| چرا رای دادم |
| ساعت ۱٢:٠۳ ق.ظ روز سهشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ |
|
رای دادن من از زوایای مختلف معنا داراست. اما در اینجا تنها از یک دریچه انگیزه ام را باز می کنم. ولی قبل از شرح مساله، به انتقاداتی که برایم ارسال شده و مرا به سخن آورده اشاره می کنم: برادر دوست داشتنی من دکتر غلامعلی رجایی برایم چنین کامنت گذاری کرده بود: سلام به بذر پاش دیگه چرارای می دهید اقا محسن؟! عزیز دیگری به نام مرتضی دردمندانه نوشته بود: سلام حاجی خدا را شکر من این لیست را ندیدم! صد هزار مرتبه شکر ... من به پشت گرمی سرداریت، مردانگی و شرافتت این بار رای دادم! اما باور نمی کنم که شما به برخی از این افراد رای داده باشید. زاکانی!!!!!؟ جهان را نمی خوانی سردار؟ فدایی!؟ ... دیگر اسم نمیارم ... دلم شکست حاجی! دلم شکست محمد مهدی هم چنین گفته: در مورد افرادی که نوشته اید.. واقعا فکرم به رای دادن نمی رود و واقعا دلیلی برای خودم پیدا نمی کنم که رای دهم.. در هر حال اینکه متعصب نیستید و تنها خدا و صلاح مملکت را در نظر می گیرید قابل تقدیر است. همیشه موفق و صبورتر باشید در پناه حق.. پس از سلام و با تشکر از اعتراض دوستان، ملاک انتخاب من در دور دوم نبودن در لیست جبهه پایداری بود. من از 50 نامزد دور دوم انتخابات، به هرکس که درلیست پایداری نبود رای دادم. به همه 25 نفر حذف شده از لیست پایداری رای دادم تا درحد توانایی ام میدان را برای دوربرداشتن جبهه پایداری -تا آنجاییکه شرایط به من اجازه می دهد- محدود سازم. زیرا به نظر این برادر کوچک شما، مساله اصلی در انتخابات مجلس نهم، ممانعت از توسعه مصادره مناصب کشور توسط جریان حامی جناب مصباح یزدی است. هرچند که تجربه تاریخی به من می گوید: حاکمیت تدریجی به دست آنها ختم می شود و اگرهم روزی اصلاح طلبان به مناصب خودشان بازگردند، دولت شان کوتاه مدت خواهد بود و کینه هایی که توسط تریبونهای این گرایش، به قشر متدین بی خبر تزریق شده، رورگار را بر آنان تلخ و سرخ خواهد کرد. |
|
| ارزش یا ابزار |
| ساعت ۱:٤۱ ق.ظ روز سهشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠ |
|
تصاویری که از راهپیمایی های 1390 و 1389توسط سیمای جمهوری اسلامی و سایت های اصولگرا ارائه می شود این سوال را در ذهن متبادر می کند: بد حجابی پسندیده است یا ناپسند؟ اگر خوب است، چرا مشارکت این عناصر در بین اصلاح طلبان به عنوان آثار عدم تقید دینی معرفی می شود؟ اگر بد است، چرا اصولگرایان حضور حتی انگشت شماری از آنان را در بین خود به عنوان سند افتخار ارائه می کنند؟ به عبارت دیگر، آیا غیرت دینی ما را به جبهه گیری علیه اصلاح طلبان وادار کرده، یا حمایت از ارزشها مشزوط به پیشبرد هدفهای جناحی ماست؟ |
|
| حوادث بعد از انتخابات از منظری متفاوت |
| ساعت ٢:٤٩ ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح با درود ؛ به زیبا ترین جلوه جمال الهی؛ محمد مصطفی که عالی ترین الگوی بشری برای ارتقاء مدارج انسانی است و دورود بر علی مرتضی و ائمه طاهرین, که در پرتوی انوار الهی شان دل های مجروح التیام یافته و تحمل هرگونه زشتی و پلیدی ممکن می شود. با این مقدمه به نکات زیر می پردازم: 1- گرچه احتمال می دهم که اظهارات من به مذاق دوستان خوش نیاید ولی احساس وظیفه می کنم که بگویم... 2- به نظرم حوادث 2 سال اخیر، برهه ای از روند تکاملی انقلاب است که هدف مشخصی را دنبال می کند و لذا اگرچه می توانستیم این هدف را بدون هزینه تامین کنیم ونیز اگرچه هنوز هدف مزبور تامین نشده و چه بسا هرگز هم به هدف نرسیم، لیکن تمام کسانی که در این برهه با ما همراهند ولی تمایل به خروج از انقلاب دارند و یا انقلاب اسلامی ما را ناکارآمد می پندارند, نسبت به علت موجده ی حوادث موجود دچار خطا هستند. ( انقلاب اسلامی ما در مرحله ای قرار دارد که تمام طیف های سیاسی، نهادها و مسئولین کشور را به سوی اخلاق محوری، قانون گرایی و پاسخ گویی فرا می خواند). 3- در طیف اصلاح طلب گرایشات مختلفی وجود دارد و گرایشات مزبور باید با حفظ مرزهای اندیشه خود، شناخت منطقی از سایر گرایشات درون جناحی خود داشته باشد، نه این که از روی احساسات آنها را تخطئه کنند. 4- اگر طیف اصلاحات را با شاخصه رهبری بسنجیم سه گرایش در طیف اصلاحات وجود دارد، گرایش اول که به جریان سبز مشهور است، بر این باور است که هیچ نقطه اشتراک با رهبری پیدا نخواهد کرد. گرایش دوم، اصلاح طلبانی هستند که رهبری آیت الله خامنه ای را پذیرفته اند لیکن در اندیشه ی تعامل با رهبری هستند، اما گرایش سوم به اکراه و یا دلخواه می کوشند به عدم تبعیت از رهبری متهم نشوند. 5- من از آقای خاتمی تشکر می کنم به این جهت که ادراکات خود را به جامعه عرضه می کند، فارغ از این که در جامعه و یا دربین اصلاح طلبان پذیرایی آن، وجود داشته باشد، یا نداشته باشد. من شاخض قرار دادن سخن رهبری در 14 خرداد 90 توسط آقای خاتمی را ارج می نهم. بلکه معتقدم، ویژگی نخبگان ایجاب می کند که حداقل آنها باید یک گام جلوتر از جامعه قدم بردارند. فراتر از احساسات عمومی به واقعیت های موجود نگاه کنند. شناخت صحیحی از وضعیتی که جامعه در آن قرار دارد، ارائه کنند. و راهکارهای خروج از بحران را شناسایی بازگشایی نمایند. من متاسفم از دوستانی که منتقد نگاههایی ایده ئولوژیک هستند ولی خود ایده ئولوژیک عمل می کنند! 6- اصولگرایان نیز مانند اصلاح طلبان طیف گسترده ای هستند که دارای گرایشات مختلفی می باشند، آنچه آنها را وحدت می بخشد دو عنصر رهبری و اصلاح طلبان هستند. در طیف اصولگرایان، تبعیت از رهبری عامل وحدت و رقابت با اصلاح طلبان عامل انسجام است. 7- اشکالی ندارد که وجود اصلاح طلبان باعث انسجام اصولگرایان شود، اما اشکال اینجا است که گرایشات مختلف درون طیف اصولگرایان شفاف نیستند و اصولگرایان به اشتباه در پی انکار گرایشات درون جناحی هستند و می کوشند با خطرناک نشان دادن اصلاح طلبان مانع از بروز گرایشات درون طیف خود شوند. حال آنکه غیر شفاف ماندن گرایشات مانع از برنامه ریزی پایدار و شناخت چشم اندازهای جناحی و ملی است. لذا اصلاح طلبان نباید طوری عمل کنند که اصولگرایان در این اشتباه خود در جا بزنند. 8- شرکت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، از منظر مطلب فوق نیز مهم است. |
|
| دیدگاه من در7 پرده (پرده ششم قسمت دوم) |
| ساعت ۱٢:۳۳ ق.ظ روز پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠ |
|
همراه با عذر خواهی از دوستان!!!
انشاءالله در اولین فرصت جمع بندی نظراتم را پیرامون نسل جدید اصولگرایان ارائه خواهم کرد. و در آخرین پست نیز نظرات خودم را ارائه می کنم. شاید بعد از اتمام دو پست یاد شده فرصتی برای پاسخ به نظرات دوستان فراهم آید. ..............................................
مطالب فوق پوزشی بود که هنوز نتوانسته ام در صدد جبران آن برایم با این وجود و به رغم خستگی چشم و قول و قرار برنامه فردا, شروع به قلم دوانی کنم تا شاید طلسم قلمم باطل شود!
..................................................
آری برای دسته بندی نسل جدید اصولگرایان باید گفت که تقسیم بندی نسل قدیم به طور بسیار کمرنگی در نسل جدید هم وجود دارد.
ولی بنیه اصلی و کمیت اصولگرایان انقلابی در این نسل بر دو گرایش دیگر کاملا می چربد.
حال در اینجا به توضیح اجمالی ٣ گرایش اصولگرایی سنتی, انقلابی و ناپایدار در نسل جدید اصولگرایان می پردازم:
١-نسل جدید اصولگرایان سنتی
١/١-از آن جهت که حافظه ی تاریخی نسل جدید اصولگرایان سنتی, خالی از نقش مرجعیت در نهادهای مذهبی در یک نظام لائیک است. و نیز بدان سبب که پایگاه اجتماعی ولی فقیه حاضر(آیت الله خامنه ای) را با پایگاه اصولگرایان منطبق دانسته اند؛ لذا اتکای ویژه به مرجعیت را ضروری ندیده و همچنین تعلقات شان به مرجعیت و حوزه های علمیه, به مراتب کمتر از نسل گذشته ی شان بوده است.
٢/١-نکته فوق باعث شده؛ نسل جدید اصولگرایان سنتی از تعارضی که نسل قدیم شان با امام داشتند بی خبر و آسوده خاطر باشند و حتی(فارغ از واقعیت های تاریخی) نسل قدیم خود را پیرو پروپاقرص ولی فقیه فرض کرده و برای بازسازی صحنه تعارض امام خمینی#نسل قدیم اصولگرایان سنتی در برابر آیت الله خامنه ای احساس نیاز نکنند و شاهد تقابل آیت الله خامنه ای#نسل جدید اصولگرایان سنتی نباشیم.
٣/١-از سوی دیگر به جهت نقش محوری اقتصاد بازار در جبهه ی اصولگرایان سنتی و انتقال این گرایش به نسل جدید آنان, طبعتا" گرایشات این دسته با سوداگری اقتصادی درهم تنیده شده و حمایت آنان از هر شخص و گروهی مشروط به تداوم اصل محوری اقتصاد بازار است.
١/۴-از موضوع فوق استنباط می شود؛ در صورتی که ولی فقیه بعدی از پایگاه مخالف اصولگرایان برخیزد و یا به اقتصاد بازار توجه لازم را نداشته باشد از حمایت امروزی نسل قدیم و جدید اصولگرایان سنتی برخوردار نخواهد بود.
٢-نسل جدید اصولگرایان انقلابی:
ادامه بحث در فرصت بعدی
انشاء الله
کلمات کلیدی: اصولگرایان ،مرجعیت
|
|
| دیدگاه من در7 پرده (پرده ششم قسمت دوم) |
| ساعت ٢:٠٦ ق.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ |
|
همراه با عذر خواهی از دوستان!!! انشاءالله در اولین فرصت جمع بندی نظراتم را پیرامون نسل جدید اصولگرایان ارائه خواهم کرد. و در آخرین پست نیز نظرات خودم را ارائه می کنم. شاید بعد از اتمام دو پست یاد شده فرصتی برای پاسخ به نظرات دوستان فراهم آید. |
|
| میان پرده |
| ساعت ۱:٤٧ ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ |
|
مثل این که قرار نیست ٧ پرده ی من به آخر برسد! حوادث این روزهای کشور آنقدر دیدنی شده که حتی خود من هم دلیلی برای ادامه مباحث قبلی نمی بینم! از قدیم گفته اند: شنیدن کی بود مانند دیدن؟!! آنچه که طی دو سال اخیر با هزار ایماء و اشاره می خواستم بگویم تا برای دوستان عزیز ولایتی من قابل هضم باشد امروز به طور زنده روی پرده نمایش آمده و آنقدر شفاف است که جایی برای شرح و توضیح ما باقی نگذاشته است! دیگر وقت حرف زدن امثال من نیست! فعلا دوران گفتگوی "درون جناحی" جریان حاکم است! حرف های دست و پا شکسته ی امثال من در برابر این نمایش زنده, مانند قبای بعد از عید است که به درد گل منار می خورد. فقط باید بایستی و تماشا کنی!!! خدا آخر و عاقبت کارها را به خیر کند! من گمان می کردم لااقل تا پایان ریاست جمهوری دهم طرفین طیف اصولگرا یکدیگر را تحمل خواهند کرد! غافل از آن که, انتخابات نهمین مجلس گلوگاه ریاست جمهوری یازدهم است و هرکدام از طرفین در صورت شکست در انتخابات نهمین مجلس, باخت خود را در مبارزه ریاست جمهوری یازدهم مسجل خواهد دید. خدایا مبادا دوستان اصولگرا فکر کنند که ما دنبال ماهی گرفتن از آب گل آلود هستیم! به خدا قسم! اگر در انتخابات ریاست جمهوری دهم, همانقدر که ما از تکیه زدن احمدی نژاد بر کرسی مدیریت کشور نگران بودیم, شما هم نگران بودید, چه بسا که پا به میدان رقابت نمی گذاشتیم! هر چند کسانی که امثال مرا برانداز و دست اندرکار کودتای مخملی می دانستند, بعید است باور کنند که راست بگوییم! یادم نمی رود؛ آقای کروبی قبل از این که تصمیم به کاندید شدن بگیرد می گفت: آدم وقتی فکر می کند که قرار است تا ۴ سال دیگر رئیس جمهور این مملکت احمدی نژاد باشد زانوانش می لرزد! من به او گفتم: حاج آفا حمایت رهبری از احمدی نژاد, حمایت از شخص نیست, حمایت از ارزشهاست. آقای کروبی گفت: راست می گویی حق با تست. تصور می کنم که این دیالوگ بی تاثیر در کاندید شدن ایشان نبود. ایکاش آنروز این حرف را به آقای کروبی نگفته بودم!!!!! من تردید ندارم که یکی از عوامل مهمی که موجب کاندیداتوری آقای کروبی شد, نگرانی او از تداوم ریاست جمهوری به دست آحمدی نژاد بود. میرحسین موسوی هم که در مناظره اش با احمدی نژاد در باره انگیزه نامزد شدنش گفت: من احساس خطر کردم! احمدی نژاد هم از میرحسین پرسید: آقای موسوی چرا در این ٢٠ ساله گذشته احساس خطر نکردی؟ و میرحسین که گویا حیا کرد بی پرده سخن بگوید به پاسخ اجمالی اکتفا کرد.
یادتان هست چه هیاهویی به راه افتاده بود و می گفتند: همه ی این کاندیداها آمده اند که احمدی نژاد نباشد! چشم بسته غیب می گفتند! توجه به آمار ارائه شده از سوی برگزار کنندگان انتخابات هم جالب بود: طبق آن آمار ۴٠ میلیون پای صندوق آمده بودند تا بگویند جابجایی دولتمردان شایسته نیست!!! به هر صورت این شما و این هم کرسی های ریاست! مملکت مال شما! خوشتان باشد! ولی محضا" لله! ٨ سال سکان کشور را به احمدی نژاد سپردید! ترا به خدا ٨ سال بعدی اش را به مشایی ندهید! هر وقت هم یقین کردید دوستان ما قصد براندازی شما را ندارند و فقط منتقد شما هستند, فضا را برای فعالیت سیاسی منتقدین تان بگشایید! و می دانیم؛ هرجا که در به روی انتقادگران بسته شود روزنه ها به روی چاپلوسان گشوده خواهد شد. |
|
| دیدگاه من در 7 پرده (پرده ششم-قسمت اول) |
| ساعت ۱۱:٥٥ ب.ظ روز سهشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ |
|
|
| دیدگاه من در 7 پرده (پرده پنجم) |
| ساعت ۱۱:٥۱ ق.ظ روز سهشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ |
|
*پرده پنجم؛ گرایشات درون جناحی اصلاح طلبان ١-اصلاح طلبان باید خارج از رودربایستی های جناحی , طیف خود را بازشناسی کرده و گرایشات مختلف درون جناحی را شفاف سازی کنند زیرا که عدم شفافیت در تصمیم سازی ها موجب عدم دستیابی به تصمیمات پایدار خواهد بود و در اجرا نیز وحدت رفتاری آنها را متزلزل خواهد کرد. ٢-در یک نگاه کلی می توان دو گرایش عمده را در این جناح مورد شناسایی قرار داد: ١/٢-گرایشی که از امکان اصلاح در درون نظام ناامید شده و لازمه تغییر وضعیت موجود را در برپایی نظام جدیدی می داند و اگر در گذشته با تئوری تشکیل جمهوری اسلامی مخالفت نداشته اند, امروز لااقل با تداوم حیات جمهوری اسلامی در وضعیت جدید به سختی مخالفند. ٢/٢-گرایش دیگری که تنها به اصلاحات در درون نظام می اندیشد و حاضر به تغییر نظام موجود نیست اگرچه هیچ روزنه ای برای اصلاح وضعیت موجود سراغ نداشته باشد.این گرایش نه تنها تعلق خاطر به حفظ نظام موجود دارد بلکه تعلق ویژه ای هم به بنیان گزار این نظام دارد. ١/٢/٢-برخی از طرفداران اصلاحات در درون نظام, قانون اساسی را بستر اصلاحات دانسته و ضمن قبول اصل ولایت فقیه به عنوان یکی از اصول اساسی قانون اساسی, منتقد جدی وجه مصداقی آن هستند. اما برخی دیگر از طرفداران اصلاحات در درون نظام, ضمن تاکید بر قانون اساسی و تاکید بر اصل ولایت فقیه, درصدد جلب اعتماد آیت الله خامنه ای هستند. ٢/٢/٢-تعریف اصلاح طلبان طرفدار اصلاحات در درون نظام نسبت به امام خمینی نیز متفاوت است؛ گروهی نقش امام خمینی را در برپایی جمهوری اسلامی منحصر به عمل مصلحانه وی می دانند و بر این باورند که انقلاب اسلامی او حلقه ای است از جنبش اعتراضی یکصد ساله مردم ایران که از مشروطه آغاز شد و به انقلاب اسلامی سال ١٣۵٧منجر گردید. اما گروه دیگر , علاوه بر نقش مصلحانه امام خمینی در بنیان گزاری نظام جدید , وی را بنیان گزار مکتب سیاسی جدیدی می دانند و ضمن قبول تاثیر پذیری پدیده های بزرگ اجتماعی از حوادث تاریخی و پیرامونی, بین ماهیت انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی تفاوت جوهری قائل بوده و مبدا انقلاب اسلامی را حوادثی می دانند که تجلی آن را در ١۵ خرداد سال ١٣۴٢ باید دانست. ٣-البته طیف اصلاح طلبان را با پارامترهای دیگری نیز می توان آنالیز کرد , ولی سایر دسته بندی ها در راستای مباحث فعلی من نیست. ۴-اصلاح طلبان حتی اگر هم بخواهند وحدت رویه داشته باشند -قبل از این که در ادامه مسیر دچار اختلاف شوند-باید مرزهای اندیشه ای گرایشات درون جناحی خود را شفاف نمایند. ۵-قدر مسلم بخش مهمی از بدنه اصلاح طلبان را معترضین به وضعیت موجود تشکیل می دهند. این وضعیت, شرایط را برای رغبت بدنه اصلاحات نسبت به هرگونه ندای اعتراضی ممکن می نماید و این مساله آفت بزرگی است که به شدت جریان اصلاحات را تهدید می کند. ۶-به نظر می رسد؛ یکی از گرایشات درون جناحی اصولگرایان -با شاخصه ی رحیم مشایی توام با حمایت احمدی نژاد- در حال برپا کردن پرچم اصلاح طلبی است تا با بهره برداری از تمایلات مثبت بدنه اصلاحات (نسبت به نداهای مخالف جریان حاکم) بخش عمده ای از بدنه اصلاحات را مصادره کند. ٧-بدین ترتیب, بعید نیست که به زودی شاهد گرایش جدیدی در جناح اصلاح طلبان باشیم که به چند دلیل سهم بیشتری از گرایشات شناخته شده اصلاح طلبی در حاکمیت داشته باشند. لذا اگر اصلاح طلبان همچنان در فضای تعارف بمانند و حاضر به شفاف کردن تفاوت های گرایشات درون جناحی خود نباشند به زودی بخش عمده ای از بدنه خود را به طور کاملا انفعالی از دست خواهند داد. |
|
| دیدگاه من در 7 پرده (پرده چهارم) |
| ساعت ۱۱:٤۸ ق.ظ روز سهشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ |
|
*پرده چهارم؛ اصلاح طلبان و انتخابات مجلس نهم ١-اگر حضور در انتخابات را از منظر اصولگرایان بررسی کنیم با دو نگاه تقریبا متفاوت روبرو می شویم: ١/١-گروهی که در اندیشه ی شان رای گیری مفهومی ندارد و برای فتوای مشهور خمینی (میزان رای ملت است) هرگز اعتبار دینی قائل نیستند و منتظرند و تا درصورت مهیا بودن زمینه های اجتماعی مخالفت خود را با این فتوای مشهور اعلام نمایند. لذا این گروه نه تنها با حضور اصلاح طلبان در انتخابات مخالفند بلکه با اساس انتخابات مخالفند. ٢/١-گروه دیگری که مخالفتی با فتوای میزان رای ملت است ندارند ولیکن نسبت به مبانی فقهی این فتوا نیز بی تفاوت هستند. این گروه از حضور اصلاح طلبان به عنوان عامل گرم کننده انتخابات استقبال می کنند مشروط بر آنکه اصلاح طلبان برنده انتخابات نشوند. ٢-بدین ترتیب گروهی از جریان حاکم با حضور اصلاح طلبان در انتخابات با نهایت قدرت مخالفت می کنند و گروه دیگر , حضور اصلاح طلبان در انتخابات را تنها شبیه به هیزمی محسوب می کنند که می تواند تنور انتخابات را گرم کند. ٣-به نظر من رهبری نظام در ذهن خود -بعد از مجلس ششم- اصلاح طلبان را به دو بخش معتدل و رادیکال تقسیم کرده است و در این تقسیم بندی دوحزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را رادیکال و مجمع روحانیون مبارز و حزب اعتماد ملی را معتدل فرض کرده و بنا بر این امر داشته که مانع از تصدی امور کشور به دست گروههای رادیکال اصلاح طلب شود و از حضور معتدلین اصلاح طلب نیز حداکثر به عنوان فراکسیون اقلیت در مجلس استقبال کند.البته بعید است که بعد از انتخابات سال٨٨نظر رهبری نسبت به مجمع روحانیون مبارز و حزب اعتمادملی تغییر نکرده باشد.هرچند که هنوز احزاب کوچکتری از اصلاح طلبان وجود دارند که رهبری آنها را رادیکال نمی شناسد. ۴-با وجود محدویت هایی که اصلاح طلبان در دو انتخابات مجلس هفتم و هشتم داشتند , توانستند فراکسیون اقلیت مجلس را تشکیل دهند و از نهایت موفقیتی که جریان حاکم برای آنها قائل بود بهره مند شوند. ۵-همکنون عناصر شاخص اقلیت مجلس هشتم همچون کواکبیان , قنبری , خباز و ...به گونه ای رفتار می کنند که صلاحیت شان توسط شورای نگهبان رد نشود و لذا بعید نیست که اصلاح طلبان بتوانند از همین حداقل امکان حضور در مجلس نهم نیز برخوردار باشند. ۶-برخی از عناصر شاخص اصولگرا مانند حبیب الله عسگر اولادی از اصلاح طلبان خواسته اند که با رهبران جدیدی وارد مبارزات انتخاباتی شوند. ولی حضور اصلاح طلبان با رهبری جدید به معنای حضور کم رنگ آنان در انتخابات بوده و چندان به گرمی انتخابات مجلس نهم کمک نمی کند. ٧-ممکن است حاکمیت به این نتیجه برسد که زمینه را برای حضور گسترده تر اصلاح طلبان کمی آماده کند و چه بسا شروطی را که چندی پیش سید محمد خاتمی برای حضور اصلاح طلبان در انتخابات گذاشته بود به جهت پیش بینی چنین وضعیتی بود. اما نباید فراموش کرد؛جریان حاکم هزینه سنگینی برای حذف اصلاح طلبان از صحنه سیاست کرده است و این مساله مانع روانی بزرگی برای بازگشت اصلاح طلبان به صحنه سیاسی کشور محسوب شود. ٨-به هر حال چه برای حضور اصلاح طلبان رفع موانع شود(که بسیار بعید است) و چه نشود گمان کنم به دلایل زیر حضور مردم درپای صندوقهای مجلس نهم چشمگیر نباشد: ١/٨-اصولا اقبال مردم از انتخابات مجلس به اندازه انتخابات ریاست جمهوری نیست. ٢/٨-مردم به ویژه مردم تهران به دلیل خاطرات بسیار تلخ شان از انتخابات ٨٨ و حوادث بعد از آن حداقل از انتخابات پیش رو استقبال فراوانی نخواهند کرد.مگر این که وضعیت فوق العاده ای پیش بیاید. ٩-به نظر من اصلاح طلبان برای انتخابات مجلس نهم نباید هزینه کنند و نه با انتخابات قهر کنند بلکه در این دوره نیز به حداقل ها بسنده نمایند و احزاب کوچکتر و یا افرادی را که می توانند درپی تحقق حداقل ها باشند یاری کنند و تلاش آنان را تخطئه نکنند. ١٠-زمزمه های موجود مبتنی بر ارائه لیست واحد اصلاح طلبان و اصولگرایان منتقد دولت نیز اقدام صحیحی به نظر نمی رسد زیرا که بهانه ای برای وحدت اصولگرایان می شود.در حالی که ضروری است گرایش طرفداران و منتقدین اصولگرای دولت شفاف شود. ١١-باید بپذیریم جوهره ی رقابت مبارزاتی در انتخابات مجلس نهم , مبارزه اصولگرایان موافق و مخالف احمدی نژاد است در صورتی که برخی از عناصر تاثیر گذار در جریان حاکم می خواهند مانع از بروز جدایی این دو گرایش در درون طیف اصولگرایی شوند و از قضا یکی از عواملی که می تواند مانع از تفکیک این دو گرایش شود ,بزرگنمایی حضور اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم است. ١٢-طیف های درون جریان اصولگرایی حد اکثر تا انتخابات یازدهم ریاست جمهوری با شفافیت بیشتری خود نمایی خواهند کرد. و انتخابات مجلس نهم نمی تواند خیلی به این شفافیت کمک کند ولی بهتر است که قبل از انتخابات یازدهم ریاست جمهوری گامهای اولیه برای شفاف تر شدن طیف های درون اصولگرایان برداشته شود. به عبارت دیگر؛جامعه سیاسی امروز کشور آبستن تفکیک چند گرایش ناهمگون در طیف اصولگرایان است و ایجاد تاخیر در این زایمان به پیچیدگی و ابهامات جامعه می افزاید و موجب کندتر شدن حرکت های جبری اجتماعی است. لذا نباید اصلاح طلبان با حضور احساسی خود در انتخابات باعث تاخیر در این زایمان اجتماعی-سیاسی شوند. |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : در 5 آبان 1330 مطابق با 22 ماه محرم پا به این جهان گذاشتم 2 ساله بودم که کودتای 28 مرداد واقع شد من از آنروز چیزی بیاد ندارم لیکن تربیت شده خانواده ای هستم که نه تنها از کودتای 28 مرداد،بلکه از اشغال تهران در شهریور 1320 و حوادث مشروطه بویژه به دار کشیدن شیخ فضل الله نوری خاطرات بسیار تلخی داشتند خود نیز پاره ای از حوادث خرداد 42را دیده بودم دوران جوانی را با دیانت-ورزش-سیاسیت گذراندم در 24 سالگی بجرم کار سیاسی در پادگان(طی دوران سربازی)و فعالیت در تیم فوتبال4سال زندانی شدم در28سالگی باپیروزی انقلاب از زندان آزادشدم اول فروردین1358واردسپاه شدم بیش از 20 سال در دفترسیاسی و مرکز مطالعات جنگ سپاه فعالیت کردم آخر اسفند1380بازنشسته گردیدم از سال1386 اینترنت را برای گفتگو با دیگران انتخاب کردم پروفایل مدیر : حاج محسن |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |




