ و بر چه اساسی معتقد هستید که در صورت بروز جنگ ، شکستی در کار نیست ؟ شکست را چه واژه ای تعبیر می کنید و به چه اتفاقی شکست می گوئید ؟ بله ، همه ما معتقدیم که ایران تامروز قوی ، قدرتمند و به تعبیر شما یکی از ابر قدرتها است . ولی خود می گوئید یکی از ابر قدرتها ! پس موضوع به همین ئسادگی بیان هم نیست . به بند دیگری از عرایضتان اشاره می کنم :
اتفاقاً هم توبیخ لازم و منطقی است هم تشویق ...
و به نظر شما رسیدگی به وضع نیازمندان توسط دولتها خواهش می خواهد ؟ یا این وظیفه ای ذاتی برای دولت و حکومت است ؟ برای انجام وظیفه تشکر لازم نیست ، ولی تشویق می تواند کارساز باشد ، اینطور نیست ؟ انقلاب مقدس است ، به شرطی که قداستش محفوظ بماند . متأسفانه اسراف و خرجهای بیهوده ( یا هر اسمی دیگر ) در دولتهای ما بسیار است ، که این موضوع دردآور است . متشکرم از این که فرصت گذاشتید و عرایضم را خواندید ١٢ اسفند ساعت ۶:۵٣
محمد :
سلام و عرض ادب محضر همه دوستان .
از حاج محسن تشکر ویژه ای دارم که با حوصله و دقت به همه نظرات توجه دارن و برای پیشرفت مباحث حوصله به خرج میدن . من قصد نداشتم که مانع ادامه بحث دوستانمون بشم ولی چون تأکید دوست عزیزم سحر ، گفتگو روی سوألات ذکر شده بود ، مهم دونستم که از بحث دور نشیم . ولی اگر دوستان مایلند که فعلاً روی شاخه ها بحث کنند ، من هم همکاریمو اعلام میکنم . ولی چون هنوز نتیجه ای از بحث اصلی گرفته نشده ( که البته اینو سحر باید بگه ) پیشنهاد میکنم به حاشیه نریم چون که از خواسته اصلی دور میشیم . در هر صورت از دوستان عذر خواهی میکنم . و همچنان منتظر نقطه نظرات دوستان روی صحبتهام هستم ، البته اگر قابل بدونن . هنوز سحر عزیز روی جوابهای من نظری نداده که قانع شده یا نه ؟ و دوست عزیز دیگرم شاخ نبات ، هم نظری رو به عرایض بنده ندادند ، که البته منتظر بیاناتشون هستم . بحث جالبی از طرف سحر مطرح شده و خب دوستان هم نظرات خوبی ارائه کردند ، بخصوص شاخ نبات . ولی جا داره که دوستان بیشتری به این گفتمان دعوت بشن و البته فعالتر هم عمل کنند که باعث گرم شدن بحثمون میشه ، و البته این زحمتی است برای حاج محسن گرامی که دوستان رو دعوت و بحث رو مدیریت کنند . با تشکر از همه .١٣ اسفند ١١:٢٨
محمد :
سلام بر دوستان
من تا به حال فکر می کردم به میزگردی دعوت شده ام که دوستانی که بر دورش نشستند و یا خواهند نشست لحظه به لحظه گرمتر و با هیجان بیشتری بحث را دنبال خواهند کرد و یک میزگرد تاریخی محسوب خواهد شد . و چون سوألات سحر عزیز برایم بسیار جالب بود ، انگیزه فوق العاده ای مرا به وادی این بحث کشاند . و از همه مهمتر دعوت استاد گرامی و عزیزم حاج محسن ، باعث تشدید انگیزه ام گردید . و نکته جالب دیگر اینکه ، دوستان فعال این بحث سحر و شاخ نبات عزیزم و به تعبیر حاج محسن ( اصولگرا و اصلاح طلب ) چنان به گرمی بحث پرداختند و چنان تخصصی به بررسی موضوعات ادامه دادند که خود را در محیط سیاسی دوستانه و گرمی احساس کردم که اشتیاق و انگیزه ام چند برابر گردید . ولی نمی دانستم که با انتقادی کوچک و یا طرح چند سوأل ، دوستان ، میز را ترک گفته و بحث زیبائی را نیمه کاره رها کرده و بدون نتیجه و بدون خداحافظی و یا بهانه ای ما را هم ترک می کنند . و یا به اصطلاح شاخ نبات عزیز کم آورده و رفیق نیمه راه می شوند ، که البته از ایشان شدیداً گله مند هستم ، بدین خاطر که دعوتی را پذیرفته ولی حاضر به ادامه گفتمان سیاسی نشده و با جمله ای تحت عنوان کم آوردن ، زمینه بی وفایی را فراهم آورده است . و همچنین از سحر گرامی و عزیز به شدت گله مندم ، چرا که از لحظه نخست طرح سوألشان و مباحث مطرح شده از ایشان مخصوصاً در گفتمانشان با دوست اصولگرایمان ، جدیت ، انگیزه و نشاط سیاسی منطقی و همراهی گرمی را احساس کردم که ظاهراً این احساس اشتباه بوده ، چون که ایشان به عرایض بنده توجه ای نکرده و حتی نظری هم پیرامون جوابهای بنده نداده ، چه برسد به ادامه بحث . دیگر دوستان هم ای ... نظری را گفتند و به سادگی و به طنز از بر آن عبور کرده ، که ای کاش آن چند کلمه را هم نمی فرمودند ... به هر حال از همه دوستان بخصوص سحر و شاخ نبات عزیز و گرامی ام تشکر و قدر دانی میکنم به خاطر همینقدر حضور سبزشان و عذر خواهی هم می کنم به خاطر اینکه بیش از حد درد و دل کردم که البته به نظر خودم لازم بود . و در نهایت از حاج محسن گرانقدرم تشکر میکنم به خاطر دعوت گرم و سبزشان و غذر خواهی به خاطر پر چونگی ام . و همچنین خداحافظی از همه دوستانم در این میز گرد ، چرا که ادامه آن و اداره آن به تنهایی نه مقدور است و نه جذاب . موفق و موئید باشید . دوست کوچک و همیشگی شما : م ١۴ اسفند ساعت ١: ١٧
...........................................................................................
محمد :
آقای عزیز(رضا)
برغم آنکه مدتهاست جوابی بر این قبیل نوشتهها و نظرات نمیگذارم و خلاصه آب در هاون کوبیدن میدانم به هر ... پاسخ گفتن را اما به دلایلی که به خودم مربوط است ضروری میبینم این بار سکوتم را بشکنم. راستش را بخواهید بعد از خواندن مطلب شما بیاختیار احساس کردم با نوجوانی روبرو هستم که سن و سالش قد نمیدهد و از تاریخ هم به تبع بیسوادی رایج در مملکت ما چیزی نمیداند. و حالا راستی که نوجوان بودنتان تنها موجه نیمبند چنین مطلبی میتواند باشد. دوست عزیز ملتی که حافظه تاریخی خوبی نداشته باشد میتوان هر روز برایش تاریخ و گذشتههای موهوم ساخت. آنطور که برای سرزمین من و شما ساختهاند و صدا و سیما هم هر روز شاغل است به همین شغل شریف. چه آسان قهرمان ملی ما را میدزدند و حسن کچلی به جایش میگذارند که اگر ناگزیر با غولی مواجه شده به تمنای دختر شاه پریان بوده و بس. چه آسان ما را از خودمان دور میکند این جهل تاریخی مستدام. و تا چون شمایی به بستههای پیش ساخته فکری بسنده کند و شخصیتهای تاریخی کشورش را از آینههای کجنمای این و آنی مغرض بخواند وای بر ما که هنوز باید در پیچ و تاب کوچههای کژ و کوژ دروغ و دغل دنبال بیرقهای نخنمای حقیقتنمایان بدویم. و به هیج کجا نرسیم. که نرسدهایم. من به باور شما کاری ندارم که اصلا به من ربطی ندارد و باید بگویم علاقهای هم به کاویدنش ندارم. اما کوبیدن بازرگان را به کدام مبنا و حجتی میتوان هضم کرد نمیدانم... حیف است برادر. حیف است که چون بازرگانی را به بزرگی آوینی تحقیر کنی. ستایش من از بازرگان انکار حقیقت بزرگ آوینی نیست اما انکار بازرگان راستی چه معنایی دارد؟ نمیخواهم پس پشت کلمات بیمعنی شما دنبال همان دستی باشم که این روزها هر بزرگداشتی برای بازرگان و مصدق را بر هم میزند و سالها است به چنین رسالتی مشرف شده!! نمیخواهم بنشینم و داد سخن بدهم که بازرگان چنین بود و چنان که دردی از ما دوا نمیکند و ترمیم گذشته و ترمیم امروز نیست. فقط و فقط میخواهم به گذشته برگردید. تاریخ را برگی بزنید و بدانید هجو و لعن شما نه از بزرگی کسی می کاهد نه بر آن میافزاید. اما برای ما که ایرانی هستیم بغایت ناگوار است که هنوز این بیماری ملی را در خودمان نمیشناسیم. ناروا گفتن مختص ملت ما نیست اما آفتاب را هم وارد بازیهای سیاسی مهمل کردن ظاهراً از کرامات قبیله ما است.
١۵ اسفند ساعت ١٢:٢١
محمد :
با سلام :
حاج محسن شما که اهل سانسور نبودی ! چه شد ؟ چرا جمله پر محتوای دوستمان رضا و نظر این کمترین را خذف کردید ؟ اجازه می دادید دیگران قضاوت کنند و نتیجه حاصل می شد . واقعاً از این اتفاق متحیر مانده ام ... ١۵ اسفند ساعت ١۵:۴١
حاج محسن : دوست من !
1-همه کامنت شما و بقیه دوستان بطور کامل موجود است و عزیزان می توانند به کامنت ها رجوع کنند تا هم متن کامل نظرات رابخوانند و هم آدرس بچه ها را داشته باشند . 2-برای اینکه طول پست زیاد نشود و دوستان از مطالعه آن خسته نشوند باید مباحث اصلی کامنت را درج در پست کنم . 3-جنبه ادبی بخشی از مطالب شما به جنبه محتوایی اش می چربید ، لذا برای کوتاه شدن متن آن را حذف کردم . 4-یادت باشه که ما یک "حاج رضا" داریم و دوتا "رضا" وب "رضا"ی مخاطب شما "مسیر سبز" نام دارد و نام وب آقا "رضا"ی دوم "یک قلب پاک..."است . 5-مرا متهم به سانسور نکن درضمن من اجازه نمیدهم که سایت من محل ترویج موارد غیر اخلاقی شود . 6-البته تا کنون مطالب غیر اخلاقی از طرف هیچ کدام از دوستان مشاهده نشده است . ١۵ اسفند ساعت ١۶:١۶ محمد : با سلام : ١۵ اسفند ساعت ١٧:١ ................................................................................................................. نقد بعدی ٢٢ و ٢٣ اسفند نقد روانبخش http://ravanmohamad.persianblog.ir/
٢۴ و ٢۵ اسفند نقد (م) http://www.freeramsar.blogfa.com/
٢٧ اسفند پاسخ حاج محسن به سوال سحر http://cinderella22.persianblog.ir/
|
|
| میز انقلاب (نقد هلیا) |
| ساعت ۱٢:٠۸ ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧ |
|
سحر :
سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ،
می خواهم آن سوال را از شما بپرسم.
آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
آیا همیشه فساد اخلاقی سر دم داران موجب انقلاب می شود؟؟؟
پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟
هلیا :
سلام.
حقیقت اینه که با توجه به سیرهی ائمه ی اطهار علیهم السلام، اسلام یک دین انقلابی ست. ... نظر من اینه که انقلاب ما انقلاب دینی بود.
اما در پاسخ سؤال دوم : ظلم پذیری را با یک رویکرد شناختی – رفتاریِ منظم و صبورانه، میتوان به چنان عادتی در شیوهی رفتاری افراد جامعه تبدیل نمود، که اصلا کسی آن را حس نکند.
آستانهی درد را میتوان به آرامی بالا برد تا درد کشیدن آسان شود و فریاد کسی بلند نشود،
قرار دادن سوپاپهایی با نام حزبها و تودهها که فقط حرف میزنند و داد میکشند
و مردم خود را خالی میکنند
بی آنکه به جایی بر بخورد
این یک اصل مهم روان شناختی ست :
« کسی که زیاد سخن میگوید و فریاد می کشد و شعار میدهد، چندان عمل نمیکند!»
پس نباید تهدید کسی به خود کشی را چندان جدی گرفت،
کسی که بخواهد خودش را بکشد می کشد و اینقدر در کوی و برزن فریاد نمیزند..
توجه داشته باشید که شعار در این نوشتار با شعار ایام انقلاب تفاوت دارد.
آن شعارها خود عمل بودند!
لذا...
افزایش منظم و اندک اندک فشار(ظلمها)،
قراردادن سوپاپهای بیخطر،
و گسترش تفریحات و سرگرمیهای عملی که فرصت تفکر را از بین میبرد،
انرژی را تحلیل میدهد
و اندک اندک،
اندیشیدن را به کلی از صفحهی روزگار پاک میکند،
به همراه خفه کردن چند تن سران و ستونهای اندیشمند جوامع،
هر حکومتی را از خطر انقلاب حفظ می کند
اما در حکومتهای اسلامی
که اساس اندیشه و عمل بنیادین است،
کافیست
ضمن حفظ دین و برپا داشتن شعائر
چاشنی آزادی را هم به آن اضافه کرد
و دیگر آسوده زیست!
شاخ نبات :
ظلم پذیری را با یک رویکرد شناختی – رفتاریِ منظم و صبورانه، میتوان به چنان عادتی در شیوهی رفتاری افراد جامعه تبدیل نمود، که اصلا کسی آن را حس نکند!
این درست است که " ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمیشنوند! چه تلخ است قصه ی عادت...!!! " اما آیا اگر این نظریه درست مطلق بود اصلاَ انقلابی رخ میداد؟! آنوقت همه به سرکوب و ظلم و خفقان عادت میکردند و دیگر جایی برای اعتراض نمی ماند! اما ما میبینیم که در تمام جهان انقلابهای گوناگونی رخ داده ... پس همیشه اینطور نیست که مردم به ظلم عادت کنند و دم نزنند! من نظرم اینست که اگر فساد اخلاقی سردمداران غوغا کند ! باز هم نیمتوانند پرده بر کارهای زشتشان بکشند. انسان ذاتاَ حقیقت طلب است! و حتی با سرگرمی های تفریحی و علمی و... هم نمیتوان سرش را شیره مالید! من معتقدم بزرگترین شخصیت ها هم نمیتوانند قوه ی تفکر آدمی را از او سلب کنند حتی با همان روشهایی که شما فرمودید. انسانها در تمام جهان به دور و بر خود آگاهند منتهی با سنجش میزان خوب بودن و بد بودن اعمال سردمداران قضاوت میکنند! یعنی خوبیهای حکومت بر بدی هایش غلبه میکند و این باعث سکوت و گاهی باعث تحمل برخی دردها میشود! ممنون از پاسخ خوبتون به سوال سحر عزیز ١٨ اسفند ساعت ١۴:۴۵
حاج محسن :
١-ببخشید که بدون اجازه نظرات شما ارا ویرایش کردم !
٢-البته باید دیشب این کار انجام میشد لیکن به جهت دیر وقت بودن و خستگی در انجام وظیفه کوتاهی کردم !
بازهم ببخشید !
٣-از دوستانی که نظراتشان را ارایه کردند درخواست دارم یکبار دیگر نظرات ویرایش شده را به نقد بگذارند!
۴- بر گردیم به اصل سخن "هلیا":
به نظر من بهترین پاسخ به سوال دوم "سحر" را "هلیا" داده
اما در پاسخ سوال اول "سحر" ، نظر "هلیا" گویا نبود و به همین جهت قسمت های غیر شفاف آن را حذف کردم .
ایکاش "هلیا" نکات مبهم آن پاسخ را برای ما شرح دهد !
لذا متن ویرایش نشده "هلیا" را مجددا" در زیر همین صفحه میگذارم .
١٩ اسفند
سحر :
درود بر حاج محسن عزیز...
١٩ اسفند ساعت ١١:۴۵به شدت دارم بحث و دنبال می کنم...اگه نظری نمی دم فکر کردم اینطوری بهتره ...می خوام نظرات دوستان و بخونم و از دور به بحث نگاه کنم تا در آخر یک جمع بندی داشته باشم...اگه اجازه بدید سکوت کنم و فعلا نظری ندم ولی فقط یک خواهش دارم از دوستان.چه خوب است که بدون بغض و تعصب با هم بحثی علمی و منطقی داشته باشیم و نخواهیم نظراتمان را به کسی تحمیل کنیم.با تخریب شخصیت و توهین و تعصب به هیچ جا نخواهیم رسید...انسان وقتی می داند که بخواهد بداند و وقتی انعطاف لازم را نداشته باشیم نمی آموزیم...با تشکر از همه کوچیک شما سحر سحر :
از هلیا جان هم بسیار تشکر می کنم...به پاسخ ایشان به سوال دومم ایمان دارم چون این مساله بارها برای خودم پیش اومده و ملموسه و تجربه اش کردم...فکر می کنم خیلی از دوستان هم این حالت وتجربه کرده باشند .می شه تامیمش داد به جامعه بزرگترو فکر می کنم بسیار جواب علمی به من داده اند که تا اینجا مورد قبول من است
٢٠ اسفند ساعت ٠١:٠٧
.................................................................................................................
نقد بعدی
٢٠ و ٢١ اسفند نقد محمد http://hoviat.blogsky.com
٢٢ و ٢٣ اسفند نقد روانبخش http://ravanmohamad.persianblog.ir/
٢۴ و ٢۵ اسفند نقد (م) http://www.freeramsar.blogfa.com/
٢٧ اسفند پاسخ حاج محسن به سوال سحر
|
|
| میز انقلاب (نقد شهرزاد قصه گو) |
| ساعت ٢:٢٥ ق.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧ |
|
سحر :
سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ،
می خواهم آن سوال را از شما بپرسم.
آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
آیا همیشه فساد اخلاقی سر دم داران موجب انقلاب می شود؟؟؟
پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟
شهرزادقصه گو :
درود دوست عزیز مشکل این است که مردم همیشه به دنبال شرایط بهتر هستند در زمان شاه فکر کردند چه خبره با احساس وبدون هیچ ارزیابی انقلاب کردند ونمی دانستند انقلاب از روی احساس از چاله به چاه افتادنه وحالا که با شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی انقلاب به ثمر رسید نه استقلال داریم نه آزادی ونه جمهوری اسلامی
آنچه نصیب مردم شد یک مشت دروغ بود وبس وحالا رئیس جمهور این مردم همیشه در صحنه ... است همراه با حاه نور انکار ... دروغ عوام فریبی وبیرق عدالت که به این بیرق به جز استبداد واستحمار نبوده است ومردم به این نتیجه رسیدند شاه چقدر آدم خوبی بود واشتباه کردند با تشکر از مدیر وبلاگ ٩ اسفند ساعت ٨:۴٢
سحر :
از دوستانی که در این بحث شرکت می کنند تشکر می کنم و یک خواهش کوچک دارم...بیایید راجب خوبی و بدی انقلاب فعلا قضاوتی نکنیم و قدم به قدم پیش برویم...همه مردم ما حق دارند نظر خودشان و داشته باشند و موافق و یا مخالف باشند اصلا آزادی بیان یعنی همین و یکی از دلایلی که منجر به انقلاب شد نداشتن همین آزادی بیان بود و نبود انتقاد پذیری پس بیایید تعصب ها را کنار بگذاریم و بحث منطقی و علمی را آغاز کنیم و از شما خواهش می کنم ابتدا این سوال مرا جواب دهید آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
٩ اسفند ساعت ١٠:٠۴
شاخ نبات :
سلام شهرزاد قصه گو ... ممنون که اینقدر صریح ابراز احساسات کردی
ولی میشه چندتا سوال از شما داشته باشم؟ 1- از کجا میگید مردم به خاطر هیجانات و احساساتی که بر آنها حاکم بود انقلاب کردند؟!
2- استقلال را چگونه معنا میکنید؟ آیا استقلال این نیست که زیر سلطه کشورهای ستمگر نباشیم؟ و خود راه خود را برویم نه اینکه آمریکا یا هر کشوری افعال و باورهایش را به ما دیکته کند؟ از وضع موجود حمایت نمیکنم اما این هم بی انصافیست که استقلال موجود را نادیده بگیریم! 3- آزادی را چگونه معنا میکنید؟من معتقدم در هر کشوری قوانینی وجود دارد که باید به آنها احترام گذاشته شود... آزادی نیز تا حدی باید وجود داشته باشد که موجب هنجار شکنی و ایجاد هرج و مرج نگردد! نظر شما چیست؟ 4- جمهوری اسلامی را چگونه معنا میکنید؟
من کاری به کار درست یا غلط بودن کار رئیس جمهور ندارم اما اینکه دیگر واضح است که طبق آمار بانکها فاصله طبقاتی تا حدودی کم شده! (عرض کردم تا حدودی!)پس بیرق عدالت تا حدی کار خود را کرده! ١٠ اسفند ساعت ١٠:٢٧ شهرزادقصه گو :
درود بر همه گی
من کاملا موافقم انقلاب رای اکثریت بود وقابل احترام اما یکی از دلایلش وجود آزادی بود
وگرنه اگر هر حرکتی مثل الان کنونی رخ می داد سر کوب بود وزندان وکسی جرات نمی کرد وارد این صحنه شود
پس مردم آزادی داشتند اما ظرفیتش را نداشتند
کشور ایران آنموقع هم مستقل بود
اگر کشوری با کشورهای دگر ارتباط داشته باشد وعین حال بگوید پیش به سوی تمدن بزرگ کشور ی موفق ومستقل است
پس ما تنها برای اندیشه های مذهبی واحساسات مذهبی قیام کردیم
وبازهم معتقد نبودیم مدیریت کشوررا اسلامی کنیم
قرار بود همانطور که امام گفت آزادی در حجاب داشته باشیم
به نظر من جمهوریت واسلامیت هم رعایت نشد
چون بعد از امام افراط هایی صورت گرفت که آرمانهای امام را نابود کرد
نمونه بارز همین بگیر وببند ها وسرکوب های داخلی ودروغ وعوام فریبی مسئولان ...
ما قرار نیست چون انقلاب کردیم در هر شرایطی از ان دفاع کنیم
خیلی ها با این اتفاقاتی که افتاد احساس گناه می کنند
به حکومت سابق رو یادش به خیر می گویند
واین گناه کسی نیست به جز عملکرد اشتباه حکومت کنونی
ممنون که به من سر زدید از به چالش کشوندن موضوعات ممنونم به امید اگاهی ١٠ اسفند ساعت ١١:١٣
شهرزادقصه گو :
در مورد استقلال می خواستم بگویم ما در کشور خودمان در چنگال استبداد هستیم واستحمار انگار کشور ایران از عده ای از مردمش غصب شده است ووضعیت اقتصادی ایران نابودو سقوط کرده است بیرق عدالت احمدی نژاد وبذل وبخشش به حزب اله لبنان وغزه وجیب خالی جوان ایرانی عدالت نیست جنایت است خیانت است
به امید آگاهی ١٠ اسفند ساعت ١١:١٩
شاخ نبات :
اما شهرزاد جان ... من به تازگی در هر وبلاگ مخالف عقاید خودم که وارد میشوم و نظراتش را میخوانم میبینم نوشته اند به امید آگاهی!! به نظر میرسد این آرزو! کمی آمیخته به توهین باشد! پس از شما خواهش میکنم این را تکرار نفرمایید.ممنون.
امیدوارم ناراحت نشده باشی.و بذل و بخششی که در این چند روز اخیر دائم به گوشم میخورد! را متوجه نمیشوم! تا بعد ١١ اسفند ساعت ٨:۵٣
شهرزادقصه گو :
درود بر همه دوستان چه اصول گرا چه اصلاح طلب چرا که همه ما انسان ایرانی ومسلمان هستیم وهمیشه یکتا را ستایش کرده وبه هیچ چیز جز خدا توکل نکرده ایم
دوست عزیز شاخه نبات نوشته بودید نوشتن به امید آگاهی از نظر شما توهین است این نظر شماست از نظر من یک آرزوی خوب است وتنها چراغیست که این جامعه کنونی به آن نیاز دارد وتمام ما انسانها از خدایمان آگاهی می خواهیم شما اگر نمی خواهید حق انتخاب باشماست اما من همیشه به امید آگاهی بوده ام وهر لحظه بیشتر به این مهم دست یافته ام چون آگاهی نسبی است وهیچ کس به اندازه کافی ندارد همانطور که شما اگر به دانشگاه بروید ودرس بخوانید 2 سال دیگر اینطور فکر نمی کنید عزیزم هنوز خیلی مونده تا اسم خودت رو انسان کاملا آگاه بزاری می دونی من چند ساله ام چه تحصیلاتی دارم الان کجام ؟ نه اگه می دونستی برای من از دفعه دیگه واین که چی بنویسم چی ننویسم وچی رو توهین می دونید نمی نوشتید چون ایمان می آوردید که هر جامعه ای تنها چیزی که می خواهد تا از این شرایط سیاه تاریخی نجات بیابد آگاهیست وتو هم این دعا را می نوشتی ودعای همیشگی ات می شد من اتفاقا این دعا را برای کسانی هم می کنم که نا اگا هانه تیشه به ریشه این سرزمین می زنند ونمی دانند نا آگاهند به امید آگاهی ١٣ اسفند ساعت ١٠:۴٨
شاخ نبات :
خانم قصه گو من نگفتم یه انسان کاملا آگاهم! من عرض کردم این "به امید آگاهی" ابهام داره یعنی میشه چند تا معنی ازش گرفت... 1) همونی که شما گفتی... 2) یعنی من آگاهم امیدوارم مخالفین من هم آگاه شوند!
شما هرجا هستی تحصیلاتت چقدر هست براتون آرزوی موفقیت میکنم! اما آیا آدم تحصیل کرده انتقاد نمیپذیره؟!!! ببخشید دیگه به قول خودتون تعیین تکلیف نمیکنم!! در پناه حق. ١۶ اسفند ساعت ١٢:٠۶
شهرزادقصه گو :
درود بر همه دوستان وخصوصا جناب آقای بوترابی
تا حدودی گفته های ایشان به نظر من درست وتا حدودی نیازمند بحث بیشتر است آنچه موجب انقلاب در جامعه می شود که راههای اصلاحی هم نتیجه بخش نباشد ومردم به این نتیجه برسند که انقلابی خود جوش داشته باشند مثل انقلاب فرانسه وانقلاب فرانسه برای این موفق بود که کاملا خود جوش بود ومردم می دانستند چه می کنند اما در مورد انقلاب ایران آرمانها بحثی نداشت اما انقلابش بدون تفکر وارزیابی های لازم ومطالعه کافی انجام گرفت من فردی علاقه مند به تاریخ سرزمینم هستم ما زبان فارسی را 4500ساله که با تمام اعمال های زور از جوانب گوناگون برای خود حفظ کرده ایم هر چند به ناچار بعد از تحمیل دین اسلام در هزاروچهار صد سال قبل به مردم یکتا پرست ایران خود به خود عربی وارد زبان شیرین فارسی شد واین که ما اسلام را چگونه قبول کردیم ومردم مسلمانی شدیم جای بحث دارد .... باری ما که خود خداوند یکتا را ستایش می کردیم به شیوه ای دیگر با زرتشت وتمام نیکی ها وصلح وآرامش عجین شده بودیم اعراب وحشی به سرزمینمان حمله کردند این اتفاق در زمان عمر بن خطاب افتاد که ما که مردمی متمدن بودیم وهیچ وقت در تاریخمان سابقه س... می گویند تحمیل عقاید واستفاده از زور برای هیچ جامعه ای کارساز نبوده ونخواهد بود نهادینه کردن آزادی فردی واجتماعی واحقاق حق برای هر انسانی می تواند انتهای در خواست اجتماعی باشد انتخاب شخصی در چار چوب قانون نه دین دین یک چیز شخصی است دین یک ارتباط شخصی خالق ومخلوق است واین قانون اساسی است که باید در هر جامعه حاکم باشد
طبق آن قانون زندانی سیاسی نباید داشته باشیم تحصیل رایگان است آیا اینگونه است ؟ حرف من این است رعایت کردن حجاب مگر امام نگفتند حجاب اجباری نیست ؟ مگر هر اندیشه وتفکری از نظر ایشان آزاد نبود ؟ اکنون جامعه ما به کج راهه می رود واز آرمانهایش فاصله ای دارد بسیار وسیع واصلاحات هم هزینه ترین کار برای نزدیک شدن به آرمانهاست از مدیر وبلاگ کمال تشکر را دارم وهمچنین جناب آقای مهدی ابوترابی سر فراز باشید به امید آگاهی ١۴ اسفند ساعت ١٠:۴۴
شهرزادقصه گو :
نمی دونم بحث شاخه نبات ومحمد راجع به چیه فقط می دونم کسی که از دست دادن جوونهای یک مملکت رو که مهمترین سرمایه های یک سرزمین جوانها هستند شکست نمی دونه ورخ دادن یک جنگ براش مسئله فخر آفرین تر ازامنیت مردم سرزمیننشه به قیمت انرژی هسته ای که مطمئن نیستیم برای آبادانی کشوره یا ترور وجنگهای بعدی
به نظرم این رو باید بدونه که سخت در اشتباهه و شاخه نبات جان عزیزم این ره که تو می روی به هیچستان است ١۴ اسفند ساعت ١١:۴٩
شهرزادقصه گو :
درود حاج محسن عزیز با توجه به سوابقی که دارید فردی دنیا دیده هستید وحتما تجربه های بیشتری از تک تک مادارید
سئوالی دارم شما زندانی سیاسی رژیم گذشته بودید خوب ا اینکه معتقدم زندان سیاسی نباید وجود داشته باشد وزندانی سیاسی را آزاده ای اسیر می دانم در هر دوره ای منصفانه بگویید وخدا را در نظر بگیرید وضعیت زندانی سیاسی کنونی بدتر است یا زندانی سیاسی زمان شاه ؟ زندانی های سیاسی کنونی بیشتر است یا زمان شاه ؟ وسئوال بعدی من ما برای این نقص ها انقلاب کردیم نه؟ ممنون اگه جواب بدین خواستین تو نظرات خصوصیم بنویسید یا برام ایمیل بزنید می خوام واقعیت رو بدونم کمکم کنید ١۵ اسفند ساعت ١٢:٠٢
حاج محسن :
قصه گوی ما چرا آشفته ای ؟
راز دل را با هیاهو گفته ای ؟ با هیاهو از که می خواهی کمک ؟! صبر کن لیلی بیاید کم کمک خویشتن داری نما ای با ادب گر رطب خوردی مکن منع رطب گر که یار خاتمی هستی ، چرا ؟ لب نمی بندی چو او در ناسزا ؟! گفته ای اسلام شد تحمیل ما ! ای که آگاهی به کنه میل ما ! از چه بابت با بسی بغض و غضب کرده ای ممزوج اسلام و عرب فطرت ایرانی ما پاک بود دست های حاکمان ناپاک بود بانگ "قولوا تفلحوا" بر دل نشست دین ما آیین ما اسلام گشت حرف های دیگری خواهی ز من قصه زندان و ظلم اهرمن یا قیاس آن زمان با این زمان من نمیدانم بجز راز عیان از زمان سجن خود دارم خبر برده ام از دوره عسرت ثمر هر که بامش بیش برفش بیشتر هر که حق جوید سزایش نیشتر صبح گردیده شده وقت نماز رونما چون من بسوی بی نیاز ١۶ اسفند ساعت ۵:١٢
١٧ اسفند ساعت ١۵:١۶ حاج محسن : بزرگواری از شماست
ممنون که قابل دانستی و سفره پر درد دلت را گشودی ! امیدوارم که سخنان بی رودربایستی من هم باعث دلگیریت نشده باشد ! من چیزی جز عاقبت بخیری برای خودم ، برای شما و برای سایرین نمی خواهم! ×اما از قفس زرین غربت سخن گفتی ! یعنی در خارج از کشور زندگی می کنی ؟ ×اجازه بده بگویم که من دیر نمی بینم "روزی برسد که هر ایرانی در هر جای عالم متعهدانه و "یوسف وار" در نقطه حساسی از یکی از کشور های جهان "باافتخار به ایرانی بودن خویش" به سرزمینی که در آن ساکن است ، خدمت کند . ١٧ اسفند ساعت ١۶:٢٣
.................................................................................................................. نقد بعدی
١٨ و ١٩ اسفند نقد هلیا
٢٠ و ٢١ اسفند نقد محمد
٢٢ و ٢٣ اسفند نقد روانبخش
٢۴ و ٢۵ اسفند نقد محمد رضا (م)
٢٧ اسفند پاسخ حاج محسن به سوال سحر
|
|
| میزانقلاب( نقد بوترابی ) |
| ساعت ٦:۱٠ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧ |
|
مهدی بوترابی :
١-آنچه موجب انقلاب در جامعه میشود، به بن بست رسیدن راههای اصلاح از طریق قوانین و قواعد رسمی و مورد تایید حکومت جامعه است.
خواست مردم اجرا نمیشود و حکومت خر خود را میراند .در چنین شرایطی دیگر تصمیمات مردم از طریق ارکان نظام اعمال نمیشود و در مسیر اعمال حاکمیت ملت، تفسیرها و مصلحت اندیشی ها و خواست متنفذین و قدرتمندها و عدم اجرای صحیح مانع ایجاد میکند
مردم در مقابل حکومت قرار میگیرند و راهی جز تغییر حکومت باقی نمی ماند. و کار را به جایی میرساند که مردم در باره ی کلیت رژیم به برداشت واحدی میرسند و چاره را در تغییر حکومت می بینند. این روند با رهبری سیاسی اتفاق می افتد ،انقلاب توسط مردم و با هدایت رهبری مردم صورت میگیرد.
٢-مردم ایران خواستار استقلال و آزادی بودند.استقلال در برابر مداخلات خارجی آمریکا و انگلیس و اسرائیل و آزادی در برابر زورگویان داخلی و تحقق عدالتی که راهی به آن نداشتند.
مردم ایران خواست های دیگری نیز داشتند،آزادی زندانی های سیاسی، قطع همکاری با اسرائیل، بسته شدن مشروب فروشی ها و قمارخانه ها و همگی خواستها در چارچوب زندگی سالم و موفق برای ایرانیان مطرح بود،
ولی همگی به نوعی مبنای فرهنگی و متکی بر آموزه های دینی بود.
٣-در ایران به دلیل مذهبی بودن جامعه، بخش مهمی از خواست ها و کلیت رهبری آن مذهبی بود.
در انقلاب اسلامی ایران این رهبری را امام خمینی بر عهده داشته اند.در واقع قیام عاشورا الهام بخش آزادی خواهی و تحقق عدالت علی(ع) آرزوی ملت ما بود.
دین در روح جامعه ایرانی است. همانگونه که زبان ما فارسی با هویت ملی ما آمیخته است.
طبیعی است در چنین جامعه ای نقش دین جدی است و اصلاح و انقلاب آن نیز رنگ و هویت و موجودیت دینی دارد.
حاج محسن :
با اجازه سحر و همه دوستان شرکت کننده در میز انقلاب ، نظر دوستانی را که در گفتگوی میز انقلاب شرکت کرده اند ، به ترتیب زمانی حضور در پای میز ، به نقد دوستان بگذاریم و پاسخ شخص مورد انتقاد را نیز بشنویم .
امیدوارم این روند خود به خود پاسخ به ابهامات احتمالی دوستان و از جمله جواب به سوالات سحر را نیز دربر داشته باشد .
در اینجا لازمست برای نقد نظرات هر فرد دوره زمانی تعیین کنیم .لذا ضمن نقد نظرات آقای بوترابی دوره "آپ" را هم پیشنهاد کنید .
پیشاپیش از حضور تان تشکر می کنم .
بد نیست به اطلاع دوستان برسانم که با اجازه قلبی(نه قبلی) متن جناب بوترابی را با فهم اندک خودم بازنویسی کردم
بوترابی :
شاید هفته ای یک قرار آنلاین یا قرار حضوری داشتن ( اگر دوستان در تهران باشند ) فرصتی برای نتیجه بخش تر کردن مباحثات باشد. کنفرانس آنلاین در یاهو میسنجر هم خوبه تا نظر حاج محسن چه باشد
حاج محسن :
1-جناب بوترابی شما علل بروز انقلاب را در به بن بست رسیدن اصلاح از طریق قوانین دانسته اید و از حکومت مورد تایید جامعه صحبت کرده اید!
٣-ترسیمی که شما از نقش مذهب در جامعه ما کرده اید و آن را با زبان ما که فارسی است مقایسه نموده اید ، اگرچه تشبیه بکر و در خور تحسینی است ولی بفرمایید در تاریخ این مرزو بوم سابقه داشته است که ملت برای حفظ زبان فارسی آغوش خود را به روی مرگ بگشاید .یعنی شما نا خواسته بروز انقلاب درجوامع مدرن را مورد بحث قرار داده اید! جوامعی که دارای قانونند ومشروعیت حکومت بستگی به اقبال مردم دارد ، جامعه مدرن محسوب میشوند . ولی در ایران قبل از مشروطه چیزی به نام قانون مدنی وجود نداشته است . در حالیکه انقلاب مشروطه در آن زمان رخداد. در زمان سلطنت پهلوی نیز اگرچه چیزی به نام قانون اساسی وجود داشت ، لیکن طبق همان قانون اساسی سلطنت موهبت الهی بود ، یعنی شاهنشاهان هرگز مشروعیت خود را متکی براقبال مردمی نمیدانستند. و حال آنکه انقلاب اسلامی در دوران پهلوی بهوقوع پیوست. 2-شما اجرایی نشدن تصمیمات مردم را از عوامل بروز انقلاب دانسته اید . و حال آنکه واژه ای به نام "تصمیمات مردمی" نه تنها در رژیم قاجار بلکه حتی تا اواخر رژیم پهلوی که قرار بود با شعار "پیش بسوی دروازه های بزرگ تمدن" در ایران جوامع مدرن را شبیه سازی کنیم ، واژه "تصمیمات مردمی" محلی از اعراب نداشت 4-شما از الهام بخشی قیام عاشورا و آرزوی ملت ما برای تحقق عدالت علی(ع) نامبرده اید ولی آیا غیر از این است که 50 سال رژیم پهلوی در این کشور حکومت کرد . پس چرا این الهامت و این آرزوها زودتر بروز همگانی پیدا نکرد . 5- بنظر میرسد اجزای تحلیل شما و پارامترهایی که برشمردید صحیح است ولی ترکیب این پارامترها اگر هم صحیح باشد با انقلاب اسلامی و با انقلاب مشروطه انطباق ندارد. رضا :
کاش می شد راه انسان بودن را به همه آموخت ....کاش می شد راه خوب بودن را به همه آموخت...کاش می شد دلی را شاد کرد ..برلب خشکیده ای یک غنچه کاشت..کاش میشد با کلامی سرخ و سبز ..یک دل غمدیده را تسکین داد.. .....................درپناه حق و خدا نگهدارتان
بوترابی :
از توضیحات حاج محسن متشکرم. باید عرض کنم :
1. از طریق قوانین و قواعد رسمی و مورد تایید حکومت جامعه / صرفا شامل قوانین مصوب نمیشود بلکه هر گونه اراده حکومتی و هنجار اجتماعی مورد تایید حکومت را شامل میشود. یعنی اراده مردم محلی برای بروز میخواهد و راه خود را از طریق هنجارها دنبال میکند و اگر نتواند ساختارها را میشکند و هنجارهای جدیدی متناسب با اراده متاخر خود تعبیه میکند. در واقع حکومتهای استبدادی و اساسا هر حکومتی دارای کانال های ارتباطی با مردم برای تعامل با آن است و بحران تاثیر و تاثر مردم و حکومت مبنای اصلی تحول های انقلابی است. انقلاب اسلامی در زمان پهلوی اتفاق نیفتاد. نقطه پایان عصر پهلوی و آغاز عصری جدید بود. نهضت اسلامی با انقلاب اسلامی متفاوت است. هر چند بعضی در لفظ این دو را در معنای واحد استفاده میکنند و منظورشان مثلا از انقلابی، طرفداران نهضت اسلامی بوده است.
2. مردم همیشه مطالباتی دارند که با فریاد یا سکوت یا فعالیت یا عدم فعالیت ابرازش میکنند. عدم پاسخگویی به مطالبات ملت از سوی حاکمیت موجب دوری حاکمیت از مردم و عدم تفاهم شان خواهد بود. مردم تصمیم و اراده و انتخابی دارند. نهضت اسلامی امام خمینی از ابتدا انتخاب مردم نبود، در مقطعی که حکومت به حد لازم از ملت دور شد، فرصت جایگزینی رهبری اجتماعی و سیاسی برای حضرت امام ره فراهم شد. ٣. دین و مذهب مردم در همه ی جوامع به دلیل ارتباط با هویت فردی و اجتماعی عمیقا بر رفتارها موثر است. مقایسه این امر با زبان فارسی به جهت شباهت آنها در عمیق بودن آنهاست. چه بسا که بعضی عقاید دینی و مذهبی عمیق باشند ولی در واقع خرافه باشند. چه در جوامع اسلامی و چه در غیر اسلامی. دینی بودن به معنای اصیل بودن یا صحیح بودن نیست. لکم دینکم ولی دین ... هر کسی دینی دارد که برایش عزیز است. اینجا موضوع عزیز بودن مطرح است و چه بسا که احمق هایی بوده اند که برای بت ها جان خود را فدا کرده اند و خسرالدنیا و آخرت شده اند.
۴. الهام بخش بودن به منزله نتیجه بخش بودن نیست. برای تحقق یک معلول، سلسله عللی لازم است که جمعا علت تامه محسوب شوند. استفاده از علایق مذهبی مردم در جریان نهضت اسلامی از پانزده خرداد آغاز شد ولی تا زمانی که فراگیر شود سالها وقت لازم داشت. فراگیر شدن دعوت امام به عوامل دیگری نیز مربوط است. اهمیت رسانه های داخلی و خارجی، شبکه فعالین سیاسی و مذهبی، مهارت های اختصاصی رهبری نهضت در تشخیص ضرورتها و مسیر منطقی و آگاهانه و ....
۵. ... با تشکر فراوان
شهرزاد گو :
درود بر همه دوستان وخصوصا جناب آقای بوترابی
ستایش گاو نداشتیم تا حدودی گفته های ایشان به نظر من درست وتا حدودی نیازمند بحث بیشتر است آنچه موجب انقلاب در جامعه می شود که راههای اصلاحی هم نتیجه بخش نباشد ومردم به این نتیجه برسند که انقلابی خود جوش داشته باشند مثل انقلاب فرانسه وانقلاب فرانسه برای این موفق بود که کاملا خود جوش بود ومردم می دانستند چه می کنند اما در مورد انقلاب ایران آرمانها بحثی نداشت اما انقلابش بدون تفکر وارزیابی های لازم ومطالعه کافی انجام گرفت من فردی علاقه مند به تاریخ سرزمینم هستم ما زبان فارسی را 4500ساله که با تمام اعمال های زور از جوانب گوناگون برای خود حفظ کرده ایم هر چند به ناچار بعد از تحمیل دین اسلام در هزاروچهار صد سال قبل به مردم یکتا برست ایران خود به خود عربی وارد زبان شیرین فارسی شد واین که ما اسلام را چگونه قبول کردیم ومردم مسلمانی شدیم جای بحث دارد .... باری ما که خود خداوند یکتا را ستایش می کردیم به شیوه ای دیگر با زرتشت وتمام نیکی ها وصلح وآرامش اجین شده بودیم اعراب وحشی به سرزمینمان حمله کردند این اتفاق در زمان عمر بن خطاب افتاد که ما که مردمی متمدن بودیم وهیچ وقت در تاریخمان سابقه عربهای وحشی افراطی در ایران حمام خون به راه انداختند تا ما خداوند یکتایمان را الله بخوانیم واسلام را جانشین زرتشتیت کنیم ومحمد را فرستاده خدا بدانیم قافل ازاینکه تفاوتی در اصلها نبود وهم محمد (ص) وهم زرتشت هردو فرستاده خدا بودند وهمانطور که امیر المومنین فرمودند زرتشت هم فرستاده خداست زرتشتیان اهل کتابند ودین زرتشت هم یکی از چهر دین اسلام است وبدین وسیله امیر امومنین جلوی یک فاجعه تاریخی را گرفتند واندک زرتشتیانی که آیینشان را حفظ کردند با این جکم امیر مومنان واصلاح طلبان ان زمان علی (ع) بود همیشه در تاریخ تعصب وافراط وجود داشته شما ببینید همین الان خانم فاطمه رجبی در کمال بی احترامی وافراط چطور نظرات مخالف خود را در مورد شخص خاتمی می زند یا نگاه کنید کسانی که سه اصل انقلاب را نادیده می گیرد چطور خود را وارث انقلاب وبر حق می دانند در آخر کشور ما نیازمند این است که دین آلایش رو حی شخصها وتوشه آخرتشان شود ومثل جوامع جلو دار جهان در گوشه قلبهای افراد باشد وجزئی از زندگی شخصی افراد ودر مورد آن همانطور که خداوند فرموده اجبار نباشد لا اکراه فی دین به چنین جامعه ای جامعه مدنی وآزاد می گویند تحمیل عقاید واستفاده از زور برای هیچ جامعه ای کارساز نبوده ونخواهد بود نهادینه کردن آزادی فردی واجتماعی واحقاق حق برای هر انسانی می تواند انتهای در خواست اجتماعی باشد انتخاب شخصی در چار چوب قانون نه دین دین یک چیز شخصی است دین یک ارتباط شخصی خالق ومخلوق است واین قانون اساسی است که باید در هر جامعه حاکم باشد طبق آن قانون زندانی سیاسی نباید داشته باشیم تحصیل رایگان است آیا اینگونه است ؟ حرف من این است رعایت کردن حجاب مگر امام نگفتند حجاب اجباری نیست ؟ مگر هر اندیشه وتفکری از نظر ایشان آزاد نبود ؟ اکنون جامعه ما به کج راهه می رود واز آرمانهایش فاصله ای دارد بسیار وسیع واصلاحات هم هزینه ترین کار برای نزدیک شدن به آرمانهاست از مدیر وبلاگ کمال تشکر را دارم وهمچنین جناب آقای مهدی ابوترابی سر فراز باشید به امید آگاهی م : سلام حاجی
خوبید؟ من متوجه نمیشم شما میخواین از چی نتیجه بگیرین واقعا نامفهومه....اگه میخواین انقلاب مونو توجیه کنین حتما به بچه های ژای میز بگین کتاب قلعه حیوانات لووار رو بخونن اگه هم نمی خواین در باره مشروعیت جلوه دادن انقلابمون حرفی بزنی چرا هر چی بچه مذهبی رو اینجا جمع کردین لطفا پاسخ بدین حاج محسن :
با توجه به اینکه پایان سال نزدیک است، از 25 اسفند که همزمان است با میلاد پیامبر اکرم (ص) باید میز انقلاب را به سرانجام برسانیم.
البته مقصود این نیست که به جمع بندی واحدی برسیم؛ بلکه سعی کنیم حداکثر نظر 5 نفر دیگر از شرکت کنندگان را تا آن تاریخ به نقد بگذاریم. لذا در همین جا ضمن تشکر از همه مشارکت کنندگان در پای میز نقد بوترابی اجازه می خواهم که پایان این میز را تا ساعت ٢۴ امشب اعلام کنم و جمع بندی این میز را در این جمله بوترابی خلاصه کنم: "انقلاب اسلامی در زمان پهلوی اتفاق نیفتاد.
نقطه پایان عصر پهلوی و آغاز عصری جدید بود ."
البته در این میز مباحث مختلی مطرح بود ولی جمله فوق را که از نظر من یک نقطه عطف و یک مدخل اساسی برای ورود به بحث است، بعنوان شاه بیت بحث برگزینیم. به امیدی که مورد پذیرش جناب بوترابی و سایر دوستان قرار گیرد.
همینطور به شهرزاد قصه گو اعلام میکنم که از روز جمعه 16 اسفند آماده پاسخ گویی به نقد دوستان درباره نظرات خودش باشد. چون پست بعدی را می خواهم به نام او باز کنم . در پایان لازم است به دوست عزیزم "م" هم بگویم که من هدف های گوناگونی را از فعال شدن در وبلاگم دنبال میکنم؛ ولی هیچ کدام از این اهداف با پیش گویی شما منطبق نیست.
میخواهم در بستر اندیشه خودم دیدگاه هایم را به طور مستقیم یا غیر مستقیم عرضه کنم
و از نظرات دیگران نیز بهره ببرم.
شاید حداقل به خودم اثبات شود که درست می اندیشم،
و نیز اگر بتوانم اندیشه هایم را که ادعا میکنم مبتنی بر آموزه های خمینی است، توسعه دهم
همچنین اگر متوجه شوم که در فهم مکتب خمینی خطا کرده ام
بتوانم آن را اصلاح کنم .
درضمن شرایط سنی من اجازه نمیدهد وارد مباحث غیر جدی شوم .
کسانی که از سبک من بدشان نمی آید، اینجا خانه آنهاست؛ خواه مذهبی باشند یا غیر مذهبی!
|
|
| میرحسین در دانشگاه تهران |
| ساعت ٩:۱٩ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧ |
|
ما نمیتوانیم راجع به عزت مردم قهرمان غزه و مقاومت پر افتخار حزبالله لبنان صحبت کنیم و عزت مردم خودمان را نادیده بگیریم. مردم بین خود تناقضی میان حمایت از مردم غزه و حفظ کرامت انسانی خود نمی بینند. آن ها اعتقاد دارند که می توان این دوگانگی رفتار را نداشت. میل مردم به استقلال روحانیت در کنار دوستداری آن ها از روحانیت همنشینی اصلاح طلبی و اصولگرایی با هم است. میرحسین موسوی با حضور در نشست شصت و ششمین سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی در جمع دانشجویان به ایراد سخنرانی پرداخت. در ابتدای این مراسم پخش نماهنگی از تصاویر شخصیتهای انقلابی، دفاع مقدس و تاریخ انقلاب به شدت مورد استقبال دانشجویان قرار گرفت. در این نماهنگ ضمن پخش صحنههای تاریخی از حوادث مختلف انقلاب، دفاع مقدس، جنبش دانشجویی، کوی دانشگاه و همچنین تصاویری از امام خمینی (ره)، شهید دکتر بهشتی، شهید مطهری، شهید چمران، شهید دکتر شریعتی، آیتالله طالقانی، مهندس بازرگان، شهید آوینی و همچنین مهندس میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی پخش شد. .................................................................................................................... مشروح سخنان میرحسین موسوی را می توانید در سایت کلمه مطالعه کنید. .................................................................................................................... رضا (مسیر سبز):
نمیدانم باید به حال شهید آوینی غصه بخورم که عکسش کنار عکس بازرگان پخش شده است یا برای بازرگان خوشحال باشم...
محمد :
عرایضم به رضای عزیز
... من به باور شما کاری ندارم که اصلا به من ربطی ندارد و باید بگویم علاقهای هم به کاویدنش ندارم. اما کوبیدن بازرگان را به کدام مبنا و حجتی میتوان هضم کرد نمیدانم... حیف است برادر. حیف است که چون بازرگانی را به بزرگی آوینی تحقیر کنی. ستایش من از بازرگان انکار حقیقت بزرگ آوینی نیست اما انکار بازرگان راستی چه معنایی دارد؟ نمیخواهم پس پشت کلمات بیمعنی شما دنبال همان دستی باشم که این روزها هر بزرگداشتی برای بازرگان و مصدق را بر هم میزند و سالها است به چنین رسالتی مشرف شده!! نمیخواهم بنشینم و داد سخن بدهم که بازرگان چنین بود و چنان که دردی از ما دوا نمیکند و ترمیم گذشته و ترمیم امروز نیست. فقط و فقط میخواهم به گذشته برگردید. تاریخ را برگی بزنید و بدانید هجو و لعن شما نه از بزرگی کسی می کاهد نه بر آن میافزاید. اما برای ما که ایرانی هستیم بغایت ناگوار است که هنو این بیماری ملی را در خودمان نمیشناسیم. ناروا گفتن مختص ملت ما نیست اما آفتاب را هم وارد بازیهای سیاسی مهمل کردن ظاهراً از کرامات قبیله ما است.
حاج محسن :
آقا رضا نکته خوبی را اشاره کرد .
به نظرم موضوع مورد نظر ایشان از چند منظر قابل توجه است :
١-نمایش تصاویر شخصیت های (ظاهرا") متناقض بازرگان - آوینی ، مطهری - شریعتی و بهشتی _ طالقانی ، در یک همنشینی ، القا کننده چه نکاتی است ؟
٢-آیا نمایش هر یک از تصاویر یاد شده ، "تابوی" گرایش خاصی از طیف حاضرین در سخنرانی میرحسین محسوب می شود و بر چند دستگی حضّار دلالت دارد ؟
٣-آیا این نمایش ترکیبی ، از نوعی عدم صداقت برگزار کنندگان نشست حکایت دارد ؟
۴-آیا اشتراک واحدی بین عناصر یاد شده(همچون بازرگان و آوینی) وجود دارد و ما یا برخی از دوستان تا کنون از آن بی خبر بوده ایم ؟
۵-آیا نمایش تصاویر مزبور دلالت بر رویکرد مثبت گرایشات مختلف برای استماع سخنان میرحسین دارد ؟
۶-آیا برگزارکنندگان همنشینی ، با انگیزه واحدی از میرحسین دعوت کردند ؟
٧-آیا دیدگاه های میرحسین با برگزار کنندگان کاملا" منطبق است ؟
٨-آیا اظهارات میرحسین مبنی بر ضرورت مشارکت گرایشات مختلف در انجمن های اسلامی پاسخ همه سوالات فوق نیست ؟
*یقین دارم رفتار و گفتار میرحسین ، در دراز مدت ، به این سوالات پاسخ خواهد داد !
..................................................................................................................
شاخ نبات :
ناشناس :
او این همه مدت کجا بود؟
.....................................................................................................................
شیوا سپهری :
سلام
تشکر از حضور شما و اطلاع رسانیتون چند سطر صحبت های میر حسین موسوی را خواندم و اگر وقت رخصت داد ادامه ی مباحثش را دنبال میکنم اما با خواندنش به یاد تصویری افتادم که در نمایشگاه به دیوار زده بودند در ردیف عکس شهدا عکس احمدی نژاد را کنار عکس رجایی در یک پوستال عظیم نصب کرده بودند امر را جویا شدیم و مسول نمایشگاه تنها پاسخی که داد این بود حق با شماست اما ما سالن را اجاره کرده ایم این تصویر از قبل بوده و دکوراسیون را تغییر نداده ایم .................................................................................................................... حاج عادل :
... تاریخ . هم خوندنش و هم تدبر در اون رو خیلی دوست دارم ... برا کسی که سیاست رو تو سن 14 سالگی در بهمن ماه سال 57 تو روبروی دانشگاه تهران تجربه کرده و حالا نگاهی به دوران سی سال قبل می اندازه . تحلیل این روزگار ما دشوار نیست ...
.................................................................................................................... رضا (یک قلب پاک...): سلام و درود بر شما و متشکر بابت دعوتتان ...در وحله اول باید بپذیریم که سی سال از انقلاب گذشته و نسل سوم انقلاب به دوران رسیده اند و هیچکدام آنها صحنه های انقلاب و دوره جنگ تحمیلی و حملات دشمنان را ندیده اند و طرز تفکرات با اول انقلاب بسیار تغییر کرده که البته حقیر معتقدم بعضی از مسئولین مصبب اینگونه طرز تفکرات هستند که در جایگاه عدل الهی بایستی پاسخگو باشند ..متاسفانه همانطور که مشاهده می کنیم تمامی افراد مسلمان و انسانهای معتقد و معتهد هم هستن ولی برای تخریب شخصیت همدیگر از هیچ کاری پرهیز نمی کنند که خود این جای بسیار تاسف دارد ...در اوایل انقلاب یک شعار چشم را بسیار نوازش میداد ...ما تشنه قدرت نیستیم بلکه تشنه خدمت هستیم ...بنظر حقیر در حال حاضر این چنین نیست و این شعار رنگ باخته و به تاریخ پیوسته است ...ایکاش سخنرانی های امام عزیزمان را چندبار گوش میکردند ..برای مثال ...این مملکت مال پابرهنه هاست و مستضعفین ...و چقدر حضرت امام قدس سره به تمامی مسولین سفارش می نمودند .....آیا این سفارشات کارساز بود ؟
من شخصا آرزو میکنم حضرت امام زنده بودند ...... برایتان بهترینها را از صمیم قلب آرزو میکنم در پناه حق .... ................................................................................................................. سحر : سلام..به این پست دیر رسیدم و برای همین اجازه می خوام که نظرم و بگم.شخصا دوستان می دونن که کاملا اصلاح طلب هستم و طبیعتا از سخنان میر حسین که شخصیی بسیار دوست داشتنی دارند لذت بردم ..در مورد مطلبی که رضای عزیز (مسیر سبز) بهش اشاره کردم اول یک انتقاد دارم و با یک سوال مطرح می کنم.چرا نباید عکس شهید آوینی و مهندس بازرگان کنار هم باشد؟؟؟مگر هر دوی اینها به روش خودشان به کشور خدمت نکرده اند ؟تحلیل حاج محسن را خواندم و لی به نظر من اصلا نکته مبهمی در این تصاویر نیست...از محور بحث میر حسین کاملا پیداست که می خواهد اصلاح طلبان و اصول گرایان را به نوعی آشتی بدهد و این مرز به وجود آمده را از میان بردارد هر کدام از این شخصیتها به نظر من نمادی از اصلاح طلبی و اصول گرایی هستند و همه به ایران به نوعی خدمت کرده اند! هدف این بود:خانمها ,آقایان چه اصلاح طلب چه اصول گرا برای این کشور هزینه داده اند ...زحمت کشیده اند حال هر کدام به روش خودشان و با اعتقادات خودشان...غرض خدمت به ایران بوده و ایرانی باید هر خدمتی را ارج نهد!
|
|
| میز انقلاب (گفتگوی یک اصلاح طلب با یک اصولگرا) |
| ساعت ۱:۳٥ ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧ |
|
مدیر میز: حاج محسن اصلاح طلب: سحر http://cinderella22.persianblog.ir اصولگرا: شاخ نبات http://elaheyenaz-s.blogfa.com
١-مدیر میز:حاج محسن فردی "خمینی مدار"است،یعنی نه تنها خمینی را یک فیلسوف ، عارف ، فقیه ، زاهد ، رهبر سیاسی و بنیان گزار انقلاب اسلامی میداند ، بلکه معتقد است خمینی ؛ بنیان گزار مکتبی است که حاج محسن آن مکتب را بستر حیات اجتماعی-عقیدتی خویش برگزیده است. ٢-اصلاح طلب:سحر اصلاح طلبی است طرفدار خاتمی و دانشجوی دانشکده خبر ، که با طرح سوالی از من -در یکسال پیش- با او آشنا شده ام. و البته که از پاسخ سوال او فعلا" عذرخواهی کرده ام.
مقدمه: میز انقلاب با سوالی از جانب سحر آغاز شد. دوستان مختلفی در پاسخ به این سوال در این میزگفتگو حضور یافتند و جواب های متنوع و جالبی را عرضه کردند.که البته بر من واجب است که ضمن تشکر از همه آنان ، نظرم را در باره نظرات دوستان ارایه کنم. لیکن قبل از ورود به این مرحله ، از سحر دعوت کردم به آنها پاسخ بدهد و او نیز به پاسخگویی پرداخت. ولی مباحث ردّ و بدل شده بین او و شاخ نبات جدی تر از مباحث با سایرین بود. لذا دیدم حیف است که این گفتگوی زیبا -که نظرات دیگران را نیز تحت الشعاع قرار میدهد-بطور مستقل ارایه نشود.امیدوارم تکرار اولیه گفتگوی آن دو عزیز ، دقت بیشتر سایر دوستان را به همراه داشته باشد! سحر : سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ، می خواهم آن سوال را از شما بپرسم. آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟ آیا همیشه فساد اخلاقی سر دم داران موجب انقلاب می شود؟؟؟ پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟ شاخ نبات : (سخن شاخ نبات با شهرزادقصه گو) 1- از کجا میگید مردم به خاطر هیجانات و احساساتی که بر آنها حاکم بود انقلاب کردند؟! سحر : اجازه می خواهم به سوالاتی که دوست بسیار خوبم شاخه نبات مطرح کرد جواب بدهم... شاخ نبات : اولاَ خیلی ممنونم که جواب سوالم را شفاف و صریح بیان کردی.اما باز ابهاماتی بود که باید رفع شود.. با اینکه سیاستمدار مد نظر من نیز باید این ویژگی را داشته باشد که با سیاست کامل با کشورهای دیگر رابطه خوبی برقرار کند
سحر : بازم تشکر می کنم از دوست خوبم شاخه نبات که وقت می زاره و روی سوال و جوابها فکر میکنه. دوست خوبم راجب ایستادگی در برابر ابر قدرتها گفته بودی که با شما موافقم ولی به چه قیمتی! مردم مظلوم غزه و فلسطین نیا زمند کمک برای ابتدایی ترین مایحتاجشان هستند؟؟؟
شاخ نبات : متاسفانه وضع روستاها و فقیران جامعه واقعا دردناک است و آن به بی لیاقتی برخی کارکنان دولت مربوط است و نه انرژی هسته ای. که از طرفی این نیاز نیازمندان نیز تا حدودی در دولت نهم رفع شده . خواسته های روستاها و شهرهای کوچک که بیشتر شبیه آرزو شده بود برایشان به واقعیت گرویده . نظیر برق و آب و ساختن سالنهای ورزشی و سایر امکانات. سحر: دوست خوبم باز هم جا داره از پاسخت تشکر کنم و اما جواب من: با تشکر از شما
حاج محسن : ١- از حضور فعال و اندیشمندانه سحر و شاخ نبات واقعا" ممنونم! ٢-اصلا" برایم قابل پیش بینی نبود که دو طرفدار "پروپاقرص" خاتمی و احمدی نژاد ، اینقدر دوستانه با یکدیگر گفتگو کنند و تا این مقدار تعامل فکری با یکدیگر برقرار کنند. ٣-دوستداشتم که گفتگو برسر این میز ادامه میداشت ، ولی انتقاد "محمد" از دوطرفه شدن گفتگو نظرم را عوض کرد . ۴-در اندیشه ام تا بگونه ای این مذاکرات سازنده -که از عمیق نبودن اختلاف دو گرایش ظاهرا" متضاد موجود در کشور حکایت دارد-را در معرض مطالعه بقیه دوستان قرار دهم. ۵-همچنانکه ملاحظه کردید هر دو طرف برای "منافع ملی" ، "رشد توانایی کشور" ، "حفظ سرمایه های انسانی" ، "حفظ استقلال" ، "ارزشمند بودن انقلاب" ، "مردمی بودن" ، "توجه به محرومین" ، "پاسداری از مرزهای هویتی در برابر بیگانگان" و ...اتفاق نظر داشتند.منتها روشهایی که برای دستیابی به اهداف شان مناسب میدانند متفاوت بود.حال باید دید کدام یک از این دو روش کم هزینه تر و زود بازده تر است. ۶-اجازه می خواهم که بیش از این وقت دوستانم را نگیرم. ٧-اگر توفیقی حاصل شد ، بزودی نقد نظرات بقیه دوستان را دنبال می کنیم (انشاالله) |
|
| نقد سحر (میز انقلاب) |
| ساعت ٥:۱٢ ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧ |
|
سحر:
با تشکر از حاج محسن عزیز برای باز کردن این تاپیک برای من.
بحث خیلی خیلی خوب داره جلو می ره و از همه دوستان تشکر می کنم. سخنی با "شهرزادقصه گو" سحر : از دوستانی که در این بحث شرکت می کنند تشکر می کنم و یک خواهش کوچک دارم...بیایید راجب خوبی و بدی انقلاب فعلا قضاوتی نکنیم و قدم به قدم پیش برویم...همه مردم ما حق دارند نظر خودشان و داشته باشند و موافق و یا مخالف باشند اصلا آزادی بیان یعنی همین و یکی از دلایلی که منجر به انقلاب شد نداشتن همین آزادی بیان بود و نبود انتقاد پذیری پس بیایید تعصب ها را کنار بگذاریم و بحث منطقی و علمی را آغاز کنیم و از شما خواهش می کنم ابتدا این سوال مرا جواب دهید آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
از آقای بوترابی هم ممنونم که تا حدی جواب این سوال من را دادندسخنی با "رضوان" سحر :
با نظر دوستمان رضوان مخالفم...انقلاب معجزه نبود یک حرکت خود خواسته بود و فعل خواستن وقتی صرف شود با دست خالی هم می شود طوفان به پا کرد.به نظر من نقش امام خمینی و مردم در کنار هم منجر به انقلاب شد سخنی با ساز خدا: سحر: از جوانهای ایرانی خواهش می کنم که خودزنی نکنیم...من خودم با ظاهری که می توان به آن مدرن گفت هر لحظه که کشورم نیاز داشته باشد اسلحه به دست می گیرم و برای مملکتم جانم را هم می دهم مطمئنم خیلی از جوانهای ایرانی هم مثل من هستند.کافیست نگاهی به دانشگاهها به عنوان نمونه بیاندازیم
سخنی با پیمانه :
سحر :
صحبتی با پیمانه عزیز داشتم. به نظر من باید بپذیریم نسل امروز با نسل گذشته فرق کرده و به تبع طرز پوشش و رفتارها هم تغییر کرده همانطور که نسل قبل از انقلاب با نسلی که انقلاب کرد تفاوت داشت و این روند ادامه خواهد داشت.اصلا قبول نمی کنم که جوانهایی که اون روزها انقلاب کردند پیرو مد و لباسهای مد آن زمان نبودند و همه کاملا مذهبی بودند!جوان باید جوانی کند ...تاییدشان نمی کنم ولی قضاوت از روی ظاهر را نمی پسندم...پوششهای به قول شما نا مناسب یکی از دست آوردهای همین انقلاب است!
|
|
| گفتگو با سحر (میز انقلاب) |
| ساعت ۸:۱٢ ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧ |
|
سحر :
سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ،
می خواهم آن سوال را از شما بپرسم.
آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟
آیا همیشه فساد اخلاقی سر دم داران موجب انقلاب می شود؟؟؟
پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟
حاج محسن :
دوستان وبلاگی را دعوت می کنم ،
در نقد و پاسخ به این سوال مشارکت نمایند .
مهدی بوترابی :
آنچه موجب انقلاب در جامعه میشود، به بن بست رسیدن راههای اصلاح از طریق قوانین و قواعد رسمی و مورد تایید حکومت جامعه است.
خواست مردم اجرا نمیشود و حکومت خر خود میراند.
مردم در مقابل حکومت قرار میگیرند و راهی جز تغییر حکومت باقی نمی ماند.
در چنین شرایطی دیگر تصمیمات مردم از طریق ارکان نظام اعمال نمیشود
و در مسیر اعمال حاکمیت ملت، تفسیرها و مصلحت اندیشی ها و خواست متنفذین و قدرتمندها و عدم اجرای صحیح مانع ایجاد میکند
و کار را به جایی میرساند که مردم در باره ی کلیت رژیم به برداشت واحدی میرسد و چاره را در تغییر حکومت می بینند.
این روند با رهبری سیاسی اتفاق می افتد
که در انقلاب اسلامی ایران این رهبری را امام خمینی بر عهده داشته اند.
انقلاب توسط مردم و با هدایت رهبری مردم صورت میگیرد. در ایران به دلیل مذهبی بودن جامعه، بخش مهمی از خواست ها و کلیت رهبری آن مذهبی بود.
مردم خواستار استقلال و آزادی بودند.
استقلال در برابر مداخلات خارجی آمریکا و انگلیس و اسرائیل و آزادی در برابر زورگویان داخلی و تحقق عدالتی که راهی به آن نداشتند.
مردم ایران خواست های دیگری نیز داشتند،
آزادی زندانی های سیاسی، قطع همکاری با اسرائیل، بسته شدن مشروب فروشی ها و قمارخانه ها و همگی خواستها در چارچوب زندگی سالم و موفق برای ایرانیان مطرح بود،
ولی همگی به نوعی مبنای فرهنگی و متکی بر آموزه های دینی بود.
در واقع قیام عاشورا الهام بخش آزادی خواهی و تحقق عدالت علی ع آرزوی ملت ما بود.
دین در روح جامعه ایرانی است. همانگونه که زبان ما فارسی با هویت ملی ما آمیخته است.
طبیعی است در چنین جامعه ای نقش دین جدی است و اصلاح و انقلاب آن نیز رنگ و هویت و موجودیت دینی دارد.
شاخ نبات :
سلام....
مردم ما در گذشته در خفقان کامل بودند ! با اینکه نبودم در آن زمانها اما به وضوح در اشعار شعرای آن زمان قابل رویت است.... کوچکترین ظلم این سران دولت را میگویم: به دلیل عقده های خویش به خود این اجازه را میدادند که کسانی که کفشهای خود را بر طبق عادت یا هرچیز دیگری تا کرده میپوشیدند به باد کتک میگرفتند و... ! یکی از علما که نامش در خاطرم نیست و در یک روستا روزگار میگذراند! تنها به دلیل بک جمله "دشمن امام خمینی کافر است" تحت شدیدترین شکنجه ها بود ( از ذکر این شکنجه ها دلم خون میشود) تا اینکه عاقبت به شهادت رسید... اما اکنون هر سایت یا وبلاگی را باز میکنی که مخالف نظام است یا فحش میخوانی یا تهمت و .... اکنون مد شده که همه میگویند این نظام جمهوری اسلامی " دین اسلام" را دست آویز کرده است و در پشت پرده چه ها که نمیکنند! درست است که تمام افعال این جامعه و مملکت درست نیست اما اصل و مبنای کشور درست است.... انقلابی که رخ داده صحیح است... من و تو (دوستان کم سن و سال) در آن زمان نبودیم که مشکلات آنان را از نزدیک لمس کرده باشیم و اکنون که برخی از وضع موجود ناراضی اند زمان شاه را با چنان با چنان آب و تابی تعریف میکنند که من و تو گمان میکنیم چه بوده....!!! اما جالب است که زنانی که ادعای پایمال شدن حقوق زنان در این جامعه را میکنند بدانند که در زمان شاه که زنان تنها وسیله ای برای هوسرانی مردان بودند حتی نمیتوانستند با آرامش خیال تا سر کوچه شان قدم بردارند! تصورات ذهنی خود را بازگو نمیکنم انچه را که از نزدیکان شنیده ام میگویم...
انقلابی که به رهبری امام خمینی (ره) رخ داد همچنان روزنه ی نور و امید را بر ستم کشان در هر گوشه از دنیا می گشاید ... سوالی دارم از خانوم سحر .... شما از زمان شاه اطلاعات وسیعی دارید به گمانم... اگر میشود چند نمونه از ویژگیهای خوب آن زمان را بگویید تا متخصصان این بحث و شاهدان عینی زمان شاه پاسخ دهند و ما نیز استفاده کنیم...ممنون... ایجاد حکومت اسلامی و دوری از حکومت طاغوت مهمترین هدف پیامبرانمان بود در عین دعوت به توحید.... مردم در سایه حکومت اسلامی اعمال دینی خود را می آموزند و انجام میدهند اما در حکومت طاغوت(شاه) مردم به بدحجابی و بی حجابی و شراب خواری و تمام اعمالی که خداوند با حکمت بی انتهای خود ما را از آنها نهی میکند امر میشدند... اهمیتی به بعد روحانی انسانها داده نمیشد همانگونه که اکنون در جوامع غربی مشاهده میکنیم... به نظر من ما اول باید مشکلمان را با اسلام و دین حل کنیم سپس به بحث نظام و حکومت کشورمان وارد شویم!
شهرزادقصه گو :
درود دوست عزیز مشکل این است که مردم همیشه به دنبال شرایط بهتر هستند
در زمان شاه فکر کردند چه خبره با احساس و بدون هیچ ارزیابی انقلاب کردند
و نمی دانستند انقلاب از روی احساس از چاله به چاه افتادنه
و حالا که با شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی انقلاب به ثمر رسید نه استقلال داریم نه آزادی و نه جمهوری اسلامی
آنچه نصیب مردم شد یک مشت دروغ بود و بس و حالا رئیس جمهور این مردم همیشه در صحنه ... است همراه با ... دروغ عوام فریبی و بیرق عدالت که به این بیرق به جز استبداد و استحمار نبوده است
و مردم به این نتیجه رسیدند شاه چقدر آدم خوبی بود و اشتباه کردند
با تشکر از مدیر وبلاگ
شاخ نبات :
سلام شهرزاد قصه گو ... ممنون که اینقدر صریح ابراز احساسات کردی
ولی میشه چندتا سوال از شما داشته باشم؟ 1- از کجا میگید مردم به خاطر هیجانات و احساساتی که بر آنها حاکم بود انقلاب کردند؟!
2- استقلال را چگونه معنا میکنید؟ آیا استقلال این نیست که زیر سلطه کشورهای ستمگر نباشیم؟ و خود راه خود را برویم نه اینکه آمریکا یا هر کشوری افعال و باورهایش را به ما دیکته کند؟ از وضع موجود حمایت نمیکنم اما این هم بی انصافیست که استقلال موجود را نادیده بگیریم!
3- آزادی را چگونه معنا میکنید؟من معتقدم در هر کشوری قوانینی وجود دارد که باید به آنها احترام گذاشته شود... آزادی نیز تا حدی باید وجود داشته باشد که موجب هنجار شکنی و ایجاد هرج و مرج نگردد! نظر شما چیست؟ 4- جمهوری اسلامی را چگونه معنا میکنید؟
من کاری به کار درست یا غلط بودن کار رئیس جمهور ندارم اما اینکه دیگر واضح است که طبق آمار بانکها فاصله طبقاتی تا حدودی کم شده! (عرض کردم تا حدودی!)پس بیرق عدالت تا حدی کار خود را کرده! ........... سحر خانوم ممنونم که به نکته خیلی خوبی اشاره کردی.... "همه مردم ما حق دارند نظر خودشان و داشته باشند و موافق و یا مخالف باشند " دقیقاَ به فرمایش امام صادق (ع) اشاره کردید... بله ما انقلاب دینی داشتیم اما متاسفانه رفته رفته کمرنگ تر شد! ما هم برای همین تلاش میکنیم که دوباره آرمانهای انقلاب رو زنده کنیم...تا همون انقلاب دینی رو داشته باشیم...! سمانه :
سلام
من خودمو رسوندم استاد با این که به حوادث انقلاب مشرف نیستم
اما فکر می کنم ما انقلاب دینی داشتیم.
انقلابی با کثرت جوانهایی که دین واقعی و قلبی داشتند و همانها هم در جنگ جان خود را فدا کردند.
هر انقلابی افت و خیز دارد
.هر انقلابی آرمانی دارد که می تواند به آن برسد یا نرسد.
من با آرمانهای امام راحل کاملا موافقم
و فکر می کنم خیلی ها برای رسیدن به آن تلاش کرده و می کنند.
اما چیزی که باعث نرسیدن به آن می شود
یکی همان عده ی محدودی هستند که تلاش نمی کنند
و بعضا مانع رشد انقلاب و باور ها و آرمانهای آن هستند
و دیگر تلاش کم آنهایی که تلاش می کنند.
شاید باید با جدیت بیشتری تلاش می کردیم
ممنونم
سازخدا :
سلام خدمت تمام دوستان......
بحث موجود به قدری پیچیده است که از توان درک و بیان و تجزیه و تحلیل بنده بیرون است.......
ولی برای احترام زیادی که برای حاج محسن قائل هستم باید بگویم خیلی از ما ها در حال حاضر نیاز به یک انقلاب درونی داریم و مقصر خودمان هستیم.....
خیلی از ماها همه چیز را فراموش کردیم........
ارزشهای زیبایمان کمی نیاز به محبت دارند.......
بعضی از دوستان به زمان کنونی و بعضی دیگر به زمان قبل انتقاد کردند ......
من با سیاست کاری ندارم ولی غبطه می خورم به جوانهای دوران جنگ.........
لحظه ای تصور کنید آن همه شهامت آن همه ایمان آن همه گذشت........
اما الان خود من به عنوان یک جوان چه قدر فاصله دارم از چیزی که به خاطر اعتقاد بهش از همه چیم بگذرم .....
نه تنها من خیلی از مردم ما.....
من می گم باید به خودمان مراجعه کنیم........
حرف از مولایمان علی می زنیم از امام حسین می گوییم ولی چند نفر پای عمل ، شیعه واقعی اند.......
کیست که مثل مولایش شبها نان پشت در خانه ها بگذارد.....
کیست که مثل مولایش تسلیم عطش نشود.......
یا امام رضا ما را چه می شود که اینگونه ارزشها را گم کرده ایم
وای بر ما که همچنین امامان و پیشوایانی در دینمان داریم و این هم از همه چیز غافلیم.......
حاج محسن عزیز وقت نیایشهایت من و همه جوانهای ایران را دعا کن.........
جوانهای ایران اگر درک شوند همان جوانهای دوران جنگند که نمونه اش در دنیا کم نظیر است.........
مرا ببخش اگر صحبتهایم بی ارتباط با موضوعت یود...............
یا علی
امین :
سلام خسته نباشید
انقلاب تاریخی است که در هر مقطعی بخاطر وضع واوضاع هر اقلیمی و هر مردمی و حکومتمدارانی (با هر ابزاری چه خود مردم وچه ...استعمار گران ) به شکلهای متفاوت رخ می دهد
تا منقلب شدن را چه در محتوا وچه در صورت حکاکی نماید
اما هدف عالیه هر انقلاب تغییر در سیرت اهداف است
اما تنها چیزی که در این بحر عظیم می توان گفت و غرق در الفاظ هم نشد چون شناگری مهارت می خواهد و... اینست که صورت هر حکومتی می تواند عامل ظاهری دگر دیسی وتغییر در سیرت آن باشد در ضمن نباید انقلاب را هم با تغییر یک حکومت در شیوه ها و اصلاحات کلی و اساسی اشتباه کرد دست آخر هم منتظر نظرات ارزشمند دوستان هستیم تا جمع بندی آن را مطالعه و استفاده کنیم موفق باشید
رضوان :
سلام سوال خوبی کردید
انقلاب ما نتیجه ولایت پذیری مردم ایران بود
اسلام بدون ولایت عاقبتی ندارد
ایرانیان معتقد به ولایت مولا علی (ع)هستند
که دستور خدا در قران به پیامبر است سفارش پیامبر(ص) ولایت امام علی(ع) و مودت اهل البیت بود
که تنهادر مذهب شیعه ودر ایران عمل شد وبعد از غیبت تحت رهبری ولی فقیه قرار گرفتند
ودیدید امام خمینی با دست خالی در تبعید با 2 تا نوار واعلامیه مردمی بی سلاح را در مقابل حکومتی طاغوتی ودست نشانده وتحت حمایت بی حساب ابر قدرتهایی که تنها اتکاشان به سلاحهای بیجان میباشد متحد کرد
وبا شعار الله اکبر و خون شهیدان آنان را با ذلت از اریکه ظلم وفساد پایین کشید وتحویل اربابان بحساب ابرقدرتشان داد
این یک معجزه بود شما به چه میگویید معجزه
فقط کافی است کمی دقیق به این انقلاب فکر کنید الان اگر کشورهای فلسطین ولبنان عراق وافغانستان تحت ولایت بودند اینهمه سال در ظلم واشغال بسر نمیبردند
ظلم وفساد تا یک مدتی مهلت داده میشوند بعد طبق عدالت خدا همه ظالمان با خواری سرنگون میشوند ایران تحت حمایت عنایات ائمه علیه السلام وصاحب الزمان است وهیچگاه دست دشمنان نمی افتد انشاءالله مادام که حب محمد وآل محمد
صلی الله علیه واله در دل مردم ماست سربلند و پیروز هستیم . یا علی
سیدمحمدحسین روان بخش :
سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز
و سلامی ویژه خدمت حاج محسن عزیز سوالات سحر رو خوندم و سپس نظرات دوستان رو که در متن وبلاگ درج شده بود از اونجایی که سن من اجازه بررسی جامعه قبل از انقلاب رو نمیده و از طرفی در پذیرش یا عدم پذیرش امور اطرافم بشدت با اتکا به برداشت های شخصی خودم و یا نقل قول های دیگران بی اعتمادم و مطالعه و تحقیق مستند رو در مسائل اعتقادی و سیاسی دنبال می کنم ترجیح می دم در این بحث بیشتر شنونده باشم و از مطالب دوستانی که برای نظراتشون رفرنس و سند ارائه می کنند برای افزایش اطلاعاتم استفاده کنم و اما در مورد سوال اول سحر : آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟ مسلما نمیتوان بین انقلاب دینی و دین انقلابی در سوال بالا عبارت "یا" رو قرار داد چرا که دین و مذهب قالب مردم ایران اسلام و شیعه اثناعشری است که دینی انقلابی است و انقلاب مردم ایران برپایه این دین شکل گرفته و انقلابی دینی است. و اما سوال دوم آنچه که از احادیث و روایات اهل بیت و هم چنین تجارب تاریخی بشری البته در حد اطلاعات حقیر نمایان است این است که فساد اخلاقی حاکمان موجب فساد اخلاقی جامعه می شه و بخودی خود نه تنها ایجاد انقلاب نمی کنه که بر عکس جامعه رو از هر نوع حرکت انقلابی و اصلاحی دور می کنه بنظر من نقش اصلی رو در شکل گیری هر انقلابی در هر یک از جوامع بشری استبداد و خودکامگی ایفا می کنه و روند و شکل گیری بعدی جریانات و نوع حرکت مردم رو اعتقادات ، آداب ، سنن و تفکرات قالب بر اون جامعه شکل می ده. انقلابی که در کشور ما به وقوع پیوست علی رقم همه وقایع و حوادث سالهای 1341 تا 1357 حاصل استبداد ستیزی چند صد ساله مردم ایرانه ما در راستای استبداد ستیزی و حرکت های انقلابی مردم ایران چندین و چند قیام هم عصر با انقلاب خودمون رو برای مطالعه داریم مثل قیام جنگل و .......... که هر یک با اینکه مقطعی و منطقه ای بودند و شکست خوردند اما زمینه ساز حرکت همه جانبه مردم و گروه ها و اتحاد زیر لوای مذهب و به رهبری فردی مدبر و آگاه و مورد اعتماد مردم شد. آنچه مسلم است این است که حرکت جوامع همواره رو به جلو و ترقی و پیشرفت می باشد و تغییرات اجتناب ناپذیر است فقط ممکن است سرعت این تغییرات و این حرکت در مقاطع زمانی متفاوت باشد و اگر چیزی در راه این حرکت و میل به تغییرات سد شود خواه ناخواه از مقابل آن برداشته می شود . شهرزادقصه گو :
درود بر همه گی
من کاملا موافقم انقلاب رای اکثریت بود وقابل احترام اما یکی از دلایلش وجود آزادی بود وگرنه اگر هر حرکتی مثل الان کنونی رخ می داد سر کوب بود وزندان
وکسی جرات نمی کرد وارد این صحنه شود
پس مردم آزادی داشتند اما ظرفیتش را نداشتند
کشور ایران آنموقع هم مستقل بود
اگر کشوری با کشورهای دیگر ارتباط داشته باشد و درعین حال بگوید پیش به سوی تمدن بزرگ کشور ی موفق ومستقل است
پس ما تنها برای اندیشه های مذهبی واحساسات مذهبی قیام کردیم وبازهم معتقد نبودیم مدیریت کشوررا اسلامی کنیم
قرار بود همانطور که امام گفت آزادی در حجاب داشته باشیم
به نظر من جمهوریت واسلامیت هم رعایت نشد
چون بعد از امام افراط هایی صورت گرفت که آرمانهای امام را نابود کرد
نمونه بارز همین بگیر وببند ها وسرکوب های داخلی ودروغ وعوام فریبی مسئولان ...
ما قرار نیست چون انقلاب کردیم در هر شرایطی از آن دفاع کنیم
خیلی ها با این اتفاقاتی که افتاد احساس گناه می کنند
به حکومت سابق رو "یادش به خیر" می گویند
واین گناه کسی نیست به جز عملکرد اشتباه حکومت کنونی
در مورد استقلال می خواستم بگویم ما در کشور خودمان در چنگال استبداد هستیم واستحمار
انگار کشور ایران از عده ای از مردمش غصب شده است
ووضعیت اقتصادی ایران نابودو سقوط کرده است
بیرق عدالت ... وبذل وبخشش به حزب اله لبنان وغزه وجیب خالی جوان ایرانی عدالت نیست
جنایت است خیانت است
از به چالش کشوندن موضوعات ممنونم به امید اگاهی تفکرآزاد :
سلام بر حاج محسن عزیز که مباهات افتخارش را دارم
سوال بسیار خوب و قابل تاملی کردید من اگه اجازه بدید در این مورد جامعتر برایتان درس تحویل خواهم داد
وحید :
اول اینکه سلام
دوم اینکه جواب سوال اول نه دین انقلابی بود و نه انقلاب دینی. البته تا آنجا که من از دانسته ها خود استنباط می کنم.
چون گروه های مختلف در انقلاب شرکت داشتند و دین مطرح نبود.
ضمنا دین اسلام سالیان دراز با نظام های شاهنشاهی دین رسمی بود.
سوم اینکه به این سوال دوم نمی توان با قطعیت جواب داد ولی می توان آن را جزو عوامل محرک برای انقلاب دانست.
چهارم اینکه انقلاب ایران در یک روز و دو روز پایه ریزی نشد. ریشه انقلاب چند ساله یا حتی چندین ساله بود.
فساد حکومت نیز در زمینه های مختلف بود.
فساد یکی از عوامل است نه تنها علت انقلاب.
دلیل اتفاق افتادن انقلاب در ایران در حد و اندازه کامنت نیست!
کربلایی :
1. انقلاب اسلامی
اگر ما انقلاب را دگرگونی بنیادی در همه زمینههای اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و به ویژه سیاسی بدانیم که همیشه با سرنگونی نظام سیاسی حاکم پیش میآید
و کمتر با آرامش همراه است،
الف- انقلاب اسلامی عبارت خواهد بود از
دگرگونی بنیادی در ساختار کلی جامعه و نظام سیاسی آن،
منطبق بر جهان بینی، موازین و ارزشهای اسلامی و بر اساس خواست و اراده مردم
ب- و به تعبیر دیگر، انقلاب اسلامی، انقلابی است
که به منظور حاکم نمودن ارزشهای اسلامی بر جامعه انجام میگیرد.
از این رو، «اسلامی بودن»، ویژگی بنیادی آن محسوب میشود.
امام خمینی میگوید:
«شک نباید کرد که انقلاب اسلامی از همه انقلابها جداست؛ هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم در انگیزه انقلاب و قیام ... جمهوری اسلامی با دست توانای ملت متعهد پایهریزی شده و آن چه در این حکومت اسلامی مطرح است، اسلام و احکام مترقی آن است».
ج-مقام معظم رهبری نیز میگوید: «انقلاب بزرگ ما، خصوصیاتی مخصوص به خود داشت. این خصوصیات، اولین بار در یک انقلاب مشاهده میشد؛ تکیه بر اسلام، هدف گیری ایجاد حکومت اسلامی، تجدید نظر در مفاهیم سیاسی عالم - مثل آزادی و استقلا ل...
(متاسفانه متن کربلایی عزیز ناقص مانده است)
2. اسلام انقلابی
انقلاب اسلامی، وسیله قرار دادن اسلام برای انقلاب است. بر اساس این دیدگاه، انقلاب اصل و هدف است
و اسلام وسیله و ابزاری است برای انقلاب و مبارزه.
نگاه تک بعدی به اسلام و اسلام را تنها از دریچه انقلاب و مبارزه نگریستن،
ویژگی اساسی این دیدگاه است.
شهید مطهری در این باره میگوید:
«انقلاب اسلامی یعنی راهی که هدف آن اسلام و ارزشهای اسلامی است و انقلاب و مبارزه، صرفاً برای برقراری ارزشهای اسلامی انجام میگیرد و به بیان دیگر، در این راه، مبارزه هدف نیست؛ وسیله است؛ اما عدهای میان انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی اشتباه میکنند؛ یعنی برای آنها انقلاب و مبارزه هدف است؛ اسلام وسیلهای است برای مبارزه. اینها میگویند هر چه از اسلام که ما را در مسیر مبارزه قرار بدهد، آن را قبول میکنیم و هر چه از اسلام که ما را از مسیر مبارزه دور کند، آن را طرد میکنیم. طبیعی است که با این اختلاف برداشت میان انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی، تفسیرها و تعبیرها از اسلام و انسان و توحید و تاریخ و جامعه و آیات قرآن، با یکدیگر متضاد و متناقض میشود. فرق است میان کسی که اسلام را هدف میداند و مبارزه و جهاد را وسیلهای برای بر
(متاسفانه متن کربلایی عزیز ناقص مانده است)
نازنین :
در این باره می توان گفت :
نظامی را که انقلاب روی کار آورد همانند سایر نظام های دیگر کاستی هایی دارد که به پاس خدمتی که به نجات بخشی ایران در اوج زوال کرد ، نادیده شان می گیریم ..
اگر مجریان در کار خود پیش نمی روند دلیل بر نابه جا بودن انقلاب نیست .. ملتی نیست که با تکیه بر پشتوانه دینی به تکامل نرسد .
اما طبق نظر این بنده حقیر هر نظامی تاریخ انقضایی دارد .. چون افراد دائما در حال پیمودن سیر تکاملی پیشبر اهداف بشریت اند ..
هدف ما پیشبرد انسانیت است و مطمئنا از این بهتر هم می توانیم .. تنها موردی که میتوان از اثرات انقلاب درایران خرده گرفت بی توجهی یا می توان گفت کم توجهی به پشتوانه ملی - فرهنگی ایران باستان است ..
مجریان باید بدانند که انقلاب نه انفجار نور بود نه انزجار پروری ،
انقلاب یک حرکت مردمی بود
و اگر توده مردم به پشتیبانی از بنیان گذاران بر نمی خواستند ،هیچ انقلابی در کار نبود ..
شاهین :
سلام حاج آقا
ممنون از اظهار لطفتون. در رابطه با تعریف شما از انقلاب موافقم. اما در مورارد جزیی تر : متاسفانه در رابطه با انقلاب ایران تاریخچه ها و البته نظریات مختلفی وجود دارد و باز هم متاسفانه متولیان این انقلاب هم سعی کردند تاریخ را همانگونه که دوست دارند به ثبت برسانند
در خیلی از موارد مشاهده می شود که در این تاریخ 30 ساله خیلی از موارد ذکر نمی شود و یا از کنار آن گذشته می شود یا به عمد یا به سهو... (شما بگو چرا؟)
نهایتا فرقی نمی کند. حاجی عزیز به نظر من وقتی به شناخت صحیحی از همه مواردی که باعث انقلاب شد به طور همه جانبه با در نظر گرفتن همه عوامل بشویم آنوقت می شود در این خصوص نظر داد...
با توجه به شرایط فعلی شاید بتوان منتظر بود تا تاریخ مثل همیشه قضاوت کن و یا شاید ایجاد بحث های اینچنینی در سطح گسترده به صورت آزاد بتواند این انتظار را سریعتر برآورده کند..
حاج آقا قبلاَ گفته بودم من سیاسی نیستم ولی اندک عقل سلیم باقی مانده به من می گوید که هیچ تئوری بدون منتقد و مخالف نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. شاید حداقل فایده ای که مخالف می تواند داشته باشد پیدا کردن نقاط ضعف و تلاش در جهت از بین بردن آنه
پورنژاد :
حاجی سلام
راستش این سئوال نباید به این صورت کلی مطرح میشد شما از دوستانی دعوت به درج نظر کرده اید که بیشتر ین آنها بهد از سال 60 به دنیا آمده اند
درست است که دانا هستند و هوشیار و بسیار نکته بین ولی باید با شنیده هایشان نظر بدهند
این کمی دور از واقعیت است
به نظر من بیاییم یک سری سیر تاریخی را بدون هیچ گونه اعمال نظری پیش روی این عزیزان باز کنیم و بعد از تفکر دوستانمان استفاده کنیم
درست است که ما وظیفه داریم جوانهایمان را آگاه به همه مسائل روز و گذشته ایران نگاه داریم ولی مشروط به این که در مسئله شناخت هم یاورشان باشیم
من به شخصه آن روزها نمی فهمیدم مشکل ما برای انقلاب کردن چه بود چون سنی نداشتم ولی امروز که می دانم ! هم لا ادری ؟
حاج عادل :
ای راهب کلیسا کمتر بزن به ناقوس
خاموش کن صدا را نقاره می زند طوس
آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان
بردار جان خود را با ما بیا به پابوس
آنجا که خادمینش از روی زائرینش
گرد و غبار گیرند با بال ناز طاووس
محمد :
سلام خدمت همه دوستان حاضر و بخصوص حاج محسن عزیز .
و تشکر از حاج محسن گرامی بابت دعوتشون از بنده .
به نظرم اینجا اصلاً جای مطرح کردن خوبی و بدی انقلاب و قبل از اون نیست .
میشه بهش اشاره کرد برای پیشرفت بحث ، ولی باز کردن خوب و بد این موضوع بحث جدا و فرصت دیگری رو می طلبه ...
اما محضر دوست گرامی ام ، سحر :
به نظر بنده ، ما در ایران انقلاب دینی داشتیم ...
چرا ؟ چون که دین رو از پایه و اساسش قبول داشتیم
و سابقه ای طولانی هم در تعصبات دینیمون از خود نشون دادیم .
و همون انگیزه ها و رهبریها باعث شد تا اینطور فکر کنیم که اگر حکومتی بر پایه موازین دینی داشته باشیم ، زندگی بهتر و روشنتری خواهیم داشت .
عرض کردم ، کاری هم ( فعلاً ) به درست و غلطش نداریم .
و همون انگیزه ها و رهبریها و البته خواست خود مردم باعث شد تا طی یک حرکت انقلابی همه چیز از این رو به اون رو بشه ...
پس تا اینجا نتیجه میگیریم که نتیجه حرکت مردم در ایران در قالب انقلاب دینی بوده .
باز به این هم کار نداریم که دین رو چگونه تفسیر کردیم ... بماند برای بعد ...
ولی دلیل دیگه برای اثبات حرفم اینه که ، دین انقلابی ، یعنی انقلابی در دین !
نمیدونم اگر اشتباه می کنم بهم بگین لطفاً .
ما دین رو داشتیم و در دینمون انقلابی رو به وجود نیاوردیم که بخواهیم اسمش رو بذاریم دین انقلابی . مردم از نحوه حکومت و سر دمدارانش و همچنین عدم پیاده کردن مبانی دینی از طرف همون سر دمداران و اقدامات اونها برای سرنگونی یا تغییر دینشون ، خسته و ناراضی بودند
و این احساس رو کردن که با یک حرکت انقلابی میتونن به خواسته هاشون برسن .
حالا رسیدن یا نرسیدن ، باز هم فعلاً کاری بهش نداریم .
بازم نتیجه می گیریم که ما در ایران انقلاب دینی داشتیم .
اما اینکه آیا آثار انقلاب در دینمون تأثیری داشته یا نه ، اونم جای بحث داره ... اما در مورد سوأل دومتون :
من معتقدم که فساد سر دمداران نمیتونه انگیزه خوبی برای به وجود اومدن انقلاب باشه ،
یا بتونه به تنهایی باعث انقلاب بشه .
انقلاب ایران فقط به خاطر فساد سر دمداران نبود ، مگر فقط در ایران انقلاب شده ؟
شما اگر انقلابهای دیگر رو هم مرور کنید متوجه حقیقت مطلب میشید
و نتیجه میگیرید که این تصور غلطه که فساد بتونه باعث انقلاب بشه
اصولاً هر نارضایتی میتونه سبب ساز انقلاب و شبیه اون بشه .
انقلاب فقط در ایران رخ نداده ،
لطفاً سوابق انقلاب و انقلابیون دیگر سرزمینها رو هم مطالعه بفرمائید .
اگر انقلاب برای فساد سر دمداران باشه ، پس چرا حکومتها یا رژیمهای فاسد دیگر سقوط نمی کنند ؟
هر حکومت و هر دولت و هر قدرتی که مراقب خود نباشد مشمول انقلاب خواهد شد . شما فکر میکنید اگر انقلاب ایران مراقب خود نباشد ، دچار انقلابی دیگر نمی شود ؟ اصولاً انقلاب یعنی دگرگونی ...
به نظر شما آیا حکومتی ، حتی سالم و برخوردار از سر دمدارانی سلامت ، دچار اتفاقی به اسم انقلاب نخواهد شد ؟ پس فساد نمی تواند علتی محکم برای سرنگونی باشد ، می تواند مکمل باشد ولی به تنهایی اثر گذار نیست . این موضوع هم که سیاستهای یک انقلاب چقدر میتونه تأثیر داشته باشه روی سلامت و تضعیف انقلابها ، جای بحث داره ... از همه دوستانی که باعث سر دردشون شدم عذر میخوام . بحثه دیگه کاریش نمیشه کرد . منتظر ادامه بحث و همه نقطه نظرات دوستان هستم . م :
سلام علیکم جمیعا
خدمت سحر خانم سلام ویژه دارم
اما در مورد سوال شما اول باید یک سوال بپرسم هدفتان را از طرح این سوالات مشخص کنید تا مخاطب بدانید سکان کشتی را در چه سمتی بگرداند تا در برابر گردباد های سوال کننده قرار نگیرد اما جواب
انقلاب دینی یعنی مردم ایران در محیطی زندگی میکردند که دین وجود نداشت و مردم انقلاب کردند که دین را به جامعه بر گردانند با کمی تامل میتوان فهمید آن دسته از مردمی که قبل از انقلاب دین دار بودند دین را به معنای واقعی کلمه درک کرده بودند و اگر این دین وجود نداشت هیچگاه مردم را در برابر ظلم مجتمع نمیکرد پس نتیجه میگیریم انقلاب مان انقلاب دینی نبود و حال دین انقلابی ان نوع انقلابی است که احکام و دستورات دین مردم را واردار به ایجاد انقلاب کرد و در دوره قبل از انقلاب ادیان گوناگونی وجود داشت هر چند که اکثرا تشیع بودند ولی می توان گفت دین حکمرانان و والیان لزوما تشیع نبود و هر چند که در طول تاریخ همیشه حاکمان جدای مردم فقط در فکر قدرت خودشان هستند
و نتیجه میگیریم که اگر انقلاب ایران از نوع انقلاب دینی بود چرا زودتر از اینها مثلا در دوران بنی عباس و ... که کشورهایی غنی از دین با سلطه استکبار انقلابی مانند انقلاب ایران انجام نشد
و مجموعتا نتیجه می گیریم که انقلاب ایران از نوع انفجار ملت مظلوم ایران که سرنوشتشان طوری رقم خورده که همیشه باید با ظلم دست و پنجه نرم کنند بود و مانند کوه اتشفشانی بود که تمام گذازه خود را در اثر فشار ظلم زیاد دستگاه به بیرون پرتاپ کرد//
و اما اینکه همیشه فساد سردمداران موجب انقلاب نمی شود چون گاهی سردمداران چنان مستکبر هستند که کوچکترین تحرک بر علیه خودشان را فتنه تلقی میکنند و به سختی مجازات میکنند
( به یاد این شعر پروین اعتصامی که مصاحبه یک دزد و قاضی شهر است می افتم دزد ره بستند و دزد دین رهید شهنه ما را دید قاضی را ندید)
اما در مورد سوال اخرت به علت اشتباهات سخت رژیم گذشته از قبیل ازادی بیان ازادی زندانیان سیاسی و .. باعث ایجاد انقلاب شد
چه نباید در هیچ رژیم دیکتاتوری به افراد روشنفکر و نقاد اجازه صحبت داد چون باعث واژگونی نظام میشود.
شیوا سپهری :
سلام هر جامعه ای دارای ارزش ها و عقایدی است که زیر بنای اصلی ان جامعه را تشکیل میدهد در ایران روحیه ی دینی و شهادت طلبی ملت اقتضای انقلابی را میکرد که به واسطه ی ان به اهداف خود برسند
قرآن کریم مىفرماید: مردم و جامعه تغییر نمىکنند، مگر آنکه خود افراد یکایک تغییر کنند
همانطور که بسیاری از اندیشمندان بزرگ ار اقصا نقاط جهان نقش اصلی پیروزی انقلاب را در وجود رهبر کبیر(امام خمینی)خلاصه میکنند میتوان به جایگاه مهم دین و اسلام در انقلاب ایران پی برد
و به گفته رهبر کبیر انقلاب ، "ما هرچه داریم از محرم و صفر است".
میشل فوکو"، فیلسوف مشهور فرانسوی در تحلیل و بررسی عوامل انقلاب اسلامی، از "معنویت گرایی سیاسی" نام میبرد
و می نویسد: مردم ایران راه اصلاح را در اسلام یافتند، اسلام برای آنان هم دوای درد فردی و هم درمان بیماریها و نواقص جمعی بود.
و من الله التوفیق
حاج رضا :
با سلام خدمت حاج محسن
انقلاب اسلامی ایران ریشه در خون شهدا دارد اگر کمی تامل و دقت داشته باشیم رهبران این حرکت همه در راستای تکامل اخلاق بشریت قدم بر داشته و راه انبیا را ادامه داده اند
لذا و در تمامی مسیر مهدی موعود پشتیبان و نظاره گر حرکت حسینی است
حالا دیگر فرقی نمی کند مانع مسیر چه باشد
یک روز رژیم پهلوی، روزی دیگر صدام بعثی و شاید روزی دوستان ناآگاه وغفلت زده ....
در هرحال برای رسیدن به هدف باید مبارزه کرد
و به این آیه قرآن جامه عمل پوشاند "و قاتلوهم لاتکون فتنه"
پس روشن است نباید مرزی داشته باشیم
و انتظار می رود که انقلاب دینی روزی در غزه، روزی در بوسنی و روزی دیگر در جایی دیگر........
در نهایت به ندای مظلوم باید جواب داد و به کمک او باید شتافت.
خدا یار و نگهدارتان
پیمانه :
با سلام
نمیخواهم سخنی در رد یا تایید انقلاب داشته باشم .
اما اگر از نسل جوانان انقلابی یاد میکنیم که چگونه و با چه رشادتی و بدون هیچ چشمداشتی سینه سپر کردند باید این راهم یادآوری کنیم
که هم اینان در دوران حکومت پهلوی به رشد رسیدند و زندگی میکردنند!
این نسل چهارم و پنجمی که اکنون در جامعه زندگی میکند آیا اگر جنگ دیگر ی رخ دهد چند درصد میتوانند اهل جنگیدن باشند؟؟؟ چند نفر از این جوانان مدل موهای بالا و پایینی قادرند اسلحه به دست بگیرند؟؟؟ چند نفر قادرند چند شبانه روز بدون غذا و خوراک که سهلست بدون لباسهای آنچنانی زندگی کنند؟؟؟
منکر نمی شود شد که اینان در جامعه ای به ظاهر کاملا اسلامی در مدارسی اسلامی تر و تحت دروسی اسلامی زندگی کرده اند !
چیزهایی که در دوران قبلی وجود نداشته اند !
شاید بهتر باشد یه سوزن به خودمان بزنیم بعد یه ...... خلبان :
اول سلام چون ضامن سلامتیه.
من فکرمیکنم انقلاب ما به نام انقلاب دینی تمام شد چون صاحبان حکومت جدید ، انسانهای مذهبی بودند .
در صورتیکه همه گروهها در این انقلاب صحیح بودند.
در مورد دین انقلابی راستش دین ما راجع به ساکت نماندن در مقابل ظلم و بی عدالتی صحبتهای فراوانی شده ،
خوب اگر اینطوره حالا هم به همان مقدار بر سر مردم فشار ، ناامنی و تبعیض هست ولی حرکتی دیده نمیشود.
انقلاب ما زاییده شرایط خاصی بود ،
شکست ابرقدرتهای آن زمان ، ظهور چه گوارا ، کاسترو ، فضای باز سیاسی(کمی بازتر از حالا) و ...
قاعدتاً ! در طول تاریخ اکثر انقلابها بخاطر نارضایتی مردم از حکومت زمان اتفاق افتاد
مثل روسیه و فرانسه و...
ولی همیشه انطور نیست کودتاهای نظامی هم به نوعی تغییر حکومت است
گفتم شرایط جامعه ما فرق میکرد
چون متأسفانه ما ایرانییها همیشه بنده افراط و تفریط هستیم فکر میکنیم تغییر اولین و آخرین چاره است
مثل حالا که فکر میکنیم تغییر حکومت یعنی بوجود آمدن شرایط ایده آل .
در آن زمان ترورهای زیادی در اکثر کشورها اتفاق افتاد مثل مصر ، آمریکا ولی آنها تنها چاره را تغییر حکومت ندیدند.
شاخ نبات :
اما شهرزاد جان ...
من به تازگی در هر وبلاگ مخالف عقاید خودم که وارد میشوم و نظراتش را میخوانم میبینم نوشته اند به امید آگاهی!!
به نظر میرسد این آرزو! کمی آمیخته به توهین باشد!
پس از شما خواهش میکنم این را تکرار نفرمایید.
ممنون.
امیدوارم ناراحت نشده باشی. و بذل و بخششی که در این چند روز اخیر دائم به گوشم میخورد! را متوجه نمیشوم!
مگر ما مسلمان نیستیم و ادعای مسلمانی نمیکنیم؟!
پس چگونه میتوانیم وقتی صدای کمک خواستن برادر یا خواهرمان را میشنویم بی تفاوت باشیم؟!
خدمت دوستان دیگر عرض میکنم: ما وقتی آدم موفقی خواهیم شد که کاستی های هر فرد را به خود او متذکر شویم
نه به مکتب او!
هلیا :
پس نباید تهدید کسی به خود کشی را چندان جدی گرفت،
کسی که بخواهد خودش را بکشد می کشد و اینقدر در کوی و برزن فریاد نمیزند..
توجه داشته باشید که شعار در این نوشتار با شعار ایام انقلاب تفاوت دارد.
آن شعارها خود عمل بودند!
لذا...
افزایش منظم و اندک اندک فشار(ظلمها)،
قراردادن سوپاپهای بیخطر،
و گسترش تفریحات و سرگرمیهای عملی که فرصت تفکر را از بین میبرد،
انرژی را تحلیل میدهد
و اندک اندک، اندیشیدن را به کلی از صفحهی روزگار پاک میکند،
به همراه خفه کردن چند تن سران و ستونهای اندیشمند جوامع،
هر حکومتی را از خطر انقلاب حفظ می کند
اما در حکومتهای اسلامی
که اساس اندیشه و عمل بنیادین تر است،
کافیست چاشنی آزادی حفظ دین و برپا داشتن شعائر را هم به آن اضافه کرد و دیگر آسوده زیست!
رویش سرخ :
فقط:
((نگذارید حرف امام به زمین بماند)) ((همین)) رضا :
سلام و درود بر شما و متشکر از دعوت شما ....
در مورد سوالات مطرح شده ..خدمتتان عرض کنم ...
با توجه به گذشته و تاریخ کشورمان
بخوبی متوجه میشویم این ملت دین اسلام و شیعه جعفری را برگزید
و با توجه به مشکلات با خاندان بنی امیه در انتخاب دین خود نیز راسخ و استوار بودند ...
در حکومت شاهنشاهی خیلی از مسائل نادیده گرفته شد و حتی کشف حجاب را انقلاب می دانستند ....
بلاخره مردم با باورها و اعتقاداتی که داشتند
و کسی که رهبری نمود
انقلاب کردند
انقلاب دینی و به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند
انهم با درصد بسیار بالا ....
در مورد سوال دوم هم
بلی همیشه فساد اخلاقی سردمداران موجب انقلاب میشود
ولی این حرکت مستلزم داشتن یک رهبر دانا و ثابت قدم است ....
چرا این اتفاق در ایران افتاد
بخاطر اینکه ما ایرانیان با توجه به داشتن اعتقادات پاک و ایمان تحمل دیدن بی حرمتی به دین خدا را نداشتیم
برای همین منظور راسخ و استوار خواهان انقلاب اسلامی بودیم
و با دادن شهید راه خود را هموار ساختیم .....
برایتان بهترینها را آرزو میکنم در پناه حق ...
محمد:
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز ،
همچنین سلام و عرض ارادت خدمت حاج محسن بزرگوار .
با دعوت اولیه حاج محسن ، مشتاق شدم که این بحث را دنبال کنم .
خوب به نظرم جالب و شیوا بود و البته هست و امیدوارم که همینطور هم بمونه و بتونه نتیجه خوبی رو در بر داشته باشه .
ولی با توجه به طرح سوألات و خواسته دوستمون سحر ، مبنی بر بحث روی محورهای ذکر شده و عدم رفتن به کناره ها ،
دیده میشه که ایشون و دوست عزیزمون ( شاخ نبات ) به کناره بحث رفتن و موضوعات دیگه ای رو مطرح کردن که دور از خواسته سحر هست .
ولی در هر صورت چون این مباحث برام جالبه به چند نکته اشاره می کنم . ( البته با عذر خواهی از سحر ، چون ما به ایشون قول دادیم وارد جزئیات نشیم و فقط روی سوألات ایشون پیش بریم )
دوست اصولگرامون در بیاناتشون گفتند که داشتن انرژی هسته ای به جنگ می ارزد
چون یقین دارند که جنگی در کار نخواهد بود
اگر هم باشد شکستی در کار نخواهد بود .
دوست عزیز
اول اینکه شما برداشتتون از جنگ چیه ؟
شما جنگ امروزی و تبعاتش رو در مقایسه با جنگ تحمیلی بررسی کردید ؟
مهمتر از اون ،
شما که معتقد هستید اصلاً جنگی در کار نیست !
چطور با این صراحت بیان می کنید که داشتنش به جنگ می ارزد ؟ شما به نتیجه ای که اصلاً قرار نیست وجود داشته باشد ( البته به اعتقاد خودتان ) استناد میکنید ؟
اگر جنگی در کار نیست چطور این ارزش را مقایسه کردید ؟
و بر چه اساسی معتقد هستید که در صورت بروز جنگ ، شکستی در کار نیست ؟
شکست را چه واژه ای تعبیر می کنید
و به چه اتفاقی شکست می گوئید ؟
بله ،
همه ما معتقدیم که ایران تامروز قوی ، قدرتمند و به تعبیر شما یکی از ابر قدرتها است .
ولی خود می گوئید یکی از ابر قدرتها !
پس موضوع به همین سادگی که بیان هم کردید نیست .
به بند دیگری از عرایضتان اشاره می کنم : اتفاقاً هم توبیخ لازم و منطقی است هم تشویق ...
و به نظر شما رسیدگی به وضع نیازمندان توسط دولتها خواهش می خواهد ؟
یا این وظیفه ای ذاتی برای دولت و حکومت است ؟
برای انجام وظیفه تشکر لازم نیست ،
ولی تشویق می تواند کارساز باشد ، اینطور نیست ؟
انقلاب مقدس است ، به شرطی که قداستش محفوظ بماند .
متأسفانه اسراف و خرجهای بیهوده ( یا هر اسمی دیگر ) در دولتهای ما بسیار است ،
که این موضوع دردآور است .
متشکرم از این که فرصت گذاشتید و عرایضم را خواندید
|
|
| هجرت پیامبراکرم |
| ساعت ۱٢:٠٩ ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧ |
|
اول: سلام ما به همه دوستان دوم: تبریک ا-شب گذشته که شب اول ربیع نام داشت؛شبی بود که آن را :لیلةالمبیت" می نامند و آن همان شبی است که اعراب متحد شده بودند تا پیامبر آزادیبخش انسانیت را در بستر خویش؛ شبانه به قتل رسانده و خود را از سخنان او که "سامانه جاهلیت" را هدف گرفته بود برهانند. لیکن علی علیه السلام با آرمیدن در بستر نبی اکرم و با خریدن مرگ بجان خویش ، نقشه سران جاهلیت را به آب داد و افتخاری ابدی را برای دوستدارانش بیافرید . این روز به یاد ماندنی برهمه انسان های ایثارگر مبارک باد ! ٢-امروز که اول ماه ربیع (ربیع یعنی:بهار) است ، با هجرت پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) از مکّه به مدینه ، همزمانی دارد و تشکیل حکومت نبوی را در پی داشته ، بر همه زمینیانی که دارای آرزوهای آسمانی هستند مبارک باد ! سوم: سوال تاریخی 1-چرا "حکومت خلفا" جای "حکومت نبوی" را گرفت ؟ 2-چرا از دل "حکومت خلفا" ، "حکومت علوی" بیرون آمد ؟ 3-چرا مردم پای "حکومت علوی" نه ایستادند (امام علی را یاری نکردند و امام حسن را مجبور به سازش با "معاویه" کردند و امام حسین را کشتند) ؟ 4- "حکومت اموی" چگونه پاگرفت و چرا توانست 80 سال دوام یابد ؟ 5-حکومت های "نبوی" ، "علوی" ، "اموی" و " خلفایی" چه مشابهت و چه تفاوت هایی داشتند ؟ |
|
| گفتکو با سحر (میز فوتبال ؛ پرویز دهداری) |
| ساعت ۱۱:۳٠ ق.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ |
|
سلامی از دل شب بر طلعۀ سحری *موضوع انتخابی من ؛ پرویزدهداری مرحوم پرویزدهداری ؛ آبادانی ، فوروارد سرخ پوش تیم شاهین ، که ورود من به ورزشگاه ها ، همزمان بود با کناره گیری او از میدان فوتبال ، همان شخصیتی که من بازیش را ندیده بودم ، ولی احترام ویژه ای برایش قایل بوده و هستم . وی پس از کناره گیری از ورزش بعد از مدتی به کسوت مربی گری درآمد و به صحنۀ فوتبال باز گشت و در این میدان نوع ویژه ای از مدیریت در فوتبال را به نام خود ثبت کرد . مدیریت وی مبتنی بر اخلاق و دیسیپلین بود که در جایگاه مربی تیم گارد شاهنشاهی-که بعدا" نام هما برآن نهاده شد-متدش را عرضه کرد . دهداری بعد از انقلاب برای مدتی سرمربی تیم ملی شد که در آن مدت نیز تیم ملی را به قهرمانی مسابقات آسیایی رساند . متد مدیریت دهداری مکتبی را ایجاد کرد که تا مدتی پاره ای از مربیان جوان از او الگو برداری می کردند . ولی افسوس که مکتب اصالت "برد" و اصالت "شهرت" مانع از توسعۀ و پایداری مکتب دهداری شد . اخلاق در مکتب دهداری ، اخلاق عرفی بود ، نه اخلاق دینی ، هر چند که مبانی اخلاق عرفی و دینی یکی است ، ولی در اخلاق عرفی بعضا" مسامحه و یا تنگ نظری هایی وجود دارد که مورد پذیرش دین نیست . مکتب دهداری در ورزش بویژه در حاکمیت لاییک کاربرد خوبی داشت و بازیکنان اخلاقی فراوانی را تحویل جامعۀ ورزش داد .................................................................................................................. *سحر : سلام و باز هم سلام به همه دوستانی که قسمتی از وقت پر ارزششان را به خواندن این وبلاگ اختصاص می دهند. همیشه از تفکیک و تقسیم به دینی ...غیر دینی...ارزشی...غیر ارزشی...در میدان ورزش تنفر داشتم و دارم. به نظر می رسد بعضیها خودشان تصمیم می گیرند که دین و دینی بودن چیست. هر وقت کسی منافعشان را بر آورده نمی کند تبدیل به ضد دین و ضد ارزش می شود بدون در نظر گرفتن دانش و بار فنی!!!!! یاد قرون وسطا می افتم زمانی که کلیسا دانشمندان را به جرم ملحد بودن می سوزاند. .................................................................................................................... *حاج محسن : سحر سلام *سحر : درورد بر محسن عزیز... در طی این چندین سال که به تحصیل مشغول بودم ، در مدرسه در دانشگاه ، بارها و بارها تاریخ انقلاب را مرور کرده ام... در مدرسه ؛ تاریخ معاصر ، بخشی از دینی... در دانشگاه بخشی از اخلاق و معارف و خود درس انقلاب -که در هر 2 دانشگاه به شیوه متفاوت خواندمش- بارها خاطرات وابستگان به شاه را مرور کرده ام و نقد های آنها را خواندم!!! و بارها در طول دهه فجر از برنامه ها و مستندات مختلف دیده و شنیده ام که وفادار به شاه یعنی مزدور!!! پس امیدوارم فکر نکنید که خواسته ام از صحبتهای شما برداشت شخصی کنم.
کدام انسان هست که ذره ای وجدان در او زنده باشد و به اخلاقیات احترام نگذارد؟؟؟؟ بسیاری از ارزشهای اخلاقی انسانی بین همه به واسطه فطرت انسانی مشترک هستند و دین به اخلاق جلا می دهد. دین باطن و حقیقت اخلاق است ٣-سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و می پرسم را از شما می پرسم: آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟ آیا همیشه فساد اخلاقی سردمداران موجب انقلاب می شود؟؟؟ پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟ .................................................................................................................... *کامنت مهمانان میز ما ............................. *شاخ نبات سلام حاج آقا و سحر خانوم .... موفق باشید و پیروز... ............................. *هلیا : سلامی دوباره
|
|
| گفتکو با سحر (میز فوتبال ؛ رنگ آبی) |
| ساعت ٤:٠۳ ق.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧ |
|
سحر سلام امشب رفته بودم وبلاگ گردی ، تا سری به بچه ها بزنم ، درعین حال دعوتشان کنم که ما را از کنار میز یاری کنند . تا الآن که من شروع کردم 3 تا از دوستان ("ماه آبی"،"سیاوش"و "شیما") آمده اند . و هر سه نفر از بی علاقگی به فوتبال صحبت کرده اند . البته نگاه ما صرفا" فوتبالی نیست ، بلکه فوتبال بستر گفتگوی مااست برای آشنایی بیشتر با وضعیت اجتماعی گذشته(قبل از انقلاب) و امروز. .................................................................................................................. *تاریخچۀ آبی
امشب تاریخچۀ " آبی" را بعنوان موضوع انتخاب کردم : در سال های قبل از 1350 دو تیم آبی داشتیم ، تیم دارایی و تیم تاج ، لباس هر دو هم آبی آسمانی بود تیمی که امروز با نام آبی رقیب سرخ پوشان است ، همان تیم تاج سابق است ، در دهۀ 1350 نام تیم قرمز ؛ شاهین بود . "شهرآورد" پایتخت بین دارایی و شاهین برگزار میشد . نه بین تاج و شاهین ؛ تا اینکه رییس باشگاه تاج ، تیمسار پرویز خسروانی ، با حفظ امتیاز باشگاه تاج ، به ریاست فدراسیون فوتبال منصوب شد . وی که تیمش طرفدار چندانی نداشت ، بعد از رسیدن به قدرت ، هر دو تیم پرطرفدار دارایی و شاهین را منحل کرد . بازیکنان تیم آبی منحل شدۀ دارایی (مثل؛جلال طالبی،منصور پورحیدی،حسین فرزامی، فریدون معینی ،اکبرافتخاری، حمید لواسانی و...) همه را برد تاج ، انشعاب در لباس آبی از بین رفت و اکثریت در اقلیت ادغام شد . بازی کنان قرمز هم مدتی سفید پوش شدند و تیم پیکان را تشکیل دادند و سپس پرسپولیس راه افتاد و دومرتبه قرمز پوشیدند . *ممکن است بگویی شد که شد ، ما چکار کنیم ؟ اما جواب : 1-اگر قدرت را به اقلیت بدهند و اکثریت را در خدمت اقلیت در آورند درحالیکه اکثریت نه تنها مجبور به تمکین باشد و جرأت مخالفت نکند ، بلکه از این مسأله لذت هم ببرد و شیپورچی اقلیت هم بشود . برایت عادیست؟ من که آن روز حدودا" 20 ساله بودم و تا آنروز طرفدار آبی بودم ، نتوانستم این ظلم غالب را به پذیرم ، هر چند که به اردوی قرمز هم نپیوستم . ٢-کجای عالم دیده اید که رییس یک باشگاه با حفظ سمت رییس فدراسیون ورزشی شود ، باشگاه های رقیب را منحل کند و ... 3-انتصاب تیمسار خسروانی ، یک امر استثنایی نبود ، بلکه انتصاب ژنرالها و سرهنگ هایی که وفاداریشان نسبت به رژیم اثبات شده بود –در مراکز حساس دولتی و بخش خصوصی- به عنوان یک رویۀ مدیرتی شناخته می شد . ۴-رژیم با این اقدام چند هدف را دنبال می کرد : - اولا" ارتش شاهنشاهی را یکی از ارکان پرورش مدیر قرار داده بود . -ثانیا" منزلت اجتماعی نظامیان وفادار به رژیم را ارتقا می بخشید . -ثالثا" استیلای ارتش را توسعه می داد . -رابعا" نظام توتالیتۀ خود را با استیلای ارتش به رخ مردم می کشید . *آره من هم مثل تو اول آبی بودم ، ولی آبی شدن من این طوری شروع شد : چون فوتبال را دوستداشتم باید از یک تیم طرفداری می کردم ، بین شاهین و دارایی باید یکی را انتخاب می کردم ؛ از آن جهت که از بچگی طرفدار مظلوم بودم ، طرفداران شاهین عده شان بیشتر بود ، و دارایی چی ها کمتر بودند ، اقلیت ظاهرا" مظلومتر هستند ، من هم طرفدار اقلیت یعنی دارایی چی شدم ، اما بعد از این که اقلیتی ها ، به ظلم تیمسار خسروانی تن دادند ، از آنها فاصله گرفتم . همزمانی این مسأله با افزایش تعلقات سیاسی من علیه رژیم هم درخور توجه است . *ببخشید که سرت را درد آوردم ، امیدوارم در انعکاس مشاهدات خودم تصویر روشنی ارایه کرده باشم . منتظر دریافت نظراتت هستم ------------------------------- *سحر: سلامی به بلندای آبی آسمان... من از این موضوع اطلاعی نداشتم ولی با اطمینان می گم حتما دلیلی برای انحلال این بوده و این تیمساری که می گین حتما دلیلی داشته... نمی تونم قبول کنم چون تیمسار و مزدور شاه بوده بی دلیل این کارو کرده!!! یا برای این که تیم تاج و قوی تر کنه این کار کرده!! واقعا نمی پذیرم اینو...از این اتفاقات و پارتی بازیها که الانم در فوتبال ما هست! یه زمانی بود که فوتبال ما فقط آبی و قرمز بود...دیگران فدای دو تیم می شدند... انتخاب مربی و بازیکن واسه تیم ملی هم که همیشه همین بوده!! به نظر من و با چیزهایی که می شنوم همه این پارتی بازیها و اعمال قدرتا بعد از انقلاب هم وجود داشته و داره ولی ما اون زمان و بزرگ می کنم و این زمان و نادیده می گیریم چون می ترسیم ...می ترسیم که انقلاب ارزشی مون خراب بشه!!!! ........................................................................................ کامنت مهمانان میز ما ............................. *سیاوش : ............................ *شیما : ولی حالا دیگه فقط برنامه نود رو نگاه میکنم ببینم عادل جون چطوری میزنه پای چشمه همه *ماه آبی : حقیقتا فوتبالی نیستم ................... *یک وب گرد : موضوع داره جالب می شه.
.............................................................................................. *دلشدگان : ................. * مهدی بوترابی : اینکه اقلیت به زور جای اکثریت را بگیرید واقعا جای تاسف دارد. ....................................................................................... *هلیا : سلام و وقت به خیر... ............................................. *کانون مسجد حضرت ابوالفضل سلام حاج آقا ..................... *رضا : (بقیۀ متن را در کامنت نظرات رضا رؤیت کنید) |
|
| گفتکو با سحر (میز فوتبال ؛ تورنمنت سنتو) |
| ساعت ۸:٤٦ ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ |
|
*سلام شامگاهی دیشب فرازی از 12سالگی ام گفتم ،امشب فرازی از 15 سالگی ام بگویم : در آن سالها تورنمنتی 3 جانبه بین ایران ، پاکستان و ترکیه برگزار می شد. *برو یم سر اصل مسأله : این مسابقات 3 جانبه ؛ تورنمنت "پیمان نظامی سنتو" بود، * این هم نتیجۀ سیاسی کردن فوتبال ............................................................ *کامنت مهمانان میز ما ............................. |
|
| گفتگو با سحر (میز فوتبال؛گزارشگر ورزشی) |
| ساعت ٢:۳٢ ق.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ |
|
*سلام من به سحر ممنونم از این که پای میز گفتگو حاضر شدی و سیر و روند فوتبالی شدنت را به اجمال دانستم. از آنچه برایم نقل کردی ، چند سرخط یافتم که هر کدامشان ظرفیت بحث مفصّلی را دارا می باشد: 1-دغدغۀ هدفمند بودن این گفتگو در مطلع شما ملموس بود *نتیجه : همچنانکه می بینی ، برای تشریح موجز علت طرفداری خود از تیم استقلال ، این همه مفاهیم را بکار گرفته ای. و خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل. من از خدا می خواهم ؛ ........................................................................................ *حالا نوبت من است که از فوتبالم برایت بگو یم : (فراز هایی از دوران فوتبال من) 1-مثل شما در سنین کودکی بودم که : 2- یادم نیست چند سالم بود –فکر کنم12ساله بودم- که بازی مقدماتی المپیک توکیو بود . ایران با هندوستان در دهلی مسابقه میدادند.ا و ن بازی را ایران 3 بر هیچ برد . مرحوم شیرزادگان آن روز گل زد یادم نیست چندتا گل زد رادیو ایران مسابقه را زنده گزارش می کرد و ما خیلی لذت بردیم . *امشب ما رابس بقیه اش را انشاء الله بعدا" برایت می گویم . ................................................................................ *سحر: سلام...واقعا همینطوره همه این عوامل موثر بوده و هست...ممنونم منتظرم ادامه بدین ........................ *کامنت مهمانان میز ما ........................ *محقق : عرض سلام و احترام مجدد خدمت برادر بسیار عزیز و گرانقدرم ......................... *شاخ نبات سلام ............................................................ *بچه بسیجی : بسم رب الشهدا |
|
| گفتگو با سحر (عنوان میز ؛ فوتبال ) |
| ساعت ۳:٠٥ ق.ظ روز سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧ |
|
*سلام سحر ممنونم که از مشتریای سابقه دار سایت خالی از هیجان من هستی یادت هست که از کجا قلّابت به سایت من گیر کرد یک شعر برای "سید حسن نصرالله" و یک شعر هم برای "سید حسن خمینی"گفته بودم، از من توضیح خواستی من تو وبلاگ خودم با یک شعر "سنگ قلّابت" کردم ولی خدایی اش حالا هم همان را می گویم: "تو از نسل جدید هستی ، من از نسل خراباتم" درست گفتم ولی جوابی که تو می خواستی این نبود این را میدانم به همین خاطر کلی عذاب وجدان برای خودم درست کردم اما بازم آمدم همان جواب را بدهم می خوام بگویم : به تو جواب سرکاری ندادم راست گفتم بگذریم طول می کشد تا من در دادگاه شما نسل سومی ها از حقّم دفاع کنم حالا می خواهم دفاعیه ام را تنظیم کنم تو هم وکیل مدافع ما باش چه عیب داره؟ به ما یاد دادند بهترین دفاع حمله است این فقط "تز" ما نیست ، افشین پیروانی (مربی پرسپولیس هم تزش همین است) میدانی از کجا میخواهم حمله کنم؟ از آنجایی که گاردت را باز کردی ما امروز فهمیدیم که طرفدار استقلال هستی به چه دلیل طرفدار استقلال شدی؟ جوابت چیست؟ از من می پرسی چرا در انتخابات شرکت کردی ، چرا رأی دادی؟ من سو أ ل آسان تری کردم چرا استقلالی شدی؟ اصلا چرا فوتبالی شدی ؟ منتظر جوابت هستم ............................................................................................................. *سحر : سلام با تشکر از شما دوست خوبم امیدوارم بحث خوب و پر باری داشته باشیم و به نتیجه مطلب برسیم. سوالی کردید و من هم نمی خواهم جواب کلیشه ای بدهم ، مثلا بگویم من رنگ آبی و دوست دارم یا فلان بازیکن و دوست داشتم به خاطر اون استقلال و دوست دارم!! یا استقلال خیلی خیلی فو ق العاده هست و خیلی خوب بازی می کنه... نه اینطور نیست... همه ما می دانیم توان و دارایی فوتبال ایران چقدر است. از کودکی زمانی که 6 ساله بودم برای اولین بار در صفحه شگفتیها !تلویزیون بازی فوتبال را دیدم و عجیب مرا به طرف خودش کشد. یادم هست که بازی بین دو تیم آبی و قرمز بود... فکر می کنم ایتالیا بود و کشوری که به خاطر سخت بودن اسمش نامش را به خاطر ندارم! (البته راجب ایتالیا هم مطمئن نیستم فقط 6 سال داشتم) تیم آبی با توپ بسیار خوب بازی می کرد... توپ پلاستیکی رنگیم رو از تختم برداشتم و سعی کردم همونطوری به توپ ضربه بزنم... خوردم زمین! یادمه تیم آبی کارت قرمز گرفت و من که فکر می کردم کارت قرمز خوبه با شوق و ذوق رفتم پیش مامان و گفتم : مامان آبیا کارت قرمز گرفتن!!!! و مامان خندید! از اون روز بیشتر از عروسکام با توپم بازی کردم. در خانواده کوچک من کسی اهل فوتبال نبود ولی این زمین سبز و توپ گرد مرا به سوی خودش می کشید. تا وقتی که توانستم بخوانم و بنویسم با تعجب فهمیدم که ایران هم آبی و قرمز محبوب دارد. بزرگتر که شدم فهمیدم می گویند فوتبال ورزشی مردانه است. می خواستم ثابت کنم که فقط مردانه نیست. دوران پایانی راهنمایی باشگاه حجاب شروع به جمع آوری تیم فوتسال بانوان کرد می خواستم ثابت کنم بهتر از علی داعی می توانم بازی کنم... شروع کردم...موفق بودم ...ولی چه فایده؟؟؟؟؟؟ نه بازی خارجی!!!نه امکاناتی و نه هیچ چی!!!! استقلال را به خاطر همون پیش زمینه ذهنی انتخاب کردم! 9 سالم بود که می گفتم استقلالیم! شایدد اگر آن روز آن تیم قرمز توجه ام را جلب می کرد پرسپولیسی بودم و لی به هر حال دریافتم با شرایط فوتبال ایران می توان استقلال را خوب نامید و اگر خوبی مثل پرسپولیس کنارش نباشد .خوب بودنش بی فایدس! و نکته دیگر این که استقلال اولین انتخاب خودم در زندگی بود! در دورانی که حق انتخابم به خاطر کودکی محدود بود خودم انتخابش کردم و دوستش دارم... خوشبختانه اشتباهم نکردم! جواد زرینچه رو فوق العاده دوست داشتم... یادش بخیر... امیدوارم جوابتان را تمام و کمال داده باشم .............................................................. *کامنت مهمانان میز ما ............................... *خازن : سلام و درود فراوان بر شما. ........................ *رضا : ما انسانها در بستر اجتماعی که در آن زندگی میکنیم همواره در حال انتخاب هستیم: داستان استقلالی یا پرسپولیسی شدن هم مثل دوم خردادی یا اصولگرا و اصلاح طلب شدن خیلی از افراد جامعه است. به طرف زمین سیاست کشیده میشویم. به دنبال تحلیل دلیلش نیستیم. انتخاب میکنیم. در ورزشگاه احزاب و گروهها و دستهها برای خودی هورا میکشیم و برای حریف، فحش. با بعضی خاطره و تابو میسازیم و بعضی را تخریب میکنیم. ... چندین سال با آنها زندگی میکنیم و بعد از 8 سال میفهمیم که: |
|
| گفتگو با سحر (پیش گفتار) |
| ساعت ۱:٤۸ ق.ظ روز سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧ |
|
*بنا م حضرت دوست می خواستم شعر 110 خطی بحر طویل را تا اربعین ارایه کنم این شعر 110 خطی 8 مدخل دارد و تا کنون 5 مدخل (5بخش) آن را ارایه کرده ام 3 مدخل دیگر را انشاء الله طی 3 مرحله و ظرف یک هفته ارایه خواهم کرد تا وارد مرحلۀ جدیدی شوم قرار است به کمک یکی از بچه های فعّال در عرصۀ وبلاگ ، باب گفتگوی صامتی را بازکنم گفتگو یی آشکار بین نماینده ای از نسل دوّم با نماینده ای از نسل سوّم البته هیچ یک از ما دو نماینده ، گرایشات تمام سلیقه های نسل خودمان را نمایندگی نمی کنیم گرایشات شخصی و خواستگاه اجتماعی مان ، در جهت یابی مان بی تأثیر نیست با اجازۀ "سحر" میز گفتگو "وب" من است دو طرف میز من و "سحر" نشستیم تا به بینیم چه می شود بامشارکت خود به میز گفتگوی ما قوام بدهید ............................................................... *سلام من به سحر ١-انشاء الله امتحان را بخوبی پشت سر گذاشته باشی ٢-آماده قولی که داده بودم هستم ٣-اگر موافق باشی روی صفحه ام تحت عنوان گفتگو با سحر یک فایل باز کنم و روی صفحه با هم تبادل نظر کنیم ۴-با اجازۀ شما ، باتوجه به اینکه اختلاف سن من و شما زیاد است ، و نیز چون من از جنس مردان و شما از خانوادۀ با نوان هستید ، از به کار گیری بعضی از واژه ها پرهیز خواهم کرد ۵-من روی صفحۀ اولم در (دربارۀ)خودم را به اجمال معرفی کرده ام ، برای گفتگو باشما نیاز به آشنایی اولیه را دارم ، ممنون می شوم اگر به اجمال خودرا معرفی کنی ۶- کجا شروع کنم ؟ یاشما شروع می کنی ؟ ٧-منتظر پاسخت هستم ..............................
*سحر : سلام دوست من من متولد 1362 مهندس نرم افزارم و سال سوم خبرنگاری دانشکده خبر هستم دیگه چی احتیاج هست که بگم؟ آدرس من: cinderella22.persianblog.ir .............................................................................................. * کامنت مهمانان میز ما ................................ *محقق : سلام بزرگوار |
|
| گل یخ |
| ساعت ۱:٤۳ ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧ |
|
(در پاسخ یکی از وبلاگ های مهمان): همسفر وقت سحر شد برخیز کم بخور غصۀ فصل پاییز سهم مجنون اگرم غصه بود قلب او هست ز شادی لبریز آن عزیزی که تویی مجنونش داده ات قدرت تشخیص و تمیز به یقین ماه تو آید روزی میکند دامن پاکت گلریز به من پیر مگیری خرده که منم راه ترا رفتم نیز من می از چشمۀ غم می نوشم و رطب خوردن من دستآویز آن سوالی که نمودی روزی سر زدم صفحۀ تو ریز به ریز دیدم از چرخ سیاست مایوس مات در مسأله ای درد آمیز خواستم با تو بگویم خوش باش به بهاران پس از این پاییز گل یخ فصل زمستان زیباست بشکفد عید خسی با شبدیز گل یخ نیست زجنس سرما می زند خنده درآن سوز و ستیز گل یخ باش در این یخبندان مکن از سوزش سرما پرهیز |
|
| مشق شب |
| ساعت ٩:۳٤ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ |
|
سخنی با وبلاگ «مشق شب»: مشق شب کن که سحر نزدیک است شب یلداست چنین تاریک است استخوان می شکند این سرما راه ما تنگ و بسی باریک است لیکن از روزنه ای می بینم شب قدر است و سحر نزدیک است روزگاریست ز «شب رو» خبری نیست! گویا که زمان پیک است |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : در 5 آبان 1330 مطابق با 22 ماه محرم پا به این جهان گذاشتم 2 ساله بودم که کودتای 28 مرداد واقع شد من از آنروز چیزی بیاد ندارم لیکن تربیت شده خانواده ای هستم که نه تنها از کودتای 28 مرداد،بلکه از اشغال تهران در شهریور 1320 و حوادث مشروطه بویژه به دار کشیدن شیخ فضل الله نوری خاطرات بسیار تلخی داشتند خود نیز پاره ای از حوادث خرداد 42را دیده بودم دوران جوانی را با دیانت-ورزش-سیاسیت گذراندم در 24 سالگی بجرم کار سیاسی در پادگان(طی دوران سربازی)و فعالیت در تیم فوتبال4سال زندانی شدم در28سالگی باپیروزی انقلاب از زندان آزادشدم اول فروردین1358واردسپاه شدم بیش از 20 سال در دفترسیاسی و مرکز مطالعات جنگ سپاه فعالیت کردم آخر اسفند1380بازنشسته گردیدم از سال1386 اینترنت را برای گفتگو با دیگران انتخاب کردم پروفایل مدیر : حاج محسن |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |






