| فیلتر شدن سایت هاشمی |
| ساعت ۱:٢۳ ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠ |
|
چند روزیست که سایت منتسب به آقای هاشمی رفسنجانی غیر قابل دسترسی شده است! ظاهرا فیلتر نشده، امام امکان دسترسی به آن را ناممکن کرده اند! دقت در این حادثه، گویای پیام مهمی است! پیامی بسیار دردناک و خطرناک! من با درک عمق این پیام، اعلام عزای عمومی از طرف بزرگان را ضروری می دانم! ولی متاسفانه به قدری جامعه ی ما آسیب دیده و کرخت شده که اظهارات فوق در ذهن مخاطبان به نظرات افراطی بیشتر شبیه است تا ضرورتی واقع بینانه!
آنهایی که به تصور حمایت از رهبری، علیه هاشمی اقدام می کنند، نمی دانند دست پنهانی که درصدد کوبیدن هاشمی است، هدف بزرگتری دارد! حذف هاشمی از مصادر انقلاب، هدف مرحله ای کسانی است که به نام حمایت از ولایت فقیه درصدد انتقام از خمینی هستند و ابراز علاقه آنها به خامنه ای تاکتیکی برای سرپوش گذاشتن به اهداف انتقامجویانه ی شان است! آنان می دانند که با وجود هاشمی نمی توانند به خاکریز خامنه ای هجوم برند! البته نباید گمان کرد که هجوم آنان به خامنه ای علنی و آشکار خواهد بود، بلکه احتمالا سناریوی آنان به دست گرفتن جایگزینی خامنه ای است و بعید نیست که برای حذف فزیکی خامنه ای هم نقشه داشته باشند! اما خوب می دانند که تا هاشمی را از سر راه خود برندارند، به هدف شیطانی خود نمی رسند! آن دست مرموزی که در سال 1384 و 1388 احمدی نژاد را بر خامنه ای تحمیل کرد، با اعتصاب 11 روزه ی احمدی نژاد - در برابر رهبری - عمق هدف های استراتژیک خود را نشان داد! دلیل ناکامی توطئه ی اعتصاب 11 روزه، تصمیم شان به چیدن زود هنگام این میوه نرسیده بود! اما باغبانی که این تخم توطئه را کاشته، هنوز به آبیاری آن مشغول است! باغبان مزبور هدف های مرحله ای چندی را دنبال می کند، که به بعضی از آنها نزدیک شده است! یکی از آن هدف ها مایوس کردن مردم از حضور درصحنه است و می بینیم که حوادث بعد از انتخابات 1388 به میزان غیر قابل تصوری آنها را به هدف های شان نزدیک کرده است! این جریان مرموز که جایگاهی دربین مردم ندارد، با اتکا به شعارهای مردم پسند، کوشیده است رهبری جریانات طرفدار انقلاب را به دست گرفته و شور انقلابی توده های مذهبی و شعور نخبگان متدین را به ابزاری برای پیشبرد هدف های پنهان خود مبدل کرده و به قول مشهور "با دست سید مار بگیرد" موضوع حذف هاشمی با تبر نهادها و افراد انقلابی نیز از همین مقوله است! این جریان مرموز با سمپاشی گسترده ای که از انتخابات 1384 و سپس در مناظره 1388 کرد، کوشیده گام به گام هاشمی را در جامعه منزوی تر کند و همزمان واکنش جامعه را نیز تست نماید! از این منظر سکوت در برابر فیلتر شدن سایت هاشمی، خواب غفلتی است که خظرات بعدی را درپی خواهد داشت! ................................................................................................................ البته دفاع از آقای هاشمی به معنی بی اشتباه دانستن ایشان نیست، بلکه انتقادات به آقای هاشمی، انتقاداتی اساسی و تاریخی است، اما درعین حال بند کفش هاشمی و خامنه ای به جریان مرموزی که کمر به هدم انقلاب بسته می ارزد! |
|
| سید احمد خمینی مخالف گسترش جنگ به خاک عراق |
| ساعت ٧:٥٦ ق.ظ روز جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ |
|
سردار حسین علایی در گوشه ایی از مصاحبه خود در 7/7/1390 با سایت پایگاه اطلاع رسانی جماران گفت: تنها کسی که بعد از فتح خرمشهر می گفتند از مرزها عبور نکنید امام خمینی بودند. هم نظامی ها و هم سیاستمدارها به امام می گفتند حالا که ما در موضع قدرت نظامی هستیم دلیلی ندارد که ما جنگ را در داخل خاک ایران ادامه بدهیم از مرزها عبور بکنیم. امام می فرمودند نه از مرز عبور نکنید ولی تا خواسته های مان بجنگیم. خواسته هایمان هم همان 4 خواسته ای بود که همان روز اول جنگ اعلام شد: بیرون کردن ارتش عراق از مرز، پذیرش معاهده 1975، تایید تجاوز عراق و پرداخت خسارت جنگ از سوی عراق. امام تنها کسی بودند که می گفتند در ادامه جنگ، از مرزها عبور نکنید. جلسه شورای اول دفاع روز 6 خرداد سه روز پس از فتح خرمشهر در حدمت امام تشکیل شده بود. امام تبریک گفتند و فرمودند: الحمدالله همه چیز به خوبی و خوشی (مثلا به تعبیر من) جلو رفته حالا می خواهید چه کار کنید؟ در آنجا بعضی از حاضرین گفتند که باید از مرز عبور کنیم. امام فرمودند چرا می خواهید از مرز عبور کنید؟ گفتند به دلایل نظامی که ما باید در محلی باشیم که از نظر عوارض پدافندی، زمین مناسب باشد باید پدافند کنیم ما نمی توانیم در زمین دشت باز پدافند کنیم ما باید برویم کنار رودخانه و کوهستان تا بتوانیم با نیروی کم پدافند کنیم این دلیل نظامی بود. سیاستمداران هم دلایل خود را داشتند. البته باید مذاکرات شورای دفاع منتشر بشود تا دقیق تر بررسی شود. ولیکن آن چیزی که تا الان منتشر شده این است. سیاستمداران هم تقریبا یک همچون جمله ای گفتند که اگر ما بخواهیم جنگ را خاتمه بدهیم باید با دست پر جنگ را خاتمه بدهیم هنوز که ما نتوانسته ایم به طور کامل ارتش عراق را از خاک کشور بیرون کنیم بنابراین عراقی ها زیر بار شرایط ما نمی روند. اما امام با عبور از مرز مخالفت می کنند می گویند پس با این جلسه قانع نشدم بروید دوباره جلسه دوم بیایید. در جلسه دوم شورای دفاع که حدود دو هفته بعد تشکیل می شود امام 4 تا ایراد می گیرند امام می فرماید عبور از مرز 4 تا اشکال دارد اشکال اول این است تا الان مردم عراق از ما طرفداری می کردند اگر ما برویم در خاک کشورشان ممکن است عرق ملی و تعصب ملی آنها به کمک صدام بیاید و آنها در خاک خودشان بهتر بجنگند دوم اینکه تا الان مردم دنیا ما را قربانی تجاوز می دانستند اگر ما از مرز عبور کنیم ممکن است ما را متجاوز بخوانند. حرف سوم امام این بوده که تا الان کشورهای دنیا به خصوص عربها رفتاری به ظاهر بی طرفانه ای اتخاذ کرده اند اگر ما به خاک عراق برویم، آنها رسما از صدام پشتیبانی خواهند کرد یک موضوع چهارمی هم می گویند که من الان فراموش کرده ام. در فاصله ی بین جلسه اول تا جلسه ی دوم شورای عالی دفاع ،احمد آقا یک نامه ای خدمت امام نوشتند که این نامه تا حالا منتشر نشده ولی من شنیدم که ایشان نوشته اند که احمد اقا هم با عبور از مرز مخالفند و در آنجا خدمت امام می نویسند که من فکر می کنم چون شما به متخصصین خیلی اهمیت می دهید به این نامه من زیاد توجه نخواهید کرد من معتقدم که نظر شما که می فرمایید از مرز عبور نکنیم درست است چون شما به متخصصین اهمیت قائلید آنها شما را قانع خواهند کرد که از مرز عبور کنید ولی اگر از مرز عبور کنیم درست است زیرا از این به بعد وارد مرحله ی جدیدی از جنگ می شویم که معلوم نیست چگونه تمام خواهد شد. بنابراین بحث این بوده که امام مخالف عبور از مرز در آن مقطع زمانی بودند اما بعدها به هر دلیلی منع عبور از مرز برداشته می شود. البته می دانید که از لحاظ منطقی وقتی جنگی شروع می شود ما نمی توانیم کشوری را مجبور کنیم که داخل مرزهایش بجنگد در حالی که کشور متجاوز ب از مرز عبور کرده است. در همان روز که ارتش عراق از مرز عبور کرد و امد خرمشهر را گرفت ما نیز از نظر منطقی هیچ اشکالی نداشت از مرز عبور کنیم برویم بغداد را بگیریم ایرادی ندارد یعنی منطقا درست است ولی امام با آن هوشیاری ای که داشتند معتقد بودند که نباید بگذاریم جنگ گسترش پیدا کند ما باید جنگ را تمام کنیم بنابراین من معتقدم که امام از روز اول دنبال تمام کردن جنگ بودند |
|
| هفته دفاع مقدس |
| ساعت ٩:۱٦ ب.ظ روز جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ |
|
بعد از این که دیدگاههای خودم را در 7 پرده ارائه کردم دیگر حرفی برای گفتن ندارم! البته قول داده بودم که بعد از ارائه ی آخرین پرده به گفتگو با دوستان بنشینم ، لیکن از سویی فرصت گذشته را برای سرکشی به سایت ندارم و از سوی دیگر گفتگو با دوستانی که تصمیمات قطعی شان را از قبل گرفته و جز به تحکیم مواضع شان نمی اندیشند سودی نخواهد داشت! در عین حال بعید نیست که گاه گداری بی بهانه سرحرف مان باردگر باز شود. همچنانکه در اینجا تبادلات پیامکی دوستانم را به مناسبت هفته دفاع مقدس ارائه کرده ام. البته در نظر دارم بعد از یک هفته این پست را خاموش کنم تا به پست پرده ی آخر باز گردم. همچنین ، چون "خمینی محورم" و خمینی هویت بخش اندیشه ی سیاسی من است لذا هرگاه احساس کنم که باید سکوتم را بشکنم ویا احساس کنم که می توانم به اهتزاز پرچم خمینی کمک کنم از گوشه گیری خارج خواهم شد. انشاءالله در ضمن اگر دوستی تمایل به مطالب معرفتی (از آن دستی که من بهره گرفته ام) داشت به وبلاگ مسجد قندی که بنده در خدمت آن هستم می تواند قدم رنجه فرماید. آدرس: http://www.mghandi.blogfa.com/ .......................................... حاج محسن: شاهدی غائب تر از من نیست کس دیده ام پرواز انسان از قفس در قفس بودم که هم رازم پرید رفت او من ماندم و زندان نفس بستاک : در جوار شهدای بازی دراز دعاگوی شما هستم حاج احمد . س: یاد باد آن روزگاران یاد باد حیدر خان: من ماندم و گوشه ی دلی تنگ با دفتر خاطراتی از جنگ ای جنگ چه شد که قهر کردی در کام امام زهر کردی ای مرز میان مرد و نامرد گر مرد رهی دو باره برگرد محمد . ن: کاش می شد بچه ها را جمع کرد سنگر آن روزها را گرم کرد کاش می شد بار دیگر جبهه رفت جنگ عشقی کرد و تیری خورد و رفت صادقی(فرزند شهید) مرا اینگونه باورکن کمی تنها کمی خسته کمی از یادها رفته خدا هم ترک ما کرده نمی دانم مرا شاید گناهی هست؟! دعایم کن دعایم کن حاج سعید . ع: ما آمده بودیم که مردانه بمیریم در پیچ وخم جنگ دلیرانه بمیریم آنجا که جنون حاکم بی چون و چرا بود شوریده و شیدایی و مستانه بمیریم سخت است در این شهر که دربین رفیقان اینگونه پریشان و غریبانه بمیریم مهلت بده ای عمر نفس گیر که شاید خونین کفن و شاد و شهیدانه بمیریم چشمه ق: آرزومان کربلا بود و نجف جان و سر دادیم در راه هدف چفیه هامان رنگ و بوی یاس داشت رنگ و بوی بیرق عباس داشت یاد شبهایی که ما بودیم و مین جستجوی مرگ در زیر زمین همدم شبهایمان سجاده بود حمله کردن خط شکستن ساده بود حسرت رفتن در این دل مانده است دست و پایم سخت در گل مانده است عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم زیر بار غصه ها وا مانده ایم اسدالله . ت: خدایا سهم ما از جنگ به غنیمت گرفتن دوستانی خوب به مثابه فرشتگان آسمانت بود! علیرضا . ک: درود خداوند بر یادگاران پنهان آن روزگاران اصغر . م: خداوندا این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مکن! مصطفی . م: ساقی جبهه سبو بر لب هر مست نداد نوبت ما که رسید میکده را بست نداد حال خوش بود کنار شهدا آه دریغ! بعد یاران شهید حال خوشی دست نداد علی . م و: جبهه جای عاشقان پاک بود جبهه جای آشتی با خاک بود جبهه یعنی سینه چاکان بلا جبهه یعنی کربلا در کربلا رضا . ن: خون دل خوردن از خون دادن سختر است فرامرز: سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پائیز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان گردنیم اگر خنجر دوستان گرده ایم گواهی بخواهید اینک گواه همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سر بلند و سری سر به زیر از این دست عمری بسر برده ایم حاج حسن . س: سلام بر آنهایی که از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نامندندتا بمیرند و زندگی سگی داشته باشند هفته دفاع مقدس چقدر دردناکه!؟ کاش می شد عشق را در دیده کاشت ذره ای از غیرت فهمیده داشت یاد باد آن روزهای بی غروب خاطرات سرخ مردان جنوب یاد فصل کوچ قایق ها به خیر یاد پهلوی شقایق ها به خیر بهرام . ع: یادگار از پدرم کهنه تفنگی باقیست و لباسی که برآن زخم فشنگی باقیست یادگار پدرم دوش به من می نالید که از این قصه فقط هفته ی جنگی باقیست حاج داود . ر: شهیدان زنده اند اما که افسوس علم بگرفته اند این جمع سالوس
خداوندا اگر بستی در باغ شهادت دگر مپسند میدان داری اهل شقاوت اللهم النصر من نصرالحق والخذل من خذل الحق و الحقنی بالشهداء مهدی . ر: شهادت گذشتن از جان است برای حق و حقیقت و ای بسا ایامی که گذشتن آبرو و مقام و...سخت تر ازآن باشد ای بسا بسیاری از شهدا غبطه آزادگی رادمردان امروز را برند بر تمامی حق پرستان درور محمد . د: امام علی (ع) فرمود: ثبات الدول باقامة سنن العدل ثبات و دوام دولت ها به برپا داشتن راه و رسم عدالت است و دادگری (منبع:غررالحکم) م . ط: خوشا روزی که گرم جنگ بودیم میان رنگ ها بی رنگ بودیم دل هرکس شهادت را طلب داشت حدیث عشق و مستی را به لب داشت خوشا تنهایی شبهای سنگر که دل بود و تمنا بود و دلبر ط ط: اینک که شهر شعله ور بی خیالی است جان برادران غیورم چه خالی است جای برادران غیوری که بعدشان این شهر محاصره در خشکسالی است خ . م: ردپای دزد دهکده روی برف چقدر شبیه چکمه های کدخداست هفته ی اختلاس مبارک باد
کلمات کلیدی: دفاع مقدس ،امام خمینی
|
|
| دیدگاه من در7پرده (پرده آخر) |
| ساعت ٥:٥۱ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا به امید تو پروردگارا مرا به صراط مستقیم خود هدایت و برطریقت خود استوار فرما یاصاحب الزمان ادرکنا و لا تهلکنا 1-در حالی که می کوشم همواره فردی مستقل باشم و هویت فردی خویش را گم نکنم، به عنوان عضوی از طیف اصلاح طلبان هستم، و به این عضویت افتخار می کنم، در عین حال از برخی نگرش های درون این جبهه بیزارم. 2-قدر مسلم در طیف اصلاح طلبان گرایشات مختلفی وجود دارد و یکی از شاخصه های تفکیک و تمایز گرایشات درون جناحی اصلاح طلبان، شاخصه امام خمینی است. 3-من خمینی محورم! خمینی را بانی مکتب سیاسی جدیدی می دانم! پیروی مکتبی هستم که خمینی آن را پایه ریزی کرده است! حضورم در طیف اصلاحات به جهت اشتراک با آنان در باره اعتراض به وضعیت موجود حاکمیت در کشور است! اصلاح طلبی هستم در چهارچوب مکتب خمینی و با هر نگرشی که با مکتب خمینی ناسازگار باشد، همراهی و هم نوایی نخواهم کرد! 4-بی تردید قرائت های مختلفی از خط امام(خمینی) وجود دارد! من از اشتراکات خود با دیگران در مورد خط امام خشنودم! در طی سی و اند سال گذشته همواره عقاید سیاسی خود را نقد درونی کرده ام، ولی نتیجه نقدهای درونی ام جز انسجام بیشتر عقایدم نبوده است! 5-به نظر من مکتب سیاسی خمینی توام با جوهر ذاتی است! به عبارت دیگر مکتب سیاسی خمینی دارای پیکره ای است که حیات پیکره آن، وابسته به روح آن است! پیکره مکتب سیاسی خمینی را خواست مردم تشکیل می دهد و بر همین اساس معتقد بود "میزان رای مردم است"! روح مکتب سیاسی خمینی اسلام است؛ اسلامی با قرائت خمینی نه با قرائت متحجرانه و یا التقاطی! من، رای مردم را میزان قطعی می دانم و بر این باورم؛ که حکمت خداوندی بر این اصل قرار گرفته که خواست مردم -چه خوب و چه بد- محقق شود! گرچه خواست مردم به صورت آشکار و یا به صورت آرائ خاموش باشد! خواست مردم پیکره اندیشه سیاسی خمینی است و اسلام روح آن است! اگر مردم اسلام را بخواهند، اندیشه خمینی پیاده می شود! اما اگر مردم اسلام را نخواهند، خواست مردم محقق می شود ولی تشابهی با اندیشه خمینی نخواهد داشت! البته از آن جهت که معتقدم؛ اندیشه ها(چه خوب و چه بد) ذی حیات و زنده اند، لذا اندیشه سیاسی خمینی(چه حاکم باشد و چه منزوی گردد) نه تنها مستهلک نمی شود بلکه همواره حیات خواهد داشت(گرچه حتی یک نفر تابع هم نداشته باشد)! بر این باورم؛ هر اندیشه ای که تبلور ذهنی یافت و از قابلیت تبیین برخوردار شد، پا به عرصه ی حیات می گذارد و تا قیام قیامت نخواهد مرد، بلکه در قیامت نیز در سیمای بنیان گزار خود ظهور خواهد کرد! پایبندی من به مکتب سیاسی خمینی یعنی: تا زمانی که مردم اسلام را می خواهند، با آنان همراهم، اگر روزی مردم اسلام را نخواستند، مسیر خود را از آنان جدا خواهم کرد! 6-خداوندا گواه باش! من همه چیز خود را! جان و خانواده و مال و کشورم را برای اسلام می خواهم! من از ندا هایی که اسلام را برای ایران می خواهد(که از سوی برخی گرایشات درون طیف اصلاح طلبان به گوش می رسد) به شدت بیزارم! 7-اما چرا نسبت به وضعیت موجود حاکمیت معترضم؟! قدر مسلم اعتراض من به یک و یا چند مورد ختم نمی شود! اما موضوع محوری اعتراضات من در چهارچوب مکتب سیاسی خمینی است! 8-قدر مسلم در طیف حاکمیت موجود هم گرایشات مختلفی وجود دارد! گرایشات درون حاکمیت را با شاخصه خط امام نیز می توان تفکیک کرد! برخی از این گرایشات از ابتدای انقلاب، قرائت شان از خط امام با ما متفاوت بود! من این قرائت را به رسمیت می شناسم! ولی به خود اجازه نمی دهم که بپذیرم قرائت های آنان از خط امام متاثر از موقعیت سیاسی آنان باشد! (البته همین انتقاد به گرایشات درونی طیف اصلاحات هم وجود دارد!) 9-یکی از ملاک های من در میزان تبعیت از آیت الله خامنه ای، نحوه تبعیت وی از امام خمینی است! همه می دانند و در تاریخ هم ثبت شده که ایشان در مواردی با نظرات امام مخالف بوده است! حال چگونه می شود که اگر ما با بعضی از نظرات ایشان مخالف باشیم، متهم به ضدیت با ولایت فقیه، ضدیت با خط امام و گاه متهم به براندازی می شویم! 10-من بر اساس اندیشه سیاسی خمینی(و نیز مندرجات قانون اساسی) به ولایت مطلقه فقیه معتقدم! ولایت مطلقه امری است ضروری برای موارد استثنایی، نه این تعاریفی که از سوی جناح حاکم هر روز تبلیغ می شود! (بی انصافی است اگر آیت الله خامنه ای را متهم کنیم که دم به دم از اختیارات مطلقه ولایت فقیه استفاده می کند) معتقدم همان طور که علی علیه السلام در امور حکومتی از مردم می خواست که او را مورد سوال قرار دهند، مردم هم مجازند رهبری خود را مورد سوال قرار دهند و این مساله ناقض ولایت مطلقه فقیه نیست! همان طور که قانون اساسی اختیاراتی برای ولی فقیه قائل شده است، برای خبرگان رهبری هم وظایفی تعیین کرده که از جمله آنان نظارت بر دستگاه های تحت امر رهبری است! طی این سالها مجلس خبرگان چه نظارتی بر دستگاه های تحت پوشش رهبری کرده؟! در صورتی که برخی مراکز مهم سیاسی مانند شورای نگهبان و تشخیص مصلحت نظام، از جمله دستگاه های تحت پوشش رهبری هستند، خبرگان چه نظارتی بر آنها دارد؟! مگر دستگاه های رسمی ترویج فرهنگ عمومی(از جمله صداوسیما، سازمان تبلیغات، ستاد ائمه جمعه و...) از جمله دستگاه های تحت پوشش رهبری نیستند، خبرگان چه نظارتی بر آنها دارند؟! 11-غیر از این که شورای نگهبان را مرکز معتبری برای تایید نامزدهای مجلس خبرگان نمی دانم، اساسا با ترکیب مجلس خبرگان مخالفم! اگر قرار بود مجلس خبرگان مرجع تقلید انتخاب کند، ترکیب یک دست روحانی آن، مورد اعتراض نبود! اما اعضای مجلس خبرگان قرار است فقیهی را برای حکومت داری تعیین کنند. که علاوه بر قوت و قدرت اجتهاد فقهی، در امور اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تبحر لازم را داشته باشد! بی تردید عضویت شخصیت های حوزوی، روحانی و مجتهد در چنین مجلسی از شروط لازم عقلی است، ولی شرط کافی نیست! به نظر من یک سوم تا یک دوم اعضای خبرگان باید از شخصیت های دانشگاهی باشند! به نظر من باید تایید اجتهاد و صلاحیت نامزدهای روحانی مجلس خبرگان(مانند اول انقلاب) به عهده مراجع تقلید باشد، نه به عهده شورای نگهبان! مگر حکومت ما دینی نیست؟! اگر دینی است، جایگاه مراجع تقلید در این حکومت کجاست؟! آیا نمی خواهید جایگاهی را که در اول انقلاب داشتند احیا کنید؟! در اولین انتخابات مجلس خبرگان، با اعتباری که نظام برای مراجع تقلید قائل شده بود، آنها می توانستند شاگردان خود را نامزد انتخابات مجلس خبرگان کنند! در آن دوره مراجع می توانستند در مدیریت نظام مشارکت داشته باشند ولی امروز این امتیاز از آنها سلب شده است! احیای نقش مراجع در تایید صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان نه تنها نقش مرجعیت را در اداره کشور باز سازی می کند، بلکه به تقویت نهادهای اجتماعی-مذهبی منجر می شود! آیا دوستانی که به نهادهای تعریف شده در جامعه مدنی بدبین هستند، با تقویت نهادهای جوامع مذهبی(هرم هایی که مرجعیت در راس آنها قرار می گیرند) نیز بد بین هستند؟! 12-تردید ندارم که نقش تاریخی روحانیت(به ویژه در تاریخ معاصر ما)، در این کشور بی بدیل است! خطاهای روحانیت دین فروش و آخوندهای متحجر، نباید ما را از نقش منحصر به فرد روحانیت در مبارزه با استبداد و استکبار(در گذشته و حال) منصرف کند! یکی از مشکلات بزرگ اصلاح طلبان این است که مجهز به ادبیات دینی نیستند! نه به ادبیات دینی عوام پسند مجهزند و نه به ادبیات دینی روشنفکر پسند! در طیف اصلاح طلبان جای یک دکترشریعتی خالی است! هر چند که شخصیت هایی چون موسوی خوئینی ها می توانند این خلاء محسوس را پوشش دهند! در مقابل اصلاح طلبان، جناح حاکم به ادبیات دینی عوام پسند کاملا مجهز است! در عین اعتراف من به نقش بی بدیل روحانیت در مدیریت توده ای مردم در برابر استبداد و استکبار! و در عین انتقاد صریح من به عدم درک افکار عمومی طیف اصلاح طلبان به نقش محوری روحانیت! از جناح حاکم در نظام جمهوری اسلامی سوال می کنم: جای دانشگاه و دانشگاهیان در کجای این نظام است؟! آیا وحدت حوزه و دانشگاه یعنی که دانشگاهیان تحت پوشش حوزه قرار گیرند؟! وحدت یعنی حوزه بالا سر دانشگاه قرار گیرد؟! اگر مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه، تعامل بین این دو نهاد با حفظ هویت است، جایگاه دانشگاه در تعیین و نظارت بر مهم ترین پست مدیریت کشور(انتخاب ولی فقیه و نظارت بر او) کجاست؟! آیا بعد از ثلث قرن از برپایی نظام جمهوری اسلامی، نباید دانشگاه جایگاه خود را در مدیریت کلان کشور پیدا کند؟! 13-با همه انتقاداتی که به وضعیت موجود حاکمیت در کشور دارم، به این نظام معتقدم! معتقدم(از بعد اندیشه سیاسی) با برپایی این نظام، تحولی در تاریخ سیاسی بشریت صورت گرفته است! بی تردید کسی که این نظام را عاملی در تحول تاریخ می پندارد، مبارزه با آن را هم بیهوده می داند! به ویژه اگر خود پایبند آن نظام باشد! پایبندی به نظام به معنی چشم و گوش بستن در برابر فعل و انفعالات درون نظام نیست! معتقدم که این نظام بر اساس فتوای یک مرجع تقلید شکل گرفته و تا زمانی که فقیه مبرز دیگری نیاید و فتوای کارآمد جدیدی ندهد، این نظام مشروعیت شرعی دارد! معتقدم(از بعد فقهی) بر اساس حدیث مشهور "فاما الحوادث الواقعه فارجعوا الی روات احادیثنا" این نظام شکل گرفته است! اگر فتوای مشهور خمینی در برپایی این نظام را علت موجده نظام موجود فرض کنیم، علت مبقیه نظام نیز به تداوم پایبندی دست اندر کاران نظام به این فتوا بستگی دارد! در وضعیتی که مردم ایران علیه رژیم شاه به خروش آمده بودند، ولی نمی دانستند چه نوع حاکمیتی را جایگزین رژیم سلطنتی کنند، خمینی فتوای سیاسی خویش را ارائه کرد و گفت:جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر! خمینی بر اساس باورهای اندیشه سیاسی اش(که معتقد بود میزان رای ملت است)، عملیاتی شدن فتوای خود(جمهوری اسلامی) را هم به آرای عمومی گذاشت! بی تردید جامعه سیاسی امروز ما و نیازهای امروزی کشور با روزهای آغازین انقلاب کاملا متفاوت است، لذا اگر(بر اساس حدیث مشهور "فاما الحوادث...) فقیهی فتوای جدیدی بدهد که آرای عمومی آن را بپذیرد، جابجایی نظام جدید با نظام موجود مشروعیت دینی پیدا می کند! 14-تا زمانی که این نظام مشروعیت دینی خود را از دست نداده، من پایبند این نظام هستم، حتی اگر بدترین افراد بر عالی ترین پست این نظام تکیه بزنند! البته پای بندی به نظام به معنی تمکین رفتارهای زشت حاکمان نخواهد بود! به رفتارهای زشت دیروز، امروز و فردا تمکین نمی کنم! شریک قاتلان قتل های زنجیره ای، متهمان فجایع کهریزک و کوی دانشگاه نمی شوم! با آنهایی هم که به فروپاشی نظام می اندیشند همراهی نخواهم کرد! اگر پایه های این نظام را استقلال و آزادی تشکیل می دهد، پایه استقلال آن همچنان مستحکم است! من استحکام استقلال کشور را هرگز ارزان نمی فروشم! هرگز وابستگی های کشورم را طی دوران پهلوی و قاجار فراموش نمی کنم! به امید احیای آزادی در نظام موجود، به وضعیت حاکم بر کشور معترضم! ولی حاضر نیستم برای تحقق خواسته هایم چشم به بیگانه داشته باشم! 15-وضعیت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، مساله ای مهم است: به نظر می رسد، آیت الله خامنه ای تمایل ندارد که اصلاح طلبان در قوه قضائیه و مجریه نقشی داشته باشند. ولی از حضور حداقلی(گرایشات معتدل) آنان در قوه مقننه نگران نیست! قدر مسلم تمایلات آیت الله خامنه ای در بدنه اجرایی نظام اثر وضعی دارد و امکان موفقیت انتخاباتی اصلاح طلبان را محدودتر می کند! با این وجود اصلاح طلبان نباید با انتخابات قهر کنند! البته(با توجه به وضعیت امروز کشور) ارائه لیست انتخاباتی تحت عنوان اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم، کاری به غایت غلط است! نامزد شدن هر یک از اصلاح طلبان در تهران تحت هر عنوانی کاری به غایت غلط است! در عین حال حضور احزاب(اصلاح طلب) در انتخابات و معرفی نامزدهای مستقل در سراسر کشور(به غیر از تهران) کاری پسندیده است! 16-اصلاح طلبان برای استحکام هویت خود باید راه کارهایی را پیدا نمایند! به نظر می رسد ایده تشکیل مجلس اصلاحات، که توسط برخی اصلاح طلبان در سال 1388 مطرح شد بیش از پیش ضرورت پیدا کرده است! تشکیل مجلس نمایندگان طیف اصلاحات، مزایای گوناگونی دارد! تشکیل این مجلس می تواند یکی از نقاط ضعف اصلاحات را(که عدم برخورداری از شخصیت محوری است) جبران کند! البته ممکن است که وضعیت امنیتی کشور اجازه چنین اقدامی را ندهد! حتی در صورت میسر بودن تشکیل مجلس اصلاحات، باید نقش اولیه در تاسیس مجلس اصلاحات به عهده فرد و یا نهادی سپرده شود! سید محمد خاتمی و نهاد مجمع روحانیون مبارز، بهترین فرد و نهادی هستند که می توان توقع نقش محوری(موقت یا میان مدت) از آنها داشت! |
|
| دیدگاه من در7 پرده (پرده ششم قسمت دوم) |
| ساعت ٦:٥٧ ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ |
|
دسته بندی نسل جدید اصولگرایان، با دسته بندی نسل قدیم چندان تفاوتی ندارد، ولی در نسل جدید اصولگرایان، اصولگرایان انقلابی بر دو گرایش اصولگرایان سنت گرا و اصولگرایان ناپایدار می چربند: 1-نسل جدید اصولگرایان سنتی 1/1-از آن جهت که حافظه ی تاریخی نسل جدید اصولگرایان سنتی, خالی از نقش مرجعیت در نهادهای مذهبی در یک نظام لائیک است. و نیز بدان سبب که پایگاه اجتماعی ولی فقیه حاضر(آیت الله خامنه ای) را با پایگاه اصولگرایان منطبق دانسته اند؛ لذا اتکای ویژه به مرجعیت را ضروری ندیده و همچنین تعلقات شان به مرجعیت و حوزه های علمیه, به مراتب کمتر از نسل گذشته ی شان بوده است. 1/2-نکته فوق باعث شده؛ نسل جدید اصولگرایان سنتی از تعارضی که نسل قدیم شان با امام داشتند بی خبر و آسوده خاطر باشند و حتی(فارغ از واقعیت های تاریخی) نسل قدیم خود را پیرو پروپاقرص ولی فقیه فرض کرده و برای بازسازی صحنه تعارض امام خمینی#نسل قدیم اصولگرایان سنتی در برابر آیت الله خامنه ای احساس نیاز نکنند و شاهد تقابل آیت الله خامنه ای#نسل جدید اصولگرایان سنتی نباشیم. 1/3-از سوی دیگر به جهت نقش محوری اقتصاد بازار در جبهه ی اصولگرایان سنتی و انتقال این گرایش به نسل جدید آنان, طبعتا" گرایشات این دسته با سوداگری اقتصادی درهم تنیده شده و حمایت آنان از هر شخص و گروهی مشروط به تداوم اصل محوری اقتصاد بازار است. 01/4-از موضوع فوق استنباط می شود؛ در صورتی که ولی فقیه بعدی از پایگاه مخالف اصولگرایان برخیزد و یا به اقتصاد بازار توجه لازم را نداشته باشد از حمایت امروزی نسل قدیم و جدید اصولگرایان سنتی برخوردار نخواهد بود.
2-نسل جدید اصولگرایان انقلابی: 2/1-نسل جدید اصولگرایان انقلابی، سربازان ایثارگری هستند که بنیه اصلی نسل جدید اصولگرایان را تشکیل می دهند. تاکید آیت الله خامنه ای به برابری فضلیت جوانان حزب اللهی ایام حاضر با جوانان دوران آغازین انقلاب، اشاره به همین جمعیت است. 2/2-من با این جماعت آشنایی دارم، به اخلاص آنان یقین دارم، آنان جوانانی دوستداشتنی هستند. آنان را سربازان ایثارگری برای اجرای اندیشه های رهبری می دانم. من نیز در گذشته نه چندان دور، برای تقویت پیوند آنان با رهبری مایه گذاشته ام. 2/3-رابطه این جماعت با رهبری مشابهت فراوانی دارد با رابطه نسل دومی های چپ خط امام با امام خمینی، لذا من عمق تعلقات آنان نسبت به رهبری را و اهمیت کاربردی آن را به خوبی درک می کردم و به همین علت، در گفتگوی با آنان، بنیان های این پیوند را تقویت می کردم. 2/4-این جماعت با تمام تشابه شان به نسل دومی های چپ خط امام سه تفاوت اساسی با ما(نسل دومی های چپ خط امام) دارند: 2/4/1-ما به همه ی حوادث از پنجره و از منظر امام خمینی نگاه می کردیم و همه اشخاص و جریانها را با ملاک هایی که از امام خمینی آموخته بودیم (البته با قرائتی که نسل ما از امام خمینی داشت) ارزیابی می کردیم و حتی آن دسته از نسل ما که امروز بر سر پیمان خود با خمینی مانده اند، از همان پنجره به کلیه حوادث و شخصیت ها و از جمله به رهبری(آیت الله خامنه ای) نگاه می کنند. این جماعت هم از همان روش ما الگو برداری کرده اند با این تفاوت که همه چیز را و حتی به خمینی از پنجره ی آیت الله خامنه ای می نگرند. لذا به میزانی که بین شخصیت امام خمینی با آیت الله خامنه ای تفاوت وجود دارد بین نسل جدیداصولگرای انقلابی با نسل دومی های مشهور به چپ خط امام تفاوت است. 2/4/2-مفسرین اسلام، انقلاب، جهاد، شهادت، امر به معروف و نهی از منکر، در دوره ی ما شاگردان مستقیم مکتب خمینی و افرادی چون مطهری، منتظری، بهشتی، باهنر، هاشمی، خامنه ای و هاشمی نژاد بودند، آنها بودند که نقش مفسرین خط امام را برای نسل دومی های انقلاب ایفا می کردند. در حالی که امروز این نقش را آیت الله مصباح یزدی و شاگردانش برای نسل سوم و چهارم اصولگرای انقلابی ایفا می کند. لذا به میزانی که نگاه آیت الله مصباح و تربیت یافته گان مکتب او با شاگردان امام خمینی نسبت به معارف اسلامی-انقلابی تفاوت دارد، درک نسل جدید اصولگرایان انقلابی با معارف اسلامی و اصول انقلابی متفاوت است. 2/4/3-بین ما نسل دومی ها با نسل اولی های انقلاب چندین فرق است، یکی از این فرقها چنین است: همانطور که خمینی در سال 1342 گفته بود سربازان من اکنون در قنداقه هستند،نسل دومی های انقلاب هنگامی چشم به دنیا گشودند،که پرچم مبارزه با ظلم رژیم پهلوی در دست خمینی در فراز بود و بلوغ سیاسی آنان همزمان شده بود با فروریختن کاخهای ستم شاهی با رهبری خمینی وبه دست ملت، به همین جهت آنان شیفته و مرید امام بودند. حال آنکه نسل اولی ها یا شاگرد امام بودند، لذا از سر کلاس درس، چانه زنی با او را آموخته بودند و یا سیاسیونی بودند که حتی قبل از قیام خرداد 1342 حوادثی چون ملی شدن نفت را پشت سر گذارده و خود را در مسائل سیاسی صاحب نظر می دانستند. به همین جهت می بینیم که برخی از تدابیر امام خمینی خالی از چالش با بزرگانی چون مطهری، منتظری،بهشتی، رفسنجانی و خامنه ای ، نیست. همین تفاوتی که بین ما(نسل دومی های مرید امام) با نسل اولی(های چالش کننده با امام) وجود داشت، امروز بین دو نسل پیشین(چالش کننده با آیت الله خامنه ای) از یکسو و دو نسل سوم و چهارم(مرید آیت الله خامنه ای) از سوی دیگر وجود دارد.
3-نسل جدید اصولگرایان ناپایدار: 3/1-از آخرین پستی که از دیدگاه های خودم (تحت عنوان دیدگاه من در7پرده) ارائه کردم،کمتر از 3 ماه می گذرد، پیش بینی کرده بودم که احمدی نژاد در حال فاصله گرفتن از طیف اصولگرایان است و به همین خاطر از آنان تحت عنوان اصولگرایان ناپایدار نام بردم. ولی هرگز گمان نمی کردم بدین سرعت شکاف بین گروه احمدی نژاد با اصولگرایان شفاف شود، لذا نگاه ما به نسل جدید این گروه نیز نمی تواند بدون توجه به دسته بندی های جدید باشد. 3/2-هم اکنون نسل جدید اصولگرایان ناپایدار به نسل جدید اصولگرایان انقلابی نزدیک شده اند، بلکه اساسا این جماعت از اول هم از جنس احمدی نژاد نبودند و به خطا زیر پرچم احمدی نژاد رفتند. با این وجود بین نسل جدید اصولگرایان انقلابی با آنان تفاوت هایی وجود دارد. 3/2/1-یکی از تفاوت های نسل جدید اصولگرایان ناپایدار با انقلابی ها این بود که، اصولگرایان انقلابی به جهت حمایت رهبری از احمدی نژاد، از او حمایت می کردند. اما دسته ی اخیر تفاوتی بین اندیشه های احمدی نژاد با اندیشه های رهبری قائل نبودند و گویی از منظر آنان، آیت الله خامنه ای، آیت الله مصباح یزدی و دکتر احمدی نژاد یک روح بودند در سه پیکر. 3/2/2-آشکار شدن شکاف اندیشه های احمدی نژاد با اندیشه های رهبری، بیش از هر گروهی به این گروه(که از آن به نسل جدید اصولگرایان ناپایدار یاد کردم) آسیب می زند. دوگانگی ناشی از تصورات چندی پیش آنان با ادراکات امروزی شان، وجدان آنان را آسوده نمی گذارد. 3/2/3-یکی دیگر از تفاوت های آنان با اصولگرایان انقلابی، تفاوت نگاه آنان به شخصیت سیاسی آیت الله مصباح است. تعلق این جماعت به آقای مصباح عمیق تر از تعلق اصولگرایان انقلابی است. لذا این جماعت نمی تواند به سرعت آقای مصباح، تغییر موضع دهد و از پشتیبانی پرحرارت از احمدی نژاد، به بزرگترین منتقد او تبدیل شود. 3/2/4-ممکن است تغییر جهت موضع گیری 180 درجه ای آقای مصباح نسبت به احمدی نژاد، فشار سنگینی را بر باورهای این جماعت وارد کند، هرچند که در کوتاه مدت آثار آشکاری از آنها بروز نکند. ..................................... پرده های 1 تا 6 را می توانید در پست های فروردین و اردیبهشت 1390 جستجو نمائید
|
|
| انجمن های ولایتی |
| ساعت ۱٠:۳٤ ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠ |
|
قیام الهی مردمی امام خمینی علیه لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی از آغاز تا لغو لایحه پس از فوت آیتالله بروجردی فضای انزوا و سرکوب روحانیت سیاست امریکا و شاه بود و از سوی دیگر مرجعیت امامخمینی هنوز در تمامی اقشار جامعه جای خود را باز نکرده و مقدس نماها و روشنفکران نیز این مرجعیت را بر نمیتافتند. در چنین شرایطی سیاست درهای باز امریکا در راستای تحکیم حکومت های دست نشاندهای چون شاه زمینه تصویب قانون انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی را فراهم کرده و اهداف خود را در کشور دنبال میکرد. رژیم شاهنشاهی این قانون را در سال 1341 با حذف شرط سوگند به قرآن و نیز حق انتخاب کردن و انتخاب شدن زنان را به تصویب رساند. این در حالی بود که در جامعه آن روز، مردها از حق رأی آزادانه محروم بوده و این مسئله جز یک طرح فریب بیش نبود. لذا امام خمینی خواستار لغو این لایحه شده که حمایت برخی از علمای قم و نجف را به دنبال داشت. مقاومت اسدالله علم نخستوزیر وقت و تهدید به سرکوب روحانیت، منجر به تحرکات مردمی در صحنه مبارزات شد. امام خمینی در 6 آبان 1341 در بخشی از سخنرانی خود در مخالفت با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و لغو آن که خواسته مردم نیز میباشد گفت: "اگر این قانون [لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی] عملی بشود، دنبالش چیزهای دیگری است، و خواستة اکثریت مردم، شرط است؛ اکثر مردم این مملکت از این امر بیزارند. اسدالله عَلم [نخستوزیر وقت] در این مملکت چه میخواهد بکند؟! این کار بازخواست و محاکمههای بعدی دارد. به طوری که شنیدم، از امینی این موضوع را خواسته بودند؛ ایشان قبول نکرد و به کنار رفت. به حساب ارسنجانی هم روزی خواهند رسید. اگر تمام دنیا ـ یکطرفه ـ بگویند: باید بشود! من یکی میگویم: نباید بشود. نه وظیفة من تنهاست، بلکه وظیفة شاهنشاه و همة افراد این مملکت است که بگویند این کار صلاح نیست... [خطاب به حجتالاسلام انصاری، واعظ شهیر قم:] شنیدهام دو شب است زبان تو را بستهاند. چه میشود که اگر دستبند به دست من و شما بزنند و به گوشة زندان بیندازند؟ مگر ما از حسین بن علی و امام سجاد بالاتر هستیم؟ در تمام نقاط این کشور، این جریان، رویش بحث است و مردم تنفر خودشان را از این امر چه به شاهنشاه و چه به دولت، نوشتهاند. این کشور، قانون اسمیاش قانون امام جعفر صادق است و باید تا موقع ظهور امام زمان، این قانون باقی بماند. از کلیة علما بخواهید تا آنها بخواهند. فرستادة آقای بهبهانی [از علمای سرشناس تهران] نزد من آمد و گفت: من تا آخرین نفس برای این موضوع اقدام میکنم. دولت باید بنویسد در روزنامههای رسمی که این عمل نقض شد و علناً به مردم اعلام کند. شنیدهام آقای فرماندار گفته است: دولت کار دارد. چه کاری از این کار واجبتر است که رضایت بیست میلیون جمعیت را فراهم کنند؟" ............. زمان: 6 آبان 1341 / 28 جمادلی الاول 1382 مکان: قم، منزل امام خمینی حضار: دویست نفر از کسبة بازار تهران از جمله آقایان: نیلچی، حسین ـ توفیقی ـ مظاهری، میرزاعلی ـ پیش قدم، لطفالله ـ بزاز، علی نقی ـ خراز، میرزاعباس ـ خراز، جوانمرد
کلمات کلیدی: امام خمینی
|
|
| سخنگوی افکار عمومی |
| ساعت ۱٠:۱٠ ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠ |
|
عرفایی که میخواهند سوز هجر را به شهد وصل شیرین کنند عموما خلوت می گزینند اما سیره ی عرفانی امام خمینی(ره) به سیره انبیاء(ص) و ائمه اطهار(ع) شبیه تر است او از تمامی متعلقات نورانی برای خدمت به خلق خدا دل کنده الهی هب لی کمالَ الا نقطاع اِ لیک را از درون جامعه جستجو می کند وی با وقف حیات خود به امورات خلق اجرای فرمان فادخلی فی عبادی را گردن نهاده "بنده وار" درپی وصال مطلق حضرت دوست از دالان دشوار جامعه است خروج از منازل ظلمانی و عبور از حجب نوررانی نفس خویش کرده و از سوی محبوب به همراه محبوب به سوی خلق بازگشته تا خلق را در پناه حضرت حق به سوی حق رهنمون شود
با این همه وصف مردم را ولی نعمت خود دانسته و بازبانی گویا، خواسته های مردم را دنبال می کند
درعین وصال تکیه به آراء مردم دارد و پذیرش رهبری اش از سوی مردم را ملاک اختیارت خود می داند
در بدو ورود به ایران (در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷) در سخنرانی خود در بهشت زهرا اعلام میکند « من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد...» او در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا همان حرفی را زد که در 12 شهریور 1341 در مخالفت با اسرائیل و بهائیان زده بود امام خمینی در شهریور 1341 در قم در بخشی از سخنرانی خود چنین گفت: «راهی که من انتخاب کردهام راهی است که مردم خواهان آن میباشند. و اگر من هم مثل دولتی ها حرف بزنممردم مرا هم طرد خواهند نمود» ................. منبع وبلاگ هیئت خانواده شهدا-مسجد قندیhttp://www.mghandi.blogfa.com/
کلمات کلیدی: امام خمینی
|
|
| خیابان خالداسلامبولی |
| ساعت ۱٢:٤٠ ق.ظ روز جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ |
|
طی سال های اخیر هر وقت ایران و مصر (چه در زمان حسنی مبارک و چه بعد از سقوط وی) خواسته اند روابط دیپلماتیک برقرار کنند , شرط طرف مصری تغییر نام خیابان خالداسلامبولی بوده و طرف ایرانی این تغییر نام را به معنای عدول از انقلاب تلقی کرده و حاضر به قبول این شرط نشده است. حال صرفنظر از این که رابطه دیپلماتیک با مصر اهمیت دارد یا ندارد لازم است به مساله ی مهمی اشاره کنم: موضوع اصلی اینجاست که ما انقلابی های دهه ی اول هیچ گاه نخواستیم درباره ی حمایت خود از خالداسلامبولی تردید کنیم و حال آنکه امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب نه تنها هیچ وقت خالداسلامبولی را تایید نکرد بلکه ترور انورسادات(رئیس جمهور مصر) توسط خالداسلامبولی را حرکتی آمریکایی دانسته و در باره ترور انور سادات گفت: کار خودشان است. تحلیل من از موضع امام خمینی در همان روزها چنین بود: انورسادات با امضای پیمان صلح با اسرائیل (پیمان کمپ دیوید) بزرگترین خدمت را به منافع آمریکا و اسرائیل کرده بود وی با این کار که به معنای به رسمیت شناخته شدن اسرائیل بود , قبح مراوده اعراب با اسراییل را شکست و راه را برای سایر کشورهای عربی باز کرد تا بتوانند با اسرائیل رابطه برقرار کنند. اما بعد از این خدمت بزرگ به آمریکا , به مهره ای سوخته برای آمریکایی ها تبدیل شد و آمریکایی ها (بویژه بعد از تحقق انقلاب اسلامی در ایران) نمی خواستند با مهره ی سوخته ی سادات بازی را ادامه دهند. لذا به گونه ای ظاهرا شرافتمندانه(لیکن به دست انقلابیون مسلمان) او را ترور کردند و زمینه را برای انتقال آرام قدرت از سادات به مبارک فراهم آوردند. و ما متوجه این حرکت آمریکایی نشدیم در حالی که رهبرما خمینی به صراحت تاکید کرد که ترور سادات کار خودشان بوده است. اما نه دولتمردان وقت, نه نخبگان و نه انقلابی ها هیچ کدام حاضر نشدند از امام حمایت کنند بلکه در ضمیر پنهان خود نسبت به موضع امام انتقاد هم داشتند. این تحلیل آن روز من بود هرچند که خودم هم جرات آن را نداشتم که مبلغ نظرات امام در باره ی ترور سادات باشم. اما از زمان تولد گروه طالبان به نکته ی جدیدی رسیدم و به این فکر افتادم که چه بسا امام در پشت اقدام خالداسلامبولی تولد جریان طالبان را می دید, بویژه که امام حرکت انقلابیون عربستان سعودی را نیز که در همان سالهای اول انقلاب به وقوع پیوست تایید نکرد. هر چند که آل سعود در خانه ی خدا آنان را کشتار کردند. |
|
| ولایت مطلقه |
| ساعت ۱:٠٩ ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ |
|
درج مطلبی در روز ١٧ خرداد ١٣٩٠ در سایت آینده پیرامون موافقان و مخالفان ولایت مطلقه فقیه در مجلس بازنگری قانون اساسی باعث شد گوشه ای از نظرات خود را در این باره ارائه کنم: گروهی از کسانی که در زمان امام خمینی برای فقیه قائل به ولایت مطلقه نبودند و نسبت به گنجاندن آن در قانون اساسی مخالفت می کردند امروز طرفدار پروپاقرص ولایت مطلقه برای آیت الله خامنه ای هستند. همچنین گروهی از کسانی که به تبعیت از نظرات امام از ولایت مطلقه فقیه حمایت می کردند این اختیارات را برای آیت الله خامنه ای قائل نیستند. به نظر من هرچند که آیت الله خامنه ای در زمان امام یکی از مخالفین اندیشه ی امام در مطلقه بودن اختیارات ولی فقیه بود ولی به نظر من لازمه قبول مسولیت در جایگاه رهبری داشتن اختیارات وسیع است حتی اگر جامعه و رهبر آن مسلمان هم نباشند. این مساله محدود به جامعه سیاسی نیست بلکه حتی یک مدیر ورزشی هم باید اختیارات گسترده داشته باشد تا در مواقع ضروری از اختیارات خود بهره بگیرد. لذا مساله ولایت مطلقه علاوه بر این که امری عقلی و مقدس است تجربی نیز هست و حتی می تواند غیر مقدس هم باشد. مساله ی مهم اینجاست: قبل از این که اختیارات رهبری مورد بحث باشد باید نحوه ی گزینش او مقبول باشد نیز رهبری و یا هر شخصیتی که در جایگاهی قرار می گیرد(حتی یک مدیر ورزشی) به میزانی که به او اختیار داده می شود به همان میزان هم باید پاسخگو باشد. همان طور که آیت الله خامنه ای بارها تاکید کرده است؛ در این کشور تمام مسولین کشور (باواسطه و یا بی واسطه) با رای مردم انتخاب می شوند و رهبری نیز از این امر مستثنی نیست. به عبارت دیگر مردم با رای باواسطه خود رهبری را وکیل خود قرار داده اند و بر اساس مواد مصرح در قانون اساسی به او اختیار داده اند و متقابلا رهبری نیز در برابر کسانی که به او رای داده اند باید پاسخگو باشد. پاسخگو بودن ولی فقیه تعارضی با اختیارات مطلقه وی ندارد. او می تواند برای دفاع از منافع ملی و حفظ حصن حصین اسلام در مواقع حساس تصمیم مقتضی را بگیرد و به آن عمل کند. ولی موضوع به اینجا ختم نمی شود بلکه رهبری باید در برابر مجلس خبرگان پاسخگوی نحوه ی بهره برداری از اختیارات مطلقه خود و علل تصمیم گیری خود در موارد متخذه باشد. |
|
| چه دیدیم و چه شنیدیم؟! |
| ساعت ۱:٠٥ ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ |
|
سایت آینده در ١۴ خرداد ١٣٩٠ با گزینش تیتر زیر از سخنان دیروز رهبری در مرقد امام خمینی نوشت: امام بارها گفت: "اشتباه کردم"، اقرار به خطا درس مهم امام به ماست همچنین بنا به گزارش سایت آینده: رهبر انقلاب اسلامی در مراسم امروز سالگرد امام خمینی(ره) ...تصریح کردند: اگر به نام عدالتخواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کردهایم؛ از خط امام منحرف شدهایم. اگر به نام انقلابیگرى، به نام عدالتخواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به کسانى که از لحاظ فکرى با ما مخالفند، اما میدانیم که به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت کردیم، آنها را مورد ایذاء و آزار قرار دادیم، از خط امام منحرف شدهایم. اگر بخواهیم به نام انقلابیگرى و رفتار انقلابى، امنیت را از بخشى از مردم جامعه و کشورمان سلب کنیم، از خط امام منحرف شدهایم. ................................... در تاریخ ١٢ خرداد ١٣٩٠ سایت آینده به مصاحبه رسول جعفریان با مرحوم مهندس سحابی پرداخت که گوشه ای از آن چنین است: از مهندس درباره آخرین دیدار و آخرین خاطره اش از امام پرسیدم ...مهندس پس از کمی تأمل در باره آخرین خاطره گفت؛ « آخرین خاطره هم که آقای موسوی اردبیلی برایم نقل کرد این بود که گفتند امام در اواخر عمرشان به من (موسوی اردبیلی) توصیه کردند که بعداز من این دکتر سحابی و پسرش را اذیت نکنند، من به اینها اطمینان دارم ......» ....................................... و نیز علی شکوهی عضو اصولگرای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در سیات خود به نام نقد زمانه دریکشنبه 15 خرداد 90 می نویسد:
امام علی(ع) در نهجالبلاغه در بیان ضرورت اجرای عدالت، نکاتی را میگوید و به آن عمل هم میکند. آن حضرت برای مخالف، حقوقی قائل است و در عمل هم به رعایت آن حقوق، پایبند است. وقتی به ایشان میگویند طلحه و زبیر در فکر قیامند و قصد توطئه دارند، امام علی(ع) با آنکه از انگیزه طلحه و زبیر برای رفتن به مکه به منظور جنگافروزی آگاه بود با آنان مدارا کرد و در پاسخ به ابن عباس که از وی خواست تا آن دو را زندانی کند و از رفتن به مکه باز دارد، فرمود: آیا از من میخواهی که آغازگر ستم باشم و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پیش از انجام کار، مؤاخذه نمایم؟ هرگز به خدا قسم از رفتار عادلانه که خدا مرا بدان امر فرموده، روی برنمیگردانم (دانشنامه امام علی ج 6. ص،241
|
|
| چه می بینیم و چه می شنویم؟! |
| ساعت ٤:٠۸ ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠ |
|
سایت آینده در ١۴ خرداد ١٣٩٠ با گزینش تیتر زیر از سخنان دیروز رهبری در مرقد امام خمینی نوشت: امام بارها گفت: "اشتباه کردم"، اقرار به خطا درس مهم امام به ماست همچنین بنا به گزارش سایت آینده: رهبر انقلاب اسلامی در مراسم امروز سالگرد امام خمینی(ره) ...تصریح کردند: اگر به نام عدالتخواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کردهایم؛ از خط امام منحرف شدهایم. اگر به نام انقلابیگرى، به نام عدالتخواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به کسانى که از لحاظ فکرى با ما مخالفند، اما میدانیم که به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت کردیم، آنها را مورد ایذاء و آزار قرار دادیم، از خط امام منحرف شدهایم. اگر بخواهیم به نام انقلابیگرى و رفتار انقلابى، امنیت را از بخشى از مردم جامعه و کشورمان سلب کنیم، از خط امام منحرف شدهایم. ................................... در تاریخ ١٢ خرداد ١٣٩٠ سایت آینده به مصاحبه رسول جعفریان با مرحوم مهندس سحابی پرداخت که گوشه ای از آن چنین است: از مهندس درباره آخرین دیدار و آخرین خاطره اش از امام پرسیدم ...مهندس پس از کمی تأمل در باره آخرین خاطره گفت؛ « آخرین خاطره هم که آقای موسوی اردبیلی برایم نقل کرد این بود که گفتند امام در اواخر عمرشان به من (موسوی اردبیلی) توصیه کردند که بعداز من این دکتر سحابی و پسرش را اذیت نکنند، من به اینها اطمینان دارم ......» ....................................... و نیز علی شکوهی عضو اصولگرای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در سیات خود به نام نقد زمانه دریکشنبه 15 خرداد 90 می نویسد: امام علی(ع) در نهجالبلاغه در بیان ضرورت اجرای عدالت، نکاتی را میگوید و به آن عمل هم میکند. آن حضرت برای مخالف، حقوقی قائل است و در عمل هم به رعایت آن حقوق، پایبند است. وقتی به ایشان میگویند طلحه و زبیر در فکر قیامند و قصد توطئه دارند، امام علی(ع) با آنکه از انگیزه طلحه و زبیر برای رفتن به مکه به منظور جنگافروزی آگاه بود با آنان مدارا کرد و در پاسخ به ابن عباس که از وی خواست تا آن دو را زندانی کند و از رفتن به مکه باز دارد، فرمود: آیا از من میخواهی که آغازگر ستم باشم و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پیش از انجام کار، مؤاخذه نمایم؟ هرگز به خدا قسم از رفتار عادلانه که خدا مرا بدان امر فرموده، روی برنمیگردانم (دانشنامه امام علی ج 6. ص،241 |
|
| یادی از عزت الله سحابی |
| ساعت ٩:٢٦ ق.ظ روز شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠ |
خاطره ای از امام خمینی به روایت عزتالله سحابیاز مهندس درباره آخرین دیدار و آخرین خاطره اش از امام پرسیدم که پاسخ داد: «در بهار سال 1359 ، در آخرین جلسات شورای انقلاب خدمت امام می رفتیم و بحث می کردیم . آن موقع من رئیس سازمان برنامه و بودجه هم بودم . امام در جلسات به من میدان می دادند تا حرف بزنم . ایشان خیلی خوب با ما برخورد می کردند . مهندس پس از کمی تأمل در باره آخرین خاطره گفت؛ « آخرین خاطره هم که آقای موسوی اردبیلی برایم نقل کرد این بود که گفتند امام در اواخر عمرشان به من ( موسوی اردبیلی) توصیه کردند که بعداز من این دکتر سحابی و پسرش را اذیت نکنند ، من به اینها اطمینان دارم ......»
کلمات کلیدی: امام خمینی ،مهندس عزت الله سحابی
|
|
| رحلت امام خمینی |
| ساعت ٢:٢٩ ب.ظ روز جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ |
|
غصه ای روح ما کجایی- فریاد از جدایی دور از تو با وفایی - اینگونه بی وفایی پیوند ما گسستی - با قدسیان نشستی دلهای ما شکستی - خوش بی خبر زمایی سوز غم تو کم نیست - جز غصه در دلم نیست لیکن مجال دم نیست - ... زمستان رفت دگر قوت دلهای ما بشنو زنی ناله وآوای ما آنکه به یک جامعه جان میدمید جان جهان با نگهی میخرید رفت و برون برد ز تن جان ما ... دوگانگی ماتم از این بلا که آمده است سایه بر گلستان ما زده است این گلستان پر از صفا می بوُد زچه بابت شده دروغ آلود نَفَسم تنگ و کام ها بسته مرغ جانهای دوستان خسته کس نفهمیده درد ما زکجاست بلکه درد حقیقیام اینجاست شام وصل است اینکه حیرت زاست یا که این دوزخ است و حاصل ما...
کلمات کلیدی: امام خمینی
|
|
| دیدگاه من در7 پرده (پرده ششم قسمت دوم) |
| ساعت ٢:٠٦ ق.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ |
|
همراه با عذر خواهی از دوستان!!! انشاءالله در اولین فرصت جمع بندی نظراتم را پیرامون نسل جدید اصولگرایان ارائه خواهم کرد. و در آخرین پست نیز نظرات خودم را ارائه می کنم. شاید بعد از اتمام دو پست یاد شده فرصتی برای پاسخ به نظرات دوستان فراهم آید. |
|
| دیدگاه من در 7 پرده (پرده پنجم) |
| ساعت ۱۱:٥۱ ق.ظ روز سهشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ |
|
*پرده پنجم؛ گرایشات درون جناحی اصلاح طلبان ١-اصلاح طلبان باید خارج از رودربایستی های جناحی , طیف خود را بازشناسی کرده و گرایشات مختلف درون جناحی را شفاف سازی کنند زیرا که عدم شفافیت در تصمیم سازی ها موجب عدم دستیابی به تصمیمات پایدار خواهد بود و در اجرا نیز وحدت رفتاری آنها را متزلزل خواهد کرد. ٢-در یک نگاه کلی می توان دو گرایش عمده را در این جناح مورد شناسایی قرار داد: ١/٢-گرایشی که از امکان اصلاح در درون نظام ناامید شده و لازمه تغییر وضعیت موجود را در برپایی نظام جدیدی می داند و اگر در گذشته با تئوری تشکیل جمهوری اسلامی مخالفت نداشته اند, امروز لااقل با تداوم حیات جمهوری اسلامی در وضعیت جدید به سختی مخالفند. ٢/٢-گرایش دیگری که تنها به اصلاحات در درون نظام می اندیشد و حاضر به تغییر نظام موجود نیست اگرچه هیچ روزنه ای برای اصلاح وضعیت موجود سراغ نداشته باشد.این گرایش نه تنها تعلق خاطر به حفظ نظام موجود دارد بلکه تعلق ویژه ای هم به بنیان گزار این نظام دارد. ١/٢/٢-برخی از طرفداران اصلاحات در درون نظام, قانون اساسی را بستر اصلاحات دانسته و ضمن قبول اصل ولایت فقیه به عنوان یکی از اصول اساسی قانون اساسی, منتقد جدی وجه مصداقی آن هستند. اما برخی دیگر از طرفداران اصلاحات در درون نظام, ضمن تاکید بر قانون اساسی و تاکید بر اصل ولایت فقیه, درصدد جلب اعتماد آیت الله خامنه ای هستند. ٢/٢/٢-تعریف اصلاح طلبان طرفدار اصلاحات در درون نظام نسبت به امام خمینی نیز متفاوت است؛ گروهی نقش امام خمینی را در برپایی جمهوری اسلامی منحصر به عمل مصلحانه وی می دانند و بر این باورند که انقلاب اسلامی او حلقه ای است از جنبش اعتراضی یکصد ساله مردم ایران که از مشروطه آغاز شد و به انقلاب اسلامی سال ١٣۵٧منجر گردید. اما گروه دیگر , علاوه بر نقش مصلحانه امام خمینی در بنیان گزاری نظام جدید , وی را بنیان گزار مکتب سیاسی جدیدی می دانند و ضمن قبول تاثیر پذیری پدیده های بزرگ اجتماعی از حوادث تاریخی و پیرامونی, بین ماهیت انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی تفاوت جوهری قائل بوده و مبدا انقلاب اسلامی را حوادثی می دانند که تجلی آن را در ١۵ خرداد سال ١٣۴٢ باید دانست. ٣-البته طیف اصلاح طلبان را با پارامترهای دیگری نیز می توان آنالیز کرد , ولی سایر دسته بندی ها در راستای مباحث فعلی من نیست. ۴-اصلاح طلبان حتی اگر هم بخواهند وحدت رویه داشته باشند -قبل از این که در ادامه مسیر دچار اختلاف شوند-باید مرزهای اندیشه ای گرایشات درون جناحی خود را شفاف نمایند. ۵-قدر مسلم بخش مهمی از بدنه اصلاح طلبان را معترضین به وضعیت موجود تشکیل می دهند. این وضعیت, شرایط را برای رغبت بدنه اصلاحات نسبت به هرگونه ندای اعتراضی ممکن می نماید و این مساله آفت بزرگی است که به شدت جریان اصلاحات را تهدید می کند. ۶-به نظر می رسد؛ یکی از گرایشات درون جناحی اصولگرایان -با شاخصه ی رحیم مشایی توام با حمایت احمدی نژاد- در حال برپا کردن پرچم اصلاح طلبی است تا با بهره برداری از تمایلات مثبت بدنه اصلاحات (نسبت به نداهای مخالف جریان حاکم) بخش عمده ای از بدنه اصلاحات را مصادره کند. ٧-بدین ترتیب, بعید نیست که به زودی شاهد گرایش جدیدی در جناح اصلاح طلبان باشیم که به چند دلیل سهم بیشتری از گرایشات شناخته شده اصلاح طلبی در حاکمیت داشته باشند. لذا اگر اصلاح طلبان همچنان در فضای تعارف بمانند و حاضر به شفاف کردن تفاوت های گرایشات درون جناحی خود نباشند به زودی بخش عمده ای از بدنه خود را به طور کاملا انفعالی از دست خواهند داد. |
|
| دیدگاه من در 7 پرده (پرده سوم) |
| ساعت ۱۱:٤٤ ق.ظ روز سهشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ |
|
*پرده سوم؛ کلیات وضعیت فعلی ما 1-پیدایش جمهوری اسلامی تولد مکتب سیاسی جدیدی است در جهان معاصر و اگر کسی به این نکته واقف نباشد نمی تواند تحلیل صحیحی از وضعیت موجود ایران داشته باشد. 2-فلسفه تاریخ به ما می آموزد:عمر اندیشه های سیاسی _بویژه اگر به حاکمیت برسند_طولانی خواهد بود و به میزانی که از محتوای بهتری برخوردار باشند به طول عمر آنان افزوده خواهد شد.لذا نظام جمهوری اسلامی که هنوز در دهه های اولین تاسیس بسر می برد هنوز تا دور ه میان سالی و کهن سالی خود فاصله بسیاری دارد در نتیجه , حاصل تلاش کسانی که برای سقوط نظام جمهوری اسلامی برنامه ریزی می کنند آب به آسیاب دیگران ریختن است. 3-تاریخ می گوید بسیاری از مکاتب سیاسی از مسیر اصلی خود منحرف می شوند و کارشان بجائی کشیده می شود که وسیله ای برای به حاکمیت رسیدن مخالفین ائدئولوژیک خود می شوند در حالی که صورت ظاهری مکتب خود را حفظ خواهند کرد.لذا طول عمر یک مکتب سیاسی الزاما به معنای تداوام راه بنیان گزار آن نیست. ۴-افرادی که دغدغه اصلاح طلبی در جامعه سیاسی کشور را دارند اگر بستر تلاش خود را خارج از مکتب سیاسی خمینی طراحی کنند به علت جبر تاریخ محکوم به شکست خواهند شد. ۵-مکاتب و اندیشه های سیاسی دارای انرژی و پتانسیل های نهفته ای هستند که مخالفین ایدئولوژیک خود را خرد می کنند ولی در برابر تزویرکاران , فاقد قدرت ایمنی هستند و لذا طرفداران هر مکتب سیاسی باید بیش از هر چیز نگران جریانات منحرف و تزویر گونه درون مکتبی باشند و به همین ترتیب اصلاح طلبان پایبند به خط امام باید در هدف گذاری های مبارزاتی خود به جلوگیری از آسیب پذیری درون مکتبی توجه ویژه ای داشته باشند. ۶-حیات مکاتب به ارائه الگوهای انسانی است؛ بویژه الگوهای درقید حیات , لذا اصلاح طلبان نمی توانند بدون ارائه یک الگوی موفق انسانی و یا ارائه الگوی موفقی از جامعه مورد نظر خود امیدی به پیروزی داشته باشند. از سوی دیگر اگر رفتار و عملکرد اصلاح طلبان با الگوی مورد ارائه شان تطابق نداشته باشد , پیشاپیش عدم موفقیت خود را اثبات کرده اند. |
|
| دیدگاه من در 7 پرده(پرده دوم) |
| ساعت ۱۱:٤۱ ق.ظ روز سهشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ |
|
*پرده دوم؛ مبانی انقلاب اسلامی 1-از نگاه من نقش خمینی در دوره ی معاصر برتر از نقش بنیان گزار یک نظام جدید است بلکه بر این عقیده ام که خمینی پایه گذار یک مکتب سیاسی-اسلامی جدیدی است که بر اساس آن چگونگی روش اداره سیاسی جامعه اسلامی در زمان غیبت کبرای حضرت صاحب العصر(ع)مشخص شده است و این مدل حکومت داری برای سایر کشورهای اسلامی قابل نسخه برداری است. 2-معتقدم که مکتب خمینی تبلور دکترین معروف "فاما الحوادث واقعه فارجعوا الی روات احادیثنا" است و لذا اگر جامعه ای با بحران اساسی روبرو شود باید به فقها رجوع کند, البته در آن صورت نظرات فقیهی متاع است که بتواند بر مبانی نصوص اسلامی فتوای راهبردی ارائه کند.همچنانکه فتوای راهبردی خمینی؛ "میزان رای ملت است" راهگشای مردم پس از سرنگونی رژیم پهلوی گردید. 3-بر این عقیده ام که مکتب خمینی متکی است بر پایه ی ترکیبی و تجزیه ناپذیر دو عامل اسلام و آرائ مردم و لذا نفی و یا کمرنگ کردن هریک از آن دو عامل به معنی تحریف در مکتب خمینی است. نکته:حاج سیدحسن خمینی در مصاحبه اخیرش(درفروردین١٣٩٠) اظهار داشته که اندیشه امام خمینی تلاقی سه خواسته تاریخی مردم ایران یعنی؛دینداری,آزادی و استقلال است(نقل به مضمون). 4-معتقدم هر فقیهی که در جمهوری اسلامی ما به ولایت برسد اجازه ندارد که مبانی مکتب خمینی را نادیده بگیرد. 5-معتقدم قضاوت در باره عمکرد سلسله ولات فقیه _که (انشاء الله) پی درپی به مسند ولایت تکیه می زنند_ را تنها باید با اندیشه خمینی به ارزیابی گذاشت.و ارزیابی هریک از فقها با فقیه قبلی –بغیر از فقیه بنیان گزار- باعث می شود که دیوار نظام تا ثریا به انحراف برود. 6-معتقدم ولات بعد از خمینی تنها باید پایبند به مبانی(پایه دوفاکتوری) و اصول دهگانه(١) خمینی باشند ولی در تاکتیک و روش پیاده سازی اصول و مبانی باید بنا به مقتضیات زمان تدبیر کنند. 7-معتقدم که الزاما رهبر بعد از آیت الله خامنه ای نباید در زمان حیات آیت الله خامنه ای نعل به نعل پشت سر آقای خامنه ای گام بردارد,همچنانکه نظرات آیت الله خامنه ای با نظرات امام خمینی در زمان حیات ایشان_در مواردی همچون ولایت مطلقه , ابقای نخست وزیری میرحسین موسوی و... _متفاوت بود. و ایشان باوجود این تفاوت های آشکار با نظرات امام به رهبری رسید و همگان بر صحت انتخاب وی برای جانشینی خمینی مهر تایید زدند. 8-معتقدم درصورت بروز بحران در جمهوری اسلامی , باید به اصول و مبانی مکتب خمینی و تدابیر ولی فقیه زمان روی آورد و در صورتی که بحران بوجود آمده,مکتب خمینی را از حیض انتفاع خارج کرده باشد باید به اسلام(قرآن و عترت) رجوع کرد. ......................................................... پ.ن اصول دهگانه خط امام: ١-التزام به "اصل اسلام ناب محمدی(ص)" ٢-التزام به "اصل میزان رای ملت است" ٣-التزام به "اصل ولایت فقیه واختیارت او" ۴-التزام به "اصل مستضعفین ولی نعمت ما هستند" ۵-التزام به "اصل طرفداری از مظلوم و دشمنی با ظالم"
۶-التزام به "اصل ملاک وضع فعلی افراد است" ٧-التزام به "اصل گذشتگان چه حقی داشتند برای ما تصمیم بگیرند" ٨-التزام به "اصل نگذارید انقلاب به دست نامحرمان بیفتد" ٩-التزام به "اصل ادای تکلیف و فرعی دانستن نتیجه" ١٠-التزام به "اصل عدم واگذاری سمت های کلیدی کشور به مرفهین بی درد" |
|
| دیدگاه من در7پرده (پرده اول) |
| ساعت ٦:٤٥ ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ |
|
*پرده اول؛ مبانی اعتقادی 1-حرف های من فقط به درد خودم و همدردانم می خورد و برای کسانی که امروز در دو طرف صحنه دربرابر هم صف آرایی کرده اند,گزافه ای بیش نیست. 2-تنها دغدغه من اسلام و مبانی نظراتم اسلامی است هرچند که فهم من از اسلام محدود باشد. 3-اعتراف می کنم که در عمل نتوانسته ام حق باورهای دینی ام را بجای آورم ولی این اعتراف نمی تواند خللی در عقایدم پدید آورد. 4-دکترین اسلام در هنگام بروز بحران و فتنه در جامعه اسلامی رجوع جامعه و به ویژه نخبگان به قرآن وعترت است. 5-هرچند که دست یابی به عترت طه در زمان غیبت میسور نیست و نیز تشخیص آیات محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ قرآن برای غیر اهل فن نا ممکن است لیکن صرف پایبندی به دو اصل یاد شده در نگاه انسان؛در ارزیابی پدیده ها موثراست و در جهت گیری آدمی نقش تعیین کننده دارد. 6-ادعا می کنم که نگاه من به حوادث دیروز,امروز و فردا با عینک اسلامی است و نه تنها خودم را بلکه خانواده ام ,همفکرانم ,کشورم و جامعه جهانی را,با ملاکهای اسلامی ارزش گذاری می کنم.
کلمات کلیدی: امام خمینی ،انقلاب
|
|
| آخرین پست 89 |
| ساعت ۱٢:٥۱ ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩ |
|
بدون شرح؛ ضمن خداحافظی زودرس در روزهای پایانی سال جاری به امید سالی توام با موفقیت در ١٣٩٠ در آخرین پست ١٣٨٩ اولین پست ٨٩ را مرور کردم
سال هشت و هشت با تلخی گذشت می ندانستم چه بذری کشت گشت حالیا هشتادونه از ره رسید می کنم برداشت کشت هشت و هشت از مکافات عمل غافل مشو کز درون کوزه بحران کرده نشت اندر آن خمره خدا داند چه بود از چه افرادی ز بام افتاد تشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم کفر می خواهد نماید بازگشت کفر شاید آید اما تحت دین پوششی دینی ولی قومی پلشت تا نگیرد از خمینی انتقام این جماعت هیچ آسوده نگشت شعر ما باشد ضمیرش مستتر دسته ای این سوی یا آن سوی دشت بهتر آن باشد حدیث دیگران گفته نا گردد برای دلبران |
|
| انقلاب مصر |
| ساعت ۱:٥٠ ق.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩ |
|
برخی معتقدند انقلاب مصر با ایران تشابه دارد. در شناخت انقلاب مصر باید به سه عامل توجه کرد: عامل اول مردم مصراند که خواهان تحول در نظام حاکم هستند. عامل دوم حاکمیت مصراست که خواهان تثبیت نظام موجود بود. عامل سوم عناصر خارجی اند که در ایجاد انقلاب و یا موج سواری آن نقش دارند. عنصر خارجی برای موج سواری باید بتواند کف خواسته های مردم و کف خواسته های حاکمیت را تامین کند. در آن صورت , ممکن است بتواند موج سواری کرده و طبقات هرم رژیم جدید را آنطور که می خواهد چیدمان کند. در انقلاب 1357ایران اسلامی آمریکایی ها با همین نگاه وارد صحنه شده بودند. آنچه که مانع موج سواری آمریکایی ها شد , متاثر از نقش امام خمینی بود. امام نه تنها باعث شد که مردم ایران به تامین کف خواسته هایشان توسط آمریکا اکتفا نکنند , بلکه آمریکا را مجبور کرد که به کف خواسته هایش راضی شود.(1) امروز عدم وجود شخصیتی مانند امام خمینی در کشورهای در حال انقلاب عربی امکان موج سواری عنصر خارجی را در کشورهای مزبور افزایش داده است و آمریکا آنچه را در ایران نتوانست پیاده کند , در تونس و مصر در دست اجرا دارد. آمریکایی ها در صورت موفقیت خود در مصر , کوشش خواهند کرد مدل انقلاب مصر را به سایر کشورهای اسلامی صادرکنند و بار دیگر شانس خود را برای بازگشت حاکمیت لائیک ها در ایران به آزمایش گذارند. ضمن باید توجه داشت که بذر این سرمایه گذاری را طی 20 سال قبل پاشیده اند. حوادث بعد از انتخابات 1388 نیز ترویج دین زدایی را آسان کرده و زمینه را برای تبلیغ جدایی دین از سیاست تقویت نموده است. پوشیدن وارونه پوستین انقلاب اسلامی اساس انقلاب و آمریکایی ستیزی آن را زیر سوال برده است. آنهایی که شعارشان جدایی دین از سیاست است برای پیروزشدن به شدت در حال تلاش هستند. آن گروهی که هرگونه قیام قبل از ظهور مهدی آل محمد(صلوات الله علیهم اجمعین)را شکست خورده می پندارند اصولگرایان واصلاح طلبان را علیه یکدیگر تحریک می کنند. آیا کسی هست که به خاطر حفظ انقلاب و حرمت خون شهدا دست دوستی به طرف مخالفت بدهد؟! آیا از بین نخبگان اصلاح طلب کسی هست که با جریانی که علیه حاکمیت دینی کمر بسته آشکارا مرز بندی کند؟! آیا در بین نخبگان اصولگرا کسی هست که در برابر وارونه پوشیدن پوستین اسلام قد علم کند؟! آیا در بین بزرگان کشور کسی نیست که بین امت در حال انشقاق میانجی گری کند؟! ...................................... 1-امام خمینی با سپردن اولین دولت رژیم ایران اسلامی به بازرگان (که ترکیبی از عناصر ملی-مذهبی را درون خود جای داده بود) کف خواسته های آمریکا را تامین شده جلوه داد امام با وجودی که ملی-مذهبی ها را برای اداره یک نظام انقلابی ناتوان می دانست درعین حال مدیریت کشور را به آنان سپرد تا در صورت ابراز شایستگی , جامعه از توانایی آنان بهره مند گردد ولی آنان در اجرای این ماموریت نمره قبولی نگرفتند , هرچند که اداره یک کشور درحال گذار از انقلاب به سوی نظام مند شدن کار بسیار دشواری است. |
|
| مواظب تحریف تاریخ باشیم |
| ساعت ۱۱:٢٢ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩ |
|
راستی منبع جمله مشهور: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد» کجاست؟ این جمله را اولین بار بر روی دیوار شهر(شعارهایی که بر روی دیوارها نوشته می شد) دیده و خوانده ام! در سال های اخیر نیز این جمله را به وفور رویت کرده ام! حتی خودم نیز در بسیاری از موارد آن را بکار برده ام! ولی یکبار تصمیم گرفتم که ماخذ آن را پیدا کنم! با جستجو در فهرست راهنمای 21 جلد صحیفه نور و رجوع به متن 21 جلد چنین جمله ای نیافتم! البته احتمال خطای چشم و کم دقتی در این تحقیق را انکار نمی کنم! اما بعد از مدتی دیدم که، سایت آینده نیوز نیز اصالت چنین جمله ای را منکر شده و چنین آورده: امام خمینی در تاریخ 28 شهریور 1358 ، در جمع افسران و همافران، در باره نقش ولایت فقیه در کشور فرموده اند: «امر دولت اسلامى، اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد، آسیبى بر این مملکت نخواهد وارد شد.» (صحیفه امام، ج10، ص: 58)
پیشاپیش از همه دوستانی که مایل هستند مرا در شناسایی ماخذ این جمله راهنمایی کنند تشکر می کنم!
کلمات کلیدی: امام خمینی ،ولایت فقیه
|
|
| موسوی خوئینی ها و لانه جاسوسی آمریکا |
| ساعت ۱٢:٥۸ ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ |
|
حفظ و یا عدم حراست از پدیده های تاریخی و ارزشهای دینی و ملی در استحکام بخشیدن ویا سست نمودن بنیان های اجتماعی و خودباوری یا خودباختگی ملت ها نقشی مستقیم و بی تردید دارد. بدون تردید یکی از پدیده های بزرگ صده اخیر ایران , حادثه ای است که به نام تسخیر لانه جاسوسی آمریکا ثبت شده و ملت ما عنوان انقلاب دوم را برآن نهادند. از سویی پخش وسیع اظهارات فردی که سردار مشفق نامیده شده و به عنوان عضوی از جبهه اصولگرایان معرفی شده است و تخطئه بنیانی وی نسبت به این حادثه بزرگ تاریخی لزوم حراست از این دستآورد ملی و انقلابی را ضروری می کند. از سوی دیگر تردیدهایی که بعد از تولد جبهه اصلاحات نسبت به اهمیت و ارزش این پدیده تاریخی در جامعه بروز کرده و توسعه یافته کار را بدانجا کشانده که بخشی از طبقه روشنفکر ما نسبت به بزرگداشت این روز بزرگ ملی , نه تنها مردد شوند بلکه در برابر افکار عمومی سیاسیون جهان احساس شرمندگی نمایند. در چنین وضعیتی تشریح و نحوه بروز این روز ملی و این یوم الله عظیم از سوی آقای موسوی خوئینی ها بسیار ضروری بود.به همین جهت هنگامی که با اظهارات وی روبرو شدم نتوانستم نسبت به آن بی تفاوت بمانم(١). بی تردید، دوستان متصف به اصولگرایی ما دوست ندارند برای اثبای حقانیت ارزش های انقلاب به اظهارات آقای موسوی خوئینی ها استناد شود. ولی آنها می دانند که تاریخ , حادثه بزرگ تسخیر لانه جاسوسی را بدون نام موسوی خوئینی ها نمی شناسد و اگر بخواهند مقوله لانه جاسوسی را از موسوی خوئینی ها جدا کنند مجبور خواهند بود به تحلیل هایی غلط روی بیاورند. حتما بسیاری از دوستان اصلاح طلب ما نیز از یادآوری تسخیر لانه جاسوسی إبا دارند.اما آنها نیز باید بدانند پدیده هایی که تبلور خواست یک ملت_در زمانی خاص_ بوده است بخشی از هویت ملی آن ملت است و نباید نادیده انگاشته شود. درضمن از دوستان اصلاح طلبم درخواست می کنم که از کنار سخنان آقای محسن رضایی _که در پست قبلی ام عرضه کرده ام_ بی تفاوت نگذرند آنجایی که می گوید: امام خمینی مجمع روحانیون مبارز را راه انداخت تا روشنفکران را هدایت کنند. ................................................................... ١-پ.ن شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران در تاریخ 1389/9/9 با حضرت آیت الله موسوی خوئینی ها در دفتر مجمع روحانیون مبارز دیدار کردند. آیت الله موسوی خوئینی ها در سخنان مبسوطی که بیش از دو ساعت طول کشید گفت: بنده به دو دلیل پذیرفتم که در خدمت شما عزیزان باشم، اول اینکه شما نسلی هستید که تقریبا هیچ کدامتان در زمان وقوع حادثه اشغال لانه متولد نشده بودید. برای نسلی مثل شما که در آن زمان نبوده، شنیدن واقعه ای که از آن زمان تاکنون یا به صورت نفیی یا اثباتی ذهنها به آن مشغول بوده و طبیعتا سوالهایی در مورد آن وجود دارد و حادثه ای است که هنوز به تاریخ نپیوسته، از زبان کسی که آن را از نزدیک دیده و در آن نقش داشته است اهمیت دارد. این سوالها برخی به خاطر خود آن حادثه است و برخی به خاطر مسائلی که بعدها و به خصوص پس از ارتحال حضرت امام و به ویژه در این سالهای اخیر پیش آمده که ذهنها را بیشتر درگیر کرده است و این مشکل را برای امثال من ایجاد می کند که امروز اقناع اذهانی که به مسائل روز کشور درگیر می شود در مقایسه با ده یا بیست سال پیش دشوارتر است. . هر چه سالها می گذرد و وقایعی رخ می دهد که من هم همانند شما به آن وقایع معترضم سوالات بیشتر می شود. لذا یک دلیل اینکه این جلسه را پذیرفتم این بود که این واقعه را یک بار دیگر با یکدیگر مرور کنیم. نکته دوم هم بحث تحریفاتی است که در رابطه با این واقعه رخ می دهد و از این پس هم بیشتر خواهد شد. هر کسی با یک غرضی، گوشه ای از این حادثه را آنگونه که خود می خواهد روایت می کند، نه آنگونه که اتفاق افتاده است و شگفت انگیز این است که این تحریف کننده های امروزی، هیچگاه فکر نمی کنند که این زمان با زمان قاجار فرق کرده است. تحریف تاریخ در آن زمان آسان بود، اما اینها گویا هنوز متعلق به همان عهد قجر اند و فکر نمی کنند حوادثی که در رسانه های جهان با جزئیاتش ثبت شده و تمام ابعاد حادثه به صورت گفتاری و تصویری ضبط شده است، قابل تحریف نیست. اما با وجود این به خود اجازه می دهند که حتی وقوع حادثه را هم به نحوی تحریف کنند. آن قدر بی پروا تحریف تاریخ می کنند که انسان به ناچار فکر میکند که نمی دانند در چه دنیایی زندگی می کنیم. دروغ گفتن هم هنری می خواهد. اما ظاهرا برای این افراد اصلا مهم نیست که فردا روز معلوم شود که حرفهاشان سرتا پا دروغ بوده و تکذیب شوند. البته مشکل تحریف تاریخ هم در رابطه با اصل انقلاب و هم در رابطه با پیش و پس از انقلاب در حال رخ دادن است که پرداختن به آن مجال دیگری می طلبد. با مسئله اشغال لانه و تصرف سفارت آمریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که خود را در اولین بیانیه به این نام نامیدند، اگر مقداری حوصله نکنید که من شرایط زمانی و فضای سیاسی – اجتماعی کشور را در آن مقطع و کمی قبل از آن را توضیح بدهم، خیلی روشن نخواهد شد که چرا یک عده ای تصمیم گرفتند کاری انجام دهند که قاعدتا به حسب عرف دیپلماتیک مقبول نبوده است و اگر کاری بر حسب عرف ناپسند بوده است، چطور یک ملت با همه عظمتش از آن حرکت آن طور گسترده و عمیق حمایت کردند؟ مردم ایران چه ذهنیتی داشتند و چه چیزی در حافظه تاریخی مردم ایران بوده است که همه آنها زمینه ساز پذیرش چنین عملی شده است؟ من در این زمینه به دلیل اینکه مسئله مربوط به آمریکا است به اولین مقطع تاریخی که ایران خاطره بسیار تلخی از رفتار دولت آمریکا داشته یعنی 28 مرداد 1332، بر میگردم. قبل از آن تاریخ هم مسائلی بوده است، اما چیزی که همیشه در حافظه مردم ایران بوده و مردم را رنج داده، حادثه کودتای 28 مرداد است که در آن یک دولت خارجی در ایران دست به کودتا می زند و یک دولت ملی و مردمی و قانونی را سرنگون می کند. این خیلی متفاوت است با اینکه در داخل یک مملکت، یک گروه سیاسی با اقدام مسالمت آمیز یا مسلحانه حکومت وابسته به گروه سیاسی دیگری را سرنگون کند. اینجا در داخل کشور، در درون خانواده یک اتفاقی افتاده است. اما اینکه یک کشور خارجی، علیه یک دولت قانونی و مورد قبول مردم یک کشور کودتا کند، مسئله دیگری است. من در آن سال 12 ساله بودم و خود نیروی سیاسی اثرگذار نبودم، اما در جریان قضایای سیاسی آن زمان بودم و با مسائل بیگانه نبودم و در همان زمان مثل بسیاری از دانش آموزان تحرکاتی هم داشتم. دولت دکتر مصدق بسیار بسیار مورد حمایت مردم بود، آن قدر در درون دلها، خانواده ها، محافل و مجالس، نفوذ داشت که ملت با همه وجود به آن علاقمند بودند، ممکن است از نظر کسانی آن دولت به نفع ملت کار نکرده باشد، اما آن مسئله ای است که به خود مردم آن کشور مربوط است، در کودتای 28 مرداد سال 1332 دولت آمریکا که یک دولت خارجی است دولتی ملی و مورد علاقه مردم را ساقط کرده و فردی را که از خشم مردم ایران فرار کرده است، به ایران بر می گرداند. این حرکات تاثیرات منفی زیادی در ذهن جامعه دارد و قلبها و دلها را آزرده ساخته و مردم را از آمریکا متنفر می سازد. آمریکا شاه را در قالب یک حکومت دیکتاتور که هیچ حق تنفس برای دیگران در داخل کشور قائل نیست، به تخت سلطنت بازگردانده است. حال اگر فرض کنیم به جای دکتر مصدق کسی را می گذاشتند که به اندازه 50 درصد دکتر مصدق اعتقاد به دموکراسی و مردمسالاری و رای و حقوق ملت داشت، ممکن بود قضیه فرق کند. اما کسی را آوردند که هیچ اعتقادی به آزادی و حق مردم نداشت و هر روز هم بر این دیکتاتوری او با حمایتهایشان افزودند وآنچنان به او اطمینان دادند که هیچ نگرانی از سرکوب مردم نداشت و به دست آنها ساواک را تاسیس کرد که واقعا یک سازمان اطلاعات و امنیت جهنمی و وحشتناک بود که تنها مردان و زنان و جوانانی که با آن سر و کار داشتند متوجه می شوند آمریکایی ها با این کارشان چه جنایتی انجام دادند. نیروهای ساواک به کمک سیا و موساد آموزش می دیدند و حتی برخی در اسرائیل دوره هایی را می گذراندند. بعد از تسلط دوباره شاه بر ایران، آمریکایی ها شروع به آمدن به ایران کردند و بر همه نهادهای قدرت سلطه پیدا کردند، تاجایی که تعداد آنها در ایران به حدود 50 هزار نفر رسید تا جایی که ملت ایران احساس می کردند که کشور مستعمره است، آنها نه تنها از خارج دستور می دادند، بلکه در داخل در همه مراکز قدرت با عنوان مستشار و در حقیقت به عنوان دستور دهنده در امور ایران دخالت می کردند و بخش عظیمی از اینها در ارتش ایران بودند به طوری که داستانهای زیادی در باب تحقیر سران ارتش ایران توسط نیروهای دون پایه آنها وجود دارد. در درون دربار هم که همه تصمیمات شاه با نظر آنها بود و بی موافقت آنها شاه هیچ کاری نمی کرد. بعد از این مرحله از تسلط شاه، ایران به طور وسیع یک پایگاه جاسوسی برای آمریکاییها به خصوص در مورد کشور همسایه شمالی ما در منطقه شد، کشور ما پایگاهی برای جاسوسی آمریکایی ها شد و با نصب سیستمهایی که تا اعماق کشور شوروی سابق را می توانستند کنترل کنند، جاسوسی می کردند و طبعا هیچ یک از اینها در راستای منافع ملی کشور ایران نبود. از طرفی در اثر حضور این چند ده هزار امریکایی تصمیم گرفتند قانونی را با نام کاپیتولاسیون یا مصونیت مستشاران آمریکایی در ایران تصویب کنند که بر اساس آن آمریکایی هایی که در ایران بودند، هر جنایتی که در ایران انجام می دادند، در ایران کسی حق محاکمه آنها را نداشت، اینها باید به آمریکا رفته و آنجا محاکمه شوند. امام درباره این لایحه یک سخنرانی بسیار پر شور انجام دادند و فرمودند که ما مستعمره شده ایم. اگر یک سرباز آمریکایی بالاترین مقام ایران – شاید آنجا امام تعبیر شاه را هم دارد- را با ماشین زیر بگیرد، نباید در ایران تحت تعقیب قرار بگیرد و باید به آمریکا رفته و آنجا محاکمه شود. اهانت به یک ملت بدتر از این نمی تواند باشد. این قانون را در مجلس به تصویب رساندند و به دنبال همین قضیه بود که حسنعلی منصور که نخست وزیر بود و این لایحه را به مجلس برد، توسط گروهی که بقایای فداییان اسلام بودند، (محمد بخارایی و رضا هرندی و ...) ترور شد. پس از آن در زمان انقلاب، در روزهای انقلاب، وقتی حادثه 17 شهریور رخ داد، امام از آن به "جمعه سیاه" تعبیر کردند، آن رفتار وحشیانه با مردم انجام شد، کودک و پیر و جوان و زن و مردی را که نهایتا جرمشان این بود که علیه حکومت شاه شعار داده بودند، وحشیانه به گلوله بستند. با وجود اینکه آن روزها مردم هر روز در خیابانها بودند و هر روز هم تعدادی شهید می شدند این حادثه آن قدر سنگین بود که تمام ایران را بهت زده کرد و سکوتی همه جا را گرفت. چند روز بعد از آن بود که امام بیانیه ای صادر کردند و آن روز را "جمعه سیاه" نامیدند و آن بیانیه روح تازه ای در مردم دمید و مردم را به راه انداخت. امام در آنجا فرموده بودند ای کاش خمینی در میان شما بود و کشته می شد. پس از این حادثه، رئیس جمهور آمریکا بلافاصله با شاه تماس تلفنی می گیرد و اعلام می کند که ما از هرگونه اقدام شما برای برقراری نظم و آرامش حمایت می کنیم. شما در نظر بگیرید چنین اعلام حمایتی از قاتل مردم، چه احساسی در مردم ایجاد می کند. این مسائل از 28 مرداد 32 به بعد همچنان در خاطره و حافظه مردم ایران بر روی هم جمع می شود. در یک جشن عیدی که الان درست خاطرم نیست کریسمس مسیحیان بود یا نوروز ما، در سال 56 یا 57، در شرایطی که مردم ایران عزادارند و در هر روزی جنازه های تعدادی از عزیزانشان روی دستشان است، رئیس جمهور آمریکا به ایران می آید و با کسی که مردم او را مسبب وقایع می دانند می نشیند و جشن می گیرند، شما در نظر بگیرید روح و قلب ملت ایران در این شرایط چه حالتی پیدا می کند؟! در 13 آبان 57، در خیابان در مقابل دانشگاه مانند همه روزهای قبل تظاهرات بود و مردم از اقشار مختلف شرکت داشتند، آن روز دانش آموزان را به رگبار بستند و کشتند، بعد وزارت امور خارجه آمریکا بلافاصله در یک پیامی مشابه پیامهای قبلی، به شاه، از هر نوع اقدام نظامیان ایران برای برقراری نظم اعلام حمایت کرد. حال شما حساب کنید تعدادی دانش آموز 14 – 15 ساله کشته شوند و مردم عزادار شوند و رژیم آمریکا هم اینگونه اعلام حمایت کند. این قدر امریکایی ها با این اقدامات و اعمالی که در طول این 3 دهه انجام داده بودند، در دل مردم ایران منفور بودند که اگر در یک جای دیگر دنیا که با ما ارتباطی هم نداشت و نزدیک ما هم نبود، اگر میان ملتی با آمریکایی ها جنگ بود، وقتی خبر می رسید که یک آمریکایی در آنجا کشته شده، مردم کاملا احساس می کردند که دشمنشان در آنجا کشته شده است، در جنگ آمریکایی ها با ویتنام، شاه از آمریکا علیه ویتنام حمایت می کرد، پخش صحنه هایی که نشان می داد چگونه خانواده های ویتنامی در جنگلها در اثر پرتاب بمبهای آتش زا توسط هواپیماهای b52، میان آتش، هراسان این طرف و آن طرف می دویدند و راه فرار هم نداشتند، نفرت از آمریکایی ها را در ایران افزایش می داد. به طوری که اولین خبری که مردم هر روز صبح پیگیری می کردند اخبار جنایات آمریکا در ویتنام بود. می خواهم بگویم زمینه نفرت از آمریکا آنقدر در میان مردم وجود داشت که در ویتنام هم که اتفاقی رخ می داد و مثلا چند آمریکایی کشته می شدند مردم در ایران خوشحال می شدند. این مختصری از وضعیت پیش از انقلاب بود که البته بسیار جای کار بیشتر از این هم دارد. به عنوان مثالی دیگر خود حادثه 16 آذر را هم که در آستانه آن هستیم در نظر بگیرید. یک مقام آمریکایی وارد کشور شده و یک عده دانشجو می خواهند به حضور او اعتراض کنند. این دانشجویان نه اسلحه ای داشتند و نه قصد انفجاری داشتند، اما آنگونه کشته شدند. آیا در برابر این همه جنایات آمریکا یک ملت حق ندارد ابراز انزجار کند؟ به هر حال انقلاب پیروز شد. دولت آمریکا تا دیروز شاه را دست نشانده خود در ایران داشت که منافع آمریکا را در ایران و در منطقه تامین می کرد، حال مردم ایران انقلاب کردند و خارجی ها و به خصوص آمریکا بهتر از هر کس دیگری می دانستند که این انقلاب به هیچ وجه مرهون کمک هیچ دولت خارجی نبوده است و حتی همسایه شمالی ایران هم هیچ کمکی به انقلاب ایران نکرد و اساسا امام و یارانشان به هیچ وجه حاضر هم نبودند که کمکی از هیچ دولتی به ویژه از شوروی ها دریافت کنند. مردم ایران هیچ گونه کمکی از همسایه شمالی نگرفتند اما شاه هر روز مردم را متهم می کرد که این تظاهرات خیابانی و بلواها و شورشها و غوغاها مال مارکسیستها است و از آن طرف مرزها هدایت می شود، و البته همیشه در کشور ما اینچنین بوده است که هر وقت مردم بلند می شوند که مقابل قدرتها حرفی بزنند، اولین چیزی که به آنها می گویند این است که شما با خارج ارتباط دارید، از خارج پول گرفتید و از طرف آنها هدایت شدید و از این لاطائلات سر هم می کنند. با توجه به پیروزی انقلاب، آمریکایی هم باید پیروزی انقلاب را به مردم تبریک می گفتند. مردمی که نه از آنها پول می خواستند، نه سلاح یا کمکی دیگر. آنها لااقل به رسم ادب، بعد از 20-30 سال غارت ایران؛ در برابر همه آنچه که رخداده بود یک کلمه باید دولت بعد از انقلاب را تایید می کردند، اما این کار را نکردند و هر روز شروع به غوغا آفرینی در نقطه ای از کشور کردند، در شهرهای مختلف، اهواز، کردستان، گنبد و ... . از آنجا که اسلحه هم دست مردم بود و هم دست گروه هایی که با انقلاب میانه ای نداشتند، بعد از پیروزی انقلاب هر روز درگیری بود. مردم احساسشان این بود و احساسشان هم بیراه نبود که این بلواها بدون دخالت آمریکایی ها نیست، اگر وجدان عمومی یک ملت چیزی را بگوید من تا حالا ندیدم که اشتباه کند و اگر کسی یک ملت را محکوم کند، خودش از حداقلی از درک و شعور سیاسی برخوردار نیست. ملتی یکپارچه برخاسته است و می گوید که چیزی را نمی خواهد یا چیزی را می خواهد، اینکه قبل از هر کاری آنها را متهم به هدایت شدن از خارج کنند نشان از عدم درک سیاسی است. جالب است که بعد از اشغال لانه، از میان اسناد این مطلب بیرون آمد که آمریکایی ها طرح می دادند که ما باید از همان روشی که باعث سقوط شاه و پیروزی انقلاب شد استفاده کنیم. البته این گونه نبود که این روش را رهبران نهضت برنامه ریزی کرده باشند، در یک شهری مثل تهران تظاهراتی بود که عده ای در آن شهید میشدند. مردم به حسب سنت خود برای رفتگانشان مجلس می گیرند، از جمله مجلس چهلم. مثلا در چهلمین روز شهادت کسانی که در تهران کشته شده بودند در تبریز یک حرکت عظیمی راه افتاد و در آنجا عده ای شهید شدند. در چهلمین روز شهادت شهدای تبریز، در مشهد حرکت عظیمی رخ داد. امام در یکی از بیانیه های خود اشاره فرمودند که این اربعینات بساط شاه را در هم خواهد پیچید. آنها فکر کرده بودند که امام این حرکت را طراحی کرده است و متوجه نبودند که این یک سنت مذهبی در ایران بوده است. بر همین اساس آنها طرح داده بودند که بیاییم کاری کنیم که یک عده دانش آموز در جایی کشته شوند و بعد چهلم آنها را در جایی دیگر برگزار کنیم و آنجا هم عده دیگری کشته شوند. آیا یک سفارت تا این حد مجاز است که برای شکست یک انقلاب در یک کشور طراحی بکند؟ این به آن معنی است که اینها همانهایی هستند که در 28 مردا کودتا کردند و حال می خواهند همان کار را تکرار کنند. برای من بسیار تعجب آور بود که در آمریکا هیچ کس این سوال را نپرسید که وقتی در یک گوشه ای از دنیا مردم (درست یا غلط)، یک دولت را انتخاب کردند، به دیگران چه ارتباطی دارد که کار آنها خوب است یا بد که بعد بیایند برای ساقط کردن آن نقشه بکشند. مردم زمانی که احساس می کردند این بلواها زیر سر آمریکا است هیچ مدرک و سندی ندیده بودند اما با درک عمومی از رفتار امریکا در طول این بیست و چند سال احساس می کردند غیر آمریکایی چه کسی این نقشه را برای ما می کشد؟ مردم با همه وجود در این بیست و چند سال آمریکایی ها را شناخته بودند و فکر می کردند این اتفاقات در ایران نمی تواند زیر سر آمریکا نباشد. بعد از تسخیر لانه و انتشار اسناد هم کاملا مشخص شد که اینها در آنجا دائم در حال طراحی برای شکست انقلاب و برگرداندن شاه بوده اند. بر این قضایا ترور شخصیتها را هم اضافه کنید. شب و روزی نبود که به ما خبری از کشته شدن و ترور یکی از افرادمان در خیابانها و کوچه ها و ساختمانهایی که تحت نظارت داشتیم، نرسد. یعنی عوامل رژیم شاه، ارتشی یا ساواکی به خصوص در شهر تهران هنوز پراکنده بودند و در برابر جوانهای ما که ناپحته بودند، آدمهای ورزیده ای در این نوع کارها بودند، دائم دست به ترور نیروها می زدند. ترور شخصیتهایی مثل مدنی و مطهری را هم در همان زمانها داشتیم. نکته دیگر هم این بود که دولت موقت هم دولتی نبود که با این نسل انقلابی که همه شور و شوق و گرمای انقلاب متعلق به آن بود میانه خوبی داشته باشد، من البته نمی خواهم به عملکرد دولت موقت که بسیار پر ایراد بود بپردازم، اما به هرحال رئیس دولت موقت خود می گفت که امام مثل یک بولدوزر به مسائل می پردازد و من مثل یک فولکس واگن هستم که باید یک خیابان آسفالت سر راست تمیزی باشد که در آن خیابان بروم. حال این که چنین کسی با این شرایط باید این مسئولیت را می پذیرفت یا نه یا اینکه امام به او تکلیف کردند من وارد این قضایا نمی شوم. به هر حال این اتفاق افتاد که یک ناهماهنگی میان دولت و این نسل بود. یعنی اینها دائماً از رفتار دولت موقت نگران می شدند. به عنوان نمونه، مردمی که 30 سال از دست سازمان امنیت کشور هر چه دیده اند بلا و مصیبت بوده است، حتی اگر آب توبه هم ازآسمان بر سر همه این ساواکی ها نازل شود، نمی توانند بپذیرند که این سازمان امنیتی که تا دیروز جوانها را می گرفت و می برد آن بلاها را به سرجوانها می آورد، حال پس از پیروزی انقلاب، عهده دار مجموعه اطلاعات و امنیت کشور شود. رئیس دولت موقت که بنده به لحاظ شخصی به ایشان ارادت بسیار هم داشتم، معتقد بود که این نیروها مثل عقربه ساعت اند و چون هویدا محورشان بوده آنچنان عمل می کرده اند اما از این به بعد که می دانند ما باید آنها را اداره کنیم اینها خوب می شوند و می توانند ماموران اطلاعاتی امنیتی کشور ما باشند. به هر حال نسل انقلابی آن روز این کار را نمی پسندید و برای او قابل قبول نبود. بدتر از آن کسی را که زمانی رئیس کل سازمان امنیت کشور بوده، می خواستند رئیس سازمان اطلاعات و امنیت بعد از انقلاب کنند. این خیلی کار نپخته و ناشیانه ای بود. من هرگز نمی گویم آنها سوء نیت داشتند، اما این اتفاقات آن نسل انقلابی را نگران می کرد که چه اتفاقاتی قرار است بیفتد. مردم به صورت خودجوش کمیته هایی را به صورت نیم بند و بی قاعده برای اداره امور راه انداخته بودند، چون به هر حال نمی توانستند به شهربانی ها اعتماد کنند، به این دلیل که همین ها تا دیروز با همین لباس مردم را در خیابانها با گلوله می زدند، حال چگونه مردم می توانستند باور کنند که همانها با همان لباسها امنیت شهر را برقرار کنند؟ لذا به کمیته ها اعتماد می کردند. رئیس دولت موقت هم می گفت اینها بلد نیستند اداره کنند و درست هم می گفت، نیروهای شهربانی و ... آموزش دیده بودند اما از نظر عواطف و احساسات مردم، قابل باور نبود که آن شهربانی که تا دیروز حافظ دولت پهلوی بود امروز از انقلاب دفاع کند، اگر شما هم آن روز بودید باور نمی کردید. این نوع تصمیمات و رفتارهای دولت، شکاف عمیقی بین مردم و دولت ایجاد کرده بود که بر نگرانی ها می افزود. چند ماه قبل از تسخیر لانه در تابستان یک شبکه وسیع نظامی هم کشف شد که در حال سازماندهی آخرین مراحل برای انجام یک کودتا بودند که خدا خواست که کشف شد. چون ما در آن زمان نیروهای امنیتی زبردست و زبده ای نداشتیم. بعد از دستگیری اینها، معلوم شد که پیامهایشان را از طریق رادیوی فارسی امریکا مبادله می کرده اند و آمریکاییها کاملا به آنها اطمینان داده بودند که در صورت موفقیت مورد حمایت آنها قرار خواهند گرفت. البته درهمان زمان هم مدارکی به دست آمد که به آنها کمکهای مالی هم شده بود. مجموعه این حوادث را کنار هم قرار دهید، ناگهان مردم مطلع شدند که آمریکا شاه را در داخل آمریکا پناه داده است، در حالی که از ابتدای پیروزی انقلاب تا آن زمان چنین اتفاقی رخ نداده بود. جمعی از ارتشیها، همچنین برخی از سرمایه داران وابسته به دربار و همچنین تعداد زیادی از عناصر موثر وابسته به رژیم شاه به آمریکا فرار کرده اند. اولین چیزی که به ذهن مردم آمد، این بود که شاه را به عنوان محور آنجا برده اند تا بقیه افراد فراری را دور او جمع کنند، از طرفی آمریکا هم که هنوز دولت پس از انقلاب را به رسمیت نشناخته، در نتیجه آنجا به عنوان یک دولت در تبعید اعلام موجودیت کنند و آمریکا هم آنها را به رسمیت بشناسد. آمریکایی ها اعلام کردند که شاه مریض است و به خاطر بیماری به آمریکا رفته است. دولت موقت درخواست کرد که با اعزام پزشکان متخصص مسئله مورد رسیدگی قرار گیرد تا معلوم شود اولا اصل مسئله مریضی صحت دارد یا نه و دوما اینکه آیا مریضی به گونه ای بوده که باید شاه برای درمان حتما راهی آمریکا می شده است؟ دولت آمریکا اگر هیچ برنامه خصومت آمیزی نداشت می توانست چنین اجازه ای را به پزشکان ایرانی یا حتی پزشکانی از دیگر کشورها برای بررسی مسئله بدهد. اما آمریکایی ها هیچ نوع همکاری در زدودن این شبهه و نگرانی از خود نشان ندادند و رفتارشان به گونه ای بود که گویا مسئله اصلا ارتباطی با ما ندارد. در حالی که شاه، شاه ایران بوده و عجیب است که در خاطرات درباریان (فرح و دیگران) هست که چه پولهای گزافی از شاه گرفتند و او را برای معالجه چه جاهای بدی بردند و چه قدر تحقیر کردند، با وجود آن همه همکاری ها و خدمات که شاه به آنها کرده بود و آن همه منافع و سلطه ای که به دست شاه بر منطقه یافته بودند. حال شما با همه این شرایط از یک طرف و آن همه تنفر مردم از آمریکا از طرف دیگر، در نظر بگیرید که عده ای به ذهنشان رسیده که فوری ترین کاری که باید انجام داد، این است که برای رساندن صدای اعتراض خود به دنیا و شاید بسیج کردن افکار عمومی مردم آمریکا علیه دولت آمریکا برای دست برداشتن از این کارها، جایی را بگیریم که حسابی در دنیا سر و صدا کند. اینجا حادثه ای رخ داد به نام اشغال لانه یا تصرف سفارت آمریکا. در اینجا ما دو بخش داریم که باید همین اول این دو را از هم جدا کنیم. یک اینکه یک عده دانشجو بدون داشتن کوچکترین شیء تهدید کننده در دست، نه سلاح، نه چوب، نه حتی خودکاری که فکر کنند حتی با خودکار قرار است صدمه ای به آنها برسد، با پیراهنهایی که عکس امام را روی سینه هاشان چسبانده اند و با رفتاری کاملا مسالمت آمیز وارد لانه می شوند. بنا بوده یک روز، دو روز، سه روز آنجا بمانند تا صدای خود را به گوش دنیا برسانند و سپس از آنجا خارج شوند، به هر حال ممکن است شما بگویید اینها با زور وارد لانه شده اند، اما این در دنیا خیلی مرسوم بوده که جمعیتی که مورد ستم قرار گرفته بوده و هیچ راهی برای دفاع از خود ندارند، چنین کارهایی بکنند. حتی اتفاق می افتاد که یک هواپیما را از مسیر خود خارج کرده و به یک کشور دیگر می بردند و سپس اعلام می کردند که منظور اصلی شان رساندن صدایشان به گوش دنیا بوده است که مثلا ما به فلان دولت معترضیم و سپس هم خود را تسلیم می نمودند و آسیبی هم به کسی نمی رساندند. آمریکایی ها به دلیل بی تجربگی و بی تدبیری و غرور آمریکایی که آنچنان خود را قدرت برتر عالم می دانند که هیچ کس را در برابر خود آدم نمی دانند، به خصوص کشوری مثل ایران که تا دیروز زیر دست آمریکایی ها بوده، اجازه ورود دانشجویان ایرانی به سفارت را نمی دهند. در حالی که اگر این اجازه را می دادند و از دانشجویان استقبال و پذیرایی می کردند و یکی دو روز هم آنها را تحمل می نمودند و حرفهای آنها را می شنیدند و به دنیا مخابره می نمودند، مسئله جور دیگری حل می شد. زیرا مگر دانشجویان چه کرده بودند که آمریکا آن را یک جرم بزرگ بخواند؟ آنها با بستن درها و مقاومت، جوانها را تحریک کردند و جوانها هم بعد از باز کردن درها، آنها را گروگان گرفتند. پس اولین چیزی که رخ داده، این است که دانشجویان وارد سفارت دولتی شدند که بیست و چند سال است هر چه دیدند از این دولت ظلم و ستم بوده است. مردم توسط آمریکا تحقیر شده اند و سرنوشتشان در اثر دخالتهای آمریکا سرنوشت دیگری شده است، اگر آمریکاییها اجازه می دادند دولت ملی دکتر مصدق ادامه پیدا می کرد، مصدق بنای حذف شاه نداشت، می خواست شاه سلطنت کند و امور مملکت به عهده دولت باشد. ماجرای کاپیتولاسیون، ماجرای دستگیری مرجع مذهبی که مردم به او عشق می ورزیدند، کشتار دانش آموزان و ... همه در ذهن مردم همانطور که گفته شد وجود دارد و لذا دانشجویان وارد سفارت یک چنین کشوری شده اند که دولتش بیست و چند سال به مردم ما ظلم کرده است و بالاخره "کلوخ انداز را پاداش سنگ است". بیست و چند سال آنها زدند و حالا یک بار هم ما دست بلند کنیم، این مسئله چه چیز عجیبی است؟ می گویند گروگانگیری کار بدی بوده است ... سوال این است که آمریکاییها چرا چنین رفتاری با دانشجویان کردند که آنها وادار به گروگانگیری شوند؟ چرا درها را بر روی دانشجوها باز نکرده واز آنها استقبال و پذیرایی نکردند؟ تا بعد بتوانند با دولت تماس گرفته و مشکل را حل کنند. اصلا عامل اصلی اینکه دانشجوها به سمت گروگانگیری رفتند رفتار خود آمریکایی ها بود. ساعت 10 صبح دانشجوها وارد لانه شدند و بر اساس قراری که داشتیم به محض اینکه دیدند اوضاع درست است و مشکل خاصی نیست به من اطلاع دادند که من هم بروم. من هم از محلی که بودم حرکت کردم تا به آنجا برسم، به خاطر شلوغی خیابانها، حدود 12 به محل سفارت رسیدم. وقتی به آنجا رسیدم جمعیت از یک فاصله بسیار دور اصلا راه نمی داد که به سمت سفارت حرکت کنم. یعنی بلافاصله و برق آسا چنان این خبر در شهر تهران پیچیده بود که گویا هر کس شنیده بود، به آنجا آمده بود. مردم آمدند و در آن شب و فردا و پس فردا و هفته اول و هفته دوم، آنجا مدام حضور داشتند. اینجا دیگر اصلا دانشجویان نقش آفرین نبودند. این مردم بودند که اجازه نمی دادند هیچ قدرتی یا مقامی تصمیمی بگیرد که در ارتباط با این واقعه چه باید کرد. به مدت چند ماه تمام اطراف سفارت پر از جمعیت بود، مردم بر حسب نوبت دائم آنجا را پر نگاه می داشتند و اجازه خالی شدن محل را نمی دادند. مردم دیگهای غذا آورده بودند و نذر کرده و به مردم غذا می دادند. دولت هم در این قضایا هیچ نقشی نداشت. دولت اگر می توانست افراد را از آنجا بیرون می کرد، چه رسد به اینکه به آنها شام و نهار بدهد. از مقطع بعد از ورود به لانه و تصرف آن، مردم ایران بودند که آن قدر حمایتشان وسیع و گسترده بود. مثلا از کرمانشاه جمعیتی پیاده حرکت کردند و تا جلوی سفارت آمریکا آمدند تا اعلام حمایت کنند. عجیب تر آنکه هیچ گروه سیاسی نبود مگر اینکه از این حرکت حمایت کرد. دشمن ترین گروه ها سازمان مجاهدین خلق که ساعت اول بیانیه داده و محکوم کردند، گفتند که این یک حرکت راست است که از دل چپ آغاز شده، این بیانیه حدود ساعت 12 بود، نزدیک ساعت 3 بعد از ظهر این قدر حمایتهای مردمی از این حادثه در سراسر ایران زیاد شد که همین سازمان مجاهدین خلق اعلامیه صادر کرد و از اعلامیه قبلی عذرخواهی کرده و اعلام حمایت کرد. گروه های متعدد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هر شخصیتی را که نام ببرید اعلام حمایت کردند. فکر نکنید فقط توده های مردم بودند و مثلا بگوییم روی توده ها نمی شود حساب کرد – که البته من این نظریه را هیچ قبول ندارم- همه نخبگان جامعه اعلام حمایت کردند. ما در آنجا دفتری داشتیم که شخصیتها می آمدند و خاطرات خود را در آن دفتر می نوشتند، همه آمده اند و همه را ما راه دادیم الا سازمان مجاهدین خلق. مسعود رجوی و موسی خیابانی که نفر اول و دوم سازمان بودند چندین ساعت پشت در ماندند و ما آنها را راه ندادیم. به آنها گفتیم که شما در جریان دو اعلامیه تان بازی سیاسی کردید و آنها را راه ندادیم. وقتی از کاری همه مردم از اقصی نقاط کشور و همه نخبگان کشور اعلام حمایت می کنند و هر یک گوشه ای از کار را می گیرند فکر می کنید دانشجویان چه می توانستند بکنند؟ آیا می توانستند مردم را راهی خانه هاشان کنند؟ مگر کسی به حرف آنها گوش می کرد؟ یا می توانستند آنها را آزاد کنند؟ اصلا امکان نداشت جز آنچه مردم می گویند کار دیگری انجام شود. پس بخش اول یعنی ورود دانشجویان به لانه، کار طبیعی بود و مشابه آن در بسیاری دیگر از نقاط دنیا هم انجام شده بود. گروگانگیری ناشی از عکس العمل نامتناسب آمریکایی ها بود و از آنجا به بعد تصمیم گیرنده مردم بودند و نه دانشجویان. حال من نمی دانم احساسات و وجدان عمومی یک ملت را چه کسی می تواند به خود اجازه بدهد که محکوم کند؟ بالاخره اگر مملکت مال مردم است و تصمیم گیری هم مال مردم است، مردم در آن مقطع تشخیص دادند منافعشان در این حرکت است، یعنی غرور تحقیر شده خودشان را که در این فرصت تاریخی به دست آمده می خواهند به رخ دشمن بکشند، چه کسی می خواهد ملتی را به خاطر دفاع از غرور و عزت خود ملامت کند؟ مردم خارج از ایران چه حقی دارند؟ این مردم ایران اند که باید درباره کشورشان تصمیم بگیرند. اینها در آن زمان برای منافع خود این تشخیص را دادند و درست هم تشخیص دادند. منفعت این حرکت برای نظام این بود که آن همه درگیریها و تشتت ها و اختلافات در مملکت ناگهان با این حرکت، تبدیل به یک انسجام و وحدت شد. کسانی که تا دیروز علیه هم می جنگیدند و در همین دانشگاه تهران بر ضد هم اسلحه جمع می کردند در این قضیه کنار هم ایستادند یعنی این حرکت این چنین وحدت بخش بود و و مردم مثل آب حیات آن را تشخیص داده و به سمتش رفتند. حال چرا ما باید بگوییم که ملت ایران اشتباه کردند که آن حمایت وسیع و گسترده را انجام دادند؟ این چه حماقتی است که می گویند این اقدام طراحی خود آمریکایی ها بوده است؟! حال امام از این قضیه حمایت کرده است. دو نکته در اینجا وجود دارد، اولا اینکه دانشجویان می خواستند قبل از حادثه این را به اطلاع امام برسانند یا نه؟ بله، صحت داشت، چون آن زمان دانشگاه ها به چند بخش تقسیم شده بود. بخشهایی بودند که در شعارهایشان به نوعی نشان می دادند که امام خمینی را قبول ندارند. البته نمی توانستند بگویند ما رهبری را قبول نداریم چون تمام ملت ایران رهبری امام را قبول کرده بود. خود آنها قبل از پیروزی انقلاب بیانیه داده بودند و رهبری امام را در مبارزه ضد امپریالیستی (گروه هایی که مبارزه با امپریالیزم را پذیرفته بودند) و بقیه گروه ها با بیانهای دیگر پذیرفته بودند. ولی بنایشان این نبود که به حرف امام گوش کنند. حال در میان این دانشجویان بخش قابل ملاحظه و وسیعی هم دانشجویان مبارز و انقلابی و مسلمانی بودند که امام را قبول داشتند. نه از این باب که امام از نظر خداوند حکمش جوری است که حتما باید پذیرفته شود، اصلا اینگونه نبود و هنوز آن دانشجویان این حرفها را یاد نگرفته بودند، آنها امام خمینی را قبول داشتند، چه آن حرفها را می زدیم و چه نمی زدیم. جوانان آن روز می گفتند این چیزی که شما می گویید اگر حرف امام خمینی است ما آن را قبول داریم و اصلا احتیاج به آیه و روایت هم نداریم. طبعا این دانشجویان مایل بودند که بفهمند که اگر امام موافق اند این کار انجام شود. لذا نزد من آمدند و از من خواستند که قضیه را با امام طرح کنم. من گفتم که طرح قضیه با امام کار درستی نیست. فکر کنید من قضیه را با امام طرح کنم، اگر امام بفرمایند که کار درستی نیست که خیلی مشکلی نداریم اما اگر فرض کنیم که امام این کار را می پسندد، همان طور که شما هم فکر کرده اید که این کار خوبی است و بالاخره برای اعلام اعتراض ما به آمریکایی ها این تنها راه ما است و راه دیگری نداریم، اما در جایگاه رهبر و رئیس یک مملکت آیا درست است که امام به یک عده بگوید که سفارت یک مملکت را بگیرید و افرادی را هم که آنجا هستند مثلا آنجا نگه دارید؟ آیا این کار درست است؟ امام اگر بر فرض هم در دلش این کار را پسندیده بداند به لحاظ عرف سیاسی ناگزیر است بگوید چنین کاری نکنید. خوب این چه کاری است که ما برای انجام کاری که پسندیده و درست است، امام را با سوالی مواجه کنیم که امام ناگزیر پاسخ منفی بدهد؟ شما این کار را نکنید و من هم نمی کنم. مگر شما می خواهید چه کاری انجام بدهید که نمی شود آن را جبران کرد؟ نمیخواهید که کسی را بکشید یا جایی را خراب کنید، شما می خواهید وارد سفارت آمریکا بشوید، اولین لحظه ای که شما وارد سفارت بشوید امام مطلع می شوند. اگر امام نظرشان این باشد که کار درستی نیست بلافاصله به شما اطلاع می دهند که این کار خوبی نیست. یا به خود شما می گویند یا به دولت می گویند که شما را از آنجا بیرون کند. این هیچ ضرری هم ندارد. چون این پیام را دارد که قشر دانشجوی مسلمان کاری را که خود می پسندید به خاطر رهبرش کنار گذاشت. آمریکایی ها هم می فهمند که در درون مردم این ظرفیت وجود دارد که هر لحظه قدمی علیه آمریکا بر دارد، اما رهبر مملکت جلو آن را گرفته است، اما اگر کار خوبی بود امام جلوی شما را نخواهد گرفت و در این صورت هم کار خوب انجام شده و هم به پای امام نوشته نشده است، چرا ما کاری کنیم که به هر حال در عرف بین الملل درست نیست که این کار را به نام امام ثبت کنیم. چون خواهند گفت که شما اگر سفارت آمریکا را قبول نداشتید به آنها می گفتید از کشورتان بروند. منطق من دوستان را قانع کرد و پذیرفتند که با امام در میان نگذاریم. دانشجویان رفتند و کار خود را انجام دادند و به من هم خبر دادند و من هم آنجا رفتم و اولین کاری که کردم تلفن به دفتر امام در قم بود. درخواست کردم که مرحوم حاج سید احمد آقا پای تلفن بیایند و گفتم من داخل سفارت آمریکا هستم و دانشجویانی اینجا هستند که وارد سفارت آمریکا شده اند، شما به اطلاع امام برسانید، اگر امام اصل این کار را نادرست می دانند، الان جواب بدهند تا اینها از اینجا بیرون روند، اما اگر با اصل کار مخالف نیستند اما نمی دانند این دانشجویان چه کسانی هستند – به خاطر همان نکته ای که گفتم،که در آن زمان در دانشگاه ها همه نوع گروه های سیاسی بودند – خدمت ایشان بگویید که من این ها را می شناسم و آنها را تایید می کنم و اینها همه مقلد و مطیع شما هستند و هر چه شما بفرمایید انجام می دهند و امام را نسبت به خود دانشجویان از طرف من اطمینان دهید. حاج احمد آقا آیا حیرت زده یا متعجب شدند – نمی دانم – گفتند گوشی را نگه دار تا من بروم و برگردم، من هم گوشی را نگه داشتم، ایشان رفتند و بعد از چند دقیقه برگشتند و به من گفتند که امام فرمودند که خوب جایی را گرفتید، محکم نگه دارید. تکمیل آن قضیه اینکه، بعدا حاج احمدآقا به من گفتند که آقای موسوی برخورد امام برای من چیز عجیبی بود و چون من وقتی رفتم به امام خبر را بدهم دیدم امام در حال خواندن رکعت آخر نماز است و سلام آخر نماز را می دهد. بعد از پایان نماز کنار ایشان نشستم و گفتم که آقای موسوی پشت خط تلفن هستند و این خبر را می دهند، امام بلافاصله آن جمله را فرمودند. حاج احمدآقا فرمودند که من با خودم فکر کردم که چطور امام با آن سرعت جواب داد؟ چطور به من نگفت که به آقای موسوی بگویید قدری صبر کند تا من نمازم را بخوانم، شما هم در این فاصله مثلا با شورای انقلاب تماس بگیر، با دولت تماس بگیر، با چند نفر از شخصیتهای سیاسی مهم کشور صحبت کن و از آنها بپرس تا من هم نماز دوم را بخوانم، فکر کنم و بعدا جواب بدهم، کاملا هم از نظر ما قابل قبول بود که بگویند مثلا یک ربع، نیم ساعت بعد جواب خواهند داد. حاج احمد آقا می فرمودند که من تعجب کردم که چطور امام هیچ یک ازاین دستورها را ندادند و حتی نگفتند صبر کنم تا تعقیبات نماز و نماز دوم را بخوانند و در این مدت خود من هم روی قضیه فکر کنم. اما حال شما فکر کنید که امام یکی دو روز هم به تعویق می انداختند، آیا با آن همه هجوم مردم از اقصی نقاط کشور، شهرستانهای مختلف برای امام تصمیم گرفتن مشکل نمی شد، البته امام نظر خودش را می گفت که مثلا بنده مخالفم اما مردم خود دانند، یا اینکه من مخالفم اما مسئولیت بر عهده شورای انقلاب است، اما به هر حال مسئله قدری مشکل می شد. اما بگذارید به برخی اشکالات بی خود، که برخی می دانند ولی باز هم مطرح می کنند هم پاسخ دهم، اول اینکه اگر اشغال سفارت رخ نمی داد جنگ ایران و عراق هم اتفاق نمی افتاد. اینها گویا اطلاعی از اهداف و برنامه های حزب بعث و اوضاع عراق و ایران ندارند و گمان می کنند که حزب بعث یک دست نشانده آمریکایی بوده مثل رژیم شاه و فقط منتظر بوده که آمریکایی ها به او بگویند که به ایران حمله کند. و گویا که حمله کردن یک کشور، یک دولت، یک ارتش به کشور دیگر چیزی است که یک شبه انجام شود! مگر چنین چیزی می شود، در بسیاری موارد تصمیمی که امروز گرفته می شود 6 ماه بعد امکان عملیاتی شدن می یابد. از طرف دیگر می دانیم که رژیم بعث با وجود همه روابطی که با آمریکا داشت، وابستگیش کاملا به شوروی بود و مثل حکومت شاه دربست با آمریکا نبود. اما نکته مهم دیگر اینکه قبل از اشغال لانه جاسوسی، عراقی ها علامتهایی داده بودند که همه می فهمیدند که عراق در پی حمله به ایران است، عراق از زمان شاه هم در پی حمله به ایران بود. عراق از قدیم الایام مشکل ارتباط دریایی داشته و حال با آمدن حزب بعث با آن ادعاهایش فکر می کرد از طریق گرفتن خوزستان می تواند خود را به خلیج فارس برساند و یک منطقه نفت خیز را هم به اشغال خود در بیاورد. در زمان شاه هم برای رسیدن به همین هدف فعالیت می کرد. من خاطرم هست قم بودم که ارتش شاه به سمت مرزهای ایران و عراق حرکت کرد، بعضی ها گمان کردند چون در ایران ما در حال مبارزه با شاه بودیم در مسئله ایران و عراق طرف عراق را خواهیم گرفت. اما در آن زمان حضرت امام یک سخنرانی انجام دادند که در آنجا فرمودند اگر کسی کوچکترین طمع در خاک ایران داشته باشد ما طلبه ها با همین عبامان و با همین نعلین از خاک این کشور دفاع می کنیم (نزدیک به این مضمون). به هر حال طولی نکشید که شاه در الجزایر یک جوری صدام را راضی کرد که جنگ رخ نداد. بسیاری از حوادث دیگر را که بعد از اشغال لانه اتفاق افتاده نیز به این حادثه مرتبط می کنند و می گویند لابد هرچه بعد از این حادثه اتفاق افتاده از تبعات همان حادثه است. این حادثه وقتی رخ داد، غربی ها و به خصوص آمریکا شروع به پخش مطالبی در دنیا و در مجلات و روزنامه هاشان کردند تا به مردم خودشان و به مردم دنیا بگویند این حرکتی که در ایران اتفاق افتاده و موجی که در این کشور به راه افتاده مال مردم ایران نیست. این را یک گروه مارکسیست وابسته به شوروی با تحریک از سوی سفارت شوروی انجام داده اند. (البته من خاطرم نمی آید که در مجلات معتبرشان ابن مطلب آمده باشد.) اشتباه دیگری که کردند این بود که فکر کردند من رهبر دانشجویان بودم، در حالی که من رهبر آنان نبودم، همراه و مشاور آنان بودم. قبل از انقلاب برخی از این دانشجوها با من ارتباط و تماس داشتند و در جلسات بحث و تفسیر من شرکت می کردند، بعد از پیروزی انقلاب نیز همچنان با من ارتباط داشتند و در این قضیه هم بعد از این که تصمیمش توسط خودشان گرفته شده بود، نزد من آمدند و با من مشورت کردند گفتند شما با امام در میان بگذارید و البته به نظر من هم کار بسیار جالبی آمد. به هر حال غربی ها سعی کردند این قضیه را با شوروی مرتبط کنند و گفتند این روحانی سرخ در مسکو تحصیلات کرده و حتی اسم دانشگاهش را هم آورده بودند و گفتند از نظر خانواده هم اینها جزء دموکراتهای آذربایجان بودند و پدر ایشان هم در حادثه اشغال آذربایجان کشته شده است و این هم یک عنصر وابسته به ک.گ.ب است. طوری که بنده اولین سالی که به عنوان نماینده حضرت امام و امیر الحاج به حج رفتم، به محض اینکه وارد عربستان شدیم، روزنامه ها در عربستان شروع به پخش همین مطالب کردند که این روحانی که به عنوان سرپرست حجاج به حج آمده یک روحانی کمونیست است و خلاصه مطبوعات عربستان می خواستند که مسلمانها آگاه شوند که بنده مسلمان نیستم و کمونیستم. اقدامات ما در حج بر اساس رهنمودهای حضرت امام هم خود داستان شنیدنی دیگری است. به هر حال در آن زمان به خودمان گفتیم بالاخره غربی ها دشمن ما هستند و وقتی مشتی به آنها زده ایم طبیعی است چنین واکنشهایی نشان دهند. در عربستان هم گفتیم با این کارهایی که ما در عربستان در برابر چشم یک دولت کاملا وابسته به آمریکا می کنیم هر دولتی غیر از دولت عربستان بود هم همین کارها را می کرد. اما ناگهان دیدم در داخل کشور، یک مسلمانی همین حرفها را کتاب کرد و منتشر نمود، من نفهمیدم غربی ها که اینقدر بد و نامسلمان و آلوده و چنین و چنان اند که آن آقا بالای منبر می گفت که این کلمه دموکراسی، غربی است و من از آن حالم به هم می خورد، حال چه شده که این مجلات و روزنامه ها و نویسنده هایی که آقایان مدام می گفتند این ها صهیونیست اند (بدون اینکه بدانند اصلا نویسنده کیست، همین جور قربتا الی الله می گفتند) تا این حد معتبر شدند. اینها هرکسی را که غربی هست و حرفی بزند که به مذاقشان خوش نیاید آن را صهیونیست می خوانند، در حالی که اصلا نمی دانند صهیونیست یعنی چه، ... یک آقایی را که عمری به این کشور خدمت کرده و از پاکی و طهارت به یک قدیس می ماند چون رفتارش در انتخابات به مذاقشان خوش نیامده می گویند، صهیونیست است، در این مملکت از جهت بی پروایی در هتاکی و اهانت و تهمت به اشخاص زدن چیز عجیب و غریبی رخ داده است. به هر حال کتابی با آن مضامین بیرون آمد، در حالی که آنها (دست های پیدا و پنهان پشت آن کتاب پر از دروغ و تزویر) ما را و سوابق ما را می شناختند، این قدر گستاخ شدند که گفتند این مرد از سوی شوروی مطالبی را به امام خمینی القا کرده است و می خواستند در ذهن مردم اینگونه القا کنند که مواضع ضد آمریکایی امام خمینی تحت تاثیر القائات این شخص بوده که او هم وابسته به ک.گ.ب و شوروی است. ما نفهمیدیم در داخل مملکت و دعواهای ما در داخل خانواده چرا اینقدر باید اوج بگیرد. کل حرفی که ما زدیم این بوده که رای مردم را به آنها بدهید، آن هم من نگفتم، بزرگتر از من گفتند، این حرف پاسخش این است که شما امام خمینی را هم زیر سوال ببرید؟ هیچ پروایی هم ندارند از اینکه دروغی بگویند که فردا دروغ بودنش معلوم شود. چون بالاخره بنده کسی بودم که سوابق روشنی در این کشور و انقلاب داشتم. تا اینجای قضیه باز هم گفتیم بالاخره از آمریکایی ها هر کاری بر می آید. این همه به مردم ایران ستم کردند و حال هم بگویند این افراد کمونیست اند. تا دیروز می گفتیم این آمریکایی ها هستند که می گویند این شخص وابسته به شوروی است. ناگهان در یکی دو سال اخیر، دیدیم که یک تحلیلگری که معلوم است این تحلیل را کجا یاد گرفته، می گوید اصلا اشغال سفارت آمریکا طرح خود آمریکایی ها بوده است. یعنی داستان به این درازی که تا به حال در این مملکت از بزرگ و کوچک و امام و ماموم و مسئولین و ... همه بعد از امام، به عنوان یک حرکت قوی و توفنده علیه آمریکا و شکستن بت آمریکا و به تعبیر امام انقلاب دوم، می شناختند، حال معلوم شده که کار خود آمریکایی است. یعنی خود آمریکایی ها یک مشت محکمی به دهان خودشان زدند! انسان در این روزگار چیزهای عجیب و غریبی می بیند که این آدمها از کجا درآمده اند.؟! حال این آدم می گوید که فلانی وابسته به آمریکا است و آمریکاییها این مطالب را در دانشگاه های آمریکا تدریس می کنند. ایشان می گوید که آمریکایی ها به هر کشوری که می خواهند حمله کنند، ابتدا به ایادیشان می گویند سفارت آمریکا در آن کشور را تصرف کنند تا بهانه ای شود برای حمله نظامی آمریکا به آن کشور این آقا مدعی است که این مطالب در دانشکده های نظامی آمریکا تدریس می شود ولی معلوم نیست پس چرا این دانشجویان آمریکایی که این همه بودجه صرف تحصیل آنها می شود در حمله به افغانستان و عراق از این تاکتیک استفاده نکردند؟! اینها ظاهرا چیزهایی است که آنها خبر ندارند اما سردار ما خبر دارد. از آن گذشته مگر پس از اشغال لانه، آمریکا به ایران حمله کرد؟ اینها مخفیانه با چند هواپیما آمدند در طبس که گروگانها را نجات دهند و آن هم نشان از عمق بی تدبیری آنها می داد. چون اطراف سفارت پر از جمعیت بود و چطور می خواستند وارد بشوند. گروگانها هم که دست بچه ها بود و ممکن بود کشته شوند. کار بی تدبیرانه ای انجام دادند اما حمله نظامی به ایران نکردند. بعد هم این شخص چون قبلا روی این حرف فکر نکرده بوده، ناگهان همان موقع متوجه شده است که آن همه حمایت امام از این قضیه توجیه نمی شود. لذا گفته است که امام چون فهمید در اثر این حرکت به دلیل آماده نبودن مردم و نظام، کل نظام دارد نابود می شود، وارد میدان شد و سوار بر موج شد و کل قضیه را در دست گرفت. یعنی امام کاری را که اینقدر خطرناک بوده تبدیل به کاری به نفع انقلاب نمود. اگر انسان حتی اینگونه تعبیرات را جسارت به امام هم نداند، باز از خود می پرسد چرا امام این قدر از این حرکت تعریف و تمجید کردند؟ حال موج سواری تا یک سال، تا دو سال، تا کی؟ ... در همین سال گذشته هم در ایام سالگرد 13 آبان موج سواری آقایان را دیدیم ... معنای آن حرف این است که میگویند امام در آن موقع دیدند چاره ای نیست لذا حمایت کردند، پس شما چرا الان موج سواری می کنید؟ شما که این تحلیل را دادید، و آن را با هزینه کردن از بیت المال در یک سی دی در سراسر کشور پخش کردید چرا شما آن را انجام می دهید؟ و موج سواری می کنید. این فرد در آن سخنرانی ناآگاهانه یک اعترافاتی کرده و جرائمی را پذیرفته است. ...چون متوجه این مسئله شده سعی کرده با یک گنده گویی هایی که از قد و قواره خودش و همه اعوان و انصارش هم بزرگتر است، ذهن شنونده را از آن حرفها منصرف کند. تعدادی اسامی را ردیف کرده و گفته که این آقایان از اول با آمریکا ارتباط داشتند. از بس که در این فرافکنی عجول بوده، نگفته که اینها از پارسال وابسته شدند، گفته اینها از اول وابسته بودند. یعنی این انقلاب از اول دست کسانی بوده که وابسته بودند؟ آنها را می گفتیم آمریکائی یند که ما را به شوروی نسبت می دهند. اینها را باید بگوییم کجائی یند که ما را آمریکایی می دانند؟ این حرکت که انجام دهندگان آن الان هم ادعایی ندارند، برخی زندان اند و برخی دنبال زندگیشان رفته اند و برخی مثل بنده در کنج اتاقی نشسته اند، و جایی هم دست ما نیست که اینها را اینقدر نگران کند که مجبور باشند یک جوری این چهره ها را تخریب کنند. نکته ای را هم اینجا خارج از بحث خدمتتان عرض کنم و آن از همه این جفاهایی که خارجی ها در حق ما ایرانی ها کرده اند بدتر است و آن اینکه به ما فهمانده اند که شما خودتان هیچ چیز نیستید. یعنی ما هر کار بزرگی در این مملکت دیدیم انجام شده، بعد از یک مدتی زمزمه هایی و تبلیغاتی آغاز شده که انجام دهندگان به فلان دولت یا فلان کشور وابسته بوده اند. شما مصدق را ببینید، که چه شور و هیجانی در تمام ایران نسبت به این شخص و دولت او بود، آن وقت این آدم را وابسته و فراماسونر و ... می دانند. یعنی مردم ایران! اصلا امکان ندارد کسی در بین شما باشد که بتواند آن کار عظیمی را که مصدق انجام داد، انجام بدهد. من هر چه در گذشته ها نگاه می کنم، می بینم هر حرکت بزرگی که مردم ایران انجام داده اند، با آن همین گونه برخورد شده است. مشروطه ایران را هنوز دست از آن بر نمی دارند. یک ملتی از ستم ناصرالدین شاه و این قاجاریه خبیث به تنگ آمده اند، اول گفته اند عدالتخانه می خواهیم، بعد آرام آرام، عده ای چون چیزهایی در دنیا دیده بودند، گفتند مشروطه میخواهیم و علمای برجسته و طراز اول شیعه هم حمایت کردند، به نتیجه رسید و پیروز هم شد. بعد از آن، قضیه رضاخان رخ داد، اما انگار که اگر مشروطه نبود، رضاخان سر کار نمی آمد. حالا جوری جلوه می دهند انگار انگلیسی ها مشروطه را در ایران آوردند. یعنی مردم ایران درک و فهم و شخصیت و توانایی سر و سامان دادن به یک جنبش را نداشتند. یک زمانی مرحوم دکتر شریعتی در این مملکت فکر داد، شورآفرینی کرد، نسلی را متوجه اسلام کرد، البته تعریف و تحلیل و تفسیر او از اسلام، با اسلام مرحوم احمد کافی در مهدیه متفاوت بود. حال می گویند شریعتی وابسته بوده و اصلا ساواک او را آورده است. مرحوم شهید مطهری هم انتقادهای زیادی به برداشت های دکتر شریعتی از آموزه های اسلام داشت ولی هرگز او را وابسته به ساواک و رژیم شاه نمی دانست. من بیش از آنکه دلم برای شخصیتها بسوزد، برای مردم ایران دلم می سوزد که متهم می شوند به اینکه لیاقت ندارند کار بزرگی بکنند و در همه کارهای بزرگ این ملت یک دست خارجی وجود داشته است. پول آن هم می گویند از خارج می رسد. عدد و رقم هم نمی دانند چیست. گفته اند که یک میلیارد دلار گرفته اند و 50 میلیارد دلار دیگر هم قرار است بگیرند. یعنی حتی برای انجام کار غلط (...) هم ایرانی ها عرضه ندارند و باید از خارجی پول بگیرند. آمریکایی ها کم مردم ایران را تحقیر کردند، اینها هم دائما مردم ایران را تحقیر می کنند. |
|
| مجهولات جامعه |
| ساعت ٢:٠٠ ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ |
|
در پست اسلام آمریکایی , دوست من بهرام نظریاتی را نوشته بود که دارای چند نکته بود. در بین نکته های یاد شده تشیع علوی و صفوی خیلی نظر مرا به خود جلب کرد. به ویژه که این ادبیات در بین نسل جدید مذهبی-اصلاح طلب رواج دارد. لذا مطالب زیر را نوشتم هرچند که نسبت به ارزشمندی آن تردید دارم: سلام خدا بر بهرام دردمند 1-مدل تحلیل تشیع علوی و صفوی اگرچه موجب دست یابی ما به تحلیل های شفاف می شود ولی درعین حال از جنس مدل "صفر و یک" است. 2-مدل صفر و یک اگرچه برای تحلیل حوادث اجتماعی , مدل آسانی است ولیکن نه تنها جامعیت ندارد بلکه زوایای بسیار کوری را برای تحلیلگر باقی می گذارد. 3-به هرصورت ما برای تحلیل حوادث نیازمند به مدل تحلیلی هستیم و تردیدی نیست که مدل تشیع علوی و تشیع صفوی مدل مرسومی است که قبل از انقلاب کاربرد فروانی داشته است. 4-تردیدی ندارم که اگر امام خمینی به داد ما نرسیده بود امثال من که تنها با این مدل (تشیع علوی و تشیع صفوی) جامعه قبل از انقلاب را تحلیل می کردیم در فهم بسیاری از مسایل جامعه خودمان به نتایج غلط می رسیدیم. 5- به نظرم می رسد که معضل جامعه ما از جنس معادله چند مجهولی است که دو مجهول آن تشیع علوی و تشیع صفوی است. 6-به نظر می رسد که نمی توان برای حل معضلات چند مجهولی این جامعه معادله ای شبیه معادلات جبری طراحی کرد. بلکه باید چند معادله دو مجهولی تعریف نمود و پس از حل هر معادله با در کنار هم چیدن پاسخ های مربوطه سامانه ای ایجاد کرد که برای تحلیل صحیح جامعه ما از زوایای مختلف راهگشا باشد. 7-شاید یکی از معادلات دو مجهولی امروز جامعه ما مسئله سنت و مدرنیسم باشد و معادله دیگر آن مشروعیت دینی و مشروعیت مردمی و معادله دیگر اسلامیت و جمهوریت و معاذله دیگر آزادی و دیانت و معادله دیگر جهانی شدن و استقلال و معادله دیگر حوزه و دانشگاه و معادله دیگر مطلقه بودن ولایت فقیه و پاسخگو بودن ولی فقیه در برابر مردم و معادله دیگر نسل انقلاب کرده و نسل بعد از انقلاب و معادله دیگر مدیرا ن سیاسی دوران جنگ و نظامی های آن دوران و معادله دیگر منافع ملی و ارزش های انقلابی و معادله دیگر ملی گرایان و دین مداران و چندین معادله دیگر 8-هر نوع نتیجه گیری یک طرفه در هنگام حل این معادلات به معنی پاسخ غلط تلقی می شود. بلکه مسلما پاسخ صحیح ترکیبی است , ترکیبی از هر دو مجهول. 9-با توجه به بن مایه ی دینی انقلاب ما , نباید هیچ کدام از پاسخ های یاد شده با مبانی اسلام در تضاد باشد. 10-قدر مسلم این مجهولات جزئی از واقعیت های جامعه ایرانی ما را (چه در امروز و چه در قبل از پایه ریزی انقلاب اسلامی ) تشکیل می دهد و اسلام نمی تواند برای حل این مجهولات بی پاسخ باشد و اگر اسلام برای این مجهولات پاسخی نداشت نباید انقلابی به نام اسلام صورت می گرفت. 11-مشکلات امروز کشور در دو حوزه ی نظری و عملی قابل تفکیک است اگر از حوزه ی عملی آن صرفنظر کنیم , در حوزه ی نظری چهار نوع اندیشه در پاسخ به مساله فوق به چشم می خورد: الف-کسانی که معتقدند اسلام پاسخی برای این مسایل ندارد و اساسا" معتقد به انقلاب اسلامی نیستند. ب-کسانی که گمان دارند تنها با رجوع به روایات و اخبار باید پاسخ به این مسایل را یافت. ج-کسانی براین باورند که اسلام پاسخ به این موارد را به نهاد عقل واگذار کرده ولی نهاد عقلی مورد نظر آنان ضرورتا نباید دین مدار باشد. د- کسانی براین باورند که اسلام پاسخ به این موارد را به نهاد عقل واگذار کرده ولی نهاد عقلی مورد نظر شان باید دین مدار باشد. 12-به گمان من نگرش امام خمینی از نوع آخرین نظر(بند-د) است. لذا من هم براین باور هستم. |
|
| پیام آقای هاشمی در19دی |
| ساعت ۱٠:۳۱ ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ |
|
به گزارش ایلنا، آیتالله هاشمی رفسنجانی به مناسبت 19 دی،طی پیامی اظهار داشت:
|
|
| ولایت فقیه بعدازامام خمینی |
| ساعت ٧:۱۳ ب.ظ روز سهشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ |
|
می خواستم در سلسله پستهای "آیت الله خامنه ای و جریان روشنفکری" خاطرات خود را از اول انقلاب تا انتخابات 88 مرور و بازگو کنم لیکن به جهت سکوت دوستان محترم و عدم شرکتاشان در بحث , بجای ادامه مباحث گذشته در نظر دارم در این پست به طرح مسئله ای به پردازم تا شاید موجب تفکر و اندیشه بیشتر گردد و شاید موضوعاتی تحقیقاتی برای پژوهشگران تهیه کرده باشم. طرح مسئله فرض : 1-امام خمینی پایه گذارحاکمیت ولایت فقیه در دوره جدید بوده است. 2-امام خمینی ضمن آگاهی از تجارب سرنوشت انقلابهای دروان معاصر, دارای ذکاوت سیاسی بوده و نسبت به وضعیت پیرامونی خود(اعم از جامعه ایرانی و اقشار مختلف جامعه بویژه اخلاقیات و دسته بندی در روحانیت) شناخت داشته است. 3-جمله مشهور مهندس بازرگان در باره ولایت فقیه که به امام گفته بود:"این قبا فقط به قامت شما ارزنده است" صحت دارد. 4-امام خمینی نظریه بازرگان را قبول نداشته است. 5-امام خمینی اجتهاد مصطلح را برای رهبری جامعه کافی نمی دانسته است. 6-امام خمینی به ولایت مطلقه فقیه معتقد بود و اختیارات حکومتی ولی فقیه را همطراز با اختیارات حکومتی رسول خدا می دانسته است. 7-امام خمینی رای ملت را میزان می دانسته است. 8-فرض بر این است که در مکتب امام خمینی بین دو اصل فوق"میزان رای ملت است" و "ولایت مطلقه فقیه" تناقضی وجود ندارد. 9-رحلت امام خمینی امری اجتناب ناپذیر بود. 10-همه انسانها روزی دار دنیا ترک می کنند و این امر برای کلیه رهبران جمهوری اسلامی اجتناب ناپذیر است. سئوال: 1-امام خمینی برای رهبری بعد از خود چه اندشیده بود؟ 2-آیا نظرامام درباره رهبری بعد از خود متاثر از زمان بود یا نه؟ 3-اگر آیت الله مطهری , مفتح , بهشتی و طالقانی در قید حیات بودند , نظر امام نسبت به شورایی ماندن رهبری همچنان منفی بود؟ 4-آیا در صورت تشکیل شورای رهبری وعضویت آیت الله مطهری , بهشتی و طالقانی در آن شورا امام از حضور آیت الله منتظری در شورای رهبری استقبال نمی کرد؟ 5-چرا امام در عزل آیت الله منتظری از جایگاه قائمقامی رهبری تا این اندازه اصرار داشت؟ 6-بعد از عزل آیت الله منتظری , چرا امام آقایان هاشمی رفسنجانی , موسوی اردبیلی و خامنه ای را برای رهبری بعد از خود شایسته دانست؟ 7-بعد از رحلت امام چه گزینه هایی برای رهبری وجود داشت و چگونه این سمت به آیت الله خامنه ای رسید؟ 8-اگر بجای ایشان حاج سیداحمد خمینی و یا آقای هاشمی به رهبری می رسید , موقعیت جهانی و منطقه ای و وضعیت داخلی ما در کوتاه مدت یا میان مدت چگونه رقم می خورد؟ 9-اگر بجای عناصر میانه روی مانند آقای خامنه ای , یکی از مراجع عظام و یا یکی از عناصر مشهور به جناح خط امام به ولایت می رسید , چه حوادثی را درپی داشت؟ 10-ولات بعد از امام خمینی به چه میزانی باید متعهد به تبعیت از وی باشند؟ 11-آیا میزان تعهد نسل سوم به بعد ولات فقیه را باید با عملکرد بنیان گذار جمهوری اسلامی به ارزیابی گذاشت یا باید با اندیشه های آخرین فقیه حاکم سنجش کرد. 12-اگر اندیشه و سیره امام خمینی که بنیان گذار این انقلاب بوده است ملاک ارزیابی رهبران بعدی قرار نگیرد , عملکرد رهبران بعدی را با چه ملاکی ارزیابی خواهند کرد؟ |
|
| آیت الله خامنه ای و روشنفکری(4) |
| ساعت ۱٢:۱٥ ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩ |
|
بررسی تحولات سیاسی-اجتماعی ایران از زمان حذف جریان موسوم به لیبرالها (در سال١٣۶٠) تا آغاز دوره دوم ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای (در سال ١٣۶۴) در این پست انشاالله به موارد زیر می پردازیم: ١-امام با حذف لیبرالها مخالف بود ٢-چرا امام با حذف لیبرالها مخالف بود؟ ٣-بعد از حذف لیبرالها گرایش بسوی معنویت تشدید شد و متاسفانه قشری گرایی بر پدیده معنویت سوار شد ۴-قشری گرایی مذهبی چگونه بر جریان معنویت گرایی سوار شد؟ ۵-اوج ظهور پدیده قشریگرایی در آستانه مجلس دوم بروز کرد ۶-آیت الله خامنه ای در این دوران در چه موقعیتی قرار داشت توضیح: قبل از هر چیز باید یاد آور شوم که کلیه جناح های شرکت کننده در پیروزی انقلاب از قشر روشنفکران محسوب می شدند. هر چند که اندیشه آنان از مکتب های روشنگرانه کاملا متفاوت و گاه متضادی سرچشمه می گرفت. ............................................................................... شرح مطلب اول: امام خمینی اگر چه اندیشه ای کاملا متفاوت با جریان موسوم به لیبرالها داشت ولی با حذف آنان از دایره حاکمیت نظام مخالف بود. امام خمینی درحالی با پیشنهاد نخبگان کشور برای واگذاری تصدی دولت موقت به مهندس بازرگان موافقت کرد که برخی کتابهای بازرگان (چون راه طی شده) را زمینه انحراف فکری سازمان مجاهدین خلق می دانست و در حالی دولت بازرگان را دولت امام زمان علیه اسلام معرفی می کرد که بازرگان را پدر فکری مجاهدین خلق می شناخت. و تا زمانی که وی از نخست وزیری استعفا نکرده بود از دولت وی حمایت می کرد. امام خمینی با وجودی که به عدم التزام جبهه ملی به اسلام واقف بود ولی نه تنها با واگذاری پست مهم وزارت خارجه به عالی ترین مقام جبهه ملی(دکتر سنجابی) مخالفت نکرد بلکه تا زمانی که آن جبهه با "نص صریح" حکم الهی قصاص مخالفت نکرده بودند علیه آنها موضع نگرفت. امام خمینی با وجود این که خود به ابوالحسن بنی صدر رای نداده بود ولی اختیارات خود در امر "فرماندهی کل قوا" را به او واگذار کرد و همواره می کوشید که مانع پیوند او با سازمان مجاهدین خلق شود. حتی بعد از فرار بنی صدر به پاریس امام با لحن دوستانه ای از او خواست که بجای ادامه تلاش براندازانه خود به تحقیق و نگارش روی بیاورد ........................................... پاسخ مطلب دوم: البته ابعاد اندیشه امام برای حذف نشدن جریان موسوم به لیبرالها برای من ناشناخته است. اما گمان می کنم دو عامل زیر بخشی از اندیشه امام را دربر می گیرد: ١-امام ضمن اینکه در مدیریت کشور تعامل روشنفکران مذهبی(جریان موسوم به خط امام) و روشنفکران شبه لیبرال را مناسب می دانست , در حوزه اندیشه جدال احسن روشنفکران مذهبی و روشنفکران غرب گرا را بستری برای شکوفایی اندیشه مذهبی می شناخت. ٢-امام می دانست حذف جریان شبه لیبرال از دایره حاکمیت موجب تجدید حیات قشری گرایی مذهبی و رشد وتوسعه آنها در جامعه می شود و امام نمی خواست بعد از ١۵ سال خون دلی که از قشری گرایان خورده و اسلام ناب محمدی را از بافته های ذهنی آنان نجات داده شاهد موجبات بازگشت آنان بر مراکز اندیشه سازی و تصمیم گیری باشد امام نگرانی خود را از جریان قشری گرایی مذهبی پنهان نمی کرد ایشان در ٢۵ خرداد ١٣۶٠ در پاسخ کوبنده خود به جبهه ملی -به جهت غیر انسانی خواندن حکم قصاص- متعرض قشری گرایان شده و می گوید: ما با این نماز خوانها چه باید بکنیم؟...اینها همان جمعیت (قشری) هایی هستند که حضرت امیر در مقابل آنها فشل شد نتوانست کاری بکند همچنین امام در ٨ تیر ١٣۶٠ به مناسبت شهادت دکتربهشتی و یارانش که توسط منافقین شهید شدند بار دیگر ذهن ها را به سوی قشری گرایان هدایت کرده و از اسلام آمریکایی فریاد می کند: از صدر اسلام تا کنون دو طریقه بوده , دو خط بوده...اشخاص راحت طلبی که تمام همشان به این است که یک طعمه ای پیدا کنند و بخورند وبخوابند...اسلام را خلاصه کرده اند در عبادات ...یک شخص سرشناس از این اشخاص گفته بود که ایرانی ها دیوانه شده اند. قیام در مقابل محمدرضا را ... دیوانگی ...معرفی کردند...و همان آقای سرشناس پرونده اش از ساواک بیرون آمده و آنوقتی که جوانهای ما در خیابانها کشته می شدند انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود امام در این سخنرانی از بهشتی و برخی همراهان شهیدش به عنوان ابرار نام می برد و می گوید: من بیش از ٢٠ سال ایشان را می شناختم ...من او را یک فرد متعهد مجتهد متعهد متدین علاقه مند به ملت علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان می دانستم اظهارات امام در تایید همه جانبه از بهشتی و او را از طایفه ابرا دانستن درحالی صورت می گرفت که عضو ارشد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم آیت الله...در جلسه جامعه مدرسین از بهشتی به عنوان فرد فاسدی نام برده بود که حمایت از وی فقط به منظور تقویت جبهه او در مقابل بنی صدر مجاز شمرده می شد. وی اظهار می داشت:"حمایت از بهشتی در برابر بنی صدر دفع افسد به فاسد است" (نقل به مضمون) دقت در این نکات نشان می دهد که چرا و چگونه در حالی که جبهه ملی علیه موردی از احکام شرع موضع گرفته و منافقین ٧٢ مدیر ارزشمند کشور را بخاک و خون کشیده اند امام نوک پیکان انتقادات سخت خود را به سمت قشری گرایان گرفته است آری در زمستان ١٣۵٩ یعنی زمانی که دو جناح معروف به خط امام و شبه لیبرال برای حذف یکدیگر تلاش می کردند جریانی با مشخصات طالبانی در حال ظهور بود که از شکاف بین دو جناح موجود در حاکمیت درپی بهره برداری بود . همان جریانی که پرچمدار جریان روشنفکر مذهبی (دکتر بهشتی) را فاسد می دانست و منتظر فرصت بود تا پس از حذف جریان شبه لیبرال وارد صحنه شده و برسر روشنفکران مذهبی آن بیاورد که آورد!!!!! ............................................. شرح مطلب سوم: معنویت گرایی در هویت ذاتی انقلاب اسلامی نهفته است و تصور انقلاب اسلامی ـ که پرتویی از عاشورای حسینی است ـ بدون ایثارگری امری ذهنی و غیرواقعیست در عین حال محدود کردن عاشورای حسینی به مناجات و سوگواری و کمرنگ کردن نگاه تحلیلی و نقادانه به وضعیت محیطی با حقیقت عاشورا فاصلهای عمیق دارد 1ـ معنویت گرایی و یا هر خصلت دیگر انسانی بی تأثیر از عوامل محیطی و پیرامونی نیست 2ـ پس از حذف شبه لیبرالها اتفاقات زیر موجب تشدید معنویتگرایی شد 1ـ2ـآ شهادت مردم کوچه و بازار به دست تیمهای ترور مجاهدین خلق، مرگ مظلومانه و در عین حال افتخارآمیز را برای عموم جامعه ملموس و قابل دسترسی کرده بود 2ـ2ـ پیوند بنیصدر با سازمان مجاهدین و سکوت جریان شبه لیبرال در برابر ترورهای سازمان مجاهدین خلق نه تنها مردم را از جریان شبه لیبرال بیزار کرده بود بلکه هر گروه یا شخصیتی که در گذشته نگاه مثبت و یا متعادلی نسبت به جریان شبه لیبرال داشت از دید جامعه گناهکار شناخته میشد مگر آنکه از گذشته خود فاصله بگیرد 3ـ2ـ شهادت بزرگان کشور -همچون بهشتی و رجایی- به دست سازمان مجاهدین خلق، نه تنها پیوند مردم با جریان موسوم به خط امام را بیش از پیش تقویت کرده بود بلکه هاله قدسی برای شخصیتهای شاخص آنان ایجاد کرده بود 4ـ2ـ در این بین مسئلهای به نام جنگ و جبهه و مقاومتهای مقدسی که در جبههها جاری بود نیز به معنویتگرایی عینیت میبخشید و با عینیت پیدا کردن معنویت لزوم کاوش عقلی در امور معنوی احساس نمیشد 3ـ وضعیت جدید نه تنها رویکرد کاوشگرایانه را نسبت به وقایع پیرامونی کمرنگ میکرد بلکه موجب معنویت گرایی افراطی نیز شده بود تا جاییکه پوشش بانوان و آقایان را تحت تأثیر قرار داده بود به طوری که از آن به بعد پیراهن آستین کوتاه برای مردان گناه محسوب میشد و انجمنهای اسلامی درب ورودی ادارات مانع از ورود مردان آستینکوتاه میشدند این وضعیت در پوشش خوهران پاسدار بیشتر جلب توجه میکرد؛ تا آن روز لباس رسمی خواهران پاسدار مانتو و روسری بود اما از آن به بعد این پوشش جای خود را به "چادر الزامی" داد. قبل از آن واقعه نماز جماعت خواهران و برادران پاسدار در ستاد مرکزی سپاه بدون پرده حائل انجام میشد ولی از آن به بعد چادری بین دو جنس مخالف کشیده شد جالب تر آنکه ابتدا خواهران پاسدار برای کشیدن پرده حائل مقاومت شدیدی از خود بروز دادند تا جائیکه عاقبت کار به نظرخواهی از دفتر امام کشیده شد و نیز قابل توجه است که امام کشیدن پرده حائل را الزامی نکرد بلکه از قول امام نقل شد کشیدن پرده حائل بهتر است 4ـ بدین ترتیب معنویت گرایی که با حس کمالگرایی و مطلق گرایی انسانهای ایثارگر گره خورده بود زمینه را برای ظهور افراط گرایی و احیای حیات قشری گرایی مهیا کرد. ................................................ پاسخ به مطلب چهارم و پنجم: 1-شاخصترین شخصیتهای روشنفکران مذهبی(غیر از امام خمینی)در ابتدای انقلاب دکتر شریعتی و آیتالله طالقانی بودند، بطوریکه در تمام راهپیماییهای قبل از پیروزی انقلاب در دست مردم تظاهر کننده، در کنار عکس امام تنها عکس آیتالله طالقانی و دکتر شریعتی قابل رویت بود (البته به ندرت عکس دکتر مصدق و آیتالله شریعتمداری نیز دیده میشد. اما از سایرین خبری نبود) بعد از رحلت آیت الله طالقانی، دکتر بهشتی بود که شاخصترین روشنفکر دینی به شمار میرفت و بعد از شهادت بهشتی این هاشمی رفسنجانی بود که پرچمدار جریان روشنفکر مذهبی شد.آقای هاشمی رفسنجانی با علم کردن پرچم عدالت اجتماعی جریان روشنفکر مذهبی را از سایر جریانات متمایز ساخت. شعار عدالت اجتماعی (برای توده مردم انقلابی بسیار مقبول و پذیرفته شده بود) و تشکلهای سپاه، جهادسازندگی، دفتر تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی معلمان و غیره سنگرهای مهم روشنفکری (مذهبی) شناخته میشد.نخست وزیر (میر حسین موسوی) نیز سیاست گذار این اندیشه بود. 2ـدر آغاز سال ١٣۶٠ جریان سنتگرایی مذهبی هنوز علیه روشنفکری مذهبی قد علم نکرده بود و در عین حال پایگاه تاریخی آنان در بین مردم (به نفع جریان عدالتخواه) در حال تغییر بود. این جریان که با برخورداری از شخصیتهای بزرگ روحانی خود، -در آستانه انقلاب- نقش مهمی را در توسعه انقلاب در سراسر کشور ایفا کرده بود، تا قبل از سال 60 تقابلی با جریان روشنفکری مذهبی نداشت. اما از سال 1360 با ترور شخصیتهایی چون آیت الله مدنی،آیت الله دستغیب،آیت الله صدوقی آیت الله اشرفی اصفهانی و آیت الله قدوسی، شکاف بین گرایشات روشنگری دینی و سنتگرایی بروز کرد و متاسفانه این اختلافات از زبان شخصیتهای شاخصی بروز کرد که به عنوان سنتگرایان انقلابی شناخته میشدند و از جمله آنان آیت الله آذری قمی، ،آیت الله محمد یزدی آیِت الله راستی و آیت الله خزعلی بود 3ـ گرایشی از سنتگرایان نیز که تندرو بودند و سابقه انقلابی داشتند و شهدایی چون "دیالمه" و "آیت" را نیز تقدیم انقلاب کرده بودند نیز نقش مهمی را در گرایشات مخالف عدالتخواهی ایفا می کرند این جمعیت جناحی از حزب جمهوری اسلامی و حزب مؤتلفه را در اختیار داشتند , جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و روزنامه رسالت نقطه همگراییشان بود و به مرور جامعه روحانیت مبارز تهران را (که در انتخابات اول ریاست جمهوری به ابوالحسن بنی صدر رأی داده بود) در اختیار گرفتند 4ـ در طی این مدت مقابله با جریان روشنگری مذهبی به ویژه مخالفت با شعار عدالت اجتماعی , تقابل با هاشمی رفسنجانی، ضد روحانی خواندن سپاه، جهاد , دفتر تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی , به دست گرفتن مراکز تصمیم سازی در اقتصاد، و ایجاد آکادمیهای تئوری سازی در آن حوزه (اقتصاد) به دست گرفتن پستهای نمایندگی امام در نهادها و ـ دادن نقش درجه دوم به افراد غیرروحانی، و بی سواد قلمداد کردن روحانیون روشنفکر همت آنان شده بود 5ـ انتخابات مجلس دوم اوج قدرت گیری این جریان بود، به طوری که اولاً از سنگر جامعه روحانیت مبارز تهران در سدد "تشکل بخشی" به کل روحانیت تحت نفوذ خود در سراسر کشور برآمدند. ثانیاً لیست واحدی را برای همه کشور در دست تهیه قرار دادند/ ثالثاً شعار غیرروحانی نباید وارد مجلس شود را شعار خود قرار دادند. اما امام خمینی در برابر آنان ایستاد و ضمن اینکه اجازه نداد جامعه روحانیت کل کشور را تحت پوشش بگیرد و بر استقلال روحانیت بلاد تأکید کرد، اظهار داشت: آنان که امروز میگویند غیر روحانی نباید در سیاست دخالت کند. همانهایی هستند که دیروز میگفتند دین از سیاست جداست و بلکه این شعار بدتر از شعار جدایی دین از سیاست است (نقل به مضمون) 6ـ بدین ترتیب امام خمینی از اثر وضعی قشری گرایانی که در حال سواری گرفتن از سنت گرایان مذهبی بودند پرده برداشت. .................................................. پاسخ سوال آخر:
جایگاه آیت الله خامنه ای در جریان روشنفکری در آن دوره:
١-برای شناخت اندیشه و یا رفتار اشخاص , در حوزه هایی چون حوزه سیاسی-اجتماعی باید یاد آور شد که همواره اشخاص دارای ٢ نوع خصلت ذاتی و عارضی هستند و ضمن شناسایی هر دو ویژگی , شناخت خصلت ذاتی اساسی تر از شناخت عارضی است.
٢-خصلت ذاتی آیت الله خامنه ای در حوزه اندیشه و رفتار سیاسی-اجتماعی همواره از نوع روشنفکری مذهبی بوده است و خصلت عارضی ایشان نیز تا قبل از تصدی ریاست جمهوری با خصلت ذاتی وی تطبیق داشته است اما اندکی پس از تصدی ریاست قوه مجریه دوره سوم وضعیت جدیدی ایجاد شد که به رغم خصلت های روشنفکری آیت الله خامنه ای , ایشان در تقسیم بندی جامعه در حوزه سنت گرایان قرار گرفت.
٣-لذا از آن به بعد برای شناخت جایگاه آیت الله خامنه ای , در جریان روشنفکری , همواره دچار تناقض می شویم. از سویی ایشان ذاتا" روشنفکر مذهبی است و از سوی دیگر منتسب به جریان سنت گرای مذهبی قلمداد می شود.
۴-در عین حال در طول ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای نمودهای روشنفکری ایشان گاه گاهی بروز می کرد و بعضا" اظهارات روشنفکرانه ای از جانب ایشان ابراز می شد که فراتر از دیدگاه جریان روشنفکری مذهبی آن زمان بود.
۵-خصلت روشنفکری آیت الله خامنه ای و جایگاه ایشان در طیف سنت گرایان مذهبی موجب گردید جریان سومی که دارای پوسته روشنفکر مذهبی بودند ولی در باطن , فراتر از سنت گرایان دینی سیر می کردند ؛ ذاتا" قشری گرا بودند و اساسا" با انقلاب رابطه حسنه ای نداشتند و در جامعه سیاسی منزوی شده بودند , بکوشند از وجه اشتراک "روشنفکری سطحی مذهبی" خود با خصلت روشنفکری ذاتی آیت الله خامنه ای سوء استفاده کرده و خلاء رابطه آیت الله خامنه ای با جریان روشنفکر مذهبی حاکم را پوشش دهند.
۶-بدین ترتیب جریان سومی(١) دربین جریانات مذهبی حاکم پا به عرصه سیاسی کشور گذاشت که به سنت ها بیش از سنت گرایان مذهبی پایبندی نشان می داد و نوعی قشری گرایی از آن استشمام می شد و در عین حال پوسته جالبی از روشنفکری دربر داشت. این جریان که در بستر توسعه معنویت در کشور متولد شده بود , می کوشید با آیت الله خامنه ای قرابت پیدا کند. ........................................................ پ.ن (١) البته جریان سوم مذهبی همواره وجود امام خمینی را مانع از رشد خود می دید و اگرچه می کوشید باوجود مخالفت امام با حیات آنان , همواره خود را سرپا نگهدارد , اما تا امام زنده بود نتوانست آنگونه که می خواست رشد کند. این جریان هنوز هم امکان فعالیت آشکار پیدا نکرده ولی حضوری کاملا محسوسی در مراکز مختلف دارد. |
|
| پاسخ به یک سوال |
| ساعت ۳:٤۸ ب.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩ |
|
نمی خواستم قبل از اتمام سلسله پست های مربوط به "آیت الله خامنه ای و روشنفکری" مطلب جدیدی ارائه کنم لیکن به جهت اهمیت پاسخ به یک پرسش خصوصی , ادامه سلسله پست های گذشته را به فرصتی دیگر سپردم تا خدا چه خواهد متن سوال دوست ناشناس من: salam haj mohsen
man javani hastam ke ghesmat omde nojavani o javanimooo paye charpaye shoma o rouze o nouhatoon to masjed ghandi gozaroondam shayad shoma man ro -hadeaghal be esm nashnasid - ama man shoma o pedar khoda biamorzetoono khoob mishnasam haji be nazaram ozae kheili bad shode chapa ba vabastegishoon-ya laaghal Eradateshoon- be gharb daran ye joor mardomo az din farari midan va rastiha ham ba tondravi hashoon o karhaye ... haji be nazar shoam to in vanafsa chikar bayad kard? man javoon baraye hefz dinam chikar bayad bokonam? khoshhal misham rahnamaeim koni ajret ba khode khoda ya hagh
اما پاسخ من: ١-ببخشید که پرسش خصوصی شما را علنی کردم ٢-کامنتت را آشکار کردم تا بتوانم پاسخت را در همین صفحه ارائه کنم ٣-انتقادات وارد است لیکن اطلاق آن به کل جریان چپ یا راست صحیح نیست بلکه گرایشاتی در دوطرف وجود دارد که شامل انتقادات شما می شود ۴-ما انقلاب را بخاطر اسلام کردیم , لذا اگر اسلام را از دست بدهیم انقلاب را هم از دست داده ایم ۵-پس اسلام را رها نکن حتی اگر بقیمت از دست رفتن انقلاب باشد ۶-در زمان غیبت امام عصر -در جامعه ایرانی- نمی توان به اسلام بدون روحانیت امیدوار بود ٧-من براین باورم که خوب و بد کشور ما را باید بحساب روحانیت گذاشت . لذا از بد روحانیت پرهیز کن و خود را از نیکان آنها محروم نکن ٨-عالیترین سطح روحانیت شیعه سطح مرجعیت است پیوند خود را با مرجعیت تقویت کن ٩-اگر مرجع خود را درست انتخاب کرده باشی و تابع مرجع خود باشی نزد خداوند حجت داری وگرنه خیر ١٠-حکم کلی به عهده مراجع است لیکن تشخیص مصداق بر عهده ما است ١١-در مواردی که مرجع تو حکمی نکرده است از عقل کسب تکلیف کن ١٢-تا زمانی که مرجع تو ولی فقیه را تایید می کند تو هم تایید کن و هروقت او را از ولایت ساقط دانست تو هم از مرجع خود تبعیت کن ١٣-البته تایید یا عدم تایید ولی فقیه توسط مراجع موجب عزل حقوقی ولی فقیه نمی شود بلکه عزل و نصب ولی فقیه به عهده مجلس خبرگان است ١۴-من هویت حقوقی مجلس خبرگان را قبول دارم لیکن مشروعیت همه ابعاد نظام برای من مشروط به تایید مرجع من می باشد ١۵-بعد از رحلت امام به ترتیب مقلد آیت الله اراکی و آیت الله جوادی آملی بوده ام و چون آن بزرگواران "نظام بعد از امام" و "رهبری آیت الله خامنه ای" را تایید کردند من نیز سخن ایشان را تکرار می کنم ١۶-تا زمانی که قلبا" آیت الله خامنه ای را ولی فقیه می دانی مجاز نیستی که از حکم او سرپیچی کنی ١٧-فراموش نکنیم که تبعیت از حکم ارشادی ضروری نیست ولی حکم مولوی ایشان لازم الطاعه است |
|
| آیت الله خامنه ای و روشنفکری(3) |
| ساعت ۱:٢٧ ق.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩ |
|
بررسی تحولات سیاسی-اجتماعی ایران از آستانه انقلاب (١٣۵٧) تا حذف جریان موسوم به لیبرالها (در سال١٣۶٠) سابقه:پست قبلی را با ظهور چپ جدید پایان بخشیدم به امید اینکه در این پست تصویری از چپ جدید ارائه کنم . لیکن لازم می دانم قبل از ورود به این مبحث بازگشت به عقب کرده و نکاتی را یاد آورشوم: ١-هر چند که الزاما روشنفکران , چپ نیستند ولی همانطور که قبلا یاد آور شده ام لازمه روشنفکری عدم پایبندی به تاروپود سنت های غیر اصولی است و این ویژگی در راست ها که عموما دارای گرایشات محافظه کارانه ای هستند یافت نمی شود و به همین جهت خواستگاه عمومی روشنفکران سیاسی(فارغ از جنبه های ارزشی یا غیر ارزشی آنها) جریان های چپ سیاسی هستند . پارامتر دیگری که موضوع محوری بحث این پست می باشد عدالت است . بنده براین باور هستم که عدالت خواهی و روشنفکری دو پارامتر به هم پیوسته هستند که البته در مکتب های مختلف رنگ و بوی ویژه آن مکتب را به خود می گیرند و لذا عدالت خواهی در سه مکتب مارکسیسم , اومانیسم و اسلام سه صبغه متفاوت دارد. ٢-قدر مسلم عدالت خواهی اومانیستی و مارکسیستی مورد بحث ما نیست . ولیکن نباید فراموش کنیم که به علت قدمت چپ مارکسیستی در این کشور و نشو و نمای عدالت خواهانه آن طی دهه های ١٣۴٠و١٣۵٠ تا قبل از افول شدید آن در سال های اولیه دهه١٣۶٠ این جریان نمود فوق العاده ای در بستر روشنفکری و پرچمداری جریان عدالت خواهی بردوش داشته است و با خون های روشنفکرانی که در این راه ارزانی می داشته است جایگاه بزرگی را(فراغ از ارزشمندی یا بی ارزشی آن) در قبل از انقلاب به خود اختصاص داده است ؛ جریانی که تا قبل از ظهور پدیده دکتر شریعتی روشنفکران مذهبی را منزوی کرده بود ؛ و جریانی که سازمان مجاهدین خلق را(که در روزها اولیه تاسیس اشگ شوق همه بزرگان دینی-حتی شهید مطهری- به جز امام خمینی را در پی داشته) مقهور و دنباله روی خود ساخته بود . مرور موقعیت عدالت خواهانه چپ مارکسیستی از آن جهت برای ما مهم می شود که به خاظر آوریم , در برابر عدالت خواهان نوظهور مارکسیست جریان مذهبی فاقد قدرت دفاعی بود تا آنکه چپ مذهبی متولد شد. البته خواستگاه چپ مذهبی بستر واحدی نبود بلکه چپ هایی که مبانی فکریشان را از سرچشمه های بی واسطه ی اسلامی نگرفته بودند راه مجاهدین خلق را پیمودند . لیکن دسته دیگری که آبشخور فکریشان سرچشمه های نیالوده دینی بود بعد از اندکی راه خویش را از سازمان مجاهدین جدا کردند و پرچمدار عدالت اسلامی باقی ماندند ؛ که چهره هایی چون طالقانی , منتظری , مشگینی , بهشتی , مطهری , باهنر , خامنه ای , هاشمی , کروبی و موسوی خوئینی ها از جمله عناصر شاخص آنانند . اما مذهبی های سنتی راه خودشان را می رفتند و هیچ اندیشه ای را برای تقابل با اندیشه عدالت خواهی مارکسیست ها ارائه نمی کردند. ٣-حوادث دهه١٣۵٠ به همین منوال گذشت ؛ چپ مذهبی نوپا در برابر "مارکسیت های قدر عدالت خواه" از سنگرهای عدالت اسلامی حفاظت می کردند در حالی که نه تنها از سوی سازمان مجاهدین خلق به عوامل ارتجاع متهم می شدند . بلکه از سوی کسانی که امام خمینی از آنان به حجتیه ای ها و ولایتی ها نام می برد نیز تخطئه می گردیدند . این وضعیت تا آستانه پیروزی انقلاب وجود داشت. ۴-تا آستانه انقلاب , بین مارکسیت های عدالت خواه , مجاهدین خلق و چپ های مذهبی رقابت غیر محسوسی -برسر هدایت جامعه به سوی انقلاب- وجود داشت . اما همه آنها در یک نقیصه بزرگ با هم شریک بودند -هرچند که مورد احترام تام و تمام مردم قرار داشتند- ولی نمی توانستند به زبان توده مردم سخن بگویند . اما امام خمینی -که از میان این ٣ دسته تنها به عدالت خواهان مذهبی شبیه بود- از این نقیصه مبرا بود. امام خمینی که خود روشنفکری تمام عیار بود و زبان توده های مردم را می شناخت , توانست پیوند روشنفکران دینی و توده های مردم را برقرار کند ؛ وحدت کلمه ایجاد کند و انقلاب را به پیروزی برساند. امام خمینی نه تنها زبان توده های مردم مذهبی و شیعی ایران را خوب می شناخت که خود عنصری اُمی و مردمی بود. درعین حال امام نمی توانست مردم را به صحنه بیاورد اما راه را برای ورود کسانیکه سوار بر فرهنگ عمومی هستند (و سالها با ادبیات مردم پسند با مردم مرواده داشته اند) ببندد لذا بسیاری از محافظه کاران شاخص مذهبی که تا قبل از انقلاب داعیه انقلاب نداشتند به همراه مردم وارد انقلاب شدند و به علت موقعیت های خود در بین توده های مذهبی , آرام آرام وارد مدیریت بعد از انقلاب شدند. البته رخنه محافظه کاران غیر انقلابی , تا قبل از حذف جریان موسوم به لیبرال ها از صحنه مدیریت کشور , چشمگیر نبود لیکن از اسفند ١٣۵٩ -که اقدامات رئیس جمهور بنی صدر مقدمات سقوط وی را آشکار کرد- کم کم محافظه کاران به صورت یک جناح قدرتمند در صحنه مدیریت کشور ظاهر شدند. ۵-حضور قدرتمندانه محافظه کاران در صحنه قدرت که همزمان بود با حذف جریان موسوم به لیبرال ها , پیش زمینه دیگری هم داشت و آن ترور پرچمداران چپ عدالت خواه مذهبی بود . به عبارت دیگر رحلت طالقانی , ترور مطهری , مفتح , بهشتی و باهنر و نیز ترور نافرجام خامنه ای , هاشمی و اردبیلی از این منظر نیز قابل تامل و تعمق است (ادامه دارد) ...................................................................................................................... پ ن: البته بی انصافی است اگر نقش سازنده راست مذهبی را در جریان انقلاب نادیده بگیریم و این مطلب نیازمند به پست مستقلی است.لیکن به همین مقدار بسنده می کنم که طیف راست دارای گرایشات مختلفی بود و تنها در اینجا گرایش فرصت طلبان راست مذهبی مورد انتقاد ما است. |
|
| موضوعات جدید |
| ساعت ۳:٢٢ ق.ظ روز سهشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩ |
|
قبل از هر چیز باید از تاخیر در پاسخگویی به موقع به دوستان بزرگوارم عذرخواهی کنم ! از آنجایی که نتوانسته ام از فرصت ها بخوبی بهره ببرم و همواره چند گام از موضوعات عقب هستم شرمنده ام ! علاقه من به افزایش نقادان پست هایم , سبب می شود که برای به روز شدن و درج پست جدید تعجیل نکنم ! رصد حوادث سیاسی – اجتماعی , موضوعات جدیدی را در ذهن پدید می آورد که طرح آن – حداقل – برای خودم جذاب است ! اما چه توان کرد که دنیا محصور به حدود و ظریفت ها است و این جهان نمی تواند پاسخگوی خواسته های بشری باشد ! به امید حضور در بهشت برین الهی که محدود به حدودی نیست و اراده انسانی خود نمایی می کند تا بدآنجا که انسان هر آنچیزی را که اراده کند در اختیارتش واقع می شود ! نیز بهره بردای از میوههای علمی بهشت , به طور همزمان که نه تنها میسر است بلکه تنوعات میلیونی آنها نیز مانع از بهره برداری همزمان علوم (به ظاهر) متکثر نخواهد بود ! به هر حال از مقدمه بکاهم و وارد متن شوم ! چندیست که عناوینی را در ذهنم بایگانی کرده ام , موضوعاتی که برای طرح هرکدام پست مستقلی لازم است , لیکن به فکرم رسید: شاید بهتر باشد که آنها را با دوستان درمیان بگذارم ! در این صورت , ممکن است از سویی به حداقل وظیفه ام عمل کرده باشم و از سوی دیگر از همفکری دوستانم بهره ببرم . ضمن این که ممکن است رصد حوادث موضوعات جدیدتری را پدید آورد و تعدد موضوعات توام با گذشت زمان , فرصت برای طرح عناوین مزبور مستهلک گردد ! درضمن اگر دوستان کمک کردند شاید بتوان هرکدام از این عناوین را جداگانه به گفتگو بگذاریم ! لذا رئوس عناوین مزبور را به همراه توضیحی مختصر ارائه می کنم ! رئوس عناوین : امام و ماموم تودهها و روشنفکران صدور انقلاب آینده سیاسی کشور
توضیح عنوان امام و ماموم : امروز رهبر جمهوری اسلامی و امامت آن به دست کسی است که قبل از عهده دار شدن این سمت , خود ماموم امام خمینی بوده است . با این وجود آیا سیره آیت الله خامنه ای در تبعیت از امام خمینی نباید نسخه امروز ما برای تعریف حدود وظایف ماموم در برابر امام(ولی فقیه) باشد ؟
توضیح عنوان تودهها و روشنفکران : مطالعه اجمالی نقش آفرینان انقلاب نشان می دهد که دوطیف تودههای مذهبی و روشنفکران متعهد در سرنگونی رژیم پهلوی و برپایی رژیم جمهوری اسلامی نقش غیر قابل انکاری داشته اند ! اگر سمبل تودههای مذهبی و مبارز قبل از انقلاب را مرحوم شیخ احمدکافی و سمبل روشنفکران متعهد و زجرکشیده را مرحوم دکتر شریعتی فرض کنیم و شکاف عمیق فکری بین آن دو بزرگوار در دهه 1350 را زیر ذره بین قرار دهیم ! باور نخواهیم کرد که چگونه این دو طایفه متفقا" در سرنگونی رژیم پهلوی و برپایی نظام جدید متحد بودند و چگونه از بحرانهای دشوار دهه اول انقلاب و جنگ 8 ساله سرفراز بیرون آمدند ! حال سوال اینجا است , چگونه امام خمینی شکاف بین تودههای متدین و روشنفکران متعهد را پرکرد و چگونه این اختلاف عمیق به وحدت کلمه و رمز پیروزی مبدل گر |